به شیطان «خنّاس» می گویندچون «فراوان مخفی میشود،بعدازظهور».مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاس(شیاطین جن وانس).
به ستارگان «خنّاس» می گویند،چون نمایان می شوندوناپدیدمی شوند.
خناس چیست؟
«خناس»:«ظهورواختفا» یک موجوداست(بطورمکرر)را«خناس» می گویند وبه «ستارگان» خناس می گویند،چون نمایان می شوندوناپدید.فَلَا أُقْسِمُ بِالخُنَّس؛ سوگند به ستارگانی که بازمیگردند.
«خناس» «به کسی گفته میشود که همواره ظاهر و سپس مخفی میشود» از همین رو با توجه به اینکه «شیطان» بهطور مداوم انسان را «وسوسه» میکند و به محضی که انسان به یاد خدا میافتد پنهان میشود و هر زمان که انسان از یاد خدا غافل شد دوباره برمیگردد و انسان را وسوسه میکند.
تنهاراه رهایی ازشیطان(خناس وسواس)یادخداست که (شیطان)دردلهای اهل تقوا،قرارگاهی ندارد.
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ(مؤمنان متقی بایادخداازشیطان رهایی پیدامی کنند)
«خنّاس» از ریشه «خَنَسَ» است ، انقباض، تأخیر انداختن، کنار رفتن، بازگشتن و پنهان شدن از جمله معانی خناس است
«خنّاس» صیغه مبالغه از ماده «خُنُوس» به معنى جمع شدن و عقب کشیدن است، این به خاطر آن است که شیاطین هنگامى که نام خدا برده مىشود عقب نشینى مىکنند، و از آنجا که این امر غالباً با پنهان شدن توأم است این واژه به معنى «اختفاء» نیز آمده است.( بگو! من از شرّ وسوسه گر شیطان که از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم)
همه تخیلات و افکاری که بر ذهن و قلب انسان عبور میکنند بر ۴ قسم است،۲ قسم ،شیطانی(وسواس)،۲ قسم الهام(فیض ملائکه است).
اصولاً «شیاطین»، برنامه هاى خود را با مخفى کارى انجام می دهند، و گاه چنان در گوش جان انسان مىدمند که انسان باور مىکند فکر، فکر خود او است، و از درون جانش جوشیده، و همین باعث اغوا و گمراهى او مىشود! کار شیطان تزیین است و مخفى کردن باطل در لعابى از حق، و دروغ در پوستهاى از راست، و گناه در لباس عبادت، و گمراهى در پوشش هدایت./تفسیرنمونه جلدآخر(٢۷)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١﴾ مَلِکِ النَّاسِ ﴿٢﴾ إِلَٰهِ النَّاسِ ﴿٣﴾ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿٤﴾ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿٥﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ ﴿٦﴾ آخرین سوره قرآن)ناس.
«خنّاس»در آیة «مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ »صفت «وسواس»(وسوسه کننده) است، مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاس ﴿٦)چه از جنّ باشد و چه از انس(انسانهای شیطان صفت).
این واژه به معنای «اختفأ» نیز آمده است «خنّاس»در آیة شریفه «مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ »صفت «وسواس»(وسوسه کننده) است، چه از جنّ باشد و چه از انس، مانند انسانهای شیطان صفت.
انواع وسوسه شیطان
وسوسه شیطان نسبت به حضرت آدم و سایر اولیاى خدا در حدّ القا و پرتاب وسوسه است:
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَىٰ ﴿١٢٠طه)
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ﴿٢٠﴾ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ﴿٢١﴾ فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿٢٢اعراف)
نسبت به عموم مردم، ورود و نفوذ وسوسه در دل و جان آنهاست. ٥ناس«یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ» البته نه به شکل سلطه بر دل انسان به گونه اى که راه گریزى از آن نباشد.
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿٥٢﴾ لِّیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ﴿٥٣﴾ وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿٥٤حج﴾
بایادخداشیطان رانده می شودودل آرام می گیرد
وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ ۚ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿٢٠٠﴾ إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿٢٠١﴾ وَإِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لَا یُقْصِرُونَ ﴿٢٠٢اعراف)
رسول خدا (ص) فرموند: شیطان پوزه خود را بر قلب هر انسانى خواهد گذاشت، اگر انسان به یاد خدا بیفتد، او مى گریزد و دور مى شود ، و اما اگر خدا را از یاد ببرد ، دلش را ضایع(تخریب) می کند.
هر مؤمنی دو گوش باطنی دارد(علاوه بر٢گوش طبیعی)
رسول خدا(ص) فرموند: هیچ مؤمنى نیست مگر آنکه براى قلبش در سینه اش دو گوش هست، از یک گوش فرشته بر او مى خواند و مى دمد، و از گوش دیگرش وسواس خناس بر او مى خواند، خداى تعالى به وسیله فرشته او را تایید مى کند، و این همان است که فرموده: «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ایشان را به روحى از ناحیه خود تایید مى کند»
چرابه شیطان «خناس» می گویند؟
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«خناس»:«ظهورواختفا» یک موجوداست(بطورمکرر)را«خناس» می گویند وبه «ستارگان» خناس می گویند،چون نمایان می شوندوناپدید.فَلَا أُقْسِمُ بِالخُنَّس؛ سوگند به ستارگانی که بازمیگردند.
«خناس» «به کسی گفته میشود که همواره ظاهر و سپس مخفی میشود» از همین رو با توجه به اینکه «شیطان» بهطور مداوم انسان را «وسوسه» میکند و به محضی که انسان به یاد خدا میافتد پنهان میشود و هر زمان که انسان از یاد خدا غافل شد دوباره برمیگردد و انسان را وسوسه میکند.
طبرسی می نویسد:«خناس» از اوصاف شیطان است چرا که هر زمان انسان به یاد خدا باشد پنهان میشود و هر زمان که انسان از یاد خداوند غافل شد به سرعت باز میگردد.
در مجمع البیان است که از انس بن مالک روایت شده که گفت : رسول خدا (ص) فرمود: شیطان پوزه خود را بر قلب هر انسانى خواهد گذاشت ، اگر انسان به یاد خدا بیفتد، او مى گریزد و دور مى شود، و اما اگر خدا را از یاد ببرد، دلش را مى خورد، این است معناى وسواس خناس .
به شیطان «خناس» می گویندچون فراوان مخفی میشود و در هر حال ـ چه هنگام وسوسه و چه غیر آن ـ از چشم مردم پنهان است.(منهج الصادقین، ملا فتح اللّه کاشانی، ج ۱۰.
وقتی نام خدا میآید، شیطان از قلب میگریزد و پنهان میشود و وقتی یاد خدا فراموش شود، در قلب ظاهر میشود.
در مجمع البیان ، آمده که کلمه (وسواس ) به معناى حدیث نفس است ، به نحوى که گویى صدایى آهسته است که بگوش مى رسد . شیطان را از این جهت خناس خوانده که به طور مداوم آدمى را وسوسه مى کند، و به محضى که انسان به یاد خدا مى افتد پنهان مى شود و عقب مى رود، باز همینکه انسان از یاد خدا غافل مى شود، جلو مى آید و به وسوسه مى پردازد.
«وسـواسـان خـنـاس» تـنـهـا در مـیـان یک گروه و یک جماعت ، و در یک قشر و یک لباس نـیـسـتند، در میان جن و انس پراکنده اند و در هر لباس و هر جماعتى یافت مى شوند.
«وسواس» چیست؟
«وسوسه » افکاروالقائاتی که به طور ناخودآگاه در ذهن و مغز و دل انسان خطورمی کند، اگر خیرباشد ،از طرف عالم ملکوت ،به آن« الهام» گفته می شودو اگر شرباشداز طرف شیطان ، به آن «وسوسه» میگویند.
«وسواس» از ماده «وسوسه» مشتق شده که بیانگر رابطه شیطان با قلب انسان است. بهتر است بگوییم: القائات و تصورات نامقدّس و باطل بر قلب انسان را در مکتب اسلام «وسواس» می گویند. وسواس دو جنبه فکری و عملی دارد و نوعی بیماری روانی است. کسی که به «وسوسه» مبتلا شده است «وسواس» و «موسوس» نام دارد.
در لغت، «وسوسه» و «وسواس» یکی دانسته شده و «وسوسه» کلامی پنهانی است که در آن اختلاط صورت گرفته و در هم و بر هم و بی نظم است. همچنین «وسواس» در جایی گفته می شود که کسی وحشت کرده، کلامش در اثر وحشت، بی نظم شده باشد و همانند دیوانگان عمل کند.
۲ قسم تخیلات «وسواس»،۲ قسم الهام.
همه خیالات و افکاری که بر ذهن و قلب انسان عبور میکنند بر ۴ قسم است: افکار محرک عمل خیر و خیالات خوب که «الهام» نام دارند و افکار محرک عمل شر و خیالات بد که «وسوسه» نامیده میشوند. دو قسم وسواس، اثر شیطان بوده و دو قسم الهام، از فیض ملائکه است./معراج السعادة، ملا احمد نراقی، ص۱۲۸
«وسواس» ازنگاه امام خمینی.
القائات شیطانیه و رحمانیه
معمارانقلاب اسلامی ایران درکتاب چهل حدیث می نویسد:قلب انسانی لطیفه ای است که متوسط است بین نشئه ملک و ملکوت و عالم دنیا و آخرت. یک وجهه آن به عالم دنیا و ملک است، و بدان وجهه تعمیر عالم آخرت و ملکوت نماید. پس، «قلب به منزله آیینه دو رویی است» که یک روی آن به عالم غیبت است و صور غیبیه در آن منعکس شود، و یک روی آن به عالم شهادت است و صور ملکیه دنیاویه در آن منعکس شود. و «صور دنیاویه از مدارک حسیه ظاهریه و بعضی مدارک باطنه، مثل خیال و وهم، در آن انعکاس پیدا کند»، و صور اخرویه از باطن عقل و سرّ قلب در آن انعکاس پیدا کند. و اگر وجهه دنیاویه قلب قوّت گرفت و توجه آن یکسره به تعمیر دنیا شد و همّش منحصر شد در دنیا و مستغرق شد در ملاذّ بطن و فرج و سایر مشتهیات و ملاذّ دنیاویه، به واسطه این توجه باطن خیال مناسبتی پیدا کند به ملکوت سفلی که به منزله ظلّ ظلمانی عالم ملک و طبیعت است و عالم جنّ و شیاطین و نفوس خبیثه است. و به واسطه این تناسب القائاتی که در آن شود القائات شیطانیه است، و آن القائات منشأ تخیلات باطله و اوهام خبیثه گردد.
و نفس چون بالجمله توجه به دنیا دارد، اشتیاق به آن تخیلات باطله پیدا کند و عزم و اراده نیز تابع آن گردد و یکسره جمیع اعمال قلبیه و قالبیه از سنخ اعمال شیطانی گردد، از قبیل وسوسه و شک و تردید و اوهام و خیالات باطله، و ارادات بر طبق آن در ملک بدن کارگر گردد.
و اعمال بدنیه نیز بر طبق صور باطنیه قلب گردد، چه که اعمال عکس و مثال ارادات، و آنها مثال و عکس اوهام، و آنها عکس وجهه قلوب است، پس، چون وجهه قلب به عالم شیطان بوده، القائات در آن از سنخ جهالات مرکبه شیطانیه گردد، و در نتیجه از باطن ذات وسوسه و شک و شرک و شبهات باطله طلوع کرده تا ملک بدن سرایت کند.
و بر این قیاس که ذکر شد، وجهه قلب اگر به تعمیر آخرت و معارف حقه شد و توجه آن به عالم غیب شد، یک نحوه تناسبی با ملکوت اعلی، که عالم ملائکه و نفوس طیبه سعیده است و به منزله ظلّ نورانی عالم طبیعت است، پیدا کند، و علوم مفاضه به آن از علوم رحمانی ملکی و عقاید حقه، و خطرات از خطرات و القائات الهیه گردد، و از شک و شرک منزه و پاکیزه گردد و حالت استقامت و طمأنینه در نفس پیدا شود، و اشتیاقات آن نیز بر طبق علوم آن، و ارادات بر طبق اشتیاقات، و بالاخره اعمال قلبیه و قالبیه و ظاهریه و باطنیه از روی میزان عقل و حکمت واقع شود.
القائات شیطانیه و ملکیه و رحمانیه مراتب و مقاماتی است
امام خمینی بااستنادبه مجمع البیان از عیّاشی می نویسد:
حضرت صادق، سلام الله علیه نقل می کندکه جناب رسول خدا، صلّی الله علیه و آله فرمود: «نیست مؤمن،مگر از برای قلبش دو گوش است: یک گوش است که می دمد در آن فرشته، و یک گوش است که می دمد در آن شیطان وسوسه کن. تأیید می فرماید خداوند مؤمن را به فرشته، و این از قول خدای تعالی است که می فرماید: «تأیید می فرماید ایشان را به روحی از جانب خود.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:امام خمینی درتبیین وسواس برای اهل مسجدومؤمنین یک مثال می آورد(وسوسه دروضووطهارت)ومثال دیگری میزندکه چگونه وسواس درعبادات انسان راازفیوضات جماعت محروم می کندوقدم به قدم اورابه وادی هلاکت می کشاند،اوراآنقدرگرفتاراین القائات می کندکه اشتباهات وخطاهای خودش را«صواب»تلقی می کندودیگران(علماء) راجاهل می پنداردو«اقتدابرائمه جماعت راجائزنمی داند!.»
مؤلف چهل حدیث برای رهایی ازوسواس نمازگزاران راه حل ارائه می دهد واینچنین می نویسد:«حضرت صادق، علیه السلام، فرمود آمد مردی خدمت رسول خدا- صلّی الله علیه و آله، گفت: «یا رسول الله شکایت می نمایم به تو از آنچه القا می شود به من از وسوسه در نمازم، حتی اینکه نمی دانم چقدر نماز کردم از زیاده یا کمی.» فرمود: «وقتی داخل نماز شدی، بزن با انگشت سبّابه دست راستت به ران پای چپت، پس بگو: «بسم الله ...» پس همانا دور کنی و طرد کنی او را.»/کتاب چهل حدیث ،صفحات۴۰۰به بعد.
خداوند از رگ گردن به او نزدیک تراست واز همه وسوسه های نفسانی مطلع است
«نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» وَ «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید » ۱۶ سوره ق.
و ما انسان را خلق کردهایم و از وساوس و اندیشههای نفس او کاملا آگاهیم که ما از رگ گردن او به او نزدیکتریم.