پیراسته فر

خبری تحلیلی

پیراسته فر

خبری تحلیلی

کوشنر( داماد و مشاور دونالد ترامپ)ترورسردارسلیمانی

​پیش بینی رهبرانقلاب ۲۲ سال پیش ازشهادت سردارسلمیانی درادامه بخوانید.

جزئیاتی ازفرماندهی ورصد رئیس جمهورآمریکا ...ترورسردارسلیمانی

روایت «دامادِترامپ» ازشب ترور سردارسلیمانی

«جرَد کوشنر» داماد و مشاور ارشد دونالد ترامپ، رئیس جمهور پیشین آمریکا در کتاب خود با عنوان «شکستن تاریخ»(Breaking History) جزئیاتی را درباره لحظات پیش از حمله هوایی آمریکا به خودروی حامل سردار حاج قاسم سلیمانی و همراهانش در نزدیکی فرودگاه بغداد، پایتخت عراق ارائه داده است.

کوشنر در کتاب خود که به تازگی منتشر شده، آورده است: 

درشامگاه سوم ژانویه ۲۰۲۰( ۱۳ دی ۱۳۹۸) در حالی که ترامپ در جلسه‌ای برای تدارکات انتخابات ریاست جمهوری حضور داشت، «رابرت اوبراین»(مشاور امنیت ملی آمریکا) وارد اتاق شد و خطاب به ترامپ گفت:« آقای رئیس جمهور! وقتش رسیده است»

روایت داماد ترامپ از لحظات پیش از ترور سردار سلیمانی

«جردکوشنر»داماد رئیس جمهور پیشین آمریکا(دونالدترامپ) در کتاب جدید خود«شکستن تاریخ»(Breaking History) به ارائه جزئیاتی درباره لحظات قبل از حمله جنایتکارانه آمریکا به خودروی حامل سردار قاسم سلیمانی و همراهانش پرداخت.

به گزارش ایسنا به نقل از شبکه سی‌ان‌ان، کوشنر می‌افزاید: ترامپ از جای خود برخاست و به دنبال اوبراین از اتاق بیرون رفت. او پیش از آن خطاب به ما (حاضران در جلسه) گفت که همین جا منتظر باشید.

این مشاور ترامپ در ادامه می‌نویسد: تیم ترامپ در حال بررسی یک آگهی تبلیغاتی بودند که قرار بود در طول مسابقات فوتبال که انتظار می‌رفت ۸۰ درصد رأی‌دهندگان آن را ببینند، پخش شود.

جرد کوشنر در کتاب خاطرات«شکستن تاریخ»(Breaking History) خود ادامه می‌دهد: من به آنها گفتم که او تا چند دقیقه دیگر برمی‌گردد.

او می‌افزاید که« لیندسی گراهام» سناتور جمهوری‌خواه یک شب قبل به کوشنر گفته بود که رئیس جمهور می‌خواهد به کاری دست بزند که بازی را تغییر می‌دهد اما در ادامه می‌نویسد که متوجه منظور گراهام نشده است.

کوشنر می نویسد: ترامپ در مدت زمانی کوتاه‌تر از آنچه فکر می‌کردیم به اتاق برگشت و بحث درباره تبلیغات را از سر گرفت و هیچ توضیحی درباره خروج ناگهانی خود از اطاق ارائه نداد.

در خاطرات داماد ترامپ آمده است: 

در این میان، «دن اسکاوینو» یکی از مشاوران رئیس جمهور که او را در جریان اخبار فوری قرار می‌داد، توئیتر خود را نگاه کرد و گفت: "تصاویری از یک انفجار در عراق منتشر شده که می‌گویند نزدیک فرودگاه بغداد بوده، جالب است." ترامپ جواب داد: «حواست به اخبار باشد و هر خبر تازه‌ای شد به من بگو».

پنج دقیقه بعد مشاور ترامپ گفت:

 باید این را ببینید، یک روزنامه‌نگار ایرانی تصویری از یک دست آسیب دیده، در میان خاکستر منتشر کرده که مزین به یک انگشتر با سنگ سرخ بزرگ و خونی است و برای مقایسه، عکس جدیدی از قاسم سلیمانی منتشر کرده که نشان دهنده همان دست است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:چگونگی شهادت سردارسلیمانی

(تصاویر) محل شهادت سردار قاسم سلیمانی

ساعت یک بامداد جمعه(۱۳ دی ۱۳۹۸) دو خودرویی که در حال انتقال فرمانده سپاه قدس(سپهبدحاج قاسم سلیمانی) و آقای ابومهدی المهندس(رئیس حشدالشعبی عراق)​

نقشه محل ترور

 از فرودگاه بغداد به سمت شهر بغداد بودند، مورد اصابت حملات موشکی نیروهای آمریکایی(بابلگرد وپهبادبمباران شد) قرار گرفتند و تمام سرنشینان آن که ۱۰ نفردر۲خودرو بودنددرمیان آتشبارجنایتکاران امریکایی سوختند.

سردارسلیمانی از سوریه با هواپیمایی متعلق به خطوط (اجنحه الشام) که ۱۱ شب در فرودگاه بغداد به زمین نشسته بود، ابومهدی مهندس به استقبال سردارسلیمانی به فرودگاه بغداد آمده بود.

ساعت یک بامداد روز جمعه(۱۳ دی ۱۳۹۸) دو خودرویی که در حال انتقال شهید سلیمانی و آقای ابومهدی مهندس از فرودگاه بغداد به سمت شهر بغداد بودند، مورد اصابت حملات موشکی نیروهای آمریکایی قرار گرفتند

 و تمام سرنشینان آن که ۱۰ نفر از همراهان شهید سردار سلیمانی و ابومهدی از محافظان و همراهان بودند همه به شهادت رسیدند

تنهاعضوسالم سردارسلیمانی

نمازرهبرانقلاب برپیکرشهدای مفاومت(سردارسلیمانی+ابومهدی المهندس و..)

قاتلان سردارسلیمانی،این جانیان هستند:​

۱-دونالدترامپ(رئیس جمهوروقت امریکا)

۲-مایک پمپئو(وزیرامورخارجه ترامپ)

۳-مارک اسپر(وزیردفاع دولت ترامپ)

۴-ژنرال مایک میلی(رئیس ستادارتش امریکا)​

​قاتلان اصلی سردارسلیمانی،بایدانتقام سختی ازاین جانیان گرفت.

مشهد«سردارسلیمانی»

(تصاویر) محل شهادت سردار قاسم سلیمانی

بهترین انسان بدست خبیث ترین انسان کشته شد

(تصاویر) محل شهادت سردار قاسم سلیمانی

تمجیددشمن درموردفرماندهی سردارسلیمانی

ژنرال پترائوس! شما باید بدانید که من قاسم سلیمانی سیاست ایران را در ارتباط با عراق  در سوریه، افغانستان وفلسطین رامدیریت می کنم.

ژنرال پترائوس:قاسم سلیمانی فردی بسیار توانمند و مدبر و دشمنی شایسته است. او بازی(نقشش) خود را به‌خوبی انجام می‌داد.

حالا حادثه (بازی) به حذف سلیمانی انجامیده است و این سخن را درباره او کسی گفته بود که مدت‌ها در مسائل مربوط به منطقه دور و نزدیک مشغول مچ‌اندازی با سلیمانی بود؛ پترائوس، اولین فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق پس از صدام.

خودش تعریف می‌کند که سال ۲۰۰۷، جلال طالبانی، رئیس‌جمهور وقت عراق، به او خبر داد که از جلسه‌ای با قاسم سلیمانی می‌آید با این پیام از او:

ژنرال پترائوسشما باید بدانید که من قاسم سلیمانی سیاست ایران را در ارتباط با عراق کنترل می‌کنم و به‌جز عراق، کنترل سیاست ایران در سوریه، افغانستان و غزه را بر عهده دارم. نکته‌ای که او می‌گفت این بود که تو باید با من توافق کنی، دیپلمات‌های ایرانی و دیگران را فراموش کن، [برای حل بحران بصره] ما باید با هم توافق کنیم».سلیمانی گفته بود: «تو باید با من توافق کنی، بقیه را فراموش کن.»۱۳دی۱۳۹۸رادیوفردا

«دیوید پترائوس»اولین فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق به بی بی سی گفته است که در سال ۲۰۰۷ میلادی(۱۳۸۶شمسی)سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه برای او پیامی فرستاده بود و از او خواسته بود درباره نبرد با شبه نظامیان در بصره با او وارد مذاکره شود.

آقای پترائوس در مستندی که بی بی سی درباره سرلشکر سلیمانی ساخته گفته است که در اوج درگیری های بصره در جنوب عراق و افزایش قدرت شبه نظامیان شیعه، جلال طالبانی رئیس جمهور عراق در تماسی تلفنی خبر از این پیام داد.​

«دیوید پترائوس» می گوید رئیس جمهور عراق به او خبر داد که از جلسه ای با قاسم سلیمانی می آید و او پیامی برای فرمانده نیروهای آمریکایی فرستاده است. پیام قاسم سلیمانی به روایت فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق این بود: "ژنرال پترائوس شما باید بدانید که من قاسم سلیمانی سیاست ایران را در ارتباط با عراق کنترل می کنم و به جز عراق کنترل سیاست ایران در سوریه، افغانستان و غزه را بر عهده دارم. نکته ای که او می گفت این بود که تو باید با من توافق کنی دیپلمات های ایرانی و دیگران را فراموش کن، [برای حل بحران بصره] ما باید با هم توافق کنیم".​

به گفته «دیوید پترائوس»، پیشنهاد قاسم سلیمانی از سوی او پذیرفته نشد.

اما در همین سال سه دور مذاکره بین ایران و آمریکا به میزبانی عراق در ماه های مه و ژوئیه سال ٢٠٠٧ میلادی (خرداد و مرداد سال ١٣٨٦) در بغداد برگزار شد. دو دور اول این مذاکرات در سطح سفیران آمریکا و ایران و با حضور وزیر امور خارجه عراق انجام گرفت و دور آخر در سطح کارشناسی بود.

در مستند تازه بی بی سی که "فرمانده سایه: مغز متفکر نظامی ایران" نام دارد،«نوری مالکی» نخست وزیر عراق بصره را شهر بسیار مهم برای کشورش توصیف می کند که با هجوم نیروهای شورشی مواجه شده بود. او می‌گوید معتقد بوده که سقوط بصره به معنای سقوط عراق است و به همین دلیل تلاش همه جانبه‌ای کرده تا کنترل این شهر به دست شبه‌نظامیان شیعه نیافتد./15مارس 2019 - 24 اسفند 1397خبرگزاریBBC​

«نوری مالکی» در این مستند می گوید که به ژنرال پترائوس گفته بود باید برای فرستادن نیرو به بصره تصمیم بگیریم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«دیوید پترائوس» اولین فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق به BBC گفته است که در سال ۲۰۰۷ میلادی(۱۳۸۶شمسی)سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه برای او پیامی فرستاده بود و از او خواسته بود درباره نبرد با شبه نظامیان در بصره با او وارد مذاکره شود.

اولین اخباروگزارش درموردحمله به فرودگاه بغذاد(اولین ساعات بامدادجمعه):اصابت همزمان ۴موشک+عملیات بمباران هوایی

رسانه امنیتی عراق : اصابت موشک هابه فرودگاه بین المللی بغداد، آتش گرفتن دو خودرو و زخمی شدن شماری از شهروندان را در پی داشته است.

 پایگاه خبری «الفرات نیوز» نیز از یک منبع امنیتی نوشت: چهار موشک به نزدیکی مرکز مبارزه با تروریسم و یک مکان مشترک نیروهای آمریکا و نیروهای مبارزه با تروریسم در جنوب فرودگاه بغداد اصابت کرده و به دنبال آن نیز فرودگاه بسته شده و آسمان منطقه شاهد «پرواز گسترده بالگردها» است.

«هشام الهاشمی»، کارشناس عراقی مسائل امنیتی نیز در پیامی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی توییترزد: بنا به گفته منابع اطلاعاتی این کشور، فرودگاه بین المللی بغداد در مجموع هدف چهار موشک قرار گرفته جایی که موشک نخست به نزدیکی یک ساختمان متعلق به نیروهای ائتلاف بین المللی، موشک دوم به باند فرودگاه نظامی، موشک سوم به یک ساختمان متعلق به مرکز مبارزه با تروریسم در کنار منطقه جنوبی فرودگاه و «موشک چهارم نیز به جاده بیرونی فرودگاه اصابت کرد

یک منبع امنیتی نیز در مصاحبه با بغداد الیوم تاکید کرد که در نتیجه« اصابت موشک به دو خودرو در جاده فرودگاه بین المللی بغداد» محمد الجابری، مسئول ارتباطات سازمان حشد شعبی و دو همراه و سه مهمان وی جان خود را از دست دادند.

 رسانه های خبری بنقل ازمسئولین حشد شعبی اینگونه گزارش کردند: اصاب موشک به فرودگاه بغداد جان پنج عراقی عضو این سازمان از جمله الجابری و دو شهروند لبنانی را گرفته است.

خبرنگار شبکه خبری «المیادین» در عراق نیز از شهادت دو شخصیت مهم در نتیجه« حمله یک بالگرد آمریکایی به کاروان خودروها در نزدیکی فرودگاه بین الملی بغداد» خبر دادند.

دونالدترامپ(رئیس‌جمهورآمریکا )عصر جمعه ۱۳ دی توئیت کرد :قاسم سلیمانی هزاران آمریکایی را در یک بازه طولانی کشت یا به شدت زخمی کرد و در حال توطئه‌چینی برای کشتن شمار بیشتری بود. ولی گیر افتاد!...اوبایدقبلاًکشته می شد.(احتمالاًترامپ داعشی هارا امریکایی می دانست،شایدهم حق باترامپ باشد چون هیلاری کلینتون«اُم الداعش»اشت)

خبرگزاری رویترز درگزارش بمباران خودروی فرمانده قدس سپاه نوشت:اوچندین مرحله ازترورجان سالم بدربرده بود(ازمدتهاپیش درکمینش بودند،نقشه قتلش راکشیده بودند)

ترامپ:«ارتش آمریکا تحت هدایت من سلیمانی را کشت»

رئیس‌جمهوری آمریکا شامگاه جمعه ۱۳ دی۱۳۹۸ در یک سخنرانی  در فلوریدا : کشتن قاسم سلیمانی به دستورمن بوده است.

 ترامپ گفت: کشتبم  تا جلوی جنگ گرفته شود.وحالا ایالات متحده برای هرگونه واکنش،آماده و مهیا است.

«امریکا»حدود۷هزارنظامی  در۱۰پایگاه نظامی درکشورعراق دارد

نقشه پایگاه هوایی عین الاسد دراستان الانبار عراق

بعدازحمله واشغال داعش۵ژوئن۲۰۱۴(نیمه خرداد۱۳۹۳) دربعضی ازمناطق عراق،امریکا به بهانه مبارزه با این «مولودهیلاری کلینتون» یک توافقنامه نظامی با دولت اقلیم کردستان در شمال عراق امضا کرد؛ این توافقنامه به منظور تاسیس پنج پایگاه در مناطق تحت سیطره آنها امضا شد: یک پایگاه در نزدیکی «سنجار» پایگاهی در مناطق اتروش و الحریر و دو پایگاه دیگر در شهر حلبچه در استان سلیمانیه و« تون کوبری »در استان کرکوک .«پایگاه رینج(رینگ) »در کرکوک می باشد.

از پایگاه‌های نظامی آمریکا در عراق چه می دانید؟

دیگرپایگاه‌های نظامی: «ویکتوریا( النصر)» در مرزهای فرودگاه بین المللی بغداد در غرب پایتخت، «التاجی» شمال بغداد، «الحبانیه(التقدم)»درمرز بین رُمادی-فلوجه  و «عین الاسد» در استان الانبار، «پایگاه هوایی بلد» در استان صلاح الدین، «القیاره» در استان نینوا به عنوان معروف‌ترین پایگاه‌های نظامی آمریکا در عراق هستند.

پایگاه هوایی بلد - شمال استان صلاح الدین- در ۶۴ کیلومتری بغداد قراردارد.

مورگان اورتاگوس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در بیانیه‌ای که امروز (سه شنبه) منتشر کرد، گفت، مایک پامپئو، وزیر امور خارجه این کشور در دو تماس تلفنی جداگانه با عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر مستعفی و برهم صالح، رئیس جمهور عراق آشکارا تاکید کرد، آمریکا به منظور حمایت از حاکمیت و استقلال عراق از شهروندان خود در این کشور محافظت و از آنها دفاع خواهد کرد.

در این بیانیه آمده است عبدالمهدی و صالح در گفتگو با پامپئو تاکید کردند، با جدیت مسئولیت خود در این زمینه را انجام خواهند داد و امنیت و حفاظت از کارکنان آمریکایی و اموال آنها در عراق را تضمین خواهند کرد.

این مذاکرات تلفنی بعد از تجمع عراقی‌ها در مقابل سفارت آمریکا در بغداد در اعتراض به حملات شامگاه یکشنبه واشنگتن به مواضع گردان‌های حزب الله در مرزهای عراق و سوریه انجام شد. این حملات موجب کشته شدن دستکم ۲۵ تن شد./۱۰ دی ۱۳۹۸ایسنابنقل ازسایت روسیا الیوم.

***

براساس بیانیه دفتر نخست‌وزیری عراق که توسط سومریه نیوز منتشر شده است، عادل عبدالمهدی، نخست وزیر مستعفی عراق عصر سه‌شنبه تماسی تلفنی را از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا دریافت کرد که در آن درباره اوضاع عراق و تحولات اطراف سفارت آمریکا در بغداد توضیح خواست.

طبق این بیانیه،‌ عبدالمهدی شرح داد که حوادث بعد از رویدادهای دردناک اخیر رخ داده و دو روز پیش به مارک اسپر، وزیر دفاع آمریکا خطرناک بودن تبعات چنین حمله‌ای را گوشزد کرده است.

در این بیانیه آمده است، عبدالمهدی توضیح داده که نیروهای امنیتی عراق به انجام وظایف‌شان در زمینه حمایت از سفارت آمریکا و دیگر هیئت‌های دیپلماتیک و نمایندگی‌ها ادامه می‌دهند.  

نخست وزیر مستعفی درباره وضعیت منطقه‌ای نیز تاکید کرد، دولت عراق همواره تلاش کرده است روابط خوبی با کشورهای هم‌جوار من جمله جمهوری اسلامی ایران داشته باشد و همچنین کشورهای غربی در راس آنها آمریکا را دوست خود می‌داند.

طبق بیانیه دفتر نخست‌وزیری عراق، اوضاع به دلیل اختلافات دو طرف نامساعد شد و عراق می‌خواهد کشوری برای مذاکره و آرامش بدور از خطر جنگ برای این کشور و همه باشد. 

عبدالمهدی به ترامپ تبین کرد: شما یادآور می‌شوید که جنگ نمی‌خواهید، ما از رهبران ایران نیز موضعی مشابه را می‌شنویم، عراق بر اهمیت مذاکره و دست‌کم دستیابی به توافقات واقعی و مقدماتی برای آرامش تاکید دارد.

ترامپ نیز تاکید کرد، به اهمیت نقش عراق و رهبری آن و آنچه می‌تواند در این راستا انجام دهد،‌ اطمینان دارد.

دو مقام نهایتا بر باقی ماندن خطوط مستقیم تماس بین یکدیگر برای پیگیری اوضاع توافق کردند./۱۳۹۸/۱۰/۱۱اقتصادنیوز

ترامپ دستورکشتن سردارسلیمانی راداد

مارک اسپر: پنتاگون در خصوص استیضاح ترامپ با کنگره همکاری می‌کند

وزارت دفاع آمریکا روز جمعه با صدور بیانیه ای در ارتباط با حمله به کاروان سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نوشت: "ارتش آمریکا به دستور رئیس‌جمهور با ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اقدام دفاعی قاطعی برای حراست از پرسنل آمریکا در خارج از کشور انجام داده است".

پنتاگون ادعا کرد که سردار سلیمانی در حال طراحی برنامه‌هایی برای حمله به دیپلمات‌ها و نیروهای آمریکا در عراق و سراسر منطقه بود.

وزارت دفاع آمریکا در بخش دیگری از این بیانیه، از اعتراضات ضد آمریکایی مقابل سفارت امریکا در عراق به عنوان "حمله به سفارت آمریکا" یاد کرده و مدعی شد این اقدام به دستور سردار سلیمانی صادر شده است./اسپوتنیک جمعه۱۳ دی ۱۳۹۸

**

وزارت دفاع آمریکا: ارتش به دستور ترامپ دست به کشتن قاسم سلیمانی زد

وزارت دفاع آمریکا روز جمعه درباره حمله به کاروان سردار حاج قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیانیه‌ای صادر کرد.

وزارت دفاع آمریکا در بیانیه‌ای اعلام کرد شخص دونالد ترامپ دستور حمله هوایی به کاروان حامل سردار سلیمانی فرمانده سپاه قدس را صادر کرده است.

پنتاگون هدف از حمله تروریستی خود را «اقدام‌های دفاعی قاطع برای محافظت از کارمندان آمریکا در خارج از کشور» توصیف کرده است.

وزارت دفاع آمریکا، سپاه قدس را یک سازمان تروریستی خارجی علیه ایالات متحده عنوان کرده و مدعی شده است: «ژنرال سلیمانی به‌طور جدی برنامه‌هایی را برای حمله به دیپلمات‌ها و اعضای خدماتی آمریکا در عراق و سراسر منطقه در حال تدوین داشت.»

ساعاتی قبل، در جریان حمله به کاروان الحشدالشعبی در نزدیکی فرودگاه بغداد، سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه به‌همراه ابومهدی المهندس معاون الحشد الشعبی و چند نفر از اعضای این سازمان به شهادت رسیدند و برخی دیگر نیز مجروح شدند./۱۳ دی ۱۳۹۸تسنیم

عبدالمهدی

عادل المهدی

به خاطر اتفاقات اخیر در بغداد «مایک پمپئو سفر خود به چند کشور از جمله اوکراین را به تعویق انداخت». وزارت خارجه ایالات متحده اعلام کرده که دیدار پمپئو و رئیس جمهوری اوکراین در آینده نزدیک انجام می‌شود

مورگن اورتگاس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا روز گذشته (چهارشنبه اول ژانویه/ ۱۱ دی) در بیانیه‌ای اعلام کرد مایک  پمپئوروز جمعه به اوکراین سفر نمی‌کند و برای زیر نظر داشتن تحولات عراق در واشنگتن می‌ماند.

طبق برنامه قبلی ،مایک  پمپئو پس از دیدار از کی‌یف به کشورهای قزاقستان، ازبکستان، بلاروس و قبرس سفر کند که این برنامه‌ها نیز به آینده نزدیک موکول شده است.

بنابر این گزارش مایک  پمپئو در یک تماس تلفنی با عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر مستعفی عراق که به طور موقت سرپرستی نخست‌وزیری را بر عهده دارد، حمله به سفارت آمریکا در بغداد را به عنوان یک "اقدام تروریستی با حمایت ایران" به شدت محکوم کرده است.

دونالد ترامپ نیز جمهوری اسلامی را مسئول سازماندهی حمله به سفارت آمریکا در بغداد خوانده و به ایران هشدار داده که با قدرت به هر حمله‌ای پاسخ خواهد داد.

به تعویق افتادن دیدار با زلنسکی

مطابق برنامه‌های قبلی قرار بود وزیر خارجه آمریکا روز جمعه در سفر به اوکراین با مقام‌های ارشد این کشور از حمله رئیس جمهوری ولودومیر زلنسکی دیدار و گفت‌وگو کند.

سفر مایک پمپئو نخستین دیدار یک مقام ارشد دولت آمریکا از کی‌یف پس از بالا گرفتن ماجرای اوکراین محسوب می‌شد. رئیس جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ متهم شده که برای واداشتن همتای اوکراینی خود برای تحقیق درباره جو بایدن، رقیب احتمالی‌اش در رقابت‌های انتخاباتی، زلنسکی را تحت فشار قرار داده است. این ماجرا به رای‌گیری درباره استیضاح ترامپ در مجلس نمایندگان منجر شد./پنج شنبه، ۱۲ دی ۱۳۹۸دویچه وله فارسی.


توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:پیش بینی رهبرانقلاب  ۲۲ سال پیش ازشهادت سردارسلمیانی:

رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۶ و در دیدار اعضا و مسئولان ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت سرداران و ۸ هزار شهید استان‌های کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان خطاب به سردار سلیمانی که در آن مقطع فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله استان کرمان بود، گفتند: « خود شما هم که آقای سلیمانی باشید در نظر ما شهیدید

خاطرات اقامت امام خمینی در(مدرسه رفاه) ومدرسه علوی

خاطرات روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی ایران 

اولین ساختمان نخست وزیرکجابود؟وزارتخانه هاکجامستقربودند؟

درادامه خاطرات “جالب”ی از مردان مبارزی که ازمعتمدین واصحاب امام خمینی بودندرا خواهیدخواند

علی دانش منفرد،ناطق نوری،محسن رفیقدوست،سیدرضا نیری،،بادامچیان،ابوالفضل توکلی بینا و…خاطرات اقامت امام خمینی درمدرسه علوی+یادی ازصاحب مدرسه علوی،کرباسچیان

حکایت علامه‌ای که تا پایان عمر از یادگیری غافل نبود

روزشمار-ورودامام خمینی-به وطن..اقامتگاهها..تا لحظه رحلت

ماجرای کشف بمب ساعتی درمدرسه رفاه،اعدام اولین گروه سران نظام درپشت بام رفاه..جلیقه ضدگلوله ای که به امام خمینی درمدرسه رفاه دادند وواکنش امام..چگونگی شکل گیری کمیته استقبال ازامام  وشکل گیری سپاه پاسداران ،اولین فرمانده سپاهی که ازامام حکم داشت..ماجرای دستگیری مجتبی طالقانی و…چراامام را ازمدرسه رفاه به مدرسه علوی بردند(خاطرات۱۲ساعت اقامت امام خمینی در مدرسه رفاه و..)چراوچگونه مرکزفرماندهی انقلاب درمدرسه رفاه شد؟کلیددار اتاقهای مدرسه رفاه وبنیانگذاران”مؤسسان”مدرسه رفاه  وشاه عبدالظیم رفتن امام خمینی در۲۲بهمن ۱۳۵۷ راخواهیدخواند​.

علامه کرباسچیان

آیت الله سیدعلی خامنه ای:حضرت آیت الله خامنه ای در سال ۷۶، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطره ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن ۵۷ پرداخته و می فرمایند: یکی از خاطرات خیلی جالب من، آن شب اوّلی است که امام وارد تهران شدند… امام، وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانی کردند، بعد با هلی کوپتر بلند شدند و رفتند. تا چند ساعت کسی خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلی کوپتر، امام را در جایی که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر می خواست جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم می ریختند و اصلاً اجازه نمی دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. می خواستند دور امام را بگیرند. هلی کوپتر در نقطه ای در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلی امام را سوار کرد… امام می گویند: مرا به خیابان ولی عصر ببرید؛ آن جا منزل یکی از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ می روند و سراغ به سراغ، آدرس می گیرند، بالاخره پیدا می کنند… بی خبر، امام وارد منزل آنها می شوند!… نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکی استراحت کرده بودند! آن جا می روند که نمازی بخوانند و استراحتی بکنند. دیگر تماس با کسی نمی گیرند… حالا کسانی که در این ستادهای عملیاتی نشسته بودند – ماها بودیم که نشسته بودیم – چقدر نگران می شوند! چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانی هستند و خودشان می آیند، کسی دنبالشان نرود!

روز موعود فرا رسید آنچه در فرودگاه می‌گذشت، مجموعه ای از احساسات متناقض بود، شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. تالار فرودگاه از دعوت شدگان و مستقبلین پر بود… همه چشم ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شد. «عزم و اراده و اقتدار در چهره شان موج می‌زد. اثری از خستگی، بی‌خوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می خورد و به سمت امام می رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند، بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته بود و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود…»

خاطره آیت الله خامنه‌ای از روز ورود امام به میهن

امام در مکانی که برای وی در نظر گرفته شده بود، ایستاد. چند جمله بیشتر نگفت. «هرچه پریشانی در دلها بود زدوده شد آرامش عجیبی به سراغ قلب‌هامان آمد. این دومین باری بود که سخن امام چنین طمأنینه‌ای در من ایجاد کرد…»

پس از خروج از تالار فرودگاه در خودرو ویژه ای که آماده شده بود نشست. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان زده از پیر و جوان، زن و کودک، موج می‌زد… استقبال کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می دویدند، شعار می‌دادند، گلباران می کردند، شاد بودند…»

امام راهی بهشت زهرا شدند. پس از پایان مراسم در بهشت زهرا امام و سید احمد خمینی با یک دستگاه آمبولانس از بهشت زهرا خارج و در بیابان‌های اطراف سوار هلی‌کوپتر شدند… بیمارستان هزار تخت خوابی [=امام خمینی] سرانجام محل فرود هلی‌کوپتر شد. کارکنان بیمارستان با این خیال که بیمار بدحالی داخل آن است به سمت هلی کوپتر دویدند. وقتی امام را دیدند، شوکه شدند، یکی از دکترهای بیمارستان خودرو ویژه خود را در اختیار آنان گذاشت. از بیمارستان خارج شدند.

قبل ازاینکه خاطرات مدیرمدرسه رفاه رابخوانید-بنیانگذاران مدرسه رفاه چه کسانی بودند وچطورشد که “مدرسه رفاه”برای اقامت امام خمینی انتخاب شد

تاریخچه مدرسه رفاه

گزیده سخنان مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی درمدرسه رفاه -دهه فجر ۱۳۸۵

تاسیس “مجموعه رفاه” محصول سخنانی بود که من در بین جمعی از دوستان اهل اخیر بازاری(خیرین) ایراد کردم و طی این سخنان، به مسئله نامناسب برای تربیت مناسبت بچه ها بخصوص دختران اشاره کردم چون آن روزها این واقعا مشکل بود.

مرحوم اخوان فرشچی به عنوان بانی  حاضر شد ۳ هزار متر زمین مدرسه را بخرد و هدیه کند.

شهیدان رجایی، باهنر و بهشتی از موسسین مدرسه رفاه بودند

یکی ازبرنامه های مؤسسه رفاه”ایجاد دانشگاه است، امیدوارم که این دانشگاه هرچه زودتر تاسیس شود و به کار تربیت آینده سازان ایران اسلامی بپردازد.

پایگاه مدرسه رفاه بسیار معتبر و محکم بود، البته بعضی از خانم های مدرسه رفاه عضو مجاهدین خلق بودند، اما در آن زمان آنها را قبول داشتیم و تا وقتی که منحرف نشده بودند با آنان همکاری می کردیم.

امام از پاریس پیام داده بودند که محل اقامت من را پایین تر از خیابان انقلاب شاه سابق در نظر بگیرید.

مدرسه رفاه به مرور مرکز جمع آوری سلاح ها و محل بازداشت شخصیت های رژیم شاه شد. به همین خاطر تصمیم گرفتیم که امام را به مدرسه علوی منتقل کنیم و مدرسه رفاه به عنوان یک مرکز پشتیبانی باقی بماند. سخنان هاشمی رفسنجانی درمدرسه رفاه-شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵

توضیح مدیرسایت:ظاهراً سخنرانی مهیج هاشمی درآن سالهای دور درجلسات هفتگی( هیأت انصارالحسین)ایرادشده بود،مرحوم اخوان وتفرشی مدرسه راساخت وتحویل داد.

مدرسه رفاه دخترانه بود ؛مدرسه علوی پسرانه

یکی ازدلائل انتخاب ابن مدرسه بعنوان «فرودگاه امام »این بودکه  امام خمینی که پیغام داده بود محل اسکان من پایین‌تر از خیابان انقلاب (شاهرضا) و در یک مکان عمومی باشد،

 چگونگی شکل گیری کمیته استقبال امام :


«اسدالله بادامچیان» یکی از اعضای ستاد می‌گوید: «کمیته استقبال از امام خمینی با تصمیم امام برای بازگشت به ایران در سپیده‌دم شنبه ۳۰ دی ۱۳۵۷ در منزل آیت‌الله شهید مطهری پایه‌گذاری شد و حدود ۲۲ روز کارش طول کشید. در نیمه شب شنبه ۳۰/۱۰/۵۷، شهید حاج محمدصادق اسلامی به من تلفن زد و گفت: آیت‌الله مطهری تلفن زدند و گفتند از پاریس تماس گرفته‌اند که امام فرموده‌اند من می‌خواهم به ایران برگردم و روز جمعه آینده (پنجم بهمن) خواهم آمد و حالا که شاه رفته، من به ایران خواهم آمد.

لذا صبح پس از نماز و طلوع فجر در منزل آیت‌الله مطهری باید باشیم. سحر که نماز خواندیم به منزل شهید مطهری در دروس رفتیم. برادران دیگری چون شهید اسلامی، شهید کچویی، شهید حسن اجاره‌دار، شهید درخشان و آقای شفیق نیز آمدند. بحث شد و محورهای کار گفته شد. نحوه ورود، محل استقرار، جایی که توده‌های مردمی بتوانند به زیارت ایشان بیایند و رعایت نکات ایمنی و حفاظتی بشود و تدارکات و امکاناتی که نیاز هست و سایر موارد.

شهید مطهری گفت مراسم استقبال باید ساده و مردمی و باشکوه باشد. امام فرموده‌اند که محل استقرار باید در جنوب شهر تهران باشد و متعلق به دولت یا اشخاص نباشد. آقای شفیق پیشنهاد دادند مدرسه رفاه باشد که در اختیار یاران روحانیت بود و توسط برادران موتلفه اسلامی ساخته شده و اداره می‌شد و سابقه انقلابی و مردمی داشت.»

ازراست:مرتضی مطهری،هاشمی رفسنجانی،؟،آیت الله خامنه ای،محمدجوادباهنر

بادامچیان می گوید: یکی دیگر از دوستان دبستان علوی در کنار مدرسه رفاه را پیشنهاد کرد و فرد دیگری دبستان علوی در خیابان ایران را مطرح کرد. قرار شد شهید مطهری و شهید بهشتی و شفیق محل‌های پیشنهادی را بازدید کنند و علاوه بر مدرسه رفاه که تصویب شده بود، نحوه استفاده از محل‌های دیگر را بررسی کنند و این کار انجام شد. سپس شهید مطهری پیشنهاد کرد که برای اداره امور بازگشت امام نیاز به ستاد هست که کارها را به طور مستقل اداره کند و محرمانه، زیر نظر شورای مرکزی تشکل مخفی خودمان باشد تا هم بتواند با دست باز کار کند و هم تشکل مخفی مذکور علنی نشود و هم اگر مورد تهاجم طاغوتیان قرار گرفت، بشود کار را به راحتی جمع و جور کرد.

اسم گذاری«کمیته استقبال از امام خمینی»پیشنهادشهیدمطهری بود

این پیشنهاد انجام شد و نامش را شهید مطهری «کمیته استقبال از امام خمینی» گذاشت و قرار شد از همان روز تشکیل شود. اعضای اصلی و کارگردانان این کمیته چهار نفر بودند:

شهید مرتضی مطهری (رییس کمیته)، شهید دکتر مفتح، شهید محلاتی از روحانیت مبارز، اسدالله بادامچیان از سوی موتلفه.
بادامچیان : بعد از صحبتی که با آیت‌الله بهشتی انجام دادیم، در شورای مرکزی کمیته از سایر گروه‌های سیاسی نیز افرادی دعوت می‌شوند که سیاست همه با هم اجرا شود و همه خود را در استقبال از امام سهیم ببینند و با این ایده بوده است که از شاه حسینی از جبهه ملی و هاشم صباغیان از نهضت آزادی دعوت و قرار شد که دانش‌منفرد که مدیر مدرسه رفاه بود نیز در شورا باشد، به این ترتیب این هفت نفر اعضای شورای مرکزی کمیته استقبال از امام خمینی شدند و حسین عالی، مهندس محمد توسلی و تهرانچی هم به عنوان اعضای علی‌البدل انتخاب می‌شوند.
مسوولیت انتظامات و بسیج افراد به شهیدان اسلامی و کچویی سپرده شد،

مسوولیت تدارکات بر عهده شهید درخشان و محسن رفیق‌دوست

 تامین بودجه بر عهده حبیب الله عسگراولادی و چند نفر دیگر گذاشته شد. از طرف دیگر مسوولیت حفاظت مدرسه رفاه و اقامتگاه امام بر عهده مرحوم حاج اکبر براتی و شهید اسلامی بود و مسوولیت تدارکات داخلی مدرسه رفاه بر عهده سیدرضا نیری گذاشته شد. مسوولیت حفاظت مسلحانه از امام و مراقبت‌های ویژه به محسن رفیق‌دوست، مسوولیت تبلیغات و امور فرهنگی و ساماندهی اجرایی بر عهده اسدالله بادامچیان و مسوولیت اجرای تبلیغات بر عهده حاج مهدی سعید‌محمدی و حاج مرتضی لاجوردی گذاشته شد و امور مربوط به اداره رسانه‌ها و خبرنگاران خارجی و مصاحبه‌ها، به شهید دکتر مفتح سپرده شد که محمد توسلی و چند نفر دیگر با ایشان همراهی می‌کردند.

اماابوالفضل توکلی بینا می گوید: «ستاد را ما در همین حسینیه ارشاد نزدیک مسجد قبا تشکیل دادیم. دیدیم نمی‌شود. آمدیم رفاه. دیدیم در رفاه، هم تلفن زیادتر است هم جا بزرگ‌تر و امکانات بیشتری هست. از دوستان و بچه‌های موتلفه هم خیلی استفاده کردیم. ما حدود ۳۵ کیلومتر، از فرودگاه تا بهشت زهرا مسافت داشتیم. ۶۵هزار نفر را برای انتظامات تقریبا گزینش کردیم. هر منطقه شهر را در اختیار یک آشنایی قرار دادیم. برای همه بازوبند داده بودیم. بازوبندهای پارچه‌ای چاپ کرده بودیم. ابتدا که چند روز اول بختیار منع کرد، فرودگاه را بست، ما شب و روز از رفاه تکان نمی‌خوردیم و بچه‌ها شب و روز برای تدارک تشریف‌فرمایی حضرت امام مشغول بودند.»
در همین حال اکبر براتی در کتاب خاطراتش در مورد نقشش در کمیته استقبال خاطرنشان می‌کند: «مسوولیت نظامی این کمیته، به من و محمد بروجردی سپرده شد.

شنیده بودیم که مردم قم در روز اربعین به تعدادی از پست‌های نظامی که در کنار چهارراه‌ها ایستاده بودند، حمله کرده و تعداد زیادی اسلحه و مهمات به دست آورده‌اند. بنا به توصیه‌ای از طرف آقایان علما تصمیم گرفتیم همین افراد را جذب کنیم تا در گروه ما فعالیت کنند. البته برخی از طلبه‌ها نیز مسلح شده بودند اما آموزش ندیده بودند که باید برایشان کلاس می‌گذاشتیم.
یکی از افرادی که مسوولیت آموزش نیروها را بر عهده داشت، آقای تحیری بود. او با گروه توحیدی صف همکاری داشت و از تجربه سال‌ها مبارزه برخوردار بود. حدود شش تا هشت تیم تعیین شد تا حفاظت حضرت امام را از لحظه ورود تا پایان مراسم بر عهده گیرد. قرار بود هر یک از آن تیم‌ها، در یک ماشین اوضاع را زیر نظر گیرند. داخل هر ماشین، یک راننده و سه نفر دیگر بودند. فرمانده ماشین کنار راننده می‌نشست. من و محمد برجرودی مامور حفاظت و برخوردهای نظامی بودیم. قرار شد من سرپرستی نیروها و تیم‌ها را بر عهده گیرم و شب دیگر، محمد بروجردی و آن شبی که مسوولیت بر عهده ما نیست، برای برخوردهای نظامی آماده باشیم. دو نفر از نیروهای آموزش‌دیده صف با لباس روحانی و در حالی که مسلسلی زیر لباس داشتند، حفاظت از حضرت امام را در زمان سخنرانی بر عهده داشتند. آنها باید کنار حضرت امام می‌ایستادند و اطراف را زیر نظر قرار می‌دادند. آنها فقط مسوول همین کار بودند و هیچ نقش دیگری نداشتند.» امام پس مراجعت از بهشت زهرا و رفتن به منزل داماد آیت‌الله پسندیده راهی «رفاه» شد./منبع:سایت جماران۱۳۹۰/۱۱/۱۵

چِلّه انقلاب-2 |دانش منفرد: هویدا و ساواکی‌ها در کجا زندانی شدند؟/ امام در ماجرای دستگیری فرزند آیت‌الله طالقانی چه گفت؟

اتاق نخست وزیر

*دولت که سه روز بعد از ورود امام تشکیل شد حرکت مهمی بود. ما یک کلاس ازمدرسه رقاه را گرفتیم و پشت آن با کاغذ A۴ نوشتیم اتاق نخست وزیر! آقای مهندس بازرگان هم رفت و پشت یک صندلی شکسته نشست و رئیس دولت شد. بعد از دو سه روز چند وزیر توسط آقای بازرگان تعیین شد

اتاق وزیران

یک کلاس دیگر گرفتیم و با کاغذ A۴ زدیم اتاق وزیران که چند وزیر او هم همانجا نشستند.

امام هم وقتی نهضت اوج گرفت به مدرسه علوی پشت مدرسه رفاه رفتند ایشان ورودشان در مدرسه رفاه بود اما به علت کمبود جا به مدرسه علوی رفتند.

امام خمینی فقط۱۲ساعت درمدرسه رفاه اقامت داشت

مدیرمدرسه رفاه(دانش منفرد):نماز صبح  جمعه۱۳ بهمن ۱۳۵۷را به جماعت، پشت سر امام خواندیم و ساعت حدود ده صبح بود با ماشین  به مدرسه علوی منتقل شدند. کسی هم اطلاع نداشت. تنها حاج احمد آقا، شهید مطهری، شهید عراقی و بنده اطلاع داشتیم(۲۴روزدرمدرسه علوی اقامت کردند)

سیدرضانیری:ساعت ۱۰ شب بود  حضرت امام به مدرسه‌ رفاه تشریف می‌آورند

(ابوالفضل توکلی بینا:امام فقط یک شب در مدرسه رفاه خوابیدند و بعد به مدرسه علوی رفتند. روز  اول بعضی از آقایان کم لطفی کردند و به بچه‌هایی که ده پانزده روز نخوابیده بودند،  گفتند: خوب کار شما تمام شد، یعنی تشریف ببرید. در حالیکه خود ما از مؤسسین  مدرسه رفاه بودیم!)

ما به عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید زیر نظر دولت می‌بودیم. دولت یک معاونت امور انقلاب داشت که دست مرحوم یزدی بود. ما هم باید با آقای دکتر یزدی کار می‌کردیم. نیرو‌های انقلابی خودمان در واحدها و سازماندهی جدید فعالیت را آغاز کردند. ما اساس‌نامه سپاه را نوشتیم.

علی دانش منفرد» را شاید یا به نمایندگی مجلس بشناسند و یا به استانداری استان‌های فارس و مرکزی اما آنجا که بیش از همه نام او برده می‌شود، عضویت در کمیته مرکزی ستاد استقبال از امام خمینی بود که روز ۳ بهمن ۵۷ آغاز به کار کرد.

وی متولد ۱۳۲۰ در آشتیان استان مرکزی است و اولین حضورش در مبارزه علیه رژیم پهلوی حضور در جلسات فدائیان اسلام رقم خورد. در دوران دانشجویی به زندان افتاد و پس از اتمام تحصیلات مدتی را در نهضت آزادی فعالیت کرد و در جلسات درس آیت‌الله طالقانی نیز حضور یافت.

اوج فعالیت او در نهضت اسلامی زمانی بود که شاه از ایران رفت و وی که مدیریت مدرسه رفاه را به‌عهده داشت به‌عنوان عضو کمیته استقبال مقدمات حضور امام در این مدرسه را فراهم کرد. او در آن زمان رابط بین انجمن اسلامی معلمان با کمیته استقبال بود و از نحوه انتقال امام خمینی از «رفاه» به «علوی» سخن گفت.

پس از مدتی که در سپاه بود به استانداری فارس رفت و غائله خسروخان قشقایی در شیراز در دوران او بود که توانست با‌ آنها مقابله کند. دانش‌منفرد علاوه بر اینها در وزارت نیرو معاون وزیر و بعد هم معاون وزیر صنایع شد. استانداری همدان و دو دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی (دوره چهارم و هفتم) از دیگر سوابق اوست.

تسنیم: شما پیش از انقلاب مدیر مدرسه رفاه بودید. علت تشکیل مدرسه‌ای مثل رفاه چه بود و چرا این مدرسه به‌عنوان اقامتگاه امام انتخاب شد؟

دانش‌منفرد: مدرسه رفاه مدرسه‌ای بود که چهره‌هایی مثل شهید بهشتی،‌ شهیدباهنر و آیت‌الله رفسنجانی و یک سری بازاریان مبارز برای اینکه یک تربیت اسلامی و مبارز به دختران ایران بدهند، یک مدرسه نمونه به‌صورت تعاونی با مدیریت این بزرگان تشکیل شد و چهره‌های مبارز در آن بودند. من عضو انجمن اولیا و مربیان مدرسه شدم چون دختر من آنجا بود و بعد از آن به من پیشنهاد کردند که مدیریت آنجا را بپذیرم چون شهید رجایی را گرفته بودند و ساواک هم فشار می‌آورد. من هم دوست داشتم و پذیرفتم. به آنجا آمدم و مدیریت آنجا را به‌عهده داشتم. اوج نهضت اسلامی بود و مردم به‌پا خاستند. ما هم با شهید بهشتی و باهنر مرتب جلسه داشتیم و بیشتر این جلسات در قالب برنامه‌ریزی برای مدرسه بود و با هم هماهنگ شدیم.

کمیته استقبال از امام اولین نهاد علنی انقلاب بود

تسنیم: وجه تمایز مدرسه علوی با مدرسه رفاه در چه بود؟

دانش‌منفرد: ما در همان سالها با مدارس اسلامی یک جلسات هماهنگی داشتیم. شهید کاظم موسوی در آن جلسات می‌آمدند و مبارزترین آنها رفاه بود و علوی خیلی وارد مبارزات نمی‌شد اما ما با هم یک هماهنگی آموزشی داشتیم. سال ۵۷ شاه در ۲۶ دی ماه ایران را ترک کرد و مبارزات اوج گرفت. در همین روزهای حساس بود که شورای انقلابی تشکیل و جلسه‌ای برپا شد تا کمیته استقبال از حضرت امام زیر نظر شورای انقلاب به‌وجود بیاید یعنی کمیته استقبال از حضرت امام اولین نهاد علنی انقلاب بود. نهاد مخفی شورای انقلاب بود و نهاد علنی ستاد استقبال از امام بود.

جلسه‌ای گذاشته شد و با توجه به نظرات امام در پاریس قرار شد در این کمیته از همه گروه‌های مسلمان دعوت شود. با این استراتژی کسانی انتخاب شدند که مدیریت کمیته استقبال را به‌عهده بگیرند. دو نفر از روحانیت مبارز معرفی شدند یکی شهید مفتح و دیگری شهید محلاتی بود، مرحوم شاه‌حسینی از جبهه ملی در این جمع حضور یافت، صباغیان از نهضت آزادی، بادامچیان از مؤتلفه، آقای تهرانچی رابط بازار و بنده به‌عنوان نماینده انجمن اسلامی معلمان در شورای انقلاب انتخاب شدند. قرار بود آقای رجایی جای من باشد، اما ایشان من را انتخاب کردند. در این تیم تمام مسائل برنامه‌ریزی و تشکیلات به‌عهده من شد، شهید مطهری هم رابط شورای انقلاب و کمیته استقبال از حضرت امام بودند.

ما برای سازماندهی باید صددرصد از افراد مطمئن می‌بودیم که ساواک رسوخ نکند و البته ما را تهدید می‌کردند. این کمیته تشکیل شد و فعالیت‌ها انجام گرفت تا امام بیایند بنابراین کمیته استقبال از امام با یک کادر ۷نفره از چهره‌ها و احزاب همراه انقلاب تشکیل شد.

تسنیم: اتفاقاً جالب است که بین اعضای کمیته رابطی از طرف گروه‌های مارکسیستی نبود.

دانش منفرد: ما از مارکسیست‌ها دعوتی نکردیم چون آنها اصلاً به نظام اسلامی اعتقادی نداشتند. همه کسانی که به اسلام، انقلاب و امام اعتقاد داشتند دور هم کار می‌کردند. این حرکت آغاز شد و امام ۱۲ بهمن وارد مدرسه رفاه شدند و اوج مبارزه مشهود بود. با بیانیه‌های امام و سخنرانی‌ها، میل به پیروزی مشاهده می‌شد. امام در روز سوم دولت تشکیل دادند و بعد هم مردم ورود پیدا کردند مراکز حساس را بگیرند و می‌خواستند دانه‌درشت‌های ساواک را بگیرند و به کمیته تحویل بدهند. دولت که سه روز بعد از ورود امام تشکیل شد حرکت مهمی بود.

تشکیل دفتر نخست‌وزیر و هیئت دولت در یک اتاق درس

ما یک کلاس را گرفتیم و پشت آن با کاغذ A4 نوشتیم اتاق نخست وزیر! آقای مهندس بازرگان هم رفت و پشت یک صندلی شکسته نشست و رئیس دولت شد. بعد از دو سه روز چند وزیر توسط آقای بازرگان تعیین شد و یک کلاس دیگر گرفتیم و با کاغذ A4 زدیم اتاق وزیران که چند وزیر او هم همان‌جا نشستند. امام هم وقتی نهضت اوج گرفت به مدرسه علوی پشت مدرسه رفاه رفتند، ایشان ورودشان در مدرسه رفاه بود اما به‌علت کمبود جا به مدرسه علوی رفتند.

امام آنجا برای مردم سخنرانی می‌کردند اما کمیته استقبال در مدرسه رفاه مرکز مدیریت انقلاب، تشکیل هیئت دولت و اسلحه‌خانه انقلاب شد. همین طور مردم کلانتری‌ها را اشغال می‌کردند و اسلحه‌ها را تحویل آنجا می‌دادند به‌خصوص بعد از ۲۲ بهمن. کم‌کم نهضت اوج گرفت و وقتی این‌گونه شد در واقع شیرازه کار از دست شاه رفت و مردم بعد از چند روز نخست وزیری را هم گرفتند. بختیار فرار کرد و دولت به همان نخست وزیری رفت اما ستاد استقبال مدرسه رفاه بود.

عده‌ای می‌آمدند می‌گفتند “ما پادگان عباس‌آباد را گرفتیم.”، می‌گفتیم شما چه‌کسانی هستید؟

می‌گفت “معلم هستم” و بعد کارتش را می‌دیدیم و به او حکم می‌دادیم از فلان پادگان مراقبت کند. این حکم کمیته استقبال سند بود و می‌رفت و اداره می‌کرد چون زمانی هم نبود و ما شبانه‌روز کار می‌کردیم.  ۴۰۰ تا ۵۰۰ ساواکی گرفته بودند و ما اینها را کف حیاط برده بودیم و عده‌ای هم از اینها احراز هویت می‌کردند عده‌ای هم از سران رؤسای ساواک و ارتشی‌ها را در زندان نگه داشتیم بنابراین کمیته استقبال، شد مرکز حکومت یعنی دولت در آنجا تشکیل شد اسلحه‌خانه انقلاب شد، زندان انقلاب شد و همه چیز آنجا در یک مدرسه کوچک شکل گرفت.

تسنیم: از سران رژیم سابق که دستگیر شدند، چه‌کسی یادتان هست؟

دانش‌منفرد: تیمسار رحیمی فرماندار نظامی تهران، سالارجاف (نماینده مجلس)، هویدا، خسروداد و بیشتر وزرا و سران آنجا بازداشت شدند. بعد از اینکه انقلاب پیروز و صدا و سیما گرفته شد، بچه‌ها آنجا مستقر شدند و رادیو تلویزیون و زندان‌ها و نخست وزیری دست مردم افتاد بعد از مدتی امام مطرح کرد که یک نیروی غیر از ارتش تشکیل بشود تا از انقلاب حراست بکند.

خنثی‌سازی طرح کودتای ارتش در لویزان

تسنیم: در فاصله ۱۲ بهمن تا ۲۲ بهمن بیشترین خطری که نهضت را تهدید می‌کرد کودتای ارتش بود. آیا نقشه‌ای مبنی بر کودتا کشیده شد؟ چرا ارتشی که شاه به آن امید بسته بود، نتوانست اقدامی کند؟

دانش‌منفرد:  یک طرحی ریخته شده بود که ارتش از لویزان، انقلابیون و تهران را بمباران کنند و کشتار زیادی کنند اما یک حرکتی در همین لویزان صورت گرفت و بچه‌های انقلابی چند نفر از این فرماندهان را کشتند. در هر صورت توطئه آنها را خنثی کردند. از سوی دیگر، ۲۲ بهمن که حکومت نظامی بود، امام گفتند “به حکومت نظامی اعتنا نکنید” و این فرمان امام خیلی تأثیرگذار بود. همچنین این اواخر ارتش هم با مردم بودند و از طرفی ما هم نیروهای نفوذی و وفادار به انقلاب داشتیم مثل مرحوم شهید کلاهدوز ویا نامجو. بعد از پیروزی انقلاب مطرح شد که یک نیروی حفاظت از انقلاب تشکیل بشود که به من و چند نفر دیگر مأموریت دادند که سپاه را تشکیل بدهیم.

اولین سپاه رسمی درکشورچگونه تشکیل شد؟اولین فرمانده سپاه.

تسنیم: این سپاه قبل از همان سپاه رسمی بود که ۲ اردیبهشت ۵۸ شکل گرفت؟

دانش‌منفرد: در واقع در امتداد همان سپاه بود. ما در آنجا کارها را تقسیم کردیم و

از ساختمان رفاه آمدیم به یک ساختمان که  در سلطنت‌آباد بود و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب را دادیم. من، آقای مهندس غرضی، صباغیان، رفیق‌دوست و چند نفر دیگر. این تیم یک نیروی انقلابی به‌عنوان سپاه تشکیل داد و بنده هم به‌عنوان اولین فرمانده سپاه منصوب شدم و آن‌ها هم شورای فرماندهی سپاه بودند. ما به‌عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید زیر نظر دولت می‌بودیم. دولت یک معاونت امور انقلاب داشت که دست مرحوم ابراهیم یزدی بود. ما هم باید با آقای دکتر یزدی کار می‌کردیم.

چارت کمیته استقبال از امام خمینی به‌دست‌خط علی دانش منفرد

آن موقع ما انقلابی کار خودمان را می‌کردیم. نیرو‌های انقلابی خودمان در واحدها و سازماندهی جدید فعالیت را آغاز کردند.

ما اساس‌نامه سپاه را نوشتیم. با مرحوم شهید کلاهدوز ارتباط داشتیم و از یک‌سری تجارب ایشان برای اساسنامه سپاه استفاده کردیم. یک رسالت ما این بود که اگر جایی شلوغ می‌شود ما کنترل کنیم. یک‌سری هم افرادی انقلابی در گوشه‌های مختلف تهران یک چنین چیزی تشکیل داده بودند

مثلاً مرحوم شهید منتظری، آقای الویری، ابوشریف در غرب تهران یک نیروی نظامی تشکیل داده بودند و غرب تهران را کنترل می‌کردند.

هدف ما این بود که این‌ها را جمع کنیم و یک سپاه بیشتر نباشد که ما صحبت کردیم و آنها به این سپاه اصلی پیوستند.

به هر صورت حرکت‌های متفرقی که وجود داشت جمع‌وجور شد و ما کار را ادامه دادیم.

آقای لاهوتی به‌عنوان نماینده امام در سپاه معرفی شدند و ایشان در پادگان عباس‌آباد مستقر شدند.

بعد از چند ماه تصمیم بر این شد که سپاه زیر نظر شورای انقلاب کار کند و شورای انقلاب آقای منصوری را به‌عنوان فرمانده سپاه انتخاب کرد.

از طرفی به من پیشنهاد کردند که استاندار فارس شوم

مرحوم هاشمی به من گفتند “شما در سپاه بمان و معاونت آموزش سپاه را داشته باش”، اما بیشتر اصرار بر این بود که استاندار فارس شوم و حکم آن هم برای من زده شد.


(محسن رفیقدوست) ،محسن رضایی،محمد غرضی و خانم دباغ (مرضیه حدیدچی)

سپاه با فرماندهی آقای منصوری جلو آمد،

بعد از آقای منصوری به‌نظرم مرتضی رضایی فرمانده سپاه شد

 بعد هم آقای محسن رضایی شد.

تسنیم:‌ شما در بازجویی افراد شرکت می‌کردید؟

دانش‌منفرد: خیر؛ من فرماندهی می‌کردم اما درباره احکام مهم و ویژه که می‌خواست انجام بشود من حضور داشتم. ما بیشتر با ضدانقلاب سروکار داشتیم، با آنهایی که صددرصد با مردم می‌جنگیدند و طرف بودند.

تسنیم: یکی از اتفاقاتی که در استان فارس بعد از انقلاب رخ داد، غائله قشقایی‌ها بود. هدف‌ آنها چه بود و چگونه توطئه آنها خنثی شد؟

دانش منفرد(اولین فرمانده سپاه-بعدازلاهوتی) من در دو دوره در فارس استاندار بودم به‌فاصله ده سال از هم. فارس یک استان حساس کشور بود و خوانین هم از قدیم‌الایام در آنجا نفوذ داشتند به‌خصوص خوانین قشقایی. به من پیشنهاد شد به فارس بروم و من هم از اوضاع فارس کم‌وبیش اطلاع داشتم چون خیلی استان پهناور و حساسی است. یکی از استانهای بزرگ کشور است. من در کمیته استقبال اسنادی به دست آوردم که خسروخان قشقایی از اداره اطلاعات سابق حقوق می‌گرفته است ضمن اینکه اینها رفته بودند در پاریس و به امام اعلام وفاداری کرده بودند. البته اینها در رژیم گذشته مغضوب شاه شدند و در واقع یک چهره ضدشاه هم داشتند، به خارج تبعید شده بودند و اموالشان را هم در اینجا گرفتند اما من سند داشتم که خسروخان حقوق می‌گیرد.

من در کمیته استقبال اسنادی به دست آوردم که خسروخان قشقایی از اداره اطلاعات سابق حقوق می‌گرفته است ضمن اینکه اینها رفته بودند در پاریس و به امام اعلام وفاداری کرده بودند. البته اینها در رژیم گذشته هم مغضوب شاه شدند و در واقع یک چهره ضدشاه داشتند.

من این اسناد را برای امام فرستادم چون شنیدم اینها در پاریس با امام دیدار کردند. خلاصه پس از چند ماه برای ما حکم استانداری فارس را دادند و بعد از این حکم، من خدمت امام رفتم و گفتم “دولت به من حکم داده که به فارس بروم، اگر یادتان باشد من اسناد قشقایی‌ها را به شما دادم و الآن هم در فارس قشقایی‌ها مدعی هستند یعنی آمدند طرفدار نیروهای انقلاب شدند و به جناب‌عالی در پاریس اعلام وفاداری کردند. من باید به آن استان بروم و از طرفی انقلاب خان و خان‌بازی نمی‌شناسد”.

امام فرمودند “شما بروید تا مادامی که با انقلاب حرکت کردند با آنها تعامل داشته باشید اگر خواستند بساط راه بیندازند، ما مخالفیم و شما هم آنها را تحریک نکنید“.

ما هم در آنجا آنها را تحویل گرفتیم و در شورای مردمی به‌عنوان نماینده عشایر می‌پذیرفتیم. ما یکسان با اینها تعامل کردیم و کم‌کم خان‌بازی آنها گل کرد و می‌گفتند “باید مسئولان استانی با هماهنگی ما انتخاب شوند”. البته مردم هم نمی‌پذیرفتند و از اینها دل خوشی نداشتند.

چراازاستانداری استعفادادم؟

بنی‌صدر هم با حضور من در آنجا مخالف بود. وقتی رئیس جمهور شد ما انقلابی رفتار می‌کردیم و این خوانین شکایت می‌کردند و به من گفتند “شما به یک استان دیگر برو“، من هم گفتم “استان دیگر نمی‌روم اگر خوب کار کردم همین جا می‌مانم وگرنه در وزارت کشور نمی‌مانم” و خلاصه من استعفا دادم. آمدم بروم که مردم در فرودگاه ریختند و نگذاشتند بروم. شهید دستغیب هم اطلاعیه داد که وزارت کشور نباید ایشان را تغییر دهد. من شب پیش بچه‌های سپاه رفتم و صبح بدون سروصدا از شیراز بیرون آمدم. بعد این قضایا اینها پررو شدند و اسلحه کشیدند که در نهایت منجر به دستگیری خسرو قشقایی شد و بعد هم او را اعدام کردند.

تسنیم: با مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم ارتباطی داشتید؟

دانش‌منفردبله؛ ایشان هم مسجد هدایت می‌آمدند و از همان‌جا ارتباط داشتیم. یک زمانی من قائم‌مقام استانداری خوزستان بودم و ایشان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند و با شهید چمران که به جبهه می‌آمدند ایشان را می‌دیدیم و ارتباط دوستانه‌ای با ایشان داشتیم.

ماجرای دستگیری مجتبی طالقانی

تسنیم: یکی از اتفاقاتی که تا حدی با شما در ارتباط است، مسئله دستگیری مجتبی طالقانی فرزند آیت‌الله طالقانی است. علت دستگیری او چه بود و چگونه آن غائله ختم شد؟

دانش منفرد: یک گزارشی به سپاه آمده بود که« مجتبی طالقانی» در نمایندگی فلسطین یک ملاقات‌هایی دارد. آقای  «محمدغرضی» و چند نفر دیگر که «مجتبی طالقانی »را عنصر مطلوبی نمی‌دیدند به آنجا می‌روند و حکم آن را آقای غرضی می‌دهد که مجتبی بازداشت شود.

 آنجا ایشان(محمدغرضی) را با خانمش بازداشت می‌کنند. 

عصر آن روز آقای« ابراهیم  یزدی»وزیرامورخارجه با من تماس گرفت و گفت :«مجتبی طالقانی» توسط سپاه دستگیر شد، قضیه چیست؟.

 گفتم :مجتبی پرونده خوبی در خارج کشور ندارد و متهم در قتل برخی بوده است.

 آقای یزدی گفت:این قضیه را جمع کن و نگذار کش پیدا کند.

دانش منفرد گفت:من مجتبی و خانمش را ساعت ۱۱ شب به بیت آقای طالقانی بردم. ما به آنجا رفتیم و در زدیم و گفتیم “ما با آقا کار داریم”. بچه‌های مجاهدین خلق (منافقین) هم که در دفتر آیت‌الله طالقانی نفوذ کرده بودند، در حال پهن کردن لحاف و تشک بودند که بخوابند، خلاصه نگذاشتند با آقای طالقانی ملاقات کنیم. گفتند «آیت الله طالقانی  حال خوبی ندارد».

دانش منفرد گفت: من برگشتم و صبح خدمت امام در قم رفتم و ماجرا را گفتم. امام گفتند “شما این مطلب را به خود آقای طالقانی برسانید و اینها را تحویل ایشان بدهید. اگر احمد هم خطایی کرده بود من دخالت نمی‌کردم چون ما نظام داریم ولی به آقای بهشتی بگویید با آقای طالقانی هماهنگ کند و به ایشان بی‌احترامی نشود”. من  هم مجتبی را تحویل دادم و آقای طالقانی هم به تهران آمدند.

علی دانش منفرد مدیر وقت مدرسه رفاه و اولین فرمانده سپاه کشور-مصاحبه باتسنیم ۱۵ بهمن ۱۳۹۶

بیوگرافی-علی دانش منفرد
-فعالیت سیاسی ـ مذهبی، او را با حنیف نژاد، بدیع زادگان و سعید محسن بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق آشنا کرد و آنان وی را در جریان تشکیل سازمان قرار دادند،

محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علی اصغر بدیع زادگان

 اما وجود برخی اختلافات در ابتدای راه، موجب شد که او از سران اولیه سازمان جدا شود و به عضویت نهضت آزادی درآید. سپس به صلاحدید شهید بهشتی وشهید باهنر، مدیریت مدرسه رفاه را برعهده گرفت. او با پیروزی انقلاب، به عضویت ستاد مرکزی کمیته استقبال از امام خمینی درآمد.مشارکت در تأسیس سپاه و عضویت در شورای فرماندهی آن، انتصاب به عنوان اولین فرمانده سپاه استانداری فارس ،همدان ومرکزی و نمایندگی مجلس(دوره چهارم وهفتم)، از مسئولیت‌های مهم دانش منفرد بوده است. به مناسبت فرارسیدن سی و یکمین سالروز تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با وی گفتگویی انجام داده ایم که باهم می خوانیم.

کمیته استقبال از حضرت امام مقدمه تشکیل سپاه

چِلّه انقلاب-2 |دانش منفرد: هویدا و ساواکی‌ها در کجا زندانی شدند؟/ امام در ماجرای دستگیری فرزند آیت‌الله طالقانی چه گفت؟

اولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مسوولیت اجرایی کمیته استقبال حضرت امام خمینی(س) را نیز بر عهده داشته است با عنوان اینکه این کمیته زیربنای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت عنوان کرد: از روز ۲۲ بهمن با آشکار شدن پیروزی انقلاب، دستگیری عوامل رژیم پهلوی آغاز شد و با شروع این روند، وظیفه ای دیگر بر وظایفمان در مدرسه ی رفاه اضافه شد که نگهداری از سران رژیم سابق و زندانیان انقلاب بود. از اولین افرادی که دست گیر شدند، تیمسار رحیمی فرمانده نظامی تهران به همراه معاونش بود که نیروهای انقلابی آنان را گرفته و تحویل ستاد دادند. برخی از دست گیری ها هم با صدور حکم از طرف ستاد انجام می شد و افرادی بدین منظور از کمیته ی استقبال اعزام می شدند. سیر دست گیری ها چنان سریع و وسیع بود که در مدت کوتاهی، تعداد زیادی از سران و عوامل رژیم گذشته، دستگیر و زندانی شدند؛ اما مشکلی که پیش رو بود نگهداری آن افراد در محیط مدرسه ی رفاه بود، چرا که هر لحظه احتمال داشت توسط برخی از نیروها به مدرسه حمله شود یا این که زندانیان با تمهیداتی فرار کنند؛ از همین رو برای انتظامات و نگهبانی آن جا از نیروی مردمی استفاده شد.هم چنین برای جلوگیری از هم دستی زندانیان با یک دیگر به منظور فرار، در روز آنان را در دسته های چهار، پنج نفری در کلاس های مدرسه زندانی می کردیم و شب ها همه آنان را در راهرویی جمع کرده و چند نفر را با مسلسل تیربار بالای سرشان می گذاشتیم.
مهندس« علی دانش منفرد» افزود: در یکی از شب ها اطلاع دادند که هویدا را دستگیر کرده اند و بعد از چند ساعت، او را به من تحویل دادند.

من نیز با بررسی هایی که انجام دادم، به محافظان گفتم صلاح نیست هویدا را در کنار دیگر زندانیان قرار بدهیم، زیرا ممکن است آنان با هم صحبت کرده و تبانی هایی صورت بگیرد، در حالی که بایستی برای تک تک آن ها محاکمه و دادگاه تشکیل شود؛ از همین رو

هویدا را در یک اتاق کوچک حبس کردیم. به یاد می آورم بین من و او گفت گوی کوتاهی انجام شد، او به من گفت من کاری نکرده ام، من جز خدمت، نیت دیگری نداشته ام. سپس یکی از رفقا به من گفت مگر نمی دانی چه شده؟ گفتم چه شده؟گفت

هویدا به هنگام دستگیری در باغ شیان بود و فرار هم نکرد، در حالی که محافظانش فرار کرده بودند، او خودش را مقصر نمی داند. واقعا هم هویدا چنین ذهنیتی داشت و تصور نمی کرد که اعدام شود، در حالی که نخست وزیر رژیم جلاد شاه بود و تمام قراردادها و تبانی با بیگانگان و غارت بیت المال، توسط او و دولتش انجام می گرفت.
از وظایف دیگر ما، تحویل گرفتن و نگهداری از اسلحه و مهماتی بود که نیروهای انقلاب به دست می آوردند، به یاد می آورم که کوهی از اسلحه ی ژ-۳ در وسط حیاط مدرسه “رفاه” درست شده بود. اکنون، تصور آن وضع عجیب گذشته بسیار جالب است،

مدرسه ی کوچک رفاه در مدت کوتاهی، تبدیل به مرکز رهبری انقلاب، دولت انقلاب، اسلحه خانه ی انقلاب و زندان انقلاب شد.

در روز اول استقرار امام، میان اطرافیان ایشان تبادل نظر شد که برای انجام ملاقات مردم با رهبرشان، محیط بزرگ تری در نزدیکی مدرسه ی رفاه تعیین شود که پس از مشورت تصمیم گرفته شد مدرسه ی علوی که مدرسه ای اسلامی و بزرگ تر از رفاه بود،

 برای آن منظور انتخاب شود؛ از همین رو، امام به دبستان شماره ی یک علوی، نبش خیابان ایران نقل مکان فرمودند. مهندس بازرگان هم به اتفاق وزرای انتخابی پس از پیروزی انقلاب در تاریخ ۲۲/۱۱/۱۳۵۷ به کاخ نخست وزیری انتقال پیدا کردند.

پس از پیروزی انقلاب و آغاز فعالیت دولت موقت، کمیته ی استقبال به کار خود ادامه داد؛ نقل و انتقال زندانیان به زندان های اصلی، بازجویی و محاکمه ی سران جنایت کار رژیم سابق و اعدام انقلابی حدود ۸ نفر از آنان در پشت بام مدرسه ی رفاه، انتقال سلاح ها به مراکز و اسلحه خانه ها امن انقلاب، همگی تا اواخر اسفند ماه ادامه پیدا کرد..

تشکیل سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی

از چپ: جواد منصوری و ابوشریف(عباس آقازمانی) اولین فرماندهان سپاه پاسداران

نماینده سابق مردم آشتیان در مجلس شورای اسلامی افزود: بدین ترتیب در همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ضرورت قرار گرفتن تشکیلات مسلح انقلابی و مردمی در کنار ارتش و ژاندارمری و شهربانی باعث به وجود آمدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. در این راستا چون که همه مردم در امر انقلاب شرکت داشتند بالطبع با وجود حضور شورای فرماندهی و سازمان مربوطه اش ماهیت اصلی سپاه کاملاً مردمی بود و از اقشار مختلف مهندسین، کارمندها و دانشجویان و بازاری و اقشار دیگر حضور داشتند.

در ابتدا هم عموماً از نیروهایی که در کمیته استقبال از حضرت امام (س) حضور داشتند استفاده کردیم. عملاً ما در کمیته استقبال با احکامی که برای اداره پادگان ها و مراکز حساس صادر می کردیم پایه های فعالیت سپاه را آغاز کرده بودیم و در تداوم آن بود که

قرار شد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک نیروی مردمی و ملی تشکیل شود و این کار نیز انجام شد. به همین دلیل به بنده و چند نفر دیگر از برادرانی که در کمیته ی استقبال، کار اداره ی نیروهای انقلابی را بر عهده داشتیم ماموریت دادند تا طبق نظر امام و زیر نظر معاونت امور انقلاب نخست وزیر دولت موقت، تشکیلات سپاه را به وجود آوریم، بنابراین

پس از استقرار دولت موقت در اسفند ماه ۱۳۵۷، افرادی برای ایجاد و تاسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی، ماموریت یافتیم و بلافاصله از مدرسه ی رفاه به یکی از مراکز ساواک در خیابان پاسداران رفته و فعالیت خود را در قالب وظایف جدید آغاز کردیم.

سپاه در روزهای اولیه فعالیت از شکل بوروکراتیک و اداری برخوردار نبود و یک نیروی کاملاً مردمی بود؛ البته ما از همکاری و همفکری نیروهای انقلابی ارتش و نیروی هوایی نظیر شهید کلاهدوز استفاده می کردیم.

شورای فرماندهی سپاه با مسوولیت این جانب و عضویت آقایان حاج محسن رفیق دوست، محمد غرضی، حاج جواد رفیق دوست و اصغر صباغیان، تشکیل و فعالیت خود را آغاز نمود.

در تقسیم بندی اولیه سپاه پاسدارن

محسن رفیقدوست،محسن رضایی،محمدغرضی،خانم دباغ

آقای حاج محسن رفیق دوست به عنوان مسوول مالی و تدارکات

آقای محمد غرضی به عنوان مسوول عملیات

این جانب(دانش منفرد) به عنوان فرمانده سپاه، انجام وظیفه کردیم

دو نفر از اعضای شورای فرمان دهی(جواد منصوری ورفیق دوست )در قسمت تدارکات و احکام مصادره ای

 آقای اصغر صباغیان در قسمت عملیات با آقای مهندس غرضی همکاری داشتند.

وظایف سپاه؟

وظایف سپاه در روزهای اولیه، حفظ و نگه داری مراکز حساس تهران مانند پادگان ها،هتل ها، کارخانجات بزرگ، دست گیری عوامل ضد انقلاب، بازجویی و کشف عوامل توطئه، حفظ و حراست از مراکز مهم کشوری مثل صدا و سیما، زندانها، مرکز ساواک در سلطنت آباد(سابق) و مراقبت و پاسداری از فرودگاه و کلیه ی مراکز حساس مثل کاخ های رژیم سابق، موزه های ملی ومراکزی از این قبیل بود.

به عبارت دیگر به علت آن که دولت، حاکیمت لازم را به دست نیاورده و وضعیت کاملا در حالت انقلاب بود، هیچ دستگاهی که مسئوول نگه داری مراکز حساس رژیم سابق باشد، وجود نداشت. از همین رو سپاه پاسدارن به عنوان تنها تشکل تعیین شده از سوی امام و دولت موقت، حفاظت و نگه داری از این مراکز را از یک سو و تقابل با ضد انقلاب و نیروهای ساواکی از سوی دیگر بر عهده داشت.
پس از مدتی از سوی آقای دکتر ابراهیم یزدی، معاونت نخست وزیر در امور انقلاب، نیروهای دیگری چون آقایان محمد محسن سازگارا و دکتر افروز برای همکاری با ما معرفی شدند که به ترتیب در قسمت اطلاعات سپاه و در روابط عمومی سپاه همکاری داشتند.
پس از شکل گیری سپاه یا به عبارت دیگر انتقال فعالیت های نظامی و انقلابی از کمیته ی استقبال از حضرت امام به مرکز سپاه، نیروهای انقلاب در رابطه با سپاه و تشکیلات جدید، کار خود را آغاز کردند. خیل نیروهای انقلابی و اسلامی به سوی سپاه آمدند و برای تداوم انقلاب و مراقبت از قیام مردم، سازماندهی شدند.

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین لاهوتی نیز به عنوان نماینده ی حضرت امام در سپاه به مسوولیت گمارده شدند.

در این دوره همه نیروهای مردمی با انگیزه حفظ ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی جمع شده بودند.

استاندار سابق استان فارس با تشریح ساختار اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد: برای آموزش نیروهای انقلابی و مردمی که تجارب کار با سلاح های متفاوت را نداشتند، از نیروهای با تجربه و شناخته شده انقلابی ارتش استفاده کردیم. برای نوشتن اساس نامه و تشکیلات سپاه نیز از تجارب نیروهای انقلابی نظامی مانند شهید بزرگوار کلاهدوز و یاران و هم فکرانش بهره گرفتیم.

در آغاز تشکیل سپاه هیچ گونه امکانات مالی نداشتیم و معاونت امور انقلاب دولت موقت هم یا به دلیل عدم امکانات یا عدم انگیزه، کمکی به سپاه نمی کرد.

نیروهای سپاه که اکثر آنان متاهل بوده و از کار و فعالیت خود فاصله گرفته بودند، روزهای سختی را سپری می کردند. سلاح و امکانات را هم با هماهنگی معاونت امور انقلاب نخست وزیر، از پادگان ها و مراکز نظامی تحویل گرفتیم.

در دوران تاسیس سپاه با وجود امکانات اندک مالی، تدارکات و تجهیزاتی انجام فعالیت برای ما بسیار سخت بود، اما با شور انقلابی و ایمان نیروهای سپاه کارها با جدیت و پشتکار انجام می گرفت.
وظیفه ی دیگری که بر عهده ی شورای فرماندهی سپاه قرار گرفت، ادغام تشکل های انقلابی، مسلح و مشابه در سپاه بود؛ برای نمونه در غرب تهران، تعدادی از نیروهای انقلابی، تشکیلات کوچک، اما مشابهی را تشکیل داده بودند. نیروهای تشکیل دهنده شهید محمد منتظری، آقایان دوزدوزانی، الویری، ابوشریف و چند نفر دیگر بودند که پس از چندین مذاکره و اعلام این که نظر امام  و دولت بر یکی بودن فعالیت های مشابه است، پذیرفتند که در سپاه ادغام شوند و همین طور هم عمل شد.
علی دانش منفرد افزود: در اولین روزهای تشکیل سپاه، از اکثر استان ها با سپاه ارتباط برقرار شد و در خیلی از مراکز استان ها شورای فرماندهی سپاه با توجه به هسته های انقلابی آن مراکز، تعیین و احکام برای آن ها صادر گردید. از مهم ترین وظایف سپاه پس از حفظ امنیت در تهران و مقابله با عوامل رژیم سابق، مقابله با شورش های مناطق دیگر کشور بود.

در زمان عضویت بنده در اولین شورای فرمان دهی سپاه، شورش هایی در گنبدکاوس، کردستان و جاهای دیگر از کشور تسط افراد ضد انقلاب و با تحریک آن ها صورت پذیرفت که با اعزام نیروهای سپاه از تهران، موفقیت های بسیار خوبی در آرام کردن آن مناطق داشتیم. گرچه جریانات روزهای اول پیروزی انقلاب،تماما پر شور و حساس بودند؛ اما چند حادثه یا ماموریت از حساسیت بیش تری برخوردار بود و این جریانات، محیط انقلاب و کشور را به صورت وصف ناپذیری پاک سازی می کرد.

تصاویر بی‌رحم‌ترین شکنجه‌گران ساواک

بهمن نادری‌پور معروف به «تهرانی»

وجود عوامل مهم ساواک و رژیم سابق در گوشه و کنار و توطئه های آشکار و پنهانی که توسط آن ها طراحی می شد، از نگرانی های مهم رهبر و مسوولان انقلاب بود،

 زیرا عوامل سفاک رژیم شاه مانند شکنجه گر معروف حسینی(شعبانی) و تهرانی و صد ها عنصر مزدور و دوره دیده و فاسد به صورت مخفی، خطر را برای انقلابیون فراهم می ساخت، البته نیروهای سپاه با هم کاری صمیمانه ی مردم، این عناصر خائن را شناسایی و با پذیرش خطرات فراوان، اکثریت قریب به اتفاق آنان را بازداشت و بازجویی نموده و اطلاعات خوبی را از آن ها دریافت کردند و پس از خاتمه ی بازجویی آنان را به دادگاه انقلاب تحویل می دادند.

در اواخر اردیبهشت ۱۳۵۸ از سوی دولت موقت (معاونت در امور انقلاب) اعلام شد که قرار است سپاه، زیر نظر شورای انقلاب و مقام رهبری اداره شود. به دنبال این خبر، آقای جواد منصوری به عنوان فرمانده سپاه تعیین شدند و نیروهای جدیدی در شورای فرماندهی، تعیین و سپاه در چارچوب اساس نامه ی تدوین شده، به فعالیت های خود ادامه داد ./ علی دانش منفرد۱۳۸۹/۰۲/۰۲ مصاحبه با سایت جماران

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:مصاحبه دیگر”جماران”باعلی دانش منفرد:

ارتباط شما با مجموعه مؤسسه رفاه چگونه شکل گرفت؟

چطورشد که شما”مدیرمدرسه رفاه شدید؟

من در آن زمان در مدرسه رفاه، مدیر بخش آقایان بودم.

مدرسه رفاه مدرسه‌ای دخترانه بود که با اهداف اسلامی و مبارزاتی تأسیس شده بود.

مؤسسان مدرسه رفاه؟

مؤسسان هم از چهره‌های مطرح و مؤثر مبارزاتی بودند. افرادی مانند شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید رجایی و آیت الله هاشمی رفسنجانی و یک سری از اقشار مبارز بازاری که به صورت تعاونی مؤسسه رفاه را تأسیس کرده بودند و هدفشان هم فعالیت‌های فرهنگی و تربیت اسلامی بود. طبیعتاً یک سری ارتباطات سیاسی نیز گرفته می‌شد. بنده هم چون مؤسسان این مجموعه را می‌شناختم، دخترم را در همین مدرسه ثبت نام کرده بودم و از همین طریق، در انجمن اولیا و مربیان فعالیت می‌کردم و بیشتر با مدیریت مجموعه ارتباط پیدا کردم. بعداً که شهید رجایی دستگیر و زندانی شدند، ساواک فشار بیشتری روی مدرسه رفاه ‌آورد و به همین علت، صحبتی شد تا من برای مدیریت به آن‌جا بروم. در واقع هدف این بود که فردی در آن‌جا حضور داشته باشد که مقداری از فشار ساواک، علی‌الخصوص روی خانم‌ها کاهش پیدا کند. البته از خانم‌ها نیز تعدادی را دستگیر و زندانی کردند. به هر حال مدرسه دخترانه بود و همه خانم‌ها هم مذهبی و مقید بودند. هدف این بود که ساواک، پیش از ورود به مجموعه، با مردی که مسائل سیاسی را نیز بشناسد، مواجه باشد تا این فرد بتواند قدری از این فشار را مهار کند. آن موقع من در برق منطقه‌ای تهران استخدام بودم و به همین علت، برای حضور دائمی در مدرسه رفاه مشکل داشتم

وقتی زندانیان سیاسی را آزاد کردند، شهید رجایی نیز آزاد شدند و چون فعالیت‌های انقلابی اوج گرفته بود و شرایط هم نسبتاً آزاد بود، ایشان تشکیل انجمن اسلامی معلمان را مطرح کردند. ما به همراه خانم گوهر الشریعه دستغیب، آقای مهندس رفیعی، آقای دکتر اسدی لاری و آقای مهندس نقره‌کار، هیئت مؤسس انجمن اسلامی معلمان را شکل دادیم. غرضمان هم کادرسازی و یافتن افراد مناسب برای ادامه نهضت بود.

 کمیته استقبال از حضرت امام، چگونه شکل گرفت؟

پس از خروج شاه و اعلام بازگشت امام به میهن، شورای انقلاب جلسه تشکیل داد. من هم با شهید بهشتی و شهید رجایی مرتب در ارتباط بودم. درباره تشکیل کمیته استقبال و محل اقامت حضرت امام گفت‌وگو شد. هنوز مشخص نبود که رویدادهای آینده به چه شکل خواهد بود. امام نیز قصد نداشتند که پس از بازگشت به خانه‌شان در قم مراجعت کنند و باید در تهران که مرکز مبارزه بود، مستقر می‌شدند تا ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد.

اولین و مهم‌ترین موضوعی که می‌بایست مشخص می‌شد، مکان و جایگاه کمیته استقبال بود تا هم برای آمدن امام و استقرار در آن آماده می‌شد و هم کمیته استقبال، فعالیت‌های خود را در آن آغاز می‌کرد، به همین دلیل، از طریق حاج احمد آقا با حضرت امام در پاریس، تماس گرفته شد تا نظر ایشان برای تعیین مکان کمیته استقبال مشخص شود. امام معیارهایی را ارایه دادند مبنی بر این‌که مکان استقرار امام (کمیته استقبال) در یکی از نقاط مردمی تهران و مرکز مبارزه واقع باشد و در محلات شمال شهر یا دور از مرکز تهران نباشد و متعلق به شخص و مالک خاصی نباشد و جنبه عمومی و مردمی داشته باشد. طبیعتاً مکان دولتی هم نمی‌توانست باشد و می‌بایست نوع فعالیت‌هایی که در این مرکز وجود دارد، با اهداف نهضت اسلامی نزدیکی داشته باشد.

با توجه به معیارهایی که حضرت امام ارایه کردند، چندین مرکز به ایشان پیشنهاد شد؛ از جمله مدرسه علوی. در نهایت، حضرت امام، در ابتدای امر و برای اولین مکان اقامت خودشان پس از بازگشت از پاریس، مدرسه رفاه را برگزیدند؛ چراکه اولاً مدرسه رفاه، در خیابان ایران و نزدیک میدان بهارستان قرار داشت که در قلب تهران و از بهترین محلات بود. ثانیاً این مکان در مالکیت شخص خاصی قرار نداشت و آن را جمعی از نیروهای متدین و آگاه و شخصیت‌هایی چون آیت الله هاشمی رفسنجانی و تعدادی از نیروهای متدین و مبارز بازار، به صورت مؤسسه تعاون رفاه به وجود آورده بودند. ثالثاً فعالیت‌های این مرکز، فعالیت‌های تربیتی، اسلامی و بستری برای نهضت بزرگ اسلامی به رهبری امام بود.

با توجه به این معیارها، گرچه مدرسه دخترانه رفاه، از امکانات بالایی، مانند مساحت قابل قبول حیاط و دیگر نیازها برخوردار نبود، از نظر شرایط دیگر، با نظرات رهبر انقلاب تطابق داشت و امام آن‌جا را برای استقرار خود انتخاب و به ما اعلام کردند. بلافاصله پس از انتخاب مدرسه رفاه برای استقرار حضرت امام، کمیته استقبال، فعالیت خود را آغاز کرد. گرچه این کمیته برای استقبال از امام بود، در اصل، کانون انقلاب بزرگ اسلامی بود.

پس از این‌که مدرسه رفاه، برای اقامت حضرت امام تعیین شد، شبی، احتمالاً ۲۷ یا ۲۸ دی ماه، در منزلی در خیابان شریعتی جمع شدیم ـ به خاطر ندارم صاحب‌خانه چه کسی بود ـ آقایان بهشتی، رجایی، عسگراولادی، باهنر و افراد دیگری حضور داشتند تا اعضای کمیته استقبال تعیین شوند. شهید مطهری به عنوان رابط شورای انقلاب با امام، دو نفر از روحانیت مبارز که شهید مفتح و شهید محلاتی تعیین شدند، از احزاب و گروه‌های مطرح نیز، آقای شاه حسینی از جبهه ملی که از افراد مذهبی این گروه بود، آقای مهندس صباغیان از نهضت آزادی و آقای دکتر سامی هم از مبارزین مسلمان و آقای تهرانچی هم به عنوان رابط بازار تعیین شدند. بعداً یک نفر هم (آقای بادامچیان) از هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، به اعضای کمیته استقبال اضافه شد. پیشنهاد شد که آقای رجایی هم در کمیته استقبال باشند. ایشان به سبب شناختی که من از کادر و فضای مدرسه رفاه داشتم، گفتند که دانش منفرد باشد بهتر است. من هم به عنوان نماینده انجمن اسلامی معلمان، برای این کمیته انتخاب شدم. قرار شد که ما هفت هشت نفر، کار برنامه‌ریزی و سازماندهی کمیته استقبال از حضرت امام را شروع کنیم.

اولین جلسه کمیته استقبال از حضرت امام

در اول بهمن ماه ۱۳۵۷، ساعت ۵ صبح، در مدرسه حضور یافتیم و اولین جلسه کمیته استقبال از حضرت امام تشکیل شد و از همان روز مدرسه را کاملاً تعطیل کردیم.

تدوین و تهیه ساختار تشکیلاتی کمیته استقبال و انتخاب و سامان‌دهی نیروهای صد در صد مطمئن، در مسئولیت‌های مختلف، ایجاد امنیت کامل برای کمیته استقبال، به این علت که جایگاه ورود حضرت امام بود و تأمین نیازهای اساسی و اولیه کمیته استقبال، مانند تلفن، فکس، تلکس، دستگاه تکثیر، خودرو، خصوصاً مینی‌بوس برای کارهای تبلیغاتی و بی‌سیم، مهم‌ترین وظایفی بود که به عهده این‌جانب بود.

مصاحبه دانش منفردباجماران۱۳۸۸/۱۱/۱۴

ابوالفضل بیناتوکلی(ازمؤسسین مدرسه رفاه)

حکم اعدام این افراد همان جا صادر می‌شد؟

یک شب ۲۴ نفر از سران رژیم را آقای خلخالی در یک لیستی خدمت امام برد  که آنها را تیرباران کنند. امام آن لیست را مطالعه کردند و ۴ نفر از آن لیست ۲۴ نفر را  اجازه دادند که تیر باران شوند. این چهارنفر عبارت بودند از نعمت الله نصیری رئیس سازمان اطلاعات و امنیت رژیم، سرلشگر رحیمی ‌فرماندار نظامی‌تهران، خسرو داد  فرمانده نیروی هوایی و ناجی فرماندار نظامی‌ اصفهان.

در بین این چهار نفر، روحیه خسروداد از همه قویتر بود، بعد سرلشگر رحیمی‌بود.  خسرو داد را وقتی از پله‌های مدرسه رفاه برای تیرباران بالا می‌بردند

هنگام اعدام خسروداد به شاه فحش می داد ،اما فحش برای ..

خیلی قوی و  محکم به شاه فحش داد و گفت: به او گفتم کوتاهی کنی همه ما را خواهند کشت.

 دولت موقت تلاش زیادی کرد تا هویدا تیر باران نشود. وقتی از امام خمینی این  دستور را می‌گیرند، خلخالی از جریان مطلع می‌شود، بلافاصله قبل از اینکه نامه امام  بدستش برسد دستور تیربارانش را صادر می‌کند.

اینها در پشت بام مدرسه رفاه اعدام ‌شدند؟

بله. در پشت بام مدرسه رفاه.

این اعدام‌ها فضای انقلاب را خشن نمی‌کرد؟

نه، به مردم و برادران ما روحیه هم می‌داد.

در هنگام اعدام این افراد، شما حضور داشتید؟

نه، من به پشت بام نرفتم؛ ولی در مدرسه حضور داشتم.

از آن چهار نفری که اعدام شدند وصیتی هم به جای ماند؟

نه، آنها اعتقادی به وصیت نامه نداشتند.

اظهار پشیمانی هم نکردند؟

نه

خودتان هم اعتقاد داشتید که هویدا به آن سرعت اعدام شود؟

البته اینها باید اعدام می‌شدند اما به این صورت درست نبود. اعتقاد من بر این  بود که بیش از این باید روی افرادی مثل هویدا که سالیان دراز پست‌های حساسی در  اختیار داشتند کار می‌شد و از آنها بازجوئی ویژه‌ای بعمل می‌آمد. آنها از مهره‌های اصلی رژیم وابسته شاه بودند. ما می‌توانستیم از امثال هویدا اعترافات خوبی مبنی بر وابستگی  شاه و بازشناسی جنایات او بدست بیاوریم و بعد از تخلیه کردن اطلاعات اعدام شان  کنیم. ما می‌بایست به هر شکلی که بود حرف‌های آنها را از دلشان بیرون می‌کشیدیم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اولین سران رژیم شاه(فرماندهان نظامی)که درانقلاب اسلامی اعدام شدند

در روز پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۵۷، چهار مقام عالی‌رتبه نظامی دوره پهلوی اعدام شدند. این اتفاق به فاصله چهار روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد.

۱-سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران و رییس شهربانی سابق
۲-سرلشگر رضا ناجی فرماندار نظامی اصفهان
۳-سرلشگر منوچهر خسروداد فرمانده نیروی هوایی
۴-ارتشبد نعمت‌الله نصیری رییس سابق ساواک (‌سازمان اطلاعات و امنیت کشور) 

نحوه دستگیری رحیمی چگونه بود؟

مهدی رحیمی، امیر حسین ربیعی و رضا ناجی در کنفرانس خبری در مدرسه رفاه تهران

مهدی رحیمی، امیر حسین ربیعی و رضا ناجی در کنفرانس خبری در مدرسه رفاه 

«تیمسارنعمت الله نصیری» به عنوان رییس ساواک از سوی انقلابیون، شریک شاه در جنایت‌هایش به حساب می‌آمد، سپهبد رحیمی نیز فرماندار نظامی و رییس شهربانی تهران بود که به همین جهت در کشتارهای مردم بی‌گناه در ماه‌های منتهی به سقوط رژیم و حتی پس از خروج شاه از کشور متهم بود، سرلشگر رضا ناجی معروف به «قصاب» اولین فرماندار نظامی اصفهان به دلیل سرکوب قیام مردم اصفهان در چهلمین روز واقعه خونین تبریز، محاکمه می‌شد و سرلشگر خسروداد نیز به عنوان فرمانده هوانیروز در دادگاه متهم بود هدایت مستقیم کشتار ۱۷ شهریور ۵۷ در تهران را برعهده داشته است.

روزنامه اطلاعات‌ همان زمان گزارش تفصیلی اعدام این چهار تن را منتشر کرد. متن کامل گزارش خبرنگار روزنامه اطلاعات که در تمام مراحل محاکمه و اعدام فرماندهان ارتش حکومت پهلوی شرکت داشت، بدین شرح است:

«متهمان ردیف اول نصیری رییس سابق ساواک، خسرو‌داد فرمانده هوانیروز، ناجی فرماندار نظامی اصفهان و رحیمی فرماندار نظامی تهران و آخرین رییس شهربانی رژیم سابق را می‌آورند. هر کدام از آنها بر اساس بازجویی که شده‌اند پرونده‌ای قطور دارند.

نصیری مجرم نخستین است، او گنگ‌زده و بهت‌زده، به سوال‌ها با صدایی خفه پاسخ می‌دهد. درست همان‌گونه که در تلویزیون دیدیم. یکی دو بار نیز نام اربابش اعلی‌حضرت را به زبان می‌آورد. او هیچ‌کدام از اتهامات را قبول ندارد. اما در بازجویی به چند قتل اعتراف کرده است. همچنین پذیرفته است که مامورانش صد‌ها جوان تحصیلکرده و فرزانه را زیر شکنجه شهید کرده‌اند.

یکی دو بار نصیری چنان خود را می‌بازد که به گریه می‌افتد. محکمه شکل خاصی دارد، تلفیقی از محاکم شرع و عدلیه، آمیزه‌ای از مذهب و منش انقلابی، بدین‌گونه است که احکام رنگی از مذهب دارند ولی با رفتاری انقلابی صادر می‌گردند. نصیری آخرین حرف‌هایش را می‌زند، یک جفت چشم اشک‌بار او را می‌نگرد. چشمان رضایی بزرگ که به یاد آن روزهایی است که به نصیری می‌گفت لااقل نوه سه ساله‌ام را آزاد کنید.

نصیری هیچ‌کدام از این لحظات را به یاد ندارد. سخنان او پایان می‌گیرد. حاضر نیست توبه کندحتی حاضر نیست نام خدا را بر زبان آورد.
 رحیمی نیز همین وضع را دارد. آمیزه‌ای از کلمات وجدان، قانون اساسی، شرافت سربازی، سوگند به جقه ملوکانه و‌ ... را بر زبان می‌آورد. یکی دو ساعت پیش از شروع دادگاه، نصیری و او تلاش کرده بودند که بگریزند ولی ظاهرا با هوشیاری محافظین تیرشان به سنگ خورده بود.

پس از او ناجی می‌آید. امیر باریک‌اندام که نماز شب می‌خواند ولی در روز، حکم قتل صد‌ها تن را امضا می‌کرد. او به کلی خود را باخته است و می‌زند زیر گریه. «آقا به امام زمان ما با مردم اصفهان از برادر هم نزدیک‌تر بودیم. آقا ما آدم بدی نبودیم. بروید از مردم اصفهان بپرسید.» قبلا این سوال از مردم اصفهان شده است. پیش از این پیکر خونین صد‌ها جوان و پیر اصفهانی پاسخ این سوال را داده است.

 خسروداد برمی‌خیزد، سایه‌ای از ترس در چشمان اوست. اعترافات او شنیدنی است. بر اساس نقشه‌های شیطانی او، دو بار قرار بوده کودتا بکند. یک‌ بار وقتی بختیار شاه را راهی کرد، ایشان تصمیم داشته با نیروهای ویژه‌اش پایتخت را تسخیر کند، بختیار را کنار بزند و خودشان فرمانروا شوند.
 
وقتی دادگاه واردشورشد،خلخالی باامام مشورت می کنند
متهمان به گوشه‌ای برده می‌شوند و دادگاه وارد شور می‌شود. ساعتی بعد حکم‌ها به اطلاع رهبر انقلاب می‌رسد و بعد بار دیگر متهمان صف می‌کشند و حکم خوانده می‌شود: «بسم‌الله المنتقم ... به فرمان خدا، به حکم دادگاه انقلاب اسلامی و با صحه نائب الامام خمینی، ارتشبد نعمت‌الله نصیری ... محکوم به اعدام به صورت تیرباران می‌شود.» به دنبال نصیری حکم بقیه خوانده می‌شود. آنها «مفسد فی‌الارض» شناخته شده‌اند و «چون وجودشان در زمین تولید فساد و زشتی می‌کند، باید زمین تطهیر گردد.»


متهمان حکم را نگاه می‌کنند. پلک چشم‌های رحیمی می‌پرد. چهار امیر گمان می‌کنند که حکم تیرباران درباره آنان چند روز دیگر یا چند هفته دیگر اجرا می‌شود. هیچ‌کدام باور نمی‌کنند که یک ساعت و نیم دیگر گلوله‌ای قلب سنگی آنان را از کار خواهد انداخت.

قرار است علاوه بر این چهار تن، سالارجاف نیز تیرباران شود ولی در آخرین لحظه حکم درباره او نقض می‌شود.
ظاهرا حالا نوبت نظامی‌هاست که بیشترین سهم را در جنایات رژیم مزدور داشته‌اند. عقربه ساعت، یازده و ربع را نشان می‌دهد.

گروهی از برادران مسلح که جان بر کف گرفته انقلاب را تا این مرحله آورده‌اند سراغ چهار متهم می‌روند. آنها به محض آنکه چشمشان به گروهی مسلح می‌افتد حکایت را می‌فهمند. بدن نصیری می‌لرزد. حالا ژنرال برای اولین بار فهمیده است که ترس چیست. حالا فهمیده است که وقتی با لگد توی سینه حنیف‌نژاد زد و گفت تکه‌تکه‌اش کنید، برادر مجاهد چه حالی داشت. حالا شاید فهمیده است وقتی دستور داد در برابر چشمان وحشت‌زده اشرف دهقانی چریک فدایی به برادرش به بهروز بزرگ تجاوز کنند چه بر آنها گذشته است.

یک روحانی با آرامش همیشگی‌اش کنار آنها می‌آید. باید وصیت کنند، باید حرف آخر را بزنند، باید توبه کنند، رحیمی و خسروداد  حتی حاضر نمی‌شوند یک‌ بار نام خدا را بر زبان بیاورندناجی گریه می‌کند. التماس می‌کند.

هر کدام جمله‌ای می‌گویند. سکوت سنگینی بر سالن نشسته است. یک کلاه پشمی به سر کشیده‌ام و خیلی گرمم است. یاد شبی می‌افتم که نصیری به دیدن زندانیان قزل‌قلعه آمد و در سلولی من نیز جایی داشتم. در را باز کرد. جرم من ترجمه کتاب «فلسفه انقلاب مصر» نوشته عبدالناصر بود. همراهش چیزی در گوش او گفت. فریاد زد این جاسوس مادر ... عبدالناصر را تکه‌تکه کنید. ژنرال از این کلمه غرق لذت می‌شد.

باید از پله‌ها بالا برویم. ناجی یکی دو بار تا می‌شود و پس از چند دقیقه به روی پشت بام ستاد می‌رسیم. شهر در سکوت کامل خفته است. ساعت یازده و سی دقیقه است. وقتی می‌خواهند چشمان متهمان را ببندند خسرو‌داد می‌گوید من نیازی به چشم‌بند ندارم. چشم‌ها بسته می‌شود. دور و برم را نگاه می‌کنم. (آه آقا و خانم رضایی سلام، آقای حنیف‌نژاد، آه خانم آلاد‌پوش شما هستید.)

پدر رضایی‌ها(سران مجاهدین خلق) چشمانی پر از اشک دارد، برادران مبارز نیروهای رزمنده خلق صف می‌کشند. در تاریکی لرزش پای نصیری و ناجی را می‌بینم. رحیمی کاملاً خبردار ایستاده و خسروداد نیز آرام‌تر از ناجی و نصیری است. حکم بار دیگر خوانده می‌شود.

یکی از افسران آزاده که از ماه‌ها پیش به صفوف نهضت پیوسته است و محل خدمتش را ترک گفته فرمان می‌دهد افراد به دست ... هدف، صدای رگبار‌ها، ناله‌هایی خفیف و تا شدن آدم‌هایی که حتی در آخرین لحظه حیات خود نخواستند توبه کنند.

رضایی بزرگ سر به آسمان برداشته. پروردگارا سپاس تو را است که بزرگی و انتقام جگرگوشه‌های مرا گرفتی.

افسر تیر، تیر خلاص را در سر چهار عامل مزدور رژیم شاه خالی می‌کند. چهره رحیمی در هم فشرده است. ناجی حالت گریه دارد. نصیری وحشت‌زده، خسروداد آرام. شتاب او برای رسیدن به دوزخ چشمگیر است.

پایین می‌آییم. من احساس سرما می‌کنم. آسمان صاف است و سرد. توی سلول زندانیان ولوله‌ای است.
من گریه هویدا را می‌بینم. گمان برده است که نوبت اوست. گریه دیگران را هم می‌بینم. سالارجاف با صدای بلند گریه می‌کند. دانشی و نیک‌پی رنگ به چهره ندارند. ربیعی و محققی فکر می‌کنند لحظه‌ای دیگر سراغشان می‌آیند.

یک روحانی صاحب‌نام به سالن زندانیان می‌آید و آرام می‌گوید آقایان بخوابید کسی امشب اعدام نخواهد شد. امید برای زیستن بار دیگر به چشم‌ها فروغ می‌دهند. یکی دو تن به هم نگاه می‌کنند و می‌خندند.

عدل اسلامی هیچ‌کس را بی‌دلیل نمی‌کشد. چراغ‌ها خاموش می‌شود. زندانیان می‌خوابند. حالا همه آرام شده‌اند. یک آمبولانس در ساعات نزدیک بامداد اجساد را به پزشک قانونی می‌برد./۲۶ بهمن ۱۳۹۲عصرایران/پایان.
ادامه مصاحبه سردارعلی دانش:وقتی شب ۲۲ بهمن گاردی‌ها حمله کردند به نیروی هوایی و مردم هم به  حمایت از آنها برخاستند؛ صحنه مهیجی به‌وجود آمد. رحیمی ‌فرماندار نظامی‌تهران که  خیلی هم گردن کلفت بود سر خیابان جامی نرسیده به میدان حسن آباد توسط دو  جوان بازداشت شد. این دو جوان کم سن و سال که یکی از آنها اسلحه کمری داشت و دیگری چاقو،  سر چهارراه حسن آباد ماشین رحیمی ‌را متوقف می‌کنند. ماشین تا می‌ایستد یکیشان از  یک درب اتومبیل و دیگری از درب دیگر وارد ماشین می‌شوند و رحیمی را دستگیر و او را به مدرسه رفاه می‌آورند و ‌تسلیم مأمورین می‌کنند. من خودم رحیمی‌را بردم  زیرزمین مدرسه رفاه و او را زندانی کردم. همانطور که می‌دانید نصیری در بین  زندانی‌های جمشیدیه بود. جوانی که او را آورد بازداشت او را این گونه برای من نقل کرد، می‌گفت: من شاهد باز کردن درب زندان جمشیدیه بودم. او را هم می‌شناختم.  دیدم نصیری بارانی خودش را انداخته روی دستش خیلی آرام می‌خواهد در برود.  پریدم گرفتمش، یک وقت مردم فهمیدند، ریختند روی سرش و زخمی‌‌اش کردند. من هم داد و هوار کردم تا بتوانم او را سالم به ستاد تحویل بدهم، آن جوان می‌گفت من  آنجا آنقدر داد و بیداد کردم که من می‌خواهم او را سالم به ستاد مدرسه رفاه تحویل  بدهم. می‌بینید مردم ما حتی جوان کم سنی که او را بازداشت کرده چقدر عاقل و خوب فکر می‌کرد. او را آورد و تحویل ما داد. وقتی نصیری را به مدرسه آوردند یک قسمت  از سر و زیر گلویش زخمی‌شده بود. من او را بردم داخل زیر زمین و تحویل گروه  پزشکی دادم تا او را معاینه کنند. نصیری می‌گفت، گلویم را سفت بسته‌اند. گفتم نگران نباش بزودی راحتت می‌کنند. بعداز ظهر نصیری را برای مصاحبه به طبقه بالا بردم. در  مصاحبه هم خیلی از رژیم شاه حمایت ‌کرد، خیلی افسر مغروری بود، فکر می‌کرد الان  می‌آیند او را می‌برند. خیلی قلدری می‌کرد. اینها فکر نمی‌کردند یک روزی گرفتار شوند. امثال این افراد زیاد بودند که به دام مردم افتادند، مثلاً ناجی فرماندار نظامی‌  اصفهان را بازداشت کردند، فرماندار نظامی قزوین و زنجان که آن جنایات را کرده  بودند. همه اینها در طبقه دوم مدرسه رفاه زندانی بودند.

خیلی از اینها را مردم بازداشت می‌کردند و به مدرسه رفاه می‌آوردند؟

بله، همه اینها خود جوش بود، در جریان انقلاب خصوصاً در آستانه پیروزی  انقلاب می‌بینید که جوان‌های ما از خودشان چه رشادتی نشان دادند، البته ما نگران این  هم بودیم که نکند یک مرتبه حادثه‌ای پیش بیاید، اما خداوند امام و انقلاب را حفظ کرد. دیدید که امام آمد بلافاصله بعد از سه روز دولت موقت را تشکیل داد و نظم و  انضباط در کشور حاکم شد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:نحوه دستگیری سرلشکررحیمی 

فرماندارنظامی تهران ۲۲ بهمن دستگیرمی شود(درحالیکه هنوزحاکمیت داشت) ودر فیلم ، تیمسار مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران به سئوالات خبرنگار پاسخ می دهد. پس از آن، دکتر ابراهیم یزدی بصورت بازجویی با تیمسار رحیمی جروبحث می کند وسعی می کندکه اورامجاب کندکه دستورنیروهای ارتش به پادگان‌ها را بدهد که  موفق نمی‌شود.

«دکترابراهیم یزدی »می گوید :تیمسار رحیمی ، به عنوان فرماندار نظامی تهران ارشدترین افسر ارتش بود که توسط مردم در صبح روز ۲۲ بهمن در خیابان شناخته و بازداشت شد. به موجب آنچه که بعدا کسی که او را دستگیر و به مدرسه رفاه آورده بود برای من شرح داد، در حالی که وی با لباس مبدل در کنار خیابان سپه، حمله مردم به پادگان باغشاه را تماشا می‌کرده است، توسط یکی از افسران زیردستش، که با انقلابیون همکاری داشت و او هم با لباس غیرنظامی در میان مردم بود، مورد شناسایی قرار می‌گیرد و با کمک چند نفر وی را می‌گیرند و به مدرسه رفاه می‌آورند. وی در نیمه شب پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ در پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شد.

«سپهبدمهدی رحیمی»،متولد سال ۱۳۰۰ آخرین فرماندار نظامی تهران بعد از «تیمسار اویسی» بود.

سفیرامریکا”سولیوان”مدرسه علوی زندانی بود-امام دستورآزادیش راداد

«ماشاءالله قصاب»؛ ناجی آمریکایی‌ها در ایران
 «ویلیام سالیوان» آخرین سفیر آمریکا در ایران و «ماشاءالله قصاب»نماینده کمیته انقلاب اسلامی مستقردرسفارت آمریکا

یکی از روزها عصری بود که شاه حسینی رئیس سازمان ورزش دولت موقت آمد به  مدرسه علوی و گفت:

شما سفیر آمریکا را زندانی کردید؟ وزیر خارجه هم دکتر یزدی  بود،

شاه حسینی گفت: اگر ما او را آزاد نکنیم ناوهای آمریکا به طرف ایران حرکت خواهند کرد.

من به حاج مهدی عراقی گفتم برو خدمت امام بگو که از طرف دولت  برای آزادی سولیوان آمده‌اند. حاج مهدی هم خدمت امام رفت و جریان را به امام  عرض کرد،امام فرمودند: تحویلش بدهید ببرند.

ما هم وی را از درب کوچه ایکه مدرسه علوی به سه راه امین حضور راه داشت،  سولیوان را آزاد کردیم. مدرسه دخترانه‌ای بود که آنجا را محل موقت زندانیانی  که موقعیت خاص داشتند، اختصاص داده بودیم.

اداره مدرسه رفاه و علوی از چه محلی تأمین می‌شد؟

از بودجه مردمی و کمک خیرین. انتخاب این مکان تقریباً از هر جهت انتخاب  خوبی بود. مردم عاطفی و مهربان ما نیز واقعاً ما را شرمنده کردند و مرتب ماشین  ماشین نان می‌آوردند، گوسفند زنده می‌آوردند، مواد غذایی می‌آوردند بدون اینکه کسی درخواستی کرده باشد.

از ناحیه حضرت امام کمک مالی درخواست ‌شد؟

خیر، امام تازه آمده بودند و شرایط ایجاب نمی‌کرد که مبلغی را از امام  درخواست کنیم.

از حالات فردی و معنوی امام در مدرسه رفاه یا علوی اگر چیزی خاطرتان هست  بفرمایید؟

امام خمینی همان سیره همیشگی که در ایران، ترکیه، عراق و فرانسه داشتند در موقع ورود به ایران هم همان سیره را ادامه دادند. در طول مدتی که ما در کنار امام  بودیم همواره مشاهده می‌کردیم که ایشان از نیمه‌های شب بیدار و به عبادت مشغول بودند. غذای امام هم بسیار ساده و در حد یک پیاله کوچک آبگوشت بود. ساده زندگی  کردن امام خمینی برای شخصیت‌هایی که می‌آمدند و از نزدیک ایشان را می‌دیدند  درس خیلی بزرگی بود.

در مدتی که حضرت امام درمدرسه رفاه یا علوی بودند، از شخصیت‌های داخلی و  خارجی چه کسانی ‌به ملاقات ایشان آمدند؟

امام فقط یک شب در مدرسه رفاه بودند. وقتی حضرت امام به مدرسه علوی  تشریف آوردند یاسر عرفات با حدود شصت نفر همراه در مدرسه علوی با امام دیدار  کرد.

یاسرعرقات وهیئت همراه”نماز”نخواندند!

شصت نفر مسلح که هر کدام یک مسلسل سبک به گردنشان بود، یک نفر زن نیز همراه آنها بودند، اینها آمدند و شب در مدرسه علوی استراحت کردند. ما هم که شب  و روز در مدرسه علوی مستقر بودیم، تمام مسائل را زیر نظر داشتیم. آن شب که اینها  در مدرسه خوابیدند صبح که ما برای نماز بیدار شدیم اینها بیدار نشدند و نماز هم  نخواندند.

ما صبح خدمت امام عرض کردیم که آقا این شصت نفر، نماز صبح نخواندند فقط  آن زن برای نماز بیدار شد. بعد به امام گفتیم آقا اینها که اینقدر ادعای انقلابی می‌کنند  نماز صبح نخوانده‌اند. امام هم سری تکان دادند و در روزهای بعد در فرمایشاتشان  فرمودند:«مردم ما با نیروی ایمانشان انقلاب را به پیروزی رساندند.»

 ماجرای زیارت حضرت عبد العظیم.(شاه عبدالعظیم) امام خمینی

در یکی از روزهای نزدیک به ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ حضرت امام اظهار تمایل کردند که  می‌خواهند برای زیارت حضرت عبدالعظیم به شهر ری بروند. تصمیم ایشان را حاج  احمد آقا به ما اعلام کرد تا وسایل عزیمت را فراهم کنیم. در آن زمان من یک اتومبیل بنز ۲۳۰ سبز رنگ داشتم که در خانه گذاشته بودم و کم‌تر آن را بیرون می‌آوردم. به  شهید عراقی گفتم: بهتر است بروم و اتومبیل خودم را بیاورم و امام را با آن اتومبیل به  زیارت ببریم. شهید عراقی با این فکر موافقت کرد. من هم به خانه رفتم و ماشین را آوردم و کنار مدرسه ی علوی پارک کردم. ساعت ۱۱ شب حکومت نظامی برقرار بود  و می‌بایست قبل از ساعت یازده شب که مقررات منع عبور و مرور به اجرا در می‌آمد  به شهر ری می‌رفتیم و فوراً باز می‌گشتیم.

چند دقیقه از ساعت نه شب گذشته بود که احمد آقا آمد و گفت: امام فرمودند که  برو یک تاکسی بگیر. می‌خواهم به زیارت حضرت عبدالعظیم بروم. من به شوخی گفتم: به ایشان بگو مگر این جا کنار باغ اناری قم است؟! الآن حکومت نظامی شروع  می‌شود و اصلاً تاکسی‌ای در کار نیست. بعد اضافه کردم: بنده از عصر اتومبیل خود را  آماده نگه داشته‌ام و برای حرکت حاضرم. بدین ترتیب، در حدود ساعت نه و ربع،  ماشین را در پارکینگ محل سکونت امام آوردم و ایشان به اتفاق حاج احمد آقا و شهید عراقی سوار شدند و من هم به سرعت به سمت شهر ری حرکت کردم.

بعد از ظهر آن روز، من و شهید عراقی، چند تن از برادران مستقر در ستاد را مسلح  کردیم و به حرم حضرت عبد العظیم فرستادیم که در هنگام ورود امام به بازار و صحن  مواظب اوضاع باشند و به محض ورود به حرم قرار بود درب حرم را ببندند که جمعیت هجوم نیاورند. وقتی به شهر ری رسیدیم با ماشین وارد بازار شدیم. در آن  حال برادرانی که از عصر آن روز برای برقراری امنیت و مراقبت از امام به حرم فرستاده  شده بودند، مراقب همه چیز بودند و کار خود را به خوبی انجام می‌دادند.

پس از ورود به بازارحدود ده متر به حرم مانده ماشین را متوقف کردم. در این حین  برادرانی که از پیش به آنجا آمده بودند اتومبیل مرا شناختند و از داخل بازار به سمت صحن دویدند. من از اتومبیل پیاده شدم و کنار ایستادم. بازار بسته بود. در آن ساعت شب جمعیتی هم نبود. نمی‌دانم چگونه خبر ورود امام به حرم حضرت عبدالعظیم  پخش شد که جمعیت به یکباره مانند آبی که از زمین بجوشد حضور پیدا کردند و بازار  و صحن را پر کرد. به هر حال توانستیم حضرت امام را به حرم ببریم و طبق قرار قبلی وقتی وارد حرم شدند دوستان دربها را بستند و امام هم به سرعت زیارت کردند و  برگشتند که در مجموع بیش از نیم ساعت طول نکشید؛ اما مشکل این بود که چگونه  حضرت امام را از حرم به بیرون منتقل کنیم. چون جمعیت زیاد بود و فشار می‌آوردند.  از طرفی وقت هم کم بود و به ساعت منع عبور و مرور چیزی نمانده بود. در همین  حال، دیدیم که در صحن باز شد و دو جوان قوی هیکل که نمی‌دانم کجا بودند و کی  آمدند دو طرف امام را گرفتند و راه را برای ایشان باز کردند و به همین ترتیب ایشان را  تا کنار اتومبیل آوردند. وقتی امام سوار شدند دیدیم جمعیت مانع از حرکت می‌شوند.  چند نفر روی سقف ماشین رفته و چند نفر روی کاپوت نشسته بودند. من به آرامی  ماشین را به حرکت در آوردم و یک دستم روی بوق بود و یک دستم به فرمان و همین  طور جلو می‌رفتم. حاج احمد آقا دلواپس بود و می‌گفت: آقای توکلی مردم می‌روند  زیر ماشین. به هر حال، به هر زحمتی بود ماشین را به قسمت فلکه ی شهر ری هدایت  کردم. 

در آن جا حضرت امام فرمودند: آقای توکلی، ماشین را متوقف کن تا این‌ها پایین  بروند. ماشین را نگه داشتم و کسانی را که روی سقف و کاپوت نشسته بودند، پایین  آوردم. بعد به سرعت اتومبیل را به سوی مدرسه ی علوی هدایت کردم و چند دقیقه به  ساعت یازده شب، به مدرسه رسیدیم./منبع:مؤسسه نشرحضرت امام خمینی ۱۲/۱۱/۱۳۹۲

سید رضا نیری (متولد۱۳۱۴دماوند-وفات۱۰ تیر ۱۳۹۶) باهمکاری حبیب‌الله عسگر اولادی و ابوالفضل حیدری کمیته امداد را تاسیس کردند،از۱۴ اسفند سال ۱۳۵۷ بمدت ۲۷ سال  از سوی حضرت امام  رئیس  کمیته امداد امام خمینی بود

از مبارزان و اعضای باسابقه حزب موتلفه اسلامی بوده -وی ازنوجوانی “خانوادگی” ساکن ورامین بودند”قیام ۱۵خرداد مردم ورامین به نام نیری پیوند خورده است

نیری بعداز واگذاری کمیته امداد-مشاوروزیربهداشت شد

نیری ازخدمات۵۰ساله اش می گوید:تا زمانی که در کمیته امداد امام خمینی  مشغول بودم ۸۰۰ هزار نفر دختر جوان را به خانه بخت فرستادیم  وتلاش کردیم تا آئین همسرداری و زندگی مشترک را به آنها آموزش دادیم.زیرا برای داشتن جامعه ای سالم باید خانواده هایی سالم داشت و تلاش کردیم تا سالم سازی را از خانواده شروع کنیم. یکی دیگر از مباحثی که به آن اهمیت ویژه ای دادیم تحصیل یک میلیون و صد هزار دانش آموز بود که بعد از ترک کردن کمیته امداد صد هزار نفر فارغ التحصیل دانشگاهی داشتیم . زیرا معتقدم زندگی یک فرد با سواد با فرد ناآگاه متفاوت است . افرادی که در بیقوله ها زندگی می کردند را صاحب خانه کردیم.
*از طرح ها و پروژه هایی که در راستای سلامت داشتید بگوئید؟
یکی از طرح هایی که به آن پرداختیم این بود در برخی بیمارستان ها وسائلی مورد نیازشان را خریداری می کردیم.همچنین برای سلامتی دانش آموزانی که تحت پوشش کمیته بودند طرح غربالگری داشتیم که به وسیله آزمایشات و پزشکان متخصص دانش آموزان را معالجه می کردیم .
طرح پزشک خانواده راازکاناداآوردیم
در خصوص طرح پزشک خانواده نیز ۱۴ سال است که برای عملی شدن این طرح تلاش کرده ایم.این طرح را از کشور کانادا به ایران آوردیم و روی آن مطالعات بسیاری داشتیم و در دو استان کرمانشاه و استان مرکزی به عنوان پایلوت عمل کردیم . در این چند سال که به این کار پرداخته ایم حدودا دوهزار و صد میلیارد تومان هزینه از سوی مردم جمع آوری شده و هزینه های درمانی و امکانات را به خود اختصاص داده است تا به امروز  ۱۸۰۰ مراکز درمانی در کشور ساخته ایم و تحویل دانشگاه ها داده ایم این خدمات شامل بیمارستان،‌درمانگاه، خانه بهداشت،‌اورژانس جاده ای ،‌لوازم بیمارستانی و …. می شود./۱۷ فروردین ۱۳۹۵ مصاحبه باعصرخبر

سید رضا نیری دار فانی را وداع گفت

از مبارزان انقلابی و از اعضای کمیته استقبال امام خمینی در کتاب خاطرات خود که با عنوان “نیم‌قرن خدمت”  توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره حوادث آن روزها می‌گوید: در کمیته‌ای که در مدرسه‌ رفاه تشکیل شده بود من مسئول تدارکات بودم و چند تن از دوستان، آشنایان و اقوام، چون آقای حیدری، برادرم سیدمرتضی و چند نفر از دوستان بازاری بودند که زیرِ نظر من فعالیت می‌کردند.

ساعت تقریباً ۱۰ شب بود که گزارش رسید حضرت امام به مدرسه‌ رفاه تشریف می‌آورند.

کلیداتاق امام خمینی درمدرسه رفاه دست “نیری” بود

در آنجا یکی از کلاس‌های مدرسه‌ رفاه را برای استراحت و بیتوته‌ ایشان، نظافت و فرش کرده بودیم و کلید اتاق ایشان هم پیش من بود. همچنین مسئول پذیرایی و تهیه وسایل مورد نیازشان من بودم.

 وقتی که حضرت امام به مدرسه‌ رفاه آمدند، حدود ۳۰ نفر در آنجا بودیم که روی پله‌های مدرسه نشستیم و ایشان حدود ۱۵ دقیقه برای ما صحبت کردند. سپس ایشان را برای استراحت به اتاق‌شان هدایت کردم، مسئول حفاظت ایشان هم شهید محمد بروجردی بود و در داخل راهروی مدرسه هم حمید نقاشان با اسلحه نگهبانی می‌داد.

هنگامی ‌که امام وارد اتاق شدند، من برای‌شان یک سفره‌ کوچک و یک ظرف غذای مختصری از برنج و قورمه‌سبزی بردم. ایشان کمی‌ میل کردند بعد رختخواب‌شان را پهن کردم. حضرت امام به خاطر انجام وظایف، بزرگوارانه از من عذرخواهی و تشکر کردند.

 واکنش امام خمینی به جلیقه ضدگلوله در مدرسه رفاه

قبل از ورود امام به مدرسه‌ رفاه شهید عراقی یک جلیقه ضدگلوله و یک حوله دست و صورت و یک حوله حمام به من داد که به محضر امام تقدیم کنم.

وقتی آن‌ها را در یک سینی گذاشتم و نزد حضرت امام  بردم،

امام نگاهی کردند و پرسیدند: آقا این چیست؟

عرض کردم: آقا این حوله دست و صورت است، این هم حوله‌ حمام است .

 نگاهی به جلیقه انداختند و پرسیدند: این چیست؟

گفتم: این جلیقه است.

پرسیدند: برای چه کاری است؟

عرض کردم: برای محافظت از شما و ضدگلوله است.

امام ایشان تبسمی ‌کردند و حوله‌ کوچک را برداشتند و حوله‌ حمام و جلیقه را به من دادند و گفتند: این‌ها را بردار، من به آن‌ها احتیاج ندارم.

توصیه حضرت امام خمینی برای رسیدگی به زندانیان

 پس از یک شب، کمیته‌ استقبال و اسکان حضرت امام تشخیص داد که مدرسه‌ رفاه جای مناسبی برای ایشان نیست، بنابراین ایشان به مدرسه علوی منتقل شدند. اما من در مدرسه رفاه ماندم. مدرسه رفاه در این زمان در وهله اول محل نگهداری و زندان سران رژیم مثل هویدا، نصیری، رحیمی، خسروداد و دیگر ساواکی‌ها شده بود. همه این افراد در دو یا سه اتاق بزرگ با هم نگهداری می‌شدند. فقط هویدا جایش جدا بود و یک اتاق کوچک به او داده بودیم. هر وقت هم که از دستشویی استفاده می‌کرد باید بلافاصله هم دوش می‌گرفت. حضرت امام فرموده بودند به آن‌ها رسیدگی شود و شیرینی، میوه و غذای مناسب به آن‌ها بدهیم و دکتر آن‌ها را ویزیت کند. این افراد هم هر وقت به آن‌ها سرکشی می‌کردیم از ما مفاتیح و قرآن مطالبه می‌کردند و قسم می‌خوردند که ما مقلد امام بودیم و هیچ تقصیری نداریم.

کشف معجزه آسای  “بمب” در مدرسه رفاه 

مدرسه‌ رفاه در واقع تبدیل به انبار اسلحه شده بود، و تمام اسلحه‌هایی را که از پادگان‌های فتح‌‌شده ضبط می‌کردند به آنجا می‌آوردند و به صورت نامرتب و فله‌ای روی هم ریخته بودند. در آنجا معجونی از مین ضدنفر، ضدتانک، نارنجک، مواد منفجره، آرپی‌جی و انواع اسلحه وجود داشت.

یک روز برادرزاده‌ام پیش من آمد و گفت: «عمو از زیر مهمات صدای ساعت می‌آید». ما بچه‌های نیروی هوایی را مطلع کردیم، آن‌ها آمدند و بعد از کنار زدن اسلحه‌ها و مهمات یک بمب ساعتی را کشف کردند که اگر منفجر می‌شد، مدرسه رفاه، علوی و تمام ساختمان‌های اطراف را به طور کامل ویران می‌کرد.

مصاحبه مرکزاسناد انقلاب۲۲ بهمن ۱۳۹۶سیدرضانیری

یادی هم از«صاحب مدرسه علوی» بکنیم:مرحوم کرباسچیان..مردی که ازانقلاب گریزان بود! ولی مدرسه اش مرکزفرماندهی انقلاب شد!


امام خمینی از ۱۳بهمن تا ۱۲اسفندسال۵۷ در مدرسه علوی اقامت داشتند و دیدارهای مردمی وجلسات تصمیم گیری دراین مدرسه انجام می گرفت که به” مدرسه انقلاب” معروف شد.

رئیس مدرسه علوی تهران(حجت الاسلام علی‌اصغر کرباسچیان)معروف به «علامه کرباسچیان»

شیخ علی اصغر متولد ۱۲۹۳ فرزند میرزا محمد باقر کرباسچی –  مدرسه علوی زیر نظر ایشان  اداره می‌شد. 
 تفکرات او متمایل به انجمن حجتیه بود.
مدرسه علوی به سال ۱۳۳۵ (شمسی) تأسیس شد. به خاطر مدیریت خاص« شیخ علی اصغر علامه» و جو مذهبی مدرسه، عمده خانواده‌های سنتی و منتسب به اقشار دینی تهران، سعی می‌کردند تا فرزندان خود را برای تحصیل به این مرکز آموزشی بفرستند. به همین دلیل است که در فهرست فارغ‌التحصیلان مدرسه مذکور، ‌ما نام‌های بسیاری را می‌بینیم که در طول دو دهه پس از پیروزی انقلاب، جزو چهره‌های مطرح به شمار می‌آمدند. از جمله کمال خرازی، محمود قندی،‌ عبدالکریم سروش، محمد نهاوندیان، غلامعلی حداد عادل، نژادحسینیان، محمدتقی بانکی، کلاهدوز، جواد وهاجی، مهدی ابریشم‌چی، محمد حیاتی، جلال گنجه‌ای، ناصر صادق، محمد صادق، علیرضا تشید، خاموشی، آلادپورش. (خاطرات علی‌اکبر محتشمی‌‌پور، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ‌اول، ۱۳۷۶، ص ۷۷ تا ۷۹)
نمی‌توان با قاطعیت عنوان کرد که مدرسه علوی تام و تمام در اختیار انجمن حجتیه قرار داشت اما به هر صورت روابط خاص بین برخی معلمان و مربیان مدرسه و دانش‌آموزان به لحاظ القای تعالیم انجمن برقرار بود. جدای از این مطلب چه پیش و چه پس از انقلاب، اساسا در نهاد آموزش و پرورش شمار زیادی از هواداران یا اعضای انجمن حضور داشتند.
آقایان رضا روزبه، علی گلزاده غفوری ازهمکاران علامه کرباسچیان دراداره این مدرسه بودند 

مرحوم آیت الله حائری شیرازی(امام جمعه سابق شیراز):…آشنایی من با مرحوم آیت الله آقای کرباسچیان از طریق مرحوم نجات شروع شد. با آقای نجات قبل از دوره ی مسجد شمشیری ارتباط و رفت و آمد داشتیم.

« آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» نماینده سابق شیراز در مجلس خبرگان رهبری و امام‌جمعه سابق این شهرگفت:مرحوم علامه(کرباسچیان) مرا می برد دبیرستان علوی کلاس درس آقای توانا، آقای گل زاده ی غفوری و دیگر اساتید. بعد از من پرسید کلاسش چطور بود؟ و در کلاس خودش منو می برد که من نظر بدم. نسبت به کلاس های اساتید از من نظر می خواست. خیلی به ما محبت داشت.

یه شب هم توی منزلش عده ای از نخبه های مدرسه علوی رو آورده بود براشون صحبت هایی می کرد. بعد از من نظرخواهی کرد. گفت به نظرت چطورن اینها. گفتم رو اینا شما چند ساعت در هفته کار می کنید؟ تعداد ساعتشو گفت. بعد من یه مقایسه ای کردم بین بچه های مدرسه مسجد شمشیری که من در شیراز روشون کار می کردم و محصولات مدرسه علوی و روش کار. ما در تمام قسمت ها توافق نظر داشتیم. منتها من تو مبارزات قبلی سابقه ی زندان داشتم و مسجد شمشیری از جایگاه های مهم مبارزه با رژیم بود. ولی مدرسه علوی برنامه اش کادرسازی بود و آقای علامه برای ۵۰ سال آینده داشت فرد تربیت می کرد.

سیاستش باید همین باشد که در سیاست دخالت نکنه. سیاستش عدم دخالت در سیاست بود.

به همین دلیل روی نظر آیت الله العظمی بروجردی خیلی تأکید داشت، چون در مبارزات سیاسی آقای کاشانی و مصدق، آقای بروجردی را خواسته بودند به این راه بکشانند ایشان نیامدند. نتیجه نهایی اش هم روشن شد که مصدق وقتی به قدرت رسید دیگر به حرفها و برنامه های آقای کاشانی توجه نکرد. نتیجه این مطلب این شده بود که آقای بروجردی اظهار کرده بودند که ما تجربه داریم هر وقت در سیاست دخالت کردیم شکست خوردیم. این برای آقای علامه حجت بود.

چون آقای بروجردی مرجع تقلیدش بود و به ایشان شیفتگی داشت من هم نسبت به امام همین وضعیت را داشتم. امام هم نظر دیگری داشت. از این جهت وقتی آمدم شیراز دستگیر شدم بعد که آزاد شدم با خود گفتم روی من حساس اند ممکن است همین حساسیت به مدرسه منتقل شود. من موجب اسباب زحمت آقای علامه نشوم. کارشان را انجام دهند. به ایشان نامه نوشتم که من به دلیل اینکه زندان رفتم و اینها روی من حساس هستند من سلامت و موفقیت راه شما را به این می دانم که شما راه خودتان را بروید و من بیایم در این جرگه کار سیاسی ولی ایشان نظرش این بود که بیا کادرسازی بکنیم. آنها بعد در سیاست دخالت بکنند. که این هم یک برنامه و حرف بزرگی است.

تفاوت زمان آقای بروجردی و زمان امام تفاوت حضور مردم بود. مردم در زمان آقای بروجردی نوعی بودند که اگر روحانی دخالت در سیاست می کرد شکست می خورد.
امام می گفت اگر می خواهیم پیروز شویم باید این قدر دخالت بکنیم که مجرب شویم و برنامه ورود و خروجش را بدانیم تا دیگر شکست نخوریم. می شود گفت برای مردم عصر آقای بروجردی راه آقای بروجردی درست بود و برای مردم متحول شده و وفادار شد. زمان امام کار امام درست بود
و برای آقای علامه که نظرش کادرسازی بود و باید در یک منطقه امنی این کار را بکند نظر آقای بروجردی کاربردی تر بود. چون اگر می خواست در مسائل سیاسی داخل شود تمام دستگاهش به هم می پیچید و نمی شد. ما الان احساس می کنیم که برای بعضی جاها هنوز کادر تربیت نکرده ایم و این کادرسازی یک امر ضروری است. روش آقای علامه نه یک ذره به خاطر ترس بود چون ترس از مخلوق از زندگی او بیرون بود نه یک ذره به خاطر مماشات نه یک ذره به خاطر تعلق به دنیا بلکه صد در صد بر اساس حجت عمل می کرد حجت هم بر اساس نظر آقای بروجردی. آقای بروجردی هم بر اساس موضعی که مردم داشتند./منبع سایت نشروآثارآیت الله حائری شیرازی
«علامه کرباسچیان» سال ۱۳۷۸ به بیماری سرطان مبتلاشد که ۸ مرداد ۱۳۸۲ درگذشت.

 آیت الله جنتی :

آنها امید نداشتند انقلاب پیروز شود. آقای کرباسچیان، مدیر مدرسه علوی همیشه می‌گفت کار پیش نمی‌رود.

وقتی امام به مدرسه علوی رفتند،ازایشان پرسیدم: «چطور شد؟ شما که می‌گفتی کار پیش نمی‌رود!؟

گفت: «دیده بودم مرحوم مدرس و مرحوم کاشانی نتوانستند کار را به سرانجام برسانند و فکر کردم امام هم نمی‌توانند.»

آیت الله جنتی: جهان به حقیقت چهره بزک شده آمریکا پی برده است

فقط امثال آقای کرباسچیان هم این اعتقاد را نداشتند. در حوزه هم خیلی‌ها(بودند) فکر می‌کردند مبارزه با شاه به نتیجه نمی‌رسد و فقط افراد بیهوده کشته می‌شوند.

« آیت الله احمد جنتی»می گوید:امام یک استثنا بود که توانستند همه این تصورات را به هم بزنند و ریشه نظام شاهنشاهی را از جا بکنند. خود بنده هم هیچ تصوری از آینده نداشتم و همین‌قدر می‌دانستم که باید در برابر رژیم شاه محکم ایستاد. ما هم امید نداشتیم که انقلاب به این زودی محق شود./۳۰شهریور۱۳۹۴خبرگزاری فارس

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:علامه کرباسچیان اگرچه تفکرمتفاوت باامام خمینی داشته وسعی میکردازفعالیتهای انقلابی اجتناب کند،اما بعلت صداقت وسلامت ،هم خودش پرخیروبرکت ومنشأخدمات بود وهم مدرسه اش،مدرسه اش این افتخارراداشته که “دارالحکومه“باشد وامام هم به ایشان ارادت داشته(صحبتهای هنگام ورود به مدرسه اش وحرفهای ردوبدل شده بین ایشان وامام را دقت کنید)خلاصه عاقبت بخیرشد،خداوندغریق رحمتش کند

***

خاطرات حضورامام درمدرسه علوی

مدرسه علوی، یکی از مدارس تاریخ‌ساز دهه ۴۰ و ۵۰ محسوب می‌شود که شهرت آن به روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی برمی‌گردد و نام آن به دلیل آن که یکی از مراکز مبارزه علیه رژیم بوده، بر سر زبان‌ها افتاده است.

تاسیس مدرسه علوی در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت؛ وقتی علامه کرباسچیان و چند تن از روحانیان تصمیم به دایر کردن نخستین مدرسه مدرن مذهبی گرفتند. این مدرسه در ابتدا از جریان‌های سیاسی دور به نظر می‌رسید و تنها در زمینه‌های علمی با دیگر مدارس مطرح آن دوران یعنی مدارس البرز و نیکان در رقابت بود. چیزی از تاسیس مدرسه علوی نگذشته بود که این مدرسه شانه به شانه مدارس مهم تهران ‌به‌شمار آمد.

با رسیدن دهه فجر، این مدرسه و خاطرات وقایع انقلابی آن هم زنده می‌شود. از این‌رو، در این گزارش به دنبال سلسله گزارش‌هایی که «ایبنا» از خاطرات مهم‌ترین شخصیت‌های انقلابی گردآوری کرده است، به مرور خاطرات آنها درباره مدرسه علوی می‌پردازیم.

خاطره‌ مقام معظم رهبری از ملاقات نیروی هوایی با امام

در کتاب «شرح اسم» که با درونمایه زندگینامه مقام معظم رهبری، از سوی هدایت‌الله بهبودی تدوین شده است، بیاناتی از رهبری درباره مدرسه علوی نقل قول می‌شود که چنین است: «به یاد دارم بعد از سه ‌روز از آمدن امام به من خبر دادند که برادران در مدرسه علوی جمع شده‌اند و مرا هم دعوت کرده‌اند. پس از عبور از میان جمعیت انبوه و مشتاقی که آنجا بودند خود را به جلسه رساندم. درباره سازمان‌دهی و مدیریت مقر امام مشورت می‌کردند. پیشنهاد شده سه‌ نفر از جمله من مدیریت مقر امام را بر عهده بگیریم. نپذیرفتم، زیرا به کاری مشغول بودم که آن را بسیار دوست داشتم و مسوولیت تازه مرا از آن باز می‌داشت. البته برای پذیرش این مسوولیت انگیزه داشتم، ولی عنوان ریاست با مشغله‌های بسیار من در تزاحم بود.» (شرح اسم، هدایت‌الله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۹۰، صفحه ۶۵۶)

پاسداشت هدایت‌الله بهبودی در دومین «اوج هنر»

هدایت‌الله بهبودی کلهری متولد ۱۳۳۹ در تبریز متولد شده و کارشناس تاریخ است(مدیر دفتر ادبیات انقلاب اسلامی)آثارزیادی دارازجمله زندگینامه مقام معظم رهبری
در جایی دیگر، نویسنده این کتاب (هدایت‌الله بهبودی) درباره مقام معظم رهبری و مدرسه علوی می‌نویسد: «چند روزی می‌شد که محل کار آقای خامنه‌ای از مدرسه رفاه به مدرسه دخترانه علوی در خیابان ایران منتقل شده بود. امام نیز در مدرسه پسرانه علوی ساکن بود. مدرسه دخترانه در طبقه بالا، اتاق‌های متعددی داشت که مشکل تنگی جا را حل می‌کرد. هر وقت از فشردگی کار احساس خستگی می‌کرد به کنار پنجره می‌آمد و دقایقی به تماشای امواج انسانی که در حرکت بودند می‌ایستاد. لحظه‌ای نبود که صدای تکبیر یا شعار جمعیت به گوش نرسد.» (صفحه ۶۶۱-۶۶۲)

در ادامه، نویسنده بیاناتی مستقیم از مقام معظم رهبری را می‌آورد: «یک روز شعارهای منظم و مرتبی غیر از آن‌چه که در روزهای پیشین می‌شنیدم به گوشم خورد. از پنجره که نگاه کردم، منظره بهت‌آوری دیدم. گروه‌های بسیاری از افراد نیروی هوایی با نظم و ترتیب، انگار که در حال رژه نظامی هستند، در حرکت بودند. هر گروه شعاری می‌داد و گروه بعد با طنینی هماهنگ پاسخ می‌گفت.» (صفحه ۶۶۲)

خبرگزاری فارس: هدایت‌الله بهبودی بازنشسته شد/ «غنی‌یاری» سرپرست دفتر ادبیات انقلاب حوزه هنری

نویسنده درباره این خاطره مقام رهبری در این روز توضیح می‌دهد: آن روز نوزدهم بهمن بود. رسته‌هایی از نیروی هوایی با لباس شخصی، خود را به مقر امام خمینی رسانده بودند. در مدرسه دخترانه علوی، لباس‌هایشان را عوض کرده بودند و با لباس فرم، در حالی‌که شعار می‌دادند به شکل رژه به طرف مدرسه پسرانه رفته بودند. … «کارم را رها کرده و با شتاب به مدرسه{پسرانه} علوی رفتم، ببینم چه خواهد شد! افراد نیروی هوایی داخل حیاط مدرسه، به صف شدند. از راه مخصوصی که به اقامتگاه امام می‌رسید، به آنجا رفتم. دیدم امام به طرف پنجره‌ای که به حیاط مدرسه باز می‌شود، رفت؛ همان پنجره‌ای که به ابراز احساسات هر روزه مردم پاسخ می‌گفت. رفتم و کنار امام ایستادم.» (همان)

روایت«آیت الله هاشمی‌رفسنجانی» ازمدرسه علوی

«آیت الله  اکبر هاشمی رفسنجانی» نیز در خاطرات خود از مدرسه علوی و مذاکره بدون سازش می‌گوید: «پس از آمدن امام و اقامت ایشان در مدرسه علوی، مذاکراتی که از قبل در ارتباط با مسائل انقلاب با بسیاری از اشخاص در جریان بود، شدت بیشتری گرفت؛ مذاکره برای تشکیل دولت موقت، تکمیل اعضای شورای انقلاب، سازماندهی مبارزات و مذاکره با بختیار و ارتش، که این دو با اولویت و جدیت بیشتری دنبال می‌شد. آن موقع اشخاصی از طرف دولت بختیار مامور شده بودند که با ما صحبت و مذاکره کنند و قرارمان در مدرسه رفاه بود، امام هم در مدرسه علوی، مستقر بودند و نزدیک هم بودیم.

در این مذاکرات وقت زیادی برای رفع خطراتی که مردم را تهدید می‌کرد و ممکن بود اتفاق بیفتد، صرف شد. چون نسبتا مطمئن بودیم که رژیم درصدد است که ضربه‌ای بزند و ضرب شستی نشان دهد و مردم را مایوس کند؛ همت عمده ما این بود که این اتفاق در تهران نیفتد. بخشی از خاطرات ما در آن مذاکرات و صحبت‌هایی است که با آن افراد داشتیم.»صفحه ۱۶۷ (کارنامه و خاطرات سال‌های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸: انقلاب و پیروزی، اکبر هاشمی رفسنجانی، دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۳)

خاطرات «حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق نوری» 

ناطق‌نوری درباره مدرسه علوی و رویدادهایی که در آن رخ داده می‌گوید: «مدرسه علوی شماره ۲ موقعیت استراتژیکی خوبی برای استقرار امام داشت. طبقه‌ی دوم برای استراحت و زندگی امام در نظر گرفته شده و طبقه‌ی اول دفتر و اتاق ملاقات‌ها شد. در عکس‌های آت زمان نیز دیده می‌شود که امام جلوی پنجره می‌ایستاد و با مردم ملاقات می‌کرد. مرحوم عراقی که ذاتا آدم زرنگ و تشکیلاتی و مورد اعتماد نیروهای انقلابی بود، کار تدارک نیروها را به عهده گرفت.

انتظامات داخل مدرسه، بردن و آوردن امام برای دیدار با شخصیت‌ها و اینکه چه کسی داخل بیاید و چه کسی نیاید، با من بود. در آن موقع فردی را شهید عراقی به عنوان محافظ امام گذاشته بود که 

در بعضی از عکس‌های به جا مانده از آن زمان، پشت سر امام ایستاده است. چون من خیلی او را نمی‌شناختم، به فکر افتاده که باید کسی را محافظ امام بگذارم که خودم خاطرجمع باشم؛ لذا او را کنار گذاشتم و با توجه به سوابق انقلابی و کارهای تشکیلاتی، اخوی، مرحوم عباس آقا، را محافظ امام گذاشتم و همچنین آقای حمید نقاشیان را کنار عباس آقا گذاشتم.» ص ۱۸۱ (خاطرات حجت و السلام والمسلمین علی‌اکبر ناطق نوری، جلد اول، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ سوم، سال۱۳۹۲)

روایت آیت‌الله غیوری  ازمدرسه رفاه

آیت‌الله سید علی غیوری، نماینده ولی فقیه در جمعیت هلال احمر، نماینده ولی فقیه و امام جمعه شهرری و نماینده مردم تهران در چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز در کتاب خاطراتی که از وی با عنوان «آیینه‌دار مهر» به جا مانده است، درباره مدرسه علوی و دیدارش با امام نقل می‌کند:

«در مدرسه علوی در همان اتاق خصوصی حضرت امام خدمت ایشان رسیدم و مورد تفقد معظم له قرار گرفتم. آن روزها، روزهای عجیب و غریبی بود و از شدت ازدحام در مدرسه علوی، بعضی مواقع نزدیک بود بعضی زیر دست و پا از بین بروند. در هر صورت روزهای به یاد ماندنی‌ای بود.» (آیینه‌دار مهر، تدوین محمدرضاسرابندی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲، صفحه ۱۳۵)

خاطره« ابوالفضل توکلی بینا »

ابوالفضل توکلی بینا که از اعضای قدیمی حزب موتلفه اسلامی است، خاطراتی از مدرسه علوی در چنین روزهایی در اوایل انقلاب می‌گوید: «در مدرسه رفاه خیلی زود متوجه شدیم که برای اقامت امام، مدرسه علوی مناسب‌تر است؛ زیرا مدرسه علوی دارای دو در بود که یکی از آنها به خیابان ایران باز می‌شد و دیگری به کوچه‌ای که در موازات این خیابان قرار داشت. این ویژگی سبب می‌شد که رفت‌وآمد مردم به مدرسه به آسانی انجام گیرد؛ یعنی مردم، گروه گروه برای دیدن امام از یک در وارد و از در دیگر خارج می‌شدند. خانه‌ای هم که کنار مدرسه و چسبیده به آن بود، برای اقامت خانواده امام در نظر گرفتیم و از طریق پشت بام، راهی درست کردیم تا امام مجبور نشوند از حیاط مدرسه رفت‌آمد کنند.» (خاطرات ابوالفضل توکلی بینا، محمود طاهراحمدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳، صفحه ۱۶۷)

وی در جایی دیگر درباره آوردن سولیوان به مدرسه علوی پیش از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نقل می‌کند: «پیش از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸، یک بار مردم ریختند و سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران را گرفتند و به مدرسه علوی آوردند. ما هم وی را در یک مدرسه دخترانه در نزدیک مدرسه علوی زندانی کردیم. بعد دیدیم که دکتر یزدی و حسین شاه‌حسینی که رئیس تربیت‌بدنی در دولت موقت بود، آمدند و گفتند: الان ناوگان آمریکا حرکت می‌کند و چنین و چنان می‌شود و شما باید این آمریکایی را تحویل بدهید. من به شهید عراقی گفتم: شما به خدمت امام برسید و از امام کسب نظر کنید. ایشان هم با امام صحبت کرد. امام فرمودند: خوب بدهید به آنها. بعد ما سولیوان را به آقای شاه‌حسینی تحویل دادیم و او هم سولیوان را به سفارت برگرداند.» (صفحه ۱۸۰ و ۱۸۱)

خاطره دکتر حسن عارفی 

دکتر سیدحسن عارفی، پزشک مخصوص امام خمینی درباره سادگی و بی‌آلایشی اتاق امام در مدرسه علوی چنین می‌گوید: «اتاق‌های کلاس درس مدرسه علوی با ساده‌ترین امکانات زندگی مفروش شده بود، حضرت امام در اتاقی که چند پله بالاتر از انتهای راهرویی بود اقامت داشتند. اتاق محقر (۵/۲ در ۵/۳ متر) مفروش بود به فرش‌های ارزان‌قیمت و بدون تجهیزات اضافی، در کنار آن پتویی چندلا شده و پشتی‌ای که محل نشستن حضرت امام بود وجود داشت.

دکترسیدحسن عارفی،فوق تخصص قلب و عروق(سرتیم پزشکی امام خمینی)کناردست امام-دستش روی دست امام خمینی

محل سکونت و مقر فرماندهی حضرت امام به قدری ساده بود که انسان در بدو ورود به خود جذب می‌کرد. مردی که با دست‌های تهی از اسلحه ولی مشت‌های گره‌کرده‌اش کاخ‌های طاغوتیان را به لرزه در آورده بود، در اتاقی فرمانروایی می‌کرد که در آن حداقل امکانات زیستن وجود نداشت.» (تاریخ شفاهی کمیته استقبال از امام خمینی (ره)، اکبر قاسملو و معصومه آقاجان‌پور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۳، صفحه۱۶۷)

 محسن رفیق‌دوست : «ما گروه حافظان امام را با همکاری شهید بروجردی تشکیل داده بودیم. آنها را به مدرسه علوی منتقل کردیم و در طبقه سوم مدرسه ساکن گرداندیم. آنها در آنجا به کارهای حفاظتی خودشان مشغول بودند. ما یک دستگاه بی‌سیم هم داشتیم که در دست آنها بود و با آن دستگاه مکالمات بی سیم ساواک را می‌شنیدیم تا اگر قصد حمله به مدرسه علوی را داشته باشند ما آگاه شویم و اقدام کنیم. برای این‌گونه مواقع یکی از خانه‌های اطراف مدرسه علوی را که خانه یکی از مبارزان بود تحویل گرفتیم.» (صفحه ۱۷۰)

فداکاری« شهید مهدی عراقی» برای امام وانقلاب

خانه مشاور | نوفل لوشاتوکجاست

«مهدی عراقی» از اعضاء فدائیان اسلام و از پایه‌گذاران اولیه حزب موتلفه اسلامی در ایران که به کمک همفکرانش نقش مهمی در انتقال امام خمینی به مدرسه رفاه داشت، بعد از اقامت امام در مدرسه رفاه و سپس مدرسه علوی، همچنان در کنار ایشان حضور داشت.

بادیگارد امام به هنگام ورود به بهشت زهرا (س) چه کسی بود؟

ازراست:آیت الله دکترمفتح،مرتضی فر،نفرسمت چپ امام خمینی ،حجت الاسلام علی اکبرناطق نوری است،داخل دائره آقای طالقانی -کشتی گیر.
محمدرضا طالقانی(ازمحافظان امام) درباره نقش مهدی عراقی در مدرسه رفاه و علوی می‌گوید:
«مهدی عراقی کاملا مراقب اوضاع بود و مسئولیت بیشتر دید و بازدیدها و ملاقات‌ها را بر عهده داشت. همچنین کلیه حساب و کتاب‌های مالی در دست حاج مهدی بود. در هیات مدیره‌ای که به دستور امام در مدرسه علوی تشکیل شد، عراقی مسئول امنیت داخلی مدرسه و حفاظت از بیت امام شده بود.» (تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات شهید مهدی عراقی، تالیف امین عزیزی و مجتبی سلطانی‌احمدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۱، صفحه۲۴۷ )

شهید حاج مهدی عراقی در آیینه تصاویر

حاج مهدی عراقی ،رسول صدرعاملی ، حاج سید احمد خمینی ،علی اکبرمعین فر ویدالله سحابی( اعضای دولت موقت )در بیت امام خمینی-قم

در بخش دیگری از کتاب «تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات شهید مهدی عراقی» آمده است: «در روزهای سرنوشت‌ساز ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ درگیری شدیدی میان انقلابیون از همه طیف‌های سیاسی با نیروهای حکومتی در گرفت. در صبحگاه ۲۱ بهمن عراقی و محمد بروجردی تصمیم داشتند برای تصرف رادیو  تلویزیون به میدان ارک بروند. در این شرایط بحرانی و خطرناک که مدرسه علوی به شدت از سوی فرماندهان ارتش تهدید به حمله نظامی و بمباران می‌شد، عراقی همواره در کنار امام خمینی در مدرسه علوی حضور داشت و به شدت از اقامتگاه ایشان محافظت می‌کرد.

 عبدالمجید معادیخواه: شب بیست و دوم بهمن‌ماه مدرسه علوی بسیار خلوت شده بود و لحظاتی پیش آمد که در مدرسه خلوت کسی نبود. فقط من در زیرزمین بودم و آقای صانعی هم گاهی می‌آمد و می‌رفت. در این شرایط مهدی عراقی و چند نفر دیگر روی پشت بام مترصد اوضاع بودند که اگر حادثه‌ای رخ داد، آماده باشد و سعی کنند مقاومت را تا صبح و تا جمع‌شدن مردم ادامه بدهند.» (صفحه ۲۵۰)

حجت‌الاسلام ناطق نوری می‌گوید: «مرحوم عراقی که ذاتا آدم زرنگ و تشکیلاتی و مورد اعتماد نیروهای انقلابی  بود، کار تدارکات نیروها را به عهده داشت. انتظامات داخل مدرسه، بردن و آوردن امام برای دیدار با شخصیت‌ها و اینکه چه کسی داخل بیاید و چه کسی نیاید، با من بود. در آن موقع فردی را شهید عراقی به عنوان محافظ امام گذاشته بود که در بعضی از عکس‌های به جا مانده از آن زمان پشت سر امام ایستاده است. چون من او را نمی‌شناختم، به فکر افتادم که باید کسی را محافظ امام بگذارم که خودم خاطر جمع باشم؛

 لذا او را کنار گذاشتم و با توجه به سوابق انقلابی و کارهای تشکیلاتی، اخوی، مرحوم عباس‌آقا را محافظ امام گذاشتم و همچنین آقای حمید نقاشان را کنار عباس‌آقا گذاشتم.» (تاریخ شفاهی کمیته استقبال از امام خمینی، اکبر قاسملو و معصومه آقاجان‌پور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۳، صفحه ۱۶۷)

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:

خلاصه اقامتگاههای امام خمینی(ازورودبه مهین تارحلت)۱۰سال و۴ماه زندگی

۱۲ساعت (یک شب)در”مدرسه رفاه”+

۲۴روزمدرسه علوی+۳روزمنزل دخترش”زهرامصطفوی”

+۱۱ماه(هشت روزکمتر)درشهرقم”+

۹سال۴ماه۱۲روز اقامت مجدددرتهران(۴ماه”۵روزکمتر”)در”دربند”

+۹سال ۱۷روز-جماران

دوازدهم۱۲بهمن۱۳۵۷ ورودبه میهن -ازدهم اسفندعزیمت به قم تادوم بهمن/ازدوم بهمن‌ماه سال ۵۸ به محله “دربند”تهران رفتند(۴ماه”۵روزکمتر”)

ازشب بیست و هشتم اردیبهشت۱۳۵۹به جماران رفت

البته ازاین مدت حضوردرتهران حدود۲ماه دربیمارستان بوده

بعد از۲۸روزاقامت درتهران- حضرت امام به قم تشریف آوردند. اما به علت ناراحتی قلبی به پیشنهاد بنده به تهران منتقل شدند. ایشان حدود ۴۸ روز در بیمارستان شهید رجائی فعلی بودند. بعداً به منزلشان در خیابان دربند، که موقتی بود، منتقل شدند

در شرایطی که ترورها وجود داشت بتوانیم حضرت امام را سریع از جماران به بیمارستان نزدیکی منتقل کنیم، وجود نداشت. به حاج احمد آقا پیشنهاد کردم که در نزدیک ترین محل باید یک مرکز قلب، حتی به صورت مختصر، داشته باشیم. ایشان هم قبول کرد. بعد بیمارستان بقیه الله جماران با پیشنهاد بنده ساخته شد. در ساختنش نیز نظارت کامل داشتم.

در فاصله بیست متری محل سکونتشان بیمارستان ساختیم. ایشان در همان زمانی که بیمارستان آماده شده بود سکته وسیع قلبی کردند. قلبشان ایست کرد. درست پیشبینی کرده بودیم و بلافاصله ایشان احیا و به آن جا منتقل شدند.

امام چگونه دلهره پزشکان را به آرامش تبدیل می کرد؟

بیماری امام تشخیص اولیه “سرطان معده “بود. بعد هم معلوم شد “سرطان خون بودهکه اولین  تظاهراتش را به طریق زخم معده نشان داده.

دکتر سید حسن عارفی سرتیم پزشکی حضرت امام ۸ خرداد ۱۳۹۳عصرایران

امام خمینی ازروزسوم خرداد۱۳۶۸تا۱۳خرداد۱۳۶۸دربیمارستان قلب بستری بود۱۰روز

۱۶:۰۱ با آمادگی کامل تیم پزشکی با الکتروشوک‏های مکرر، گذاشتن لوله داخل مجرای تنفس و متصل کردن به دستگاه تنفس مصنوعی موقتاً‏ ضربان قلب و تنفس ولو مصنوعی شروع به کار کرد.
۲۲:۲۲ با وجودی که پیس میکر کار می‏کند و الکتریسیته تحریکی به عضله قلب وارد می‏کند، ولی عضله قلب قادر به عکس العمل و منقبض شدن نیست.
ساعت۲۲:۲۳ شنبه ۱۳خرداد۱۳۶۸(٢٨ شوال ١۴٠٩)روح خدا به خدا پیوست.
برچسب ناطق نوری
حجت الاسلام ناطق نوری یارصدیق انقلاب-همراه امام خمینی درورودامام وتدفینش جانفشانی کرد:
پس از این که آمبولانس نزدیک جنازه‌ی امام آمد، جنازه را از دست مردم گرفتیم و روی سقف آن گذاشتیم نزدیک قبر آوردیم مردم مجددا ریختند و جنازه را گرفتند و باز اوضاع به هم ریخت. پس از مدتی و در عین ناباوری دیدم تابوت نزدیک کانتینری می‌شد که من در آن بودم و من دستم را دراز کردم و به چوب تابوت رساندم.
خداوند در همان لحظه یک نیرویی به من داد و توانستم جنازه را از مردم بگیرم و به طرف کانتینر ببرم. مجددا مردم ریختند، جوانان بی هوش شده بودند و مثل ابر بهاری گریه می‌کردند.

جوانی محاسن امام را گرفته بود و از داخل تابوت بالا آورده بود که ببوسد، هر چه می‌زدند روی دستش که ول کند، او رها نمی‌کرد می‌گفت: « همین جا مرا بکشید، من امام را رها نمی‌کنم»،
مردم کفن امام را بردند. جالب این که از سینه تا زانوی کفن حفظ شده بود و من عبایم را روی بدن امام انداختم و خودم را روی تابوت انداختم که مردم زیاد شلوغ نکنند.
برچسب خاطرات تشیع جنازه امام خمینی - پیراسته فر
حضرت امام پاسداری داشت به نام آقای «بابایی» که بشدت گریه می‌کرد. آمد که امام را ببوسد، محکم زدم تو صورتش که بعدا از او عذرخواهی کردم. جمعیت هم چنان فشار می‌آورد به طوری که کانتینر دیگر داشت له می‌شد، 
برچسب ​خاطرات تشیع جنازه
یک لحظه همان جا فکر کردم که اگر تابوت روی من له شود و بمیرم بهترین افتخار است و هیج نگران نبودم. در همین لحظه به وسیله‌ی بی سیم به احمدآقا پیغام دادند که «آقای ناطق می‌گوید یک هلی کوپتر بفرستید.» کسی آن جا بود که گفت: «در این شلوغی، هلی کوپتر نمی‌تواند بنشیند.» گفتم: «به احمد آقا بگویید، من تجربه‌ی ۱۲ بهمن را دارم که هلی کوپتر در آن شرایط بین جمعیت نشست.» مدتی طول کشید تا هلی کوپتر بیاید.
برچسب ​خاطرات تشیع جنازه
من هم چنان خود را روی تابوت انداخته بودم و جمعیت هم فشار می‌آورد. خداوند توان عجیبی به من داده بود، هلی کوپتر نزدیک کانتینر در میان جمعیت نشست و آمبولانس بین ما و هلی کوپتر قرار داشت. به آقای سراج گفتم تو به داخل هلی کوپتر برو و خودم نیز روی سقف آمبولانس پریدم و داخل هلی کوپتر رفتم. گفتم: تابوت را هل بدهید، دسته‌ی تابوت را خودم گرفتم، وسط دو تا دسته‌ی تابوت، سر چند نفر گیر کرده بود. هر چه می‌گفتم سرتان را پایین بکشید، فشار جمعیت نمی‌گذاشت، بالاخره با پایم روی سر آن‌ها فشار دادم. یکی رفت پایین، جا باز شد. بقیه هم سرشان را بیرون کشیدند.
آقای فیروزیان، یکی از محافظ‌هایم، خواست به داخل هلی کوپتر بیاید، او را پایین انداختم. یکی دیگر از محافظین، زمانی که هلی کوپتر بلند شد به هلی کوپتر آویزان شده بود و پرت شد. البته هنوز خیلی از زمین فاصله نگرفته بود. خلاصه با هزار زحمت، هلی کوپتر بلند شد به در منظریه نزدیک جماران نشست.
پیغام دادیم آمبولانس آمد و جنازه‌ی امام را به سردخانه بیمارستان جنب بیت امام بردیم. در آن لحظه، عمامه و عبا نداشتم و با قبا وراد حیاط شدم. احمد آقا و بقیه‌ی آقایان نشسته بودند. تا احمد آقا مرا دید، شروع به گریه کردن کرد و گفت:‌ «آقای ناطق، همین صحنه را در روز ورود امام از تو دیدم، بدون عمامه و عبا تو به داد امام رسیدی، امروز هم تو به داد ما رسیدی، اما با یک فرق که آن روز محاسنت مشکی بود، امروز محاسنت سفید است
برچسب ​خاطرات تشیع جنازه
 خیلی منقلب شدم و نشستم یک مقدار گریه کردم و آرام شدم، گفتند: «حالا باید چه کار کنیم.» احمد آقا گفت: « هر چه آقای ناطق می‌گوید عمل کنید.» گفتم: «حاج احمد آقا، آخر آدم جنازه‌ی امام را در یک تابوت زنبقی می‌گذارد» و سپس گفتم: «سه تا تابوت و سه تا هلی کوپتر هلی کوپتر می‌خواهیم داخل یکی امام را می‌گذاریم، دو تای دیگر هم خالی باشد که اگر جمعیت شلوغ کردند آن تابوت‌های خالی را دست مردم می‌دهیم تا مراسم خاکسپاری حضرت امام تمام شود.»
برچسب خاطرات تشیع جنازه امام خمینی - پیراسته فر
آقای دکتر طباطبایی برادر خانم احمد آقا، که آن موقع شهردار تهران بود، دستور داد سه تا تابوت آوردند. یکی تابوت فلزی و مجهز بود و دو تا هم خالی. بعد از ظهر خبر دادند که آقای نوری که آن موقع وزیر کشور بود، دستور داده و نیروهای انتظامی آن جا را سامان داده و یک تقسیم کار شده است.
جنازه‌ی امام را به بهشت زهرا آوردیم و امکان استفاده از این طرح نشد. منتها خود بچه‌هایی که مسؤول انتظامات بودند، نظم آن جا را به هم زدند. خلاصه تابوت امام را کنار قبر آوردیم.
آقای کفاش زاده آمده بود که امام را ببوسد، محکم زدم توی سرش. خودم رفتم داخل قبر و پاها را دو طرف لحد گذاشتم، وقتی آقای حاج آقا رضا اربابی که غسال و دفن کننده‌ی علما است، آمد که تلقین امام را بخواند، من دست‌هایم را به دو طرف قبر گذاشتم تا ایشان تلقین بخواند.
جمعیت ریختند، چون داشتند آمال و آرزهای همه‌ی ما را دفن می‌کردند عده زیادی روی دست من غش کردند. به آقای اربابی که داشت مستحبات دفن را انجام می‌داد، گفتم: «آشیخ من دارم می‌میرم بسه دیگه».
آخرین کسی که امام را بوسید و بیرون آمد، ایشان بود. خیلی نگران حال ایشان بودم. با زحمت سنگ آوردند و لحد را با کمک آقای «رضا گنجی» که از محافظین است، گذاشتم و عشق همه‌ی ملت ایران و مظلومان تاریخ را دفن کردیم.
خیلی سخت گذشت، در اثر ازدحام نمی‌توانستم بیرون بیایم، مردم ریختند خاک قبر امام را به عنوان تبرک بردند، کفش‌هایم هم زیر خاک رفت و هیچ کس هم نبود به دادم برسد. داشتم خفه می‌شدم که با خود گفتم: «تقدیرم این است که با امام بمیرم» در یک لحظه زندگی‌ام را مرور کرده و دیدم که هیچ مشکلی ندارم؛ همین لحظه روزنه‌ای پیدا شد و من از زیر پای جمعیت خودم را نجات دادم، تلویزیون که مراسم را مستقیم پخش می‌کرد، عده‌ای از دوستان داخل قبر رفتنم را دیده بودند ؛ اما بیرون آمدنم را ندیده بودند و نگران شده بودند.
بدون کفش و عبا و عمامه به گوشه‌ای رفتم. شهید صیادشیرازی آمد مرا یک کمی باد زد. با هلی کوپتر به دانشگاه افسری آمدیم و از آن جا هم با اتومبیل و بدون کفش به منزل آمدم. در منزل هیچ کس نبود، بعدا که خانواده آمدند، همسرم آن لباسی که خیلی خاکی بود را به عنوان تبرک برداشت و پنهان کرد. بعد از مقداری استراحت در همان شب، در جلسه‌ی جامعه‌ی وعاظ شرکت کردم.
(بعداز از ۲۳ سال)سردارخسروعروج-فرمانده وقت سپاه ولیعصر:من به همراه ۲۰ نفر از نیروهای قوی و نترس نیروی مخصوص به سرعت زیر تابوت فلزی رفتیم و کلید تابوت هم دست خودم بود.حدود۳۰ ثانیه طول کشید تا تابوت را به قبر رساندیم و خدا آقای اربابی را رحمت کند و عمر طولانی به آقای ناطق نوری بدهد که واقعا در این مرحله به نظر من از خود گذشتگی کردند چراکه در آن موج جمعیت و گرما و در حالی که ما مثل یک چتر روی قبر خیمه زده بودیم هرآن احتمال می دادم این دو نفر دچار خفگی شوند و از طرفی هم آقای اربابی به آرامی تلقین را انجام می داد و این کار را سخت تر می کرد.۱۴خرداد۱۳۹۱فارس
توضیحات مدیرسایت-پیراسته فر:برای اطلاعات جامع از”پروازانقلاب”چه کسانی درهواپیما بودند وسرنوشت تک تکشون به این لینک مراجعه کنید:
http://www.pirastefar.ir/?p=3524

یک زن رئیس( سازمان موساد)اداره ایران شد

برکناری «یوسی کوهن»رئیس موساد وجایگزینی« داویدبارنِه‌ئا(بارنیا)»

۲ زن اسرائیلی ... رئیس« اداره ایران درسازمان موساد»شد
موساد روز پنجشنبه(۳ شهریور ۱۴۰۱)  اعلام کرد که ۲زن را به سمت‌های ارشد در این سازمان منصوب کرده است.

در حال حاضر ۴ زن در انجمن اجرایی که این آژانس را مدیریت می کنند، حضور دارند.

اولین زن، «A » اخیراً به عنوان رئیس بخش اطلاعات موساد که برابر با رئیس اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل است، نقش خود را بر عهده گرفت.

زن دوم «K» به ریاست سازمان موساد-بخش- ایران منصوب شد.

mossad - Twitter Search / Twitter

دپارتمان اطلاعات موساد که در حال حاضر توسط دو زن به نام های A. و معاون او "H." اداره می شود، یکی از لنگرهای اصلی و موتورهای رشد سازمان به حساب می آید.

خانم الف(A ) که در ۲۰ سال گذشته در هسته جامعه اطلاعاتی خدمت کرده است، تشکیل تصویر استراتژیک اطلاعاتی در سطح ملی در یک سری موضوعات از جمله تهدید هسته ای ایران، تروریسم جهانی و عادی سازی به او سپرده شده است. با جهان عرب او همچنین مسئول اطلاعات در تمام عملیات موساد است.

الف(A ) در گذشته به عنوان رئیس یکی از بخش‌های فناوری موساد خدمت کرده و در مراسمی که حدود دو ماه پیش برگزار شد، جایزه امنیتی اسرائیل را دریافت کرد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:رئیس موساددرموردتوافق احتمالی برجام گفت: ما نمی‌توانیم ساکت بنشینیم و نزدیک شدن خطر را تماشا کنیم.

«دیوید بارنیا» مدیر موساد، روز پنجشنبه(۳ شهریور ۱۴۰۱) اطمینان داد که توافق هسته‌ای جدید با ایران مانع از اقدام آژانس جاسوسی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در آینده برای حفاظت از منافع امنیتی کشورش نخواهد شد. بارنیا این اظهارات را در دیدارهای خصوصی با نخست وزیر یایر لاپید و دیگر مقامات ارشد دولتی بیان کرد.

اسرائیل این توافق را امضا نکرد. اسرائیل مجاز است به هر شکل ممکن از خود دفاع کند و این کار را انجام خواهد داد. بارنیا که در ژوئن 2021 به قدرت رسید، گفت: ما نمی‌توانیم ساکت بنشینیم و نزدیک شدن خطر را تماشا کنیم.

بارنیا خاطرنشان کرد: تمایل استراتژیک آمریکا و ایران برای امضای برجام جدید، تمایل بلندمدت ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را تغییر نمی‌دهد.

او گفت در سال 2018، زمانی که موساد آرشیو هسته ای ایران را تصرف کرد و آن را به اسرائیل بازگرداند، سؤالات در مورد تمایل جمهوری اسلامی به توانایی تسلیحات هسته ای «از یک نقطه داده به یک واقعیت تغییر کرد.» بارنیا به لاپید و مقاماتی که ملاقات کرد. با روز پنجشنبه

مدیر موساد با بررسی تاثیر توافق جدید احتمالی با ایران گفت که این فقط "خطر" را برای اسرائیل و جهان به مراتب بیشتر از برجام اولیه که در سال 2015 امضا شد، افزایش می دهد.

از چپ به راست: داوید بارنِه‌ئا، رئیس جدید موساد، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و یوسی کوهن، رئیس برکنارشده موساد(۳ خرداد ۱۴۰۰)

بارنیا با اعتراف به اینکه توافق جدید «فشار [هسته‌ای] را از یک ماه به شش یا هفت ماه برای رسیدن به اورانیوم 90 درصدی سوق می‌دهد»، خاطرنشان کرد که تا سال 2025 مسیر تهران برای رسیدن به اورانیوم غنی‌شده با تسلیحات دوباره طولانی خواهد بود. با اشاره به انقضای محدودیت در تعداد سانتریفیوژهایی که ایران می تواند نصب کند در سال 2025.

دیوید بارنیا، رئیس موساد، در مراسمی به مناسبت روز یادبود سربازان کشته شده اسرائیل و قربانیان ترور، در دیوار غربی در شهر قدیمی اورشلیم، در 3 مه 2022 شرکت می کند. (اعتبار: OLIVIER FITOUSSI/FLASH90)
او گفت: «من از این پلتفرم افتخارآمیز استفاده می‌کنم تا از زنان بخواهم تا برای تحقق بخشیدن به پتانسیل و نفوذ خود در سیستم امنیتی، از جمله یگان‌های رزمی یا فناوری، اقدام کنند تا نشان خود را نشان دهند.»

الف اکنون به ک. که به عنوان رئیس بخش ایران، حوزه اصلی فعالیت سازمان است، می‌پیوندد. رئیس سیستم ایران مسئول استراتژی موساد در مقابله با تهدید ایران در تمام اشکال آن است و مسئولیت رهبری کمپین ترکیبی عملیات، فناوری و اطلاعات در سازمان جاسوسی را به همراه ارتش اسرائیل و تمامی شاخه‌های امنیتی بر عهده دارد.

دیوید بارنیا، مدیر موساد، گفت: برابری کامل در سازمان بین مردان و زنان وجود دارد. بسیاری از زنان در نقش‌های عملیاتی، به‌عنوان جنگجو و کنترل کننده ماموران خدمت می‌کنند و با استعداد، حرفه‌ای بودن و تدبیر در هسته فعالیت‌های عملیاتی و اطلاعاتی ما ادغام می‌شوند.»

زنی که بالاترین مقام را در موساد داشت، آلیزا میگن بود که 30 سال پیش معاون مدیر موساد بود.

برای موساد، به عنوان آژانسی که در خط مقدم تامین امنیت دولت قرار دارد، مهم است که پیامی را برای زنان در مورد امکانات نامحدودی که در سازمان در اختیار آنها قرار دارد و همچنین ایفای نقش به عنوان یک نقش، ارسال کند. بارنیا گفت که در مورد ادغام زنان در پست های کلیدی، مدلی برای سایر آژانس های امنیتی است.

سایر زنان در نقش‌های ارشد عبارتند از «H.» که معاون بخش اطلاعات آژانس است و «E.» که اخیراً به عنوان معاون بخش نیروی انسانی منصوب شده است.

فرانسه دربحران(پایان فراوانی ورفاه)کمربندهارامحکم ترببندید

«اقتصادمقاومتی» درفرانسه.

رئیس جمهورفرانسه خطاب به وزرای دولت:فرانسه در پایان یک دوره فراوانی و رفاه است.امااوضاع را آخرالزمانی جلوه ندهید.

امانوئل ماکرون:باید کمربندها را سفت و محکم‌تر بست.«در دورانی بحرانی زندگی می‌کنیم. از جنگ اوکراین تا خشک‌سالی، نشانه بحران‌هایی متوالی است که گریبان ما را گرفته‌ است

«بحران کرونا»، «جنگ اوکراین» و «خشکسالی های اخیر»، فرانسه را مانند اغلب کشورهای اروپایی با بحرانی کم سابقه روبرو کرده است

 

رئیس جمهوری فرانسه در آستانه سال نوی تحصیلی و پایان تعطیلات تابستانی در یک سخنرانی از «اعضای دولت» خواست تا یکپارچگی خود را در این شرایط «بحرانی حفظ کنند» و گفت که «فرانسه با پایان یک دوره فراوانی و رفاه» روبروست و تلویحا تاکید کرد که باید کمربندها را سفت و محکم‌تر بست.

به گزارش یورونیوز، امانوئل ماکرون،‌رئیس جمهور فرانسه گفت: « دورانی بحرانی را زندگی می‌کنیم. از جنگ اوکراین تا خشکسالی همه و همه نشانه بحران‌هایی سریالی هستند که گریبان ما را گرفته‌اند.»

وی چندین بار در این سخنان تاکید کرد که « فرانسه درگیر تحولات است و دوران پرنوسانی» را سپری می کند.

ماکرون با اشاره به اینکه «شهروندان فرانسه دچار نگرانی و سردرگمی‌های متعددی هستند»‌ از تمامی اعضای دولت خواست تا «بدون آخرالزمانی توصیف کردن اوضاع» رفتار کنند.

رئیس جمهوری فرانسه «تعهد و مسئولیت مهمی که به وزرا و کارمندان دولت واگذار شده است» را به آنها یادآور شد.

امانوئل ماکرون که موفق نشد در آخرین انتخابات پارلمانی ماه ژوئن، اکثریت مطلق را بدست بیاورد خطاب به اعضای دولت گفت: « می‌خواهم در هفته و ماه‌های پیش رو شاهد یکپارچگی و اتحاد تمامی اعضای دولت که اکثریت را در انتخابات بدست آوردند، باشیم

مکرون همچنین با یادآوری مجدد به قدرت رسیدن «دولت های غیردموکراتیک و عوام فریب» در اروپا و جهان از همکاران خود خواست از هرگونه «عوام فریبی و سخنان پوپولیستی» در ماه‌های آینده پرهیز کنند.

 ماکرون خطاب به وزرای دولت فرانسه: اوضاع را آخرالزمانی جلوه ندهید اما کمربندها را محکم کنید

ماکرون گفت:« همواره بسیار جذاب است که به مردم آنچه را بگوییم که خواهان شنیدنش هستند اما باید حواسمان باشد و اولویت را روی عملگرایی و منطق بگذاریم.»

«بحران کرونا»، «جنگ اوکراین» و «خشکسالی های اخیر»، فرانسه را مانند اغلب کشورهای اروپایی با بحرانی کم سابقه روبرو کرده است

رئیس جمهورفرانسه گفت: هر چند که نرخ این تورم در فرانسه بسیار پایین تر از کشورهایی چون بریتانیا است اما آمارها نشان می‌دهند که در یکسال گذشته قیمت اغلام و مایحتاج اولیه شهروندان فرانسوی با تورم ۶.۵ درصدی مواجه شده است./پنجشنبه / ۳ شهریور ۱۴۰۱ ایسنا

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:امانوئل مکرون از ۳۰۰ کرسی در پارلمان قبلی تنها ۲۴۵ کرسی را کسب کرد.۱۸ ژوئن ۲۰۲۲(۲۸ خرداد ۱۴۰۱)

حزب امانوئل مکرون برای حفظ اکثریت در پارلمان باید دست کم ۲۸۹ کرسی را حفط می‌کرد اما اکنون نتایج نشان می‌دهد که او از ۳۰۰ کرسی در پارلمان قبلی تنها ۲۴۵ کرسی را حفظ خواهد کرد

تنها دو ماه پس از انتخاب مجدد امانوئل مکرون به سمت رئیس‌‍‌جمهوری فرانسه، او و حزب حاکم با از دست دادن ۵۵ کرسی، اکثریت در پارلمان این کشور را از دست داد و اکنون باید علاوه بر ترمیم کابینه، برای پیشبرد لوایح اصلاحاتی خود با ائتلاف نوظهور «نوپ» که متشکل از احزاب چپ و سبز است چانه‌زنی کنند.

روز یکشنبه ۱۹ ژوئن ۲۰۲۲(۲۹ خرداد ۱۴۰۱) در آخرین دور انتخابات پارلمانی، سرنوشت ۵۷۷ کرسی مشخص شد و آن طور که وزارت کشور فرانسه در نخستین ساعات بامداد دوشنبه اعلام کرد حزب آقای مکرون با از دست دادن ۵۵ کرسی دیگر اکثریت ۳۰۰ کرسی که در ماه آوریل و به هنگام پیروزی آقای مکرون در برابر «مارین لوپن» داشت را از دست داده است.

اگر چه بنا بر اعلام نتائج نهایی از سوی وزارت کشور فرانسه، حزب میانه رو آقای مکرون با کسب ۲۴۵ کرسی همچنان بزرگترین سهم از ۵۷۷ کرسی پارلمان را در اختیار دارد اما حزب او دیگر از حد نصاب برای اکثریت مجلس که ۲۸۹ کرسی است بسیار فاصله دارد و حالا برای پیش برد طرح های خود و حتی زمامداری باید به دنبال ائتلاف با دیگر احزاب اصلی برود که اتفاقا همگی یکشنبه شب خوشحال بودند.

«ژان لوک ملانشون» رهبرائتلاف چپ- سبزفرانسه(چپ رادیکال، حزب کمونیست، حزب سبز و سوسیالیست‌ها)

تاریخچه پیاده روی اربعین

اولین پیاده روی اربعین،بعدازسقوط صدام حسین ۲ ماه بعدازسقوط بودسال ۲۰۰۳(هفته اول اردیبهشت ۱۳۸۲)مصادف با اربعین ۱۴۲۴ بود.

در زمان شیخ انصاری(متوفی ۱۲۴۳ شمسی) سُنَّت زیارت امام حسین(ع) با پای پیاده رواج داشت و بسیاری از بزرگان و علما با پای پیاده به زیارت کربلا می‌رفتند؛ اما مدتی بعد این این سنت به فراموشی سپرده شده بود و ُمحدِّث نوری(متوفی ۸ مهر ۱۲۸۱ ) این سنت را دوباره زنده کرد.

«آیت الله سیدمحمودشاهرودی »۴۰ سفر با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) مشرف شده است،حتی در بازگشت هم« پیاده» به نجف بازمی گشت.

تاریخچه پیاده روی اربعین

تاریخچه و اولین برنامه ویژه اربعین نیز در این روز به همین سال ( ۶۱ هجری قمری) و بازگشت اسرای کربلا به محل شهادت امام حسین (ع) و «زیارت جابر بن انصاری» از صحابه پیامبر (ص) در اولین چهلم شهدای کربلا باز می گردد و بعد از آن نیز امامان معصوم (ع) و شیعیان همه ساله برای زنده نگه داشتن این سنت همواره با برپایی عزاداری و مراسم مشابه تلاش های زیادی را برای احیای آن انجام داده است.

امام صادق(ع) ششمین پیشوای شیعیان جهان درباره ثواب زیارت امام حسین (ع) با پای پیاده می ‌فرماید : کسی که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند به هر قدمی که برمی‏ دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو می‏ فرماید و یک درجه مرتبه‏ایش را بالا می‏ برد، وقتی به زیارت رفت، حق تعالی دو فرشته را موکل او می‏‌فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آنچه شر و بد است را ننویسند.

در دوران حکومت‌ های شیعی مانند آل‌ بویه و صفویه به سنت حسنه راهپیمایی با پای پیاده برای زیارت ائمه (ع) در عراق و امام رضا (ع) در ایران اهمیت و سعی در تبلیغ آن بین شیعیان شد.

شاه عباس صفوی و علمای بزرگ عصر وی همچون مرحوم شیخ بهایی، برای رواج فرهنگ زیارت در بین مردم، در سال ۱۰۰۹ هجری قمری از اصفهان عزم مشهد کرده و با پای پیاده به زیارت امام علی بن موسی‌الرضا (ع) رفت.

تاریخچه حضور علما در راهپیمایی اربعین

بعدها سنت حسنه پیاده روی در روز اربعین از سوی علما و شخصیت های مذهبی مختلفی در طول تاریخ تا امروز تکرار شده است.

محمدباقر صدر بر شناخت انسان معاصر تاکید می‌کرد

«آیت ‌الله سید محمد باقر صدر»دریک برهه ای «پیاده‌روی به کربلا» را واجب اعلام کرده بود.

مراسم ترحیم حاج سیدمصطفی خمینی(مسجدهندی نجف)آیت الله محمدباقرصدردرکنارامام خمینی-آبان۱۳۵۶

علمای نجف

تاریخچه شکل گیری زیارت و پیاده روی اربعین

علمای مشهوری که به پیاده روی اربعین اقدام کردند :

پیاده روی اربعین​​ آیت الله سید محمود شاهرودی بهمراه روحانیون نجف

شیخ انصاری ، شیخ میرزا حسین نوری ، آیت الله سید محمود شاهرودی ، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و آیت الله ناصر مکارم شیرازی در زمان طلبگی و تحصیل در حوزه نجف تکرار شد

پیاده‌روی به کربلا تا زمان محدث نوری (متوفای شهریور ۱۲۸۱) بین طلاب و فضلای حوزه نجف رسم بود، ولی پس از آن فراموش شد. پس از مطرح شدن آیت‌الله شاهرودی به عنوان یکی از اساتید و مدرسان با نفوذ معنوی و قابل توجه حوزه نجف به علت التزام و اصرار ایشان در پیاده رفتن به کربلا، مجدداً مسأله پیاده رفتن به کربلا به عنوان یک سفر مقدس در بین طلاب نجف رایج شد، ضمن اینکه بعضی از ایرانیان نیز در سفر عتبات احیاناً آنان را همراهی می‌کردند.

آیت الله شاهرودی در مسیر بازگشت هم پیاده به نجف می آمد

رفته رفته مردم عراق به این مسأله توجه کرده، این گونه سفرهای مقدس رواج یافت. با مطرح شدن حرکت‌های انقلابی در عراق، این مسأله رواج بیشتری یافت تا آنجا که از بصره تا کربلا در فصل زیارتی اربعین امام حسین(ع) کاروان‌های پیاده شکل گرفت.

مهر(۳ مهر ۱۴۰۰،‏)نوشت:«آیت الله سیدمحمودشاهرودی »۴۰ سفر با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) مشرف شده است،حتی در بازگشت هم« پیاده» به نجف بازمی گشت.

مرحوم حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی در خاطرات خود در این خصوص می‌گوید:

«در میان مراجع تقلید، حضور آیت الله سید محمود شاهرودی، زبانزد همگان بود. معروف است که وی در این مراسم، نخست با پای پیاده از نجف خارج می‌شد و به سوی کربلا حرکت می‌کرد و سپس سایر آقایان، استادان و طلاب هم به دنبال وی به راه می‌افتادند و وقتی مراسم زیارت تمام می‌شد، بیشتر زائران از کربلا سوار وسیله نقلیه می‌شدند و به نجف بازمی گشتند؛ اما آیت الله شاهرودی در بازگشت هم پیاده به نجف بازمی گشت. معروف است که این مرجع بزرگ، چهل سفر با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) مشرف شده است.».

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:آیت الله شاهرودی دردر سال ۱۲۸۸شمسی ازمشهد به نجف عزیمت کرد و در درس خارج فقه واصول آخوند خراسانی حاضر شد و تا زمان درگذشت آخوند، یعنی یک سال و نیم نزد او درس خواند. سپس همراه با سید جمال الدین گلپایگانی و میرزا مهدی اصفهانی در درس میرزای نائینی حاضر و از شاگردان ویژه وی شدند.

پیاده روی اربعین آیت الله سید علی حسینی شاهرودی، بهمراه علمای حوزه علمیه نجف

پیراسته فر

پس از فوت میرزای نایینی و سید ابوالحسن اصفهانی(متوفی۱۳۲۵شمسی)، حواشی رساله اصفهانی را به عنوان رساله عملیه منتشر کرد مرجعیت او بعد از درگذشت آیت‌الله بروجردی (۱۰ فروردین ۱۳۴۰) فراگیرتر شد.

اگراولین راهپیمایی اربعین «آیت الله شاهرودی» درسال مرجعیت فراگیر(۱۳۴۰)بدانیم.

«ازرحلت محدث نوری(۱۲۸۱شمسی)،تا اولین راهپیمایی آیت الله شاهرودی» حدود۶۰ سال دروان فترت بوده است.

راهپیمایی اربعین

اگربراساس۴۰سفرپیاده(نجف-کربلا)داشته،هرسال ۲مرحله پیاده روی(عاشورا+اربعین) داشته باشد، ۲۰ اربعین به زیارت کربلا رفته،تافوتش(۱۳۵۳)،اولین پیاده روی اربعین درسال ۱۳۳۳ اتفاق افتاده که فاصله با«فوت محدث نوری» می شد۵۲ سال.

باتوجه به این آماروارقام ،آیت الله شاهرودی در ۱۴ شهریور ۱۳۵۳ فوت کردندمیتوان گفت، درخوشبینانه ترین حالات ،حداقل ۵۰ سال پیاده روی اربعین(نجف-کربلا)صورت نمی گرفته است.

نکته:رفتارهای ظالمانه رئیس جمهورعراق(صدام حسین)از«انتفاضه» شروع شد،که اولین خباثبش باحمله به کربلا وحرم حسین علیه السلام نمودارشد.

«انتفاضه شیعیان عراق»..رژیم صدام حسین به کربلا(حرم امام حسین)این قیام در سحرگاه یکشنبه١٦ شعبان ١٤١١ (۱۲ اسفند ۱۳۶۹)۳مارس۱۹۹۱شروع شد.

اگر مبنای جنایات(سختگیری های صدام )راازدستگیری واعدام علمای عراق قراردهیم که این سختگیری ها به «ممنوعیت پیاده روی اربعین منجرشده باشد»،(۱۳۶۲تا ۱۳۸۲)سقوط صدام بوده است،یعنی ازقبل از۱۳۶۲شمسی «پیاده روی اربعین»ممنوعیتی نداشته است.

البته اعدام خاندان حکیم (سید محمدحسین حکیم وسید عبدالصاحب و سید علاءالدین و دیگراعضای خانواده آیت الله حکیم )در ۷ شعبان ۱۴۰۳ برابر با ۳۰ اردیبهشت ۱۳۶۲ تیرباران شدند.

خاطرات پیاده روی مرحوم شیخ کافی

مرحوم کافی گفت: عراقی‌ها در مضیف، غذای زیادی فراهم می‌کردند و ما تنها بخشی از آن را می‌خوردیم. بعد باقی غذا را به باغ‌ها می‌بردند و به افراد حاضر به عنوان تبرک می‌دادند و می‌گفتند این باقیمانده خوراک زوار پیاده امام حسین(ع) است.

خاطرات مرحوم کافی از پیاده‌روی اربعین/ عراقی‌ها باقی غذای زائران را تبرک برمی‌داشتند+فیلم

به گزارش خبرنگار حوزه مسجد و هیأت خبرگزاری فارس، مرحوم احمد کافی از روحانیان و خطیبان معروف کشورمان که سخنرانی‌های بسیار پرشوری داشت. او مؤسس مهدیه تهران است و در یکی از سخنرانی‌های خود به خاطراتش از پیاده‌روی اربعین حسینی پرداخت. او می‌گفت: در ایام اربعین، ۱۰- ۱۲ نان می‌گرفتیم و از نانوا می‌خواستیم تا آن را خشک کند. بعد به داخل اتاق مدرسه می‌بردیم، در کیسه‌ای خُرد می‌کردیم. یک مَن ماست هم می‌گرفتیم و داخل کیسه می‌ریختیم تا آب آن گرفته شود. نعنا و نمک هم در آن می‌ریختیم.(ع)

کسب تکلیف ازحضرت علی(ع) برای رفتن به کربلا

وی افزود: هرکدام از ما یک کاسه و قاشق هم برمی‌داشتیم و لباس‌ها شامل عبا و قبا را هم داخل کوله پشتی می‌گذاشتیم. شب بعد از نماز مغرب و عشاء به حرم امیرالمومنین (ع) می‌رفتیم و سلام می‌دادیم و می‌گفتیم ما راهی کربلا هستیم، امری ندارید؟ می‌رویم کنار قبر حسین عزیز شما، امری ندارید؟

روضه کافی در مسیر پیاده‌روی اربعین

مرحوم کافی گفت: در گروه‌هایی ۱۰ نفره یا ۱۵ نفره به سمت کوفه می‌رفتیم و از کنار فرات و نخل‌ها پیاده راهی کربلا می‌شدیم. دو فرسخ یا سه فرسخ که راه می‌رفتیم کمی استراحت می‌کردیم، غذایی می‌خوردیم و حدیث می‌خواندیم. در این جمعیت اهل علم سر من دعوا بود و همه می‌خواستند من خدمتشان باشم. کار من این بود که در این مسیر هرجایی که دور هم روی خاک‌ها می‌نشستیم؛ عبای خود را به عنوان زیرانداز می‌انداختیم و من برای آن جمعیت روضه می‌خواندم. عجب حال خوبی هم داشتند.

صبر کنید زوار سیدالشهدا بیایند...

این سخنران افزود: برخی اعراب شیعه در این مسیر، گاهی فقط چهارتا درخت خرما داشتند. زمانی که محصولش می‌رسید، آن را نگه می‌داشت، صبحانه، نهار و شام خرما به زائران می‌داد. گاهی ۴ مَن برنج که می‌کاشتند، محصولش را جمع می‌کرد، بخشی از آن را می‌فروخت و خرج زراعت می‌کرد. مابقی را نگه می‌داشت و حتی یک دانه‌اش را به زن و فرزندش نمی‌داد. می‌گفت صبر کنید زوار سیدالشهدا بیایند، این را برای آن‌ها طبخ کنیم. این چه علاقه‌ای به امام حسین(ع) است؟

مهمان‌خانه‌ عراقی‌ها چگونه است؟

وی ادامه داد: زمانی که ما طلبه‌ها می‌رسیدیم، آن‌ها می‌آمدند به زور این جمعیت ۱۰-۱۵ نفره را داخل مضیف عربی خود می‌کردند. مهمان‌خانه‌اش سالن چندانی نبود و ۱۰ تا حصیر در آن انداخته بود. ما را به آنجا برد و با آن برنج از ما پذیرایی کرد. ظرف که نداشتند، به جای سفره حصیری پهن می‌کرد و برنج را روی آن می‌ریختند. گاهی بز یا گوسفند هم طبخ کرده بودند و همراه آن می‌آوردند.

اضافی های غذای زائران پیاده اربعین بعنوان«تبرُّکی» برمی‌داشتند

مرحوم کافی گفت: پدر خانواده با فرزندانش بالای سر ما ایستاده بودند. یکی فانوس در دست داشت، دیگری لیوان دوغ دستش بود و زمانی که ما اراده می‌کردیم، از ما پذیرایی می‌کردند. غذا زیاد بود و ما فقط بخشی از آن را می‌خوردیم. بعد او باقی غذا را به باغ‌ها می‌برد و به افراد حاضر به عنوان تبرک می‌داد و می‌گفت این باقیمانده خوراک زوار پیاده امام حسین(ع) است.

این سخنران گفت: ای لامذهب‌ها می‌خواهید این عقاید صاف ما را نسبت به اهل بیت (ع) بگیرید. خدا به حق امام حسین (ع) شما را ذلیل کند که می‌خواهید ما را از در خانه ایشان دور کنید. این عقاید قیمت و ارزش دارد.

تفاوت آداب زیارت کربلا بامکه

وی ادامه داد: در روز اربعین زوار دسته دسته به کربلا می‌رسند. برخی پاهایشان آبله کرده و پینه بسته است. برخی در پایشان خار شکسته است. شما اگر مکه، مدینه، نجف، کاظمین، سامرا و مشهد بروید، در آداب زیارت آمده است که اول باید غسل کنید سپس به حرم بروید اما برای کربلا آمده است با همان صورت خاک آلوده به حرم بروید./منبع:خبرگزاری فارس

آیت الله مکارم شیرازی

 این حرکت عظیم بی‌نظیر است، سوگواران حضرت سیدالشهدا از نجف و دیگر نقاط با پای پیاده به سمت کربلای معلی در حرکت هستند و غوغای عجیبی را به‌پا کرده‌اند و باید این را حفظ کرد.

مراسم سوگواری امام حسین (ع) سرمایه بزرگی است که بسیار می‌توان از آن استفاده کرد؛ ما به چنین سرمایه‌ای افتخار می‌کنیم و معتقدیم باید با تمام وجود از این سرمایه غنی حراست و پاسداری کرد.

خاطره آیت‌الله مکارم شیرازی از پیاده‌روی روز اربعین

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی نیز که در دوران طلبگی سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۰قمری( ۱۳۲۸تا۱۳۲۹شمسی)در نجف اشرف ساکن بوده است،ایشان دو بار توفیق پیاده‌روی از نجف تا کربلا را داشته است. وی با پای برهنه از مسیر شط (رودخانه) که حدود ۲۰ کیلومتر طولانی‌تر از مسیر کنونی نجف کربلاست و حدود ۳ روز به طول می‌انجامید، به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) مشرف شدند.

پذیرایی اززائرین پیاده بااصرارحتی تهدید

آیت‌الله مکارم شیرازی با اشاره به خاطره پیاده‌روی از نجف به سوی کربلا، می‌گوید: وقتی به یکی از این مُضیف‌ها رسیدیم، صاحب مضیف دعوت و اصرار کرد که مهمان او بشویم و آنجا استراحت کنیم، به او توضیح دادیم که چون امروز کم راه رفته‌ایم و باید مسافت بیشتری را طی کنیم، فرصت ماندن نداریم،

پس از کمی اصرار او و امتناع ما، ناگهان صاحب مضیف که معلوم بود چند وقتی است که مهمان برایش نرسیده و از این بابت خیلی ناراحت است، ناگهان چاقویش را در آورد و تهدید کرد که من مدتی است مهمان برایم نیامده است و شما حتماً باید مهمان ما بشوید!

اینقدر مهمانی کردن زائر امام حسین(ع) در نزدعراقی ها اهمیت و ارزش داشت.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:متن کامل مصاحبه باآیت الله مکارم شیرازی بنقل ازسایتش.

سه روز و دو شب در راه بودیم

در یکی از سفر ها که پیاده عازم کربلا بودیم، ظهر اطراق کردیم، نصف راه قبل از ظهر و نصف راه را بعد از ظهر در طول سه روز طی می کردیم. لذا سه روز و دو شب در راه بودیم و شب ها در مضیف های شیعیان فرات (الفرات الاوسط) که سالنی ساده برای پذیرایی از زائران حسینی داشتند، استراحت می کردیم، امروزه مردم از جاده ای که از میان بیابان عبور می کند، حرکت می کنند ولی در گذشته، نمی توانستیم از آنجا برویم، چون بیهوده بود، کسی نبود، نفرات کم...، و در وسط راه، شب کجا بمانیم؟ لذا ما از نجف می آمدیم کوفه؛ کوفه کنار شط است. از کنار شط می رفتیم به سوی کربلا. یعنی یک نیم دایره، تقریباً طی می کردیم.

در اطراف شط، قبایل شیعه هستند. و خیلی علاقه به زوّار دارند. رئیس قبیله یک مُضیفی دارد، یعنی یک میهمان خانه ای دارد، یکی از شرایط رئیس قبیله، داشتن آن مُضیف است. شب ها ما می رفتیم در مضیف آنها و خیلی هم خوشحال می شدند که پذیرایی از زوّار امام حسین(ع) کنند، تمام قبایل وسط راه، شیعه بودند.

دوغ خُنَک

یک خانمی بود و وسط راه دوغ آورده بود که به زوّار بدهد. من یادم هست که این چادرش را گرفته بود روی این دوغ، که آفتاب بهش نخورد، گرم نشود. اینقدر دقت داشت که در پذیرایی از زوّار، بهترین راه را [به کار ببندد].

خنجر کشیدند تا مهمانشان شویم

ظهر که می شد زیر درختان نخل اطراق می کردیم و همراه خودمان یک مقدار نان خشک و یک مقدار ماست آب گرفته و یک چراغ ، از این چراغ نفتی هایی که با فشار روشن می شد، می بردیم و چایی و بساط و اینها.

ظهر ها جایی نمی رفتیم، خودمان کنار شط، در آن سایه می نشستیم، منتها آب فرات، خواهید دید، گل آلود است، نمی شود از آن برای خوردن استفاده کرد. باید ته نشینش کنی، ما هم که نمی توانستیم ته نشین کنیم.

تجهیزات(کوله پشتی)پیاده روی اربعین

آیت الله مکارم شیرازی می گوید: زوّار از روشی استفاده می کردند، ماده ای هست به نام «زاق» ، که این را در آب، با دست حرکت می دادند، تمام آن چیز ها را ته نشین می کرد و از آب صاف، استفاده می نمودند، یک خورده زاق همراهمان می بردیم، نان خشک همراهمان می بردیم، ماست کیسه انداخته همراهمان می بردیم؛ چراغی و بساطی و اینها، و شب را در مضیف ها می ماندیم، طبعاً صبح هم آنجا بودیم.

چاقوکشی برای پذیرایی زواراربعین

در یکی از سفر ها ما ظهر اطراق کردیم و استراحت، و  بعد از ظهر راه افتادیم(ادامه پیاده روی).
چندتا از جوان های عرب، مال یکی از مُضیف ها، آمدند به ما پیشنهاد کردند که امشب را اینجا باشید.

آیت الله مکارم شیرازی:گفتیم ما تازه راه افتادیم، تا شب خیلی وقت است، ما باید برویم.

یکیشان گفت علاج ندارد. از او اصرار و از ما انکار.

یک وقت دیدیم خنجر کشید که باید پیش ما بمانید! یعنی اینقدر علاقه به زوّار داشتند!
من گفتم ما قول می دهیم که از طرف شما هم زیارت می کنیم، بنابراین اجازۀ مرخصی ما را بدهید. دیگر هر طوری بود راضی شان کردیم و اجازۀ مرخصی را گرفتیم و حرکت کردیم.

پیاده روی با پای برهنه

آیت الله مکارم شیرازی:به ما گفته بودند با کفش نمی توانید پیاده روی کنید، توی کفش، پاهایتان، انگشت هایتان زخم می شود، لِه می شود، باید با پای پیاده بروید، با پای برهنه. طبعاً ما با پای برهنه می رفتیم و خار ها هم در پایمان می رفت و خار ها را هم قبول می کردیم،(در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنش ها گر کند خوار مغیلان، غم مخور) و مهم هم نبود.

کودکان هم بودنددرراهپیمایی اربعین

و از جمله یکی از دوستان ما بود دوتا فرزند داشت، تقریباً پنج ساله شش ساله؛ اینها را هم با خودش آورده بود. و اینها هم سه روز پیاده راه رفتند و بالاخره رسیدند به کربلا. وقتی رسیدیم آنجا دیگر واقعاً یک عالم پُرنشاطی داشتیم که این راه را ما طی کردیم.

«انرژی گرفتن» بامرورخاطرات پیاده روی اربعین

آیت الله مکارم شیرازی:از خاطراتی که من هیچ وقت فراموش نمی کنم، «گاهی خسته می شوم و ناراحت می شوم از بعضی چیز ها، و ناچارم یک خاطرات شاد کننده ای را به ذهنم بیاورم»، می روم توی آن حال و هوا(پیاده روی اربعین) و فکر می کنم از نجف داریم حرکت می کنیم و رفتیم زیر درخت ها، از آنجا رفتیم کجا و... اینها را در نظر مجسم می کنم تا رفع آن خستگی و ناراحتی بشود./پایان.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:ویرایش اندکی(انتخاب تیتروداخل پرانتز)دراین مصاحبه انجام داده ام.


خاطره آیت الله نوری همدانی اززیارت پیاده اربعین

آیت‌الله نوری همدانی، اجتماع 20 میلیونی شیعیان جهان در عزاداری اربعین را اجتماعی بی‌نظیر می خواند و می گوید: اجتماع اربعین حسینی، نمایش قدرت اسلام، ایمان و نظام است.مهمترین شعار این اجتماع بزرگ به تبعیت از سرور آزادگان جهان، شعار هیهات من الذله است.

وی با اشاره به بی نظیر بودن این اجتماع بزرگ، تصریح می کند: بعد از این اجتماع حدود 20 میلیونی، اجتماع 2 تا 3 میلیونی حج تمتع قرار دارد که هر دو مایه مباهات مسلمانان هستند.

خاطره آیت الله علوی گرگانی اززیارت پیاده اربعین

آیت اله علوی گرگانی می گوید: جهان از حضور میلیونی زائران در مراسم اربعین بهت زده شده است .حتی مورخان غیرمسلمان از این حضور میلیونی در شرایط سخت و دشوار عراق تعجب کرده و از آن بهت زده شده‌اند.

این مرجع تقلید با اشاره به توطئه و شیطنت دشمنان برای اختلاف و تضعیف اعتقادات مسلمانان و کمرنگ کردن دین مبین اسلام اظهار می دارد: بغض و کینه دشمنان تمام نشدنی است و دست به هرکاری می زنند تا نور الهی را خاموش کنند؛ ولی دشمنان بدانند نور حق خاموش نشدنی است.

خاطره آیت الله بوشهری اززیارت پیاده اربعین

آیت الله بوشهری،مدیر حوزه‌های علمیه سراسر کشور در خصوص پیاده روی روز اربعین اظهار می دارد:وظیفه ماست که این شعائر را حفظ کنیم و در این میان توجه به یکی از آنها که اقامه دیگر شعائر هم در طول تاریخ به برکت آن بوده اهمیت فراوانی دارد؛ عزاداری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) از جمله مهمترین شعائرالله محسوب می‌شود.

آداب اربعین از منظر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

 میرزا جواد آقا ملکی تبریزی یکی از مراجع عالیقدر جهان تشیع که خود بارها با پای پیاده از عتبه علویه، رهسپار عتبه حسینی شده است، درباره مراقبه و بزرگداشت روز اربعین حسینی چنین می‌گوید: «به هر روی بر مراقبه کننده لازم است که بیستم صفر(اربعین) را برای خود روز حزن و ماتم قرار داده بکوشد که امام شهید را در مزار حضرتش(ع) زیارت کند، هر چند تنها یک‌ بار در تمام عمرش باشد، چنانکه حدیث شریف، علامت‌های مؤمن را پنج امر ذکر کرده است: ۵۱ رکعت نماز در شبانه روز، زیارت اربعین،‌انگشتر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک گذاشتن و بلند بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ گفتن در نمازها».(المراقبات، کریم فیضی،صفحه ۸۵)/منبع:جماران بااندکی اصلاحات

***

جابربن عبدالله انصاری که بود؟

پدر جابربن عبدالله انصاری از بزرگان قبیله خزرج و از کسانی بود که پیش از هجرت پیامبراکرم (ع) به یثرب مسلمان شده بود. پدر جابر در بیعت عقبه دوم با رسول خدا (ص) شرکت داشت و پیمان بست که جان و مال‌اش را فدای پیامبر (ص) کند.

جابرفرزندشهیدبود

پدر جابر در غزوه احد به شهادت رسید. گفته می‌شود جابر همراه با پدرش در بیعت عقبه دوم، حضور داشت.

جابر برای با، سُهَیمه دختر مسعود بن اوس "سُهَیمه"ازدواج کرد و نتیجه ازدواج او پنج پسر بود. جابردر ۱۹ غزوه از ۲۷ غزوه پیامبر (ص) شرکت داشته است. جابر در جنگ صفین نیز از لشکریان سپاه امام علی علیه‌السلام بود.

همچنین جابربن عبدالله انصاری را راوی «حدیث لوح» که در بردارنده نام امامان شیعه علیه‌السلام است، دانسته‌اند. علاوه بر این نام او در سلسله راویان احادیث مشهور شیعی مانند حدیث غدیر، حدیث سد الابواب، حدیث منزلت، حدیث رد الشمس، حدیث شهر علم و حدیث ثقلین قرار دارد.

جابربن عبدالله انصاری را از اصحاب پنج امام -از امام علی  تا امام باقر(ع) دانسته‌اند، او کسی بود که سلام پیامبر (ص) را به امام باقر (ع) رساند.

جابربن عبدالله انصاری در زمان حادثه کربلا کجا بود؟

شیخ طوسی، جابربن عبداالله انصاری را از یاران و اصحاب امام حسین علیه‌السلام ذکر کرده است. به دلیل اینکه غیر از امام حسین علیه‌السلام هیچ کس از سرانجام سفر ایشان به کربلا باخبر نبود، جابر و برخی دیگر از دوست‌داران امام با ایشان در این سفر همراه نبودند. از سخنان جابر با عطیه چنین برداشت می‌شود که اگر جابر از پایان پرافتخار سفر امام باخبر بود، امام را همراهی می‌کرد. گرچه حضرت کسی را هم برای این سفر دعوت نکرده بود. البته از دیگر دلایل غیبت جابر در کربلا، می‌توان به ناتوانی جسمی و نابینا بودن وی اشاره کرد.

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام در خطابه خود به دشمنان نام جابربن عبدالله انصاری را نیز ذکر کرد. آنجا که فرمودند:«آیا من پسر دختر پیامبر شما نیستم؟

آیا من پسر وصیّ و پسرعموی پیامبر شما نیستم؟

هم او که پیش از همه به پیامبرصلی‌الله علیه وآله ایمان آورد آیا پیامبر صلی‌الله علیه وآله درباره من و برادرم نفرمود: این دو، آقای جوانان اهل بهشتند؟ اگر گمان می‌برید که چنین نیست، کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید، از حقیقت به شما خبر دهند. از کسانی چون جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و.. . بپرسید.» (۱)

جابربن عبداالله انصاری اولین زائر امام حسین  در کربلا
چند روز پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، جابر که از دو چشم نابینا بود از مدینه به سمت کربلا حرکت کرد. دوری راه، پیری و ظلم سفاکانی همچون یزید و ابن زیاد مانع سفر او نشد.

«عطیه بن سعد عوفی کوفی» از شاگردان جابر نیز او را در این سفر همراهی می‌کرد. عطیه شخصیتی بود که امام علی علیه‌السلام، خود این نام را برای او انتخاب کرد. در تاریخ طبری آمده است:«سعد بن جناده انصاری (پدر عطیه) در کوفه نزد امام علی علیه‌السلام آمد و گفت: ای امیر مؤمنان خدا به من پسری داده لطفاً شما او را نام‌گذاری کنید. علی علیه‌السلام فرمود:«هذا عطیه الله؛ این پسر عطیه خداست.» در واقع حضرت با بیان این جمله او را نام‌گذاری کرد.(۲) عطیه یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان و مفسران اسلامی بود. او تفسیری در پنج جلد بر قرآن مجید نوشته و از راویان حدیث محسوب می‌شود.(۳)

شیخ طوسی، جابر را اولین زائر قبر امام حسین علیه‌السلام و زمان ورود او را به کربلا بیستم صفرماه همان سال دانسته است. موضوعی که در آن هیچ اختلاف نظری وجود ندارد(۴) و همچنین او به این نکته اشاره می‌کند که «در این روز (اربعین) زیارت امام حسین علیه‌السلام مستحب است.» از ظاهر عبارت مرحوم شیخ طوسی در این جملات چنین بر می‌آید که جابر به منظور زیارت و به قصد درک ثواب زیارت اربعین از شهر خود، یعنی مدینه خارج شده و در روز بیستم ماه صفر وارد کربلا شده است.

پس از وارد شدن به کربلا جابر در فرات غسل کرد و لباس‌های تمیز پوشید. آن دو نفر به کنار قبر مطهر امام حسین علیه‌السلام رفتند.

عطیه نقل می‌کند:جابر هیچ قدمی را بر‌ نمی‌داشت، الا اینکه ذکر خدا می‌گفت، تا به نزدیک قبر رسیدیم.

سپس به من گفت:مرا به قبر "حسین"برسان

من دست او را روی قبر گذاشتم. جابر روی قبر افتاد و غش کرد.

من مقداری آب روی صورتش پاشیدم. وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین

سپس گفت: یا حسین چرا جواب مرا نمی‌دهی؟

بعد به خودش گفت:چگونه می‌توانی جواب دهی در حالی که رگهای گلوی تو را بریده‌اند و بین سر و بدنت جدایی افتاده است. شهادت می‌دهم که تو فرزند خاتم النبیین و سید المومنین و پنجمین فرد از اصحاب کساء هستیدرود و سلام و رضوان الهی بر تو باد.

سپس به اطراف قبر امام حسین علیه‌السلام حرکت کرد و گفت:السلام علیکم ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین:اشهد انکم اقمتم الصلاه و اتیتم الزکاه و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر»(۵)

اول زیارت بعدنماز

سیدبن طاووس نقل می‌کند:«جابر پس از زیارت، روی قبر خم شد و صورت خود را به قبر مالید و چهار رکعت نماز خواند و آن گاه به زیارت قبر علی اکبر رفت و آن حضرت را نیز زیارت کرد و بر قبر او بوسه زد و دو رکعت نماز گذارد.

سپس به زیارت بقیّه شهدا رفت و با کلماتی عمیق زیارت نامه خواند. در پایان به زیارت حضرت ابوالفضل علیه‌السلام رفت و با جملاتی زیبا آن حضرت را زیارت کرد و دو رکعت نماز گذارد.»(۶)

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:تاقبل از زیارت جابر-مردم ارترس حاکمان بنی امیه جرئت نزدیک شدن به قبر شهدای کربلا رانداشتند-باآن رعب ووحشتی که سپاه یزیدبراه انداختی بود مردم میترسیدند که تحت تعقیب باشند که"جابر"تابورا شکست وازآن ببعدبود که مردم راغب شدند که بزیارت شهداء بروند./پایان

زیارت جابر یک زیارت عادی نبود، بلکه زیارتی حماسی، همراه با اشک، آه و حسرت بود. او با این عمل خود سدها را شکست و به مردم آن زمان جرأت داد که به زیارت قبر مولای خویش بروند و از ستمکاران زمان خود اعلام برائت کنند.

جابربن عبدالله انصاری از معدود اصحاب باقی مانده پیامبر اسلام  و امیرالمومنین (ع)بود. کسی که مردم از شان و جایگاه او نزد اهل بیت مطلع بودند. او با این عمل عاشقانه خود و به رغم مشکلات زیادی که برای طی طریق داشت، درس‌های بزرگی به امت اسلامی در آن زمان و در قرن‌های بعد داد. / آبان ۱۳۹۵فردا

پی‌نوشت:
۱.ارشاد مفید، ص ۲۳۴ و بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۶
۲. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج ۶، ص ۲۹۶(به نقل از تنقیح المقال)
۳.همان
۴.شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۳۰ و بحارالأنوار، ج ۹۵، ص۱۹۵
۵. عمادالدین قاسم طبری آملی، بشارة المصطفی، ص ۱۲۵، حدیث ۷۲؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۱۳۰،‌ ح ۶۲
۶. سید بن طاووس، مصباح الزائر، ص ۲۸۶ ـ ۲۸۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۲۹

امام سجادوحضرت زینب ودیگراهل البت(ع)زمانی سرقبررسیدند که جابردرسرمزارشهدای کربلابود

عطیه می گوید درکربلابودیم که جابرداشت ازفضایل امام حسین وازسخنان پیامیرمی گفت

در این هنگام، سیاهی کاروانی از سوی شام پدیدار شد. به جابر گفتم: اینک سیاهی کاروانی از سوی شام نمودار شده است.

جابر گفت: برو از این کاروان برای ما خبری بیاور. اگر از افراد عمروبن سعد بودند، برگرد و خبر بده.

من رفتم و طولی نکشید که بازگشتم و گفتم: جابر، برخیز و به پیشواز حرم رسول خدا (ص) بیا. اینک زین العابدین است که همراه عمه ها و خواهرانش می آیند.
جابر با سروپای برهنه حرکت کرد. هنگامی که نزدیک امام سجاد(ع)رسید،امام به وی فرمود: آیا تو جابری؟ عرض کرد: آری

امام سجادگفت: جابر، در این مکان بود که مردان ما کشته شدند، کودکانمان را سر بریدند، زنانمان اسیر گشتند و خیمه های ما را آتش زدند (اعیان الشیعه،سید محسن امین ج4)

تاریخ درگذشت جابرعبدالله انصاری

از دانشمندان رجالی، علامه عبدالله مامقانی(تنقیح المقال، ج1) با استدلال خود وفات جابر را سال 98 هجری دانسته است. 
مرحوم صدوق داستان احتضار و وفات امام محمد باقر (ع) را چنین باز می گوید: در آن هنگام، زید، برادر امام محمد باقر (ع) به حضرت پیشنهاد کرد همچنان که امام حسین (ع) پس از برادرش امام حسن (ع) به امامت رسید، چه مانعی دارد که پس از شما من امام باشم، نه فرزندتان، امام جعفر صادق (ع). در این هنگام امام باقر (ع) دستور داد جابربن عبدالله انصاری را فراخواندند. هنگامی که او حاضر شد، حضرت فرمودند: «داستان لوح سبزرنگی را که نزد مادرم، فاطمه ی زهرا (س) دیدی، حکایت کن».
جابر نیز حدیث لوح را بیان کرد. زید وقتی دریافت که امام صادق (ع) پس از پدرش خواسته ی خداوند است، بدان راضی شد و امامت او را پذیرفت(عیون اخبار الرضا،شیخ صدوق ج1)

از آنجا که مورخان شهادت امام باقر (ع) را در سال 114 هجری دانسته اند، روایت وفات جابر باید پس از این تاریخ بوده باشد.

قبرجابرعبدالله انصاری
جابردرمدینه درگذشت (زمان فرماندارحجاج بن یوسقف ثقفی) برخی قبرش رادرقبرستان  بقیع دانسته اند،برخی دیگرمی گویند چون"جابر "از قبیله ی بنی سلمه بوده در قبرستان  آن طایفه " غرب مدینه "دفن شده است.

واما ماجرای نابینایی جابر

جابریکی ازعلمای زمانش بودخیلی ازاصحاب ازشاگردان جابربودند،جابردریک مدت کوتاهی بیماری داشته"بیناییش راازدست داده بود) داشته ولی دراواخرعمر بیناییش را بدست آورده بوده

 درباره ی زمان نابینا شدن جابر اختلاف است. ماجرای دیدار جابر با امام باقر (ع) است که در آنجا به امام باقر (ع) گفت: «جدت، پیامبر به من فرمود که سلام او را به تو برسانم، و نیز به من فرمود: ''تو تا آن هنگام زندگی می کنی که از میان فرزندانم، محمدبن علی باقرالعلوم (ع) را ببینی، در حالی که تو در آن زمان نابینایی و ایشان نابینایی را از چشمان تو برطرف خواهد کرد''». ( الامالی،شیخ طوسی + بحارالانوار،محمدباقر مجلسی، ج68)

اولین راهپیمایی اربعین مردم عراق بعداز سقوط صدام حسین.به سبک امروزی

اولین راهپیمایی بعدازسقوط صدام حسین

«اربعین اولی ها» حتما بخوانند

راهپیمایی اربعین سالهای بعدازسقوط صدام

«پیاده روی اربعین» در شکل امروزی و میلیونی آن به زمان سقوط صدام در سال ۲۰۰۳ میلادی(۱۳۸۱شمسی) یعنی ۱۸ سال قبل باز می گردد،صفر۱۴۲۴(فروردین۱۳۸۲)

آیت‌الله سید علی خامنه‌ای(۱۳۸۵)اربعین ١٤٢٧:اولین شکوفه‌های عاشورایی در اربعین شکفته شد. اولین جوشش‌های چشمه‌ی جوشان محبت حسینی - که شطّ همیشه جاری زیارت را در طول این قرن‌ها به راه انداخته است - در اربعین پدید آمد.

رهبرانقلاب درباره عشق به سروروسالارشهیدان وشرکت دراربعین رابه مغناطیس تسبیه کرده که دلهارابخودجذب می کند.

ادامه پیام آیت‌الله سید علی خامنه‌ای:«مغناطیس پُرجاذبه‌ی حسینی، اولین دل‌ها را در اربعین به سوی خود جذب کرد» رفتن جابربن‌عبداللَّه و عطیّه به زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین، سرآغاز حرکت پُربرکتی بود که در طول قرن‌ها تا امروز، پیوسته و پیدرپی این حرکت پُرشکوه‌تر، پُرجاذبه‌تر و پُرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روزبه‌روز در دنیا زنده‌تر کرده است.
پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اول فرودین سال ۱۳۸۵

از«ازسقوط عراق تااعدام صدام »۳سال طول کشید.

چهارشنبه،۲۸ اسفند۱۳۸۱( ۱۹ مارس ۲۰۰۳): بمباران کاخ ریاست جمهوری عراق به وسیله هواپیماهای آمریکایی.
پنجشنبه،۲۹اسفند۱۳۸۱(۲۰ مارس۲۰۰۳): ورود نیروهای نظامی آمریکا و انگلیس از مرز کویت به عراق.
چهارشنبه،۲۰ فروردین۱۳۸۲(۹ آوریل۲۰۰۳): بیست روز پس از بمباران کاخ ریاست جمهوری عراق، بغداد توسط نیروهای آمریکایی اشغال شد و حکومت دیکتاتوری صـدام که فاقد پایگاه اجتماعی و حمایت مردمی بود؛ علیرغم وجود ارتش قوی، تقریبا بدون مقاومت جدی سقوط کرد و مجسمۀ صـدام در میدان مرکزی شهر به وسیله مردم به زیر کشیده شد.

در ساعت ۵:۳۴ بامداد به وقت بغداد (۶:۰۴ به وقت تهران) در ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ (۲۰ مارس ۲۰۰۳) حملهٔ غافلگیرانه به عراق آغاز شد. پیش از شروع هیچ اعلان جنگی داده نشد.

بغداد(پایتخت) در ۲۰ فروردین ۱۳۸۲ (۹ آوریل ۲۰۰۳) اشغال شد که سقوط بغداد مساوی با پایان حاکمیت ۲۴ ساله حکومت صدام حسین بود

سرنوشت صدام و یارانش

عراق باکمترین مقاومت سقوط کرد و «مجسمۀ صـدام »در میدان مرکزی شهر باکمک نیروهای مسلح امریکایی به وسیله مردم عراق به زیر کشیده شد.

دولت صدام در سال ۲۰۰۳ میلادی یعنی همان سالی که دستگیر شد، فروپاشید.

سه سال بعد ازدستگیری اعدام شد

صدام

صدام در ساعت ۸:۳۰ به وقت محلی روز ۲۲ آذر۱۳۸۲ (۱۳ دسامبر۲۰۰۳) در عملیاتی به نام «سپیده‌دم سرخ» و در یک «چاله» در خانه‌ای در روستای «الدور» نزدیک تکریت دستگیر شد

صدام حسین

در تاریخ ۵ نوامبر ۲۰۰۶محکوم به اعدام شد و سرانجام در روزشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶ (۹ دی ۱۳۸۵)مصادف با عید قربان در بغداد به دار آویخته شد.

تاریخچه و اولین برنامه ویژه اربعین نیز در این روز به همین سال ( ۶۱ هجری قمری) و بازگشت اسرای کربلا به محل شهادت امام حسین (ع) و زیارت جابر بن انصاری از صحابه پیامبر (ص) در اولین چهلم شهدای کربلا باز می گردد و بعد از آن نیز امامان معصوم (ع) و شیعیان همه ساله برای زنده نگه داشتن این سنت همواره با برپایی عزاداری و مراسم مشابه تلاش های زیادی را برای احیای آن انجام داده اند و حتی یکی از پنج نشان افراد مومن نیز زیارت اربعین ذکر شده است که برای اولین بار از سوی جابر انصاری خوانده شد.

ماجرای ورود جابربن عبدالله انصاری به مزار امام حسین(ع) در اربعین
چه آمدن خاندان پیغمبر در روز اربعین به کربلا - که بعضی روایت کرده‌اند - درست باشد یا درست نباشد، ظاهرا در این تردیدی نیست که جابربن‌عبدالله انصاری به همراه یکی از بزرگان تابعین - که نام او را بعضی عطیه گفته‌اند، بعضی عطا گفته‌اند و احتمال دارد عطیةبن‌حارث کوفی حمدانی باشد؛ به‌هرحال یکی از بزرگان تابعین است که در کوفه ساکن بوده - این راه را طی کردند و در این روز بر سر مزار شهید کربلا حاضر شدند. شروع جاذبه‌ی مغناطیس حسینی، در روز اربعین است. جابربن‌عبدالله را از مدینه بلند می‌کند و به کربلا می‌کشد. این، همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرنهای متمادی، در دل من و شماست. کسانی که معرفت به اهل‌بیت دارند، عشق و شور به کربلا همیشه در دلشان زنده است. این از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسینی و به مرقد سرور شهیدان - سیدالشهدا - .
جابربن‌عبدالله جزو مجاهدین صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ یعنی قبل از ولادت امام حسین، جابربن‌عبدالله، در خدمت پیغمبر بوده و در کنار او جهاد کرده است. کودکی، ولادت و نشو و نمای حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) را به چشم خود دیده است. جابربن‌عبدالله به طور حتم بارها دیده بود که پیغمبر اکرم، حسین‌بن‌علی را در آغوش می‌گرفت، چشمهای او را می‌بوسید، صورت او را می‌بوسید، پیغمبر به دست خود در دهان حسین‌بن‌علی غذا می‌گذاشت و به او آب می‌داد؛ اینها را به احتمال زیاد جابربن‌عبدالله به چشم خود دیده بود. جابربن‌عبدالله به طور حتم از پیغمبر به گوش خودش شنیده باشد که حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت‌اند. بعدها هم بعد از پیغمبر، موقعیت امام حسین، شخصیت امام حسین - چه در زمان خلفا، چه در زمان امیرالمومنین، چه در مدینه و چه در کوفه - اینها همه جلو چشم جابربن‌عبدالله انصاری است. حالا جابر شنیده است که حسین‌بن‌علی را به شهادت رسانده‌اند. جگرگوشه‌ی پیغمبر را با لب تشنه شهید کرده‌اند. از مدینه راه افتاده است؛ از کوفه، عطیه با او همراه شده است. عطیه روایت می‌کند که: «جابربن‌عبدالله به کنار شط فرات آمد، آنجا غسل کرد، جامه‌ی سفید و تمیز پوشید و بعد با گامهای آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسین (علیه‌السلام) روانه شد. آن روایتی که من دیدم این‌طور است، می‌گوید: وقتی به قبر رسید، سه مرتبه با صدای بلند گفت: «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر»؛ یعنی وقتی که می‌بیند که چطور آن جگرگوشه‌ی پیغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهوات طغیانگران، این‌طور با مظلومیت به شهادت رسانده، تکبیر می‌گوید. بعد می‌گوید: از کثرت اندوه، جابربن‌عبدالله روی قبر امام حسین از حال رفت، غش کرد و افتاد. نمی‌دانیم چه گذشته است، اما در این روایت می‌گوید، وقتی به هوش آمد، شروع کرد با امام حسین صحبت کردن: «السلام علیکم یا آل الله، السلام علیکم یا صفوه الله»./دیدار نوروزی رهبر معظم انقلاب اول فرودین سال ۱۳۸۵مشهد.

دبیرخانه آستان مقدس حضرت عباس (ع)، بعدازظهر امروز سه‌شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰(٢١ صفر ١٤٤٣)، در بیانیه‌ای تعداد زائران اربعین حسینی (ع) را اعلام کرد.۱۶,۳۲۷,۵۴۲نفر

بر اساس بیانیه منتشر شده در وب‌سایت رسمی آستان مقدس حضرت عباس (ع)، تعداد زائرانی که کربلای معلی از روز هفتم صفر تا ساعت دوازده ظهر (به وقت محلی) روز بیستم ماه صفر (دیروز) پذیرای آن‌ها بوده، مطابق با سامانه شمارنده الکترونیکی در پنج در ورودی اصلی (بغداد-کربلا/ نجف-کربلا/ بابل-کربلا/ حسینیه - کربلا (در دو مسیر) ) ۱۶,۳۲۷,۵۴۲، به حروف شانزده میلیون و سیصد و بیست و هفت هزار و پانصد و چهل دو زائر بوده است.

در بیانیه مذکور به آمار منتشر شده در سال‌های گذشته در چند سال اخیر اشاره شده که این آمار از این قرار است:

۱. سال گذشته(۱۳۹۹)، به عدد ۱۴,۵۵۳,۳۰۸ زائر، به حروف چهارده میلیون و پانصد و پنجاه و سه هزار و سیصد و هشت زائر؛

۲. سال ۹۸، به عدد ۱۵,۲۲۹,۹۵۵ زائر، به حروف پانزده میلیون و دویست و بیست و نه هزار و نهصد و پنجاه و پنج زائر؛

۳. سال ۹۷، به عدد ۱۳,۸۷۴,۸۱۸، به حروف سیزده میلیون و هشتصد و هفتاد و چهار هزار و هشتصد و هجده زائر؛

۴. سال ۹۶، به عدد ۱۱,۲۱۰,۳۶۷، به حروف یازده میلیون و دویست و ده هزار و سیصد و شصت و هفت زائر.

«جاسم فتلاوی» معاون استاندار کربلا روز گذشته اعلام کرده بود که آمادگی‌ها برای خدمت‌رسانی به زوار اربعین زودهنگام آغاز شد و خدمات امنیتی، انتقال زوار، خدمات بهداشتی و غیره طبق برنامه پیش می‌‎رود.

از سوی دیگر، همزمان با دومین هفته اجرای طرح امنیتی و خدماتی سازمان الحشد الشعبی عراق در کربلای معلی، سرتیپ «علی الحمدانی» فرمانده عملیات «الفرات الاوسط» در سازمان الحشد الشعبی، از مشارکت ۹۵۰۰ نیروی این سازمان در تامین امنیت مراسم اربعین حسینی (ع)، در این استان خبر داده بود./منبع:خبرگزاری فارس.

دبیرخانه آستان مقدس حضرت عباس (ع)، بعدازظهر امروز سه‌شنبه ۶ مهر ۱۴۰۰(٢١ صفر ١٤٤٣)، در بیانیه‌ای تعداد زائران اربعین حسینی (ع) را اعلام کرد.۱۶,۳۲۷,۵۴۲نفر

بر اساس بیانیه منتشر شده در وب‌سایت رسمی آستان مقدس حضرت عباس (ع)، تعداد زائرانی که کربلای معلی از روز هفتم صفر تا ساعت دوازده ظهر (به وقت محلی) روز بیستم ماه صفر (دیروز) پذیرای آن‌ها بوده، مطابق با سامانه شمارنده الکترونیکی در پنج در ورودی اصلی (بغداد-کربلا/ نجف-کربلا/ بابل-کربلا/ حسینیه - کربلا (در دو مسیر) ) ۱۶,۳۲۷,۵۴۲، به حروف شانزده میلیون و سیصد و بیست و هفت هزار و پانصد و چهل دو زائر بوده است.

در بیانیه مذکور به آمار منتشر شده در سال‌های گذشته در چند سال اخیر اشاره شده که این آمار از این قرار است:

۱. سال گذشته(۱۳۹۹)، به عدد ۱۴,۵۵۳,۳۰۸ زائر، به حروف چهارده میلیون و پانصد و پنجاه و سه هزار و سیصد و هشت زائر؛

۲. سال ۹۸، به عدد ۱۵,۲۲۹,۹۵۵ زائر، به حروف پانزده میلیون و دویست و بیست و نه هزار و نهصد و پنجاه و پنج زائر؛

۳. سال ۹۷، به عدد ۱۳,۸۷۴,۸۱۸، به حروف سیزده میلیون و هشتصد و هفتاد و چهار هزار و هشتصد و هجده زائر؛

۴. سال ۹۶، به عدد ۱۱,۲۱۰,۳۶۷، به حروف یازده میلیون و دویست و ده هزار و سیصد و شصت و هفت زائر.

«جاسم فتلاوی» معاون استاندار کربلا(کراواتی-مشهد۲۷ مرداد ۱۴۰۱)ر روز گذشته اعلام کرده بود که آمادگی‌ها برای خدمت‌رسانی به زوار اربعین زودهنگام آغاز شد و خدمات امنیتی، انتقال زوار، خدمات بهداشتی و غیره طبق برنامه پیش می‌‎رود.

​از سوی دیگر، همزمان با دومین هفته اجرای طرح امنیتی و خدماتی سازمان الحشد الشعبی عراق در کربلای معلی، سرتیپ «علی الحمدانی» فرمانده عملیات «الفرات الاوسط» در سازمان «حشد الشعبی»، از مشارکت ۹۵۰۰ نیروی این سازمان در تامین امنیت مراسم اربعین حسینی (ع)، در این استان خبر داده بود./منبع:خبرگزاری فارس.

موفقیت طرح امنیتی ویژه مراسم ماه محرم /الحشد الشعبی 60 درصد مسئولیت تامین امنیت را برعهده داشت

«پیاده روی اربعین» در شکل امروزی و میلیونی آن به زمان سقوط صدام در سال ۲۰۰۳ میلادی(۱۳۸۱شمسی) یعنی ۱۸ سال قبل باز می گردد،صفر۱۴۲۴(فروردین۱۳۸۲)

تصاویر هوایی از زائران اربعین در کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣:درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰بود.

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

کربلا ٢٠ صفر ١٤٤٣،درایران دوشنبه، ۵ مهر ۱۴۰۰ وامادرعراق،سه شنبه، ۶ مهر ۱۴۰۰

برای اطلاع بیشتربه این لینک مراجعه کنید:

آمارزائران« اربعین"۱۳۸۹تا۱۳۹۶