خاطرات روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی ایران
اولین ساختمان نخست وزیرکجابود؟وزارتخانه هاکجامستقربودند؟
درادامه خاطرات “جالب”ی از مردان مبارزی که ازمعتمدین واصحاب امام خمینی بودندرا خواهیدخواند
علی دانش منفرد،ناطق نوری،محسن رفیقدوست،سیدرضا نیری،،بادامچیان،ابوالفضل توکلی بینا و…خاطرات اقامت امام خمینی درمدرسه علوی+یادی ازصاحب مدرسه علوی،کرباسچیان
روزشمار-ورودامام خمینی-به وطن..اقامتگاهها..تا لحظه رحلت
ماجرای کشف بمب ساعتی درمدرسه رفاه،اعدام اولین گروه سران نظام درپشت بام رفاه..جلیقه ضدگلوله ای که به امام خمینی درمدرسه رفاه دادند وواکنش امام..چگونگی شکل گیری کمیته استقبال ازامام وشکل گیری سپاه پاسداران ،اولین فرمانده سپاهی که ازامام حکم داشت..ماجرای دستگیری مجتبی طالقانی و…چراامام را ازمدرسه رفاه به مدرسه علوی بردند(خاطرات۱۲ساعت اقامت امام خمینی در مدرسه رفاه و..)چراوچگونه مرکزفرماندهی انقلاب درمدرسه رفاه شد؟کلیددار اتاقهای مدرسه رفاه وبنیانگذاران”مؤسسان”مدرسه رفاه وشاه عبدالظیم رفتن امام خمینی در۲۲بهمن ۱۳۵۷ راخواهیدخواند.
علامه کرباسچیان
آیت الله سیدعلی خامنه ای:حضرت آیت الله خامنه ای در سال ۷۶، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطره ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن ۵۷ پرداخته و می فرمایند: یکی از خاطرات خیلی جالب من، آن شب اوّلی است که امام وارد تهران شدند… امام، وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانی کردند، بعد با هلی کوپتر بلند شدند و رفتند. تا چند ساعت کسی خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلی کوپتر، امام را در جایی که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر می خواست جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم می ریختند و اصلاً اجازه نمی دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. می خواستند دور امام را بگیرند. هلی کوپتر در نقطه ای در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلی امام را سوار کرد… امام می گویند: مرا به خیابان ولی عصر ببرید؛ آن جا منزل یکی از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ می روند و سراغ به سراغ، آدرس می گیرند، بالاخره پیدا می کنند… بی خبر، امام وارد منزل آنها می شوند!… نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکی استراحت کرده بودند! آن جا می روند که نمازی بخوانند و استراحتی بکنند. دیگر تماس با کسی نمی گیرند… حالا کسانی که در این ستادهای عملیاتی نشسته بودند – ماها بودیم که نشسته بودیم – چقدر نگران می شوند! چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانی هستند و خودشان می آیند، کسی دنبالشان نرود!
روز موعود فرا رسید آنچه در فرودگاه میگذشت، مجموعه ای از احساسات متناقض بود، شادی، وحشت، ناباوری، نگرانی. تالار فرودگاه از دعوت شدگان و مستقبلین پر بود… همه چشم ها به در اصلی دوخته شده بود، اما ناگاه امام از در دیگری وارد تالار فرودگاه شد. «عزم و اراده و اقتدار در چهره شان موج میزد. اثری از خستگی، بیخوابی و نگرانی در ایشان ندیدم.» بیش از یکصد خبرنگار در همین هنگام از در اصلی داخل شدند. تالار پر شد از جمعیت که موج می خورد و به سمت امام می رفت. «احساس خطر کردیم و با صدای بلند از مردم خواستیم که از امام دور شوند، بر احساسات خود غلبه کنند. من و شماری از نزدیکان امام خود را عقب کشیدیم. جز آقای مطهری که داخل هواپیما رفته بود و هنگام خروج امام را همراهی کرده بود، کسی از خواص، کنار ایشان نبود…»
امام در مکانی که برای وی در نظر گرفته شده بود، ایستاد. چند جمله بیشتر نگفت. «هرچه پریشانی در دلها بود زدوده شد آرامش عجیبی به سراغ قلبهامان آمد. این دومین باری بود که سخن امام چنین طمأنینهای در من ایجاد کرد…»
پس از خروج از تالار فرودگاه در خودرو ویژه ای که آماده شده بود نشست. «وقتی وارد خیابان شدیم، انبوه جمعیت فشرده و هیجان زده از پیر و جوان، زن و کودک، موج میزد… استقبال کنندگان همراه کاروان و پیش و پس آن می دویدند، شعار میدادند، گلباران می کردند، شاد بودند…»
امام راهی بهشت زهرا شدند. پس از پایان مراسم در بهشت زهرا امام و سید احمد خمینی با یک دستگاه آمبولانس از بهشت زهرا خارج و در بیابانهای اطراف سوار هلیکوپتر شدند… بیمارستان هزار تخت خوابی [=امام خمینی] سرانجام محل فرود هلیکوپتر شد. کارکنان بیمارستان با این خیال که بیمار بدحالی داخل آن است به سمت هلی کوپتر دویدند. وقتی امام را دیدند، شوکه شدند، یکی از دکترهای بیمارستان خودرو ویژه خود را در اختیار آنان گذاشت. از بیمارستان خارج شدند.
قبل ازاینکه خاطرات مدیرمدرسه رفاه رابخوانید-بنیانگذاران مدرسه رفاه چه کسانی بودند وچطورشد که “مدرسه رفاه”برای اقامت امام خمینی انتخاب شد
تاریخچه مدرسه رفاه
گزیده سخنان مرحوم اکبر هاشمی رفسنجانی درمدرسه رفاه -دهه فجر ۱۳۸۵
تاسیس “مجموعه رفاه” محصول سخنانی بود که من در بین جمعی از دوستان اهل اخیر بازاری(خیرین) ایراد کردم و طی این سخنان، به مسئله نامناسب برای تربیت مناسبت بچه ها بخصوص دختران اشاره کردم چون آن روزها این واقعا مشکل بود.
مرحوم اخوان فرشچی به عنوان بانی حاضر شد ۳ هزار متر زمین مدرسه را بخرد و هدیه کند.
شهیدان رجایی، باهنر و بهشتی از موسسین مدرسه رفاه بودند
یکی ازبرنامه های مؤسسه رفاه”ایجاد دانشگاه است، امیدوارم که این دانشگاه هرچه زودتر تاسیس شود و به کار تربیت آینده سازان ایران اسلامی بپردازد.
پایگاه مدرسه رفاه بسیار معتبر و محکم بود، البته بعضی از خانم های مدرسه رفاه عضو مجاهدین خلق بودند، اما در آن زمان آنها را قبول داشتیم و تا وقتی که منحرف نشده بودند با آنان همکاری می کردیم.
امام از پاریس پیام داده بودند که محل اقامت من را پایین تر از خیابان انقلاب شاه سابق در نظر بگیرید.
مدرسه رفاه به مرور مرکز جمع آوری سلاح ها و محل بازداشت شخصیت های رژیم شاه شد. به همین خاطر تصمیم گرفتیم که امام را به مدرسه علوی منتقل کنیم و مدرسه رفاه به عنوان یک مرکز پشتیبانی باقی بماند. سخنان هاشمی رفسنجانی درمدرسه رفاه-شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۵
توضیح مدیرسایت:ظاهراً سخنرانی مهیج هاشمی درآن سالهای دور درجلسات هفتگی( هیأت انصارالحسین)ایرادشده بود،مرحوم اخوان وتفرشی مدرسه راساخت وتحویل داد.
مدرسه رفاه دخترانه بود ؛مدرسه علوی پسرانه
یکی ازدلائل انتخاب ابن مدرسه بعنوان «فرودگاه امام »این بودکه امام خمینی که پیغام داده بود محل اسکان من پایینتر از خیابان انقلاب (شاهرضا) و در یک مکان عمومی باشد،
چگونگی شکل گیری کمیته استقبال امام :
«اسدالله بادامچیان» یکی از اعضای ستاد میگوید: «کمیته استقبال از امام خمینی با تصمیم امام برای بازگشت به ایران در سپیدهدم شنبه ۳۰ دی ۱۳۵۷ در منزل آیتالله شهید مطهری پایهگذاری شد و حدود ۲۲ روز کارش طول کشید. در نیمه شب شنبه ۳۰/۱۰/۵۷، شهید حاج محمدصادق اسلامی به من تلفن زد و گفت: آیتالله مطهری تلفن زدند و گفتند از پاریس تماس گرفتهاند که امام فرمودهاند من میخواهم به ایران برگردم و روز جمعه آینده (پنجم بهمن) خواهم آمد و حالا که شاه رفته، من به ایران خواهم آمد.
لذا صبح پس از نماز و طلوع فجر در منزل آیتالله مطهری باید باشیم. سحر که نماز خواندیم به منزل شهید مطهری در دروس رفتیم. برادران دیگری چون شهید اسلامی، شهید کچویی، شهید حسن اجارهدار، شهید درخشان و آقای شفیق نیز آمدند. بحث شد و محورهای کار گفته شد. نحوه ورود، محل استقرار، جایی که تودههای مردمی بتوانند به زیارت ایشان بیایند و رعایت نکات ایمنی و حفاظتی بشود و تدارکات و امکاناتی که نیاز هست و سایر موارد.
شهید مطهری گفت مراسم استقبال باید ساده و مردمی و باشکوه باشد. امام فرمودهاند که محل استقرار باید در جنوب شهر تهران باشد و متعلق به دولت یا اشخاص نباشد. آقای شفیق پیشنهاد دادند مدرسه رفاه باشد که در اختیار یاران روحانیت بود و توسط برادران موتلفه اسلامی ساخته شده و اداره میشد و سابقه انقلابی و مردمی داشت.»
ازراست:مرتضی مطهری،هاشمی رفسنجانی،؟،آیت الله خامنه ای،محمدجوادباهنر
بادامچیان می گوید: یکی دیگر از دوستان دبستان علوی در کنار مدرسه رفاه را پیشنهاد کرد و فرد دیگری دبستان علوی در خیابان ایران را مطرح کرد. قرار شد شهید مطهری و شهید بهشتی و شفیق محلهای پیشنهادی را بازدید کنند و علاوه بر مدرسه رفاه که تصویب شده بود، نحوه استفاده از محلهای دیگر را بررسی کنند و این کار انجام شد. سپس شهید مطهری پیشنهاد کرد که برای اداره امور بازگشت امام نیاز به ستاد هست که کارها را به طور مستقل اداره کند و محرمانه، زیر نظر شورای مرکزی تشکل مخفی خودمان باشد تا هم بتواند با دست باز کار کند و هم تشکل مخفی مذکور علنی نشود و هم اگر مورد تهاجم طاغوتیان قرار گرفت، بشود کار را به راحتی جمع و جور کرد.
اسم گذاری«کمیته استقبال از امام خمینی»پیشنهادشهیدمطهری بود
این پیشنهاد انجام شد و نامش را شهید مطهری «کمیته استقبال از امام خمینی» گذاشت و قرار شد از همان روز تشکیل شود. اعضای اصلی و کارگردانان این کمیته چهار نفر بودند:
شهید مرتضی مطهری (رییس کمیته)، شهید دکتر مفتح، شهید محلاتی از روحانیت مبارز، اسدالله بادامچیان از سوی موتلفه.
بادامچیان : بعد از صحبتی که با آیتالله بهشتی انجام دادیم، در شورای مرکزی کمیته از سایر گروههای سیاسی نیز افرادی دعوت میشوند که سیاست همه با هم اجرا شود و همه خود را در استقبال از امام سهیم ببینند و با این ایده بوده است که از شاه حسینی از جبهه ملی و هاشم صباغیان از نهضت آزادی دعوت و قرار شد که دانشمنفرد که مدیر مدرسه رفاه بود نیز در شورا باشد، به این ترتیب این هفت نفر اعضای شورای مرکزی کمیته استقبال از امام خمینی شدند و حسین عالی، مهندس محمد توسلی و تهرانچی هم به عنوان اعضای علیالبدل انتخاب میشوند.
مسوولیت انتظامات و بسیج افراد به شهیدان اسلامی و کچویی سپرده شد،
مسوولیت تدارکات بر عهده شهید درخشان و محسن رفیقدوست
تامین بودجه بر عهده حبیب الله عسگراولادی و چند نفر دیگر گذاشته شد. از طرف دیگر مسوولیت حفاظت مدرسه رفاه و اقامتگاه امام بر عهده مرحوم حاج اکبر براتی و شهید اسلامی بود و مسوولیت تدارکات داخلی مدرسه رفاه بر عهده سیدرضا نیری گذاشته شد. مسوولیت حفاظت مسلحانه از امام و مراقبتهای ویژه به محسن رفیقدوست، مسوولیت تبلیغات و امور فرهنگی و ساماندهی اجرایی بر عهده اسدالله بادامچیان و مسوولیت اجرای تبلیغات بر عهده حاج مهدی سعیدمحمدی و حاج مرتضی لاجوردی گذاشته شد و امور مربوط به اداره رسانهها و خبرنگاران خارجی و مصاحبهها، به شهید دکتر مفتح سپرده شد که محمد توسلی و چند نفر دیگر با ایشان همراهی میکردند.
اماابوالفضل توکلی بینا می گوید: «ستاد را ما در همین حسینیه ارشاد نزدیک مسجد قبا تشکیل دادیم. دیدیم نمیشود. آمدیم رفاه. دیدیم در رفاه، هم تلفن زیادتر است هم جا بزرگتر و امکانات بیشتری هست. از دوستان و بچههای موتلفه هم خیلی استفاده کردیم. ما حدود ۳۵ کیلومتر، از فرودگاه تا بهشت زهرا مسافت داشتیم. ۶۵هزار نفر را برای انتظامات تقریبا گزینش کردیم. هر منطقه شهر را در اختیار یک آشنایی قرار دادیم. برای همه بازوبند داده بودیم. بازوبندهای پارچهای چاپ کرده بودیم. ابتدا که چند روز اول بختیار منع کرد، فرودگاه را بست، ما شب و روز از رفاه تکان نمیخوردیم و بچهها شب و روز برای تدارک تشریففرمایی حضرت امام مشغول بودند.»
در همین حال اکبر براتی در کتاب خاطراتش در مورد نقشش در کمیته استقبال خاطرنشان میکند: «مسوولیت نظامی این کمیته، به من و محمد بروجردی سپرده شد.
شنیده بودیم که مردم قم در روز اربعین به تعدادی از پستهای نظامی که در کنار چهارراهها ایستاده بودند، حمله کرده و تعداد زیادی اسلحه و مهمات به دست آوردهاند. بنا به توصیهای از طرف آقایان علما تصمیم گرفتیم همین افراد را جذب کنیم تا در گروه ما فعالیت کنند. البته برخی از طلبهها نیز مسلح شده بودند اما آموزش ندیده بودند که باید برایشان کلاس میگذاشتیم.
یکی از افرادی که مسوولیت آموزش نیروها را بر عهده داشت، آقای تحیری بود. او با گروه توحیدی صف همکاری داشت و از تجربه سالها مبارزه برخوردار بود. حدود شش تا هشت تیم تعیین شد تا حفاظت حضرت امام را از لحظه ورود تا پایان مراسم بر عهده گیرد. قرار بود هر یک از آن تیمها، در یک ماشین اوضاع را زیر نظر گیرند. داخل هر ماشین، یک راننده و سه نفر دیگر بودند. فرمانده ماشین کنار راننده مینشست. من و محمد برجرودی مامور حفاظت و برخوردهای نظامی بودیم. قرار شد من سرپرستی نیروها و تیمها را بر عهده گیرم و شب دیگر، محمد بروجردی و آن شبی که مسوولیت بر عهده ما نیست، برای برخوردهای نظامی آماده باشیم. دو نفر از نیروهای آموزشدیده صف با لباس روحانی و در حالی که مسلسلی زیر لباس داشتند، حفاظت از حضرت امام را در زمان سخنرانی بر عهده داشتند. آنها باید کنار حضرت امام میایستادند و اطراف را زیر نظر قرار میدادند. آنها فقط مسوول همین کار بودند و هیچ نقش دیگری نداشتند.» امام پس مراجعت از بهشت زهرا و رفتن به منزل داماد آیتالله پسندیده راهی «رفاه» شد./منبع:سایت جماران۱۳۹۰/۱۱/۱۵
اتاق نخست وزیر
*دولت که سه روز بعد از ورود امام تشکیل شد حرکت مهمی بود. ما یک کلاس ازمدرسه رقاه را گرفتیم و پشت آن با کاغذ A۴ نوشتیم اتاق نخست وزیر! آقای مهندس بازرگان هم رفت و پشت یک صندلی شکسته نشست و رئیس دولت شد. بعد از دو سه روز چند وزیر توسط آقای بازرگان تعیین شد
اتاق وزیران
یک کلاس دیگر گرفتیم و با کاغذ A۴ زدیم اتاق وزیران که چند وزیر او هم همانجا نشستند.
امام هم وقتی نهضت اوج گرفت به مدرسه علوی پشت مدرسه رفاه رفتند ایشان ورودشان در مدرسه رفاه بود اما به علت کمبود جا به مدرسه علوی رفتند.
امام خمینی فقط۱۲ساعت درمدرسه رفاه اقامت داشت
مدیرمدرسه رفاه(دانش منفرد):نماز صبح جمعه۱۳ بهمن ۱۳۵۷را به جماعت، پشت سر امام خواندیم و ساعت حدود ده صبح بود با ماشین به مدرسه علوی منتقل شدند. کسی هم اطلاع نداشت. تنها حاج احمد آقا، شهید مطهری، شهید عراقی و بنده اطلاع داشتیم(۲۴روزدرمدرسه علوی اقامت کردند)
سیدرضانیری:ساعت ۱۰ شب بود حضرت امام به مدرسه رفاه تشریف میآورند
(ابوالفضل توکلی بینا:امام فقط یک شب در مدرسه رفاه خوابیدند و بعد به مدرسه علوی رفتند. روز اول بعضی از آقایان کم لطفی کردند و به بچههایی که ده پانزده روز نخوابیده بودند، گفتند: خوب کار شما تمام شد، یعنی تشریف ببرید. در حالیکه خود ما از مؤسسین مدرسه رفاه بودیم!)
ما به عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید زیر نظر دولت میبودیم. دولت یک معاونت امور انقلاب داشت که دست مرحوم یزدی بود. ما هم باید با آقای دکتر یزدی کار میکردیم. نیروهای انقلابی خودمان در واحدها و سازماندهی جدید فعالیت را آغاز کردند. ما اساسنامه سپاه را نوشتیم.
علی دانش منفرد» را شاید یا به نمایندگی مجلس بشناسند و یا به استانداری استانهای فارس و مرکزی اما آنجا که بیش از همه نام او برده میشود، عضویت در کمیته مرکزی ستاد استقبال از امام خمینی بود که روز ۳ بهمن ۵۷ آغاز به کار کرد.
وی متولد ۱۳۲۰ در آشتیان استان مرکزی است و اولین حضورش در مبارزه علیه رژیم پهلوی حضور در جلسات فدائیان اسلام رقم خورد. در دوران دانشجویی به زندان افتاد و پس از اتمام تحصیلات مدتی را در نهضت آزادی فعالیت کرد و در جلسات درس آیتالله طالقانی نیز حضور یافت.
اوج فعالیت او در نهضت اسلامی زمانی بود که شاه از ایران رفت و وی که مدیریت مدرسه رفاه را بهعهده داشت بهعنوان عضو کمیته استقبال مقدمات حضور امام در این مدرسه را فراهم کرد. او در آن زمان رابط بین انجمن اسلامی معلمان با کمیته استقبال بود و از نحوه انتقال امام خمینی از «رفاه» به «علوی» سخن گفت.
پس از مدتی که در سپاه بود به استانداری فارس رفت و غائله خسروخان قشقایی در شیراز در دوران او بود که توانست با آنها مقابله کند. دانشمنفرد علاوه بر اینها در وزارت نیرو معاون وزیر و بعد هم معاون وزیر صنایع شد. استانداری همدان و دو دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی (دوره چهارم و هفتم) از دیگر سوابق اوست.
تسنیم: شما پیش از انقلاب مدیر مدرسه رفاه بودید. علت تشکیل مدرسهای مثل رفاه چه بود و چرا این مدرسه بهعنوان اقامتگاه امام انتخاب شد؟
دانشمنفرد: مدرسه رفاه مدرسهای بود که چهرههایی مثل شهید بهشتی، شهیدباهنر و آیتالله رفسنجانی و یک سری بازاریان مبارز برای اینکه یک تربیت اسلامی و مبارز به دختران ایران بدهند، یک مدرسه نمونه بهصورت تعاونی با مدیریت این بزرگان تشکیل شد و چهرههای مبارز در آن بودند. من عضو انجمن اولیا و مربیان مدرسه شدم چون دختر من آنجا بود و بعد از آن به من پیشنهاد کردند که مدیریت آنجا را بپذیرم چون شهید رجایی را گرفته بودند و ساواک هم فشار میآورد. من هم دوست داشتم و پذیرفتم. به آنجا آمدم و مدیریت آنجا را بهعهده داشتم. اوج نهضت اسلامی بود و مردم بهپا خاستند. ما هم با شهید بهشتی و باهنر مرتب جلسه داشتیم و بیشتر این جلسات در قالب برنامهریزی برای مدرسه بود و با هم هماهنگ شدیم.
کمیته استقبال از امام اولین نهاد علنی انقلاب بود
تسنیم: وجه تمایز مدرسه علوی با مدرسه رفاه در چه بود؟
دانشمنفرد: ما در همان سالها با مدارس اسلامی یک جلسات هماهنگی داشتیم. شهید کاظم موسوی در آن جلسات میآمدند و مبارزترین آنها رفاه بود و علوی خیلی وارد مبارزات نمیشد اما ما با هم یک هماهنگی آموزشی داشتیم. سال ۵۷ شاه در ۲۶ دی ماه ایران را ترک کرد و مبارزات اوج گرفت. در همین روزهای حساس بود که شورای انقلابی تشکیل و جلسهای برپا شد تا کمیته استقبال از حضرت امام زیر نظر شورای انقلاب بهوجود بیاید یعنی کمیته استقبال از حضرت امام اولین نهاد علنی انقلاب بود. نهاد مخفی شورای انقلاب بود و نهاد علنی ستاد استقبال از امام بود.
جلسهای گذاشته شد و با توجه به نظرات امام در پاریس قرار شد در این کمیته از همه گروههای مسلمان دعوت شود. با این استراتژی کسانی انتخاب شدند که مدیریت کمیته استقبال را بهعهده بگیرند. دو نفر از روحانیت مبارز معرفی شدند یکی شهید مفتح و دیگری شهید محلاتی بود، مرحوم شاهحسینی از جبهه ملی در این جمع حضور یافت، صباغیان از نهضت آزادی، بادامچیان از مؤتلفه، آقای تهرانچی رابط بازار و بنده بهعنوان نماینده انجمن اسلامی معلمان در شورای انقلاب انتخاب شدند. قرار بود آقای رجایی جای من باشد، اما ایشان من را انتخاب کردند. در این تیم تمام مسائل برنامهریزی و تشکیلات بهعهده من شد، شهید مطهری هم رابط شورای انقلاب و کمیته استقبال از حضرت امام بودند.
ما برای سازماندهی باید صددرصد از افراد مطمئن میبودیم که ساواک رسوخ نکند و البته ما را تهدید میکردند. این کمیته تشکیل شد و فعالیتها انجام گرفت تا امام بیایند بنابراین کمیته استقبال از امام با یک کادر ۷نفره از چهرهها و احزاب همراه انقلاب تشکیل شد.
تسنیم: اتفاقاً جالب است که بین اعضای کمیته رابطی از طرف گروههای مارکسیستی نبود.
دانش منفرد: ما از مارکسیستها دعوتی نکردیم چون آنها اصلاً به نظام اسلامی اعتقادی نداشتند. همه کسانی که به اسلام، انقلاب و امام اعتقاد داشتند دور هم کار میکردند. این حرکت آغاز شد و امام ۱۲ بهمن وارد مدرسه رفاه شدند و اوج مبارزه مشهود بود. با بیانیههای امام و سخنرانیها، میل به پیروزی مشاهده میشد. امام در روز سوم دولت تشکیل دادند و بعد هم مردم ورود پیدا کردند مراکز حساس را بگیرند و میخواستند دانهدرشتهای ساواک را بگیرند و به کمیته تحویل بدهند. دولت که سه روز بعد از ورود امام تشکیل شد حرکت مهمی بود.
تشکیل دفتر نخستوزیر و هیئت دولت در یک اتاق درس
ما یک کلاس را گرفتیم و پشت آن با کاغذ A4 نوشتیم اتاق نخست وزیر! آقای مهندس بازرگان هم رفت و پشت یک صندلی شکسته نشست و رئیس دولت شد. بعد از دو سه روز چند وزیر توسط آقای بازرگان تعیین شد و یک کلاس دیگر گرفتیم و با کاغذ A4 زدیم اتاق وزیران که چند وزیر او هم همانجا نشستند. امام هم وقتی نهضت اوج گرفت به مدرسه علوی پشت مدرسه رفاه رفتند، ایشان ورودشان در مدرسه رفاه بود اما بهعلت کمبود جا به مدرسه علوی رفتند.
امام آنجا برای مردم سخنرانی میکردند اما کمیته استقبال در مدرسه رفاه مرکز مدیریت انقلاب، تشکیل هیئت دولت و اسلحهخانه انقلاب شد. همین طور مردم کلانتریها را اشغال میکردند و اسلحهها را تحویل آنجا میدادند بهخصوص بعد از ۲۲ بهمن. کمکم نهضت اوج گرفت و وقتی اینگونه شد در واقع شیرازه کار از دست شاه رفت و مردم بعد از چند روز نخست وزیری را هم گرفتند. بختیار فرار کرد و دولت به همان نخست وزیری رفت اما ستاد استقبال مدرسه رفاه بود.
عدهای میآمدند میگفتند “ما پادگان عباسآباد را گرفتیم.”، میگفتیم شما چهکسانی هستید؟
میگفت “معلم هستم” و بعد کارتش را میدیدیم و به او حکم میدادیم از فلان پادگان مراقبت کند. این حکم کمیته استقبال سند بود و میرفت و اداره میکرد چون زمانی هم نبود و ما شبانهروز کار میکردیم. ۴۰۰ تا ۵۰۰ ساواکی گرفته بودند و ما اینها را کف حیاط برده بودیم و عدهای هم از اینها احراز هویت میکردند عدهای هم از سران رؤسای ساواک و ارتشیها را در زندان نگه داشتیم بنابراین کمیته استقبال، شد مرکز حکومت یعنی دولت در آنجا تشکیل شد اسلحهخانه انقلاب شد، زندان انقلاب شد و همه چیز آنجا در یک مدرسه کوچک شکل گرفت.
تسنیم: از سران رژیم سابق که دستگیر شدند، چهکسی یادتان هست؟
دانشمنفرد: تیمسار رحیمی فرماندار نظامی تهران، سالارجاف (نماینده مجلس)، هویدا، خسروداد و بیشتر وزرا و سران آنجا بازداشت شدند. بعد از اینکه انقلاب پیروز و صدا و سیما گرفته شد، بچهها آنجا مستقر شدند و رادیو تلویزیون و زندانها و نخست وزیری دست مردم افتاد بعد از مدتی امام مطرح کرد که یک نیروی غیر از ارتش تشکیل بشود تا از انقلاب حراست بکند.
خنثیسازی طرح کودتای ارتش در لویزان
تسنیم: در فاصله ۱۲ بهمن تا ۲۲ بهمن بیشترین خطری که نهضت را تهدید میکرد کودتای ارتش بود. آیا نقشهای مبنی بر کودتا کشیده شد؟ چرا ارتشی که شاه به آن امید بسته بود، نتوانست اقدامی کند؟
دانشمنفرد: یک طرحی ریخته شده بود که ارتش از لویزان، انقلابیون و تهران را بمباران کنند و کشتار زیادی کنند اما یک حرکتی در همین لویزان صورت گرفت و بچههای انقلابی چند نفر از این فرماندهان را کشتند. در هر صورت توطئه آنها را خنثی کردند. از سوی دیگر، ۲۲ بهمن که حکومت نظامی بود، امام گفتند “به حکومت نظامی اعتنا نکنید” و این فرمان امام خیلی تأثیرگذار بود. همچنین این اواخر ارتش هم با مردم بودند و از طرفی ما هم نیروهای نفوذی و وفادار به انقلاب داشتیم مثل مرحوم شهید کلاهدوز ویا نامجو. بعد از پیروزی انقلاب مطرح شد که یک نیروی حفاظت از انقلاب تشکیل بشود که به من و چند نفر دیگر مأموریت دادند که سپاه را تشکیل بدهیم.
اولین سپاه رسمی درکشورچگونه تشکیل شد؟اولین فرمانده سپاه.
تسنیم: این سپاه قبل از همان سپاه رسمی بود که ۲ اردیبهشت ۵۸ شکل گرفت؟
دانشمنفرد: در واقع در امتداد همان سپاه بود. ما در آنجا کارها را تقسیم کردیم و
از ساختمان رفاه آمدیم به یک ساختمان که در سلطنتآباد بود و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب را دادیم. من، آقای مهندس غرضی، صباغیان، رفیقدوست و چند نفر دیگر. این تیم یک نیروی انقلابی بهعنوان سپاه تشکیل داد و بنده هم بهعنوان اولین فرمانده سپاه منصوب شدم و آنها هم شورای فرماندهی سپاه بودند. ما بهعنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید زیر نظر دولت میبودیم. دولت یک معاونت امور انقلاب داشت که دست مرحوم ابراهیم یزدی بود. ما هم باید با آقای دکتر یزدی کار میکردیم.
چارت کمیته استقبال از امام خمینی بهدستخط علی دانش منفرد
آن موقع ما انقلابی کار خودمان را میکردیم. نیروهای انقلابی خودمان در واحدها و سازماندهی جدید فعالیت را آغاز کردند.
ما اساسنامه سپاه را نوشتیم. با مرحوم شهید کلاهدوز ارتباط داشتیم و از یکسری تجارب ایشان برای اساسنامه سپاه استفاده کردیم. یک رسالت ما این بود که اگر جایی شلوغ میشود ما کنترل کنیم. یکسری هم افرادی انقلابی در گوشههای مختلف تهران یک چنین چیزی تشکیل داده بودند
مثلاً مرحوم شهید منتظری، آقای الویری، ابوشریف در غرب تهران یک نیروی نظامی تشکیل داده بودند و غرب تهران را کنترل میکردند.
هدف ما این بود که اینها را جمع کنیم و یک سپاه بیشتر نباشد که ما صحبت کردیم و آنها به این سپاه اصلی پیوستند.
به هر صورت حرکتهای متفرقی که وجود داشت جمعوجور شد و ما کار را ادامه دادیم.
آقای لاهوتی بهعنوان نماینده امام در سپاه معرفی شدند و ایشان در پادگان عباسآباد مستقر شدند.
بعد از چند ماه تصمیم بر این شد که سپاه زیر نظر شورای انقلاب کار کند و شورای انقلاب آقای منصوری را بهعنوان فرمانده سپاه انتخاب کرد.
از طرفی به من پیشنهاد کردند که استاندار فارس شوم
مرحوم هاشمی به من گفتند “شما در سپاه بمان و معاونت آموزش سپاه را داشته باش”، اما بیشتر اصرار بر این بود که استاندار فارس شوم و حکم آن هم برای من زده شد.
(محسن رفیقدوست) ،محسن رضایی،محمد غرضی و خانم دباغ (مرضیه حدیدچی)
سپاه با فرماندهی آقای منصوری جلو آمد،
بعد از آقای منصوری بهنظرم مرتضی رضایی فرمانده سپاه شد
بعد هم آقای محسن رضایی شد.
تسنیم: شما در بازجویی افراد شرکت میکردید؟
دانشمنفرد: خیر؛ من فرماندهی میکردم اما درباره احکام مهم و ویژه که میخواست انجام بشود من حضور داشتم. ما بیشتر با ضدانقلاب سروکار داشتیم، با آنهایی که صددرصد با مردم میجنگیدند و طرف بودند.
تسنیم: یکی از اتفاقاتی که در استان فارس بعد از انقلاب رخ داد، غائله قشقاییها بود. هدف آنها چه بود و چگونه توطئه آنها خنثی شد؟
دانش منفرد(اولین فرمانده سپاه-بعدازلاهوتی) من در دو دوره در فارس استاندار بودم بهفاصله ده سال از هم. فارس یک استان حساس کشور بود و خوانین هم از قدیمالایام در آنجا نفوذ داشتند بهخصوص خوانین قشقایی. به من پیشنهاد شد به فارس بروم و من هم از اوضاع فارس کموبیش اطلاع داشتم چون خیلی استان پهناور و حساسی است. یکی از استانهای بزرگ کشور است. من در کمیته استقبال اسنادی به دست آوردم که خسروخان قشقایی از اداره اطلاعات سابق حقوق میگرفته است ضمن اینکه اینها رفته بودند در پاریس و به امام اعلام وفاداری کرده بودند. البته اینها در رژیم گذشته مغضوب شاه شدند و در واقع یک چهره ضدشاه هم داشتند، به خارج تبعید شده بودند و اموالشان را هم در اینجا گرفتند اما من سند داشتم که خسروخان حقوق میگیرد.
من این اسناد را برای امام فرستادم چون شنیدم اینها در پاریس با امام دیدار کردند. خلاصه پس از چند ماه برای ما حکم استانداری فارس را دادند و بعد از این حکم، من خدمت امام رفتم و گفتم “دولت به من حکم داده که به فارس بروم، اگر یادتان باشد من اسناد قشقاییها را به شما دادم و الآن هم در فارس قشقاییها مدعی هستند یعنی آمدند طرفدار نیروهای انقلاب شدند و به جنابعالی در پاریس اعلام وفاداری کردند. من باید به آن استان بروم و از طرفی انقلاب خان و خانبازی نمیشناسد”.
امام فرمودند “شما بروید تا مادامی که با انقلاب حرکت کردند با آنها تعامل داشته باشید اگر خواستند بساط راه بیندازند، ما مخالفیم و شما هم آنها را تحریک نکنید“.
ما هم در آنجا آنها را تحویل گرفتیم و در شورای مردمی بهعنوان نماینده عشایر میپذیرفتیم. ما یکسان با اینها تعامل کردیم و کمکم خانبازی آنها گل کرد و میگفتند “باید مسئولان استانی با هماهنگی ما انتخاب شوند”. البته مردم هم نمیپذیرفتند و از اینها دل خوشی نداشتند.
چراازاستانداری استعفادادم؟
بنیصدر هم با حضور من در آنجا مخالف بود. وقتی رئیس جمهور شد ما انقلابی رفتار میکردیم و این خوانین شکایت میکردند و به من گفتند “شما به یک استان دیگر برو“، من هم گفتم “استان دیگر نمیروم اگر خوب کار کردم همین جا میمانم وگرنه در وزارت کشور نمیمانم” و خلاصه من استعفا دادم. آمدم بروم که مردم در فرودگاه ریختند و نگذاشتند بروم. شهید دستغیب هم اطلاعیه داد که وزارت کشور نباید ایشان را تغییر دهد. من شب پیش بچههای سپاه رفتم و صبح بدون سروصدا از شیراز بیرون آمدم. بعد این قضایا اینها پررو شدند و اسلحه کشیدند که در نهایت منجر به دستگیری خسرو قشقایی شد و بعد هم او را اعدام کردند.
تسنیم: با مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای هم ارتباطی داشتید؟
دانشمنفرد: بله؛ ایشان هم مسجد هدایت میآمدند و از همانجا ارتباط داشتیم. یک زمانی من قائممقام استانداری خوزستان بودم و ایشان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند و با شهید چمران که به جبهه میآمدند ایشان را میدیدیم و ارتباط دوستانهای با ایشان داشتیم.
ماجرای دستگیری مجتبی طالقانی
تسنیم: یکی از اتفاقاتی که تا حدی با شما در ارتباط است، مسئله دستگیری مجتبی طالقانی فرزند آیتالله طالقانی است. علت دستگیری او چه بود و چگونه آن غائله ختم شد؟
دانش منفرد: یک گزارشی به سپاه آمده بود که« مجتبی طالقانی» در نمایندگی فلسطین یک ملاقاتهایی دارد. آقای «محمدغرضی» و چند نفر دیگر که «مجتبی طالقانی »را عنصر مطلوبی نمیدیدند به آنجا میروند و حکم آن را آقای غرضی میدهد که مجتبی بازداشت شود.
آنجا ایشان(محمدغرضی) را با خانمش بازداشت میکنند.
عصر آن روز آقای« ابراهیم یزدی»وزیرامورخارجه با من تماس گرفت و گفت :«مجتبی طالقانی» توسط سپاه دستگیر شد، قضیه چیست؟.
گفتم :مجتبی پرونده خوبی در خارج کشور ندارد و متهم در قتل برخی بوده است.
آقای یزدی گفت:این قضیه را جمع کن و نگذار کش پیدا کند.
دانش منفرد گفت:من مجتبی و خانمش را ساعت ۱۱ شب به بیت آقای طالقانی بردم. ما به آنجا رفتیم و در زدیم و گفتیم “ما با آقا کار داریم”. بچههای مجاهدین خلق (منافقین) هم که در دفتر آیتالله طالقانی نفوذ کرده بودند، در حال پهن کردن لحاف و تشک بودند که بخوابند، خلاصه نگذاشتند با آقای طالقانی ملاقات کنیم. گفتند «آیت الله طالقانی حال خوبی ندارد».
دانش منفرد گفت: من برگشتم و صبح خدمت امام در قم رفتم و ماجرا را گفتم. امام گفتند “شما این مطلب را به خود آقای طالقانی برسانید و اینها را تحویل ایشان بدهید. اگر احمد هم خطایی کرده بود من دخالت نمیکردم چون ما نظام داریم ولی به آقای بهشتی بگویید با آقای طالقانی هماهنگ کند و به ایشان بیاحترامی نشود”. من هم مجتبی را تحویل دادم و آقای طالقانی هم به تهران آمدند.
علی دانش منفرد مدیر وقت مدرسه رفاه و اولین فرمانده سپاه کشور-مصاحبه باتسنیم ۱۵ بهمن ۱۳۹۶
محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علی اصغر بدیع زادگان
کمیته استقبال از حضرت امام مقدمه تشکیل سپاه
اولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مسوولیت اجرایی کمیته استقبال حضرت امام خمینی(س) را نیز بر عهده داشته است با عنوان اینکه این کمیته زیربنای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت عنوان کرد: از روز ۲۲ بهمن با آشکار شدن پیروزی انقلاب، دستگیری عوامل رژیم پهلوی آغاز شد و با شروع این روند، وظیفه ای دیگر بر وظایفمان در مدرسه ی رفاه اضافه شد که نگهداری از سران رژیم سابق و زندانیان انقلاب بود. از اولین افرادی که دست گیر شدند، تیمسار رحیمی فرمانده نظامی تهران به همراه معاونش بود که نیروهای انقلابی آنان را گرفته و تحویل ستاد دادند. برخی از دست گیری ها هم با صدور حکم از طرف ستاد انجام می شد و افرادی بدین منظور از کمیته ی استقبال اعزام می شدند. سیر دست گیری ها چنان سریع و وسیع بود که در مدت کوتاهی، تعداد زیادی از سران و عوامل رژیم گذشته، دستگیر و زندانی شدند؛ اما مشکلی که پیش رو بود نگهداری آن افراد در محیط مدرسه ی رفاه بود، چرا که هر لحظه احتمال داشت توسط برخی از نیروها به مدرسه حمله شود یا این که زندانیان با تمهیداتی فرار کنند؛ از همین رو برای انتظامات و نگهبانی آن جا از نیروی مردمی استفاده شد.هم چنین برای جلوگیری از هم دستی زندانیان با یک دیگر به منظور فرار، در روز آنان را در دسته های چهار، پنج نفری در کلاس های مدرسه زندانی می کردیم و شب ها همه آنان را در راهرویی جمع کرده و چند نفر را با مسلسل تیربار بالای سرشان می گذاشتیم.
مهندس« علی دانش منفرد» افزود: در یکی از شب ها اطلاع دادند که هویدا را دستگیر کرده اند و بعد از چند ساعت، او را به من تحویل دادند.
من نیز با بررسی هایی که انجام دادم، به محافظان گفتم صلاح نیست هویدا را در کنار دیگر زندانیان قرار بدهیم، زیرا ممکن است آنان با هم صحبت کرده و تبانی هایی صورت بگیرد، در حالی که بایستی برای تک تک آن ها محاکمه و دادگاه تشکیل شود؛ از همین رو
هویدا را در یک اتاق کوچک حبس کردیم. به یاد می آورم بین من و او گفت گوی کوتاهی انجام شد، او به من گفت من کاری نکرده ام، من جز خدمت، نیت دیگری نداشته ام. سپس یکی از رفقا به من گفت مگر نمی دانی چه شده؟ گفتم چه شده؟گفت
هویدا به هنگام دستگیری در باغ شیان بود و فرار هم نکرد، در حالی که محافظانش فرار کرده بودند، او خودش را مقصر نمی داند. واقعا هم هویدا چنین ذهنیتی داشت و تصور نمی کرد که اعدام شود، در حالی که نخست وزیر رژیم جلاد شاه بود و تمام قراردادها و تبانی با بیگانگان و غارت بیت المال، توسط او و دولتش انجام می گرفت.
از وظایف دیگر ما، تحویل گرفتن و نگهداری از اسلحه و مهماتی بود که نیروهای انقلاب به دست می آوردند، به یاد می آورم که کوهی از اسلحه ی ژ-۳ در وسط حیاط مدرسه “رفاه” درست شده بود. اکنون، تصور آن وضع عجیب گذشته بسیار جالب است،
مدرسه ی کوچک رفاه در مدت کوتاهی، تبدیل به مرکز رهبری انقلاب، دولت انقلاب، اسلحه خانه ی انقلاب و زندان انقلاب شد.
در روز اول استقرار امام، میان اطرافیان ایشان تبادل نظر شد که برای انجام ملاقات مردم با رهبرشان، محیط بزرگ تری در نزدیکی مدرسه ی رفاه تعیین شود که پس از مشورت تصمیم گرفته شد مدرسه ی علوی که مدرسه ای اسلامی و بزرگ تر از رفاه بود،
برای آن منظور انتخاب شود؛ از همین رو، امام به دبستان شماره ی یک علوی، نبش خیابان ایران نقل مکان فرمودند. مهندس بازرگان هم به اتفاق وزرای انتخابی پس از پیروزی انقلاب در تاریخ ۲۲/۱۱/۱۳۵۷ به کاخ نخست وزیری انتقال پیدا کردند.
پس از پیروزی انقلاب و آغاز فعالیت دولت موقت، کمیته ی استقبال به کار خود ادامه داد؛ نقل و انتقال زندانیان به زندان های اصلی، بازجویی و محاکمه ی سران جنایت کار رژیم سابق و اعدام انقلابی حدود ۸ نفر از آنان در پشت بام مدرسه ی رفاه، انتقال سلاح ها به مراکز و اسلحه خانه ها امن انقلاب، همگی تا اواخر اسفند ماه ادامه پیدا کرد..
تشکیل سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی
از چپ: جواد منصوری و ابوشریف(عباس آقازمانی) اولین فرماندهان سپاه پاسداران
نماینده سابق مردم آشتیان در مجلس شورای اسلامی افزود: بدین ترتیب در همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی ضرورت قرار گرفتن تشکیلات مسلح انقلابی و مردمی در کنار ارتش و ژاندارمری و شهربانی باعث به وجود آمدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. در این راستا چون که همه مردم در امر انقلاب شرکت داشتند بالطبع با وجود حضور شورای فرماندهی و سازمان مربوطه اش ماهیت اصلی سپاه کاملاً مردمی بود و از اقشار مختلف مهندسین، کارمندها و دانشجویان و بازاری و اقشار دیگر حضور داشتند.
در ابتدا هم عموماً از نیروهایی که در کمیته استقبال از حضرت امام (س) حضور داشتند استفاده کردیم. عملاً ما در کمیته استقبال با احکامی که برای اداره پادگان ها و مراکز حساس صادر می کردیم پایه های فعالیت سپاه را آغاز کرده بودیم و در تداوم آن بود که
قرار شد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک نیروی مردمی و ملی تشکیل شود و این کار نیز انجام شد. به همین دلیل به بنده و چند نفر دیگر از برادرانی که در کمیته ی استقبال، کار اداره ی نیروهای انقلابی را بر عهده داشتیم ماموریت دادند تا طبق نظر امام و زیر نظر معاونت امور انقلاب نخست وزیر دولت موقت، تشکیلات سپاه را به وجود آوریم، بنابراین
پس از استقرار دولت موقت در اسفند ماه ۱۳۵۷، افرادی برای ایجاد و تاسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی، ماموریت یافتیم و بلافاصله از مدرسه ی رفاه به یکی از مراکز ساواک در خیابان پاسداران رفته و فعالیت خود را در قالب وظایف جدید آغاز کردیم.
سپاه در روزهای اولیه فعالیت از شکل بوروکراتیک و اداری برخوردار نبود و یک نیروی کاملاً مردمی بود؛ البته ما از همکاری و همفکری نیروهای انقلابی ارتش و نیروی هوایی نظیر شهید کلاهدوز استفاده می کردیم.
شورای فرماندهی سپاه با مسوولیت این جانب و عضویت آقایان حاج محسن رفیق دوست، محمد غرضی، حاج جواد رفیق دوست و اصغر صباغیان، تشکیل و فعالیت خود را آغاز نمود.
در تقسیم بندی اولیه سپاه پاسدارن
محسن رفیقدوست،محسن رضایی،محمدغرضی،خانم دباغ
آقای حاج محسن رفیق دوست به عنوان مسوول مالی و تدارکات
آقای محمد غرضی به عنوان مسوول عملیات
این جانب(دانش منفرد) به عنوان فرمانده سپاه، انجام وظیفه کردیم
دو نفر از اعضای شورای فرمان دهی(جواد منصوری ورفیق دوست )در قسمت تدارکات و احکام مصادره ای
آقای اصغر صباغیان در قسمت عملیات با آقای مهندس غرضی همکاری داشتند.
وظایف سپاه؟
وظایف سپاه در روزهای اولیه، حفظ و نگه داری مراکز حساس تهران مانند پادگان ها،هتل ها، کارخانجات بزرگ، دست گیری عوامل ضد انقلاب، بازجویی و کشف عوامل توطئه، حفظ و حراست از مراکز مهم کشوری مثل صدا و سیما، زندانها، مرکز ساواک در سلطنت آباد(سابق) و مراقبت و پاسداری از فرودگاه و کلیه ی مراکز حساس مثل کاخ های رژیم سابق، موزه های ملی ومراکزی از این قبیل بود.
به عبارت دیگر به علت آن که دولت، حاکیمت لازم را به دست نیاورده و وضعیت کاملا در حالت انقلاب بود، هیچ دستگاهی که مسئوول نگه داری مراکز حساس رژیم سابق باشد، وجود نداشت. از همین رو سپاه پاسدارن به عنوان تنها تشکل تعیین شده از سوی امام و دولت موقت، حفاظت و نگه داری از این مراکز را از یک سو و تقابل با ضد انقلاب و نیروهای ساواکی از سوی دیگر بر عهده داشت.
پس از مدتی از سوی آقای دکتر ابراهیم یزدی، معاونت نخست وزیر در امور انقلاب، نیروهای دیگری چون آقایان محمد محسن سازگارا و دکتر افروز برای همکاری با ما معرفی شدند که به ترتیب در قسمت اطلاعات سپاه و در روابط عمومی سپاه همکاری داشتند.
پس از شکل گیری سپاه یا به عبارت دیگر انتقال فعالیت های نظامی و انقلابی از کمیته ی استقبال از حضرت امام به مرکز سپاه، نیروهای انقلاب در رابطه با سپاه و تشکیلات جدید، کار خود را آغاز کردند. خیل نیروهای انقلابی و اسلامی به سوی سپاه آمدند و برای تداوم انقلاب و مراقبت از قیام مردم، سازماندهی شدند.
مرحوم حجت الاسلام والمسلمین لاهوتی نیز به عنوان نماینده ی حضرت امام در سپاه به مسوولیت گمارده شدند.
در این دوره همه نیروهای مردمی با انگیزه حفظ ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی جمع شده بودند.
استاندار سابق استان فارس با تشریح ساختار اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد: برای آموزش نیروهای انقلابی و مردمی که تجارب کار با سلاح های متفاوت را نداشتند، از نیروهای با تجربه و شناخته شده انقلابی ارتش استفاده کردیم. برای نوشتن اساس نامه و تشکیلات سپاه نیز از تجارب نیروهای انقلابی نظامی مانند شهید بزرگوار کلاهدوز و یاران و هم فکرانش بهره گرفتیم.
در آغاز تشکیل سپاه هیچ گونه امکانات مالی نداشتیم و معاونت امور انقلاب دولت موقت هم یا به دلیل عدم امکانات یا عدم انگیزه، کمکی به سپاه نمی کرد.
نیروهای سپاه که اکثر آنان متاهل بوده و از کار و فعالیت خود فاصله گرفته بودند، روزهای سختی را سپری می کردند. سلاح و امکانات را هم با هماهنگی معاونت امور انقلاب نخست وزیر، از پادگان ها و مراکز نظامی تحویل گرفتیم.
در دوران تاسیس سپاه با وجود امکانات اندک مالی، تدارکات و تجهیزاتی انجام فعالیت برای ما بسیار سخت بود، اما با شور انقلابی و ایمان نیروهای سپاه کارها با جدیت و پشتکار انجام می گرفت.
وظیفه ی دیگری که بر عهده ی شورای فرماندهی سپاه قرار گرفت، ادغام تشکل های انقلابی، مسلح و مشابه در سپاه بود؛ برای نمونه در غرب تهران، تعدادی از نیروهای انقلابی، تشکیلات کوچک، اما مشابهی را تشکیل داده بودند. نیروهای تشکیل دهنده شهید محمد منتظری، آقایان دوزدوزانی، الویری، ابوشریف و چند نفر دیگر بودند که پس از چندین مذاکره و اعلام این که نظر امام و دولت بر یکی بودن فعالیت های مشابه است، پذیرفتند که در سپاه ادغام شوند و همین طور هم عمل شد.
علی دانش منفرد افزود: در اولین روزهای تشکیل سپاه، از اکثر استان ها با سپاه ارتباط برقرار شد و در خیلی از مراکز استان ها شورای فرماندهی سپاه با توجه به هسته های انقلابی آن مراکز، تعیین و احکام برای آن ها صادر گردید. از مهم ترین وظایف سپاه پس از حفظ امنیت در تهران و مقابله با عوامل رژیم سابق، مقابله با شورش های مناطق دیگر کشور بود.
در زمان عضویت بنده در اولین شورای فرمان دهی سپاه، شورش هایی در گنبدکاوس، کردستان و جاهای دیگر از کشور تسط افراد ضد انقلاب و با تحریک آن ها صورت پذیرفت که با اعزام نیروهای سپاه از تهران، موفقیت های بسیار خوبی در آرام کردن آن مناطق داشتیم. گرچه جریانات روزهای اول پیروزی انقلاب،تماما پر شور و حساس بودند؛ اما چند حادثه یا ماموریت از حساسیت بیش تری برخوردار بود و این جریانات، محیط انقلاب و کشور را به صورت وصف ناپذیری پاک سازی می کرد.
بهمن نادریپور معروف به «تهرانی»
وجود عوامل مهم ساواک و رژیم سابق در گوشه و کنار و توطئه های آشکار و پنهانی که توسط آن ها طراحی می شد، از نگرانی های مهم رهبر و مسوولان انقلاب بود،
زیرا عوامل سفاک رژیم شاه مانند شکنجه گر معروف حسینی(شعبانی) و تهرانی و صد ها عنصر مزدور و دوره دیده و فاسد به صورت مخفی، خطر را برای انقلابیون فراهم می ساخت، البته نیروهای سپاه با هم کاری صمیمانه ی مردم، این عناصر خائن را شناسایی و با پذیرش خطرات فراوان، اکثریت قریب به اتفاق آنان را بازداشت و بازجویی نموده و اطلاعات خوبی را از آن ها دریافت کردند و پس از خاتمه ی بازجویی آنان را به دادگاه انقلاب تحویل می دادند.
در اواخر اردیبهشت ۱۳۵۸ از سوی دولت موقت (معاونت در امور انقلاب) اعلام شد که قرار است سپاه، زیر نظر شورای انقلاب و مقام رهبری اداره شود. به دنبال این خبر، آقای جواد منصوری به عنوان فرمانده سپاه تعیین شدند و نیروهای جدیدی در شورای فرماندهی، تعیین و سپاه در چارچوب اساس نامه ی تدوین شده، به فعالیت های خود ادامه داد ./ علی دانش منفرد۱۳۸۹/۰۲/۰۲ مصاحبه با سایت جماران
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:مصاحبه دیگر”جماران”باعلی دانش منفرد:
ارتباط شما با مجموعه مؤسسه رفاه چگونه شکل گرفت؟
چطورشد که شما”مدیرمدرسه رفاه شدید؟
من در آن زمان در مدرسه رفاه، مدیر بخش آقایان بودم.
مدرسه رفاه مدرسهای دخترانه بود که با اهداف اسلامی و مبارزاتی تأسیس شده بود.
مؤسسان مدرسه رفاه؟
مؤسسان هم از چهرههای مطرح و مؤثر مبارزاتی بودند. افرادی مانند شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید رجایی و آیت الله هاشمی رفسنجانی و یک سری از اقشار مبارز بازاری که به صورت تعاونی مؤسسه رفاه را تأسیس کرده بودند و هدفشان هم فعالیتهای فرهنگی و تربیت اسلامی بود. طبیعتاً یک سری ارتباطات سیاسی نیز گرفته میشد. بنده هم چون مؤسسان این مجموعه را میشناختم، دخترم را در همین مدرسه ثبت نام کرده بودم و از همین طریق، در انجمن اولیا و مربیان فعالیت میکردم و بیشتر با مدیریت مجموعه ارتباط پیدا کردم. بعداً که شهید رجایی دستگیر و زندانی شدند، ساواک فشار بیشتری روی مدرسه رفاه آورد و به همین علت، صحبتی شد تا من برای مدیریت به آنجا بروم. در واقع هدف این بود که فردی در آنجا حضور داشته باشد که مقداری از فشار ساواک، علیالخصوص روی خانمها کاهش پیدا کند. البته از خانمها نیز تعدادی را دستگیر و زندانی کردند. به هر حال مدرسه دخترانه بود و همه خانمها هم مذهبی و مقید بودند. هدف این بود که ساواک، پیش از ورود به مجموعه، با مردی که مسائل سیاسی را نیز بشناسد، مواجه باشد تا این فرد بتواند قدری از این فشار را مهار کند. آن موقع من در برق منطقهای تهران استخدام بودم و به همین علت، برای حضور دائمی در مدرسه رفاه مشکل داشتم
وقتی زندانیان سیاسی را آزاد کردند، شهید رجایی نیز آزاد شدند و چون فعالیتهای انقلابی اوج گرفته بود و شرایط هم نسبتاً آزاد بود، ایشان تشکیل انجمن اسلامی معلمان را مطرح کردند. ما به همراه خانم گوهر الشریعه دستغیب، آقای مهندس رفیعی، آقای دکتر اسدی لاری و آقای مهندس نقرهکار، هیئت مؤسس انجمن اسلامی معلمان را شکل دادیم. غرضمان هم کادرسازی و یافتن افراد مناسب برای ادامه نهضت بود.
کمیته استقبال از حضرت امام، چگونه شکل گرفت؟
پس از خروج شاه و اعلام بازگشت امام به میهن، شورای انقلاب جلسه تشکیل داد. من هم با شهید بهشتی و شهید رجایی مرتب در ارتباط بودم. درباره تشکیل کمیته استقبال و محل اقامت حضرت امام گفتوگو شد. هنوز مشخص نبود که رویدادهای آینده به چه شکل خواهد بود. امام نیز قصد نداشتند که پس از بازگشت به خانهشان در قم مراجعت کنند و باید در تهران که مرکز مبارزه بود، مستقر میشدند تا ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد.
اولین و مهمترین موضوعی که میبایست مشخص میشد، مکان و جایگاه کمیته استقبال بود تا هم برای آمدن امام و استقرار در آن آماده میشد و هم کمیته استقبال، فعالیتهای خود را در آن آغاز میکرد، به همین دلیل، از طریق حاج احمد آقا با حضرت امام در پاریس، تماس گرفته شد تا نظر ایشان برای تعیین مکان کمیته استقبال مشخص شود. امام معیارهایی را ارایه دادند مبنی بر اینکه مکان استقرار امام (کمیته استقبال) در یکی از نقاط مردمی تهران و مرکز مبارزه واقع باشد و در محلات شمال شهر یا دور از مرکز تهران نباشد و متعلق به شخص و مالک خاصی نباشد و جنبه عمومی و مردمی داشته باشد. طبیعتاً مکان دولتی هم نمیتوانست باشد و میبایست نوع فعالیتهایی که در این مرکز وجود دارد، با اهداف نهضت اسلامی نزدیکی داشته باشد.
با توجه به معیارهایی که حضرت امام ارایه کردند، چندین مرکز به ایشان پیشنهاد شد؛ از جمله مدرسه علوی. در نهایت، حضرت امام، در ابتدای امر و برای اولین مکان اقامت خودشان پس از بازگشت از پاریس، مدرسه رفاه را برگزیدند؛ چراکه اولاً مدرسه رفاه، در خیابان ایران و نزدیک میدان بهارستان قرار داشت که در قلب تهران و از بهترین محلات بود. ثانیاً این مکان در مالکیت شخص خاصی قرار نداشت و آن را جمعی از نیروهای متدین و آگاه و شخصیتهایی چون آیت الله هاشمی رفسنجانی و تعدادی از نیروهای متدین و مبارز بازار، به صورت مؤسسه تعاون رفاه به وجود آورده بودند. ثالثاً فعالیتهای این مرکز، فعالیتهای تربیتی، اسلامی و بستری برای نهضت بزرگ اسلامی به رهبری امام بود.
با توجه به این معیارها، گرچه مدرسه دخترانه رفاه، از امکانات بالایی، مانند مساحت قابل قبول حیاط و دیگر نیازها برخوردار نبود، از نظر شرایط دیگر، با نظرات رهبر انقلاب تطابق داشت و امام آنجا را برای استقرار خود انتخاب و به ما اعلام کردند. بلافاصله پس از انتخاب مدرسه رفاه برای استقرار حضرت امام، کمیته استقبال، فعالیت خود را آغاز کرد. گرچه این کمیته برای استقبال از امام بود، در اصل، کانون انقلاب بزرگ اسلامی بود.
پس از اینکه مدرسه رفاه، برای اقامت حضرت امام تعیین شد، شبی، احتمالاً ۲۷ یا ۲۸ دی ماه، در منزلی در خیابان شریعتی جمع شدیم ـ به خاطر ندارم صاحبخانه چه کسی بود ـ آقایان بهشتی، رجایی، عسگراولادی، باهنر و افراد دیگری حضور داشتند تا اعضای کمیته استقبال تعیین شوند. شهید مطهری به عنوان رابط شورای انقلاب با امام، دو نفر از روحانیت مبارز که شهید مفتح و شهید محلاتی تعیین شدند، از احزاب و گروههای مطرح نیز، آقای شاه حسینی از جبهه ملی که از افراد مذهبی این گروه بود، آقای مهندس صباغیان از نهضت آزادی و آقای دکتر سامی هم از مبارزین مسلمان و آقای تهرانچی هم به عنوان رابط بازار تعیین شدند. بعداً یک نفر هم (آقای بادامچیان) از هیئتهای مؤتلفه اسلامی، به اعضای کمیته استقبال اضافه شد. پیشنهاد شد که آقای رجایی هم در کمیته استقبال باشند. ایشان به سبب شناختی که من از کادر و فضای مدرسه رفاه داشتم، گفتند که دانش منفرد باشد بهتر است. من هم به عنوان نماینده انجمن اسلامی معلمان، برای این کمیته انتخاب شدم. قرار شد که ما هفت هشت نفر، کار برنامهریزی و سازماندهی کمیته استقبال از حضرت امام را شروع کنیم.
اولین جلسه کمیته استقبال از حضرت امام
در اول بهمن ماه ۱۳۵۷، ساعت ۵ صبح، در مدرسه حضور یافتیم و اولین جلسه کمیته استقبال از حضرت امام تشکیل شد و از همان روز مدرسه را کاملاً تعطیل کردیم.
تدوین و تهیه ساختار تشکیلاتی کمیته استقبال و انتخاب و ساماندهی نیروهای صد در صد مطمئن، در مسئولیتهای مختلف، ایجاد امنیت کامل برای کمیته استقبال، به این علت که جایگاه ورود حضرت امام بود و تأمین نیازهای اساسی و اولیه کمیته استقبال، مانند تلفن، فکس، تلکس، دستگاه تکثیر، خودرو، خصوصاً مینیبوس برای کارهای تبلیغاتی و بیسیم، مهمترین وظایفی بود که به عهده اینجانب بود.
مصاحبه دانش منفردباجماران۱۳۸۸/۱۱/۱۴
ابوالفضل بیناتوکلی(ازمؤسسین مدرسه رفاه)
حکم اعدام این افراد همان جا صادر میشد؟
یک شب ۲۴ نفر از سران رژیم را آقای خلخالی در یک لیستی خدمت امام برد که آنها را تیرباران کنند. امام آن لیست را مطالعه کردند و ۴ نفر از آن لیست ۲۴ نفر را اجازه دادند که تیر باران شوند. این چهارنفر عبارت بودند از نعمت الله نصیری رئیس سازمان اطلاعات و امنیت رژیم، سرلشگر رحیمی فرماندار نظامیتهران، خسرو داد فرمانده نیروی هوایی و ناجی فرماندار نظامی اصفهان.
در بین این چهار نفر، روحیه خسروداد از همه قویتر بود، بعد سرلشگر رحیمیبود. خسرو داد را وقتی از پلههای مدرسه رفاه برای تیرباران بالا میبردند
هنگام اعدام خسروداد به شاه فحش می داد ،اما فحش برای ..
خیلی قوی و محکم به شاه فحش داد و گفت: به او گفتم کوتاهی کنی همه ما را خواهند کشت.
دولت موقت تلاش زیادی کرد تا هویدا تیر باران نشود. وقتی از امام خمینی این دستور را میگیرند، خلخالی از جریان مطلع میشود، بلافاصله قبل از اینکه نامه امام بدستش برسد دستور تیربارانش را صادر میکند.
اینها در پشت بام مدرسه رفاه اعدام شدند؟
بله. در پشت بام مدرسه رفاه.
این اعدامها فضای انقلاب را خشن نمیکرد؟
نه، به مردم و برادران ما روحیه هم میداد.
در هنگام اعدام این افراد، شما حضور داشتید؟
نه، من به پشت بام نرفتم؛ ولی در مدرسه حضور داشتم.
از آن چهار نفری که اعدام شدند وصیتی هم به جای ماند؟
نه، آنها اعتقادی به وصیت نامه نداشتند.
اظهار پشیمانی هم نکردند؟
نه
خودتان هم اعتقاد داشتید که هویدا به آن سرعت اعدام شود؟
البته اینها باید اعدام میشدند اما به این صورت درست نبود. اعتقاد من بر این بود که بیش از این باید روی افرادی مثل هویدا که سالیان دراز پستهای حساسی در اختیار داشتند کار میشد و از آنها بازجوئی ویژهای بعمل میآمد. آنها از مهرههای اصلی رژیم وابسته شاه بودند. ما میتوانستیم از امثال هویدا اعترافات خوبی مبنی بر وابستگی شاه و بازشناسی جنایات او بدست بیاوریم و بعد از تخلیه کردن اطلاعات اعدام شان کنیم. ما میبایست به هر شکلی که بود حرفهای آنها را از دلشان بیرون میکشیدیم.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اولین سران رژیم شاه(فرماندهان نظامی)که درانقلاب اسلامی اعدام شدند
در روز پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۵۷، چهار مقام عالیرتبه نظامی دوره پهلوی اعدام شدند. این اتفاق به فاصله چهار روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد.
نحوه دستگیری رحیمی چگونه بود؟
مهدی رحیمی، امیر حسین ربیعی و رضا ناجی در کنفرانس خبری در مدرسه رفاه
خیلی از اینها را مردم بازداشت میکردند و به مدرسه رفاه میآوردند؟
بله، همه اینها خود جوش بود، در جریان انقلاب خصوصاً در آستانه پیروزی انقلاب میبینید که جوانهای ما از خودشان چه رشادتی نشان دادند، البته ما نگران این هم بودیم که نکند یک مرتبه حادثهای پیش بیاید، اما خداوند امام و انقلاب را حفظ کرد. دیدید که امام آمد بلافاصله بعد از سه روز دولت موقت را تشکیل داد و نظم و انضباط در کشور حاکم شد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:نحوه دستگیری سرلشکررحیمی
فرماندارنظامی تهران ۲۲ بهمن دستگیرمی شود(درحالیکه هنوزحاکمیت داشت) ودر فیلم ، تیمسار مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران به سئوالات خبرنگار پاسخ می دهد. پس از آن، دکتر ابراهیم یزدی بصورت بازجویی با تیمسار رحیمی جروبحث می کند وسعی می کندکه اورامجاب کندکه دستورنیروهای ارتش به پادگانها را بدهد که موفق نمیشود.
«دکترابراهیم یزدی »می گوید :تیمسار رحیمی ، به عنوان فرماندار نظامی تهران ارشدترین افسر ارتش بود که توسط مردم در صبح روز ۲۲ بهمن در خیابان شناخته و بازداشت شد. به موجب آنچه که بعدا کسی که او را دستگیر و به مدرسه رفاه آورده بود برای من شرح داد، در حالی که وی با لباس مبدل در کنار خیابان سپه، حمله مردم به پادگان باغشاه را تماشا میکرده است، توسط یکی از افسران زیردستش، که با انقلابیون همکاری داشت و او هم با لباس غیرنظامی در میان مردم بود، مورد شناسایی قرار میگیرد و با کمک چند نفر وی را میگیرند و به مدرسه رفاه میآورند. وی در نیمه شب پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ در پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شد.
«سپهبدمهدی رحیمی»،متولد سال ۱۳۰۰ آخرین فرماندار نظامی تهران بعد از «تیمسار اویسی» بود.
سفیرامریکا”سولیوان”مدرسه علوی زندانی بود-امام دستورآزادیش راداد
«ویلیام سالیوان» آخرین سفیر آمریکا در ایران و «ماشاءالله قصاب»نماینده کمیته انقلاب اسلامی مستقردرسفارت آمریکا
یکی از روزها عصری بود که شاه حسینی رئیس سازمان ورزش دولت موقت آمد به مدرسه علوی و گفت:
شما سفیر آمریکا را زندانی کردید؟ وزیر خارجه هم دکتر یزدی بود،
شاه حسینی گفت: اگر ما او را آزاد نکنیم ناوهای آمریکا به طرف ایران حرکت خواهند کرد.
من به حاج مهدی عراقی گفتم برو خدمت امام بگو که از طرف دولت برای آزادی سولیوان آمدهاند. حاج مهدی هم خدمت امام رفت و جریان را به امام عرض کرد،امام فرمودند: تحویلش بدهید ببرند.
ما هم وی را از درب کوچه ایکه مدرسه علوی به سه راه امین حضور راه داشت، سولیوان را آزاد کردیم. مدرسه دخترانهای بود که آنجا را محل موقت زندانیانی که موقعیت خاص داشتند، اختصاص داده بودیم.
اداره مدرسه رفاه و علوی از چه محلی تأمین میشد؟
از بودجه مردمی و کمک خیرین. انتخاب این مکان تقریباً از هر جهت انتخاب خوبی بود. مردم عاطفی و مهربان ما نیز واقعاً ما را شرمنده کردند و مرتب ماشین ماشین نان میآوردند، گوسفند زنده میآوردند، مواد غذایی میآوردند بدون اینکه کسی درخواستی کرده باشد.
از ناحیه حضرت امام کمک مالی درخواست شد؟
خیر، امام تازه آمده بودند و شرایط ایجاب نمیکرد که مبلغی را از امام درخواست کنیم.
از حالات فردی و معنوی امام در مدرسه رفاه یا علوی اگر چیزی خاطرتان هست بفرمایید؟
امام خمینی همان سیره همیشگی که در ایران، ترکیه، عراق و فرانسه داشتند در موقع ورود به ایران هم همان سیره را ادامه دادند. در طول مدتی که ما در کنار امام بودیم همواره مشاهده میکردیم که ایشان از نیمههای شب بیدار و به عبادت مشغول بودند. غذای امام هم بسیار ساده و در حد یک پیاله کوچک آبگوشت بود. ساده زندگی کردن امام خمینی برای شخصیتهایی که میآمدند و از نزدیک ایشان را میدیدند درس خیلی بزرگی بود.
در مدتی که حضرت امام درمدرسه رفاه یا علوی بودند، از شخصیتهای داخلی و خارجی چه کسانی به ملاقات ایشان آمدند؟
امام فقط یک شب در مدرسه رفاه بودند. وقتی حضرت امام به مدرسه علوی تشریف آوردند یاسر عرفات با حدود شصت نفر همراه در مدرسه علوی با امام دیدار کرد.
یاسرعرقات وهیئت همراه”نماز”نخواندند!
شصت نفر مسلح که هر کدام یک مسلسل سبک به گردنشان بود، یک نفر زن نیز همراه آنها بودند، اینها آمدند و شب در مدرسه علوی استراحت کردند. ما هم که شب و روز در مدرسه علوی مستقر بودیم، تمام مسائل را زیر نظر داشتیم. آن شب که اینها در مدرسه خوابیدند صبح که ما برای نماز بیدار شدیم اینها بیدار نشدند و نماز هم نخواندند.
ما صبح خدمت امام عرض کردیم که آقا این شصت نفر، نماز صبح نخواندند فقط آن زن برای نماز بیدار شد. بعد به امام گفتیم آقا اینها که اینقدر ادعای انقلابی میکنند نماز صبح نخواندهاند. امام هم سری تکان دادند و در روزهای بعد در فرمایشاتشان فرمودند:«مردم ما با نیروی ایمانشان انقلاب را به پیروزی رساندند.»
ماجرای زیارت حضرت عبد العظیم.(شاه عبدالعظیم) امام خمینی
در یکی از روزهای نزدیک به ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ حضرت امام اظهار تمایل کردند که میخواهند برای زیارت حضرت عبدالعظیم به شهر ری بروند. تصمیم ایشان را حاج احمد آقا به ما اعلام کرد تا وسایل عزیمت را فراهم کنیم. در آن زمان من یک اتومبیل بنز ۲۳۰ سبز رنگ داشتم که در خانه گذاشته بودم و کمتر آن را بیرون میآوردم. به شهید عراقی گفتم: بهتر است بروم و اتومبیل خودم را بیاورم و امام را با آن اتومبیل به زیارت ببریم. شهید عراقی با این فکر موافقت کرد. من هم به خانه رفتم و ماشین را آوردم و کنار مدرسه ی علوی پارک کردم. ساعت ۱۱ شب حکومت نظامی برقرار بود و میبایست قبل از ساعت یازده شب که مقررات منع عبور و مرور به اجرا در میآمد به شهر ری میرفتیم و فوراً باز میگشتیم.
چند دقیقه از ساعت نه شب گذشته بود که احمد آقا آمد و گفت: امام فرمودند که برو یک تاکسی بگیر. میخواهم به زیارت حضرت عبدالعظیم بروم. من به شوخی گفتم: به ایشان بگو مگر این جا کنار باغ اناری قم است؟! الآن حکومت نظامی شروع میشود و اصلاً تاکسیای در کار نیست. بعد اضافه کردم: بنده از عصر اتومبیل خود را آماده نگه داشتهام و برای حرکت حاضرم. بدین ترتیب، در حدود ساعت نه و ربع، ماشین را در پارکینگ محل سکونت امام آوردم و ایشان به اتفاق حاج احمد آقا و شهید عراقی سوار شدند و من هم به سرعت به سمت شهر ری حرکت کردم.
بعد از ظهر آن روز، من و شهید عراقی، چند تن از برادران مستقر در ستاد را مسلح کردیم و به حرم حضرت عبد العظیم فرستادیم که در هنگام ورود امام به بازار و صحن مواظب اوضاع باشند و به محض ورود به حرم قرار بود درب حرم را ببندند که جمعیت هجوم نیاورند. وقتی به شهر ری رسیدیم با ماشین وارد بازار شدیم. در آن حال برادرانی که از عصر آن روز برای برقراری امنیت و مراقبت از امام به حرم فرستاده شده بودند، مراقب همه چیز بودند و کار خود را به خوبی انجام میدادند.
پس از ورود به بازارحدود ده متر به حرم مانده ماشین را متوقف کردم. در این حین برادرانی که از پیش به آنجا آمده بودند اتومبیل مرا شناختند و از داخل بازار به سمت صحن دویدند. من از اتومبیل پیاده شدم و کنار ایستادم. بازار بسته بود. در آن ساعت شب جمعیتی هم نبود. نمیدانم چگونه خبر ورود امام به حرم حضرت عبدالعظیم پخش شد که جمعیت به یکباره مانند آبی که از زمین بجوشد حضور پیدا کردند و بازار و صحن را پر کرد. به هر حال توانستیم حضرت امام را به حرم ببریم و طبق قرار قبلی وقتی وارد حرم شدند دوستان دربها را بستند و امام هم به سرعت زیارت کردند و برگشتند که در مجموع بیش از نیم ساعت طول نکشید؛ اما مشکل این بود که چگونه حضرت امام را از حرم به بیرون منتقل کنیم. چون جمعیت زیاد بود و فشار میآوردند. از طرفی وقت هم کم بود و به ساعت منع عبور و مرور چیزی نمانده بود. در همین حال، دیدیم که در صحن باز شد و دو جوان قوی هیکل که نمیدانم کجا بودند و کی آمدند دو طرف امام را گرفتند و راه را برای ایشان باز کردند و به همین ترتیب ایشان را تا کنار اتومبیل آوردند. وقتی امام سوار شدند دیدیم جمعیت مانع از حرکت میشوند. چند نفر روی سقف ماشین رفته و چند نفر روی کاپوت نشسته بودند. من به آرامی ماشین را به حرکت در آوردم و یک دستم روی بوق بود و یک دستم به فرمان و همین طور جلو میرفتم. حاج احمد آقا دلواپس بود و میگفت: آقای توکلی مردم میروند زیر ماشین. به هر حال، به هر زحمتی بود ماشین را به قسمت فلکه ی شهر ری هدایت کردم.
در آن جا حضرت امام فرمودند: آقای توکلی، ماشین را متوقف کن تا اینها پایین بروند. ماشین را نگه داشتم و کسانی را که روی سقف و کاپوت نشسته بودند، پایین آوردم. بعد به سرعت اتومبیل را به سوی مدرسه ی علوی هدایت کردم و چند دقیقه به ساعت یازده شب، به مدرسه رسیدیم./منبع:مؤسسه نشرحضرت امام خمینی ۱۲/۱۱/۱۳۹۲
سید رضا نیری (متولد۱۳۱۴دماوند-وفات۱۰ تیر ۱۳۹۶) باهمکاری حبیبالله عسگر اولادی و ابوالفضل حیدری کمیته امداد را تاسیس کردند،از۱۴ اسفند سال ۱۳۵۷ بمدت ۲۷ سال از سوی حضرت امام رئیس کمیته امداد امام خمینی بود
از مبارزان و اعضای باسابقه حزب موتلفه اسلامی بوده -وی ازنوجوانی “خانوادگی” ساکن ورامین بودند”قیام ۱۵خرداد مردم ورامین به نام نیری پیوند خورده است
نیری بعداز واگذاری کمیته امداد-مشاوروزیربهداشت شد
از مبارزان انقلابی و از اعضای کمیته استقبال امام خمینی در کتاب خاطرات خود که با عنوان “نیمقرن خدمت” توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره حوادث آن روزها میگوید: در کمیتهای که در مدرسه رفاه تشکیل شده بود من مسئول تدارکات بودم و چند تن از دوستان، آشنایان و اقوام، چون آقای حیدری، برادرم سیدمرتضی و چند نفر از دوستان بازاری بودند که زیرِ نظر من فعالیت میکردند.
ساعت تقریباً ۱۰ شب بود که گزارش رسید حضرت امام به مدرسه رفاه تشریف میآورند.
کلیداتاق امام خمینی درمدرسه رفاه دست “نیری” بود
در آنجا یکی از کلاسهای مدرسه رفاه را برای استراحت و بیتوته ایشان، نظافت و فرش کرده بودیم و کلید اتاق ایشان هم پیش من بود. همچنین مسئول پذیرایی و تهیه وسایل مورد نیازشان من بودم.
وقتی که حضرت امام به مدرسه رفاه آمدند، حدود ۳۰ نفر در آنجا بودیم که روی پلههای مدرسه نشستیم و ایشان حدود ۱۵ دقیقه برای ما صحبت کردند. سپس ایشان را برای استراحت به اتاقشان هدایت کردم، مسئول حفاظت ایشان هم شهید محمد بروجردی بود و در داخل راهروی مدرسه هم حمید نقاشان با اسلحه نگهبانی میداد.
هنگامی که امام وارد اتاق شدند، من برایشان یک سفره کوچک و یک ظرف غذای مختصری از برنج و قورمهسبزی بردم. ایشان کمی میل کردند بعد رختخوابشان را پهن کردم. حضرت امام به خاطر انجام وظایف، بزرگوارانه از من عذرخواهی و تشکر کردند.
واکنش امام خمینی به جلیقه ضدگلوله در مدرسه رفاه
قبل از ورود امام به مدرسه رفاه شهید عراقی یک جلیقه ضدگلوله و یک حوله دست و صورت و یک حوله حمام به من داد که به محضر امام تقدیم کنم.
وقتی آنها را در یک سینی گذاشتم و نزد حضرت امام بردم،
امام نگاهی کردند و پرسیدند: آقا این چیست؟
عرض کردم: آقا این حوله دست و صورت است، این هم حوله حمام است .
نگاهی به جلیقه انداختند و پرسیدند: این چیست؟
گفتم: این جلیقه است.
پرسیدند: برای چه کاری است؟
عرض کردم: برای محافظت از شما و ضدگلوله است.
امام ایشان تبسمی کردند و حوله کوچک را برداشتند و حوله حمام و جلیقه را به من دادند و گفتند: اینها را بردار، من به آنها احتیاج ندارم.
توصیه حضرت امام خمینی برای رسیدگی به زندانیان
پس از یک شب، کمیته استقبال و اسکان حضرت امام تشخیص داد که مدرسه رفاه جای مناسبی برای ایشان نیست، بنابراین ایشان به مدرسه علوی منتقل شدند. اما من در مدرسه رفاه ماندم. مدرسه رفاه در این زمان در وهله اول محل نگهداری و زندان سران رژیم مثل هویدا، نصیری، رحیمی، خسروداد و دیگر ساواکیها شده بود. همه این افراد در دو یا سه اتاق بزرگ با هم نگهداری میشدند. فقط هویدا جایش جدا بود و یک اتاق کوچک به او داده بودیم. هر وقت هم که از دستشویی استفاده میکرد باید بلافاصله هم دوش میگرفت. حضرت امام فرموده بودند به آنها رسیدگی شود و شیرینی، میوه و غذای مناسب به آنها بدهیم و دکتر آنها را ویزیت کند. این افراد هم هر وقت به آنها سرکشی میکردیم از ما مفاتیح و قرآن مطالبه میکردند و قسم میخوردند که ما مقلد امام بودیم و هیچ تقصیری نداریم.
کشف معجزه آسای “بمب” در مدرسه رفاه
مدرسه رفاه در واقع تبدیل به انبار اسلحه شده بود، و تمام اسلحههایی را که از پادگانهای فتحشده ضبط میکردند به آنجا میآوردند و به صورت نامرتب و فلهای روی هم ریخته بودند. در آنجا معجونی از مین ضدنفر، ضدتانک، نارنجک، مواد منفجره، آرپیجی و انواع اسلحه وجود داشت.
یک روز برادرزادهام پیش من آمد و گفت: «عمو از زیر مهمات صدای ساعت میآید». ما بچههای نیروی هوایی را مطلع کردیم، آنها آمدند و بعد از کنار زدن اسلحهها و مهمات یک بمب ساعتی را کشف کردند که اگر منفجر میشد، مدرسه رفاه، علوی و تمام ساختمانهای اطراف را به طور کامل ویران میکرد.
مصاحبه مرکزاسناد انقلاب۲۲ بهمن ۱۳۹۶سیدرضانیری
یادی هم از«صاحب مدرسه علوی» بکنیم:مرحوم کرباسچیان..مردی که ازانقلاب گریزان بود! ولی مدرسه اش مرکزفرماندهی انقلاب شد!
امام خمینی از ۱۳بهمن تا ۱۲اسفندسال۵۷ در مدرسه علوی اقامت داشتند و دیدارهای مردمی وجلسات تصمیم گیری دراین مدرسه انجام می گرفت که به” مدرسه انقلاب” معروف شد.
رئیس مدرسه علوی تهران(حجت الاسلام علیاصغر کرباسچیان)معروف به «علامه کرباسچیان»
مرحوم آیت الله حائری شیرازی(امام جمعه سابق شیراز):…آشنایی من با مرحوم آیت الله آقای کرباسچیان از طریق مرحوم نجات شروع شد. با آقای نجات قبل از دوره ی مسجد شمشیری ارتباط و رفت و آمد داشتیم.
« آیتالله محیالدین حائری شیرازی» نماینده سابق شیراز در مجلس خبرگان رهبری و امامجمعه سابق این شهرگفت:مرحوم علامه(کرباسچیان) مرا می برد دبیرستان علوی کلاس درس آقای توانا، آقای گل زاده ی غفوری و دیگر اساتید. بعد از من پرسید کلاسش چطور بود؟ و در کلاس خودش منو می برد که من نظر بدم. نسبت به کلاس های اساتید از من نظر می خواست. خیلی به ما محبت داشت.
یه شب هم توی منزلش عده ای از نخبه های مدرسه علوی رو آورده بود براشون صحبت هایی می کرد. بعد از من نظرخواهی کرد. گفت به نظرت چطورن اینها. گفتم رو اینا شما چند ساعت در هفته کار می کنید؟ تعداد ساعتشو گفت. بعد من یه مقایسه ای کردم بین بچه های مدرسه مسجد شمشیری که من در شیراز روشون کار می کردم و محصولات مدرسه علوی و روش کار. ما در تمام قسمت ها توافق نظر داشتیم. منتها من تو مبارزات قبلی سابقه ی زندان داشتم و مسجد شمشیری از جایگاه های مهم مبارزه با رژیم بود. ولی مدرسه علوی برنامه اش کادرسازی بود و آقای علامه برای ۵۰ سال آینده داشت فرد تربیت می کرد.
سیاستش باید همین باشد که در سیاست دخالت نکنه. سیاستش عدم دخالت در سیاست بود.
به همین دلیل روی نظر آیت الله العظمی بروجردی خیلی تأکید داشت، چون در مبارزات سیاسی آقای کاشانی و مصدق، آقای بروجردی را خواسته بودند به این راه بکشانند ایشان نیامدند. نتیجه نهایی اش هم روشن شد که مصدق وقتی به قدرت رسید دیگر به حرفها و برنامه های آقای کاشانی توجه نکرد. نتیجه این مطلب این شده بود که آقای بروجردی اظهار کرده بودند که ما تجربه داریم هر وقت در سیاست دخالت کردیم شکست خوردیم. این برای آقای علامه حجت بود.
چون آقای بروجردی مرجع تقلیدش بود و به ایشان شیفتگی داشت من هم نسبت به امام همین وضعیت را داشتم. امام هم نظر دیگری داشت. از این جهت وقتی آمدم شیراز دستگیر شدم بعد که آزاد شدم با خود گفتم روی من حساس اند ممکن است همین حساسیت به مدرسه منتقل شود. من موجب اسباب زحمت آقای علامه نشوم. کارشان را انجام دهند. به ایشان نامه نوشتم که من به دلیل اینکه زندان رفتم و اینها روی من حساس هستند من سلامت و موفقیت راه شما را به این می دانم که شما راه خودتان را بروید و من بیایم در این جرگه کار سیاسی ولی ایشان نظرش این بود که بیا کادرسازی بکنیم. آنها بعد در سیاست دخالت بکنند. که این هم یک برنامه و حرف بزرگی است.
آیت الله جنتی :
آنها امید نداشتند انقلاب پیروز شود. آقای کرباسچیان، مدیر مدرسه علوی همیشه میگفت کار پیش نمیرود.
وقتی امام به مدرسه علوی رفتند،ازایشان پرسیدم: «چطور شد؟ شما که میگفتی کار پیش نمیرود!؟
گفت: «دیده بودم مرحوم مدرس و مرحوم کاشانی نتوانستند کار را به سرانجام برسانند و فکر کردم امام هم نمیتوانند.»
فقط امثال آقای کرباسچیان هم این اعتقاد را نداشتند. در حوزه هم خیلیها(بودند) فکر میکردند مبارزه با شاه به نتیجه نمیرسد و فقط افراد بیهوده کشته میشوند.
« آیت الله احمد جنتی»می گوید:امام یک استثنا بود که توانستند همه این تصورات را به هم بزنند و ریشه نظام شاهنشاهی را از جا بکنند. خود بنده هم هیچ تصوری از آینده نداشتم و همینقدر میدانستم که باید در برابر رژیم شاه محکم ایستاد. ما هم امید نداشتیم که انقلاب به این زودی محق شود./۳۰شهریور۱۳۹۴خبرگزاری فارس
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:علامه کرباسچیان اگرچه تفکرمتفاوت باامام خمینی داشته وسعی میکردازفعالیتهای انقلابی اجتناب کند،اما بعلت صداقت وسلامت ،هم خودش پرخیروبرکت ومنشأخدمات بود وهم مدرسه اش،مدرسه اش این افتخارراداشته که “دارالحکومه“باشد وامام هم به ایشان ارادت داشته(صحبتهای هنگام ورود به مدرسه اش وحرفهای ردوبدل شده بین ایشان وامام را دقت کنید)خلاصه عاقبت بخیرشد،خداوندغریق رحمتش کند
***
خاطرات حضورامام درمدرسه علوی
مدرسه علوی، یکی از مدارس تاریخساز دهه ۴۰ و ۵۰ محسوب میشود که شهرت آن به روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی برمیگردد و نام آن به دلیل آن که یکی از مراکز مبارزه علیه رژیم بوده، بر سر زبانها افتاده است.
تاسیس مدرسه علوی در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت؛ وقتی علامه کرباسچیان و چند تن از روحانیان تصمیم به دایر کردن نخستین مدرسه مدرن مذهبی گرفتند. این مدرسه در ابتدا از جریانهای سیاسی دور به نظر میرسید و تنها در زمینههای علمی با دیگر مدارس مطرح آن دوران یعنی مدارس البرز و نیکان در رقابت بود. چیزی از تاسیس مدرسه علوی نگذشته بود که این مدرسه شانه به شانه مدارس مهم تهران بهشمار آمد.
با رسیدن دهه فجر، این مدرسه و خاطرات وقایع انقلابی آن هم زنده میشود. از اینرو، در این گزارش به دنبال سلسله گزارشهایی که «ایبنا» از خاطرات مهمترین شخصیتهای انقلابی گردآوری کرده است، به مرور خاطرات آنها درباره مدرسه علوی میپردازیم.
خاطره مقام معظم رهبری از ملاقات نیروی هوایی با امام
در کتاب «شرح اسم» که با درونمایه زندگینامه مقام معظم رهبری، از سوی هدایتالله بهبودی تدوین شده است، بیاناتی از رهبری درباره مدرسه علوی نقل قول میشود که چنین است: «به یاد دارم بعد از سه روز از آمدن امام به من خبر دادند که برادران در مدرسه علوی جمع شدهاند و مرا هم دعوت کردهاند. پس از عبور از میان جمعیت انبوه و مشتاقی که آنجا بودند خود را به جلسه رساندم. درباره سازماندهی و مدیریت مقر امام مشورت میکردند. پیشنهاد شده سه نفر از جمله من مدیریت مقر امام را بر عهده بگیریم. نپذیرفتم، زیرا به کاری مشغول بودم که آن را بسیار دوست داشتم و مسوولیت تازه مرا از آن باز میداشت. البته برای پذیرش این مسوولیت انگیزه داشتم، ولی عنوان ریاست با مشغلههای بسیار من در تزاحم بود.» (شرح اسم، هدایتالله بهبودی، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۹۰، صفحه ۶۵۶)
هدایتالله بهبودی کلهری متولد ۱۳۳۹ در تبریز متولد شده و کارشناس تاریخ است(مدیر دفتر ادبیات انقلاب اسلامی)آثارزیادی دارازجمله زندگینامه مقام معظم رهبری
در جایی دیگر، نویسنده این کتاب (هدایتالله بهبودی) درباره مقام معظم رهبری و مدرسه علوی مینویسد: «چند روزی میشد که محل کار آقای خامنهای از مدرسه رفاه به مدرسه دخترانه علوی در خیابان ایران منتقل شده بود. امام نیز در مدرسه پسرانه علوی ساکن بود. مدرسه دخترانه در طبقه بالا، اتاقهای متعددی داشت که مشکل تنگی جا را حل میکرد. هر وقت از فشردگی کار احساس خستگی میکرد به کنار پنجره میآمد و دقایقی به تماشای امواج انسانی که در حرکت بودند میایستاد. لحظهای نبود که صدای تکبیر یا شعار جمعیت به گوش نرسد.» (صفحه ۶۶۱-۶۶۲)
در ادامه، نویسنده بیاناتی مستقیم از مقام معظم رهبری را میآورد: «یک روز شعارهای منظم و مرتبی غیر از آنچه که در روزهای پیشین میشنیدم به گوشم خورد. از پنجره که نگاه کردم، منظره بهتآوری دیدم. گروههای بسیاری از افراد نیروی هوایی با نظم و ترتیب، انگار که در حال رژه نظامی هستند، در حرکت بودند. هر گروه شعاری میداد و گروه بعد با طنینی هماهنگ پاسخ میگفت.» (صفحه ۶۶۲)
نویسنده درباره این خاطره مقام رهبری در این روز توضیح میدهد: آن روز نوزدهم بهمن بود. رستههایی از نیروی هوایی با لباس شخصی، خود را به مقر امام خمینی رسانده بودند. در مدرسه دخترانه علوی، لباسهایشان را عوض کرده بودند و با لباس فرم، در حالیکه شعار میدادند به شکل رژه به طرف مدرسه پسرانه رفته بودند. … «کارم را رها کرده و با شتاب به مدرسه{پسرانه} علوی رفتم، ببینم چه خواهد شد! افراد نیروی هوایی داخل حیاط مدرسه، به صف شدند. از راه مخصوصی که به اقامتگاه امام میرسید، به آنجا رفتم. دیدم امام به طرف پنجرهای که به حیاط مدرسه باز میشود، رفت؛ همان پنجرهای که به ابراز احساسات هر روزه مردم پاسخ میگفت. رفتم و کنار امام ایستادم.» (همان)
روایت«آیت الله هاشمیرفسنجانی» ازمدرسه علوی
«آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی» نیز در خاطرات خود از مدرسه علوی و مذاکره بدون سازش میگوید: «پس از آمدن امام و اقامت ایشان در مدرسه علوی، مذاکراتی که از قبل در ارتباط با مسائل انقلاب با بسیاری از اشخاص در جریان بود، شدت بیشتری گرفت؛ مذاکره برای تشکیل دولت موقت، تکمیل اعضای شورای انقلاب، سازماندهی مبارزات و مذاکره با بختیار و ارتش، که این دو با اولویت و جدیت بیشتری دنبال میشد. آن موقع اشخاصی از طرف دولت بختیار مامور شده بودند که با ما صحبت و مذاکره کنند و قرارمان در مدرسه رفاه بود، امام هم در مدرسه علوی، مستقر بودند و نزدیک هم بودیم.
در این مذاکرات وقت زیادی برای رفع خطراتی که مردم را تهدید میکرد و ممکن بود اتفاق بیفتد، صرف شد. چون نسبتا مطمئن بودیم که رژیم درصدد است که ضربهای بزند و ضرب شستی نشان دهد و مردم را مایوس کند؛ همت عمده ما این بود که این اتفاق در تهران نیفتد. بخشی از خاطرات ما در آن مذاکرات و صحبتهایی است که با آن افراد داشتیم.»صفحه ۱۶۷ (کارنامه و خاطرات سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸: انقلاب و پیروزی، اکبر هاشمی رفسنجانی، دفتر نشر معارف انقلاب، ۱۳۸۳)
خاطرات «حجتالاسلام علیاکبر ناطق نوری»
ناطقنوری درباره مدرسه علوی و رویدادهایی که در آن رخ داده میگوید: «مدرسه علوی شماره ۲ موقعیت استراتژیکی خوبی برای استقرار امام داشت. طبقهی دوم برای استراحت و زندگی امام در نظر گرفته شده و طبقهی اول دفتر و اتاق ملاقاتها شد. در عکسهای آت زمان نیز دیده میشود که امام جلوی پنجره میایستاد و با مردم ملاقات میکرد. مرحوم عراقی که ذاتا آدم زرنگ و تشکیلاتی و مورد اعتماد نیروهای انقلابی بود، کار تدارک نیروها را به عهده گرفت.
انتظامات داخل مدرسه، بردن و آوردن امام برای دیدار با شخصیتها و اینکه چه کسی داخل بیاید و چه کسی نیاید، با من بود. در آن موقع فردی را شهید عراقی به عنوان محافظ امام گذاشته بود که
در بعضی از عکسهای به جا مانده از آن زمان، پشت سر امام ایستاده است. چون من خیلی او را نمیشناختم، به فکر افتاده که باید کسی را محافظ امام بگذارم که خودم خاطرجمع باشم؛ لذا او را کنار گذاشتم و با توجه به سوابق انقلابی و کارهای تشکیلاتی، اخوی، مرحوم عباس آقا، را محافظ امام گذاشتم و همچنین آقای حمید نقاشیان را کنار عباس آقا گذاشتم.» ص ۱۸۱ (خاطرات حجت و السلام والمسلمین علیاکبر ناطق نوری، جلد اول، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ سوم، سال۱۳۹۲)
روایت آیتالله غیوری ازمدرسه رفاه
آیتالله سید علی غیوری، نماینده ولی فقیه در جمعیت هلال احمر، نماینده ولی فقیه و امام جمعه شهرری و نماینده مردم تهران در چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز در کتاب خاطراتی که از وی با عنوان «آیینهدار مهر» به جا مانده است، درباره مدرسه علوی و دیدارش با امام نقل میکند:
«در مدرسه علوی در همان اتاق خصوصی حضرت امام خدمت ایشان رسیدم و مورد تفقد معظم له قرار گرفتم. آن روزها، روزهای عجیب و غریبی بود و از شدت ازدحام در مدرسه علوی، بعضی مواقع نزدیک بود بعضی زیر دست و پا از بین بروند. در هر صورت روزهای به یاد ماندنیای بود.» (آیینهدار مهر، تدوین محمدرضاسرابندی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۲، صفحه ۱۳۵)
خاطره« ابوالفضل توکلی بینا »
ابوالفضل توکلی بینا که از اعضای قدیمی حزب موتلفه اسلامی است، خاطراتی از مدرسه علوی در چنین روزهایی در اوایل انقلاب میگوید: «در مدرسه رفاه خیلی زود متوجه شدیم که برای اقامت امام، مدرسه علوی مناسبتر است؛ زیرا مدرسه علوی دارای دو در بود که یکی از آنها به خیابان ایران باز میشد و دیگری به کوچهای که در موازات این خیابان قرار داشت. این ویژگی سبب میشد که رفتوآمد مردم به مدرسه به آسانی انجام گیرد؛ یعنی مردم، گروه گروه برای دیدن امام از یک در وارد و از در دیگر خارج میشدند. خانهای هم که کنار مدرسه و چسبیده به آن بود، برای اقامت خانواده امام در نظر گرفتیم و از طریق پشت بام، راهی درست کردیم تا امام مجبور نشوند از حیاط مدرسه رفتآمد کنند.» (خاطرات ابوالفضل توکلی بینا، محمود طاهراحمدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳، صفحه ۱۶۷)
وی در جایی دیگر درباره آوردن سولیوان به مدرسه علوی پیش از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا نقل میکند: «پیش از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸، یک بار مردم ریختند و سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران را گرفتند و به مدرسه علوی آوردند. ما هم وی را در یک مدرسه دخترانه در نزدیک مدرسه علوی زندانی کردیم. بعد دیدیم که دکتر یزدی و حسین شاهحسینی که رئیس تربیتبدنی در دولت موقت بود، آمدند و گفتند: الان ناوگان آمریکا حرکت میکند و چنین و چنان میشود و شما باید این آمریکایی را تحویل بدهید. من به شهید عراقی گفتم: شما به خدمت امام برسید و از امام کسب نظر کنید. ایشان هم با امام صحبت کرد. امام فرمودند: خوب بدهید به آنها. بعد ما سولیوان را به آقای شاهحسینی تحویل دادیم و او هم سولیوان را به سفارت برگرداند.» (صفحه ۱۸۰ و ۱۸۱)
خاطره دکتر حسن عارفی
دکتر سیدحسن عارفی، پزشک مخصوص امام خمینی درباره سادگی و بیآلایشی اتاق امام در مدرسه علوی چنین میگوید: «اتاقهای کلاس درس مدرسه علوی با سادهترین امکانات زندگی مفروش شده بود، حضرت امام در اتاقی که چند پله بالاتر از انتهای راهرویی بود اقامت داشتند. اتاق محقر (۵/۲ در ۵/۳ متر) مفروش بود به فرشهای ارزانقیمت و بدون تجهیزات اضافی، در کنار آن پتویی چندلا شده و پشتیای که محل نشستن حضرت امام بود وجود داشت.
دکترسیدحسن عارفی،فوق تخصص قلب و عروق(سرتیم پزشکی امام خمینی)کناردست امام-دستش روی دست امام خمینی
محل سکونت و مقر فرماندهی حضرت امام به قدری ساده بود که انسان در بدو ورود به خود جذب میکرد. مردی که با دستهای تهی از اسلحه ولی مشتهای گرهکردهاش کاخهای طاغوتیان را به لرزه در آورده بود، در اتاقی فرمانروایی میکرد که در آن حداقل امکانات زیستن وجود نداشت.» (تاریخ شفاهی کمیته استقبال از امام خمینی (ره)، اکبر قاسملو و معصومه آقاجانپور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۳، صفحه۱۶۷)
محسن رفیقدوست : «ما گروه حافظان امام را با همکاری شهید بروجردی تشکیل داده بودیم. آنها را به مدرسه علوی منتقل کردیم و در طبقه سوم مدرسه ساکن گرداندیم. آنها در آنجا به کارهای حفاظتی خودشان مشغول بودند. ما یک دستگاه بیسیم هم داشتیم که در دست آنها بود و با آن دستگاه مکالمات بی سیم ساواک را میشنیدیم تا اگر قصد حمله به مدرسه علوی را داشته باشند ما آگاه شویم و اقدام کنیم. برای اینگونه مواقع یکی از خانههای اطراف مدرسه علوی را که خانه یکی از مبارزان بود تحویل گرفتیم.» (صفحه ۱۷۰)
فداکاری« شهید مهدی عراقی» برای امام وانقلاب
«مهدی عراقی» از اعضاء فدائیان اسلام و از پایهگذاران اولیه حزب موتلفه اسلامی در ایران که به کمک همفکرانش نقش مهمی در انتقال امام خمینی به مدرسه رفاه داشت، بعد از اقامت امام در مدرسه رفاه و سپس مدرسه علوی، همچنان در کنار ایشان حضور داشت.
حاج مهدی عراقی ،رسول صدرعاملی ، حاج سید احمد خمینی ،علی اکبرمعین فر ویدالله سحابی( اعضای دولت موقت )در بیت امام خمینی-قم
در بخش دیگری از کتاب «تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات شهید مهدی عراقی» آمده است: «در روزهای سرنوشتساز ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ درگیری شدیدی میان انقلابیون از همه طیفهای سیاسی با نیروهای حکومتی در گرفت. در صبحگاه ۲۱ بهمن عراقی و محمد بروجردی تصمیم داشتند برای تصرف رادیو تلویزیون به میدان ارک بروند. در این شرایط بحرانی و خطرناک که مدرسه علوی به شدت از سوی فرماندهان ارتش تهدید به حمله نظامی و بمباران میشد، عراقی همواره در کنار امام خمینی در مدرسه علوی حضور داشت و به شدت از اقامتگاه ایشان محافظت میکرد.
عبدالمجید معادیخواه: شب بیست و دوم بهمنماه مدرسه علوی بسیار خلوت شده بود و لحظاتی پیش آمد که در مدرسه خلوت کسی نبود. فقط من در زیرزمین بودم و آقای صانعی هم گاهی میآمد و میرفت. در این شرایط مهدی عراقی و چند نفر دیگر روی پشت بام مترصد اوضاع بودند که اگر حادثهای رخ داد، آماده باشد و سعی کنند مقاومت را تا صبح و تا جمعشدن مردم ادامه بدهند.» (صفحه ۲۵۰)
حجتالاسلام ناطق نوری میگوید: «مرحوم عراقی که ذاتا آدم زرنگ و تشکیلاتی و مورد اعتماد نیروهای انقلابی بود، کار تدارکات نیروها را به عهده داشت. انتظامات داخل مدرسه، بردن و آوردن امام برای دیدار با شخصیتها و اینکه چه کسی داخل بیاید و چه کسی نیاید، با من بود. در آن موقع فردی را شهید عراقی به عنوان محافظ امام گذاشته بود که در بعضی از عکسهای به جا مانده از آن زمان پشت سر امام ایستاده است. چون من او را نمیشناختم، به فکر افتادم که باید کسی را محافظ امام بگذارم که خودم خاطر جمع باشم؛
لذا او را کنار گذاشتم و با توجه به سوابق انقلابی و کارهای تشکیلاتی، اخوی، مرحوم عباسآقا را محافظ امام گذاشتم و همچنین آقای حمید نقاشان را کنار عباسآقا گذاشتم.» (تاریخ شفاهی کمیته استقبال از امام خمینی، اکبر قاسملو و معصومه آقاجانپور، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۳، صفحه ۱۶۷)
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:
خلاصه اقامتگاههای امام خمینی(ازورودبه مهین تارحلت)۱۰سال و۴ماه زندگی
۱۲ساعت (یک شب)در”مدرسه رفاه”+
۲۴روزمدرسه علوی+۳روزمنزل دخترش”زهرامصطفوی”
+۱۱ماه(هشت روزکمتر)درشهرقم”+
۹سال۴ماه۱۲روز اقامت مجدددرتهران(۴ماه”۵روزکمتر”)در”دربند”
+۹سال ۱۷روز-جماران
دوازدهم۱۲بهمن۱۳۵۷ ورودبه میهن -ازدهم اسفندعزیمت به قم تادوم بهمن/ازدوم بهمنماه سال ۵۸ به محله “دربند”تهران رفتند(۴ماه”۵روزکمتر”)
ازشب بیست و هشتم اردیبهشت۱۳۵۹به جماران رفت
البته ازاین مدت حضوردرتهران حدود۲ماه دربیمارستان بوده
بعد از۲۸روزاقامت درتهران- حضرت امام به قم تشریف آوردند. اما به علت ناراحتی قلبی به پیشنهاد بنده به تهران منتقل شدند. ایشان حدود ۴۸ روز در بیمارستان شهید رجائی فعلی بودند. بعداً به منزلشان در خیابان دربند، که موقتی بود، منتقل شدند
در شرایطی که ترورها وجود داشت بتوانیم حضرت امام را سریع از جماران به بیمارستان نزدیکی منتقل کنیم، وجود نداشت. به حاج احمد آقا پیشنهاد کردم که در نزدیک ترین محل باید یک مرکز قلب، حتی به صورت مختصر، داشته باشیم. ایشان هم قبول کرد. بعد بیمارستان بقیه الله جماران با پیشنهاد بنده ساخته شد. در ساختنش نیز نظارت کامل داشتم.
در فاصله بیست متری محل سکونتشان بیمارستان ساختیم. ایشان در همان زمانی که بیمارستان آماده شده بود سکته وسیع قلبی کردند. قلبشان ایست کرد. درست پیشبینی کرده بودیم و بلافاصله ایشان احیا و به آن جا منتقل شدند.
بیماری امام تشخیص اولیه “سرطان معده “بود. بعد هم معلوم شد “سرطان خون“ بودهکه اولین تظاهراتش را به طریق زخم معده نشان داده.
دکتر سید حسن عارفی سرتیم پزشکی حضرت امام ۸ خرداد ۱۳۹۳عصرایران
امام خمینی ازروزسوم خرداد۱۳۶۸تا۱۳خرداد۱۳۶۸دربیمارستان قلب بستری بود۱۰روز