سخنرانی پزشکیان و دیدار با رئیس جمهورفرانسه را درادامه ببینید.
اولین سفر دکترمسعودپزشکیان به آمریکا در چهارشنبه (۴ شهریور ۱۴۰۳) ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۴بود.
رئیس جمهورایران در ساعت :۰۰:۲۰ بامداد چهارشنبه ۲ مهر ۱۴۰۴ وارد سازمان ملل شدند.
مسعود پزشکیان رئیس جمهور اسلامی ایران به منظور شرکت در اجلاس سازمان ملل دقایقی قبل با استقبال نماینده دائم ایران در سازمان ملل وارد نیویورک شد.
ورود دکترمسعودپزشکیان درفرودگاه جان اف کندی نیویورک
ایرنا نوشت: رئیس جمهور اسلامی ایران در سفر به نیویورک قرار است ضمن سخنرانی در صحن سازمان ملل، دیدار و گفت وگوهایی با سران کشورهای مختلف و سخنرانی در برخی محافل سیاسی و رسانهای داشته باشد.
پزشکیان صبح سهشنبه یکم مهرماه ۱۴۰۴، به منظور شرکت و سخنرانی در هشتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد با بدرقه رسمی «محمدرضا عارف» معاون اول و «حجتالاسلام والمسلمین محسن قمی» معاون ارتباطات بینالملل دفتر مقام معظم رهبری، جمعی از وزرا و معاونان خود، عازم نیویورک شد.
به گفته مهدی سنایی مشاور سیاسی رئیسجمهور، پزشکیان در مدت حضور در نیویورک ضمن شرکت و سخنرانی در هشتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد و دیدار با تعدادی از سران کشورهای شرکت کننده در مجمع عمومی سازمان ملل و دبیرکل این سازمان، نشستهایی با اندیشکدهها، برخی مجامع و ایرانیان مقیم نیز خواهد داشت.
«فاصله فرودگاه مهرآباد تا فرودگاه جان اف کندی»
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:فاصله فرودگاه مهرآباد(تهران) تا فرودگاه جان اف کندی(نیویورک) ۱۰ هزارکیلومتر ومدت پرواز ۱۴ ساعت.
«همراهان رئیس جمهور در سفربه نیویورک»۲ مهر ۱۴۰۴

«امانوئل مکرون»(رئیس جمهور فرانسه) و «مسعود پزشکیان»(رئیس جمهور ایران) برای دیداری دوجانبه در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک در تاریخ ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۵ وارد میشوند.

«مسعود پزشکیان»(رئیسجمهورایران) صبح امروز چهارشنبه(۰۲ مهر ۱۴۰۴) به وقت محلی، در نخستین برنامه سفر خود به نیویورک، در تشریح مواضع جمهوری اسلامی ایران در «هشتادمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد» با بیان اینکه «کشورهای غربی برای نابودی همان "برجام"ی اقدام کردند که خودشان بزرگترین دستاورد دیپلماسی چندجانبهاش میدانستند» گفت: این اقدام غیرقانونی که با مخالفت برخی از اعضای شورای امنیت نیز مواجه گردید، مشروعیت بینالمللی نداشته و با اقبال جامعه بینالمللی نیز روبرو نخواهد شد؛ یکبار دیگر در این مجمع اعلام میکنم که «ایران هرگز به دنبال ساخت بمب هستهای نبوده و نخواهد بود.»
«سخنرانی رئیس جمهورایران درسازمان ملل»چهارشنبه(۲ مهر ۱۴۰۳) ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۵
«متن کامل سخنرانی رییس جمهور درسازمان ملل» به شرح زیر است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
آقای دبیرکل!
خانم رئیس!
نمایندگان محترم!
خانمها و آقایان!
شعار امسال، «هشتاد سال، و بیشتر برای صلح، توسعه و حقوق بشر» در حقیقت فراخوانی برای همبستگی و نگاهی مشترک به آینده روشنتر است. اعتقاد و باور دینیِ ما و دعوت همه پیامبران نیز، بر مبنای برابری حقوق همهٔ انسانهاست. آنچه انسان را شایستهتر میسازد، تقواست: یعنی راستی، خِرَد، پاکی و نوعدوستی.
زیربنای همه ادیان الهی و وجدانِ بشری این قاعده طلایی است که: «هر آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران نیز نپسند». حضرت مسیح (ع) فرمود: با دیگران چنان رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود؛ پیامبر اسلام (ص) فرمود: «هیچ یک از شما مؤمن واقعی نیست مگر آنکه برای دیگران، همان را بخواهد که برای خود میخواهد»؛ حکیم هیلل (Hillel)، عصاره تورات را چنین بیان کرد: «آنچه بر تو ناپسند است، بر دیگران نیز روا مدار»؛ در سنّتهای مشرقزمین نیز آموزه مرکزی، همین اصل است؛ و مکاتب اخلاقی سکولار نیز با عقلانیت مبتنی بر وجدان، به همین نتیجه رسیدهاند.
چه کسی برهمزننده ثبات منطقه و جهان است؟
آیا جهان ما چنین است؟ به دو سال گذشته بنگریم؛ جهان در دو سال گذشته، نظارهگر نسلکشی در غزه بود؛ نظارهگر ویرانی خانهها و نقض مکرر حاکمیت و تمامیت ارضی در لبنان بود؛ نظارهگر تخریب زیرساختهای سوریه بود؛ نظارهگر حمله به مردم یمن بود؛ نظارهگر گرسنگی اجباری کودکان نحیف در آغوش مادران بود؛ نظارهگر شبیخون دزدانه به حق حاکمیت کشورها، تجاوز به تمامیت ارضی دولتها و هدفگیری عریان رهبران ملتها بود؛ و همه اینها با پشتیبانی تمامعیار مسلحترین حکومت جهان و به بهانه دفاع از خود! آیا اینها را برای خود میپسندید؟
«چه کسی برهمزننده ثبات منطقه و جهان است؟»، "چه کسی تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی است؟"، «چه کسی ناقض قاعده طلایی اخلاقی بشر است؟»
همه شما شاهد بودید که در خرداد گذشته، «کشور من، مورد تهاجمی وحشیانه و خلاف اصول مسلم حقوق بینالملل قرار گرفت.» حملات هوایی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا به شهرها، خانهها و زیرساختهای ایران – آن هم درست «در زمانی که در مسیر مذاکرات دیپلماتیک گام برمیداشتیم ،خیانتی بزرگ به دیپلماسی و تضعیفکننده تلاش برای استقرار ثبات و صلح بود.»
این تجاوز گستاخانه، علاوه بر بهشهادترساندن تعدادی از فرماندهان، شهروندان، کودکان، زنان، دانشمندان و نخبگانِ علمی کشورم، ضربهای سنگین به اعتماد بینالمللی و چشمانداز صلح در منطقه وارد کرد.
«ایران همواره در برابر تندبادهای تاریخ، استوار ایستاده است.»
اگر در برابر این هنجارشکنیهای خطرناک نایستیم، این بدعتها، دامن جهان را خواهند گرفت: حمله به تأسیسات هستهای تحت پادمان و نظارت بینالمللی، تلاش علنی برای کشتن رهبران و مقامات رسمی دولتهای عضو ملل متّحد؛ هدفگرفتن سیستماتیک خبرنگاران و اهالی رسانه، و کشتن انسانهایی که صرفاً به علّت دانش و تخصّصشان به «اهداف نظامی» تبدیل میشوند. آیا اینها را برای خود میپسندید؟
کسانی که مرتکب این جنایات شدهاند، باید بدانند که ایران، این کهنترین تمدّنِ پیوسته جهان، همواره در برابر تندبادهای تاریخ، استوار ایستاده است. این ملّت با روحی سترگ و ارادهای جاودان بارها ثابت کرده است که در برابر مهاجمان سر فرود نمیآورد؛ و امروز نیز در برابر متجاوزان، با اتّکا به قدرت ایمان و انسجام ملی، سربلند ایستاده است.
مردم دلاور ایران در دفاع دوازدهروزه، محاسبه وهمآلود خودستایان متجاوز را به رخ آنان کشیدند
در دفاع دوازدهروزه، مردم میهندوست و دلاور ایران، محاسبه وهمآلود خودستایان متجاوز را به رخ آنان کشیدند. دشمنان ایران، ناخواسته اتّحاد مقدس ملّی را قوام بخشیدند. مردم ایران با وجود شدیدترین، طولانیترین و سنگینترین تحریمهای اقتصادی، جنگ روانی و رسانهای و تلاشهای مستمر برای ایجاد تفرقه، بهمجرد شلیک نخستین گلوله به خاکشان، یکپارچه حامی نیروهای مسلح دلیر خود شدند و امروز نیز خون شهیدانشان را پاس میدارند.
«من در اینجا به نام مردم ایران، از تمام شخصیتها، ملتها، دولتها و سازمانهای بینالمللی و منطقهای که در این جنگ، با ایران همدل بودند، صمیمانه تشکر میکنم.»
انتقاد پزشکیان از طرح مجدد طرح مضحک و متوّهمانه (اسرائیل بزرگ)
امروز پس از نزدیک به دوسال نسلکشی، گرسنگیدادن جمعی و تداوم آپارتاید در داخل سرزمینهای اشغالی و تجاوز به همسایگان، «طرح مضحک و متوّهمانه» "اسرائیل بزرگ" با وقاحت از سوی بالاترین سطوح این رژیم عنوان میشود.
این طرح، بسیاری از سرزمینهای منطقه را در بر میگیرد. این نقشه، نشانگر اهداف و مقاصد واقعی رژیم صهیونیستی است که اخیراً مورد تأیید نخستوزیر آن نیز قرار گرفته است. هیچکس در جهان، از نیات متجاوزانه این رژیم در امان نیست.
رژیم صهیونیستی و حامیان آن دیگر حتّی به عادیسازی از راه سیاسی رضایت ندارند
مسلّم است که رژیم صهیونیستی و حامیان آن دیگر حتّی به عادیسازی از راه سیاسی رضایت ندارند؛ حضور خود را با زور عریان تحمیل میکنند و آن را «صلح از طریق قدرت» نامگذاری کردهاند. اما این نه صلح است و نه قدرت؛ بلکه تجاوزگری مبتنی بر زورگویی و قلدری است.
ایران قدرتمندمان را کنار همسایگان قدرتمند و در منطقهای قوی، با آیندهای روشن میخواهیم
اما ما، ایران قدرتمندمان را، در کنار همسایگان قدرتمند و در منطقهای قوی، با آیندهای روشن میخواهیم. ما در برابر کلان پروژهای که نسلکشی، تخریب و بیثباتی را به منطقه تحمیل میکند، از چشماندازی مشترک و امیدبخش دفاع میکنیم؛ چشماندازی که امنیت جمعی را با سازوکارهای واقعی همکاری دفاعی و واکنش مشترک به تهدیدات، تضمین میکند.
چشمانداز ایران در منطقه و جهان چگونه است؟
رئیس جمهورایران گفت:چشماندازی که کرامت انسانی و تنوع فرهنگی را بهعنوان ارزش بنیادین، پاس میدارد؛ چشماندازی که توسعه جمعی را با سرمایهگذاری مشترک در زیرساختها و دانشهای نوین به واقعیت بدل میسازد؛ چشماندازی که امنیت انرژی و بهرهبرداری عادلانه از منابع حیاتی را ستون ثبات اقتصادی میبیند؛ چشماندازی که از محیطزیست برای آیندگان محافظت میکند؛ چشماندازی که حاکمیت ملی و تمامیّت ارضی کشورها را اصول غیرقابل مذاکره میداند؛ چشماندازی که نه به دنبال صلح متّکی بر زور، بلکه بر پایه «قدرت از طریق صلح» است.
«انتقاد ایران از سه کشور اروپایی درباره فعالکردن اسنپبک»
در این منطقه قوی، کشتار و خونریزی جایی ندارد. به همین خاطر سالهاست کشور من از سرسختترین حامیان ایجاد منطقه عاری از سلاحهای کشتارجمعی بوده است. اما آنها که خود دارای بزرگترین زرادخانههای هستهای هستند، و در "نقض فاحش معاهده NPT"، سلاحهایشان را روزبهروز، کشندهتر و ویرانگرتر میکنند، سالهاست با اتّهامهای واهی مردم ما را در معرض فشار قرار دادهاند.
مکانیسم ماشه«تروئیکای اروپایی»(اسنپ بک)

یکبار دیگر در این مجمع اعلام میکنم که ایران هرگز به دنبال ساخت بمب هستهای نبوده و نخواهد بود.
ما به دنبال سلاح هستهای نیستیم و این یک باور اعتقادی و فتوای رهبری است و در نتیجه به هیچ وجه به دنبال سلاحهای کشتار جمعی نبودیم و نخواهیم بود.
در جایی که بر هم زننده آرامش در منطقه، اسرائیل است، ایران تحریم میشود؛ ما یک شعر داریم که میگوید: «گُنه کرد در بلخ آهنگری-به شوشتر زدند گردن مسگری» کَسی جای دیگری منطقه را به هم میزند و کسانی دیگر را تحریم میکنند.
خانمها، آقایان؛
جمهوری اسلامی ایران از صلح و ثبات استقبال میکند. ما باور داریم که آینده منطقه و جهان باید بر پایه همکاری، اعتماد و توسعه مشترک شکل بگیرد. در این چارچوب ایران از روند صلح میان جمهوری آذربایجان و جمهوری ارمنستان حمایت میکند و امیدوار است این نتیجه، پایدار و مبنایی برای بهبود روابط این دو کشور همسایه قرار گیرد؛ ایران امیدوار است تلاشها برای پایاندادن به جنگ در اوکراین، به توافقی عادلانه و پایدار بین روسیه و اوکراین بینجامد.
پیمان دفاعی عربستان سعودی و پاکستان
«ایران از پیمان دفاعی میان دو کشور برادر مسلمان، عربستان سعودی و پاکستان، بهعنوان آغازی برای یک نظام امنیت فراگیر منطقهای با همکاری کشورهای مسلمان غرب آسیا در حوزههای سیاسی، امنیتی و دفاعی، استقبال میکند» و بالاخره ایران تجاوز جنایتکارانه رژیم اسرائیل به قطر که منجر به شهادت تعدادی از اتباع فلسطینی و قطری شد را محکوم میکنیم و حمایت و همبستگی خود با دولت و ملت قطر را اعلام میداریم.
امنیت واقعی درجهان چگونه بهدست میآید؟
امنیت واقعی نه از راه زور، بلکه از طریق اعتمادسازی، احترام متقابل و همگرایی منطقهای و چندجانبهگرایی مبتنی بر حقوق بینالملل به دست میآید. بر این بنیان، من همگان را دعوت میکنم: «شنیدن یکدیگر بهجای بلندکردن صداها را تمرین کنیم» در مبانی فکری دوقطبیسازی و خشونت سیاسی که امروز نهتنها گریبانگیر جامعه بینالمللی است که درون جوامع را نیز به تنش و آشوب کشانده است را بازنگری کنیم و بهعنوان فصل مشترک همه باورها و فرهنگها، و بهجای تفسیر مغرضانه مفاهیم و روایتها هر چه را برای خود نمیپسندیم، برای دیگران نیز روا نداریم.
اعتبار نهادها و سازوکارهای حقوق بینالملل را ترمیم و بازسازی کنیم؛ و برای ایجاد یک نظام امنیت و همکاری منطقهای در غرب آسیا متعهد شویم.
ما ایرانیان قدرت خود را در جهان گستردهایم؛ اما نه با تولید و استفاده از سلاح هستهای
ما ایرانیان قدرت خود را در جهان گستردهایم؛ نه با تولید و استفاده از سلاح هستهای و کشتار صدها هزار انسان در قرن بیستم و نسلکشی و تحمیل گرسنگی به کودکان غزه در قرن بیست و یکم؛ و حتی نه در امپراطوریهای تاریخی ایران، بلکه بافرهنگ همنوع دوستی و پیام همدلی جهانگشایانی همچون مولوی و حافظ و سعدی که ۸۰۰ سال پیش فرمود:
«بنیآدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند»
«چو عضوی بهدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار»
«تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی»
جنایتکارانی که با کشتن کودکان قلدری میکنند، شایسته نام انسان نیستند
جنایتکارانی که با کشتن کودکان قلدری میکنند، شایسته نام انسان نیستند و بیگمان شرکای مطمئنی نیز خواهند بود. ایران با تکیه بر سنت دیرین نوعدوستی، شریکی پایدار و همراهی مطمئن برای همه کشورهای صلحطلب است؛ دوستی و شراکتی که نه بر مصلحتجویی گذرا، بلکه بر پایه عزّت، اعتماد و آیندهای مشترک استوار است.
ما راستقامتان ایرانزمین، با ایستادگی در برابر یاغیان بیقانون، بیعدالتیها، تبعیضها و استانداردهای دوگانه را با سربلندی پشت سر گذاشتهایم و خواهیم گذاشت و امروز با نگاهی فرصت محور، این دستاورد تاریخی مردم ایران را به سکویی برای جهش به آیندهای پرامید تبدیل کردهایم.
بیایید با ما از تهدید، فرصت بسازیم.
متشکرم.
بازگشت رئیس جمهور از آمریکا
بازگشت رئیس جمهور از(نیویورک)آمریکا(سازمان ملل)در ساعت ۱۸ روزشنبه ۵ مهر ۱۴۰۴ با استقبال رسمی رئیس دفتر رهبر معظم انقلاب(محمدی گلپایگانی) وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد.
«دکترمسعودپزشکیان با استقبال رسمی حجتالاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی،دکتر محمدرضا عارف معاون اول و جمعی از اعضای کابینه، به کشور بازگشت.»
رئیس جمهور که درصبح سهشنبه یکم مهرماه ۱۴۰۴ با بدرقه آیت الله محسن قمی رفته بود عصر شنبه ۵ مهر ۱۴۰۴ با استقبال آیت الله محمدی گلپایگانی بازگشت.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:سخنرانی سال قبل رئیس جمهوردرسازمان ملل
سخنرانی«مسعود پزشکیان» رئیس جمهور اسلامی ایران در هفتاد و نهمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد «نیویورک»(آمریکا) ۳۰ بامداد چهارشنبه (۴ شهریور ۱۴۰۳)سه شنبه، ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۴
فاصله از(فرودگاه مهرآباد)تهران تا (فرودگاه جان اف کندی)نیویورک ۱۴ ساعت است.
یادی از شهیدرئیسی درسازمان ملل
یادی از شهیدرئیسی درسازمان ملل(نمازشب درآسمان آمریکا)سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۲
طهرانی مقدم کیست؟
۳حسن (طهرانی مقدم،باقری+شفیع زاده)مردان موشکی،نُخبه های جنگ
پدر صنعت موشکی ایران ،فرزندمحمود،در سال ۱۳۳۸ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد،۳برادربودند(حسن واحمدوعلی)،پدرشان «خیاط»،آنهاازمحله شکوفه به محله بهارستان نقل مکان کردند،وی در دوران نوجوانی در مسجد حضرت زینب (س) فعالیت میکرد،یرادران هم اهل مسجدبودند.

خانواده ۷نفره«اوستامحمود»عبارت بودند از (۳پسر+۲دختر).
علی طهرانی مقدم مصادف با ظهر عاشورا در ۱۸ آبان ۱۳۵۹ (۱۸سالگی) در جبهه سوسنگرد به شهادت رسید.
پدر(محمود) در آبان ١٣۶١فوت کرد.
حضوررهبرانقلاب به منزل سردارشهیدطهرانی مقدم یک روزبعدازفوت مادر/شنبه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸

نخبه های جنگ
«مادر»حاجیه خانم فاطمه جلیلی درروزجمعه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸فوت کرد.
«احمد» در روزجمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹ بر اثر عمل جراحی در بیمارستان فوت کرد.
«حسن »،پسردرسخوانی بود،اوازکودکی دنبال رشته های صنعتی وتولیدی بود،درحالیکه درزمان قبل ازانقلاب داشتن دیپلم به اندازه کارشناسی ارشد زمان حاضراعتبارداشت وی درسال ۱۳۵۶دررشته صنایع(برش قطعات)مقطع کاردانی پذیرفته شد.
وی با اوجگیری فعالیتهای انقلابی به صف انقلابیون پیوست. گفته میشود او در شب ۲۲ بهمن ماه سال ۵۷ با پرتاب یک نارنجک دستی خودروی متعلق به ارتش را مصادره کرد و سرهنگ ارتش شاهنشاهی را به اسارت درآورد.

حسن طهرانی مقدم در سال ۵۸ دانشجوی رشته مهندسی صنایع دانشگاه خواجه نصیرطوسی-مقطع کارشناسی-بود، درتیرماه۱۳۵۹ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد بعلت شایستگی هایی که داشت خیلی زودنظرفرماندهان ارشدرابخودجلب کرد و به عنوان فرمانده اطلاعات منطقه ۳ سپاه شمال برگزیده شد.

دیدار سران نظامی جمهوری اسلامی ایران با رهبر کره شمالی
۱۸ تیر۱۳۷۳ «کیم ایل سونگ »رهبر ۸۲ ساله کره شمالی بعد از ۴۶ سال حکومت فوت کرد، فرزندش«کیم جونگ ایل» ۵۲ ساله به عنوان رهبر انتخاب شد.
کیم جونگ ایل| رهبر کره شمالی از ۱۳۷۳ تا ۱۳۹۰حکومت کرد.از سال ۱۳۹۰کیم جونگ اون کره شمالی است.
ازدواج حسن مهندس طهرانی مقدم
مهندس حسن طهرانی مقدم درسال ۱۳۶۲ازدواج کرد وخداوند به این خانواده ۳فرزندعطاکرد(۲دختر+۱پسر)
شهیدی ازشهیدمی گوید:
شهیدزنده(سردارحاجی زاده)ازشهیدطهرانی مقدم می گوید:

سردارحاجی زاده:بنده ازسال۱۳۶۱ نیروی طهرانی مقدم بودم و در موشکی هم جانشینش شدم ،حتی وقتی هم که پیشنهاد فرماندهی نیرو به بنده داده شد، رفتم خدمت «حسن »و گفتم شما همیشه فرمانده ما بودی و اینجا هم حق اینست که شما فرمانده شوی ،اما او من را تشویق کرد تا مسئولیت را بپذیرم و این، همان روحیه حسن بود که به جایگاه و مقام برای خدمت توجه نداشت.
حسن درجبهه ها آر.پی.جی خمپاره انداز...
وقتی توپهای عراقی را به غنیمت گرفتیم، به دلیل شرقی بودن این توپها و اینکه برادران ما در ارتش، آموزش توپهای آمریکایی را دیده بودند، ما چندان تخصص و آموزشی برای بکارگیری آنها نداشتیم اما یکی از کارهای بزرگ حسن در سال ۱۳۶۱ تاسیس مرکز تحفیقات فنی توپخانه در خوزستان بود که ۷ماه بعد تبدیل به مرکز تعمیرات توپخانه شد و بعدها نیز آن را به تهران منتقل کردند.
اولین کاتیوشا را سال ۱۳۶۳ ساختیم..
بواسطه اقدامات او بود که در اوایل ۱۳۶۳ امکان ساخت کاتیوشا را پیدا کردیم و اولین سامانه نیز با مدیریت خود او ساخته و به صنعت حدید وزارت سپاه که تحت مسئولیت «سردار مصطفینجار» بود تحویل گردید.
در اوج جنگ که ما نیاز مبرمی به موشک داشتیم، اولین محموله موشکی اسکاد B، شامل ۸ فروند موشک به دستمان رسید اما حسن ۲ فروند از این ۸ فروند را جدا کرد و برای مهندسی معکوس برد.
خب این مسئله برای ما جا نیفتاد که چرا الان که ما به این موشک ها نیاز داریم و مردم در نمازجمعه شعار «موشک جواب موشک» می دادند، او این کار را کرد اما در جلسه ای که خدمت آقا (که آن زمان رییس جمهور بودند) رفتیم، ایشان هم بر موضوع خودکفایی تاکید کرده و حتی به وزیر سپاه ایراد گرفتند که چرا ساخت این موشک ها را شروع نکردید. آنجا بود که ما به حکمت آن تصمیم پی بردیم.
طهرانی مقدم-نفرسمت راست-..زین الدین،عباس کریمی،احمدکاظمی..
این تصمیم، تصمیم بسیار مهمی بود و با راه انداختن گروههای مختلف در وزارت سپاه، تا روز آخر راهبری آنها را خودش به عهده گرفت که نتیجه آن را امروز در بومی شدن صنعت موشکی در انواع بردها از ۳۰۰ کیلومتر تا ۲هزار کیلومتر می بینیم.
برای اولین بار پس از شهادت «حاج حسن طهرانی مقدم »بود که خبر از برنامه فضایی سپاه بر اساس پیشران سوخت جامد منتشر شد. از آن پس تنها به اعلام به نتیجه رسیدن پروژه آخر این شهید اکتفا شد.
در اوایل ۶۴ بود که تعدادی از متخصصین وزارت سپاه آمدند در غرب کشور در حضور شهید مقدم راهبرد صنعت موشکی را از ایشان سؤال میکردند که ما چه مسیری را باید برویم و چه چیزی را مبنا قرار دهیم و یا از چه سوختی استفاده کنیم و چه بردی را هدفگزاری کنیم؟ من بارها و بارها از متخصصین صنعت پرسیدم و شنیدم که آن راهنمایی که سردار مقدم آن روز در سمت فرماندهی موشکی داد و مسیری که برایشان ترسیم کرد، خیلی راهگشا بوده است.

نُخبِه های میدان رزم«حَسَن»های جنگ (،حسن باقری،حسن شفیع زاده، حسن قاضی و حسن طهرانی مقدم)که همرزم وهمکاربودند.
«حسن قاضی» درعملیات «خیبر» شهادت رسید.
وقتی در سال ۱۳۶۰، ما بواسطه توپهای غنیمتی که از عراق گرفتیم، به اوج امکانات در آن روزها رسیدیم، دیگر حسن، خمپاره را کنار گذاشت و رفت به دنبال تاسیس توپخانه تا اینکه در سال ۱۳۶۳، موضوع موشکی مطرح شد و از همان سال تا آخرین روز حیاتش هیچ کار دیگری جز کار موشکی نکرد.
در سالهای جنگ، طبق توافقی که با یکی از کشورهای عربی کرده بودیم، قرار شد تا به ما موشک بدهند اما گرفتن آموزش از آن کشور ممکن نبود و قرار شد این آموزش در سوریه باشد.
وقتی اولین هسته موشکی برای دوره آموزش به سوریه رفتند، مدت زمان آموزش موشک های زمین به زمین، حدود دوسال است اما حسن و دوستانش بخاطر ضرورت جنگ، این دوره را شبانه روزی سه ماهه گذراندند ولی تازه بعد از این آموزش، کار موشکی ما آغاز می شد.
حسن، همان موقع تعدادی از بچه ها را فرستاد دانشگاه و برخی از دانشجویان با رشته های مرتبط را جذب کرد و اگر می شد این آموزش ها را از دیگر کشورها هم می گرفت و این گلوله برفی که حسن در سال 63 درست کرد، امروز تبدیل به بهمن شده.
اگر امروز ما از تنوع موشکی بالایی با سوخت جامد و مایع و با انواع هدایت و کنترل ها برخورداریم و یا اینکه از این پایه برای تولید موشکهای حامل ماهواره نیز استفاده می شود، اینها عمدتا مدیون فکر حسن مقدم بود.
روز حادثه سه دقیقه بعد از انفجار به ما خبر رسید و حدود ده دقیقه بعد فهمیدیم که حسن شهید شده اما در مسیر به خودمان تلقین می کردیم که شاید شهید نشده باشد اما دقایقی بعد به این یقین رسیدیم.
گزیده ای ازمصاحبه سردارحاجی زاده/ آبان ۱۳۹۷فارس

اولین موشکهای خارجی که به ایران رسید، ۲ فروند از آنان به صورت محرمانه به مرکزی در وزارت سپاه برده شد تا مطالعاتی روی آنها انجام بگیرد.
یک روز آیتالله خامنهای(رئیسجمهور وقت) از آن مرکز بازدید کرد. موشکها هنوز در کانتینر بود و نیروها مطالعات قبل از دمونتاژ را انجام میدادند. رئیسجمهور از اینکه موشکها دست نخورده بودند، تعجب کرد و گفت: «نهراسید! موشکها را باز کنید تا به نتیجه برسید.»

اولین موشکها که از ایران و توسط لیبیاییها به سوی عراق شلیک شد، ماموران قذافی به بهانهای ایران را ترک و موشکهای باقیمانده را هم دستکاری کردند تا ایرانیها نتوانند موشکی شلیک کنند. در این شرایط ایران باید دست به دامان کشوری دیگر میشد؛ اما هیچ کشوری حاضر به همکاری با ایران نبود. از این رو ایران باید از سلاح موشکی صرفنظر میکرد و منتظر فرصتی دیگر میماند تا موشک به دست بیاورد.
برای به کار انداختن موشکهای خارجی و ساخت انواع موشکهای بومی نبود، ایران هیچگاه به قدرت بازدارندگی موشکی دست پیدا نمیکرد.
پاییز ۱۳۶۰ حسن طهرانیمقدم طرح ساماندهی آتش پشتیبانی خمپارهاندازها را به حسن باقری داد. چند روز بعد محسن رضایی نامهای به حسن باقری داد تا به طهرانیمقدم بدهد. در آن نامه طهرانیمقدم به عنوان فرمانده پشتیبانیکننده آتشهای خمپارهای سپاه معرفی شده بود.
چند ماه بعد و پس از اجرای عملیات فتحالمبین (فروردین ۱۳۶۱)، طهرانیمقدم دستور جدیدی دریافت کرد و مامور تشکیل یگان توپخانهای سپاه شد؛ یگانی که توپ زیادی نداشت، اما فرمانده داشت و همین فرمانده در مدت زمانی کوتاهی توانست با توپهای غنیمتی یگان را سازماندهی کند.
صدام از ابتدای جنگ اقدام به موشکباران شهرهای ایران کرد. وضعیت سختی برای ایران به وجود آمده بود و مردم منتظر اقدام متقابل نیروهای مسلح بودند. شورای عالی دفاع تصمیم گرفت از برخی کشورها موشک خریداری کند.

هاشمی رفسنجانی، محسنرفیق دوست وزیر سپاه را مامور به انجام این کار کرد.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:خبرگزاری فارس (مهر۱۳۹۴)می نویسد:پیش از اینکه فرماندهان جنگ به فکر اعزام یک تیم به سوریه بیافتند، در تیرماه سال ۱۳۶۳محسن رفیقدوست وزیر وقت سپاه از سوی دو کشور لیبی و سوریه برای مذاکره و گفت و گو دعوت شد و او هم این دعوتها را پذیرفت و عازم سوریه و لیبی شد.

در جریان سفر رفیقدوست به سوریه، وی از حافظ اسد برای دادن پاسخ درخور به تجاوزات بعثی ها درخواست کمک موشکی میکند، اما اسد به دلیل اینکه ذخایر موشکی سوریه تحت اختیار روسها بود، فقط میپذیرد که نیروهای ایرانی را آموزش موشکی بدهد.

در سفر به لیبی هم، معمر قذافی رئیس جمهور این کشور به وزیر سپاه وعده تحویل موشک «اسکاد B»میدهد و این ماجرا، باعث جدیتر شدن موضوع تشکیل یک یگان موشکی در سپاه شد.

آن روزها، حسن طهرانی مقدم جوانی تازهکار بود و با حکم رحیم صفوی حدود ۳ سالی بود که از مسئولیت تشکیل توپخانه سپاه و فرماندهیاش در این یگان میگذشت.
بهترین گزینه برای اعزام به سوریه از نظر فرماندهان سپاه، همان جوان پرکاری بود که حسن طهرانی مقدم نام داشت، جوان خوش فکری که فرماندهی توپخانه سپاه را هم برعهده داشت؛ لذا او به همراه ۱۲ نفر دیگر و ۲ مترجم زبان عربی، برای اعزام به دوره آموزشی شلیک موشک انتخاب و پنج شنبه ۳ آبان ماه سال ۱۳۶۳ این گروه راهی سوریه میشوند، یعنی چند ماه بعد از توافق ایران با سوریه و لیبی برای ارائه آموزشها و تحویل موشکهای اسکاد بی.

تیم ایرانی به سرپرستی حسن طهرانی مقدم فرمانده توپخانه سپاه که وارد فرودگاه دمشق میشوند، گروهی از فرماندهان نظامی سوری به استقبالشان آمده و آنها را به گرمی تحویل میگیرند.

دوره سه ماهه آموزش موشکی ۳۰ آذر ۱۳۶۳ به پایان رسید اما سوریها پیشنهاد دادند که نحوه آمادهسازی و شلیک راکتهای فراگ را هم به افسران جوان ایرانی آموزش بدهند.

طهرانیمقدم هم با این پیشنهاد موافقت میکند و ۶ نفر از افسران جوان عضو تیم ۱۳ نفره را برای گذراندن دوره کوتاه آموزش شلیک راکت فراگ انتخاب و به سوریها معرفی کرد و گروه راهی پادگاه دیگری برای گذراندن دوره شلیک موشک FROG-7 «راکت فراگ ۷» شدند. «راکت فراگ ۷» شدند.
چند روز طول کشید ولی نهایتا این دوره هم به پایان رسید و افسران جوان ایرانی که حالا دیگر اولین افسران موشکی جمهوری اسلامی ایران بودند، ۱۱ دی ۱۳۶۳ راهی تهران شدند.
وقتی هواپیمای مسافربری در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست، ساعت حدود ۳ بامداد بود اما در فرودگاه یک هواپیمای نظامی «فرند شیپ» متعلق به ارتش آماده انتقال حسن طهرانی مقدم و افسران جوان موشکی به کرمانشاه بود.

بر همین اساس تیم ۱۳ نفره موشکی از تهران راهی کرمانشاه شدند تا در پادگان شهید منتظری کاری بس بزرگ را بنا بگذراند یعنی آغاز فاز عملیاتی «تیپ موشکی حدید».
این تیپ را سردار«امیرعلی حاجی زاده»که آن روزها افسر جوانی از یگان توپخانه سپاه بود، در غیاب افسران جوان موشکی در پادگان شهید منتظری راه اندازی کرد تا وقتی حسن طهرانی مقدم و تیمش به ایران بازمیگردند، ساز و کار و بسترهای لازم برای آغاز فعالیت اولین تیم موشکی سپاه فراهم باشد.
از سوی دیگر، موشکهای اسکادی هم که لیبی وعده داده بود، وارد کشور شده و آماده شلیک بودند.
حالا همه چیز فراهم شده بود، تا ایران در جبهههای نبرد با دشمن بعثی، یک شوک بزرگ به ارتش متجاوز عراق وارد کند./پایان گزارش فارس.
تسنیم درادامه می نویسد:

سوریها به تیم اعزامی گفتند که دوره آموزشی شما ۶ ماه به طول میانجامد؛ اما طهرانیمقدم از آنان خواست تا دوره آموزشیشان فشردهتر شود و آنها شبانهروزی به فراگیری آموزشها برای شلیک موشکهای اسکاد بی و فراگ بپردازند. در نهایت دوره آموزشی به ۳ ماه کاهش یافت وطهرانیمقدم و همراهانش دی ماه ۱۳۶۳ به ایران بازگشتند.
همزمان با بازگشت آنان، اولین موشکها هم به ایران رسید.
سردار محمد باقری، شهید حسن تهرانی مقدم، شهید حسن شفیعزاده
چند موشک توسط لیبیاییها به سوی عراق شلیک شد و سپس ترک همکاری کردند. طهرانی مقدم در خصوص مستشاران لیبیایی گفته است: «... اساساً با این فرهنگ کاملاً بیگانه بودیم یعنی سیستم مستشاری؛ روحیه انقلابی بچههای سپاه بهانضمام عملکرد نامناسب و استکباری و بداخلاقیهای تیم اعزامی از یکی از کشورها روزگاران بسیار سختی بر ما گذشت. بچهها وقتی که مستشاران نبودند و دستگاه را تعطیل میکردند، باز میکردند و میدیدند و باهاش تمرین میکردند. از این کارها غافل نبودیم که مسائل تخصصی یادمان نرود.»
چیرهدست از نیروهای شهید طهرانیمقدم نیز میگوید: «لیبیاییها چند فروند موشک آورده بودند با ۲ خودروی پرتاب. اینها را در سالنی گذاشتند و در آن را مهر و موم کردند و اجازه نمیدادند کسی از بچهها سراغ آنها برود و حتی یک نگاهی به موشکها بیندازد. در جلسهای خصوصی که من و شهید مقدم بودیم، ایشان به من گفت که اگر اینها نخواهند این کار را بکنند، ما چه کنیم؟، گفتم: والله نمیدانم، من حتی خود سکو را هم از جلو ندیدم که نظر بدهم، حداقل برویم و از سکو بازدید کنیم. حاج حسن آقا گفت: اینها نمیگذارند ولی بالاخره ترفندی میزنیم. تقریباً ساعت ۲ بامداد بود که شهید مقدم در آسایشگاه ما را زد و گفت: بیا برویم، کلیدها را آوردهام. بازدید کردیم. شهید مقدم پرسید که میشود اینها را ساخت؟!»
از آن پس طهرانیمقدم و همکارانش با اتکا به آموزشهایی که در سوریه آموخته بودند و با دریافت برخی اقلام موشکی از کره شمالی، اقدام به طراحی روشهای مبتکرانهای برای شلیک موشکها کردند و چند روز بعد موفق به شلیک موشک بدون همکاری نیروهای خارجی شدند؛ این نخستین گام در مسیر موشکی شدن ایران بود.
پس از ترک لیبیاییها تا پایان جنگ چندین موشک توسط ایرانیها شلیک شد و طهرانیمقدم از همان زمان در فکر ساخت موشک بود.
حسن طهرانی مقدم-سمت راست نفردوم.
جمعی از فرماندهان سپاه به دیدار آیتالله خامنهای رئیسجمهور وقت رفتند. رئیس جمهور در آن جلسه بر موضوع خودکفایی در نیروهای مسلح تاکید کردند و حتی از وزیر سپاه ایراد گرفتند که چرا ساخت موشکها را شروع نکردید؟
جنگ در تیر ۱۳۶۷ به پایان رسید، اما توسعه توان موشکی ایران متوقف نشد. کار ساخت موشکهای سوخت مایع و جامد همراه با هم آغاز شد. موشک شهاب یک با کپیبرداری از موشک اسکاد بی ساخته شد و کمتر از ۲ سال بعد موشک شهاب دو با بُرد ۵۰۰ کیلومتر ساخته شد؛ اما طهرانیمقدم به دنبال ساخت موشکهایی بود که بُردشان تا سرزمینهای اشغالی فلسطین باشد.
موشکهای قبلی در چندین مرحله اصلاح و تکمیل شد تا اینکه به بُردهای ۱۶۵۰ و ۲ هزار کیلومتری رسید و طهرانیمقدم و نیروهایش دیگر از مرحله کپیبرداری عبور کرده و به مرحله طراحی موشکهای مختلف رسیده بودند.
پس از مدتی رهبر انقلاب به طهرانی مقدم و نیروهای موشکی تاکید کردند که «موشکها نقطهزن» شوند. خطای موشکها به ۱۰۰کاهش پیدا کرد؛ اما باز رهبری تاکید کردند باید کمتر شود. با تاکیدات چندباره رهبری خطای موشکها به کمتر از۱۰ کاهش پیدا کرد و برای اولین بار از موشک بالستیک علیه شناور استفاده شد.
توصیهها و راهنماییهای رهبر انقلاب چه در دوران ریاستجمهوری و چه در دوران رهبری، اراده طهرانیمقدم را در موشکی شدن ایران استوارتر کرد و اگر ارادههای او و یارانش نبود، امروز ایران فاقد موشکهای متنوع و قدرتمند بالستیک، کروز و... بود.
از این رو موشک را باید یادگار قطعی طهرانیمقدم دانست چرا که او موشکها را به کار انداخت، مهندسی معکوس کرد و در نهایت موشکهای بومی را ساخت. موشک را یادگار کسی دانستن که تنها در زمان جنگ توصیه به خرید آن داشت و در پایان عمر خود اعتقادی به توان موشکی نداشت و معتقد بود که نباید برای موشک و تجهیزات نظامی هزینه کرد، تحریف تاریخ است.
اراده طهرانی مقدم موجب شد تا ایران به صنعت موشکی دست یابد و اگر اراده، اصرار و سختکوشی او و همراهانش نبود،
پس از خروج لیبیاییها از ایران و تمام شدن موشکهای خریداریشده، ایران در حوزه موشکی متوقف میشد. امروز ایران جزو چند قدرت برتر موشکی دنیاست و اگر روزگاری مجبور بودیم برای شروع کار، از لیبی موشک بخریم و در سوریه آموزش ببینیم، حالا این یگان یعد از کمت راز 4 دهه به قدرت اول منطقه تبدیل شده است./۲۱ آبان ۱۳۹۸بنقل ازتسنیم
***
پدر موشکی ایران، شهید حسن طهرانی مقدم نیز در حال فعالیت در خصوص برنامه فضایی با محوریت پیشران های سوخت جامد بود.
یکی از مراحل ماهواره بر سوخت جامد قائم تحت مدیریت شهید طهرانی مقدم
***
اولین وآخرین وزیرسپاه(محسن رفیق دوست) اینچنین ازحسن طهرانی مقدم می گوید:
یک روز حسن تهرانی مقدم آمد دفترم. یک لوح قاب گرفته بود خطاب به من نوشته بود پدر علم موشکی خودش هم قاب را به دیوار اتاقم کوبید! خاطرم هست یک روز خدمت امام شرفیاب شدم با عده ای از تحصیل کرده های دانشگاهی. فکر می کنم سال ۶۰ یا ۶۱ بود. عرض کردم امام من به یک مطلبی رسیدم و می خواهم به شما عرض کنم.
گفتم عقیده من این است که اگر مغزهای آلوده به الکل فاسد در اروپا و آمریکا می توانند کارهای بزرگی انجام دهند پس اینها که می دانم اکثرشان نماز شب خوان هستند، زودتر و بهتر می توانند این کارها را انجام دهند.
امام پاسخ دادند بله شما بهتر و زودتر می توانید هر کاری را که بخواهید انجام دهید.

خاطرم هست یک سفر به هلند رفته بودم یک ایرانی ساکن هلند آمد و گفت پولی به من بده تا به تو مدرک نشان دهم، صد دلار از من گرفت و یک نقشه ای را به من داد. آن نقشه، نقشه منطقه خاورمیانه بود. یک طرف آن اسرائیل و یک طرف دیگر آن ایران بود که روی نقشه عکس فلشی را کشیده بود که نشان می داد موشک از تلآویو شلیک شده و شعاع آن تا روی دماوند را می پوشاند، زیر آن هم نوشته بود که اسرائیل موشکی ساخته که می تواند از تلآویو، تهران را بزند.
من آن نقشه را به حسن تهرانی مقدم دادم و گفتم باید موشکی بسازیم که از تهران تلآویو را بزند. مطمئن بودم این کار انجام می شود. خدا را شکر می کنم که بانی صنعت دفاعی شدم که در زمان خودم، آنقدر توفیقات بزرگ نداشت اما دو سال پیش وقتی برای بازدید صنایع دفاعی کشور رفتم دیدم همه همدوره ای های من که امروز مثل من پیر شده اند رئیس گروه تحقیقاتی هستند و همه چیزهایی که در ذهنمان بود را پیاده می کنند. ما همان موقع گفتیم هواپیما و زیردریایی می سازیم، دوربین دید در شب می سازیم و هر چیزی را که جنگ لازم دارد را خودمان می سازیم وساختیم./گزیده ای ازمصاحبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶خبرگزاری مهر./پایان
ایسنا(آبان ۱۳۹۴) به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی می نویسد: تیرماه سال ۱۳۶۳ در اوج جنگ تحمیلی و حملات ناجوانمردانه رژیم بعث عراق، دولتهای لیبی و سوریه رسما از محسن رفیقدوست وزیر وقت سپاه دعوت میکنند تا به این کشورها سفر کند.
در دیدار با معمر قذافی، محسن رفیقدوست موضوع دریافت موشک را مطرح کرده و گزارشی از وضعیت جبهههای جنگ به او میدهد. قذافی هم قبول میکند که تعدادی موشک اسکاد به ایران بدهد و همان لحظه دستور میدهد که تعدادی از نیروهای موشکی ارتش لیبی به همراه موشکها راهی ایران شوند.
ولی در ازای دادن موشک، قذافی از ایران میخواهد که یک سایت پدافند هوایی هاگ آمریکایی را در اختیار این کشور قرار دهد و ایران هم به دلیل اینکه جزو دارندگان سامانههای موشکی هاگ بود، قبول میکند که یک سایت هاگ به لیبی بدهد.
در وهله اول، لیبی به ایران ۸ فروند موشک اسکاد میدهد و ایران آنها را به سوی اهدافی در عراق شلیک میکند و در دوره دوم و با سفر مجدد رفیقدوست به لیبی، ایران ۱۰ فروند موشک دیگر نیز دریافت کرده و در دوره های بعدی هم ۱۲ فروند موشک دیگر توسط ایران دریافت میشود.
اولین موشک اسکاد دریافتی از لیبی به شهر نفتخیز کرکوک اصابت کرد و در مقاطع بعدی، شهرهای بصره و بغداد هدف موشک اسکاد بی قرار گرفت.
اما بعد از ورود بخش آخر محموله موشکی به ایران، افسران لیبیایی که برای شلیک موشک راهی ایران شده بودند، دست از کار می کشند و اعلام می کنند که به دستور قذافی، دیگر حق ندارند به ایران در شلیک موشکها کمک کنند.
تا آن روز، مجموعا از ۳۰ فروند موشکی که قذافی به طور مخفیانه به ایران داده بود، ۲۱ فروند شلیک شده و ۹ فروند دیگر باقی مانده بود که با کارشکنی افسران موشکی لیبی، «حسن طهرانی مقدم» و تیمش سریعا خود به میدان آمده و شروع به کار می کنند.
اولین هدفی که قرار بود افسران ایرانی بدون کمک افسران لیبیایی مورد اصابت قرار دهند، باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد بود لذا تیم موشکی عازم باختران شده و موشک را آماده شلیک میکنند.
پس از فرآیند آماده سازی موشک، افسران ایرانی با روحیه بالا اولین موشک را به سوی بغداد و باشگاه افسران این شهر شلیک میکنند و ساعتی نمیگذرد که رادیو بی بی سی با قطع برنامههایش اعلام میکند که باشگاه افسران ارتش عراق هدف موشک ایران قرار گرفته و تعداد زیادی در این حمله کشته شدهاند.
و این چنین بود که افسران ایرانی توانستند اولین موشکها را شلیک کنند اما مشکل همچنان ادامه داشت، چرا که ذخایر موشکهای دریافتی از لیبی رو به اتمام بود و از سوی دیگر اگر ارتش عراق متوجه میشد که ایران دیگر موشک ندارد، جنگ شهرها را از سر میگرفت لذا باید مشکل از اساس حل میشد.
حتی برای خرید موشک، محسن رفیقدوست وزیر وقت سپاه به همراه حسن طهرانی مقدم و فرماندهان دیگر نظامی به کره شمالی هم سفر میکنند اما کیم ایل جونگ رهبر وقت کره شمالی از دادن موشک امتناع کرده و فقط وعده آموزش نظامی و موشکی را به هیئت ایرانی میدهد.
این روند ادامه داشت تا اینکه افسران ایرانی به فکر تولید موشک افتادند، موشکهایی که باید بدون کمک دیگران ساخته میشد و برد مناسبی هم میداشت تا بتواند خود را به نقاط مختلف عراق و حتی بغداد برساند./پایان
حسن طهرانی مقدم در ۲۱سالگی و در ابتدای شکلگیری رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در اطلاعات منطقه ۳ سپاه شمال، مشغول به فعالیت شد. بعد از عملیات ثامن الائمه(ع)، متوجه ضعف آتش پشتیبانی خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد. در پاییز ۱۳۶۰ طرح ساماندهی آتش پشتیبانی (خمپارهاندازها) را بهصورت سنجیده و مدون تقدیم حسن باقری کرد. آبان سال ۱۳۶۲ مأموریت راهاندازی و سازماندهی "فرماندهی موشکی زمین به زمین سپاه" به طهرانی مقدم محول شد.
و به این ترتیب ۲۱ اسفندماه ۱۳۶۳ اولین موشک ایران به کرکوک شلیک شد. پس از صدور فرمان تاریخی امام مبنی بر تشکیل نیروهای سهگانه سپاه پاسداران، شهید مقدم در سال ۱۳۶۴ به سِمت فرماندهی موشکی نیروی هوایی سپاه منصوب شد. عمده کارهای تحقیقاتی ساخت موشک «شهاب۳» را شهید مقدم انجام داده بود.
سردارداران مقاومت:«عمادمغنیه»،«محمدرضا(علی)زاهدی»،«احمدکاظمی»،«قاسم سلیمانی» و «سیدحسن نصرالله»
«حسن طهرانی مقدم» در اول مهر ۱۳۸۴ بهعنوان جانشین سردار علی زاهدی در نیروی هوایی سپاه پاسداران منصوب شد. در ۲۵ آذرماه سال ۱۳۸۵ بهعنوان مشاور فرماندهکل سپاه در امور موشکی و رئیس سازمان خودکفایی سپاه انتخاب شد.
چگونگی شهادت پدرموشکی ایران
ساعت ۱۳:۳۰ روزشنبه(۲۱ آبان۱۳۹۰) طهرانی مقدم با همکاران هسته ای در حوالی کرج و ملارد مشغول کارروی تسلیحات بودندکه انفجاری رخ داد،صدای انفجارو دود غلیظ تا ۱۰کیلومتری شنیده و مشاهده شد.
«سردار حسن تهرانی مقدم» در ۲۱ آبان ۱۳۹۰ بر اثر انفجار زاغه مهمات در پادگان مدرس، واقع در شهرستان ملارد، به همراه ۱۶ نفر دیگر از اعضای سپاه پاسداران، به شهادت رسید.
«حضور آیت الله سیدعلی خامنه ای در مراسم تشییع شهید سردار حسن طهرانی مقدم ۲۳ مهر ۱۳۹۰»
سردار حسن طهرانی مقدم رئیس سازمان خودکفایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بههمراه ۳۸ نفراز پاسداران در پادگان شهید مدرس و بر اثر انفجار زاغه مهمات به شهادت رسیدند.

شهیدان:سید رضا میرحسینی، سعید نبیپور خمامی، ستار ناصری، مهدی نواب، بایرامعلی صفری، مهدی دشتبانزاده، علیاصغر منصوریان، اسماعیل محمدی، علی کنگرانی، محمود شجاعی، امید طلائیان، محمد سلگی، مرتضی محمدرضاپور، وحید رنجبر، رسول بهرودی، محمد غلامی، سیدمحمدحسین فردویی، بهلول محمودی، محمود داسدار، حسین امین شرعی، سید محمد حسینی، محمدرضا میری، شهید مهرداد مصطفوی، شهید رضا نادی شورابی، شهید مهدی گلستانی، شهید مسیحالله قهرمانی، شهید بهزاد ملانوروزی، محمدحسین زلفی، وحید عزیزی، وحید شیرمحمدلو، میثم جهانگیری، مهدی حاتمینسب، سیدرضا محمدزاده، جواد سلیمی و یوسف قارلوقی از جمله این شهدا بودند.
شهید مهدی نواب، مشاور و مسئول آزمایشگاه پژوهشکده و تست سوخت، مسئول سمعی بصری جهاد خودکفایی سپاه، شهید محمد سلگی، فرمانده ترابری و ماشینهای سنگین سازمان جهاد خودکفایی سپاه و شهید مهدی دشتبانزاده، فرمانده پادگان شهید مدرس اشاره کرد، یارانی قدیمی که در اتفاقات بزرگ موشکی سپاه کارهای بزرگی کردند و نهایتاً با هم و کنار یکدیگر به شهادت رسیدند.
ردهرگونه شایعات در دخالت دشمن دراین حادثه
پس از این انفجار بهدنبال اخبار تلخی که از شهادت و مجروحیت تعدادی از پاسداران صنعت موشکی کشور حکایت داشت، شایعات بسیاری نیز در فضای تاریک رسانههای بیگانه نقش بست. برخی از رسانهها از انفجار کلاهک هستهای سخن گفتند و عدهای از انفجار آزمایشات هستهای ایران. البته مسئولین کشور و سخنگوی سپاه با رد این ادعاهای مضحک چنین احتمالاتی را تکذیب کردند. عدهای نیز از خرابکارانه بودن این عملیات توسط عناصر جاسوسی شایعاتی را مطرح کردند.
مجله تایم بهنقل از یک «مقام اطلاعاتی غربی» نوشت : این انفجار کار «موساد» بوده است.
برخی رسانههای اسرائیلی نیز این انفجار را ناشی از خرابکاری دانسته مدعی شدند که اسرائیل در آن دست داشته است.
روزنامه دیلی تلگراف نیز نوشت: موساد با همکاری مجاهدین خلق (منافقین) این عملیات را اجرا کرده است.
مراسم تودیع «سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی» و معارفه «سرلشکر محمد باقری»باحضور«سرلشکر عطاءالله صالحی» فرمانده کل ارتش ۱۵ تیر ۱۳۹۵
اما مسئولین مختلف نظامی کشور از جمله سرلشکر فیروزآبادی٬ رئیس ستادکل نیروهای مسلح وقت.
سردار رمضان شریف(مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران) و سردار حاجیزاده فرمانده هوافضای سپاه با رد شایعات اینچنینی دست داشتن جاسوسان اسرائیل در این انفجار را رد کردند و علت این واقعه را ایجاد حادثه در حین جابهجایی سوخت و مهمات عنوان کردند./۲۱ آبان ۱۳۹۸
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:واما بعدازچندسال این تکذیبیه هازیرسئوال رفت،اماواگرهایی شکل گرفت .
۸ سال پس از حادثه انفجار زاغه مهمات واقع در «بیدگنه ملارد» در ویدئویی که خبرگزاری باشگاه خبرنگاران از این سریال با عنوان ماجرای شهادت شهید تهرانی مقدم در« سریال گاندو »طرح شد، افسر امنیتی در این باره توضیحاتی داده که فقط یک بار برادر این شهید بزرگوار سه سال قبل مطرح کرده بود.
در این سکانس سریال «مامور امنیتی» میگوید:«در انفجار «بیدگنه» ابتدا ما فکر می کردیم انفجار یک سانحه بوده اما دوسال بعد در اسنادی که ویکی لیکس منتشر کرد، مشخص شد جاسوسی که با نام «رحمت والی» به عنوان کارمند به این پایگاه وارد شده بود این عملیات تروریستی را به دستور آمریکایی ها و موساد و همکاری گروهک مجاهدین خلق انجام داده است.»
روزنامه همشهری( ۹ تیر ۱۳۹۸ )می نویسد:اکنون و پس از گذشت ۸سال از شهادت پدر موشکی ایران، سریال امنیتی «پلیسی گاندو »روایتی تازه را مطرح کرده که ادعاهای اولیه صهیونیستها از این حادثه را تأیید میکند! دست داشتن موساد در حادثه انفجار بیدگنه، ادعایی بود که پیشتر از سوی مسئولان سپاه ازجمله سردار محمداسماعیل کوثری و سردار محمدعلی جعفری فرمانده وقت سپاه تکذیب شده بود.
«سردار جعفری» طی اظهارنظری در «همایش پیام ماندگار »گفته بود: «این حادثه بر اثر مسائل طبیعی بود و دشمن در آن دستی نداشت که البته رژیم صهیونیستی بهدنبال فرصتطلبی بود تا این حادثه را به نفع خود رقم بزند. »
«سردار محمداسماعیل کوثری» جانشین فرماندهی قرارگاه ثارالله تهران در واکنش به ادعای جدید سریال گاندو به خبرآنلاین گفت: شاید در آن مقطع زمانی دلیل حادثه مشخص نشده باشد، اما به مرور زمان که اخبار و اطلاعات درباره انفجار تکمیل شده باشد، به این نتیجه رسیده باشند و من نمیتوانم دقیق در اینباره نظری بدهم. کوثری با اشاره به انفجارهای حزب جمهوری اسلامی و ریاستجمهوری گفته:
ابتدا کسی فکرش را نمیکرد که این انفجارها کار «کشمیری»

و «کلاهی» باشد، اما بهمرور که تحقیقات تکمیل شد به این نتیجه رسیدند که کار این ۲نفر بوده است.
طبق قوانین کنفرانس سازمان ملل: ۵ دقیقه برای روسای دولت و ۳ دقیقه برای سایر سخنرانان در نظر گرفته شده است
سخنرانی اردوغان از محدودیت زمانی فراتر رفت زیرا «هر از گاهی با تشویق حضار قطع میشد» و باعث شد «میکروفون به طور خودکار در نقطه پنج دقیقه خاموش شد» ،همین اتفاق برای رئیس جمهور اندونزی رخ داد(قطع خودکار میکروفن در۵ دقیقه)
دررسانه ها آمده :«میکروفن رئیسجمهور ترکیه هنگامی که درباره راه حل دو کشوری فلسطین و اسرائیل صحبت میکرد قطع شد»/روز دوشنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۵ سازمان ملل متحد
به گزارش آسوشیتدپرس به نقل از ترکیه تودی، میکروفون رئیس جمهور رجب طیب اردوغان روز دوشنبه هنگام سخنرانی او در اجلاس عالی رتبه فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به طور خودکار قطع شد و جنجالهایی را در مورد فنی یا عمدی بودن این حادثه برانگیخت.
رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک سخنرانی میکند.
رئیس جمهور ترکیه پیام مظلومیت مردم غزه را در سازمان ملل رساند
رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در روز سهشنبه، بر جنگ اسرائیل علیه غزه و بحران انسانی در منطقه محاصره شده فلسطین که بارها آن را «نسلکشی» نامید، تمرکز کرد. سخنرانی او پس از آن ایراد شد که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، گفت به رسمیت شناختن اخیر کشور فلسطین توسط قدرتهای غربی «پاداشی» برای حماس به خاطر «جنایات وحشتناک» است. برای اطلاع از آخرین تحولات، وبلاگ زنده ما را دنبال کنید.
این اختلال در جریان "کنفرانس بین المللی یافتن راه حلی برای مسئله فلسطین و اجرای راه حل دو کشوری" که به میزبانی مشترک فرانسه و عربستان سعودی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک برگزار شد، رخ داد.
«میکروفون اردوغان دقیقاً پس از پنج دقیقه صحبت خاموش شد» و مانع از شنیدن سخنان پایانی او توسط حضار در سالن یا بینندگان تلویزیونی در سراسر جهان شد. این حادثه واکنشهای قابل توجهی از سوی شرکتکنندگان در سالن مجمع به همراه داشت.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:علت قطع سخنرانی اردوغان درسازمان ملل :بیشتر از ۵ دقیقه شده بود
سخنرانی اردوغان از محدودیت زمانی فراتر رفت زیرا «هر از گاهی با تشویق حضار قطع میشد» و باعث شد «میکروفون به طور خودکار در نقطه پنج دقیقه خاموش می شود»، «برای رئیس جمهور اندونزی همین اتفاق افتاد، قطع خودکارمیکرفن در۵ دقیقه.
اداره ارتباطات ترکیه بعداً بیانیهای صادر کرد و در آن توضیح داد که قطع میکروفون به صورت خودکار و رویهای بوده و عمدی نبوده است. به گفته این اداره، طبق قوانین کنفرانس، پنج دقیقه برای روسای دولت و حکومت و سه دقیقه برای سایر سخنرانان در نظر گرفته شده است.
در این بیانیه آمده است: «سخنرانی رئیس جمهور ما در این چارچوب به یک دوره ۵ دقیقهای محدود شده بود. بنابراین، هیچ شکی در مورد عدم اجازه صحبت به رئیس جمهور ما یا قطع سخنان او وجود ندارد.»
سخنرانی رئیس جمهورترکیه در هشتادمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد
این اداره توضیح داد که سخنرانی اردوغان از محدودیت زمانی فراتر رفت زیرا «هر از گاهی با تشویق حضار قطع میشد» و باعث شد میکروفون به طور خودکار در نقطه پنج دقیقه خاموش شود. در این بیانیه آمده است که رئیس جمهور اندونزی نیز تحت همان قوانین رویهای، قطع خودکار مشابهی را تجربه کرد.
با وجود توضیحات رسمی، برخی از رسانههای ترکیه اظهار داشتهاند که این حادثه ممکن است خرابکاری بوده باشد، اگرچه هیچ مدرکی برای تأیید چنین ادعاهایی ارائه نشده است. اداره ارتباطات تأکید کرد که ترکیه بالاترین سطح نمایندگی را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد دارد و سخنرانیهای اردوغان همچنان دستور کار جهانی را شکل میدهد و توجه گستردهای را به خود جلب میکند.
۲هفته قبل ازشهادت مصطفی چمران: حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگ های نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند:«دلم برای دکتر چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید،ببینمش.»
دکترمصطفی چمران که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از «ناحیه پا مجروح شده بود» پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالک های منطقه عملیاتی را به خدمت امام بردیم.
امام به فرزندش(احمدآقاگقتند:«احمد!این میزها را که گذاشته اید، آقای چمران با پای زخمی که نمی تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز کنید.»
مصطفی چمران از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند
اما به احترام امام که به او عشق می ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کردامام متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند:«آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید».دکتر عرض کرد راحت هستم. امام خمینی مجدداً گفتند:«می گویم پایتان را دراز کنید.»
دلم برای چمران تنگ شده
«وقتی دل امام خمینی برای یک رزمنده تنگ می شود»
چگونگی حادثه شهادت رااززبان شاهدزنده خواهیدخواند-ادامه-ومناجاتهای سردارچمران+زندگی خانوادگی،همسروفرزندان،صحبتهای دخترشهیدنواب صفوی وخواهرامام موسی صدررا وحواشی های جالب ودردناک زندگی پرماجرای سردارجنش اَمَل وفرمانده جنگهای نامنظم را.
۱۵روزقبل از شهادت مصطفی چمران ،امام خمینی به سیداحمداقامی گوید با جبهه تماس بگیربه چمران بگویید«بیایدببینمش«
«دلم برات تنگ شده»که با همین عصامی آید..وبه سیداحمدآقاسفارشات لازم میکندکه میزها وموانع را پیش پای چمران بردارد که حاج احمداقا هم به شوخی می گوید:»امام خیلی هوای توروداره».چمران با احمدآقادر«امل»همرزم بودند.
مرادومرید
لبنان-مصطفی چمران-حاج سیداحمدآقاخمینی

(حاج احمدآقا خمینی درمنزل مصطفی چمران)

مهدی چمران برسرجنازه برادر شهیدش(مصطفی)
دلم برای چمران تنگ شده است
یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگ های نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند:

«دلم برای دکتر چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید.»
دکترمصطفی چمران که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالک های منطقه عملیاتی را به خدمت امام بردیم.
دکتر از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند
اما به احترام امام که به او عشق می ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کرد
. امام متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند:
«آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید.»
دکتر عرض کرد راحت هستم.
امام فرمودند: «می گویم پایتان را دراز کنید.»
دکتر به احترام امام نپذیرفتند و عرض کردند دردی احساس نمی کنند. دو مرتبه امام با لحن خاصی فرمودند: «می گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید» که لاجرم او هم پذیرفت.
پس از اینکه دیدار به اتمام رسید، امام که آماده رفتن به حسینیه جماران برای دیدار با مردم بودند فرزند خود حاج احمد آقا را که وسط حیاط منزل ایستاده بود صدا کردند و به او فرمودند: «احمد، احمد!» ولی حاج احمد آقا در داخل حیاط بود و صدای امام را نمی شنید بنده او را از داخل ایوان صدا کردم و گفتم که امام شما را صدا می زنند حاج احمد آقا خدمت امام که رسیدند. آقا به او فرمودند: «این میزها را که گذاشته اید، آقای چمران با پای زخمی که نمی تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز کنید.»
مهدی چمران. بین اتاق امام و دری که به درون حسینیه باز می شد و از سطح زمین فاصله داشت میزهایی چوبی به هم چسبانیده بودند. این میزها تراس جلوی اتاق امام را یک راست به حسینیه متصل می کرد و حیاط کوچک منزل امام را نصف کرده عملاً عبور از سمتی به سمت دیگر را غیرممکن می نمود.
منبع: کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی از قول مهدی چمران/برداشتهایی از سیره امام، جلد ۲،ص۲۰۴

سردارسپاه اسلام(مصطفی چمران)درجبهه های جنگ
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:من تاحالا جایی نخواندم ونشنیدم که امام خمینی بگوید«دلم برای فلانی تنگ شده»،چمران تنهاکسی بوده که امام نتوانسته عشقش رابه این عبدصالح بروزندهد،علاقه امام به چمران،مثل علاقه رهبرانقلاب به حاج قاسم است:
عاشق ومعشوق : انگاربوی بهشت رااستشمام می کند..درشانه مولایش احساس آرامش می کند
رازهای این «دستان» را چه کسی می داند!
آن چه خواهید خواند روایت این آخرین دیدار است که توسط مهندس مهدی چمران نقل شده است:

۱۵خرداد۱۳۶۰ بود(شهادت۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۰ ) که حاج احمد آقا عصر زنگ زد و گفت: به دکتر بگو به تهران بیایید زیرا امام گفته دلم برایش تنگ شده، من هم گفتم که قول میدهم فردا ایشان را بیاورم. به دکتر هم گفتم که هماهنگ میکنم با اولین هواپیما به تهران برویم، چون امام اینطوری گفتهاند و در حالی که ران و قوزک پای دکتر زخمی بود، خدمت امام با پای زخمی چهار زانو نشسته بود و امام گفتند: آقا پاتونو دراز کنید! دکتر گفت: نه! امام دوباره تکرار کرد و دکتر به احترام این کار را نمیکرد و در نهایت امام گفتند: آقا میگم پاتونو دراز کنید و دکتر گفتند: چشم!

مهندس مصطفی چمران،مهندس مهدی بازرگان و حافظ اسد(رئیس جمهورسوریه)

فرمانده جنگهای نامنظم درجبهه های جنگ(خوزستان)
دکتر در مورد نحوه عملیات کوههای الله اکبر تعریف میکرد. ناگهان امام صدا زد احمد احمد! احمد آقا سراسیمه آمد و گفت: بله! امام که میخواست به حسینیه برود باید از پلهها میرفت و برای اینکه هی این پلهها را بالا و پایین نرود میز چوبی گذاشته بودند و امام از طریق آن میز به حسینیه میرفت. امام گفتند: این میزهایی که در حیاط چیدهاید دکتر چمران بدلیل اینکه پایش زخم است نمیتواند از روی این میزها بپرد! حاج احمد آقا رفت یکی از میزها را برداشت که بتوانیم از روی آن رد شویم و حاج احمد آقا به شوخی به دکتر گفت: امام خوب هوای شما رو داره!/۳۱ خرداد ۱۳۹۱ خبرآنلاین

دیدار هوانیرور
چمران درکنارامام
چمران

«دکترمصطفی چمران» وامام موسی صدر-روسیه

پدرِشهیدچمران دردیدارباحاج سیداحمدآقاخمینی-سال۶۰
برادران چمران(مهدی ومصطفی)دردیدارباحاج احمدآقا
آیت الله فلسفی ودکترچمران

مصطفی چمران درجمعه دوستان دانشجو

دکترمصطفی چمران(دانشگاه آمریکا)

حافظ اسدرئیس جمهورسوریه(پدربشاراسد)درکنارچمران
![]()
دکترچمران دربین همسر(غاده جابر) وآیت االله طالقانی+مهدی چمران،کنارآیت الله طالقانی

دکترمصطفی چمران در ساعت ۱۲ ظهر۳۱ خرداد ۶۰بر اثر اصابت گلوله خمپاره بهمراه ۲تاازهمرزمان(مقدم وحدادی) شهید میشوند و ترکش خمپاره به پشت سر دکتر چمران اصابت کرده و بر زمین میغلطد. محافظ شهید چمران که بر اثر اصابت ترکش جراحاتی سطحی برداشته بود وی را به بیمارستان سوسنگرد منتقل میکند و پس از مداوای اولیه راهی اهواز میشوند و در یک کیلومتری اهواز بر اثر خونریزی شدید شهید میشود.
آیت الله فلسفی ودکترچمران
سوابق مصطفی چمران(متولد(١۰ مهر ۱۳۱١تهران)
دکتری فیزیک پلاسما،سابقه دعوت به کار«ناسا»راهم دارد،عضوفعال جنبش اَمَل درلبنان بود،وی بعداز ۲۳ سال،زمان پیروزی انقلاب به ایران برگشت.

حاج احمدآقا وچمران-لبنان
شهیدمجتبی هاشمی(نخستین فرمانده کمیته انقلاب اسلامی تهران) درکنارسردارچمران.

مسئولیتهای دکترمصطفی چمران:
*معاون نخست وزیر(بازرگان)درامورانقلاب :۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ – ۸ مهر ۱۳۵۸
*وزیردفاع:مهر ۱۳۵۸ – ۱۹ شهریور ۱۳۵۹
*نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع

*نماینده اولین دوره مجلس(تهران):۷خرداد ۱۳۵۹ – تاشهادت
دهلاویه روستایی است در شمال غربی سوسنگرد قراردارد.
امام موسی صدر-لبنان-جنبش امل

آیت الله خامنه ای درپای سخنرانی دکترمصطفی چمران
وزارت دفاع و نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع
دکتر مصطفی چمران درکنارآیت الله خامنه ای(رئیس جمهوروقت)/۱۳۵۸
دراین تصویر مهندس بازرگان، داریوش فروهر و عباس امیرانتظام دیده میشوند.
چمران ورهبرانقلاب
قسمتی ازپیام امام بمناسبت شهادت چمران
«شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملا اعلی، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر ـ ارواحنا فداه - تسلیت و تبریک عرض میکنم.
تسلیت از آنرو که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد که در جبهههای نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه میآفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت.
و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و تودههای مستضعف میکند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش میدهد. مگر چنین نیست که زندگی، عقیده و جهاد در راه آن است.

هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند، نه هوی و این هنر مردان خداست.
او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید./
آخرین دیدار برادر(مهدی ازمصطفی)

کردستان-هیئت دولت-خلخالی-چمران
![]()
دکتر مصطفی چمران درحال صحبت بانخست وزیر(مهندس مهدی بازرگان) ، آیت الله صادق خلخالی و اعضای دولت موقت/۱۳۵۸ کردستان
دکترچمران درجمع کابنیه مهندس بازرگان/کردستان
چگونگی شهادت «مصطفی چمران»بقلم یک سردارشهید :
سردارشهید حسن باقری در گزارشی به بیان جزئیات و نحوه شهادت دکتر مصطفی چمران در دهلاویه پرداخته و اینطور گزارش می کند:

بسمه تعالی
إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
سرداری از سرداران بزرگ اسلام به ملکوت اعلی پیوست
شیر مردی که زندگی را در جبهه جنگ به همه مسلمانان آموخت. از بیروت گرفته تا کوه های جبل عامل و از کردستان گرفته تا دهلاویه، هر لحظه از عمرش در جنگ و ستیز با کفار و منافقان و مرتدان گذشت و آخر الامر در مصاف با مزدوران کافر صدام آمریکائی با گلوله های روسی نزد خدایش شتافت
برادر شهید دکتر مصطفی چمران نماینده امام در شورایعالی دفاع، در ساعت حدود ۱۱:۰۰ الی ۱۱:۳۰ دقیقه در حالیکه در غرب سوسنگرد فرمانده جدید را برای برادران جنگهای نا منظم معرفی میکرد، به شهادت رسید، طبق اطلاع رسیده در شب شنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ برداران ستاد جنگهای نامنظم به فرماندهی برادر سروان رستمی به دشمن مزدور در دهلاویه شبیخون زده و ضمن منهدم نمودن ۵ دستگاه تانک و ۲ انبار مهمات تعدادی از مزدوران را کشته و زخمی نمودند که در این حمله سروان رستمی فرمانده عملیات منطقه شهید می شود و در صبح یکشنبه(۳۱ خرداد ۱۳۶۰) شهید دکتر چمران فرماندهان جدید بنامهای مقدم و حدادی را جهت معرفی به دهلاویه می برد و ضمن سخنرانی و دعوت به استقامت و پذیرای شهادت در راه اعتلای اسلام به برداران روحیه ای تازه می بخشد در همین زمان دشمن شروع به کوبیدن همان نقطه بوسیله خمپاره ۶۰ م م (میلیمتری)مینماید، که دکتر می گوید به سنگرها بروید.
در همین موقع یک خمپارهای به نزدیک آنها اصابت نموده و دکتر بهمراه دو تن فرماندهان در اثر ترکش خمپاره زخمی میشوند.
البته بنا به اظهارات پزشکان، دکتر را پس از مجروح شدن به سوسنگرد میآورند و اقدامات اولیه را نیز انجام میدهند و سپس وی را به اهواز منتقل میکنند و حتی در نزدیکی استادیوم ورزشی اهواز دکتر زنده بوده و بعد از گفتن شهادتین به نزد خدایش میرود. روحش شاد و راهش پردوام باد.
ستاد عملیات جنوب،شهادت این سردار بزرگ اسلام را به پیشگاه حضرت ولی عصر(عج) و نائب به حقش حضرت امام خمینی و برادر ارجمندش و کلیه رزمندگان و بستگان و آشنایان تبریک و تسلیت عرض نموده و برای آنان از خداوند طلب صبر میکند که : (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ.)
والسلام. ستاد عملیات جنوب/امضا: حسن باقری

سید ابوالفضل کاظمی(مؤلف کوچه نقاشها)که شاهدماجرابوده اینگونه می نویسد:
به دهلاویه رسیدیم، دکتر بچهها را جمع کرد و گفت که برادر عزیز ما رستمی(۲ شب قبل) شهید شده و آقای سید محمود مقدم را معرفی می کنم.
بعد یک آن بلند شد،دوربین رابرداشت، همراه با ناصر حدادی و سید محمود مقدم روی خاکریز رفتند،داشت آنها را توجیه میکرد که حصر تا کجاست، محورهای چپ و راست چه هستند و دشمن چه شیوۀ جنگی دارد.
یک دفعه صدای الله اکبر بچهها بلند شد، دو عدد خمپارۀ ۶۰ (بی صدا) دو طرف اینها خورده بود، یکی به محور چپ دکتر که ناصر حدادی در جا شهید شده بود، یک خمپاره هم به جایی خورده بود که محمود مقدم و دکتر آنجا بودند.
حدود ۲۰ نفر از افراد ستاد جنگهای نامنظم شاهدحادثه بودند،ازجمله برادردکترچمران(مهدی چمران)وعلی ارشادی، سیروس بادپا، محمد نخستین، حسین غمگین، آقای شاه حسینی، آقای میرجانی، آقای امراللهی، آقای ابراهیمی مجد، سید مرتضوی، جمیل پا کوتاه (جمیل نقاش)، ..شاهد صحنه بودند.
ثروت ودارایی فرمانده ارشدجبهه
همه دارایی دکترچمران:فقط یک حساب بانکی داشت که ۳۵هزار تومان موجودی داشت ویک منزل مسکونی در خیابان وصال شیرازی که با همسر لبنانیاش آنجا زندگی میکرد،(درحالیکه «وزیر»بود،نماینده مجلس بود،بامدرک تحصیلی دکترای فیزیک هسته ای .
راوی جبهه وجنگ(کاظمی) ازمناجات دکترچمران می گوید:
مناجات شبانه شهید چمران:...خدایا! تو میدانی مصطفی به جز تو کسی را ندارد و غریب است. مصطفی تنهاست....
دستنوشته دکتر چمران : ...همیشه میخواستم شمع باشم، بسوزم و نور بدهم، همیشه میخواستم در دریای فقر غوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم، میخواستم فریاد شوم. خدایا! هدایتم کن، زیرا میدانم گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا! هدایتم کن که ظلم نکنم، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نا بخشودنی است. نگذار دروغ بگویم، چون دروغ ظلم کثیفی است. محتاجم نکن که به کسی تهمت بزنم، زیرا تهمت خیانتی ظالمانه است.
ارشادم کن که بیانصاف نباشم. زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف هم ندارد. از بلای غرور و خودخواهی نجاتم بده تا حقایق وجودم را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم. خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل طوفان هستم. خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم....
مؤلف کوچه نقاشها می نویسد:دکترچمران روزهای آخر طلب مرگ میکرد!، دست خطی از دکتر چمران به جا مانده که دارای چنین مضمونی است: ...
خدایا! مرا در بستر مرگ آرام بخش. خسته شدم، پیر و دلشکستهام، آرزویی ندارم، فقط میخواهم با تو تنها باشم. خدایا! من از عالم و عالمیان گریزانم...
البته نویسنده ازدردودل-محرمانه- چمران سخن بمیان آورده که یکی از یقه سفیدهای«پیشانی پینه بسته مقدس مآب» که ازمسئولین نظام بوده بهش تهمت(جاسوس اسرائیل)زده بود!
ماجرای «گنجشک»
سردارلوطی(فرمانده گردان میثم)می نویسد:وقتی ایرج رستمی(مسئول عملیات در دهلاویه) شهید شد؛ دکتر تصمیم گرفت سید محمود مقدم را به جای او بگذارد
ومیخواست من و شهید قاسم دهباشی را از کرخه کور بیاورد و به جای« سید محمود مقدم »بگذارد.
وقتی به سمت دهلاویه راه افتادند، ما هم پشت سرشان با ماشین راه افتادیم. بعد از طی مسافتی، ماشین دکتر متوقف شد و ایشان پیاده شدند، کنار جاده، ماشینی خراب شده بود. دکتر به سمت ماشین رفتند و شروع به تعمیر ماشین کردند. گویا گنجشکی داخل رادیاتور گیرکرده بود ،ظاهراًرفته بود آب بخورد، بعد از چند دقیقه گنجشک را درآورد و با دستمال خشکش کردو پروازش داد.
دکتر گفت:خدایا! همین جور که این پرنده(گنجشک) را آزاد کردی، مرغ دل مصطفی را هم آزاد کن. وجودم خسته است، مرا از این دنیا رهایی ببخش.
مهندس محمدغرضی که آن زمان(شهادت دکترمصطفی چمران) استاندار خوزستان بود.
«هنر آن است که بى هیاهوهاى سیاسى و خودنمایی هاى شیطانى براى خدا به جهاد برخیزد و خود را فداى هدف کند نه هوى، و این هنر مردان خداست.»
پیام امام خمینی بمناسبت شهادت مصطفی چمران:دوشنبه، ۱ تیر ۱۳۶۰(١٩ شعبان ١٤٠١)
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیم
إنّا لله وإنّا إلیهِ رَاجعُون
شهادت انسان ساز سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملأ اعلی، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی عصر - ارواحنا فداه - تسلیت و تبریک عرض میکنم.
تسلیت از آنرو که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد که در جبهههای نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران حماسه میآفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و تودههای مستضعف میکند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش میدهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است.
چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیر وابسته به دستجات و گروههای سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم کرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید ..
هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست./جلد۱۴،صفحه ۴۷۸صحیفه امام خمینی
کردستان-هیئت دولت-،بازرگان،خلخالی،چمران و..
اخلاق شهیدچمران اززبان امام خمینی(درسفربه کردستان چمران):سه شنبه، ۱۳ شهریور ۱۳۵۸
( مردم کردستان)... تشکر مى کنند از وضع معاشرت اینها با آنها. همان دیشب در رادیو راجع به آقاى چمران بود که از آن تعریف کرده بودند که چه قدر با ما خوشرفتارى مى کند. لشکر اسلام است دیگر، لشکر اسلام که بدرفتارى نمى کند.» ( صحیفه امام، ج٩، ص:۴۱٩)
اوضاع و احوال آن روزهای کردستان و قضایای پاوه و آن همه قصاوت و سنگدلی گروههای معارض با سپاهیان اسلام و در کنار آن بروز و ظهور این روش، یقینا نشان دهنده ی اعمال و انتخاب آگاهانه کردارها در راستای هدف مقدسی است که کردار را ماندگار و مثال زدنی و رفتار سردار بزرگ اسلام حضرت مالک اشتر را تداعی می کند.
نمازجمعه تهران۵ اردیبهشت ۱۳۵۹
نمازجمعه تهران
سخنران قبل ازخطبه -نمازجمعه تهران
دکترمصطفی چمران درفراق دکترعلی شریعتی

چمران در کنار ابراهیم یزدی و احسان شریعتی بر سر مزار دکتر شریعتی در سوریه

مهندس مصطفی چمران، حجتالاسلام محمدتقی فلسفی، آیتالله حسینعلی منتظری و آیت الله صادق خلخالی
اما درس آموز تر از همه، انذار حضرت امام به تعدادی از مبارزین قدیمی است که بعضا هم در مقطعی با آن شهید بزرگوار همراه بوده اند و از اعتبار بالای چمران و موضوعات تاریخی چنین یادآوری می فرمایند که البته برای همه عبرت گیرندگان آموزنده و وسیله عبرت است:
«من در حالات همه تان مطالعه کردم و مى کنم و نمى خواهم که منتهى بشود آن رأیى که من دارم به اینکه شما- خداى نخواسته- دیگر در فکر اسلام نیستید، و همه فکر خود هستید. مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چه قدر مى خواهید عمر بکنید؟ مگر شما هر مقامى هم پیدا بکنید از مقام رضا خان و محمد رضا خان بیشتر مى شود؟ عبرت بگیرید! عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ. تاریخ معلم انسان است.
تعلیم بگیرید از این حوادثى که در دنیا واقع مى شود. شماها چند سال دیگر نیستید در این عالم، چمران هم نیست؛ چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد؛ ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید.» (صحیفه امام،ج۱۴، ص:۴۹۱)

دکترعلی شریعتی و آیت الله مرتضی مطهری

مصطفی چمران در کنار امام موسی صدر(مسکو)

دکترمصطفی چمران و حجت الاسلام سید احمد خمینی

از راست: دکترعلیاکبر معینفر، مهندس مصطفی چمران، مهندس مهدی بازرگان و دکترعباس شیبانی

از راست: مصطفی چمران، عباس امیرانتظام،مهندس مهدی بازرگان، داریوش فروهر و آیتالله سیدعلی خامنهای

دکترمصطفی چمران درمیان همسر وآیت الله طالقانی وبرادرس مهدی
ماجرای همسران وفرزندان شهیدچمران
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:مصطفی چمران ازهمسراول(امریکایی)به نام«تامسن» ازدواج میکندوچمران درحالیکه ۳فرزندداشت،بعد از ماجرای جنگ ژوئن ۱۹۶۷اعراب واسرائیل(تیر ۱۳۴۶) تصمیم گرفت برای سفرطولانی مدت از آمریکا به لبنان برود. تامسن به همراه سه فرزندش هم او را همراهی میکند
تاریخ ازدواج «تامسن»،سال ۱۳۴۰ است.

چمران ومهندس مهدی بازرگان
۴فرزندبه نامهای: روشن، رحیم، علی و جمال داشته.(یک دخترو۳پسر)،
شهیدمصطفی چمران ورحیم چمران(فرزندش)

«رحیم چمران»(فرزندشهیدمصطفی چمران)«آتش نشانی لس آنجلس»کالیفرنیا دیماه ۱۴۰۳
علی ورحیم برعکس پدر،بجای ادامه تحصیل به کارهای خدماتی پرداختند(در آتشنشانی و شرکت صنایع چوب مشغول به کارشدند)
«جمال چمران»(فرزندکوچک شهیدچمران)بعدازمتارکه مادرش در«حوض آب منزل بابابزرگ»درآمریکا«غرق شد» که ماجرای عجیبی دارد:
دخترشهیدچمران(روشن خانم)
«همسرآمریکایی مصطفی چمران»
«تامسن هیمن»(اهل کالیفرنیا)پدر تامسن در «سانفرانسیسکو »صاحب یک انتشاراتی بود و از امکانات مالی خوبی برخوردار بودند..
«پدرخانم مصطفی چمران»(تامسن ) بر اثر حادثهای فلج شده بود، اماحالات عرفانی داشت؛گاه تجارب شهودی خاصی پیدا میکرد وصمیمیت جالبی بین «مصطفی وتامسن» وخانواده همسرش برقراربود.
«همسرِآمریکایی مصطفی چمران» به مصطفی می گوید که اینجا جنگ است وما امنیت نداریم،هرلحظه ممکن است،موشکی بیاید وبچه هایم کشته شوم،من تصمیم دارم بروم آمریکا تازندگی امنی برفرزندام فراهم کنم که نگران آینده شان نشوم..ایشان می روندآمریکا،روزی درمنزل پدرشان میهمان بودند که «جمال چمران»بازیگوشی می کند ودورازچشم خانواده در«استخربابابزرگ غرق می شود»(اینطوری ازمنطقه ناامن جنگی -لبنان-به منطقه رفاهی زندگی می کنند!)،بقیه ماجرای ازدواج وطلاق رابنقل ازدخترشهیدنواب صفوی میخوانید:
فاطمه نواب صفوى، فرزند شهید مجتبی نواب صفوى(رهبرفدائیان اسلام)، در سال هاى قبل از پیروزى انقلاب اسلامى، در آمریکا به تحصیل اشتغال داشت. او در آستانه پیروزى انقلاب به میهن بازگشت و همزمان با آغاز جنگ تحمیلى به جبهه ها شتافت تا شاهد صادقى بر رویدادهاى شکوهمند پایدارى و مقاومت این ملت مقاوم باشد و بسیارى از آن صحنه ها را با دوربین عکاسى خود براى همیشه جاودان سازد. او در کنار سردار شهید، دکتر چمران در بسیارى از صحنه هاى نبرد حضور یافت. همسر او در سال هاى آغازین دفاع مقدس به شهادت رسید. او در این مصاحبه، برخى از خاطرات خود از شهید چمران را بازگو کرده است.
آشنایى شما با شهید چمران به چه دورانى بازمى گردد؟
من و همسرم در سال ۱۳۵۶ در آمریکا به تحصیل مشغول بودیم و در کنار آن در انجمن هاى اسلامى دانشجویان هم فعالیت مى کردیم.
ادم هست که در یکى از سمینارهایى که این انجمن برگزارکرده بود، یکى از سخنرانان درباره فعالیت هاى «حرکة المحرومین» در جنوب لبنان و نقش امام موسى صدر و شهید چمران در شکل گیرى مجموعه و تداوم فعالیت هاى آن صحبت کرد و من براى نخستین بار نام دکتر را درآنجا شنیدم.
در سال ۵۷ و در آستانه پیروزى انقلاب، ما(ازامریکا) به ایران بازگشتیم و شهید چمران هم از لبنان به ایران آمدند. من با نهایت علاقه و دورادور، فعالیت هاى ایشان را دنبال مى کردم تا زمانى که ماجراى کردستان پیش آمد. از آنجا که من براى مشارکت در عرصه هاى مختلف، بسیار مشتاق بودم و مى خواستم هرکارى که از دستم برمى آید براى انقلاب انجام دهم، همراه با بسیارى از کسانى که همین گونه مى اندیشیدند به طرف کردستان به راه افتادیم. قبل از این که به کردستان برسم، یک فرد نظامى به شدت از دکتر چمران بدگویى کرد و گفت که او در لبنان بسیارى از فلسطینى ها را کشته و یا تارومار کرده است و حرفهایى از این قبیل، ردیف کرد.
فاطمه نواب صفوی خبرنگارجنگ-پل در دست احداثی که توسط ستاد جنگ های نامنظم (به فرماندهی شهید چمران) بر روی رودخانه کرخه جهت آزادسازی شهر بستان ایجاد شده بود.
این صحبت ها موجب شدند که من نسبت به شهیدچمران نظرمساعدى نداشته باشم. دکتر درآن برهه زمانى، فرمانده نیروهاى نظامى حاضر در کردستان بودند.
اولین ملاقات چمران بادخترنواب صفوی
نخستین دیدارى که با ایشان داشتم، به سردى برگزارشد و من در مجموع رغبت چندانى براى همکارى با ایشان درخود احساس نمى کردم.
۲ ماه بعد به لبنان سفر کردم.
در این سفر، همسر شهیدچمران هم همراه من بودند.
من در دوران اقامت در جنوب لبنان و به ویژه در محدوده اى که «حرکة المحرومین» سازماندهى شده بود، متوجه شدم که شهیدچمران در جنوب لبنان منشأ چه خدمات عظیمى بوده اند و به بى پایه بودن سخنان آن فرد نظامى پى بردم و از این بابت خدا را بسیار شاکر هستم که ذهن مرا درباره دکترچمران با حقایق آشنا کرد.
مردم جنوب لبنان، به ویژه کودکان یتیم، بعد از امام موسى صدر، همه چشم امیدشان به شهید چمران بود و او را حامى و پدر مهربان خود مى دیدند .
اغراق نیست اگر بگویم که او را تا حد پرستش دوست داشتند.
همراهى با همسر ایشان، نعماتى بود که در آن سفر نصیب من شدند، تا زمانى که دکتر چمران زنده بودند، من درکنار ایشان با دشمنان انقلاب جنگیدم .
فاطمه نواب+غاده جابر
پس از شهادتشان، ارتباط من با همسر بزرگوار ایشان همچنان ادامه دارد و ایشان یکى از نزدیک ترین و صمیمى ترین دوستان من هستند.
ازدواج چمران بادخترامریکایی
او درکنار تحصیل به کار سیاسی نیز پرداخت و بنیانگذار حرکت اسلامی در آمریکا شد. در خلال کار سیاسی و مذهبی با خانمی آمریکایی که مسلمان شده بود ازدواج کرد و نام «پروانه» را بر او گذاشت. خداوند ۴ فرزند به آنها داد.
زمانی که دخترش ۸ ساله شد گفت صلاح نمیدانم او درآمریکا بزرگ شود. تصمیم گرفت به لبنان برود.
حقوق 20 هزار دلاری و آرامش و رفاه زندگی را رها کرد و به جنوب لبنان رفت.
خانواده فکر میکردند او به دانشگاه آمریکایی بیروت رفته و به تدریس خواهد پرداخت اما اینکار را نکرد. به محرومترین بخش لبنان و به میان شیعیان که فقیرترین قشر لبنان بودند رفت و مدرسهای صنعتی را برای آموزش سیاسی، ایدئولوژیک و صنعتی تاسیس کرد و ۴۵۰ یتیم و بچههای زیرخط فقر را درآن مدرسه پرورش داد.
« ربابه صدر» خواهر امام موسی صدر می گوید:
نظرش برگشت:گفت میرویم امریکا
اما بعدا همسرش از او خواست که به آمریکا بازگردند و مصطفی ترجیح داد به سرپرستی آن ۴۵۰ کودک ادامه دهد. فرزندانش نیز خواستند که همراه مادرشان به آمریکا برگردند و دکتر مانع آنها نشد. آنها در آمریکا زندگی بسیار مرفهی داشتند.
روزی که قرار بود از جنوب لبنان به بیروت و از آنجا به آمریکا بروند همه خانواده حال خاصی داشتند.
هر چند وقت یک بار اتومبیل میایستاد و تمام خانواده پیاده شده و گریه میکردند. اما دکتر در عین ناراحتی بسیار محکم بود. همه دربیروت به منزل آقای موسی صدر رفتند. حالشان خیلی بد بود.این جدایی برای همسر و فرزندان دکتر بسیار سنگین بود.
طلاق بدون دعوا
از دکتر پرسیدند چرا بچهها را به آمریکا فرستادی؟
گفت: من پولی نداشتم که آنها را به مدرسه خصوصی بفرستم، زبان آنها انگلیسی بود، آنها درآمریکا همه چیز دارند و بدینسان همسر و فرزندانش درکمال عشق و علاقهای که به دکتر داشتند از او جدا شدند.
این فراز از مناجات چمران قابل تأمل است بویژه برای آنان که درصدد تعیین خطر مشی شهید چمران هستند،ذکر خاطرهای از ربابه صدر خواهر امام موسی صدر در اینجا برای فهم عبارت فوق راهگشا میباشد:
«شهید چمران طی سالهایی که در آمریکا بود، عاشق دختری میشود . با او ازدواج میکند و سالهای بعد صاحب سه فرزند میشود.
چمران «تامسن» را راضی میکند تا با او به مصر و بعد لبنان بیاید.
آنها مدتی هم در لبنان با هم زندگی میکنند، اما بعد از مدتی کاسه صبر همسرش لبریز میشودو به نزد خانواده اش برود،
روزی که چمران خانوادهاش را به فرودگاه میبرد، من همراهشان بودم.
چمران در تمام طول مسیر گریه میکرد. یعنی در نهایت عشقی که به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترک کرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برایش مهم بود که راضی به این جدایی شد.

مصطفی چمران درکنارهمسرش«غاده جابر»-دیدارآیت الله طالقانی ۱۳۵۸
پس از مدتی همسر چمران«تامسن» تلاش کرد تا وی را وادار کند تا هر از گاهی به دیدن آنها برود، اما چمران گفت دیگر تمام شد.
و طلاق گرفتند و دیگر هم سراغ آنها نرفت.
این نرفتن حتی بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. او به همسرش گفت: یا با ما بمان و به این زندگی با تمام ویژگیهایش ادامه بده یا برو.
بعد از مدتی فرزند پسرش در سواحل آمریکا غرق شد.»
ربابه صدر شرفالدین خواهر امام موسی صدر و ملیحه صدر دختر ایشان و نجاد شرف الدین مدیرکل موسسات امام موسی صدر با میشل عون رئیس جمهوری لبنان/۱۳ آذر ۱۳۹۵

مؤسسه صدر-لبنان
همسردوم دکتر زنی لبنانی و از خانودهای ثروتمند بود که پدرش راضی به این ازدواج نبود. هر چند دختر خواستار چنین وصلتی بود و دکتر پس از رضایت پدر حاضر به این ازدواج شد. بعد از نمایش فیلم نخستین سخنران جلسه، هیاء امیرکمالی یکی از شاگردان دکتر چمران درمدرسه جنوب لبنان بود.
غاده جابر-همسرمصطفی چمران
مادر همسر دکتر روحیه و مشرب عرفانى داشت و دکتر به دلیل همین ویژگى، علاقه خاصى به این خانم داشتند.
شهید چمران از ازدواج اولشان صاحب چهار فرزند شدند که یکى از آنها در زمان اقامت دکتر در لبنان، در استخر خفه شد.
خانم دکتر تا مدتى در لبنان بود، اما هنگامى که اوضاع لبنان بحرانى شد، تصمیم گرفت به آمریکا برگردد و از دکتر گلایه کرد که چرا به فکر فرزندانمان نیستید؟
دکتر در پاسخ گفتند، «تمام بچه هاى جنوب لبنان فرزندان من هستند و من فرقى بین آنها و فرزندان خود نمى بینم.» این خانم بعد از مدتى از دکتر جدا شد.
ازدواج دوم باتوصیه امام موسی صدر
چندى بعد، دکتر به توصیه امام موسى صدر با خانم «غاده جابر» که اهل جنوب لبنان بودند، ازدواج کردند. درمحیط خانواده، مهم ترین ویژگى دکتر این بود که هیچ وقت به همسرشان تکلیف نکردند که حتماً باید از لبنان به ایران بیایند و یا در ایران، همراه ایشان به جبهه بروند .
خانم جابر، همه این کارها را براساس میل ورغبت خود انجام مى دادند. دکتر در منزل بخش زیادى از کارها را خودشان مى کردند.
مثلاً به یاد دارم یکى دو بار که به منزلشان رفتم، دیدم دکتر(چمران) مشغول ظرف شستن هستند. هنگامى که دکتر مى خواستند با این خانم ازدواج کنند،
خانواده غاده از ثروتمند ترین افراد جنوب لبنان بودند به ایشان گفتند «شما دخترى را به همسرى انتخاب کرده اید که دست به سیاه و سفید نزده و صبحانه اش را هم حتى خدمتکار در رختخواب براى او مى برد و بعد هم اتاقش را مرتب مى کند.»

دکتر(مصطفی چمران) جواب مى دهند، ممکن است من نتوانم براى دختر شما خدمتکار بگیرم که این کارها را انجام دهد، اما قول مى دهم که خودم همیشه قبل از بیدار شدن ایشان صبحانه اش را آماده و اتاقش را مرتب کنم.» و تا پایان عمر هم به این عهد خودشان پایبند بودند.
همانطور که از زندگی نامه ها وخاطرات شهید چمران است برای چمران معشوق نه در خاک که در افلاک بود و دنیا را باید سه طلاقه کرد:
«روزگاری گذشته که دنیا و ما فیها را سه طلاقه کردهام و از همه چیز خود گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسیترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد»./پایان صحبتهای دخترنواب صفوی(فاطمه السادات وخواهرموسی صدر(ربابه)
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خوب بودکه فاطمه خانم ازتحصیل-رشته تحصیلی- درامریکا وخداماتی که درامریکابرای ترویج اسلام وشناسایی انقلاب اسلامی انجام داده کمی توضیح می داد واینجانب برای اینکه یادش نرودفرزندچه کسی است،چندتاعکس پدرراگذاشته ام.
***
«…شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به «ملاء اعلی»، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض میکنم….ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد، که در جبهه های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه می آفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پبروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود، که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت.چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیروابسته به دستجات و گروههای سیاسی، و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
هنر آن است که بی هیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر…»
اما جان کلام این جا است که حضرت امام که در باره چمران با قطعیت و قاطعیت سخن می راند، با نوعی آرزومندی برای خویش چنین عاقبتی را مطرح می سازد که:
«او در پیشگاه خداى بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر. و اما، ما مى توانیم چنین هنرى داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.»
اما درس آموز تر از همه، انذار حضرت امام به تعدادی از مبارزین قدیمی است که بعضا هم در مقطعی با آن شهید بزرگوار همراه بوده اند و از اعتبار بالای چمران و موضوعات تاریخی چنین یادآوری می فرمایند که البته برای همه عبرت گیرندگان آموزنده و وسیله عبرت است:
«من در حالات همه تان مطالعه کردم و مى کنم و نمى خواهم که منتهى بشود آن رأیى که من دارم به اینکه شما- خداى نخواسته- دیگر در فکر اسلام نیستید، و همه فکر خود هستید. مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چه قدر مى خواهید عمر بکنید؟ مگر شما هر مقامى هم پیدا بکنید از مقام رضا خان و محمد رضا خان بیشتر مى شود؟ عبرت بگیرید! عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ. تاریخ معلم انسان است.
تعلیم بگیرید از این حوادثى که در دنیا واقع مى شود. شماها چند سال دیگر نیستید در این عالم، چمران هم نیست؛ چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد؛ ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید.»
آیت الله خامنه ای که همزمان با شهادت شهید چمران، نمایندگی امام در شورای عالی دفاع را برعهده داشتند در جلسه علنی مجلس در اول تیر۱۳۶۰بیانات کوتاهی را در باره شهادت دکتر مصطفی چمران بیان کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای بیان داشتند:
«درباره برادر شهید عزیزمان دکتر چمران هیچ زبان وبیانی من نمیتوانم ستایش خودم را نسبت به این برادر شهید و عزیز و تاسف خودم رااز فقدان او به عرض شما برسانم و نکته ای را که من در مورد ایشان لازم میدانم بگویم این است که ایشان در طول مدت این دو سال، که ما با ایشان همکاری مستمری داشتیم یعنی از دوران دولت موقت، همکاریهای نزدیکی ما با مرحوم دکتر چمران داشتم، در زمینه های مختلف یک لحظه من دکتر چمران را متخطی از خط ولایت فقیه نیافتم. ایشان فرمان امام را، امر امام را، عشق به امام را از همه صبغهها و رنگهایی که در عالم سیاست و خطوط سیاسی وجود دارد مرجح می دانست و این خصوصیت دکتر چمران بود».
رهبرمعظم انقلاب:ما اگر از چمران تجلیل می کنیم در واقع از اسلام و شیوه های اسلامی تجلیل می کنیم و شهید چمران جزو عناصر بسیار برجستهى ما بود که داراى ابعاد مختلف علمى، جهادى و عرفانى بود.
اولین اعدامی ها درانقلاب: آقای خلخالی در یک لیستی نام ۲۴ نفر را خدمت امام برد که آنها را تیرباران کنند. امام آن لیست را مطالعه کردند و ۴ نفر از آن لیست ۲۴ نفر را اجازه دادند که تیرباران شوند. این چهار فرماندهی که اعدام شدند. نعمتالله نصیری(رئیس سازمان اطلاعات و امنیت)، سرلشکر مهدی رحیمی (فرماندار نظامی تهران)، سرلشکرخلبان منوچهرخسرو داد( فرمانده نیروی هوایی) و سرلشکر رضاناجی (فرماندار نظامی اصفهان)اولین فرماندهانی که اعدام شدند.

۴فرمانده رده بالا که اعدام شدند
۲فرمانده نیروی دریایی +فرمانده نیروی هوایی+فرمانده ژاندارمری
۲فرمانده نیروی دریایی که بعدازانقلاب اسلامی به فرماندهی برگزیده شدند"اعدام"شدند/تیمساردریادارعلوی+ناخداافضلی
فرماندهی کل کودتا «نوژه»به دست ژنرال سعید مهدیون (فرمانده نیروی هوایی ایران)
رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا «نوژه»بر عهده ژنرال احمد محققی (فرمانده ژاندارمری )
که ازفرماندهان سابق این۲نیروبودند
یازده(۱۱)فرماندهی که اعدام شدند
سرانجام شنبه، ۶ اسفند ۱۳۶۲ ناخدا «بهرام افضلی» فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش، سرهنگ «بیژن کبیری» فرمانده نیروهای هوابرد،

ناخدا افضلی در دادگاه (نفر اول از چپ) به همراه پرتوی (نفر سوم)
از راست: «سرلشکر ولی الله فلاحی»(رییس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی) ، «سرلشکر جواد فکوری»(فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی) ، «ناخدا بهرام افضلی»(فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی)و؟.
از راست:«محمد علی رجایی»(رییس جمهور اسلامی ایرن)،«سرهنگ هوشنگ عطاریان »(فرمانده قرارگاه عملیاتی ارتش در غرب کشور) ،«عباس آقا زمانی»(فرمانده وقت عملیات سپاه پاسداران)،«موسی کلانتری» وزیر راه و ترابری)
سرهنگ «هوشنگ عطاریان» مشاور وزیر دفاع، سرهنگ «حسن آذرفر» استاد دانشکدهی افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی، «شاهرخ جهانگیری» عضو مشاور کمیتهی مرکزی حزب و از مسئولان سازمان اطلاعاتی نوید، «ابوالفضل بهرامینژاد»، «محمد بهرامینژاد»، «فرزاد جهاد»،«رضا خاضعی» و «خسرو لطفی» از کادرهای ورزیده و باسابقهی حزب توده، بهجرم طراحی کودتا و جاسوسی برای دشمن (اتحاد جماهیر شوروی که اطلاعات جمع آوری شده توسط عوامل نفوذی حزب توده را به عراق منتقل میکرد و باعث لو رفتن برخی عملیات جنگ نیز شده بود) اعدام شدند

«پرتوی »خود با ۴ نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگانهای کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمسارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط شد. سابقه تشکیلات مخفی حزب توده به سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بازمیگردد. پس از پیروزی انقلاب، این تشکیلات که به سازمان نظامی نیز معروف بود،۱۱۴ نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط ۱۳۵۸ که این تشکیلات سازماندهی شد، و نورالدین کیانوری (دبیر اول حزب)، محمدمهدی پرتوی (با نام مستعار خسرو) را در رأس آن قرار داد.
این دو نفر از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با ۵۰ و ۵۵ نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق ۸ نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.
بیژن کبیری، سرهنگ ارتش ایران و فاتح عملیات جنوب و شکستن محاصره آبادان در جنگ ایران و عراق و فرمانده یگانهای کماندویی هوابرد معروف به کلاه سبزها بود.توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:
در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده بودند.
«کیانوری »در سال ۱۳۵۸ برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده «پرتوی» گذاشت و او نیز مجموعه این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول میکرد.
این گونه ارتباطات درسال ۱۳۵۸ محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشیها، افسران، درجهداران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار میکردند.

نفراول(چپ)ناخداافضلی

امیرافضلی درکناررئیس جمهور
در اوایل سال ۱۳۵۹ به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانهای برای آنها ایجاد شود.
منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشیها، «مخفیتر شدن فعالیتها» و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال ۱۳۵۹، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت میکردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه مجزای ارتش تحت مسئولیت عدهای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.
درخصوص مکانیسمهای حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده میشد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار میشد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت میکرد.
ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیتشان را تثبیت کنند و حتی موقعیتهای تازهای به دست بیاورند.
بنابراین اهداف مرحلهای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده میشد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشیها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمعآوری میشد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه میداد.
علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب میخواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل میداد.
پرتوی در ابتدا محکوم به اعدام شد اما بعدها این حکم به ۲۰ سال زندان تقلیل یافت.
پرتوی در این مقطع به بازخوانی ماهیت تشکیلات مخفی و میزان ارتباط با روسها و نوع درخواست آنها برای جاسوسی از ارتش میپردازد که قطعا گوشهای از اطلاعاتی بود که اعضای حزب توده از طریق رابط های خود برای روسها کسب می کردند.
* سابقه و وظایف تشکیلات مخفی:
سابقه تشکیلات مخفی، به سالهای قبل از انقلاب برمیگردد. من و «رحمان هاتفی» که قبلا در یک گروه نیمه مائوئیستی عضویت داشته و به زندان رفته بودیم، پس از آزادی از زندان، با هم در جستوجوی راهی برای شروع فعالیت جدید بودیم.
در اواسط سال ۱۳۵۳ به تدریج با خط مشی حزب توده از طریق «رادیو پیک» آشنا شدیم و به آن گرایش پیدا کردیم و طبق رهنمودهای آن، از دوستان نزدیک خود، یک گروه کوچک تودهای به وجود آوردیم و کوشش کردیم از طریق نامه با «رادیو پیک» تماس بگیریم. این تماس سرانجام در اواخر سال ۱۳۵۳ برقرار شد.
از همان آغاز، ما در پی ایجاد فعالیتهای تبلیغی و انتشاراتی بودیم و با وسایل دستساز ابتدایی، آن را شروع کردیم و به تدریج موفق شدیم وسایلی نظیر تایپ و پلوکپی تهیه نماییم (خریدیم) و نخست، نشریه «به سوی حزب» و سپس «نوید» را با مشورت مرکز حزب (که از طریق نامه و پاسخ آن در رادیو پیک صورت میگرفت) منتشر کردیم.
با گسترش تیراژ و انتشار «نوید»، این نام به تدریج به نام تشکیلات مبدل شد. تشکیلات نوید عمدتا در اطراف انتشار و پخش وسیع و مخفی این نشریه گسترش یافت. شبکههای آن عمدتا شبکه پخش نوید بود و هر عضو جدید، پس از یک دوره آموزش کوتاه درباره رعایت مسائل امنیتی و شیوههای پخش، وارد کار پخش میشد و در جریان آن خود را نشان میداد.
امکانات چاپ در سالهای اول بسیار محدود بود و به یک تایپ و یک پلوکپی و استنسیل ساز که در خانه خود من (خانه پدری) در اتاقی قرار داشت و من خودم کار چاپ را انجام میدادم، محدود می شد.
از سال ۱۳۵۶، با گسترش کار و امکانات، توانستیم یک خانه در تهرانپارس اجاره کنیم و وسایل چاپ را در آن مستقر کنیم و این وسایل را افزایش دهیم.
سمت اصلی نشریه نوید، افشاگری علیه رژیم شاه و پشتیبانی از تمام مبارزان ضدرژیم ورهنمودهای مشخص به این مبارزان بود و در عین اینکه اعلامیهها و نظریات رهبری حزب را بازتاب میکرد.

این نشریه هفتگی تا چند هفته پس از انقلاب به انتشار خود ادامه میداد و با انتشار نخستین شماره «روزنامه مردم» به طور علنی به کار خود پایان داد.
تعداد اعضای «سازمان نوید »در هنگام پیروزی انقلاب به نزدیک ۲۰۰ نفر میرسید. پس از پیروزی انقلاب یک دوره بلاتکلیفی چند ماهه بر تشکیلات حاکم بود. از طرفی پیروزی انقلاب و باز شدن افقهای آزادی، همه را مجذوب خود میکرد و دیگر کسی در فکر پنهانکاری نبود و از سوی دیگر از ما خواسته میشد که فعلا وارد فعالیت علنی نشویم تا اوضاع روشن شود. اما به طور کلی، جاذبههای فعالیت آزاد، استحکام درونی این تشکیلات را از بین بُرد.

سرانجام با آمدن همه رهبران حزب از خارج، «کیانوری» گفت که طبق تصویب پلنوم ۱۶ (که پس از پیروزی انقلاب در خارج تشکیل شده بود) سازمان نوید باید تا مدتها مخفی باقی بماند تا شرایط برای آزادی فعالیت حزب روشن شود.
مهمترین وظیفهای را که کیانوری در برابر این تشکیلات گذاشت، فعالیت اطلاعاتی و کسب خبر بود.
یک جهت از این فعالیت، ورود عدهای از افراد این تشکیلات به گروهها و سازمانهای سیاسی رنگارنگ آن زمان به ویژه گروههای لیبرال و راستگرا بود که از داخل آنها خبر میدادند و سرانجام نیز زمانی که این گروهها به مقابله با جمهوری اسلامی برخاستند، اطلاعات آنها را حزب برای ارسال برای مقامات دولتی از ما میگرفت و در چندین مورد، خود این افراد را هم به عنوان منبع این اطلاعات به دادستانی انقلاب معرفی کرد و اینگونه افراد پس از پایان کار به شبکه علنی انتقال یافتند.
چند نفری نیز از این تشکیلات به ارگانها و نهادهای دولتی وارد شدند که عملا تنها عدهای توانستند در سپاه بمانند.
بخش دیگر و از نظر حجم گسترده کار خبری افراد این تشکیلات تهیه خبر و رپورتاژ برای روزنامه مردم از اول تا آخرین دوره انتشار آن بود به طوریکه بخش اعظم صفحات خبری کارگری و دهقانی و سایر رپورتاژهای روزنامه را افراد این تشکیلات تهیه و ارسال میکردند به طوری که پس از توقیف روزنامه، یک خلأ جدی در میان افراد این تشکیلات پیدا شد.
یکی دیگر از کارهایی که در اوایل بعد از انقلاب انجام میشد، تهیه منتخب مقالات مردم و پخش وسیع آن بود که بعدها به علت مغایرت آن با فعالیت قانونی روزنامه، به دستور رهبری حزب از ادامه آن خودداری شد.
به طور کلی در مورد وظایف تشکیلات مخفی و علت وجودی آن، نظریات گوناگون و گاه متناقض در مراحل مختلف از طرف رهبری حزب ارائه میشد و یک نوع حالت بلاتکلیفی و سردرگمی در میان افراد این تشکیلات پس از انقلاب وجود داشت.
زمانی «نورالدین کیانوری»(رهبرحزب توده)میگفت که این تشکیلات باید بماند و حتی از نظر تعداد، تا ۲هزار نفر هم میتواند گسترش یابد و باید برای شرایط دشوار که حزب زیر ضربه قرار میگیرد (مثلا کودتای راست شود یا انقلاب شکست بخورد و حزب غیرقانونی شود و...) آماده شود. افرادی از آن ناشناخته بمانند و امکانات چاپ به حد کافی داشته باشد و بتواند ادامه کار حزب را تا مدتی که بتوان شبکه علنی را از زیر ضربه خارج کرد و تجدید سازمان داد تأمین نماید.
زمانی «جوانشیری» میگفت ادامه کار تشکیلات مخفی بستگی به وضع حزب دارد. اگر به حزب اجازه فعالیت رسمی داده شود، دیگر به آن نیازی نخواهد بود و میتوان آن را منحل کرد و از افراد آن در شبکه علنی استفاده کرد. اگر شرایط فعالیت حزب محدود شود، باید آن را حفظ کرد و گسترش داد.
به طور کلی هم این نظریه تا حدود زیادی درست بود به طوری که هر زمان فعالیت حزب محدود میشد و یا دورنمای این فعالیت علنی تیره میگردید (مثلا توقیف روزنامه، اشغال دفاتر و...) توجه کیانوری و دیگران به تشکیلات مخفی جلب می شد و بلافاصله از کم و کیف آن سوال میکردند و برای دادن امکانات مالی برای ایجاد امکانات چاپ و... اظهار آمادگی میکردند و بر عکس، هر زمان که کار علنی رونق میگرفت، روزنامه اجازه انتشار مجدد مییافت، شرایط مساعدتری برای فعالیت علنی ایجاد میشد، توجه به این تشکیلات هم کاهش مییافت.
از جمله وظایف دیگری که بعدها به عهده این تشکیلات گذاشته شد، یکی تهیه و اجاره خانهها و واحدهای مسکونی مناسب برای مخفی کردن اعضای رهبری و کمیته مرکزی در شرایط دشوار بود و دیگری ایجاد امکاناتی برای خروج از مرز (به طور جداگانه قبلا درباره آن توضیح نوشتهام)
به طور کلی باید بگویم توجیه مخفی ماندن در شرایط فعالیت علنی بعد از انقلاب برای افراد تشکیلات مخفی، بسیار دشوار بود و آنها غالبا تمایل شدیدی به انتقال به شبکه علنی از خود نشان میدهند و وقت زیادی صرف توجیه آنها برای ماندن در این تشکیلات میشد و حتی عدهای از افراد که قبل از انقلاب در این تشکیلات کار میکردند، به طور مختلف بعد از انقلاب از این تشکیلات رفتند و یا درستتر بگویم عدهای فرار کردند. چون تمام کار در فعالیت حزب در شبکه علنی متمرکز بود و افراد این تشکیلات از هر نوع فعالیت علنی، تماسگیری با مردم و تبلیغ –حتی با نزدیکترین خویشاوندان خود– منع میشدند.
در افراد این تشکیلات به تدریج یک نوع خمودگی و احساس بطالت به وجود آمده بود و بارها نسبت به این وضع اعتراض میشد.
افراد این تشکیلات به علت جدا ماندن از فعالیتهای حزبی، حتی تصور روشنی از چگونگی فعالیت حزب و شعب آن و... نداشتند و ارتباط آنها به طور عمده در حد انتشارات حزب که این اواخر به پرسش و پاسخ و تحلیل هفتگی محدود میشد، باقی میماند.
پس از انقلاب، عضو گیری در این تشکیلات بسیار محدود و در حد معرفی خویشاوندان نزدیک (مانند همسر، برادر، خواهر و ...) صورت میگرفت و بدین جهت از لحاظ تعداد اعضا نیز عملا رشدی نداشت.
(متن بازجویی از پرتوی چهارشنبه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۲)

* گزارش کامل ارتباط با شورویها:
من قبلا مجموعه اطلاعات خود را در مورد ارتباط با افراد شوروی در چندین نوبت نوشتهام اما از آنجا که آن نوشتهها تا حدودی پراکنده بوده و جمعآوری آنها در یکجا، کار برادران را آسانتر میکند، دوباره مشروح آن را مینویسم.
در سال ۱۳۵۸، کیانوری چندین بار روی تهیه اطلاعات و اسناد فنی مربوط به ساختمان سلاحهای آمریکایی F14، موشک فنیکس و موشک هارپن به من تاکید کرد و گفت که به دست آوردن این اطلاعات اهمیت جهانی دارد و در مبارزه تسلیحاتی بین دو سیستم (امپریالیسم و سوسیالیسم) فوقالعاده تاثیر خواهد داشت و خلاصه با کلی از این استدلالات، بر لزوم تلاش در این زمینه تاکید بسیار کرد.
من مسئله را با «بهرام، احمد و هوشنگ» که در آن موقع مسئولین تشکیلات مخفی بودند و زیر مسئولیت من کار میکردند و هر کدام چند ارتشی را زیر مسئولیت مستقیم خویش داشتند، مسئله را در میان گذاشتم.
از این میان، بهرام توانست از طریق کامران (برادر افشاری که توسط افشاری معرفی شده بود و با بهرام تماس داشت) که هُمافر بود و در پایگاه هوایی اصفهان کار میکرد و به دفاتر فنی F14 و فونیکس دسترسی داشت، مقادیری از کتابهای فنی مذکور را تهیه و برای من بیاورد که اینها نزد من ماند تا اینکه یک روز «جوانشیر »با من قرار خیابانی گذاشت (در خیابان وزرای سابق) و بسته حاوی کتابهای مذکور را از من گرفت و برد.
در آغاز سال ۱۳۵۹، یک روز کیانوری طی یک قرار خیابانی به من گفت که ارتباط با یک نفر «نماینده حزب برادر بزرگتر، همسایه شمالی» را به من خواهد داد و تاکید کرد که او در مورد تهیه بقیه اسناد و دفاتر مربوط به همان سلاحهای آمریکایی با تو صحبت خواهد کرد و تو آنچه را که میخواهد برایش تهیه کن و باز هم همان سفارشات و توجیهات قبلی را تکرار کرد.
من سر قرار رفتم. با علامتِ یک کتاب در دست چپ که روزنامه تاشدهای لای کتاب قرار داشت و فرد شوروی با من تماس گرفت و جمله قرار رد و بدل شد (جملات را فراموش کردم) به هر حال او خود را«آران» معرفی کرد.
در جلسه اول که ۷،۸ دقیقه بیشتر طول نکشید، او قرار دفعه بعد و قرار علامتی را به من گفت و شماره تلفن مرا گرفت که اگر کاری داشت، با تلفن مرا به سر قرار احضار کند و رفت.
پس از دیدار اول یا دوم بود که روزی جوانشیر با من قرار گذاشت و در خیابان مرا سوار ماشین خود کرد و بعد، سر راه، آران را هم سوار کرد و به اتفاق به ساختمان مطب دکتر دانش واقع در خیابان مهناز عباسآباد رفتیم. کسی در مطب نبود و جوانشیر کلید آنجا را داشت.
در آنجا، جوانشیر با آران مقداری روسی صحبت کردند و بعد جوانشیر مطالب آران را که فکر میکرد من خوب متوجه نشدهام، در مورد نحوه قرارگزاری و محل علامت و... به من به اصطلاح تفهیم کرد و باز هم روی تهیه کتابهای فنی که« آران» میخواست تکیه کرد. بعد من از آنها جدا شده و بیرون آمدم.
پس از آن هم چند نوبت دیگر آران را دیدم. او یکی دوبار مشخصات تایپشده کتابهای فنی را که میخواست (به زبان انگلیسی) به من داد و من هم آنها را به هوشنگ، احمد، افضلی میدادم که هر کدام میتوانند تهیه کنند. مقداری را هوشنگ تهیه کرد که به آران دادم.
آران، زبان فارسی را با لهجه و به سختی صحبت میکرد. پس از حدود یک ماه و نیم یا دو ماه، آران روزی که سر قرار آمد گفت که مدت اقامتش در ایران تمام شده و باید برود و با من قرار گذاشت که دفعه بعد پارول تازهای را برای تماس با فرد دیگری به جای خود به من بدهد. در ضمن یک ساعت مچی هم به عنوان هدیه به من داد که من با اکراه قبول کردم (این ساعت را بعدا به «شایان »که ساعت نداشت دادم).
در دیدار آخر، من هم متقابلا یک قاب خاتم از صنایع دستی خریدم و به او هدیه کردم و قرار شد که من با همان پارولی که او را اول بار دیده بودم، به ملاقات فرد دیگری به جای او بروم.
فرد دوم را پس از دو سه هفته دیدم. او اهل آذربایجان شوروی بود و «حسین» نام داشت (کیانوری از او به نام «مهندس» یاد میکرد).
ارتباط من با حسین تا زمان بازداشت من در مرداد ماه سال ۱۳۵۹ ادامه داشت. حسین نیز در دیدارهایش با من فقط روی تهیه کتابهای فنی F14، فنیکس، هارپن و رادار F14 تکیه میکرد و دو، سه بار هم او مشخصات تایپشده کتابهایی را که میخواست (به زبان انگلیسی) به من داد که من مثل سابق به هوشنگ و احمد دادم. مقداری از این کتابها نیز در طی آن مدت توسط هوشنگ و کامران (در ارتباط با بهرام) تهیه شد که من اصل یا کپی آنها (در صورتی که اصل را باید پس میفرستادم) به حسین دادم.
«حسین »یک بار یک چمدان کوچک به من داد که حاوی یک دستگاه عکسبرداری از روی کتاب یا اوراق بود و گفت برای کم شدن حجم تجهیزات از روی کتابهای فنی مذکور عکس گرفته و فیلم آن را به او بدهیم (چند حلقه فیلم هم داد و گفت این فیلمها را در ایران نمیتوانند ظاهر کنند).
این چمدان حاوی دوربین مذکور را من در خانه «عبدالله عربی» واقع در تهرانپارس (محل چاپخانه مخفی) گذاشتم و چند بار هم (دو سه بار) از آن برای عکسبرداری از متن کتابهایی که تهیه شده بود، استفاده کردیم -«عبدالله عربی و ظفر آبی» کار عکسبرداری را انجام میدادند اما نمیدانستند من برای چه منظوری میخواهم. من هیچ توضیحی به آنها نداده بودم).
در فاصله ای که من با حسین تماس داشتم، یکی دو بار هم یادداشت دربسته به من داد که به کیانوری بدهم و من هم دادم (از محتوای یادداشت خبری ندارم). یکی دو بار هم کیانوری یادداشت در پاکت دربسته به من داد که به حسین دادم. از مضمون آن هم خبری ندارم.
موضوع دیگر آنکه در تابستان سال ۱۳۵۹، حسین یک رادیو (رادیو ساخت ژاپن بود و یک رادیوی ۵ موج عادی بود) به من داد باضافه یک متن تایپ شده حاوی علامتهای رادیویی و گفت که راس ساعت ۹ بمدت ۵ دقیقه روی طول موج متوسط (عدد طول موج یادم نیست) رادیو را بگیرم. او به عنوان آزمایش، علامت رادیویی خواهد داد و قرار بود در صورتی که او کاری داشت، از این سیستم برای مطلع کردن من استفاده کند.
علامت ها عبارت بودند از ترکیبی از بوق کوتاه و پیوسته بصورت نقطه و خط (-0-0-0) یا (0000) یا (----) که هرکدام به یک معنی بود نظیر «وضع عادی است»، «فردا سر قرار حاضر شوید»، «وضع در اطراف شما غیرعادی است همه چیز را از بین ببرید» و غیره.
از این سیستم فقط یکبار بطور آزمایشی استفاده شد که روز معین، او علامت «وضع عادی است» را فرستاد.
در مورد اینکه فرستنده این علامتهای رادیویی کجاست، چیزی نگفت اما من تصور می کنم در سفارت شوروی بوده باشد.
پس از آن، دوسه هفتهای من در روزهای تعیین شده به مدت ۵ دقیقه به رادیو گوش می کردم اما علامتی داده نشد (ما برای دیدارهایمان هر بار قرار می گذاشتیم و قرار بود او از رادیو در صورت کار فوری استفاده کند که نکرد)
و پس از دستگیری من در مرداد ۱۳۵۹ این ارتباط قطع شد و رادیو هم پیش من باقی ماند و من آن را بصورت یک رادیوی عادی نگهداری می کردم و چون در خانه رادیوی دیگری داشتم و این رادیو در واقع مورد استفاده نبود، در دو ماهه آخر، آن را توسط همسرم به خانه خواهرم بردم و می خواستم که از آنجا آن را ببرم بدهم به بچه های تهران که برای ضبط رادیوهای خارجی به رادیو احتیاج داشتند.
پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۹، ارتباط من با تشکیلات مخفی قطع شد و مسئولیت آن به «هاتفی »محول گردید.
ضمنا دیگر ارتباط من با حسین هم برقرار نشد. (کیانوری گفت دیگر لازم نیست). اما رابطه دو شاخه ارتش (هوشنگ و احمد) همچنان با من باقی ماند (قرار بود که کیانوری کس دیگری را برای این کار پیدا کند و بعد من این ارتباطات را تحویل او دهم ولی این کار را عملی نکرد).
در زمستان سال ۱۳۵۹، یکبار «جوانشیر» به من گفت که به سر قرار حسین بروم و گفت او اصرار کرده که تو را ببیند. من سر قرار رفتم و او را دیدم و او روی ادامه تهیه کتابهای فنی تکیه داشت و من گفتم که مسئله را دنبال خواهم کرد. پس از آن، دیگر او را ندیدم تا اوایل سال ۱۳۶۰.
دراوایل سال۱۳۶۰، یک روز کیانوری تلفنی از من خواست که به خانه جوانشیر (واقع در خیابان حافظ شیراز روبروی پارک ملت) بروم و او را ببینم. من بلافاصله رفتم.
او در حضور جوانشیر گفت که به ما خبر رسیده که هاتفی از طرف «ساواما» {سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران} تحت تعقیب است و چند محل هم که رفته او را دنبال کرده اند از جمله در یوسف آباد با سه نفر ملاقات کرده (آن سه نفر حمید، عباس، رستگار بودند). باید فورا به او خبر داد که همه ارتباطات خود را قطع کند و تشکیلات مخفی هم همه ارتباطاتش منجمد شود تا ببینیم وضع چگونه است.
همان روز من از طریق «خدایی »موضوع رابه اطلاع «هاتفی» رساندم.
چند هفته بعد کیانوری به من گفت که با هاتفی تماس بگیرم و به او بگویم دو یا سه روز متوالی، راس ساعت معین، از خانه با ماشین بیرون بیاید و مسیر را از خیابان آفریقا-ولی عصر تا بلوار کشاورز طی کرده و پس از خرید از یک فروشگاه، همان مسیر را برگردد تا چک شود که آیا تحت تعقیب هست یا نه؟
من عین جریان را به اطلاع هاتفی رساندم. هفته بعد از آن، بدستور کیانوری بار دیگر ملاقاتی با حسین داشتم که او باز روی تهیه بقیه دفاتر فنی تاکید داشت و فکر می کنم لیست تایپ شده ای از چهار پنج مورد آن را هم آورده بود.
در آن دیدار او گفت که وضع در اطراف هاتفی هنوز خوب و عادی نیست و در مسیرهایی که طی کرده، تعقیب می شده است (از اینجا فهمیدم که اولا هاتفی با حسین تماس داشته و ثانیا اطلاع در مورد تحت تعقیب بودن هاتفی را حسین داده است).
هاتفی بعدا خودش نیز از ارتباط با حسین پس از قطع ارتباط من با او صحخبت کرد. بهرحال از آن پس دیگر من حسین را ندیدم تا اواخر سال ۱۳۶۰
از حدود مهرماه سال ۱۳۶۰، مسئولیت تشکیلات مخفی مجددا به من سپرده شد (البته قرار بود که این امر موقتی باشد و پس از مدتی سه نفر از تشکیلات خودشان تشکیلات را اداره کند و من برای آشنایی کامل آنها، مدتی همراه با آنها کار کنم ولی بعد مسئولیت من دائمی شد).
از همین زمان، ارتباط سعید آذرنگ (که قبل از من با هاتفی بود) به من وصل شد و من پس از مدتی فهمیدم که ارتباط با حسین از چندی قبل از آن به سعید واگذار شده است و سعید هم از طریق حسین فهمیده بود که قبلا مدتی من با حسین رابطه داشتهام.
به هر حال هروقت کیانوری در رابطه با حسین کاری داشت (بویژه در ماههای اول) مستقیما با سعید ملاقات می کرد و من در جریان نبودم ولی بعدها دیگر در جریان ارتباط سعید یا حسین قرار داشتم.
به دنبال تقاضای مکرر حسین برای تهیه کتابهای فنی، این کار از طریق سهاب و شهاب (که در صنایع نظامی کار میکردند و به این کتابها دسترسی داشند و ارتباطشان با شبکه علنی از طریق سیامک در نیمه دوم سال ۱۳۶۰ به ما داده شده بود و زیر مسئولیت حمید و بهمن قرار داشتند) انجام شد و توسط آنها مقداری از این کتابها تهیه شد که توسط سعید به حسین داده شد.
ضمنا فراموش کردم جلوتر بنویسم که در نیمه دوم سال ۱۳۵۹ (یا اوایل سال ۱۳۶۰) کیانوری از من خواست که اطلاعاتی درباره سایتهای رادار که قبل از انقلاب در اختیار آمریکاییها بوده بدست آورم و اینکه آیا هنوز هم آن سایتها فعال هستند یا نه.
من این را هم از هوشنگ (شاهرخ جهانگیری) و هم از افضلی خواستم. دقیقا یادم نیست که این موضوع را با عطاریان هم مطرح کردم یا نه. بهرصورت، افضلی اطلاعاتی در این مورد شفاها به من داد که من همانجا یادداشت کردم (احمد هم حضور داشت) که یادم هست که افضلی گفته بود یکی از سایتها در خوزستان منهدم شده و به تصرف نیروهای متجاوز عراقی درآمده است.
بهرحال این یادداشت را من به کیانوری دادم. (البته وقتی برادران بازجو شفاها پرسیدند، دقیقا یادم نبود که به کیانوری دادم یا به حسین -فرد شوروی- اما با توجه به اینکه این جریان مربوط به مدتی بعد از شروع جنگ و در اواخر سال ۱۳۵۹ یا اوایل سال ۱۳۶۰ است و من آن موقع با حسین تماس نداشتم، برایم مسلم شد که به کیانوری دادهام.)
از اواسط سال ۱۳۵۸، کیانوری مرتباً در جهت به دست آوردن اسناد فنی و سری بعضی سیستمهای پیچیده آمریکایی که در زمان شاه، آمریکا به ایران داده بود، نظیر {جنگندههای} F14، موشک فنیکس و موشک هارپون، سفارش و تأکید جدی میکرد.
مقداری از این اسناد را برادر« افشاری »که در اصفهان هُمافر بود و به اسناد F14 و فنیکس دسترسی داشت و آن موقع با بهرام ارتباط داشت، تهیه کرد (نام مستعار او کامران بود و بعد از مدتی از حزب کنار کشید و ارتباط خود را قطع کرد) و من آنها را یکجا به جوانشیر دادم.
در اوایل سال ۱۳۵۹، کیانوری روزی قراری به من داد و گفت این قرار نماینده دوستان شمالی ماست (آنطور که او گفت از حزب کمونیست) و این ارتباط را حفظ کنید و اسناد فنی را که آنها میخواهند تهیه کنید و به آنها بدهید.
من سر قرار رفتم (محل قرار در جلوی یک کتابفروشی در انتهای خیابان ونک بود) و تماس برقرار شد.
فرد شوروی قیافه شرقی داشت و به زبان فارسی دست و پا شکسته صحبت میکرد، او هر بار لیستی از اسناد فنی فوقالذکر میآورد و روی تهیه آنها اصرار داشت.
بعد از حدود یک ماه و نیم، او گفت مدت اقامتش در ایران تمام شده و فرد دیگری با همان قرار تماس خواهد گرفت و پس از حدود یک ماه، من با فرد تازه آشنا شدم.
او یک چمدان حاوی یک دوربین برای عکسبرداری از اسناد به من داد که برای کم شدن حجم فیلم آنها را به او بدهم (این دستگاه در خانه تهرانپارس موجود است).
درمدتی که با او ارتباط داشتم که دو یا سه ماه بیشتر نبود، پارهای از اسناد فوقالذکر را برای او تهیه کردم و دادم ولی اسناد ناقص بود و او هر بار لیست نواقص را میآورد و تکمیل آن را برای مقابله با اردوگاه امپریالیسم و با توجه به مسابقه تسلیحاتی که آمریکا تحمیل کرده بسیار با اهمیت میدانست.
یکی دو بار هم کیانوری پاکت پستی دربسته به من داد که به او دادم. یک بار هم در جریان« قطب زاده »از من خواست خلاصهای از جریان را بنویسم و به او بدهم که نوشتم و به سعید دادم که به او بدهد (آن موقع من دیگر با او تماس نداشتم).
در مردادماه سال 59 به علت دستگیری من که جریان آن را شرح خواهم داد، ارتباط من با فرد شوروی قطع شد. بعدها فهمیدم این ارتباط چند ماهی با رحمان هاتفی بوده و سپس به سعید آذرنگ منتقل شده است.
از حدود یک سال و نیم پیش هم از اوایل سال 59، کیانوری اصرار در ایجاد چند تیم تعقیب و مراقبت برای ردیابی جریانهای راستگرا داشت و دو سه تیم در تهران به وجود آوردیم و چند مورد هم کیانوری ردهایی برای دنبال کردن داد که به واسطه عدم تجربه بچهها و نداشتن امکانات نتیجهای از آنها به دست نیامد.
البته در مواردی که بعضی از افراد تشکیلات مخفی در گروهها و احزاب راستگرا نظیر جبهه ملی، حزب خلق مسلمان، حزب ایران، جبهه دموکراتیک متین دفتری، رنجبران، حزب ملت فروهر و ... نفوذ کرده بودند موفق شدند اطلاعات نسبتاً دقیق از درون آنها و فعالیتهای آنها علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به دست آورند که همه آنها به کیانوری داده شد و او آنطور که میگفت، مرتباً این اطلاعات را به مقامات مختلف جمهوری اسلامی میرساند و در بعضی موارد، منبع اطلاعات یعنی افراد ما را هم به دادستانی معرفی کرد که پس از آن این افراد به شبکه علنی منتقل شدند.
حتی در بعضی موارد، افراد و تشکیلات مجاز بودند که اطلاعات فوری خود را درباره جریانهای ضد انقلابی در محل، به کمیته یا سپاه اطلاع دهند و بعد گزارش آن را به حزب برسانند.
در مورد سازمانهایی نظیر مجاهدین و پیکار پس از آنکه به تعارض علنی با جمهوری اسلامی برخاستند، افراد تشکیلات اطلاعاتی میفرستادند و میپرسیدند که اگر از آنها شناسایی دارند، خودشان به مقامات مسئول بدهند یا نه.
کیانوری در پاسخ گفت که در مورد این سازمانها اطلاعات را فقط به ما بدهید. ما بعداً دربارهاش تصمیم خواهیم گرفت.
در مردادماه سال 59، کیانوری یک روز که مرا دید گفت برای فردا، یک ساواکی خطرناک را قرار است دادستانی انقلاب دستگیر کند و به ما تحویل دهد تا از او اطلاعاتش را که بسیار مهم است و در مورد بمبگذاری در نمازجمعه و... است به دست آوریم و شما برای فردا آماده باشید و حتی قرار آن را هم با من گذاشت. (شب تلفنی قرار گذاشت و حتی در مورد آوردن اسلحه هم گفت بیاورید شاید لازم شود).
من به سرعت دنبال چند نفر از بچهها رفتم و توانستم عدهای را پیدا کنم و با عجله برای فردا آماده شدیم و در موعد مقرر سر قرار رفتیم و کیانوری مرا با آقای منتظر از دادستانی انقلاب آشنا کرد و به اتفاق ایشان و چند نفر از بچههای ما (فرهاد و حیدر) به منزل ساواکی مذکور رفته و او را دستگیر کردیم و به سپاه منطقه در ظفر و سپس دادستانی انقلاب در چهارراه قصر بردیم.
* در سال 58 یا 59 (متاسفانه تاریخ دقیق یادم نیست) کیانوری روزی از من پرسید در میان افراد ارتشی، خلبان F14 نداریم؟ گفتم نه. گفت اگر داشتیم و میتوانستیم یک هواپیمای F14 را به شوروی بفرستیم، خیلی عالی بود. من با تعجب پرسیدم مگر چنین چیزی ممکن است؟ این کار در مناسبات ایران و شوروی مشکل جدی ایجاد میکند و شوروی نمیتواند هواپیما و خلبان را نگه دارد زیرا با ایران قرارداد استرداد هواپیمای ربوده شده دارد.
کیانوری گفت: لازم نیست مستقیم به شوروی برود میتواند برود طرف افغانستان و یا طوری برود که کسی نفهمد اصلا به کجا رفته و فکر کنند در بیابانها گم شده. این مسئله دیگر بعدا دنبال نشد و دیگر هیچگاه هم صحبتی در این باره نشد چون اصلا موضوع به علت اینکه ما خلبان F14 نداشتیم، به خودی خود منتفی بود.
یکی از افراد ارتشی که با هوشنگ مربوط بود (فکر میکنم به نام مستعار کیهان) خلبان هواپیمای «فرندشیپ» بود و چند بار هوشنگ پیشنهاد کرده بود که میشود از او برای خرج اضطراری چند نفر از رهبران حزب از کشور استفاده کرد و من این مسئله را به کیانوری گفته بودم و کیانوری گفته بود در درجه اول از راههای زمینی باید استفاده کرد ولی این را هم باید به عنوان یک امکان حفظ کرد.
یکبار که من کیانوری را به خانه هوشنگ برده بودم، هوشنگ این پیشنهاد و امکان را بار دیگر با خود کیانوری مطرح کرد و گفت: میشود خلبان مذکور در موقع لزوم، یک ماموریت در مشهد بگیرد و در یکی از فرودگاههای اضطراری متروکه کسانی را که باید سوار شوند، سوار کند و به فاصله کوتاهی از مرز افغانستان خارج شود.
کیانوری به هوشنگ گفته بود باید روی این مسئله بررسی کرد و هوشنگ خواسته بود که افراد حزبی، وضع فرودگاههای متروکه را در حوالی مشهد از نزدیک بررسی کنند و اطلاع دهند.
تا آنجا که من خبر دارم این موضوع پیگیری نشد. من مسئله امکان استفاده از این راه (هواپیما) را ضمن صحبت درباره امکانات خروج از کشور با حجری و شلتوکی (که از من در این مورد همکاری خواسته بودند) و همچنین با جوانشیر در میان گذاشته بودم.
محمدمهدی پرتوی (خسرو) رییس تشکیلات مخفی حزب توده که در جریان دستگیریهای اردیبهشت ماه سال 62 توسط سپاه پاسداران که به «ضربه دوم» معروف شد و عملیات امیرالمومنین (ع) نام گرفت طیبازجوییهای صورت گرفته در چند مرحله به موضوعات بسیار مهمی در خصوص افراد مرتبط با این حزب و نیز جاسوسیهایی که اعضای حزب توده به نفع شوروی انجام میدادند اشاره کرده است
تشکیلات مخفی حزب توده که به سازمان نظامی نیز معروف بود، 114 نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط 1358 سازماندهی شد.
این تشکیلات تا هنگام دستگیری گسترده اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگانها و نهادهای گوناگون میپرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحلهای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه احتمالی به حزب بوده است.
در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده بودند.
از این رو، کیانوری در سال 1358 برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول میکرد.
این گونه ارتباطات درسال 1358 محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشیها، افسران، درجهداران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار میکردند.
در اوایل سال 1359 به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانهای برای آنها ایجاد شود.
منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشیها، مخفیتر شدن فعالیتها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال 1359، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت میکردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه مجزای ارتش تحت مسئولیت عدهای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.
درخصوص مکانیسمهای حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده میشد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار میشد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت میکرد.
ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیتشان را تثبیت کنند و حتی موقعیتهای تازهای به دست بیاورند.
بنابراین اهداف مرحلهای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده میشد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشیها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمعآوری میشد و «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه میداد.
علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب میخواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل میداد.
پرتوی خود با 4 نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگانهای کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط شد.
این دو نفر نیز از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با 50 و 55 نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق 8 نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.
آنچه در زیر میخوانید بخشهایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی است که در آن به نحوه ارتباط با 2 تن از فرماندهان نظامی ارتش یعنی ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی و سرهنگ هوشنگ عطاریان از فرماندهان اسبق نیروی زمینی و مشاور وقت وزیر دفاع میپردازد.
این 2 نفر پس از دستگیری در سال 62 در دادگاهی به ریاست آیتالله محمدی ری شهری محاکمه و سپس اعدام شدند.
* درباره ارتباط با ناخدا افضلی:
ناخدا افضلی از حدودا اواسط سال 1358 با ما مرتبط شد. پارول تماس با او را کیانوری به من داد (او آن موقع فرمانده نیروی دریایی نبود و مسئولیت پایینتری داشت) من پارول را به احمد (امیر معزز) دادم و او تماس گرفت.
تا مدتی این ارتباط با احمد بود در اوایل سال 59 ارتباط با افضلی را خودم گرفتم. پس از آن من و احمد اغلب مشترکا او را میدیدیم.
محل دیدار در ماشین خود افضلی بود و حدود نیم ساعت تا حداکثر یک ساعت در خیابانها صحبت میکردیم.
در تابستان سال 59 من دستگیر شدم و حدود 4-3 ماه ارتباط افضلی با احمد بود. در این فاصله که من زندان بودم، جنگ تجاوزی عراق علیه ایران شروع شده بود و یکبار کیانوری افضلی را دیده بود.
پس از آزادی از زندان قرار شد تا مدتی که بشود کسی به جای من گذاشت، من ارتباط خود را با شاخههای ارتش حفظ کنم. این بود که از آن موقع دوباره افضلی را ملاقات کردم (البته با حضور احمد).
از آن پس تا آخرین دیدار، ملاقات ما به این صورت بود که احمد او را در خیابان (محلی نزدیک خانه پدرزن افضلی) سوار میکرد و به خانه کاوه (3-2 بار هم خانه احمد) و چند بار هم خانه محمدرضا معزز برادرزاده احمد) میبرد و من هم به آنجا میرفتم و او را میدیدم.
در تمام جلسات ملاقات سه نفره بود و احمد هم حضور داشت.
افضلی این اواخر ماهی 2 هزار تومان حق عضویت میپرداخت که احمد میگرفت و در حساب شاخه خودش منظور میکرد.
مسائلی که در هر دیدار مطرح میشد، عبارت بود از اول خبرهایی که او میداد و سپس صحبت درباره وضع سیاسی و نظرات حزب و در آخر هم او در همان جا اطلاعیه یا تحلیل هفتگی حزب را میخواند.
خبرها و اطلاعاتی که او میداد پراکنده بود و از مجموعه حوادث و برخوردها و ملاقاتهای او با شخصیتها در طول روزهای قبل بود.
از جمله خبرهای او نکات اصلی ملاقاتهای او با مقامات مختلف در جمهوری اسلامی بود که به شناخت مواضع هر یک از آنها در مسائل مختلف کمک میکرد. ما هم همیشه او را به گسترش اینگونه ملاقاتها تشویق میکردیم.
گاهی خبرهایی را از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد که به نظرش مهم میرسید نقل میکرد گاهی هم اخباری درباره خرید تسلیحات از خارج داشت یا هیأتهایی که برای مذاکره در این باره آمد و رفت میکردند (مثلا کرهایها یا چینیها یا ایتالیاییها) به ویژه چند بار وابسته دریایی ایتالیا نزد او آمده بود و صحبتهای اصلی با او را میگفت.
در همه این موارد آنچه را که از میان خبرهای او به نظرم مهم میآمد در یک کاغذ کوچک یادداشت میکردم و در ملاقاتهای خود با کیانوری شفاها به او اطلاع میدادم.
یک بار از او راجع به موشک هارپون اطلاعات خواسته بودم که او آنچه را که خود میدانست در دو سه صفحه نوشت و داد که چون جنبه کلی داشت و مشخصات فنی در آن نبود آن را از بین بردم.
یک بار نیز اطلاعاتی درباره سایتهای راداری که قبل از انقلاب در دست آمریکاییها بود خواستم و او شرح مختصری درباره آنها و وضع قبل و بعد از انقلاب داد که من نوشتم (دو مورد اخیر یعنی اطلاعات فنی درباره موشک هارپون و درباره سایتها را رابط شوروی خواسته بود که در مورد هارپون اطلاعات داده شده ارزش فنی نداشت و اطلاعات در مورد سایتهای مذکور را برای او فرستادم).
در ارتباط با افضلی و عطاریان آنها گاهی که در جلسه شورای عالی دفاع یا عطاریان در جلسات پیش از شورا شرکت میکردند، اگر نکته مهمی وجود داشت به من میگفتند که طبق معمول من مثل همه خبرها به کیانوری میگفتم.
یکی از مسائلی که اغلب مورد بحث واقع میشد، مسئله جنگ بود. بیشتر این صحبتها بعد از حملات بزرگ بود که او راجع به نحوه عملیات و نتایج آن توضیح میداد. گاهی هم مدتی قبل از عملیات، خبر از قریبالوقوع بودن آن میداد.
در توضیح عملیات بزرگ میگفت که از چند جناح حمله شده و دشمن چه عکسالعملی نشان داده و نتیجه چه شده است. البته توضیحات او کمتر جنبه فنی دقیق داشت چون از طرفی نیاز به تخصص داشت که من نداشتم و از طرف دیگر بیشتر جریان کلی جنگ برای من مطرح بود و من هم در همین حد کلی که عملیات پیروز شده یا شکست خورده و تلفات و ضایعات کم یا زیاد بوده به کیانوری اطلاع میدادم و او هم بیشتر از این از من نمیخواست.
فیالمثل در مورد آخرین عملیات والفجر، اطلاعاتی که او داد چنین بود که حمله ایران از دو جناح صورت گرفته در یک جناح نیروهای مسلح ما نتوانستند پیشروی کنند و در جناح دیگر پیشروی کرده و چند موضع و تپه را آزاد کردند اما در روزهای بعد، زیر حملات متقابل و آتش شدید دشمن و احتمال اینکه دشمن نیروهای ما را دور بزند مجبور به عقبنشینی به مواضع قبلی شدهاند و شهدا و مجروحین نیروهای ما نیز زیاد بوده است.
در مورد هیأتهایی به ایتالیا یا انگلستان، شوروی، کره شمالی و یا بالعکس و یا آمدن هیأتی از چین و کشورهای دیگر که اغلب نتیجه این آمد و رفتها نامشخص باقی میماند یا بینتیجه میماند. باز در این موارد خبر کلی آن را من به کیانوری میدادم.
در مورد دیگر نکات اصلی صحبتهایی بود که او در ملاقاتهای عادی خود با مقامات مختلف جمهوری اسلامی داشت که من آن نکاتی را که جنبه سیاسی داشت و یا به شناخت دقیقتر مواضع آن مقام کمک میکرد یادداشت کرده و به اطلاع کیانوری میرساندم.
یک مورد سفر او به لیبی بود همراه هیأتی که پس از بازگشت شرح مختصری از آن را به ما داد که اگر لازم است اطلاع دهید تا توضیح دهم چون گزارش مفصل سفر خود را به مقامات ذیربط در جمهوری اسلامی داده است.
موضوع دیگر اینکه هر چند گاه وابسته دریایی ایتالیا (که گویا از دوره تحصیلی افضلی در ایتالیا او را میشناخت) نزد او می آمد و در مورد مسائل مختلف از جمله جنگ و آینده آن صحبت میکرد.
افضلی سعی میکرد در این ملاقاتها از او اطلاعاتی به دست آورد این اطلاعات را به من میگفت و من هر بار مصرا از او میخواستم که دقیقا این اطلاعات را به مقامات بالاتر جمهوری اسلامی گزارش کند و اگر اهمیت بیشتری داشت، حضورا با یکی از مقامات عالی ملاقات و توضیح دهد که او هم این کار را میکرد.
در مورد اطلاعات صرفا نظامی، یکبار من از او خواستم که در مورد سایتهای رادار که قبل از انقلاب در دست آمریکاییها بوده خبر بگیرد که اکنون فعال هستند یا نه و اگر هستند در چه جهت (این را رابط شوروی خواسته بود) افضلی در مورد 5 یا 6 سایت رادار در نقاط مختلف کشور خبر داد که کدام را آمریکایها برچیدهاند، کدامیک باقی مانده ولی فعال نیست و کدامیک فعال است (که عمدتا سایتهای غرب و جنوب کشور بود) و من این اطلاع را به رابط شوروی دادهام (البته با اطلاع کیانوری).
یک بار هم افضلی درباره کارکرد موشک هارپون نوشت که جنبه فنی ویژه و محرمانه نداشت (آنطور که خود افضلی میگفت) و بدین جهت من آن را از بین بردم.
در بعضی از جلسات، افضلی درباره آخرین اطلاعات در مورد مسابقه تسلیحاتی در سطح جهانی بین شرق و غرب و مثلا اینکه موشک پرسینگ دو یا کروز چیست و چطور عمل میکند یا موشک MX چیست و ... برای من صحبت کرد و من به اینگونه اطلاعات از جهت دانش شخصی خودم علاقمند بودم و از او سوال میکردم. او این اطلاعات را از مطالعه نشریات و مجلات خارجی به دست میآورد. گاهی هم خبرهایی از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد میداد که به ندرت اتفاق میافتاد.
در هر جلسه دیدار او مختصری هم بحث سیاسی میکردیم و بعد او نشریات جاری نظیر پرسش و پاسخ، تحلیل هفتگی یا احیانا اعلامیهای را اگر بود میخواند و من میرفتم.
همانطور که قبلا هم توضیح داده بودم، در دیدارهایم با افضلی، ابتدا او اخبار و اطلاعات تازه را مطرح میکرد سپس درباره بعضی آنها که اهمیت سیاسی داشت صحبت میشد و سپس من هم پیرامون اوضاع کشور و تحلیل حزب صحبت میکردم و سرانجام او در وقت باقیمانده، تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ یا دیگر نشریات حزب را که احمد میآورد مطالعه میکرد.
در زیر کوشش میکنم جزئیات اخبار و اطلاعاتی را که افضلی در جلسات مختلف مطرح کرده بود شرح دهم.
* جنگ از موضوعاتی بود که اغلب دربارهاش صحبت میشد چه به صورت اطلاعات مشخص و چه به صورت بحث کلی سیاسی در مورد اثرات و پیامدهای آن. اغلب من در مورد جنگ و خبرهای تازه از آن سوال میکردم.
گاهی زمانی که عملیات از طرف نیروهای ایرانی در پیش بود و او اطلاع پیدا میکرد، میگفت که قرار است به زودی یا مثلا در ظرف یک هفته تا ده روز آینده حمله تازهای از طرف ایران صورت گیرد.
البته غالبا او در مورد چگونگی شروع عملیات اطلاع دقیقی نداشت و تنها پس از پایان عملیات و در دیدارهای بعد از آن، درباره نتایج آن نسبتا دقیقتر صحبت میکرد و میگفت که عملیات از کدام جناحها صورت گرفته، کدام لشکرها در عملیات شرکت داشتهاند، پیشروی چقدر بوده، ضدحملات دشمن و آتش او چگونه بوده و سرانجام نتیجه عملیات چه شده و میزان شهدا و مجروحین و اسیران ما و کشتهها و تلفات آنها (دشمن) چه حدود بوده.
مثلا در مورد اولین عملیات والفجر، هنگامی که صورت گرفت او در لیبی بود. پس از بازگشت، در جلسهای که داشتیم گفت که عملیات با شکست روبهرو شده، آتش عراقیها بسیار شدید بوده و سپس با ضدحملات خود توانستهاند نه تنها مواضع عقبنشسته را دوباره اشغال کنند بلکه تلفات سنگینی به نیروهای ما وارد کردند و در جلسات بعد، از پایین آمدن روحیه در نیروهای ایرانی چه در ارتش و چه در بسیج صحبت میکرد و در عملیات دوم والفجر، قبل از عملیات گفته بود که بعد از تعطیلات عید قرار است حملهای صورت گیرد ولی از کم و کیف آن خبری نداشت.
چند روزی پس از عملیات که او را دیدم، گفت که عملیات از دو جناح در محور فکه انجام شده ولی یک محور موفق به پیشروی نشده و قرارگاه دوم موفق به پیشروی و گرفتن چندین تپه استراتژیک شده اما در روزهای بعد، نیروهای عراقی با آتش سنگین دست به ضدحملههای پی در پی میزنند و حتی شروع به محاصره نیروهای ایرانی میکنند در نتیجه از فرماندهی ایران دستور عقبنشینی داده میشود و نیروهای ما به مواضع قبلی برمیگردند.
به طور کلی اطلاعاتی که او درباره عملیات دیگر هم میداد در همین حدود بود و گاهی برای روشن کردن مسئله، کروکی منطقه را می کشید و روی آن نشان میداد که عملیات چگونه انجام شده و نتیجه چه شده است.
طبق اظهارات او، نیروهای ما پس از عملیات پیروزمندانه خرمشهر و بستان، تقریبا پیروزی دیگری نداشتند و در سایر عملیات بعد از آن اگر هم پیشروی بوده، بسیار جزئی و با دادن شهدا و مجروحین بسیار بوده است و خود افضلی اعتقاد داشت که امکان یک پیروزی وسیع و تعیین کننده در برابر نیروهای عراقی که دارای تجهیزات و آمادگیهای کافی هستند بعید به نظر میرسد ولی معتقد بود که نمیشود مسئله را عریان با مقامات مطرح کرد چرا که هیچکس حاضر نیست درباره توقف جنگ قبل از به دست آوردن لااقل پیروزی بزرگ و برگ برنده، سخنی بشنود.
* یکی از خبرهایی که افضلی در زمان خودش داده بود، موضوع تشکیل قرارگاه دریایی مشترک نوح بین نیروی دریایی و سپاه پاسداران بود.
آنطور که افضلی میگفت، قبلا در ملاقاتی که او با فرماندهان سپاه در تهران داشت، درباره همکاریهای میان نیروی دریایی و سپاه مفصلا صحبت شده بود و او درباره نقش دریا و نیروی دریایی مطالب زیادی را شرح داده بود که مورد توجه فرماندهان سپاه واقع شده بود و او را فردی با تخصص بالا ارزیابی کرده بودند.
در آن موقع فرماندهان سپاه پیشنهاد ایجاد قرارگاه مشترک نوح را مطرح کرده بودند که مورد موافقت افضلی قرار گرفته بود و افضلی در مورد ایجاد یگانهای دریایی ساحلی که سپاه در صدد ایجاد آنها بود نیز توضیحاتی داده بود. سپس در مسافرت او و فرماندهان سپاه به بوشهر طی مراسمی این قرارگاه مشترک افتتاح گردید.
افضلی از دیدارهایی که با برادر تیموری مسئول امور دریایی سپاه داشت اینطور استنباط میکرد که اصرار بر تشکیل این قرارگاه برای نشان دادن این نکته است که در اختلافات میان سپاه و صیادشیرازی (که در آن موقع زیاد از آن صحبت میشد) این صیادشیرازی است که مانع و موجب اختلافات است وگرنه سپاه آماده همکاری با همه نیروهاست.
* از جمله مواردی که افضلی در مورد خرید سلاح صحبت کرده بود، سفر هیأتی به انگلستان برای رسیدن به توافق بر سر قراردادهای زمان شاه با انگلستان بود که بخش مهمی از پول آن هم قبلا پرداخت شده بود اما انگلستان از اجرای قرارداد خودداری کرده بود که تا آنجا که من یادم هست افضلی گفت که این مذاکرات به نتیجه نرسیده و انگلستان بازی درآورده است.
* از دیگر موارد، مذاکره با یک هیأت چینی بود. چینیها اعلام کرده بودند که حاضرند سلاحهای مورد نیاز ایران را تأمین کنند منتهی گفته بودند که باید از طریق یک کشور واسط (آنها پاکستان را پیشنهاد کرده بودند) این سلاحها را بفروشند و آنها افراد پاکستانی را آموزش دهند و افراد ایرانی از پاکستانیها آموزش بگیرند. آرش با این پیشنهاد مخالفت کرده بود و به اداره دوم نوشته بود شرایط چینیها چون سیاسی است و ما را وابسته میکند درست نیست من خبر را که به کیانوری دادم او گفت بهتر است از چینیها اسلحه خریداری شود تا آمریکا. این اواخر باز مسئله مطرح شده بود و قرار بود هیأتی به چین برای خرید اسلحه سفر کند.
* از مدت ها پیش موضوع سفر هیأتی از وزارت دفاع و نیروهای هوایی و زمینی به شوروی جهت خرید اسلحه مطرح بود و کیانوری همیشه درباره اینکه بالاخره این هیأت کی خواهد رفت سوال میکرد.
یک بار که سفر هیأت جدیتر مطرح شد (خبر آن را هم افضلی میداد و هم از طریق شاهرخ جهانگیری میآمد) کیانوری گفت به رابط روسی (که آن موقع در اوایل سال 59 من مدتی با او ارتباط داشتم) بگو. من گفتم.
او سوال کرد که آیا حزب با دادن اسلحه از طرف شوروی موافق است؟ من مسئله را با کیانوری مطرح کردم و او گفت که صددرصد موافقیم. من هم پاسخ را به فرد روسی گفتم.
یکبار که افضلی با فرمانده نیروی هوایی سرهنگ معینپور ملاقاتی داشت او گفته بود که از نیروی هوایی چیز زیادی باقی نمانده است. یکبار هم افضلی (مدتها پیش) در مورد تعداد محدود باقی مانده از هواپیماهای F14 که برای کنترل هوایی ایران به ویژه منطقه جنوب اهمیت زیادی داشت صحبت میکرد و اینکه عراقیها با ایجاد نقاط کاذب باعث به هدر رفتن موشکهای فنیکس این هواپیماها میشوند و به این ترتیب تعداد این موشکها به زودی تمام خواهد شد و F14 بدون موشک فونیکس هم اثری نخواهد داشت.
در مقابل او از قدرت نیروی هوایی عراق و اینکه عراق توانسته است تقریبا تمام هواپیماهای از دست داده در طول جنگ را جبران کند و از کشورهای مختلف به ویژه فرانسه هواپیما دریافت دارد، صحبت میکرد.
یکبار هم« افضلی »میگفت مسئله نداشتن هواپیما و تجهیزات هوایی توسط فرمانده نیروی هوایی در شورای عالی دفاع مطرح شده بود که آقای «خامنهای» تأکید داشتند باید حتیالمقدور از امکانات و تجهیزات موجود استفاده کرد و آنچه را که از کار افتاده، راهاندازی کرد.
* افضلی در هر مورد که در رابطه با کارش با یکی از مقامات مسئول ملاقات داشت، اگر نکته قابل ذکری در آن بود میگفت که بیشتر از جهت موضعگیریهای آن مقام و گاه جنبههای دیگر اهمیت داشت.
مثلا در ملاقاتی که این اواخر با نخستوزیر داشت در مورد جنگ صحبت شده بود و آقای نخستوزیر گفته بود ما هنوز باید بنشینیم و خط مشی جنگی خودمان را تعیین کنیم. این سخنان در مقابل حرفهای افضلی بود که گفته بود جنگ دارد طولانی میشود و جنگ فرسایشی به نفع ما نیست و مشکلات اقتصادی ما را افزایش میدهد.
آقای نخستوزیر در این ملاقات از وضع ارزی اظهار رضایت کرده و نسبت به آینده اقتصاد اظهار امیدواری کرده بودند و گفته بودند ما برای حتی ۲۰ سال آینده برنامه تنظیم کردهایم و انشاءالله مشکلات رفع خواهد شد.
بازجویی پرتویشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۲)
* اخبار مربوط به خرید اسلحه از بازارهای آزاد از جمله از طریق شرکتی که «صادق طباطبایی» در سوئیس برای این منظور تأسیس کرده بود و در چند مورد کلاهبرداری بعضی از فروشندگان آزاد اسلحه یا فرار کردن مسئول ایرانی خرید اسلحه همراه با پولی که در اختیارش بود.
* از سال ۱۳۵۸ توسط کیانوری و سپس در سال ۱۳۵۹ توسط مأمور شوروی، مسئله تهیه مشخصات و مدارک فنی ساختمان برخی سلاحهای پیچیده آمریکایی نظیر رادار F14 موشک فونیکس، موشک هارپن و ... با من مطرح شده بود و از جمله من با افضلی هم مطرح کرده بودم.
در اوایل سال ۱۳۶۰ افضلی به من خبر داد که یکی از ناوهای ایرانی که در اوایل جنگ توسط عراقیها غرق شده حامل یک موشک سالم هارپون است و شورویها میتوانند بروند آن را بردارند.
من موضوع را با کیانوری مطرح کردم او بعداً از من مشخصات دقیق محل غرق کشتی را ساخت که از افضلی گرفتم و به او دادم.
بعدها در ملاقاتی که به دستور کیانوری یا «جوانشیر »با مأمور شوروی داشتم، او گفت که چون منطقه جنگی است، آنها نمیتوانند به آنجا نزدیک شوند و موشک مزبور را بردارند.
* اخبار و اطلاعاتی که افضلی طی چند سال داده بود، تنها به موارد بالا خلاصه نمیشود منتهی متأسفانه من اکنون همه را به یاد ندارم.
(متن بازجویی پرتوی یکشنبه، ۱۳ خرداد ۱۳۶۳)
* درباره ارتباط من با سرهنگ عطاریان:
آنطور که خودش میگفت، در سالهای حوالی 28 مرداد با سازمان جوانان حزب مربوط بوده و از آنجا علایقی از حزب در ذهنش باقی مانده بود.
پس از پیروزی انقلاب و باز شدن دفتر حزب در سال 58 او(سرهنگ عطاریان) همراه برادرخانمش به دفتر حزب مراجعه کرده و ثبتنام کرده بوده است.
سپس پارول ارتباط با او را کیانوری به من داد و من به احمد دادم که او هم به بابک داد و بابک با او تماس گرفت و تا اواخر 58 یا اوایل سال 59 بابک در ارتباط با او بود.
از اوایل سال 59، من با او(سرهنگ عطاریان) تماس میگرفتم و ارتباط او با بابک قطع شد. او در اوایل بعد از انقلاب، فرمانده لشکر یک پیاده بود اما پس از انحلال این لشکر به ستاد بزرگ منتقل شد و در واقع کار مهمی نداشت.
در تابستان سال 59 به علت بازداشت من، ارتباط من با او قطع شد و پس از آغاز جنگ و تجاوز عراق او به جبهه غرب اعزام شد و پس از آزادی من از زندان نیز تا مدتی با او ارتباط وجود نداشت سپس بابک را دو بار برای دیدارش به کرمانشاه فرستادم و او توانست در مدت کوتاهی (حدود نیم ساعت) با او صحبت کنم و مشی حزب را در مورد بنیصدر برای او بگوید. او قبلا نتوانسته بود ماهیت جریان بنیصدر را بشناسد و در نتیجه حتی تمایل به او پیدا کرده بود.
تا موقعی که در غرب بود، امکان تماس با او وجود نداشت و تنها یک بار من موفق به دیدار کوتاه او در ماشین در تهران شدم که کوشیدم جریان بنیصدر و نظر حزب را برای او روشن کنم.
تنها پس از کنار رفتن از قرارگاه غرب و بازگشت او به تهران بود که امکان تماس مجدد با او فراهم شد. از آن تاریخ این تماس تا چند ماه پیش که او به خانه جدیدش رفت، در خیابان و در ماشین انجام میشد و مدت آن هر بار به طور متوسط از نیم ساعت تجاوز نمیکرد و بارها هم به علت نیامدن او به سر قرار برای مدتی گاه بیش از یکی دو ماه قطع می شد.

از موقعی که او به خانه جدیدش در خیابان پاسداران انتهای بوستان ششم نقل مکان کرد، برای دیدارش به خانه میرفتم منتهی باز هم به واسطه اینکه هنوز وضع خانه آماده نشده بود و من هم فرصت کمی داشتم، دیدارمان خیلی کوتاه بود.
در هر دیدار او ابتدا اگر خبری داشت میگفت من هم توضیحی درباره سیاست حزب میدادم و تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ و دیگر نشریات جاری حزب را به او میدادم که بخواند.
درباره خبرها و اطلاعاتی که او به من میداد باید بگویم تنها در مدتی که او در وزارت دفاع مشاور بود پارهای خبرها به دستش می رسید وگرنه در دورانی که در ستاد بود و بعد هم که به دانشکده فرماندهی و ستاد منتقل شده بود عملا خبری نداشت.
به هر حال نمونههای خبرهای او را تا آنجا که به یاد دارم در زیر ذکر میکنم.
* جریان تجاوز آمریکاییها به طبس: پس از شکست تجاوز آمریکا به طبس، عطاریان طی حکمی از سوی دادستان انقلاب مأمور رسیدگی به این حادثه شد و از محل حادثه نیز بازدید کرد. خلاصهای از گزارشهایی را که برای مقامات تهیه کرده بود به من هم داد. این گزارش قسمتی به نحوه ورود هواپیماها و هلیکوپترهای آمریکایی تا کویر و تعداد آنها و بعد از ازکارافتادگی بعضی از آنها و آتش گرفتن هواپیمای حامل سوخت و ... بود که البته همه اینها بعدها به تفصیل در مطبوعات منتشر شد و
قسمتی هم مربوط به قسمت بمباران هلیکوپترهای آمریکایی بود که در« طبس» سالم مانده بودند و احتمالا حاوی اسناد سری بودند که گزارش او نشان میداد که این یک خیانت آشکار از طرف تیمسار باقری فرمانده آن موقع نیروی هوایی و احتمالا تیمسار شادمهر بوده است.
به هر حال بنیصدر در آن زمان اجازه نداد مسئله پیگیری شود ولی بعدها موضوع چنان مشخص شد که در مطبوعات هم منعکس گردید.
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:ماجرای طبس وسقوط هلی کوپترها ومرگ خلبانان امریکایی.
۵اردیبهشت ۵۹ زبده ترین خلبانان نظامی امریکابا ۸ فروند بالگرد عظیم الجثه RH-۵۳D برای آزادی۵۳گروگان خوددرسفارت امریکا(لانه جاسوسی)درمنطقه طبس(خراسان)عملیات راشروع می کنند واما بامشکل مواجهه میشوند.
یک فروند بالگرد که سوختگیری کرده بود تیک آف کرد تا جای خود را به بالگرد دیگری بدهد که به دلیل طوفان شن و عدم دید کافی به یک فروند MC-۱۳۰E برخورد کرد. هر دو بالگرد به تلی از آتش بدل گردیدند و باعث کشته شدن ۸ نفر و مجروح گردیدن ۵ نفر دیگر شدند.
این حادثه موجب رُعب ووحشت نظامیان امریکاشد بناچار۵ فروند بالگرد باقیمانده را سالم رها کرده و حتی فرصت نکردندمدارک و اسناد محرمانه موجود در آنها را نیز از بین ببرند(شن جندالله بود).به فرمایش امام خمینی«شن هامأمورخدابودند»/پایان توضیحات/
* درباره جنگ: در مورد جنگ هر وقت موردی پیش میآمد صحبت میشد. گاهی از قریبالوقوع بودن عملیات تازه از طرف نیروهای ایران را میداد البته تاریخ دقیق تا چگونگی عملیات را نمیدانست. معمولا پس از عملیات و روشن شدن نتایج آن بود که او خبر از نتیجه آن میداد. معمولا خبر او کوتاه بود و در این حد که شکست خوردیم و مجبور به عقبنشینی شدیم تا تلفات بالاست اکتفا میکرد.
در مورد آخرین عملیات والفجر، او میگفت نیروهای ما شکست خوردهاند و چند تا تپه را هم گرفته بودند. مجبور شدند پس بدهند و حدود 1500 شهید و چند هزار مجروح داشتیم و یا در عملیات قبلی که او سفری هم به منطقه جنگی بعد از پایان آن مرحله کرده بود، خبر از تلفات وسیع نیروهای ما میداد و میگفت در بیابانها هنوز اجساد افتاده است و آن را فاجعهآمیز توصیف میکرد و گویا عین همین جمله را در گزارش خود برای وزیر دفاع هم نوشته بوده است.
آخرین باری که او را دیدم از تحلیلی راجع به جنگ صحبت میکرد که برای وزیر نوشته و سپس این تحلیل نزد ریاست جمهوری نیز مطرح شده بوده است.
میگفت در این تحلیل گفتهآم که امکان رفتن تا بغداد و سقوط صدام در بغداد نیست تنها میشود منطقهای را گرفت و به عنوان برگ برنده پشت میز مذاکره نشست و برای این کار هم باید تغییرات اساسی در سیستم فرماندهی و طرحهای عملیاتی ایجاد شود که آقای رئیسجمهور از او خواسته بودند در این زمینه کار کند و طرح دقیق خود را ارائه کند.
* در مورد سمینار طرحهای استراتژیک دفاعی در ستاد مشترک عطاریان هم در آن موقع خبر آن را داد. گویا تنها در یک جلسه آن شرکت کرده بود.
او میگفت در جلسه اول، «تیمسار ظهیرنژاد» سخنرانی خوبی کرده بود و خطرات آمریکا، پاکستان و ترکیه را برجسته کرده بوده اما در جلسه آخر، او خطر را از جانب شوروی و نفوذ حزب توده دانسته و گفته بوده باید توجه را به اینجا معطوف کرد.
* چند هفته بعد از دستگیری سران حزب، تیمسارظهیرنژاد گفت فهمیدم علت دستگیری آنها چیست، گفتم چیست؟ گفت من بولتن اداره دوم را که برای وزیر آمده بود دیدم درباره گروههای مختلف تحلیل کرده بود و تحلیل مفصلی هم درباره حزب توده داشت که به استناد اعلامیهها و نشریات و بخشهای داخلی تحلیل کرده بود که این حزبی است وابسته و جاسوس و همه جا نفوذ میکند و باید هرچه زودتر جلوی فعالیت آن را گرفت و میگفت تاریخ این بولتن قبل از دستگیری سران حزب است. البته من این ارتباط را نپذیرفتم و گفتم مسئله دستگیری رهبران حزب از مدتها قبل باید تدارک شده باشد و نمیتواند تنها با یک بولتن انجام گرفته باشد. بعد از او خواستم که چند نمونه از بخشنامههایی که در بولتن به آنها اشاره شده بیاورد زیرا او میگفت که نشان میدهد که در حزب نفوذ کردهاند.
در جلسه بعد چند نمونه را که یادداشت کرده بود آورد دیدم چیز مهمی در آن نیست یا از تحلیل هفتگی است یا از بولتن جوانان و سایر انتشارات درونی حزب که البته به دست هواداران و اطرافیان هم میرسید.
«نخستین وزیردفاع جمهوری اسلامی»
«ارتشبدعباس قره باغی»،«ارتشبد بهرام آریانا»،«ارتشبدغلامرضا ازهاری»،«دریادراسیداحمدمدنی»

«سرلشکرقاسمعلی ظهیرنژاد» ،«شهید حسن طهرانی مقدم»و «سید ابوالحسن بنی صدر»(رئیس جمهور)
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«سرلشکرقاسمعلی ظهیرنژاد»فرماندهی ژاندارمری کل کشور در ۹ مهر ۱۳۶۰ به سمت ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شد.
ادامه اعترافات سرهنگ پرتوی:پس از آن او در ملاقاتی که با سرهنگ کتیبه داشت در مورد این بولتن با او صحبت کرده بود. کتیبه گفته بود که ما (اداره دوم) از مدتها پیش سران و اعضای حزب توده را شناسایی کرده بودیم و کار گرفتن آنها را به اداره خود نسبت داده بود و گفته بود الآن یک لیست 4هزار نفری از اعضای حزب در کشوی میز من است که هر وقت بخواهیم میتوانیم آنها را بگیریم و لیست را به عطاریان نشان داده بود که از روی حروف الفبا تنظیم شده بود. در مورد عاقبت کار هم گفته بود تا اینجا را ما انجام دادیم از این به بعد را ما تحویل دادیم و دیگر به ما مربوط نیست.
* جریان قطبزاده: عطاریان به پیشنهاد کبیری و موافقت آقای ریشهری به جریان قطبزاده وارد شد و همراه کبیری زیر نظر آقای ری شهری و دو برادر از اطلاعات سپاه آن را تا آخر دنبال کردند.
در ماههایی که این جریان ادامه داشت او هر هفته پس از دیدار قطبزاده خلاصهای از آن را به من میگفت و دو سه بار هم رونوشت گزارش کتبی را که برای برادران سپاه نوشته بود به من داد.
البته در این مورد من به طور جداگانه از طرف کبیری نیز در جریان قرار میگرفتم.
* عطاریان گاهی برخی از ملاقات ها و برخوردها که با بعضی از مقامات و شخصیتها نکاتی را مطرح میکرد مثلا گاهی از جلسات زیر شورای عالی دفاع که در آنها شرکت میکرد و صحبتهایی که با بعضی از شرکتکنندگان در آنها نظیر آقای میرمحمدی از وزارت خارجه داشت مطرح میکرد. البته این جلسات این اواخر مدتی بود که تشکیل نشده بود و او چیز تازهای نداشت.
آنطور که به یاد دارم عطاریان گفته بود آقای میرمحمدی نظر داشت که باید از طولانی شدن جنگ جلوگیری کرد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:ماجرای خیانت فرماندها واعدام۲فرمانده ارشد نیروی دریایی:این مصاحبه(واگویی خاطرات جنگ) در پاییز ۱۳۸۳ و با حضور سردار درودیان سردبیر وقت فصلنامه تخصصی جنگ ایران و عراق انجام شده است، یعنی زمانی که امیر شمخانی وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح بود.
این ۲ هم اکنون نیز از مقامات عالیرتبه نظام جمهوری اسلامی هستند؛ سردار رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و دریابان شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی است
سرلشکرعلی شمخانی: به بنی صدرگزارشات غلطی داده بودند که سپاهیها دارند عراق راتحریک می کند.
سرلشکرغلامعلی رشید: آیا میتوان گفت که ارتش و ژاندارمری اطلاعات را به او میدادند؟
شمخانی: این دو سازمان سیستم اطلاعاتی داشتند. به هر حال، آن زمان، آمادگی رژیم عراق را برای حمله گزارش دادیم و او تقریباً پذیرفت که خبرهایی هست. به همین دلیل، وقتی به اهواز رفتیم، فردی به نام سرهنگ عطاریان حدود یک هفته پیش از آغاز جنگ، از طرف ستاد مشترک ارتش به اهواز آمد که بعد، فرمانده غرب کشور شد.
* ماجرای نامه تاریخی شمخانی
درودیان: او همان فرد تودهای بود که بعداً او را دستگیر کردند. منبع اطلاعات او روسها بودند.
شمخانی: به هرحال، او به آنجا آمد و توضیح داد که عراق قصد حمله به ایران را دارد و طرحهایی با نام عقاب و... را مطرح کرد.
به یاد دارم که به او گفتم: شما به ما آر.پی.جی بدهید. او گفت: آر.پی.جی نداریم. در حالی که آن زمان، ارتش خیلی آر.پی.جی داشت، در هر حال در آن جلسه، به ما ابزار ندادند؛ موضوعی که به نوشتن آن نامه تاریخی منجر شد که به داد ما برسید.
سیدمحمدغرضی
در آن جلسه، به او خیلی اصرار کردیم که امکانات تسلیحاتی بگیریم و شهید بقایی را به عنوان نماینده خودمان در اتاق جنگ لشکر ۹۲گذاشتیم. این جلسه در اتاق جنگ لشکر۹۲ تشکیل شد. من و آقای غرضی استاندار خوزستان/بازخوانی اول مهر۱۳۹۴فارس
اعدام ۲فرمانده نیروی دریایی
دقت شود :سران «نیروی دریایی» یا جاسوسان امریکابودند ویاازجاسوسان روس بودند وتوده ای
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خاطره آیت الله خامنهای از انتصاب اولین فرمانده نیروی دریایی از سوی بازرگان و اعدام وی

دیدیم یک جناب، با یال و کوپال – ما درست هم این گونه قیافههایی را ندیده بودیم – و با آن تشکیلات و اینها آمد! گفتیم ایشان کیست؟ گفتند فرماندهی نیروی دریایی از طرف نخست وزیر است!
رهبرمعظم انقلاب اسلامی در دیدار تشکّلهای مختلف دانشجویی دانشگاههای تهران گه در تاریخ بیست و هفتم دی ماه ۱۳۷۷ برگزار شد، به انتصاب یکی از فرماندهان ارتش سابق از سوی مهندس بازرگان، نخست وزیر دولت موقت به عنوان فرمانده جدید نیروی دریایی ارتش و سرنوشت او اشاره می کنند که بازخوانی آن خالی از لطف نیست.
متن این سخنرانی به نقل از سایت رسمی رهبرانقلاب بدین شرح است:
من یادم نمیرود در اوایل انقلاب، جلسهای به اسم جلسهی شورای عالی دفاع تشکیل شد؛ نخستوزیر وقت و چند نفر از مسؤولین، بنده و مرحوم چمران هم بهعنوان دو نمایندهی امام در آن جلسه شرکت کردیم. بعضی از مسائل نظامیِ خیلی سطحی در آنجا مطرح میشد. البته آنوقت، سپاه پاسداران تشکیل شده بود؛ منتها آن را به بازی نمیگرفتند! سپاه را جدّی فرض نمیکردند، چندان هم از بودن آن راضی نبودند و دلشان میخواست سپاه را حذف کنند! عمده، ارتش در آنجا مطرح بود.
فرماندهان ارتش هم همان کسانی بودند که در گذشته بودند. البته فرماندهان نیروها فرار کرده، یا دستگیر شده، یا محاکمه شده بودند؛ اینها هم معاونین آنها بودند. مثلاً یک نفر معاون فرمانده نیروی هوایی رژیم شاه، آن روز همهکارهی نیروی هوایی شده بود! فرمانده نبود؛ اما همه کاره بود و دلش میخواست و میکوبید که فرمانده شود؛ بعید هم نبود! اگر آنها بودند، فرمانده میگذاشتند؛ کمااینکه برای فرماندهی نیروی دریایی، یکی مثل آنها را انتخاب کردند!

همان روزهای اوّل که ما در مدرسهی رفاه بودیم – در همان جوش انقلاب – دیدیم یک جناب، با یال و کوپال – ما درست هم این گونه قیافههایی را ندیده بودیم – و با آن تشکیلات و اینها آمد! گفتیم ایشان کیست؟ گفتند فرماندهی نیروی دریایی از طرف نخست وزیر است!
بعد هم چند روز که گذشت و یک خرده سوابق اعمالش معلوم شد، کمیتهی انقلاب او را گرفت، محاکمه و اعدامش کردند! وضعشان این طور بود؛ اینها را به عنوان فرمانده گذاشته بودند! فرماندهان ارتش آن روز، مثل فرماندهان صالح و مؤمن و انقلابی امروز نبودند. امروز فرماندهان ارتش، واقعاً همه انقلابی و مؤمن و سالمند.
گفتنی است،با رجوع به آرشیو مجلات و مطبوعات اوایل انقلاب معلوم می شود فرمانده مذکور "

تیمسار دریادار محمود علوی" بود که دربهمن ۱۳۵۹ توسط دادستانی به اتهام جاسوسی و ارتباط با آمریکا دستگیر و اعدام شد.وی همچنین در رژیم گذشته در شرکت فورترس-اکاس-کنتینانتال به عنوان مشاور مخصوص شرکت اف ، آی ، سی با موسسات و ادارات دولتی در رابطه بوده است./۴ تیر۱۳۹۴روزشمار
***
خبرگزار ی فارس،۹۱/۱۰/۱۲ حمید داوودآبادی نویسنده و محقق تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در جدیدترین نوشته خود پرده از برخی اقدامات حزب توده که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجام داده است، برداشته است که نظر شما را به آن جلب میکنیم:
در اولین روزهای سال 1358 که جلوی دانشگاه شده بود پاتوق گروهک های ضدانقلاب، از منافقین گرفته تا حزب توده و چریک های فدایی، چادری قرار داشت که محل تجمع بچه حزباللهیها بود.
«چادر وحدت»، جایی بود که طی دو سه سال اول پیروزی انقلاب اسلامی، توانست به مقابله با فتنهها و توطئههای دشمنان قسم خوردهی انقلاب اسلامی بپردازد.
از همان زمان تا امروز، ضدانقلابیون و بهخصوص منافقین که بسیاری از نقشههای شومشان توسط چادر وحدت رسوا و خنثی گردید، همواره از آن بهعنوان محلی که ضربات سختی بر آنان وارد کرد نام میبرند، میسوزند و برمیآشوبند!
کیانوری و همسرش مریم فیروز، در آخرین روزهای حیات
دو سه سال پیش، در میهمانیای در خانهی یکی از دوستان، با پیرمردی همسخن گشتم که در کمال تعجب متوجه شدم وی از مسئولین اصلی سازمان اطلاعات حزب توده در سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. سال 1362 در زمان دستگیری سران حزب توده، وی نیز بازداشت شد، چند سال در زندان بود تا این که با آزادی سران حزب، او نیز مرخص گردید.
گفت وگو و ذکر خاطرات با "م. ر"، پرده از رازهای بسیاری برایم کنار زد. مخصوصا وقتی فهمید من در جوانی از نیروهای چادر وحدت بودهام، همسخنی و همنشینی برای او نیز بسیار جالب آمد.
درست زمانی که او در دفتر مرکزی حزب توده در خیابان 16 آذر (ساختمانی که درحال حاضر انتشارات بعثت در آن قرار داد) مستقر بوده و ماموریت اطلاعاتیاش را انجام میداد، ما در چادر وحدت بهدنبال مقابله با آنان بودیم؛ و حالا هر دو بر سر سفرهی دوستی مشترک، نشسته و شام میخوردیم!
یکی از نکات بسیار مهم، نظر جالب او دربارهی «زهراخانم» و «رضا. ا» از نیروهای چادر وحدت بود که ما همواره او را "تودهای" خطاب کرده و از ورود به جمع چادر وحدت منع میکردیم.

زهرا خانم در کنار صادق قطب زاده
وی دربارهی آن دو نفر مدعی شد:
«ما مسئولین اطلاعاتی حزب توده و شخص کیانوری، معتقد بودیم آن دو نفر نیروهای نفوذی جبههی ملی در چادر وحدت هستند. حتی چندبار کیانوری به من گفت تا با چند نفر از نیروها، آن دو را سوار ماشین کرده، به بیابانهای اطراف تهران ببریم و بهاسم بچههای چادر وحدت، آنقدر کتک بزنیم تا اعتراف کنند از کجا ماموریت دارند؛ که با مخالفت من این کار انجام نشد.
بعضی روزها زهراخانم و رضا. ا که بسیار هوچیگر و شلوغ کن بودند، میآمدند جلوی دفتر مرکزی حزب توده و شروع میکردند به شعار دادن و گاهی فحاشی علیه مسئولین حزب. من هم میرفتم و نفری 50 ریال کف دست شان میگذاشتم که میرفتند پی کار خود.»
وی دربارهی حملهی روز دوشنبه 30 تیر 1359 نیروهای حزباللهی به دفتر حزب توده گفت:

«ما در بین حزباللهیها چند نیروی نفوذی داشیم. آن روز که شما میخواستید به دفتر حزب حمله کنید، آنها زودتر به ما خبر دادند؛ برای همین سریع اسناد و مدارک اصلی را از ساختمان خارج کردیم. با وجودی که خطر خیلی جدی بود، نورالدین کیانوری رئیس حزب، به هیچ وجه حاضر به ترک ساختمان نبود. بدان حد که به او گفتم: من محافظ ویژه و مسئول جان شما هستم، اگر لازم باشد بهزور شما را از ساختمان بیرون میبرم.
با توجه به اینکه همه مسلح بودیم، اگر کیانوری با این وضعیت بهدست شما میافتاد، خیلی بد میشد. او را به زور بیرون کشیدم و همراه دو سه نفر دیگر از ساختمان خارج شدیم. درست همان لحظه شما داشتید از پایین خیابان به طرف بالا میآمدید. سریع نشستیم داخل ماشین پیکان من. نشستم پشت فرمان، کیانوری هم نشست جلو کنارم. کیانوری همواره یک قبضه کُلت رولور کالیبر 38 کوچک با خود حمل میکرد. هرگاه احساس خطر میکرد، آن را به صورت آماده در دست راست میگرفت و در آستین کت خود پنهان میکرد. آن روز هم که همهمان بدجوری ترسیده بودیم، کیانوری کُلت را در دست داشت.
شما داشتید شعار میدادید و دواندوان از جنوب خیابان به طرف بالا میآمدید. ظاهرا هیچ راه گریزی نبود. سریع دنده عقب گرفتم و با سرعت زیاد به سمت شمال خیابان گاز دادم. به اولین خیابان خروجی که رسیدیم، متوجه شدم تعدادی نیروی کمیتهی انقلاب آنجا ایستادهاند. همه مسلح بودیم و این خیلی خطرناک بود. سرانجام با شگرد مخصوص خودمان! بدون این که توجه کسی را جلب کنیم و مشکلی پیش بیاید، از بین آنها گذشتیم و فرار کردیم.»
او درباره ارتباط حزب توده با (کا.گ.ب - K.G.B) - سازمان جاسوسی اتحاد جماهیر شوروی (روسیه فعلی) - میگفت:
«وظیفهی اصلی ما، کشف اطلاعات دو گروه و افشای آنها برای مسئولین جمهوری اسلامی بود. اول سازمان مجاهدین خلق، بعد هم گروههای سلطنت طلب. بیشتر این اطلاعات را هم سازمان کا.گ.ب از طریق سفارت شوروی در تهران به ما میداد. من به سفارت میرفتم و آنها را از نمایندهی کا.گ.ب تحویل میگرفتم و پنجشنبه هر هفته، شخصا به زندان اوین میرفتم و هر دفعه حدود 100 صفحه اطلاعات از مجاهدین و سلطنت طلبها به آقای "اسدالله لاجوردی" تحویل میدادم. بعدها که دستگیر شدم، همان اطلاعات شد سند اثبات جاسوسی و ارتباط من با کا.گ.ب.»
با وجودی که سازمان اطلاعاتی شوروی (کا.گ.ب - K.G.B) - که بعد از سازمان جاسوسی آمریکا (سیا - C.I.A) دومین قدرت اطلاعاتی جهان محسوب میشد - پشت آنان بود، وی دربارهی دستگیری سران حزب توده گفت:
«ما در زمان دستگیری شدیدا غافل گیر شدیم. چون در اطلاعات نخست وزیری - که مسئولیتش با خسرو تهرانی و سعید حجاریان بود - نیروی نفوذی داشتیم و کوچک ترین اطلاعات دربارهی حزب، به ما میرسید. ما خیال مان راحت بود کسی با ما کار ندارد.
کیانوری میگفت: "بزرگ ترین اشتباهی که ما کردیم و همان باعث شد غافل گیر شویم، این بود که همواره سپاه را دست کم میگرفتیم."
کیانوری راست میگفت.
اولا ما در واحد اطلاعات سپاه، نیروی نفوذی نداشتیم که شاید علت آن برمیگشت به اینکه اصلا تصور نمیکردیم با وجود اطلاعات نخست وزیری که ظاهرا قوی و نخبه بودند، سپاه عددی بهشمار آید و اصلا ارزش نداشت نیرو هایمان را برای نفوذ در آن، بهخطر بیندازیم.
دوم اینکه همین حقیر نگاه کردن به اطلاعات سپاه، باعث شد کاملا غافل شویم.
سوم هم اینکه فکر میکردیم اگر قرار باشد به حزب توده حمله شود، این کار توسط اطلاعات نخست وزیری صورت خواهد گرفت که با وجود نفوذیهای ما در آن، خیال مان راحت بود فعلا در لیست سوژههای آنها قرار نداریم.
برای همین وقتی دستگیر شدیم، کیانوری گفت: "اصلا تصور نمیکردیم سپاه در کار اطلاعاتی اینقدر قوی باشد و پیشرفت کرده باشد."»
"م. ر" دربارهی نقش حزب توده در کشف کودتای نوژه در 18 تیر 1359 مدعی بود:
«ما در لو رفتن کودتای نوژه، فعالیت زیادی داشتیم. خود من اطلاعات آنها را از سفارت شوروی در ایران میگرفتم و به دادستانی و مسئولین مملکتی میدادم. تلاش زیادی داشتیم آنها شکست بخورند. برای ما، دشمن اصلی مجاهدین خلق و سلطنت طلبها که مزدوران آمریکا محسوب میشدند، بودند.
در روز دستگیری عوامل کودتای نوژه، کیانوری تلاش زیادی کرد. مدام پای تلفن بود و اطلاعات میداد. ما خبر داشتیم قرار است تعدادی از کودتاگران در بلوار کشاورز سوار اتوبوس شده و عازم ماموریت خود شوند. ما کاملا مراقب تحرکات آنان بودیم. کیانوری از نرسیدن نیروهای انتظامی بسیار عصبانی بود. سرانجام گفت که باید خودمان وارد عمل شویم. همه از جمله خود کیانوری، مسلح شدیم، به اتوبوس حمله کرده و آنها را دستگیر کردیم. بهمحض رسیدن نیروهای ضدکودتا، بازداشتیها را تحویل آنها دادیم و از صحنه خارج شدیم. چون نمیخواستیم لو برود که ما هم در کشف کودتا نقش داشتهایم. این برای حزب خوب نبود که مشخص شود ما با دستگاههای اطلاعاتی جمهوی اسلامی همکاری داریم.»
وقتی از او دربارهی ناخدا "بهرام افضلی" (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش) و تعداد دیگری از اعضای نفوذی حزب توده در نیروهای مسلح که سال 1362 بهجرم جاسوسی برای دشمن، دستگیر و اعدام شدند سوال کردم، پاسخ جالبی شنیدم:
«همان طور که برای شما، امام خمینی همه چیز بود و حاضر بودید برای او به میدان جنگ بروید و حتی جانتان را فدای دین و رهبر خود میکردید، ما هم همین احساس و نگاه را به شوروی داشتیم.
ما حاضر بودیم جانمان را برای رهبران اتحاد جماهیر شوروی بدهیم. همه آمال و آرزوی ما، شوروی بود. ما اصلا این احساس را نداشتیم که داریم جاسوسی میکنیم. نگاه ما این بود که داریم به آرمانهای حزب کمونیست خدمت میکنیم. حالا یک زمان اطلاعاتی دربارهی توطئههای مجاهدین خلق و سلطنت طلبها از شوروی میگرفتیم و به جمهوری اسلامی میدادیم، یک زمان هم از طریق عوامل نفوذی خود، اطلاعاتی را که شوروی نیاز داشت تهیه میکردیم و خود من به سفارت شوروی میرفتم و به مسئول کا.گ.ب تحویل میدادیم. در هر دو حال، نگاه ما نگاه خدمت به حزب بود. همه چیز ما حزب بود و حزب هم دربست و کامل در خدمت آرمانهای اتحاد جماهیر شوروی و اهداف حزب کمونیست آن. حالا این که شوروی آن اطلاعات را در اختیار عراق قرار میداد یا هر استفادهی دیگری میکرد، به ما هیچ ربطی نداشت.
خاطرهای از «محمدمهدی پرتوی»
یک کوچه آنطرفتر از خانهی ما، خانهی سه طبقهای بود که دو سه دختر جوان که والیبالیست هم بودند، زندگی میکردند. آنها که حدوداً بیست سال سن داشتند، با لباسهای تنگ اسپرت و موهای بافتهی بلند، در محل رفتوآمد میکردند. در اکثر میتینگها و مراسم، از مجاهدین گرفته تا تودهای و فدایی، حداقل یکی از افراد آن خانواده را میدیدم. آن هم بدون اینکه شعاری بدهد، آرام کناری میایستاد و همه را از نظر میگذراند.
در طبقهی دوم خانه، مردی حدود 40 ساله با عینکی دور مشکی و با سبیلی کلفت زندگی میکرد که آمار او را از زیر زبان بچهها درآورده بودم. او "محمدمهدی پرتوی" از کله گندههای حزب توده بود. کمتر در محل آفتابی میشد. ولی همواره منتظر فرصتی بودم تا مچ او را بگیرم. مخصوصاً که فهمیدم آن دو سه تا دختر که در همهی برنامههای سیاسی شرکت میکنند، خواهرهای او هستند.
صبح روز هشتم تیر 1360، همه گریان و عصبانی از انفجار حزب جمهوری اسلامی و شهادت شهید بهشتی، مانده بودیم چه کنیم. صبح زود، هرکدام از بچهها که ماشین و اسلحه داشت، با خود آورده بود. قرار شد بریزیم و همهی ضدانقلابهای محل را دستگیر کنیم. این برنامه توسط کمیتهی باغ چایچی انجام میشد و ما به عنوان نیروی کمکی عمل میکردیم. همانجا به ذهنم رسید و گفتم من خانه یکی از کله گندههای تودهای را سراغ دارم. همه سوار پیکانها شدیم و بهطرف خانه پرتوی رفتیم. تا زنگ در را زدیم و اف.اف را زدند، ریختیم داخل. همهی اهلخانه از جمله پرتوی، همسر و خواهرانش بودند. داخل خانه، هیچ چیز حتی اعلامیه و نشریه هم پیدا نشد، ولی زیر تختخواب پرتوی، یک دستگاه که بعدا فهمیدم مخصوص "شنود بیسیم" بود، پیدا کردیم.
به بچههای کمیته گفتم که خواهرانش چنین برنامههایی دارند که آنها گفتند آنها را نمیشود کاری کرد. ولی درحالی که اهالی محل جلوی خانه جمع شده بودند، پرتوی را سوار ماشین کردند و بردند.
قبلا یکبار دیگر بچهها پرتوی را گرفته بودند، ولی ظاهراً بهدلیل مهارت و زرنگی خاصی که داشت، نتوانسته بودند مدرکی از او بهدست بیاورند و آزادش کرده بودند. ولی این بار همین دستگاه شنود بیسیم پایش را گیر داد.
البته چند وقت بعد نیز دوباره پرتوی آزاد شد ولی یکی دو سال بعد، هنگامی که بچههای سپاه در عملیاتی وسیع، سران حزب توده را دستگیر کردند، تازه فهمیدم محمدمهدی پرتوی مسئول سازمان "نوید" (بخش اطلاعاتی حزب توده بوده) است. دربارهی اینکه چرا دو دفعهی قبل که بازداشت شد، آزادش کردند، حرفهای بسیاری گفته میشد که غالب آنها روی این دو محور بود:
- بعد از این که دو بار او را دستگیر و آزاد کردند، خیالش راحت شد که دیگر نمیتوانند از او مدرکی گیر بیاورند، پس با خیالراحت کارهای اصلیاش را ادامه داد و در زمان مناسب مچش را گرفتند.
- او در دوباری که دستگیر شد، قول همکاری داد و در مدت آزادیاش، روی حزب توده کار کرد و نقش مهمی در دستگیری گستردهی کادر اصلی حزب توده و افشای اسناد نظامی و اطلاعات جاسوسی آنان داشت.
(بخشی از کتاب منتشر نشدهی «چادر وحدت»نوشتهی حمید داودآبادی)
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:
ماجرای زهراخانم
از اولین روزهای سال 58 که جلوی دانشگاه رفتم، متوجه زنی میانهسال شدم که به سبک زنان قدیمی و محلی، چادر گلدار خود را بهدور کمر گره زده و در خیابان علیه فداییها شعار میداد. او که سواد چندانی نداشت، با لهجهی آذری خود، هرچه از دهانش درمیآمد، به مجاهدین و فداییها میگفت. هیچوقت ندیدم زهرا خانم به چادر وحدت بیاید و یا بچههای اصلی چادر، با او ارتباطی داشته باشند. زهرا خانم نسبت به "صادق قطبزاده" خیلی حساس بود و شدیداً از او دفاع میکرد.
بعد از فتح لانهی جاسوسی و انتقال موقت چادر وحدت به مقابل لانه، اکثر گروههای سیاسی فعالیت خود را در آنجا متمرکز کردند، دیگر از زهراخانم خبری نشد و از آن روز که مجلهی "تهران مصور" عکسهایی از قطبزاده درحالی که زهرا خانم جلوی او ایستاده بود و انگار قربان صدقهاش میرفت، منتشر کرد، نه من، که هیچ کدام از بچهها دیگر او را ندیدند.
(بخشی از کتاب منتشر نشدهی "چادر وحدت" نوشتهی حمید داودآبادی)
آغاز و انجام حزب توده:
حزب توده که کاملا بنیان گذاشته حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی بود، از اولین روزهای تاسیس، بنا را بر نفوذ در نیروهای نظامی و فعالیت های جاسوس برای شوروی گذاشت. در طی بیش از نیم قرن فعالیت های این حزب وابسته به بیگانه، از زمان حکومت پهلوی تا آخرین روزهای حیات در دههی60، "سازمان افسران حزب توده" جایگاه ویژهای داشته که از طریق آن، به اطلاعات مورد نیاز شوروی دست پیدا میکردند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این حزب به فعالیت های جاسوسی برای بیگانگان رویآورد و در طی هشت سال دفاع مقدس که ملت ایران زیر موشک باران و بمباران وحشیانهی صدام با حمایت قدرت های استکباری بود، این حزب سریترین اطلاعات را از عوامل نفوذی خود کسب کرده، به شوروی میداد که آنها نیز مستقیم به عراق میدادند. چرا که برترین کمک شوروی به حزب بعث عراق در 8 سال جنگ - گذشته از موشک های زمین به زمین اسکاد، هواپیماهای جنگی میگ، توپولُف و سوخو - اطلاعاتی بود که توسط حزب توده از وضعیت نظامی نیروهای ایرانی و احیانا آمادگی آنان برای عملیات و آزادسازی خاک ایران، کسب میکرد.
بدون شک خاطرهی لو رفتن عملیات والفجر مقدماتی در زمستان 1361 در فکه و شهادت تعداد زیادی از دلاورمردان ارتشی، بسیجی، سپاهی و جهادگر، از خاطر محو نخواهد شد. عملیاتی که ارتش عراق با بهرهگیری از اطلاعات اهدایی حزب توده، قادر به مقابله با آن شد.
از مهرماه تا بهمن 1361، اولین مرحلهی برخورد عملیاتی با حزب توده، از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز گردید. پس از این موج (که به ضربهی اول مشهور شد) دومین عملیات گسترده در 7 اردیبهشت 1362 انجام گرفت و بسیاری از فعالان حزب توده را به دام انداخت (ضربهی دوم). حزب در این فاصله، همچنان زیر نظر بود و فعالیتهایش رصد میشد.
در واقع فعالیتهای حزب توده از زمان کشف اسناد سازمان مخفی حزب در خانهی محمدمهدی پرتوی معروف به خسرو (رییس سازمان مخفی حزب) در سال 58 زیر نظر بود.
در این ضربات، بسیاری از رهبران این حزب و تعدادی از نظامیان (از افسران ارتش، شهربانی و ژاندارمری) به اتهام عضویت در شبکهی مخفی افسران وابسته به حزب توده، دستگیر و محاکمه شدند.
چند تن از سران حزب از جمله: "نورالدین کیانوری" ( رئیس حزب)، "محمدعلی عمویی" (عضو ارشد سازمان نظامی حزب)، "محمود اعتمادزاده" معروف به "بهآذین" (از روشنفکران عضو حزب)، "محمدمهدی پرتوی" معروف به خسرو (مسئول سازمان مخفی حزب - نوید) و "احسان طبری" (نظریهپرداز ارشد و ایدئولوگ حزب) در اردیبهشت 1362 در تلویزیون ظاهر شده و به خطاهای خویش اعتراف کردند.
سران حزب حتی در دادگاه علیه یکدیگر دست به افشاگری میزدند و همدیگر را وادار به اعتراف میکردند. ناخدا افضلی در پی افشاگریهای مهدی پرتوی در دادگاه، ناچار مجبور به اعتراف شد.
ناخدا "بهرام افضلی" (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، دارای درجهی دکترا در مهندسی الکتروتکنیک از ایتالیا بود. وی دههی 60 میلادی از طرف نیروی دریایی برای تحصیل به ایتالیا فرستاده شد که در آنجا با حزب کمونیست ایتالیا آشنا گردید.
افضلی قرارهایی را اجرا و برخی جلسات تشکیلاتی را درمنزل خود و یکی از افراد تشکیلات مخفی همراه مسئولان تشکیلاتی خود برگزار کرده بود. همچنین اطلاعات بسیاری را دربارهی مسایل مختلف سیاسی محرمانه و سری، از طریق تماس با مقامات بهدست میآورد و این اطلاعات را در اختیار جاسوسان شوروی مستقر در ایران، قرار میداد.
یازده(۱۱)فرماندهی که اعدام شدند

سرانجام در 6 اسفند 1362ماه، ناخدا "بهرام افضلی" فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش، سرهنگ "بیژن کبیری" فرمانده نیروهای هوابرد،
سرهنگ "هوشنگ عطاریان" مشاور وزیر دفاع، سرهنگ "حسن آذرفر" استاد دانشکدهی افسری و معاون پرسنلی نیروی زمینی، "شاهرخ
جهانگیری" عضو مشاور کمیتهی مرکزی حزب و از مسئولان سازمان اطلاعاتی نوید، "ابوالفضل بهرامینژاد"، "محمد بهرامینژاد"، "فرزاد
جهاد"، "رضا خاضعی" و "خسرو لطفی" از کادرهای ورزیده و باسابقهی حزب توده، بهجرم طراحی کودتا و جاسوسی برای دشمن (اتحاد
جماهیر شوروی که اطلاعات جمع آوری شده توسط عوامل نفوذی حزب توده را به عراق منتقل میکرد و باعث لو رفتن برخی عملیات جنگ نیز
شده بود) اعدام شدند

فرماندهانی که اعدام شدند
تیمسارسعیدسعیدمهدیون درسال ۱۳۵۱جانشین فرمانده پایگاه چهارم شکاری
۱۳۵۲درسال ۱۳۵۲فرمانده پایگاه چهارم شکاری بود
۱۳۵۴درسال۱۳۵۴ با درجه سرلشکری گرفت و فرمانده پایگاه نهم شکاری شد
درسال ۱۳۵۵ فرمانده پدافند هوایی شد
از ۲۳ تا ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت.
البته روایت استه که «سپهبد سعید مهدیون» درجمهوری اسلامی ،فقط یک شبانه روز فرمانده نیروی هوایی بود. سپس برکنار و بانشستگی اش صادر شد.
فرماندهی کل کودتا«نوژه»با« ژنرال سعید مهدیون» بود،در ۲۸ تیر ۱۳۵۹اعدام شد.
رهبری قسمت نیروی هوایی این کودتا بر عهده «ژنرال احمد محققی» (فرمانده ژاندارمری )بود.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:فرماندهی که درکودتابود واعدام شد«آیت محققی باشد،نه احمدعلی.
«سپهبد احمدعلی محققی »آخرین فرمانده ژاندارمری کل کشور در دوره پهلوی بود و با پیروزی انقلاب، از سوی مهدی بازرگان به عنوان سرپرست ژاندارمری کل کشور منصوب شد.
محققی فعالیت های نظامی خود را در نیروی زمینی ارتش آغاز کرد. او در زمان ریاست تیمسار عباس قره باغی بر ژاندارمری جانشینی وی بود. پس از انتصاب قره باغی به مقام عباس قره باغی در کابینه ارتشبد غلامرضا ازهاری به پیشنهاد قره باغی، محققی فرمانده ژاندارمری کل کشور شد. او بعد از انقلاب برای مدتی کوتاهی(کمترازیک هفته) مسوولیت ژاندارمری را در دولت موقت مهدی بازرگان بر عهده داشت.
او در مقام ریاست ژاندارمری کل کشور از شرکت کنندگان در جلسه امرا در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و امضاء کنندگان اعلامیه بی طرفی ارتش بود.
تیسمار محققی بعد از کناره گیری از ریاست ژاندارمری به آمریکا رفته و در سال ۱۳۸۴ به ایران بر می گردد. او در اردیبهشت ۱۳۸۸ فوت کرد.
«سرهنگ خلبان آیت محققی»
تیمسار آیت محققی، فرمانده سابق پایگاه یکم شکاری مهرآباد در رژیم شاه بود که فرماندهی عملیات هوایی کودتا را برعهده داشت. محققی یکی از ارکان اصلی سازمان نجات قیام ایران بزرگ (نقاب) بود. این سازمان، فعالترین گروه در کودتای ۱۸ تیر نوژه بود که تیمسار محققی در راس فرماندهی شاخه عمل قرار گرفت. چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۵۹ اعدام شد.
اعدام شدگان کودتای نوژه
سپهبد خلبان سیدسجاد مهدیون، سرتیپ خلبان آیت محققی، سرهنگ خلبان داریوش جلالی، سروان خلبان فرخزاد جهانگیری، سروان خلبان محمد ملک، سروان خلبان علیاصغر سلیمانی، سروان خلبان کریم افروز، سروان خلبان امیدعلی بویری، سروان خلبان ناصر زندی، ستوان یکم خلبان مهدی عظیمی فرد، سروان خلبان محمد بهروزفر، ستوان یکم خلبان نجات یحیی، سروان فنی هوایی بیژن ایراننژاد، سروان فنی هوایی هرمز زمانپور، ستوان یکم فنی هوایی ایوب حبیبی، سرهمافر سوم یوسف پوررضایی، سرهمافر جعفر مظاهری کاشانی، استوار یکم فنی پرویز بینایی، ستوان دوم فنی سیدجلال عسگری، ستوان دوم فنی هوایی ناصر رکنی، ستوان دوم فنی هوایی جعفر راستگو، سرگرد هوایی سیاوش بیاتی.

بخشی ازاعترافات «سرهنگ خلبان آیت محققی »در دادگاه انقلاب است. در جلسه اول دادگاه از پاسخ به شیوه کنترل مردم پس از بمباران بیت امام طفره میرود. اما در جلسه دوم میگوید بر اساس هماهنگی که پیش از کودتا با آیتالله شریعتمداری و روحانیان دیگر مانند سید حسن قمی، روحانی و سیدرضا زنجانی انجام شد، قرار بود شریعتمداری پس از کودتا از تلویزیون با مردم صحبت کند و ضمن تایید کودتا مردم را به آرامش دعوت کند. اولین سوال درباره جلسهای است که او در منزل ناصر رکنی با تیمسار مهدیون و قربان سیاسی مسوول شاخه سیاسی کودتا داشته است.
ملاقات در منزل رکنی چقدر طول کشید؟
فکر میکنم حدود یک ساعت. حداکثر یک ساعت.
در یک ساعت چیزهای زیادی میشود گفت؟
حداکثر یک ساعت بود. یعنی قرار بود ۴۵ دقیقه بیشتر نشود، منتها چون آقای یک مقدار دیر آمد. آن آقای سیاسی، اسمش را بلد نیستم (قربان سیاسی مسوول شاخه سیاسی کودتا) و یکی – دو باری هم آن خانم مسن آمد و چای آورد، مجبور شدند صحبتهایشان را قطع کنند.
توضیح دهید.
صحبت درباره این بود که در مسایل اقتصادی، چه کسی کمک میکند. چه طوری به گروههای سیاسی کمک میشود...
درباره گروههای سیاسی چه؟
آقا! مطلبی هست که اینجا نمیتوانم عرض کنم و قبلا خدمتتان عرض کردهام.
درباره خود گروههای سیاسی چه گفته شد؟
درباره گروههای سیاسی در بخشهای مختلف، قبلا مطلبی خدمت خودتان عرض کردم که به هیچ وجه اینجا نمیتوانم بیان کنم. جلو ملت را چگونه میشود گرفت که به خیابانها نیایند، از چه طریقی؟ واقعا بگویند، به حرفی که میگویند؛ عمل کنند. یکیاش عضو عمومی بود که عضو عمومی شامل همه میشود و در رادیو و تلویزیون اعلام شود.
دیگر چی؟
یکی دیگر این بود که افراد ناراضی برگردند سر کارهایشان. مسلما میدانید مهمترین نارضایتیها، بیکاری است.
یعنی افرادی که این رژیم به دلیل وابستگیها و اتهامها، از رژیم سابق بیرونشان کرده، برگردند سرکارشان؟
تقریبا چنین چیزی. کسانی که بیکار شدهاند و بازنشستهها برگردند سرکارشان.
میتوانید درست مشخص کنید قرار بود چه جاهایی بمباران شود؟
عرض کردم به حضورتان! اول منزل امام بود. بعد ۲ تا باند فرودگاه مهرآباد بود، یکی هم جاهایی که ما به آن قطع خطهای مواصلاتی میگوییم. یعنی مثلا وقتی ۳۰ تانک از قزوین به سمت تهران حرکت میکنند، نقطهای از جاده قطع شود که این تانکها نتوانند راه را پیدا کنند.
دیگر چی؟
دیگر سوپرسونیک بود شما فرمودید بمباران.
نخستوزیری در طرح بمباران نبود؟
این طور نبود که نخستوزیری بمباران شود. آقای بنیصدر را زنده میخواستند.
برای چه؟
نمیدانم آقا! قرار بود گروهی بروند و آقای بنیصدر را بگیرند. نمیدانم چه کسانی و چه طوری؟ ولی قرار بود وقتی از روی شهر هم سوپرسونیک رد میشویم، احیانا وقتی آقای بنیصدر بیاید بیرون ببیند چه خبر است همان موقع که آمد بیرون، گرفته شود.
پس قرار نبود او کشته شود؟
نمیدانم آقا! مثل اینکه قرار بود محاکمه شود.
این طوری که میفرمایید منزل امام قرار بوده که بمباران شود. ولی بمباران نخستوزیری در برنامه نبوده؟
نخستوزیری و اینها را قرار بود که پس (PASS) بیاییم و رد شویم. همین طور عبور کنیم. توی این عبورها بالاخره میآمدند بیرون و ممکن بود آنها را بگیرند یا ممکن بود آقای بنیصدر بیرون آمده باشد.
جلسه دوم محاکمه
در ادامه مطلبی که از آقای محققی سوال شد، به نظر میرسد مسالهای را باید روشن کند. او اظهار کرده در منزل آقا رکنی مسالهای مطرح شد که نمیخواهد بیان کند، آن مساله چیست؟ از او میخواهیم بیشتر درباره آن مساله برای ما توضیح دهد.
آیا با افراد عمامه به سر و روحانی هماهنگی صورت گرفته بود یا نه؟ آیا آنها هم دخالتی داشتهاند؟
آقا! به عرضتان برسانم مدتها بود از این آقا میپرسیدم، یعنی از این آقای توی همان جلسه.
کدام آقا؟
از این آقای سیاسی، آقای قربان نام. مدتها بود که از این آقای میپرسیدم هی توی آن جلسه که شما میگفتید کسی نمیمیرد، کسی بیرون نمیآید، کسی کشته نمیشود. من از کجا بدانم کسی بیرون نمیآید؟ آمدیم و مردم ریختند بیرون و ۱۰ هزار نفر، شد ۲۰ هزار نفر، شد ۳۰ هزار نفر، آن وقت چه میشود؟
شما که آدم ندارید جلو اینها را بگیرید. اگر از من هم بخواهید، به اینها تیراندازی نخواهم کرد. این آقا به ما گفتند: وقتی امام دیگر وجود نداشته باشد، یکی جای امام مینشیند از رادیو و تلویزیون صحبت میکند و فتوا میدهد مطالبی که امام تا امروز گفته، غلط است. ما – من و مهدیون – خواستیم بیشتر توضیح دهد. گفت: از آقایون روحانیون، ۴ نفر هستند که بلافاصله از رادیو و تلویزیون برای ملت صحبت خواهند کرد.
۴ نفر یا ۵ نفر؟ یکی دیگر از آقایون گفته ۵ نفر.
من آقا! ۴ نفر شنیدم. گفتند این ۴ نفر هستند که بلافاصله وقتی رادیو و تلویزیون گرفته شد، برای ملت صحبت میکنند و فتوا میدهند مطالبی که اماl گفته، واقعیت ندارد و ملت را مینشانند سر جای خودشان. آن وقت من خیالم راحت شد که اینها هر چه میگویند درست است و واقعا کسی کشته نخواهد شد، من فهمیدم اینکه میگویند ۱۰ میلیون کشته میشوند، ۱۰ نفر هم کشته نمیشوند.
یعنی تا قبل از آن احتمال میدادید کشتار زیاد شود؟
تا قبل از آن میترسیدم و میگفتم اگر این طور باشد، شما چه کار میکنید؟ ملت بیاید، چه کار میکنید؟ آنها دایم میگفتند: ملت نمیآیند توی خیابان، گفتم: چه طور خیالم راحت شود؟ گفت: بعد از این ۴ نفر هم، افرادی توی خط ایستادهاند. آخوندها، توی خط ایستادهاند.
توی خط ایستادهاند، برای چه؟
برای اینکه از رادیو و تلویزیون صحبت کنند.
نام آن ۴ نفر را بگویید.
نام آن ۴ نفر را آیت الله شریعتمداری، آیت الله (ر)، آیت الله (ق) و آیت الله (ز) است.
همان آقای (ر) که قم هستند؟
نمیدانم آقا! من فقط اسمش را میدانم و حتی شنیدهام که آقای شریعتمداری را میخواستند بدزدند و بیاورند در تهران و در خانه امنی مخفی کنند، طوری که روزی که این عملیات آغاز میشود، بلافاصله آقای شریعتمداری از رادیو صحبت کند.
بعضی از آقایان دیگر میگویند منزلی هم برای آقای شریعتمداری در نظر گرفته شده بود. شما اطلاعی از این جریان ندارید؟
من شنیدم برای آقای شریعتمداری ۲ باغ اجاره کرده بودند.
در کجای تهران؟ نمیدانید؟
نمیدانم، آقا! قبلا میدانستم ولی حالا یادم نمیآید. نمیخواهم که دروغ بگویم. فکر میکنم نزدیک هتل شرایتون و دیگری هم در کرج بوده.
در این باره از پسر آقای شریعتمداری، خبر دارید؟
پسر آقای شریعتمداری را نه دیدهام و نه میشناسم و نه حتی عکسشان را دیدهام. ولی همان شب، وقتی ما (مهدیون و من) کمی کنجکاوی بیشتر نشان دادیم که چه طور آقای شریعتمداری میآید؟ شنیدهایم که آقای شریعتمداری تحتالحفظ است و شاید زندانی است، آزاد نیست. قربان سیاسی گفت: ایشان را به وسیله پسرش میدزدیم و حتی اگر شده یک آقای شریعتمداری درست میکنیم و میگذاریم جایش. آقا را با خودمان میآوریم.
اطلاعی ندارید پسر آقای شریعتمداری در این جریان بود یا نه؟ با شما همکاری میکرد؟
عرض کردم پسر آقای شریعتمداری را ندیدهام... نمیدانم آقا، که حمل بر مثبت کنم یا حمل بر منفی. ولی احتمالا از آقای شریعتمداری هم در جریان بوده یا نه، نمیدانم.
اگر یادتان باشد قبلا به من گفتید صحبت این بود که آقایانی که نام بردید، در جریان امر گذاشته شدهاند و هماهنگیهای لازم با آنها انجام شده است.
بله.
در این باره توضیح دهید.
باز از آن آقا – قربان سیاسی – پرسیدیم که اگر آقا نیاید یا آقای (ق) نیاید، یا این آقایان بگویند نه، آن وقت چه میشود؟ گفتند: نه، ما قرار داریم. البته اینها را که عرض کردم حضورتان، تمام مطالب، سخنان نقل قول شده از آن آقای به نام مستعار «قربان» است وگرنه خودم از جای دیگر یا مستقیما نشنیدم.
الحاقات
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:فرمانده-درسایه-اصلی کودتای نوژه(نقاب)آقای تیموربختیاربود وامافرمانده ارشدعملیاتی «تیمسار سعید مهدیون»آخرین فرمانده نیروی هوایی زمان شاه بود.
اعترافات تیمسارآیت محققی دردادگاه-ازرهبران کودتای «نقاب»نوژه
در۲۵ مرداد ۱۳۵۹ سپهبد سعید مهدیون به همراه تیمسار آیت محققی، سرهنگ دوم احمد آزموده، سرهنگ هادی ایزدی، سرهنگ سعید امیری، سرهنگ داریوش جلالی، سرهنگ رحمت الله خلیفه بیگی، سرهنگ منوچهر صادقی، سرهنگ علی فاریا، سرهنگ حسین مصطفوی قزوینی، سرهنگ محمدرضا نادری، سرهنگ ایرج خلف بیگی، سرهنگ غلامحسن بیگدلو، سرهنگ داریوش جلالی، سرهنگ رحمت الله خلیفه سلطانی،سرگرد کوروش آذرتاش، سروان محمد ملک، سروان هرمز زمانپور، ستوان ناصر رکنی، ستوان امیدعلی بویری، ستوان شکرالله احمدی، استوار عبدالعلی سلامت، استوار غلامحسین قایق ور، استوار قاسم نقیب زاده، استوار جمشید بختیار، نظامی غلامحسین خرقانی خوب، نظامی محمود کیانی، ذبیح الله مومنی، منصور کتیرلو، مرتضی فرحپور، منصور ساجدی، علی اکبر عوض زاده و اسماعیل عرب شیرازی و تعدادی دیگر از عواملی که در کودتای نوژه دخالت داشتند در دادگاه محکوم به اعدام و در نتیجه تیرباران شدند.
تسنیم (تیر ۱۳۹۷)می نویسد:کل نیروهایی که در کودتا دخیل بودند حدود۳۰۰ نفر بودند.
*ناصررکنی آنقدرمهم بوده که تنهافردی است که توسط رئیس اطلاعات نخست وزیری(سعیدحجاریان) بازجویی شد
حجاریان:من مدیریت بازجوییها را برعهده داشتم و البته خودم مسوول بازجویی ناصر رکنی هم بودم./۳ مرداد ۱۳۹۶عصرایران
دادگاه کودتاچیان-قطب زاده
صادق قطب در کنار امام خمینی در پرواز بازگشت به ایران-داخل هواپیما۱۲ بهمن ۱۳۵۷
صادق قطب زاده: ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ دستگیر،در ۲۳ مرداددادگاهی شد ودر ۲۴ شهریور ۱۳۶۱ اعدام شد
آیتالله سیدکاظم شریعتمداری پذیرفت تا از نقشه کودتا پشتیبانی کند و سخنرانیای در حمایت از آن ضبط کرد که قرار بود بعد از پیروزی کودتا از رادیو و تلویزیون پخش شود.
مصاحبه فرمانده سپاه(محسن رضایی)درباره اتفاقات «کودنای نوژه»چگونگی دستگیری
خبرگزاری میزان اینگونه می نویسد:سازمان "نقاب" رهبری جریان کودتای نوژه را به عهده داشت.
گردانندگان اصلی این سازمان در داخل کشور همفکران بختیار در جبهه ی ملی بودند و درحقیقت می توان گفت که این کودتا را جبهه ملی و یا حداقل بخشی از این جبهه هدایت می کرد. از گردانندگان اصلی این توطئه که بگذریم اعضای سازمان نقاب از وابستگان به رژیم سابق بودند که عمده ی آنها را ساواکی ها و نظامیان اخراجی و بازنشسته و تعداد محدودی از نظامیان شاغل تشکیل می دادند.
شهریور ۱۳۹۵جواد خادم آخرین وزیر مسکن و شهرسازی حکومت پهلوی دردولت بختیار-برنامهBBC
توضیح نگارنده-پیراسته فر:جوادخادم دراین برنامه ضمن دفاع ازکودتا،ایرداری به یکی ازاهداف فرماندهان کودتامی گیرد،وی می گوید«درجلسات دروران حکومت پهلوی ،بختیارباکشتن خمینی مخالف بود ومی گفت کشتنش عواقب دردسرسازدارد ودرادامه می گوید،شاه هم همین نظرراداشت که کشتن خمینی بی دردسرنیست./پایان توضیح نگارنده.
میزان بنقل از یکی از عوامل کودتا می نویسد: سازمان نقاب، شامل یک ستاد در پاریس که در رأس آن بختیار و یک ستاد در ایران که به دو شاخه ی سیاسی و نظامی تقسیم می شد بود.
سازماندهی کودتا با ابوالقاسم خادم یکی از اعضای فعال حزب ایران بود و پس از دستگیری او درتاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۵۹به مهندس جواد مرزبان واگذار شد./پایان گزارش میزان.
مرکزاسنادانقلاب اسلامی-حجت الاسلام علی رجبی-دوانی
ازخاطرات محمدی ریشهری رئیس دادگاههای انقلاب :رکنی در قسمتی دیگر از بازجوییهای خود ، به نقل از «مرزبان» طراح سیاسی کودتا، چنین اظهار میدارد:
«مهندس مرزبان که تئوریسین سازمان بختیار بود و خودش اظهار میداشت که من به صورت یک ADVISOR (راهنما) کار میکنم، اظهار میداشت که سازمان به صورت شبکه میباشد؛ یعنی هر نفر بایستی با دو نفر زیر دست خود و یک نفر بالا دست خود، فقط در تماس باشد تا چنان چه احیاناً قسمتی از شبکه لو رفت، همهی افراد به سرعت دستگیر نشوند و فرصت جهت جابجایی، وجود داشته بشد. شمای شبکهی او، بدین ترتیب بود و هر نفر در هفته دو روز بایستی در جلسات شرکت کند، یک بار در جلسات با زیر دست و یک بار در جلسات با بالا دست، تا تبادل افکار و ایده به سرعت و راحتی و بدون این که همهی افراد همدیگر را بشناسند، انجام پذیرد.»
اظهارات سروان نعمتی که سالها پس از کشف کودتا دستگیر شد، دربارهی محتوای جلسات کودتاچیان و چارت تشکیلاتی کودتا بدین شرح است:
«در جلسهی اول که در همان ساختمان دو طبقه، در طبقهی دوم بود که بنیعامری در بالای پلکان خارج از درب ایستاده بود که با دیدن ما به داخل رفت و من و عباس دهقانی و احتمالاً خالصی به داخل رفتیم و احتمالی ناصر رکنی نیز وجود داشت که در این جلسه، سخنگوی اصلی من بودم و طرح را که تقریباً در مغزم جا انداخته بودم، بدین صورت مطرح میکردم: حدود 5/5 سال در جمع، در پایگاه نوژه خدمت کردم و ... البته نمی دانم که کروکی پایگاه را قبلاً کشیده بودم یا در آن جا کشیدم.»
در این جلسه من نقاط حساس را که باید بمباران شوند خواستم. در این جلسه که حدود یک ساعت به طول انجامید، اطاق پذیرایی که داخل آن نشسته بودیم بسیار کوچک بود و مبلهایی در دو ردیف مقابل یکدیگر، قرار داشت که قرار شد در جلسهای بعد، با حضور شخصی که باید عملیات اشغال پایگاه را انجام دهد، مفصلاً صحبت نماییم.
... در جلسهی بعد که درمنزل دیگری انجام شد که خالصی نبود،
بنیعامری و کوروش آذر تاش بعنوان فرمانده عملیات اشغال پایگاه
و دهقانی که گاهی میآمد و خارج میشد و خانمی به نام مریم که یا خودش نظامی بود و یا اگر درست به خاطرم باشد، همسرش نظامی بوده که اعدام شده، نیز حضور داشت و در این جا من در روی نقشه، نقاط حساس پایگاه که باید اشغال شود، مشخص کردم.
... در این محل فکر میکنم دو بار جلسه داشتیم، که بحث کلی، روی اشغال پایگاه و هدفها بود.
... جلسهی دیگری که تشکیل شد و خلبان تهران و احتمالاً یکی از خلبانان پایگاه نوژه در آن شرکت داشتند،در منزل ناصر رکنی بود که فکر میکنم در این جلسه بود که برای اولین بار، به تیمسار محققی معرفی میشدیم، که جزئیات صحبتهای آن شب یادم نیست و بیشتر جنبهی تشریفاتی و قوت قلب دادن به خلبانان بود.
خلبانان کودتا
جلسهی دیگری که خودم در منزل خواهرم تشکیل دادم و در آن، خلبانان تهران، یعنی ملک و آبتین و احتمالاً بویری یا بیتاللهی شرکت داشتند که در این جلسه، خبرهای هر کس همراه با آمار و ارقام پایگاهها و هدفها و وظایف هر کس صحبت شد.»(سروان محمد ملک، سروان کیومرث آبتین)
فرمانده نظامی کودتا
همانطور که در این گزارشها ملاحظه شد، رهبری نظامی کودتا در داخل با سرهنگ دوم، بازنشستهی ژاندارمری، محمد باقر بنیعامری با نامهای مستعار امید محمدی، و احسان و ... از مالکهای بزرگ در رژیم گذشته بود.
او و قمر الملوک حجازی، همسر موقتش، «بنا به گفته همسر» با نام مستعار مریم که بیوهی یکی از افسران «گارد» بود و شوهرش روزشنبه، ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ در درگیری با مردم کُشته شده بود، کودتا را رهبری میکردند
پایگاه سوم نیروی هوایی تا قبل از انقلاب «پایگاه شاهرخی» نامیده می شد. پس از پیروزی انقلاب ، به «پایگاه حر» تغییر نام یافت. به دنبال واقعه پاوه در دهه سوم مرداد ماه ۱۳۵۸ و صدور فرمان تاریخی امام در ۲۷/۵/۵۸ خطاب به نیروهای مسلح جهت پاکسازی کردستان از عناصر آشوبگر، یکی از خلبانان حزب اللهی پایگاه حر «نوژه» به یاری شهید چمران شتافت و در مأموریت های کردستان به شهادت رسید. به همین مناسبت نام پایگاه حر مجددا تغییر کرد و پایگاه شهید «نوژه» نام گرفت
سازمان نقاب چیست؟
«نقاب» مخفف «سازمان قیام ایران بزرگ» است. این سازمان در ظاهر، تشکیلات هوادار دکتر بختیار، آخرین نخستوزیر رژیم شاهنشاهی، و در واقع، سازمان کودتای نظامی آمریکا علیه انقلاب اسلامی ایران بود.
البته در جلسات خصوصی کودتاگران را قانع کرده بودند که «ما قیام و انقلاب ایران را قبول داریم، ولی تا زمانی که شاه از مملکت رفت، اقدامات و عملیات انجام شدهی بعد از آن، در کنار انقلاب نبوده، بلکه بر ضد آن بوده است. در نتیجه، ما جهت نجات این انقلاب از دست امام خمینی، شروع به عملیات سیاسی نمودهایم»
به هر حال سازمان «نقاب» رهبری جریان کودتای نوژه را به عهده داشت. گردانندگان اصلی این سازمان در داخل کشور، هم فکران بختیار در جبههی ملی بودند و در حقیقت میتوان گفت که این کودتا را جبههی ملی و یا حداقل بخشی از این جبهه هدایت میکرد. از گردانندگان اصلی این توطئه که بگذریم،
اعضای سازمان نقاب، از وابستگان به رژیم سابق بودند که عمدهی آنها را ساواکیها و نظامیان اخراجی و بازنشسته و تعداد محدودی از نظامیان شاغل، تشکیل میدادند.
بنابر اظهارات یکی از عوامل کودتا:«سازمان نقاب، شامل یک ستاد در پاریس که در رأس آن بختیار و یک ستاد در ایران که به دو شاخهی سیاسی و نظامی تقسیم میشد، بود.
سازماندهی کودتا با ابوالقاسم خادم،» یکی از اعضای فعال حزب ایران بود و پس از دستگیری او در تاریخ 8/2/1359، به مهندس جواد مرزبان واگذار شد.»
سروان نعمتی، سروان ایراننژاد، همافر پور رضایی،تیمسار محققی، تیمسار مهدیون قبلاً در پایگاه نوژه مدتهای زیادی خدمت کرده و اکثر پرسنل خلبان و فنی آن جا را میشناختند، درحالی که این امر در پایگاه مهرآباد صادق نبود.»
سروان حمید نعمتی در این باره مینویسد:
«در مورد انتخاب پایگاه نوژه برای مرکز عملیات، بعد از این که در مورد طرح با بنیعامری صحبت کردم و وی با ستاد کودتا صحبت کرد، به من اطلاع داد که بهتر است به جای پایگاه نوژه از پایگاه یکم استفاده شود؛ چون این پایگاه به قول خودمانی راه دست آنها و نیروهای عمل کننده میباشد که من با دلایلی با آن مخالفت نمودم که در طرح نهایی هم، پایگاه نوژه مورد تصویب قرار گرفت.»
وی در بخش دیگری از بازجوییهای خود، دربارهی تغییر مکان شروع کودتا از تهران به همدان، چنین مینویسد:
«در یکی از همان جلسات اولیه، گفته شد که بهتر است پایگاه مهرآباد به جای پایگاه نوژه برگزیده شود که من به بدلایل زیر، آن را رد کردم:
چون رهبری عملیات هوایی به عهدهی من "نعمتی"بود، اظهار داشتم که به خاطر مدت خدمتم در این پایگاه، آن را مثل کف دستم چه از لحاظ محل و موقعیت و چه از نظر پرسنل میشناسم و در ثانی، این پایگاه در وسط بیابان قرار گرفته و اگر مورد تهاجمی بخواهد قرار بگیرد یا از ده کبوتر آهنگ میباشد که مسألهی خاصی نیست و قادر به دفاع خواهیم بود و اگر از طرف همدان باشد، از طرف تیپ زرهی ممکن است باشد که دردرجهی اول، سعی بر همراه کردن آنها کنید و اگر نشد، با ا نجام پروازهای متعدد، جلوی آنها را گرفته و مانع پیشرویشان شویم؛ ولی چون پایگاه مهرآباد در نزدیکی شهر واقع شده،خیلی زود میتواند حداقل مورد تهاجم مردم قرار گیرد و کار را لنگ کند که با پایگاه نوژه موافقت شد.
خطرات هوایی که ما را تهدید میکرد، یکی از طرف فرودگاه مهرآباد بود که قرار بود، دو فروند هواپیما باند فرودگاه را بزنند تا اعلام برنامهی کودتا، موقتاً ، این پایگاه غیر قابل استفاده بماند و دیگری پایگاه دزفول بود که دو اسکادران هواپیما (8 فروند) از نوع 4D ـ F در این پایگاه، به عنوان CAP بر روی نوار مرزی عراق مأموریت داشتند که فرمانده آنها «مرادی »و معاونش «ابوالفضل مهدیار» بود.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این خلبان(مهدیار)،باتوسل خانمش به حضرت زهرا(س)آزادشد ودرجنگ کمکهای زیادی کرد وسرانجام هواپیمایش مورداصابت موشک عراقی هاقرارگرفت وشهیدشد-هنوزمفقودالاثراست.
که برای هماهنگ نمودن و رفع این خطر ، خودم به این پایگاه رفته و به عنوان مهمان، تقاضای ملاقات با یکی از این دو را کردم که احتمالاً مهدیار با جیپ آمد و مرا به گردان برد و در آن جا مرادی را نیز صدا کرده و سه نفری خصوصی، به صحبت نشستیم که به آنها گفتم که قرار است از پایگاه نوژه، با هماهنگی نیروی زمینی در آیندهی نزدیک، کودتا نماییم و اگر به شما مأموریتی علیه هواپیماهای ما دادند، با فرکانسی که به شما میدهم، تماس بگیرید و ما به شما دستورالعمل خواهیم داد که چه باید بکنید، که هر دو موافقت کردند».
ستوان یکم محمدمهدی عظیمی فرد نیز چنین آورده است:
«جلسه بعد... من بودم، رکنی، نعمتی، برای اولین بار بویری و جوانمرد، مریم و دو نفر دیگر... و آبتین و ملک ... برای اولین بار راجع به تغییر محل عملیات از مهرآباد به همدان صحبت شد. در ضمن هواپیمای LODA شده زیاد نبود و در صورت درگیری قدرت مقابله نداشتیم و البته یکی از آشیانهها به عنوان زندان در نظر گرفته شده بود».
بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژه برای نقطهی شروع و مرکز هدایت عملیات هوایی کودتا، انتخاب گردید
مصاحبه حجتالاسلام محمدی ریشهری رئیس دادگاههای انقلاب ارتش روزدوشنبه، ۲۳ تیر ۱۳۵۹
تعداد کسانی را که طی۵ روز پس از کشف و خنثیسازی کودتای نوژه دستگیر شدهاند ۳۰۰ نفر اعلام کرد.
آیت الله محمدی ری شهری:نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه، ۱۷ تیر ۱۳۵۹، آقای سعید حجاریان که با کمیتهی ادارهی دوم ارتش همکاری داشت، به دفترم آمد و هیجان زده گفت کار خصوصی دارم. ظاهراً چند نفر در دفتر بودند، به من نزدیک شد و گفت : «امشب قرار است کودتا شود»
بدین سان، ظاهراً من نخستین کسی است که از دستگاه قضایی بودم که در جریان این کودتا قرار گرفتم. نظارت بر دستگیری، بازجویی و محاکمهی بیشتر کودتاچیان نکات تاریخی ارزنده و آموزندهای در برداشت که متأسفانه در آن هنگامه ثبت و ضبط نشد.
سالها پس از این ماجرا، آن چه را که در خاطر داشتم، به صورت سلسله مقالاتی در مجلهی پاسدار اسلام گردآوردم. پس از آن، مقدمات تألیف کتابی در این باره را فراهم کردم که کثرت اشتغالات، مانع تکمیل آن گردید، تا آن که حاصل تلاشها در اختیار برخی از همکاران قرار مصاحبه باهمت آنان کتاب «کودتای نوژه» منتشر شد؛ اما این کتاب نمیتوانس خلأ خاطرات اینجانب را در این رابطه پر کند، بخصوص آن که یکی ازمهره های اصلی کودتا، سروان نعمتی، که سالها فراری و در خارج از کشور به سر میبرد، به وسیلهی سازمان حفاظت ارتش، دستگیر شد و نکات تازهای را از اسرار کودتا افشا کرد. این رو مجدداً تصمیم گرفتم کتابی در این باره تهیه کنم. تلاشهایی صورت گرفت، اما به پایان نرسید. اکنون بر این باورم که دیگر چنین فرصتی برای نگارش کتابی مستقل دربارهی آن حادثه پیش نخواهد آمد،بنابراین برای ثبت در تاریخ، مهمترین مطالب و نکاتی را که جمعآوری کرده بودم، بین میکنم. از این رو این بخش از خاطرات مفصلتر از سایر بخشها خواهد شد.
یکی از رویدادهای مهم تاریخ انقلاب اسلامی که هنگام تصدی این جانب در دادگاههای انقلاب اسلامی ارتش اتفاق افتاد، کودتای نافرجام۱۸ تیر ۱۳۵۹ است.
کتاب خاطرات مصاحبه حجتالاسلام محمدی ریشهری رئیس دادگاههای انقلاب ارتش
نقش استکبارجهانی"امریکا" ومنافقین+شریعتمداری درکوتای نوزه
در آذر ۱۳۵۹، انجام کودتایی به دستور امریکا در برنامه شاهپور بختیار (از رهبران جبهه ملی و آخرین نخستوزیر رژیم شاهنشاهی) و عوامل داخلی و بیرونیاش قرار گرفت. آغاز کودتا از پایگاه هوایی شهید نوژه همدان برنامهریزی شده بود و به همین دلیل پس از کشف و سرکوب به «کودتای نوژه» شهرت یافت.۱
آژانس جاسوسی آمریکا («سیا») به «کودتای نوژه» امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و قطعی بر پیکر نظام نوپای جمهوری اسلامی میپنداشت و اهمیت آن را بیش از تجاوز نظامی صدام ارزیابی میکرد. به گفته سران «کودتای نوژه» مدتی بر سر تقدم «کودتای نوژه» یا آغاز جنگ تحمیلی بحث شد و سرانجام، بعد از سفر بنیعامری(از عناصرکودتا) به پاریس در اسفندماه، این طرح (آغاز جنگ تحمیلی) در «تقدم ۲» قرار گرفت و «تقدم ۱» به کودتا داده شد.
این کودتا، از لحاظ تجهیزات نظامی که قرار بود از داخل و خارج در جریان آن به کار گرفته شود در تاریخ کودتاهای جهان بیسابقه بود و چنان دقیق طرحریزی شده که سیا موفقیت آن را قطعی میدانست. امید به موفقیت کودتا تا بدان حد بود که حتی اعلامیه پیروزی آن نیز آماده شده و خانهای نیز برای انتقال شریعتمداری به تهران اجاره شده بود. شریعتمداری باید در این خانه مستقر میشد و به عنوان «رهبر مذهبی»! کودتا، آن را تأیید میکرد.
یکی از سران کودتا در دادگاه انقلاب، نقش سازمان سیا و ارتجاع عرب و جریانهای سیاسی راست مرتبط با کودتا را چنین توضیح میدهد :
«دو الی سه ماه بعد از پیروزی انقلاب اولین تماس بین مأمورین «سیا» و یکی از دوستان بنیعامری در اروپا برقرار شد و آنها بنیعامری را در خط بختیار قرار دادند. تمام هماهنگیهای لازم بین کشورهای عضو بازار مشترک اروپا و ستاد بختیار در پاریس از طریق سیا انجام گرفت…هماهنگی بین اسرائیل و کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان، مصر و عراق توسط نماینده سیا که در دفتر دکتر بختیار در پاریس است انجام میگرفته است. (طبق اظهارنظرهای بنیعامری نه تنها به من بلکه به خیلی از افراد…) تأمین هزینههای مادی چه به صورت مستقیم (احتمالاً) و چه به صورت غیرمستقیم (حتماً) نظیر چک ده میلیون دلاری عربستان سعودی، توسط آمریکا صورت گرفته است…
نقش آیت الله شریعتمداری وبعضی روحانیون درکودتای نوژه
شناسائی افراد مخالف در کشور یا در خارج از کشور و معرفی آنها به بختیار و تقویت امکانات آنها یا در اختیار گذاردن امکانات لازم به آنها نظیر معرفی پالیزبان که در یکی از دهات عراق مخفی بوده و توسط سازمان جاسوسی اسرائیل شناسائی و معرفی و هماهنگی لازم را بین او و بختیار انجام داده است…. آقای مهندس قاضی در جواب ایشان (در جواب تیمسار محققی) گفتند که ما با روحانیت(!) پیشرفت خوبی داشتهایم و توانستهایم به توافق برسیم، مثلاً با آقای شریعتمداری. با پسر ایشان وارد صحبت شدیم، پسرشان از جانب آقای شریعتمداری قول همهگونه همکاری را دادند. حتی منزلی در حوالی یوسفآباد برای ایشان اجاره کرده و قرار بود که ایشان بلافاصله به تهران منتقل بشوند… تا اینکه زمان به اصطلاح آماده شود، و مکان آماده شود، رادیو تلویزیون تصرف بشود که یا ایشان مستقیماً خودشان از رادیو تلویزیون صحبت بکنند یا اینکه نوار و اعلامیهشان پخش شود و از ایشان کمک گرفته شود.»
کودتاچیان پس از جلب برخی از روحانینمایان «متنفذ» مانند شریعتمداری با استفاده از ده میلیون دلاری که ارتجاع عرب، از طریق سعودی، در اختیار گذارده بود، مخفیانه به جذب نیرو پرداختند.
سران کودتا از طریق بختیار با «کومهله» و «حزب دمکرات» نیز تماس گرفته و بختیار در جریان ملاقاتهای متعدد با قاسملو و عزالدین حسینی موافقت آنها را جلب کرده بود.
«توضیحی که مهندس قاضی به تیمسار مهدیون و محققی میداد به این ترتیب بود که ما در حال مذاکره با هر دو گروه هستیم، هم مجاهدین و هم فدائیان خلق. میگفت که با فدائیان خلق ما زیاد تمایلی نداریم چون مارکسیست هستند ولی با مجاهدین خلق نه، صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که در آن روز ازشان بخواهیم که به نفع ما وارد کار نشوند، ما احتیاجی نداریم که آنها به نفع ما وارد عمل بشوند… وی میگفت که ما این قول را از مجاهدین خلق گرفتهایم که آن روز بیطرف بمانند، در عوض اینکه آنروز بیطرف میمانند بهشان قول دادهایم که آزادی فعالیت سیاسی داشته باشند و هر نوع فعالیت سیاسی که بخواهند در نهایت آزادی انجام بدهند.»
همکاری منافقین باکودتاگران
تماسهایی میان کودتاگران و موسی خیابانی صورت گرفته بود و ضمن پیشنهادی که رهبران کودتا به سازمان مجاهدین داده بودند، موافقت شده بود که سازمان مجاهدین در مقابل پستی که به مسعود رجوی واگذار میشود، به نفع کودتاگران از موضعگیری در مقابل عمل کودتا خود را کنار بکشد.

«ناصر رکنی» از سران کودتا در اعترافاتش میگوید که ابتدا «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» از هدفهای دستگیری کودتا بودند، اما یک ماه پیش از کودتا «بنیعامری» به این موضوع اشاره کرده که مذاکرههای مهمی با سازمان مجاهدین خلق و چریکهای فدایی در حال انجام است.
آنها نیروهای عملیاتی سازمان مجاهدین خلق را ۸۰۰ نفر و چریکهای فدایی خلق را ۳۰۰ نفر ارزیابی میکردند.
ناصر رکنی از سران کودتا در اعترافاتش میگوید که ابتدا «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» از هدفهای دستگیری کودتا بودند اما یک ماه پیش از کودتا خانم «پروین شیبانی» از اعضای شاخهی سیاسی کودتا اظهار داشته که تماسهایی با سازمان مجاهدین خلق برقرار شده و بعداً نیز بنی عامری به این موضوع اشاره کرده که مذاکرههای مهمی با سازمان مجاهدین خلق و چریکهای فدایی در حال انجام است. ناصر رکنی همچنین از «پرویز قادسی» نقل میکند که مجاهدین خلق قول دادهاند که روز کودتا بیطرف بمانند و در عوض ما هم به آنها قول دادهایم که هر نوع فعالیت سیاسی که بخواهد در نهایت آزادی انجام بدهد.
سازمان تعدادی از افراد نظامی را که تا آن هنگام در ارتش شناسایی و جذب کرده بود، فراخواند
با استفاده از شناساییهای قبلی سازمان از ناراضیان داخل ارتش، ضمن تشکیل تیمهای جداگانه، افراد ناراضی را جذب نموده و در پوشش چند تیم عمل کننده در اختیار کودتا قرار دهند. تعدادی از افراد از جمله استوار «ایرج بهی» و گروهبان «حمیدرضا ترکپر» و چند تن از تیپ ۳۳ نوهد مرتبط با سازمان مأمور به این کار شدند.
«ایرج بهی» که محل خدمتش تیپ۲۳ نوهد بود، قبل از فرار به عراق در پوشش رانندهی مینیبوس به جاسوسی و جمعآوری اخبار نظامی برای عراق مشغول بود و سرانجام در پایگاه منصوری واقع در کاریزهی عراق در اثر بمباران هواپیماهای جمهوری اسلامی به هلاکت رسد. تیم ایرج بهی به گفتهی اعضای کودتا کیفیت و کمیتی بسیار خوبی به نسبت دیگر شاخههای کودتا داشت.
«حمیدرضا ترکپور» هم در تیپ ۲۳ نوهد خدمت میکرد. او هم پس از کودتا به کردستان عراق گریخت و علیرغم آنکه بازدهی چندانی برای سازمان داشت، به واسطهی تلاشهای بیوقفه در جریان جذب نیرو در ارتش به منظور تقویت کودتای نوژه ارتقای تشکیلاتی یافت و بعدها یکی از مسئولین نهادهای سازمان منافقین شد.
«سیروس لطیفی» از اعضای بلندپایهی سازمان منافقین هم که بعد از دستگیری جزو توابین شد، این گونه برخورد سازمان منافین با کودتای نوژه را روایت میکند:
«این کودتا که یک کودتای آمریکایی بود و کودتای نسبتاً سرتاسری بوده و قرار بوده از چندین نقطهی کشور شروع شود و مرکز اصلی آن نوژه میباشد. این کودتا که عامل اصلی آن آمریکا بود قرار بود بهوسیلهی ضدانقلاب انجام گیرد و هستهی مرکزی آن نیز در ارتش تشکیل شده بود.
در هنگام کودتای نوژه که سازمان قبل از کودتا از آن مطلع شده بود (از چه طریقی اطلاع پیدا کرده بود نمیدانم ولی احتمالاً در رابطه با هواداران و با نفوذیهایی که در ارتش داشته مطلع شده بود و شاید هم با افرادی از کودتا ارتباط داشته است) وقوع کودتا را به دولت آن زمان اطلاع داد.
ضمناً سازمان میگفت که حزب توده نیز از کودتا مطلع شده و آن [حزب] نیز مسئله را به اطلاع سیستم رسانده است و این مطلع کردن سیستم را سازمان یک امتیاز برای خود میدانست و این طور تحلیل میکرد که ما بر اساس تعصب سازمانی عمل نمیکنیم بلکه منافع انقلاب برایمان مطرح میباشد بنابراین بایستی از هر حرکت ضدانقلابی جلوگیری نماییم و در این زمینه تا موقعی که با سیستم تضادهایمان آنتاگونیستی (آشتی ناپذیر) نشده است با او در جهت کوبیدن ضدانقلاب همکاری خواهیم کرد.
لازم به یادآوری است که سازمان در جریان کودتای نوژه به تمام نیروهای درونی خود آماده باش داده بود و در سطوح بالا مسئله را دقیقاً برای افراد گفته بود که در هستههایی در سطح تهران و در خانهها یا جاهای مختلف ایجاد کرده بود که بهصورت آمادهی ۲۴ ساعته باشد تا به محض وقوع کودتا وارد عمل شوند.
حتی طرح عملیاتی بسیاری از این هستهها مشخص بود و قرار بود که وقتی کودتا ایجاد شد این هستهها توسط سلاحهایی که سازمان به آنها خواهد داد به مراکز خاصی حمله کرده و آنها را در اختیار خود بگیرند و به طور خاص بر مراکزی مانند رادیو، تلویزیون، هتلها و ساختمانهای بلند تکیه میشد و در واقع سازمان میخواست از این کودتا استفاده کرده و در جهت گرفتن مراکز و حتی در انتها در صورت امکان در جهت گرفتن قدرت از دست کودتاچیان عمل نماید که البته کودتا خنثی شده و مسئلهای نیز ایجاد نشد و تقریباً بعد از یک هفته آماده باش سازمان نیز شکست.»