پیراسته فر

خبری تحلیلی

پیراسته فر

خبری تحلیلی

ماجرای دفن علامه طباطبایی"همجواری"آیت الله خوانساری

​علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(متوفی ۲۴ آبان ۱۳۶۰)ماجرای عجیب تدفین«آیت الله سید احمد خوانسارى»(متوفی  ۳۰ دی۱۳۶۳)

چه رازی نهفته درهمجواری «علامه طباطبایی»(صاحب تفسیرالمیزان) و«آیت الله سیداحمدخوانساری»(امام جماعت مسجدسیدعزیزالله تهران)؟

ماجرای دفن علامه طباطبایی-قبرآماده

اشتباه نشود! آیت الله سیداحمدخوانساری قصه مابا «صاحب نمازباران»آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری فرق داردکه درپایان خلاصه ای ازاقدامات این بزرگوارراهم آورده ام.

حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان در کتاب «مقالات و رسالات تاریخی‌« (دفتر چهارم)، از زبان «حجت الاسلام محمد حسین اشعری» فرزند مرحوم آیت الله علی اصغر اشعری قمی، از همدرسان امام راحل این گونه آورده‌:

ازچپ به راست:۱- ایت الله دکتر محمد صادقی تهرانی، ۲-علامه حسن حسن زاده آملی،۳-آیت الله عبدالله جوادی آملی/- پیکر علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(مؤلف المیزان)«علامه طباطبایی این اواخر بیماری پارکینسون گرفت و تقریبا آخر کاری فلج شد تا گردن.

این اواخر در بیمارستان آیت الله گلپایگانی بستری شد. من سه شبانه روز اکثر اوقات آنجا بودم و ایشان در حالت اغماء بود. روزی دکتر منافی وزیر بهداری وقت آمد به بیمارستان برای ملاقات با ایشان. وقتی وضع او را دید تلفن کرد که هلکوپتر بفرستند تا او را به تهران منتقل کنیم.

مخالفت بااعزام علامه 

من مخالفت کردم و گفتم ایشان چند ساعتی بیشتر زنده نیست. اما قبول نکرد.


همان وقت آیت الله گلپایگانی آمد که دید ایشان در حال اغماء است، این مساله را با ایشان مطرح کردم و به ایشان گفتم: شما امر کنید دکتر منافی این کار را نکند. ایشان دکتر منافی را صدا زد و از او خواست تا عصر صبر کنند. اگر جوری بود که می شود او را منتقل کرد آن وقت منتقل کنید. بالاخره یکی دو ساعت بعد درگذشت.

کجادفن شود؟

من تلفنا فوت ایشان را به آقای خمینی اطلاع دادم، ایشان فرمودند: در باره قبر ایشان هر کجا را صلاح می دانید اقدام کنید. به آقای مولایی هم دستور خواهیم داد. من به دنبال آقای مولایی آمدم تا محل قبر را تعیین کنیم. ایشان در کنار قبر مرحوم اشراقی و انگجی جایی را معرفی کرد.

مخالف بادفن درجای موردنظر

من مخالفت کردم و گفتم علامه طباطبایی به عنوان مفسر و فیلسوف باید قبرش جایی باشد که مردم راحت تر و آشکارتر سر قبر ایشان بیایند.

علامه طباطبایی در مورد ابن عربی
آنچه آقای مولایی اصرار کرد من مخالفت کردم. بعد آمدم جایی را که قبر فعلی ایشان است نشان دادم، ایشان گفت اینجا پایه های سقف است و تمام بتون آرمه است و قابل شکافتن نیست، من نپذیرفتم. ایشان گفت:

حفاری قبر درمیان بتون آرمه

حتی اگر بشود شکافت، اینجا قبر علماست و ما مجاز به شکافتن نیستیم. من گفتم: این مساله را حل می کنم. معمارها را بیاورید تا نظر بدهند که می شود شکاف داد یا نه. و ثانیا آقای نجفی در وقت ساختن مسجد بالاسر فهرست قبور را برداشت.

قبرعلامه طباطبایی درکنارآیت الله سیداحمد خوانساری

از ایشان می پرسیم که آیا قبر عالمی در اینجا هست یا خیر.

غروب شد و آقای نجفی آمد. بعد از نماز داستان را شرح دادم و خواستم ایشان بیاید شرح بدهد که

اینجا قبری از علما بوده است یا نه؟

ایشان آمد و گفت: تا آنجا که من صورت برداری کرده ام اینجا قبر کسی نیست.

آقای مولایی گفت: چه اصراری دارید!؟اینجانباشدوآنجاباشد؟ 

بتون هم باشد-شما-بکنید!

من(حجت الاسلام محمد حسین اشعری)گفتم: نه اینجا که قبر نیست. بر فرض هم بتون باشد، امتحانش آسان است.

بالاخره به این امر تن دادند!(پذیرفتند)

و شب درها را بستند و قالی را کنار زدند و عمله آوردند تا بشکافند. سنگ مرمر را برداشتند. موزائیک را هم برداشتند.

«بتون»ی پیدانشد!

خبری از بتون نبود!

خاک و خاشاک را برداشتند

یک مرتبه هر چه کلنگ زدند صدا می کرد.

آقای مولایی گفت: من عرض کردم اینجا بتون است. من مخالفت کردم و گفتم: ببینیم چرا صدا می کند. دیدیم آجرهای بزرگ است. برداشتند.

تقدیر«قسمت»این بود! قبرعلامه از»درغیب»رسید

در این وقت با کمال شگفتی دیدیم یک قبر آماده و ساخته آن جا هست بدون این که ذره ای چیزی از استخوان و غیره در آن باشد.

آقای مولایی گفت: این واقعا شبیه معجزه است، همانجا آقای طباطبائی را دفن کردند.»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:برای روان ومفهوم بودن موضوع،اصلاحاتی انجام گرفته است.

«حجت الاسلام شیخ احمد مولایی»(تولیت حرم حضرت معصومه) ازسال ۱۳۵۸ – ۱۳۷۱راعهده دار بود همچنین دراولین دوره مجلس شورای اسلامی، نماینده بود.

واما چه رازی نهفته است که «حجت الاسلام اشعری» باسماجت ولجاجت مثال زدنیش،نهایتاً منجربه آرام گرفتن علامه طباطبایی رادرکنارآیت الله سیداحمدخوانساری شود!؟باتوجه به اینکه عالم(همه ذرات عالم ازحیوانات تانباتات وجمادات)همه هشیارند وهیچ برگی بدون اذن خدا نمی افتد،چه حکمتی دراین ماجرابوده،که این۲عالم درکنارهم آرام بگیرند(آبان۱۳۶۰علامه طباطبایی فوت می کند،دی۱۳۶۳آیت الله خوانساری)البته علامه ۳سال درانتظارآیت الله ماند(به تعبیری آیت الله خوانساری به علامه طباطبایی ملحق شد)

آیت الله سیداحمدخوانساری کیست؟

نفردوم ازچپ:«آیت الله سیداحمدخوانساری» درکنار«آیت محمدرضا توسلی»مدرسه علوی(اقامتگاه امام خمینی)

آیت الله سید احمد خوانساری »متولد ۱۸ محرم  ۱۳۰۹(۲۰ شهریور۱۲۷۰) ۳ ساله بود که پدر را از دست داد،قرائت قرآن به تحصیل ریاضیات مقدمات و سطوح عالیه نزد برادرش(سید محمد حسن) و دامادشان (آیت الله سید علی اکبرخوانساری )پرداخت و در ۱۶ سالگی اززادگاهش(خوانسار) به حوزه اصفهان رفت.

«آیت الله سیدفضل الله خوانساری»(که موفق شدبه دیدار رفیقش-امام خمینی -دردوران تبعید به ترکیه برود)داماد آیت سیداحمد خوانساری است.

وی در ۲۰ سالگی  به نجف عزیمت نمود و پس از کسب فیض از محضر علمای آن حوزه بزرگ به اراک مهاجرت کرد. آیت الله خوانساری رهسپار اراک شد تا از فیض آیت الله حائری بهره گیرد تا در کنار تحصیل به تدریس سطوح بپردازد. پس از تاسیس حوزه علمیه قم و مهاجرت آیت الله حائری به قم ،پای درس مؤسس حوزه علمیه قم حضوریافت.

علمایی چون:شیخ مرتضی حائری یزدی، سید مصطفی صفایی خوانساری، سید موسی صدر، شهید مرتضی مطهری ، مجتهدی تهرانی ، سید رضی شیرازی،سید هادی غضنفری خوانساری،سید محمد جواد پیشوایی،سید محمدمهدی غضنفری،سید حسین شمس خراسانی ازجمله از شاگردان برجسته آن عالم می باشند.

«آیت الله سیداحمدخوانساری» در «مسجدسیدعزیزالله»

«آیت الله سیداحمدخوانساری» درجمع نمازگزاران «مسجدسیدعزیزالله»

ایشان از سال ۱۳۳۰ شمسی در تهران به تهران رفت و در مدت ۳۵ سال به تدریس و تالیف می پردازد و پس از فوت امام جماعت مسجدسیدعزیزالله( آیت‌الله یحیی سجادی۱متوفی محرم۱۳۷۰-آبان ۱۳۲۹)،آیت الله بروجردی،ایشان(آیت الله خوانساری )رابرای  امامت این مسجد مهم که مرکزانقلابیون، دردل بازاربوده،معرفی می کند،تاروزوفاتش(۳۳سال امام جماعت سیدعزیزالله بوده)

«آیت الله سیداحمدخوانساری»عالم مبارزی بود،در نهضت امام خمینی نقش فعالی داشت،در جریان تبعید امام همراه با سایر علمای شهر قم نسبت به این اقدام اعتراض کرد،‌ در بیانه‌ای نوشت:

«حوادث اسف‌آور یکی دو روز اخیر که منجر به قتل و جرح یک عده مردم بیگناه و توقیف حضرت آیت‌الله خمینی ، و آیت‌الله قمی و دیگر آقایان عظام شده است، موجب کمال تأثر و تأسف حقیر گردید با کمال تعجب مشاهده می‌شود مسئولین امنیت کشور با نهایت گستاخی حضرات آقایان مراجع عظام و علمای اعلام دامت برکاتهم را موافق اموری که مبانیت آن‌ها با شرع مطهر محرز و مکرر تذکر داده شده است، جلوه می‌دهند، حقیر در این موقع حساس، لازم می‌دانم اولیا امور را متذکر سازم، انجام این گونه اعمال ضد انسانی نسبت به حضرات علمای اعلام و قتل و جرح مردم بی پناه، نه تنها موجب رفع غائله نخواهد بود، بلکه جز تشدید امور و ایجاد تفرقه و وخامت اوضاع، اثر دیگری نخواهد داشت،...»

آیت الله خوانساری درکنارآیت الله فلسفی-مدرسه علوی(اقامتگاه امام خمینی)

بامراجعت امام خمینی به وطن  به نزدمعمارانقلاب در مدرسه علوی رفت واعلام همکاری کردودست یاری درپیشبرداهداف انقلاب داد.

 از «آیت‌الله حاج میرزا جواد آقا تهرانی» نقل‌شده است : شخصی به منزل آیت الله سید احمد خوانساری  رفته و به ایشان جسارت کرد و به فحش و ناسزا ادامه می دهد، تا این‌که وقت اذان می شود، آیت‌الله خوانساری می گوید: «ببخشید آقا، وقت نماز است اجازه می‌فرمایید به نماز بروم!؟»

آن شخص با دیدن این‌ حالاتش،شرمنده می شود و از ایشان عذرخواهی می کند.

« آیت الله حاج شیخ محمدعلی اراکی»: مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری چند روز قبل از وفاتشان صورت ملائکه را مشاهده کرده اند. ایشان می فرمودند: «من صورت عزرائیل را دیدم که رو به من آمد و برگشت و هفت قدم برداشت، فهمیدم که تا ۷ روز دیگر بیشتر زنده نیستم»وسرانجام درروزجمعه۱۷ربیع الثانی۱۴۰۵(۲۰دی۱۳۶۳)درسن۹۳ سالگی رحلت می کند.

علامه طباطبایی کیست؟

شرح حال علامه طباطبایی اززبان خودش

علامه محمد حسین طباطبایی در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد. در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.

من در خاندان علمى در شهر تبریزکه از زمانهاى دور شهرت علمى پیدا کرده متولد شدم، در ۵ سالگى مادرم را و در ۹ سالگى پدرم را از دست دادم، واز همان کودکى درد یتیم بودن را احساس نمودم ولى خداوند متعال بر ما منت نهاد و زندگى را از نظر مادى بر ما آسان‏ نمود، وصى پدرم به منظور عمل به وصیت آن مرحوم از من و برادر کوچکترم مواظبت مى‏ کرد و با اخلاقى نیکو واسلامى از ما نگهدارى مى‏ کرد با اینکه همسرش از ما بچه‏ هاى کوچک مراقبت مى‏ کرد خادمى را نیز به این منظوراستخدام کرد.

معلم خصوصی علامه طباطبایی

مدتى از عمرمان که گذشت به مدرسه راه یافتیم و زیر نظر معلم خصوصى که هر روز به منزل ما مى‏ آمد به آموختن ‏زبان فارسى و آداب آن و درسهاى دیگر ابتدایى پرداختیم و پس از شش سال از آن درسها فارغ شدیم. در آن زمان براى درسهاى ابتدایى برنامه مشخصى وجود نداشت بلکه هنگام ورود دانش آموز به مدرسه برنامه‏ اى‏ به صورت مقطعى تهیه مى‏ شد و هر کسى بر حسب ذوق و استعداد خود تعلیم مى‏ دید. من درس قرآن کریم (که پیش از هر چیز آموزش داده مى‏شد) و «گلستان » و«بوستان‏»، سعدى‏ شیرازى،«نصاب‏ الصبیان‏»، «انوار سهیلى‏»، «اخلاق مصور»، «تاریخ‏» معجم‏»، «منشئات امیرنظام‏» و «ارشادالحساب‏» رابه پایان بردم.

اینگونه بود که بخش اول تحصیلات من به پایان رسید. سپس به فرا گرفتن علوم دینى و زبان عربى پرداختم و بعد از ۷ سال متن هاى آموزشى را که آن زمان در حوزه‏ علمیه مرسوم بود فرا گرفتیم، در طى این مدت، در علم صرف و اشتقاق کتابهاى: «امثله‏»، «صرف میر» و «تصریف‏» درنحو کتابهاى: «العوامل فی النحو»، «انموذج‏»، «صمدیه‏»، «الفیه ابن مالک » همراه با« شرح سیوطى‏» و کتاب «نحو جامى‏»،«مغنی اللبیب‏» ابن هشام، در معانى و بیان: کتاب «المطول‏» تفتازانى، در فقه: «الروضه البهیه » معروف به شرح لمعه‏ شهید ثانى، «مکاسب‏» شیخ انصارى، در اصول فقه: کتابهاى‏«المعالم فی اصول الفقه‏» شیخ زین ،«قوانین‏الاصول‏» میرزاى قمى، «رسائل‏» شیخ انصارى، «کفایه الاصول‏» آیت الله آخوند خراسانى، در منطق: کتابهاى‏«الکبرى فی المنطق‏»، «الحاشیه‏»، «شرح الشمسیه‏»، در فلسفه: «الاشارات و التنبیهات‏» ابن سینا، در کلام:«کشف‏ المراد» خواجه نصیرالدین را خواندم و این گونه بود که متن هاى درس غیر از فلسفه متعالیه و عرفان را به‏ اتمام ‏رساندم.

براى تکمیل درسهاى اسلامى خود به نجف اشرف مشرف شدم و در درس استاد آیت الله شیخ‏ محمد حسین اصفهانى حضور پیدا کردم. همچنین به مدت شش سال متوالى خارج اصول فقه را خواندم، در طى این‏ مدت درسهاى عالى فقه شیعى را نزد استادمان آیت الله نائینى تحصیل کردم و نزد آن بزرگوار دوره کامل خارج ‏اصول فقه را نیز به مدت هشت سال نزد آن بزرگوار به پایان بردم، و در کلیات علم رجال نزد مرحوم آیت الله‏ حجت کوه کمرى درس خواندم.

استاد من در فلسفه اسلامى، حکیم اسلامى سید حسین بادکوبه‏ اى بود که نزد آن حضرت کتابهاى منظومه‏ سبزوارى، اسفار و مشاعر سبزوارى، اسفار و مشاعر ملاصدرا، شفاء ابن‏ سینا، کتاب اثولجیاى ارسطو، تمهید القواعدابن ترکه و اخلاق ابن‏ مسکویه را خواندم.

استاد بادکوبه‏ اى ضمن ابراز علاقه وافر به بنده خود بر درسهایم اشراف کامل داشت و سعى مى‏ نمود که ریشه‏ هاى‏ تربیت را در اعماق وجود من مستحکم سازد و همواره مرا به مدارج اندیشه و راههاى استدلال راهنمایى مى‏ فرمود، تا اینکه در طرز تفکر خود بر آن روش خو گرفتم سپس به من فرمود تا در درس استاد هیئت و نجوم‏ سید ابوالقاسم خوانسارى حاضر شوم. من نیز نزد او دوره کامل ریاضیات عالى و علم هندسه در هر دو بخش: هندسه‏ فضائى و هندسه مسطحه و جبر استدلالى (جبر گزاره) را خواندم.

مراجعت به وطن بعلت مشکلات اقتصادی

سپس به علت نابسامانى وضع اقتصادى به ناچار به وطن خود بازگشته و در شهر تبریز زادگاه خود منزل گزیدم، درآنجا بیش از ۱۰ سال اقامت کردم و در واقع آن روزها روزهاى سیاهى در زندگى من بود زیرا به علت نیاز شدید مادى که‏ براى گذراندن زندگى داشتیم از تفکر و درس دور گشته و به کشاورزى مشغول شدم،

زمانى که در آنجا بودم احساس‏ مى‏ کردم که عمرم تلف مى‏شود فقر و تهیدستى روح مرا تیره و تار نموده و ابرهاى درد و رنج بر روى من سایه‏ مى‏ گستراندند، چرا که از درس و تفکر دور بودم، تا اینکه دیده خود را بر وضع زندگیمان بستم و شهر تبریز را به مقصدشهر مقدس قم ترک گفتم.

هنگامى که به این شهر وارد شدم احساس کردم از آن زندان رنج و درد رهایى یافتم، و خداى‏ منان را شاکرم که دعاى مرا اجابت نمود و در راه علم و آماده سازى رجال دین و تربیت نسل صالح براى خدمت به‏ اسلام و شریعت محمدى صلى‏ الله علیه و آله، توفیق را نصیب من ساخت، و تاکنون روزگارم در این شهر مقدس که‏ حرم رسول الله است، سپرى شده است.

البته، براى هر کس در طول زندگى به مقتضاى شرایط روزهاى تلخ و شیرینى‏ وجود دارد، به خصوص براى من از این جهت که مدتى از عمر خود را با یتیمى و دورى از دوستان خود گذراندم و باتمام وجود درد یتیمى را لمس کردم و با حوادث دردناکى در طول زندگى خود روبرو شدم ولى خداوند منان مرا از یادنبرده، لحظه‏ اى به خود وا نگذاشت. و همواره با نفحات قدسى‏ اش مرا در لغزشگاه‏ هاى خطرناک یارى کرده است واحساس مى‏کنم که گوئى قدرتى پنهانى مرا به خود جذب نموده و تمام موانع را از سر راه من برداشته است.

هنگامى که کودک بودم درس صرف و نحو را مى‏ آموختم، هیچ رغبتى در خود براى ادامه درس و تحصیل‏ نمى ‏یافتم، چهار سال گذشت و من نمى‏ فهمیدم که چه بخوانم، ولى بناگاه آرامش در وجودم پدید آمد که گوئى انسان‏ دیروزى نیستم، و در راه علم و اندیشه با جدیت و درک کامل پیش مى‏رفتم، و از آن روز بحمد الله تا آخر روزهاى درس‏ که در حدود هفده سال به طول انجامید در راه طلب علم و دانش هیچگونه سستى برایم پیش نیامد و تمام رخدادها ولذت ها و مرارتهاى زندگى به فراموشى سپرده، و از همه چیز و همه کس بریدم مگر اهل علم و اصحاب فضیلت، و برنیازهاى روزمره اولیه اکتفا کرده و خود را وقف درس و تعلیم و نشر معارف دینى و تربیت طلاب نمودم.

بارها شب را تا به هنگام صبح مشغول مطالعه بودم و به خصوص در دو فصل بهار و پاییز، و چه بسیار معضلات‏  علمى که در طى مطالعه براى من حل شده است

درس فردا را قبل از اینکه روزش فرا برسد خود مى ‏خواندم تا هنگام‏ رویاروى با استاد هیچ مشکلى براى من باقى نماند.

علامه سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی در اواخر اسفند سال ۱۳۲۴ از تبریز به قم مهاجرت کردند و از همان آغاز خلأیی را در زمینه پرداختن حوزویان به قرآن کریم و علوم عقلی احساس کردند خود ایشان می فرمایند:

چرا به «تفسیرقرآن» پرداختم؟

«هنگامی که از تبریز به قم آمدم، مطالعه‌ای در نیازهای جامعه اسلامی و مطالعه‌ای در وضع حوزه قم کردم و پس از سنجیدن آنها به این نتیجه رسیدم که این حوزه نیاز شدیدی به تفسیر قرآن دارد،

تا مفاهیم والای اصیل ترین متن اسلامی و عظیم ترین امانت الهی را بهتر بشناسد و بهتر بشناساند. ازسوی دیگر چون شبهات مادی رواج یافته بود، نیاز شدیدی به بحث های عقلی و فلسفی وجود داشت،

تا حوزه بتواند مبانی فکری و عقیدتی اسلام را با براهین عقلی اثبات و از موضع حق خود، دفاع نماید. از این رو وظیفه شرعی خود دانستم که به یاری خدای متعال، در رفع این دو نیاز ضروری کوشش نمایم».

این تشخیص نیاز و تکلیف شناسی سبب گردید تا مرحوم علامه از همان آغاز رویکردی جدی به مباحث قرآنی و عقلی بیابد. 

ایشان از سال ۱۳۲۵ ش. دروس تفسیر خود را در قم آغاز کرد و آنچه را که در آن جلسات می فرمود، مکتوب می ساخت تا اینکه نخستین جلد المیزان درسال ۱۳۳۴ منتشر شد. و نگارش این تفسیر شگرف حدود ۱۷ سال به طول انجامید.

تفسیر قرآن برای علامه طباطبایی نه یک کار علمی بلکه ایفای وظیفه و ادای تکلیف بود و این مفسر عارف چه حالات عرفانی و تأثرات قلبی که در هنگام مطالعه بر روی قرآن عظیم پیدا نکرده است.

آقای آیت الله موسوی همدانی مترجم تفسیر المیزان که برای مقابله و اطمینان از صحت ترجمه خدمت استاد علامه طباطبایی می‌رسید می‌گوید: در تفسیر قرآن، وقتی به آیات رحمت و یا غضب و توبه برمی‌خوردیم ایشان دگرگون می‌شد و در مواقعی نیز اشک از دیدگانش جاری می‌شد، در این حالت که به شدت منقلب به نظر می‌رسید، می‌کوشید من متوجه حالتش نشوم. در یکی از روزهای زمستانی که زیر کرسی نشسته بودیم، من تفسیر فارسی می‌خواندم و ایشان تفسیر عربی، که بحث در رحمت پروردگار و آموزش گناهان بود، ناگهان معظم له به قدری متأثر شد که نتوانست به گریستن بی صدا اکتفا کند و با صدای بلند شروع به اشک ریختن کرد.

علامه ظباطبایی یک رزمنده مبارزبود

ایشان تیراندازی و اسب سواری را خیلی خوب می دانستند و شناگر بسیار لایقی بودند؛ اهل پیاده روی بوده و کوهنورد ماهری بودند

 در سال ۱۳۲۰، در آذربایجان، ناامنی را افزایش داده بود و مرحوم علامه نیز به ناچار یک قبضه تفنگ و یک قبضه سلاح کمری تهیه کردند و اغلب روزها فرزند خود، سید عبدالباقی را همراه خودشان به بیرون از روستا برده و آموزش تیراندازی و نشانه زنی می دادند. در سال ۱۳۲۱ ـ زمانی که علامه در روستای محل تولد خود ساکن شده بود ـ یک شب چند نفر از روستائیان آمدند و گفتند: «سربازان روسی به روستا حمله کرده اند.» مرحوم علامه فوراً تفنگ را برداشته، در پشت بام سنگر گرفـتند و مشغول تیراندازی شدند. این کار باعث شد سربازان روسی ـ که اغلب بی سلاح هم بودند! ـ برگشته و رفـتند.

علامه طباطبایی قربانی«ذبح»شد

یکی از مراجع تقلید گذشته عبارت شگفتی درخصوص زحمات طاقت فرسای مرحوم علامه طباطبایی در راه نگارش تفسیر المیزان دارند و می‌فرمایند: علامه طباطبایی خود را در این راه تضحیه کرد یعنی قربانی قرآن نمود.

« تضیحه» یعنی چه؟

شهیدمطهری:یکی از فضلای خودمان در حدود یک ماه پیش مشرّف شده بود به عتبات.می‏گفت خدمت آیت ‏اللَّه خویی (سلّمه اللَّه تعالی) رسیدم، به ایشان گفتم: چرا شما درس تفسیری که سابقاً داشتید ترک کردید؟ (ایشان در هفت هشت سال پیش درس تفسیری در نجف داشتند و قسمتی از آن چاپ شده). ایشان گفتند: موانع و مشکلاتی هست در درس تفسیر. گفت من به ایشان گفتم: علامه طباطبایی در قم که به این کار ادامه دادند و بیشتر وقت خودشان را صرف این کار کردند چطور شد؟

ایشان گفتند: آقای طباطبایی «تضحیه» کرده‏اند؛ یعنی آقای طباطبایی خودشان را قربانی کردند، از نظر شخصیت اجتماعی ساقط شدند، و راست گفتند.

عجیب است که در حساس‏ترین نقاط دینی ما اگر کسی عمر خود را صرف قرآن بکند، به هزار سختی و مشکل دچار می‏شود؛ از نان، از زندگی، از شخصیت، از احترام، از همه چیز می‏افتد و اما اگر عمر خود را صرف کتابهایی از قبیل‏ کفایه‏ بکند صاحب همه چیز می‏شود. در نتیجه هزارها نفر پیدا می‏شوند که‏ کفایه‏ را چهارلا بلدند؛ یعنی خودش را بلدند، ردّ کفایه‏ را هم بلدند، ردّ ردّ او را هم بلدند، ردّ ردّ ردّ او را هم بلدند، اما دو نفر پیدا نمی‏شود که قرآن را به درستی بداند! از هرکسی درباره یک آیه قرآن سؤال شود می‏گوید باید به تفاسیر مراجعه شود. عجب‏تر این که این نسل که با قرآن این طور عمل کرده از نسل جدید توقع دارد که قرآن را بخواند و قرآن را بفهمد و به آن عمل کند!زندگینامه

مهندس عبدالباقی(فرزندعلامه طباطبایی،متوفی۳ آذر ۱۳۸۹)، نقل می کند:

۷ هشت روز مانده به فوت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت فقط زیر لب زمزمه می کرد « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیه الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش             کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم

سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:

« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.

به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!

گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:

اطلاع ازمرگ

هنگامیکه علامه را به بیمارستان”قم”می بردیم،در وقت‌ خروج‌ از منزل‌ به‌ همسرش می‌گویند: من‌ دیگر بر نمی‌گردم‌! قریب‌ یک‌ هفـته‌ در بیمارستان‌ بستری‌ می‌شوند، و در دو روز آخر کاملاً بیهوش‌ بودند تا در صبح‌ یکشنبه‌ هجدهم‌ شهر محرّم‌ الحرام‌ یکهزار و چهارصد و دو هجریّ قمریّ، سه‌ ساعت‌ به‌ ظهر مانده‌ ،جان به جان آفرین تسلیم می کند

خوابی که آیت الله کشمیری دید:

« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت »

ایشان در روز سوم ماه شعبان ۱۴۰۱ هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و ۲۲ روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.

تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند وغیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.

وفات علامه طباطبایی

قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در

صبح یکشنبه ۱۸ ماه محرم ۱۴۰۲( ۲۴ آبان۱۳۶۰) سه ساعت به ظهر مانده، به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود و جنازه ایشان را در ۱۹ محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن  تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.

از راست: ناشناس، ناشناس، محمد محمدی  گیلانی(عبای قهوه ای) ، سید علی هاشمی گلپایگانی، محمد فاضل لنکرانی، سید حسین بدلا، سید محمدرضا  گلپایگانی و عبدالله جوادی آملی/مراسم درگذشت علامه طباطبایی

تشکیلات مخفی علامه تهرانی

علامه حسینی طهرانی(از شاگردان علامه طباطبایی)در کتاب «لمعات الحسین» می نویسد:

علامه طباطبایی+علاه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

از جمله فرموده‌های حضرت سید الشهداء أباعبدالله الحسین(ع) است که روزى به عنوان خطبه براى اصحاب خود ایراد نمودند:

أَیُّهَا النَّاسُ! إنَّ اللَهَ مَا خَلَقَ خَلْقَ اللَهِ إلَّا لِیَعْرِفُوهُ؛ فَإذا عَرَفوهُ عَبَدوهُ، وَ استَغنَوا بعِبادَتهِ عَن عِبَادَة ما سِواهُ.

فَقالَ رَجلٌ: یابنَ رسولِ اللَهِ! مَا مَعرِفَة اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ فَقالَ: مَعرِفَة أَهلِ کُلِّ زَمَانٍ، إمامَهُ الَّذِى یَجِبُ عَلَیهِمْ طَاعَتُهُ.

«اى مردم! به درستی که خداوند خلق خود را نیافرید، مگر از براى آنکه به او معرفت و شناسایى پیدا کنند. پس زمانی که او را بشناسند، در مقام بندگى و عبودیت او بر مى‏‌آیند؛ و به واسطه عبادت و بندگى او از عبادت و بندگى غیر او از جمیع ما سِوى مُستغنى مى‏‌شوند.

در این حال مردى گفت: اى پسر رسول خدا! معرفت خداوند عز و جل چیست؟

حضرت فرمود: معرفت و شناخت اهل هر زمان، امام خود را که واجب است از او اطاعت و پیروى کنند.»

علامه طهرانی درادامه می‌نویسد: روزی به استاد خود، علامه طباطبایی گفتم: چگونه می‌توان به مغز و مراد این حدیث شریف حضرت سید الشهداء(ع) رسید؟

علامه طباطبایی پاسخ گفت: تنها راه منحصر به فردِ وصول به معرفت امام علیه‌السلام و ادراک مقام ولایت مطلقه حضرات معصومین علیهم‌السلام، عرفان است و بس!

***

آیت‌الله ضیاءالدین نجفی (متولد۱۳۲۵)موسس و تولیت مدرسه علمیه نبی اکرم(ص) تهرانمی گوید:علامه طباطبایی به معنویات، زیارت عاشورا و مداومت بر گفتن اذکار، توجه بسیاری داشت و می‌فرمود: استاد ما آیت‌الله قاضی فرموده‌اند: ذکری را که به شما یاد داده‌ام، تعداد خاصی باید گفته شود تا خاصیت ویژه‌اش برای شما آشکار شود لذا در وسط اذکار سعی کنید آنقدر توجه داشته باشید که چیزی شما را به خود، مشغول نکند والا آن ذکر اثر خود را از دست خواهد داد!

آیت الله ضیاءالدین نجفی تهرانی

علامه ‌طباطبایی در این باره به داستان ذکر گفتن خود اشاره کرد و گفت: روزی مشغول گفتن ذکری بودم که باید چند هزار مرتبه گفته می‌شد و از این رو، چند ساعت وقت لازم داشتم. اتاق را خلوت کرده و شرایط را طوری فراهم کردم تا کسی به آنجا نیاید و من بتوانم آن ذکر را به تعداد مشخصی بگویم. مشغول گفتن ذکر بودم که احساس کردم آثار این ذکر، کم‌کم بر من هویدا می‌شود. ناگهان یک لحظه دیدم که از جانب راست من فرشته‌ای با جامی از آب بهشتی ظاهر شد و عرض کرد این یک جام بهشتی برای شماست آن را برای شما آورده‌ام تا میل کنید.

علامه طباطبایی در ادامه ‌فرمودند: چون استاد ما آیت‌الله قاضی به ما فرموده بودند که وسط ذکر، به چیزی غیر از یاد خدا مشغول نشوید از این رو من هم به این فرشته، اعتنا نکردم! ملک می‌گفت: من فرشته‌ام و آب سلسبیل بهشتی برایت آورده‌ام از دست من بگیر و آن را بنوش.

آیت‌الله طباطبایی به آن ملک اعتنایی نکرد و لذا ملک که این صحنه را دید رفت عقب و از سمت چپ ایشان، ظاهر شد باز همان سخنان را تکرار کرد و علامه طباطبایی نیز این بار هم کوچکترین توجهی به آن فرشته نکرد تا اینکه سقف شکافته شد و آن فرشته بالا رفت.

استادم (علامه طباطبایی) فرمودند: در این هنگام، حالی برای من پیش آمد اما باز هم ذکر را قطع نکرده و بر آن مداومت کردم تا اینکه ذکر به پایان رسید.

علامه طباطبایی برای ما نقل می‌کردند که آن خاطره آمدن و رفتن فرشته و شکافته شدن سقف هنوز در خاطرم هست و اینگونه من عملا اثر ذکر خدا را در حین گفتن ذکر مشاهده کردم./فارس

***

نابغه ای که سابقه مردودی دارد/علامه طباطبایی

حضرت علامه درباره دوران تحصیلش این‏گونه نوشته‌است: "در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می‌خواندم نمی‌فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث در برابر می‌پنداشتم."

                                                 ***

یک روز وقتی در نحو به «سیوطی» رسیده بودند، استاد از آنها امتحان گرفت و او رد شد. وقتی کاغذش را می گرفت، استاد بدون این که او را نگاه کند، گفت: «پسرجان! وقت خودت و من را ضایع کردی.» محمدحسین سرخ شد. کاغذ را پشتش قایم کرد و از مدرسه آمد بیرون. از خودش بدش می آمد. فکر کرد آدم چه قدر باید بی همت باشد، بی رگ باشد که چنین حرفی به او بزنند.

مأیوس نشدن درشکستها وافزودن تلاشها

نمی توانست آرام بگیرد یا برود بنشیند خانه. رفت بیرون شهر. شاید توی همان تپه هایی که همه شان سبز بودند، و بعدها گفت که آن جا «به عملی مشغول شد.» وقتی برگشت شهر، دوباره رفت سراغ درس و مدرسه، و خواند. طوری می خواند که انگار دنیا به آخر رسیده. به قول خودش: «با هر خودکشی ای که بود» می خواند و حل می کرد و می نوشت. تا آخر همین طور بود و تا آخر، تا وقتی زنده بود، برای کسی نگفت آن روزها، آن گوشه دور از شهر، به چه عملی مشغول بوده. جواب همه آن هایی که پرسیده بودند هم یک چیز بود: «عنآیت خداوندی دامن گیرم شد و عوضم کرد.»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع این قصه «حوزه .داد.نت»است بااندکی اصلاحات.

اشتباه نشود

این آیت الله سیداحمدخوانساری با «صاحب نمازباران»آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری فرق دارد.

ماجرای نماز باران «آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری» 

در شهریور ۱۳۲۰ که متفقین در ایران به طور انبوه حضور یافتند، موجی از قحطی و نابسامانی در کشور به راه افتاد. قسمتی از سپاه متفقین در منطقه خاکفرج قم استقرار یافت و بعد از مدتی کنترل شهر در دست آنان قرار گرفت.

 اشغال هنوز ادامه داشت که زمین‌های مساعد و وسیع شهر قم با گذشت دو ماه بهاری از سال ۱۳۲۳ هنوز تشنه بودند. با بروز این خشکسالی موقعیت غذایی مردم بحرانی شد.

اهالی قم چاره را در خواندن نماز باران دیدند. لذا راهی خانه های آقایان صدر، حجت و خوانساری شدند. آقایان صدر و حجت در پاسخ مردم گفتند اگر شما وظیفه شرعی خود را به جا آورید آسمان و زمین دستهایشان را بر شما خواهند گشود. اما آقای خوانساری نتوانست جواب نه بگوید و مردم هم گمان بردند او موافق با خواندن نماز باران است. به همین علت اطلاعیه هایی در سطح شهر نصب گردید که آقای خوانساری در روز جمعه نماز استسقا خواهد خواند. گروهی ایشان را از پایان بد کار بیم دادند. اما او گفت حالا که چنین شده، خواندن این نماز بر من تکلیفی است و هر چه صلاح باشد همان واقع خواهد شد. با نزدیک شدن لحظه موعود بهائیان شهر، متفقین را به انگیزه های این حرکت بدبین نمودند تا جایی که این نیروها در پوششی دفاعی رفتند.

در روز موعود، جمعیت از گوشه و کنار شهر روانه شدند تا به صحرای خاکفرج که در نیم کیلومتری شهر قرار داشت و مصلای آن محسوب می‎شد بروند. آیت الله خوانساری همدر حالی که پاها را برهنه کرده و تحت الحنک انداخته بود با عده‎ای از همراهان به سمت آن نقطه حرکت نمودند، جمعیت افزون بر بیست هزار نفر بو و اکثر ساکنان شهر را در بر می گرفت.  

 به هر حال نماز باران تمام شد و مردم به خانه های خود برگشتند. اما باران نیامد. روز بعد آیت الله خوانساری بعد از پایان درس از شاگردان خود خواست که تا همپای او نماز دیگری بخوانند. این نماز در باغ‌های پشت قبرستان نو به پا گشت.

در این روز بهایی‌ها  و توده‌ای‌ها اعتقادات مردم را به سخره گرفته و با طعنه به مردم می گفتند: «چرا امروز چترهایتان را نیاوردید؟» ... .

تا آنکه شب سوم در مدرسه فیضیه روضه ای به مناسبت ایام فاطمیه برگزار شده بود و مرحوم اشرافی به منبر رفته بود و تازه شروع به خواندن خطبه کردند که باران شدید و بی سابقه ای باریدن گرفت و همه فهمیدند که این باران اثر آن نمازی بود که آیت الله خوانساری در آن روز خواندند.

«آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری»متولد۱۲۶۶شمسی 

ازچپ:«آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری» درکنار«آیت سیدابوالقاسم کاشانی»

محمد تقی خوانساری در ۷ ذی‌الحجه ۱۳۷۱ (۶ شهریور۱۳۳۱) در سفری که به همدان داشت بر اثر بیماری گوارشی و قلبی درگذشت و در مسجد بالاسر در حرم حضرت معصومه در کنار قبر استادش آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی، به خاک سپرده شد.

آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری»احیاگر۲موضوع مهم دیگری هم بود

تاآن زمان «قم»نمازجمغع برگزارنمی شد،مصلی نداشت،ایشان بنیانگذارنمازجمعه قم شد(خودش امام جمعه بود)

آیت الله خوانساری«احیاگر حج»بود

ازسال۱۳۲۱تا۱۳۲۸ درکشورایران «حج» تعطیل شده بود،ایشان علمارا بسیج کرد«کاروان حج»راراه انداخت.

حمل"عَلَم وکَتَل"دردستجات عزاداری حکمش چیست؟

​امام خمینی:امام حسین علیه السلام «مقام جمع الجمعی» دارد.یعنی درمراسم عزاداری امام حسین(ع)۱۰نفربخاطرطبل وشترمی آیند،۱۰نفربخاطرزنجیر،۱۰نفربخاطرعلم کشی،۱۰نفربخاطرسینه زنی .وامثال اینهاکه جمع می شوند،اجتماع بزرگی تشکیل می گردد،ازهمه اقشارمردم دراین اجتماع حضورپیدامی کنند.

حمل علم و کتل و پرچم‌های بزرگ چه وجهی دارند؟ بعضی علم‌ها به قدری بزرگ است که باید چندین نفر زیر آن قرار بگیرند. ضمن این که در برخی نواحی اعتقاداتی درباره این وسایل وجود دارد که موجب وهن اسلام و علی‌الخصوص شیعه می‌شود. آیا انجام این کارها جایز است؟
پاسخ مقام معظم رهبری: استفاده از علم در عزاداری سید‌الشهدا علیه‌السلام فی نفسه اشکال ندارد ولی نباید جزء دین شمرده شود لکن حمل پرچم و کتل اشکال ندارد.

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR گزیده‌ای از فتاوای آیت‌الله العظمی خامنه‌ای درباره عزاداری سید و سالار شهیدان

امام حسین(ع)مقام جمع الجمعی

سال۳۸-۳۹مراسم تعزیه خوانی درقم شدت گرفت بطوریکه یکروزدستجات بزرگی باشترهای متعددآمده بودندوآنقدرشترهارازینت کرده بودندکه حتی پای آنهاهم دیده نمی شد،ماچندنفربودیم که خدمت حضرت امام خمینی رسیدیم(آنوقت به ایشان حاج آقامیگفتیم)باتوجه به اینکه ماجوان بودیم وبنظرمان می آمدکه این مخارج فراوانی که برای تعزیه خوانی وتزئینات وامثال آنهاصرف می شود،بهتراستدرجاهای لازمی مثل کمک به مستمندان وامثال آن خرج شود.

دسته عزاداری علمداران حسینی (ع) در آستارا‎
لذا ازامام خمینی خواستیم که ایشان به آیت الله بروجردی بگویندتاجلوی این کارهاگرفته شود.

امام خمینی درجواب ما فرمودند:شماجوانید(متوجه نیستید)بگذاریداین شترهابمانندکه روزی به دردشمامی خورند.

سپس افزودند:امام حسین علیه السلام «مقام جمع الجمعی» دارد.یعنی درمراسم عزاداری امام حسین(ع)۱۰نفربخاطرطبل وشترمی آیند،۱۰نفربخاطرزنجیر،۱۰نفربخاطرعلم کشی،۱۰نفربخاطرسینه زنی وامثال اینهاکه جمع می شوند،اجتماع بزرگی تشکیل می گردد،ازهمه اقشارمردم دراین اجتماع حضورپیدامی کنند/بنقل ازحجت الاسلام سید ابوالفضل یثربی

بنده سیدابوالفضل یثربی هستم. پدرم سید زین‌العابدین از علما و سادات چاووشی بودند. نوه دختریِ حضرت آیت‌الله جبل‌ عاملی ـ که به «شمشیرالعلما» ملقب بود،ایشان (پدربزرگ) اهل جبل عامل و از نوادگان شیخ بهایی بود.

دسته عزاداری طیب(تهران)درعاشورای ۱۳۴۲ که منشأ تحولات شد وامام خمینی ازایشان تمجیدکرد

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این مطلب (بریده کیهان)را من درسالهای قبل ازروزنامه کیهان برداشته بودم که متأسفانه تاریخش دریادداشتم محو"ناخوانا"شده است-درهمین تصویربالادقت کنید،حرکتهای انقلاب درراستای تهضت امام خمینی درعاشورای سال۱۳۴۲ زیرپرچم وبیرق امام حسین علیه السلام که یکی ازمظاهرش برای جوانان آن دوران "علم "بوده رخ می دهد

علم بندی مراغه

عزاداری برای امام حسین یک میتینگ سیاسی است:امام خمینی

« هر مکتبی هیاهو می خواهد، باید پایش سینه بزنند؛ هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی شود".

اینها اشتباه می کنند، بچه اند اینها! نمی دانند که این نقش روحانیت و نقش اهل منبر چی هست در اسلام ، خودتان هم شاید خیلی ندانید ! این نقش ، نقشی است که اسلام را همیشه زنده نگه داشته ، آن گلی است که هی آب به آن می دهند . این گریه ها و این ذکر مصیبتها ، مکتب سید الشهدا را زنده نگه داشته است . ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود عَلَم بپا کنیم ، نوحه خوانی کنیم ، گریه کنیم ، فریاد کنیم . دیگران می کنند . دیگران فریاد می زنند وقتی یکی از آنها کشته بشود ، فرض کنید که از یک حزبی یکی کشته بشود ، میتینگها می دهند ، فریادها می کنند . این ، یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا و اینها [ منتقدان عزاداری ] ، ملتفت نیستند و توجه ندارند به این مسائل . همین گریه ها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه سرایی ها ، همینهاست که ما را زنده نگه داشته ، همینهاست که این نهضت را پیش برده ؛ اگر سید الشهدا نبود ، این نهضت هم پیش نمی برد . سید الشهدا همه جا هست : کل ارض کربلا . همه جا محضر سید الشهداست ، همه منبرها محضر سیدالشهداست ، همه محرابها از سید الشهداست .»/(صحیفه امام - جلد هشتم - صفحه  ۵۲۷)


دیدگاه امام خمینی درموردعَلَم کشی در دستجات عزاداری:امام حسین(ع)و«مقام جمع الجمعی»
آیت الله سید ابوالفضل یثربی:سال۳۸-۳۹مراسم تعزیه خوانی درقم شدت گرفت بطوریکه یکروزدستجات بزرگی باشترهای متعددآمده بودند
وآنقدرشترهارازینت کرده بودندکه حتی پای آنهاهم دیده نمی شد،ماچندنفربودیم که خدمت حضرت امام خمینی رسیدیم(آنوقت به ایشان حاج آقامیگفتیم)باتوجه به اینکه ماجوان بودیم وبنظرمان می آمدکه این مخارج فراوانی که برای تعزیه خوانی وتزئینات وامثال آنهاصرف می شود،بهتراست درجاهای لازمی مثل کمک به مستمندان وامثال آن خرج شود.
لذا ازامام خمینی خواستیم که ایشان به آیت الله بروجردی بگویندتاجلوی این کارهاگرفته شود.
امام خمینی درجواب ما فرمودند:شماجوانید(متوجه نیستید)بگذاریداین شترهابمانندکه روزی به دردشمامی خورند.
سپس افزودند:امام حسین علیه السلام مقام جمع الجمعی دارد.
یعنی درمراسم عزاداری امام حسین(ع)۱۰نفربخاطرطبل وشترمی آیند،۱۰نفربخاطرزنجیر،۱۰نفربخاطرعلم کشی،۱۰نفربخاطرسینه زنی وامثال اینهاکه جمع می شوند،اجتماع بزرگی تشکیل می گردد،ازهمه اقشارمردم دراین اجتماع حضورپیدامی کنند.
بنقل ازآیت الله سید ابوالفضل یثربی.

حجت الاسلام والمسلمین سید ابوالفضل یثربی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر :این مطلب (بریده کیهان)را من درسالهای قبل ازروزنامه کیهان برداشته بودم که متأسفانه تاریخش دریادداشتم محو"ناخوانا"شده است.

عزاداری برای امام حسین یک میتینگ سیاسی است:امام خمینی
« هر مکتبی هیاهو می خواهد، باید پایش سینه بزنند؛ هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی شود".
اینها اشتباه می کنند، بچه اند اینها! نمی دانند که این نقش روحانیت و نقش اهل منبر چی هست در اسلام ، خودتان هم شاید خیلی ندانید ! این نقش ، نقشی است که اسلام را همیشه زنده نگه داشته ، آن گلی است که هی آب به آن می دهند . این گریه ها و این ذکر مصیبتها ، مکتب سید الشهدا را زنده نگه داشته است .

ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود «عَلَم» بپا کنیم ، نوحه خوانی کنیم ، گریه کنیم ، فریاد کنیم . دیگران می کنند . دیگران فریاد می زنند وقتی یکی از آنها کشته بشود ، فرض کنید که از یک حزبی یکی کشته بشود ، میتینگها می دهند ، فریادها می کنند.

این ، یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا و اینها [ منتقدان عزاداری ] ، ملتفت نیستند و توجه ندارند به این مسائل . همین گریه ها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه سرایی ها ، همینهاست که ما را زنده نگه داشته ، همینهاست که این نهضت را پیش برده ؛ اگر سید الشهدا نبود ، این نهضت هم پیش نمی برد . سید الشهدا همه جا هست : کل ارض کربلا . همه جا محضر سید الشهداست ، همه منبرها محضر سیدالشهداست ، همه محرابها از سید الشهداست .»
(صحیفه امام - جلد هشتم - صفحه  ۵۲۷)

«پیاده روی اربعین یک میتینگ سیاسی است برای احیای مکتب سید الشهدا​​​​​​​ء»

«این یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سید الشهداء»

امام خمینی:این گریه‌ها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را؛ این ذکر مصیبتها زنده نگه داشته مکتب سید الشهدا را. ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می‌رود عَلَم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم؛ فریاد کنیم. دیگران می‌کنند، دیگران فریاد می‌زنند وقتی یکی از آنها کشته بشود. فرض کنید که از یک حزبی یکی کشته بشود، میتینگها می‌دهند؛ فریادها می‌کنند«این یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سید الشهدا»و اینها ملتفت نیستند. توجه ندارند به مسائل./صحیفه امام خمینی  جلد ۸ صفحه ۵۲۷

نشان‌های روی «عَلَم و کَتَل» برای چیست؟

علم و علم‌کشی برای شیعیان به‌خصوص ما ایرانی‌ها آمیخته به فرهنگ و مقدسات است. با ورود اسلام به ایران مراسم و آیین‌های ایرانی در بستر دین اسلام به خدمت مراسم دینی اسلامی در آمد و هنرمندان هنرمندانه هنر خود را برای بالندگی این آیین‌های مذهبی در خدمت گرفتند.

پنجه، کتل، سقاخانه و علم، نمادهای عاشورایی هستند

علم و علامت از دیرباز میان شیعیان و هیأتی‌ها از تقدسی خاص برخوردار بوده است؛ تقدسی که علتش نه به خاطر آن است که به دست چه کسی و با چه چیزی ساخته شده بلکه بدلیل زنده کردن یاد کربلا و شهدای کربلا است.

علم و علامت به چه معناست؟

شاید شما هم روزگاری پیش از اینکه علم‌ها را تنها یک نماد عاشورایی بدانید، به دنبال چیستی‌اش گشته باشید و گمانتان به پرچم‌های جنگی برده باشد.

شواهد تاریخی نشان می‌دهد که در جنگ‌ها برای مشخص شدن لشکریان خودی از دشمن از یک نشانه استفاده می‌شده تا جنگجویان جناح و منطقه لشکر خود را تشخیص دهند.

علم‌ها کاربرد دیگری هم داشته، فرماندهان با نگاه کردن به دو جناح چپ و راست لشکر متوجه میزان پیشرفت جناحین لشکر و نفوذ به سمت دشمن می‌شدند و سربازان نیز هنگام عقب نشینی سمت و سوی لشکر را از طریق این نشانه پیدا می‌کردند.

از این نشانه در میدان‌های جنگ به اسامی مختلفی نام برده شده از جمله بیرق، رایت، پرچم و علم یا علامت که در مجموع همان معنای نشانه یا علامت را می‌دهد.

در میادین جنگ شخصی به نام علمدار وجود داشته که وظیفه‌اش حمل این نشانه بوده است و تا حدودی پیشاپیش لشکر حرکت می‌کرده و چند محافظ هم داشته است و از آنجایی که در تیررس‌ترین منطقه لشکر حرکت می‌کرده، این شخصی باید از روحیه شجاعت و جنگاوری بهره می‌برده تا علاوه بر حمل این علامت بتواند با دشمنان ستیز و نبرد کند. البته امروزه- بدلیل تسلیحات پیشرفته وسازوکارهای دنیای تکنولوژی روز-این علم و علامت کمتر در جنگ‌ها به کار می‌رود، جنگهانیز تن به تن رخ نمی‌دهد.

علم‌های عاشورایی در مناطق مختلف ایران متفاوت است. علم گردانی از آیین‌های اصلی عزاداری است که البته در برخی از مناطق ایران به طوق گردانی نیز مشهور است.

طوق به معنی جامه کردن است و این طوق‌ها معمولا پارچه‌هایی بودند که به علم‌ها بسته می شدند و آنها را تزئین می‌کردند و در میادین و یا در تکایا قرار می‌گرفتند و عزاداران پای طوق سینه می‌زدند.

علم ها از چه زمانی وارد دسته‌های عزاداری شدند؟

علم نشان‌دهنده پرچم در دسته‌های عزاداری است. همین دسته‌های عزاداری نمادی از لشکرکشی است.

ساخت حجله به یاد حضرت قاسم (ع)، نخل به نشانه تابوت امام حسین (ع) و علم‌ها نشانه‌هایی از پرچم‌های جنگی است که شکوهی به مراسم عزاداری می‌دهند.

البته گمانه‌هایی زده می‌شود که مسلمانان این علم‌های صلیبی و چندین چله را از جنگ‌های صلیبی به امانت گرفته‌اند.

این علم‌ها در ابتدا شکل ساده‌ای داشتند و به مرور زمان به آنها تزئیناتی اضافه شد که هر کدام از این تزئینات از منطقه‌ای از ایران آمده است.

زنگ حیدری چیست؟

زنگی به نام زنگ حیدری در ایام ماه رمضان در کنار منبر به صدا در ‌آورده می‌شود که عزاداران در کنار آن در سوگ حضرت علی (ع) نوحه خوانی می‌کنند.

زنگ حیدری، زنگی است که صوفیان و قلندران آن را با خود حمل می‌کردند. این نشان می‌دهد که بخشی از آداب و وسایل قلندران و صوفیان وارد آیین عزاداری مسلمانان شده است که می‌توان مشابه این نمادها را در علم‌های عزاداری امام حسین (ع) دید.

از آنجایی که در ابتدا تکیه‌های عاشورایی توسط مشتی‌ها و لوتی‌ها اداره می‌شدند، بخشی از آداب آنها در شیوه عزاداری ها نفوذ پیدا کرده است و به همین واسطه چشم و هم چشمی برای تزئین علم‌ها و بیشتر کردن تیغه‌های آن از یک تکیه به تکیه دیگر وارد شده است.

چه تفکری پشت ساختن نمادهای عاشورایی وجود دارد؟

علم‌ها گرچه امروزه ظواهری عجیب و غریب به خود گرفته‌اند اما مسلماً از همان تفکری نشات گرفته‌اند که هنرمندان سازنده آنها سالیان پیش آنها را ساخته و پرداخته است.

پژوهشگر و متخصص فرهنگ عامه‌ ایرانی می‌گوید:

بخشی از نمادهایی که در علم‌ها و عزاداری عاشورایی دیده می‌شود به نمادهایی که در واقعا کربلا وجود داشتند بر می‌گردند که در تعزیه‌ها و نوحه ها و مقتل‌ها با جنبه خلاقانه به شکل داستان و شعر بازتاب پیدا کرده اند. اما این نمادها بازتاب دیگری به شکل عینی داشته که خود را علم های عزاداری نشان داده است.

مثلا آب و عطش در واقعیه کربلا بسیار مهم است و در نوحه‌ها می‌بینیم که مضمون‌سازی بیشتر بر روی فرات، عطش و بی‌آبی تمرکز دارد. از همین‌رو در شعرها فرات را مذمت می‌کنند. به‌واسطه همین در اردبیل آیین تشت‌گردانی به وجود آمده است.

حسن ذوالفقاری ادامه می‌دهد: این آیین نیز جنبه نمادین دارد.

آبی که درون تشت ریخته می‌شود، نمادی از فرات است و عزاداران دور این تشت آب به سینه‌زنی می‌پردازند.

با این تفاسیر می‌توان گفت که این نمادها از واقعاً عاشورا و ادبیاتی که پیرامون این واقعه شکل گرفته است، ایجاد شده‌اند و کم کم به آیینی تبدیل می‌شوند.

همچنین مشک و سقاخوانی از جمله این آیین و نمادها هستند که به‌واسطه ادبیات لب تشنگی امام حسین (ع) و یارانش ایجاد شده است.

بخشی از این نمادهای عاشورایی آمیخته به نمادهایی فرهنگی ایران باستان است.

برخی از تیغه‌های علم‌ها شبیه به سرو هستند و سرو در فرهنگ ایران باستان به معنی مرگ است. فرهنگ ایران باستان با فرهنگ شیعی درهم آمیخته و نمادهایی را به وجود آورده است.

آیین سوگ سیاوش به لحاظ اسطوره شناسی با واقعیه کربلا تطبیق پیدا می کند. تفکرات ایرانی ما در نمادسازی عاشورا مؤثر بوده است.

میراث و هنر عاشورایی به نابودی نزدیک می‌شود

علم‌ها امروز عریض و طویل می‌شوند، پرچم‌ها رنگی‌تر و طبل‌ها بزرگ‌تر.

این نمادها وام دار فرهنگ ایرانی اسلامی هستند. نمادهایی که از تجملاتشان بوی ناآگاهی و عدم شناخت یک فرهنگ می‌آید.

حسن ذوالفقاری در این رابطه می‌گوید: طبیعتا وقتی افرادی پشتوانه‌های سمبلیک، نوع، چگونگی و علت آنها را ندانند، این نمادها برایشان چیزی ظاهری جلوی می‌کند .

اغلب کسانی که علم‌کشی می‌کنند از فلسفه این نمادها، رنگ‌ها، نوع نقوشی که روی این تیغه‌ها وجود دارد یا احادیث و ابیاتی که روی پرده‌ها نوشته شده است بی‌خبرند.

طبیعتاً وقتی شناختی از فلسفه این نمادها وجود نداشته باشد هر سال بر بلندی و عظمت و جلوه این علم‌ها می‌افزایند و اغراق‌ها بیشتر می‌شود. این موضوع می‌تواند هر سال بدتر شود و باید انتظار این را داشته باشیم که سال‌های آینده این علم‌ها را با کامیون حمل کنند./ایسنا۱۲ مهر ۱۳۹۵

***

تاریخچه علم و علامت کشی در محرم

علم: پرچم ، رعیت ، نشان لشکر ، بیرق ، آنچه به سر نیزه بندند ، درفش و در اصطلاح عزاداری حسینی نام علم و علامت خاصی است که هر هیئت و دسته ، ویژه خود دارد و آن را از دسته‌های دیگر متمایز می‌سازد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

علامت: صلیب مانندی که بر چوب یا آهن افقی که از آن از سوی پایین شالهای ترمه آویزند و سوی زیر لاله و تندیسهایی از مرغ وپرنده روی آن نصب کنند و در میانه از فلز طویل دارد و بر نوک آن فلز ، پر یا گلوله ای از شیشه الوان نصب کنند و این زبانه های فلزی که به تیغ مشهور است سه یا پنج باشد که ضمناَ قدمت آن به سلاطین قاجار می رسد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

تاریخچه­

تاریخچة علم و علامت محل اختلاف و دارای اقوال مختلف می باشد. مورخان تاریخچة علم و علامت را دوره‌های مختلف ذکر می‌کنند. عده‌ای ریشه آن را مربوط به دوره آق قویونلوها و قره قویونلوها ، عده ای به دورة صفویه و عده ای به دورة زندیه و قاجاریه نسبت می دهند.

قدیمی ترین علامت­های ایرانی در موزه توپ قاپی استانبول نگهداری می شود.

نوعی" علم "در زمان آل بویه برای مراسم محرم استفاده می شده است.

در زمان آق قویونلوها طبل و علم از امامزاده‌ها توسط علما در مراسم مذهبی حمل می شده است. با تشکیل دولت شیعی صفوی، علم بصورت گستره‌ای در مراسم محرم و سایر مراسم مذهبی بکار مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

قدیمی‌ترین علم‌های ایرانی در کاخ توپ‌قاپی استانبول نگهداری می‌شود. این علم‌ها از غنایم جنگی است و پس از تصرف شهر تبریز توسط سپاهیان عثمانی، شاه سلیم آنها را به استانبول منتقل کرد که پس از رواج تشیع در زمان شاه اسماعیل مورد استفاده دسته‌ها قرار می‌گرفت، از صفحه‌ای آهن به صورت تیغه‌ای باریک و بلند ساخته می‌شد. در راس آن علامت و نشان سنتی و قومی قبیله و در شیعه مذهبان نام الله یا نام الله و محمد و علی و یا نام الله و پنج تن نقره کاری (نقره کوبی) یا کنده کاری می‌شد. تیغه باریک و بلند آهنین با صفحه‌ای مدور و بزرگ‌تر در انتهای تیغه که دارای قابی از فلز بود خاتمه می‌یافت. دور این قاب را با سرهای اژدها که از هنرهای چینی و ژاپنی اقتباس شده بود، می‌آراستند. این علمها برروی دسته‌ای چوبی یا فلزی قرار می‌گرفت و پیشاپیش دسته‌ها حمل می‌شد.

در سالهای بعد، بخصوص در دوران زندیان و قاجاریه، تزئینات دیگری به علمهای دسته اضافه شد و عزاداران مذهبی در ایام سوگواری یا بزرگداشت و تشریفات دیگر آنها را به کار می‌برند.

برخی علامتها دارای نگاره طاووس ، پرنده ، چهار گلدان و یک جفت طوطی در دو طرف علامت می باشدکه گاه دو شمعدان به میله ای که قاب بر آن تکیه دارد متصل است . در گذشته علامت­ها یک تیغه بودند و تزئیناتی به آن متصل می‌شد . این علامت­ها کم کم تبدیل به علامتهای سه‌تیغه ، پنج تیغه ، هفت تیغه ، بیست و یک تیغه و ... شدند.

محقق" هاینریش بروگش" آلمانی از سیاحان دورة قاجار در زمان ناصرالدین شاه از مراسم عزاداری که در میان باغ کاخ و نزدیک اتاقی که شاه برای تماشای تعزیه در آن می‌نشست می‌نویسد :

میهمانان درون چادر بزرگی نشسته بودند و مراسم را تماشا می‌کردند

در آغاز مردانی قوی هیکل علامات و علم­هایی را به میدان می‌آوردند

بعد از این هشت نفر وارد میدان شدند که یک چهار چوبی را بر دوش حمل می کردند و روی این چهارچوب چیزی شبیه قبر درست کرده بودند و به ما توضیح می دادند که این سمبل قبر پیامبر(ص) است روی قبر چندین طاق شال کشمیر کشیده بودند و چند شمع کافوری نیز روی آن در یک شمعدانی می سوخت در دو طرف این قبر نیز دو نفر دیگر با علم و کتل حرکت می‌کردند.

این علامت­هایی که هر چند به قول مورخین تاریخچه آن به دوران قاجاریه و زندیه برمی‌گردد اما ریشه اصلی آن را باید در مسیحیت جستجو و پیدا کرد

در دروان صفویه تا زمان شاه عباس اول عزاداری­ها و حرکت­های شیعی بطور رسمی وآشکارا انجام نمی گرفته اما در زمان حکومت شاه عباس دوم اوضاع تغییرکرد، شاه مدافع شیعه و عزاداری سیدالشهداء می شود و برای نشر و گسترش عزاداری­ها و اجتماعات سوگواری شیعی همت می کند

وزارت روضه وتعزیه

شاه عباس در دستگاه حکومتی خود وزارتی بنام وزارت روضه‌خوانی و تعزیه‌داری ایجاد کرده و وزیری برای آن منصوب می‌کند.

او وزیر روضه خوانی و تعزیه داری خود را به اروپای شرقی «که در آن زمان صفویان روابط بسیار نزدیک و ویژه‌ای با آنها داشته‌اند می‌فرستد» که در رابطه با مراسم دینی و تشریفات مذهبی آن جا تحقیق کند.

وزیر روضه خوانی و تعزیه داری در رابطه با این موضوع تحقیق کرده و بسیاری از سنتها و مراسم جمعی مذهبی و تظاهرات اجتماعی مسیحیت و برگزاری و نقل مصیبت­های مسیح و حواریون و شهدای تاریخ مسیحیت و نیز علائم و شعارهای آنان و ابزارها و وسایل خاص این مراسم و دکورهای ویژه­ی محافل دینی و کلیسا را اقتباس کرده و همه را به ایران می‌آورد و در اینجا به کمک
وابستگان به رژیم صفوی ، آن فرمها و رسوم را با تشیع و تاریخ تشیع و مصالح ملی و مذهبی ایران تطبیق داده و به آن قالب­های مسیحی اروپایی و محتوای شیعی ایرانی می بخشند بطوری که ناگهان در ایران سمبل­ها و مراسم ، مظاهر کاملاً تازه ای بوجود آمد.

مدیریت سایت-پیراسته فر:ظاهراً جمله ای ازشهیدمطهری است که می گوید:عَلَم و کتل ازمسیحیت"ارتدوکس"به ایران آمد، ولی زودپذیرفته شد.،بتعبیری می شودگفت که مسلمانان یادگرفتند که برای دستجات عزاداریشان "نمادی"داشته باشند که بعدها باباتغییروتحولاتی که روی این نماد"علم دادند،صبغه اسلامی گرفته شد.

ماجرای تحصن علمادردانشگاه تهران۸بهمن ۱۳۵۷

امام خمینی چرابه فرانسه رفته بود؟

تحصن علما دراعتراض به بستن فرودگاه های ایران به جهت ممانعت ازبازگشت امام خمینی ازپاریس به ایران یکشنبه  ۸ بهمن ۱۳۵۷(۲۸ صفر ۱۳۹۹)28 ژانویه 1979

۱۴سال ۳ماه دوری ازوطن+(۲ماه زندان و ۸ماه حصر)قبل ازتبعید.
یازده ماه ترکیه+۱۳سال عراق+۴ماه فرانسه
 ۱۳آبان۱۳۴۳ تیعیدامام خمینی  به ترکیه
۱۲مهر۱۳۵۷ اخراج ازعراق(نجف)که امام خمینی قصدعزیمت به کویت راداشته که بعدازچندروز به سوریه برود برای اقامت اماکویت اجازه ورودبه خاکش رانداد،بناچارامام چندساعت بعدازمرز کویت به عراق(بصره)برگشت وروزبعد۱۳مهر۵۷ازطریق فرودگاه بغدادبه «فرانسه»منتقل شد.
۱۴مهر۱۳۵۷وارد«پاریس»شد،۲روزدرمحله کشان(اپارتمان غضنفرپور)اقامت داشت و۲روزبعد(۱۶مهر)به حومه پاریس(نوفل لوشاتو)منتقل شد.

ماجرای تحصن دردانشگاه تهران

لحظه‌های انقلاب-4|ماجرای «تحصن دانشگاه تهران» برای بازگرداندن امام به کشور

حضرت امام خمینی که در«نوفل لوشاتو»اقامت داشت،چهارم بهمن ۵۷ خبر بازگشت امام خمینی به کشور قوت گرفت. دولت بختیار، برای جلوگیری از ورود امام، به تمام شرکت‏های هواپیمایی بین‌المللی اعلام کرد که به تهران پرواز نکنند.

نحصن علما درمسجددانشگاه تهران

فرارشاه  ۲۶ دی ۱۳۵۷

شاپوربختیار بعنوان نماینده حاکمیت رژیم پهلوی تا۲۲ بهمن ۱۳۵۷ حکومت داشت(بعدازفرارشاه در  ۲۶ دی ۱۳۵۷)یعنی ۱۰ روز بعدازورودامام خمینی به ایران هم رژیم شاه درقدرت بود.(دهه فجر)

به مناسبت بسته بودن فرودگاه‏ها، سفر امام به تهران، دو روز به تعویق افتاد.

 امام خمینی  اعلام کرد درششم بهمن به کشوربرمی گردد،اما به دستور بختیار، تعداد زیادی تانک و زره‏پوش در فرودگاه مهرآباد تهران مستقر شدند تا از ورود امام خمینی به میهن اسلامی جلوگیری نمایند.
اما عکس ‏العمل مردم در برابر این عمل بختیار به حدی شدید بود که دستور بختیار در ظرف چند روز لغو شد.

آغازتحصن دردانشگاه دراعتراض به بستن فرودگاه های ایران یکشنبه ، ۰۸ بهمن ۱۳۵۷

در همین راستا و در اعتراض به جلوگیری دولت بختیار از ورود امام خمینی  به کشور، حدود چهل نفر از روحانیون مبارز و انقلابی، در مسجد دانشگاه تهران تحصن کردند و شرط پایان این تحصن را بازگشت حضرت امام خمینی عنوان نمودند.
حضرات آیات سیدمحمد حسینی بهشتی، مرتضی مطهری ، دکترمحمدمفتح، عطاءالله اشرفی اصفهانی، سیدمحمود طالقانی، محمدجواد باهنر، سیدعلی خامنه ‏ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد امامی کاشانی، محمد یزدی، علی مشکینی، محمد صدوقی،محمدمحمدی گیلانی،محمد موحدی (فاضل لنکرانی)،محمدرضا توسلی محلاتی،صادق خلخالی،صادق احسانبخش و... از جمله متحصنین بودند.

این تحصن مورد حمایت و استقبال شدید مردم و مراجع تقلید واقع شد و در نهایت شرایطی را به وجود آورد که بالاخره دولت بختیار را مجبور ساخت به بستن فرودگاه‏ها پایان بخشد و اجباراً قدمی دیگر به عقب رود.

علمای حاضردراین عکس:

۲. علی مشکینی، ۳. مرتضی مطهری، ۵.  صادق خلخالی ، ۶.  محمد مفتح، ۷. محمدرضا توسلی محلاتی، ۸. محمد محمدی گیلانی ، ۹. محمد موحدی (فاضل لنکرانی)، ۱۰. محمد دانش زاده قمی(محمدمؤمن)، ۱۱. احمد جنتی.
علمای حاضردراین عکس:


۱. سید علی حسینی خامنه ای(بلندگودردست)، ۲. عبدالرحیم ربانی شیرازی، ۳. احمد جنتی ، ۴. سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی

8 بهمن؛ تحصن روحانیون در دانشگاه تهران

ماجرای تحصن روحانیون در مسجد دانشگاه تهران در بهمن‌ ۵۷

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خبرگزاری فارس اینگونه نوشت:یکی از مهم‌ترین تحصن‌ها در سال ۵۷ و زمان ورود حضرت امام به ایران در مسجد دانشگاه تهران با حضور روحانیون شکل گرفت؛ اقدامی که مورد حمایت و استقبال مردم و مراجع تقلید واقع شد و دولت بختیار را مجبور به عقب‌نشینی کرد.

بازخوانی| ماجرای تحصن روحانیون در مسجد دانشگاه تهران در بهمن‌ماه ۵۷

در دوران مبارزات مردم کشورمان علیه رژیم شاهنشاهی، مساجد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند. انقلابیون و معترضان به حکومت پهلوی بسیاری از برنامه‌های خود را در مساجد برگزار می‌کردند از همین رو مساجد کشور شاهد بخش مهمی از تاریخ انقلاب بوده‌اند.

«مسجد دانشگاه تهران» هم به دلیل موقعیتی که دانشگاه در شهر داشت از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود و این مسجد از مساجدی بود که نقش مهمی در شکل گیری پیروزی انقلاب داشت.

یکی از مهم ترین تحصن ها در سال ۵۷ و در زمان ورود امام به ایران در مسجد دانشگاه تهران شکل گرفت که  در ادامه به بازخوانی اتفاقات آن روزها پرداختیم.

 جلوگیری از پرواز هواپیماها به کشور

چهارم بهمن ۵۷ خبر بازگشت امام خمینی  به کشور قوت گرفت. دولت بختیار، برای جلوگیری از ورود امام، به تمام شرکت‏های هواپیمایی بین‌المللی اعلام کرد که به تهران پرواز نکنند.

تصویر خروج هواپیمای مسافری از باند در فرودگاه مهرآباد

علاوه بر این به دستور بختیار، تعداد زیادی تانک و زره‏پوش در «فرودگاه مهرآباد تهران» مستقر شدند تا از ورود امام به میهن اسلامی جلوگیری کنند. همچنین اعلام شد که تمام فرودگاه‏های کشور برای سه روز بسته است و در نتیجه، نزدیکان امام اعلام کردند، به مناسبت بسته بودن فرودگاه‏ها، سفر امام به تهران، دو روز به تعویق افتاد.

براساس اسناد و روایات، اعضاء و دست‌اندرکاران کمیته استقبال سخت مشغول تدارکات و اتخاذ تمهیدات لازم بودند که در دوم بهمن ۱۳۵۷ از دفتر امام در پاریس خبر رسید که ایشان در ۵ بهمن به ایران مراجعت خواهد کرد. این تصمیم، بسیاری از طرح‌های دولت بختیار و به خصوص آمریکا که با اعزام ژنرال هایزر در صدد اخلال در روند انقلاب و حتی کودتا بود، را ‌نقش بر آب کرد.

این اتفاق موجب شد تا بختیار اعلام کند دولتش نمی‌تواند امنیت لازم را برای حضور امام در ایران فراهم کند. او دستور داد از روز چهار بهمن، فرودگاه های کشور را ببندند تا مانع مراجعت امام به ایران شوند. از این رو به ناچار بازگشت امام به تأخیر افتاد.

آغاز تحصن روحانیون در مسجد دانشگاه تهران

روحانیون مبارز نیز که طی چند روز در صدد چاره‌جویی بر آمده بودند به پیشنهاد یکی از روحانیون در اعتراض به اقدام دولت بختیار، تصمیم به تحصن در مسجد دانشگاه تهران گرفتند. تحصن از صبح روز هشتم بهمن و با حضور اولیه چهل تن از علمای مبارز تهران آغاز شد و به سرعت از همان ساعات اولیه دامنه آن با حضور سایر علما و رجال مبارز گسترش یافت، علمای شهرستانی در این تحصن نقشی گسترده داشتند.

نکته مهم این است انتخاب مسجد دانشگاه به عنوان مکان تحصن، گزینش بسیار دقیق و هوشمندانه ای بود که به فشرده شدن صفوف مردم به ویژه دو گروه روحانی و دانشگاهی و سرانجام تسلیم رژیم در مقابل خواست مردم کمک شایانی نمود. بیان دقیق تر این تحصن که در بخش رخدادهای سیاسی و فرهنگی سایت این مسجد آمده به این شرح می باشد: در تاریخ ۸ بهمن ماه ۱۳۵۷ چهل تن از روحانیون تهران و شهرستان ها برای اعتراض به عمل دولت در جهت ممانعت از بازگشت امام خمینی(ره) به ایران، در محل مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند.

 ۲۰ تن از روحانیون از جامعه روحانیت مبارز و ۲۰ تن دیگر از روحانیون شهرستان ها بودند. روحانیون متحصن اعلام کردند که تا مراجعت حضرت امام خمینی (ره) به ایران، به تحصن خود ادامه خواهند داد.

در روز ۱۰ بهمن ۱۳۵۷ تحصن روحانیون در مسجد دانشگاه ابعاد وسیع تری پیدا کرد و با پیوستن عده بیشتری به این تحصن، بیش از ۲۰۰۰ نفر در مسجد دانشگاه تهران گرد آمدند.

اعضای هیأت دبیران موقت سازمان ملی دانشگاهیان ایران در بیانیه ای پشتیبانی کامل خود را از خواست های روحانیون متحصن در مسجد دانشگاه تهران اعلام نموده و اظهار داشتند: " تحصن روحانیت مبارز در مسجد دانشگاه تهران در حقیقت نشانه بارزی است از پیوند روحانیت و دانشگاهیان برای مبارزه با ظلم و خود کامگی و جهاد در راه عدل و آزادی. "

تحصن علما در مسجد دانشگاه تهران مورد حمایت و استقبال شدید مردم و مراجع تقلید واقع شد و در نهایت شرایطی را به وجود آورد که بالاخره دولت بختیار را مجبور کرد به بستن فرودگاه‏‌ها پایان بخشد و اجباراً قدمی دیگر به عقب رود.

 مسجد دانشگاه تهران ۲۲ مهر ۱۳۴۵ افتتاح شد و از آن زمان تاکنون به دلیل بصیرت دانشجویان در محیط دانشجویی و در جریانات قبل از انقلاب و مبارزات دانشجویان در زمره دانشگاه های فعال قرار گرفت و گروه‌های سیاسی مختلفی در طول دهه های گذشته در این مسجد فعالیت داشته‌اند. در واقع یکی از کانون های تحولات انقلاب از این مسجد بوده است.

 تعلق خاطر رهبری به مسجد دانشگاه تهران

جایگاه این تحصن به قدری با اهمیت بود که مقام معظم رهبری در دیداری که سال های گذشته با اعضای هیئت علمی و استادان دانشگاه تهران داشتند به اهمیت این مسجد و تحصن سال ۱۳۵۷ اشاره کردند و فرمودند: " دست‌اندرکاران استقبال امام، وقتی از به تاخیر افتادن حضور امام خمینی در میهن مطلع شدند، محل تحصن را دانشگاه تهران اعلام کردند که این انتخاب تصادفی نبود بلکه نشان‌دهنده ارتباط روحی و معنوی دانشجویان و علما با دانشگاه تهران بود".

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:امام خمینی چرابه فرانسه رفته بود؟

۱۴سال ۳ماه دوری ازوطن 

استقبال ازامام خمینی(باگذاشتن سرویس ایاب وذهاب)توسط شیخ نصرالله/خان نُص(شهرحیدریه)

یازده ماه ترکیه+۱۳سال عراق+۴ماه فرانسه

آغازتبعیدامام خمینی: ۱۳آبان۱۳۴۳ ترکیه(شهربورسا)..پایان تبعید: ۱۱ بهمن  ۱۳۵۷(خداحافظی بااهالی نوفل لوشاتو)

هنگامیکه دولت عراق به امام خمینی گفت:ادامه حضورشما مشروط به عدام فعالیت های سیاسی است،

امام گزینه دوم(خروج ازعراق)رابرگزید.

وضوی امام خمینی در بیابان‌های بصره

ایشان قصدداشت ازطریق کویت(بعدازچندروراقامت) به سوریه برود(مقدمات اقامت درسوریه فراهم شده بود)واماکویت اجازه ورودبه خاکش رانداد، 

امام خمینی وهمراهان که تامرزکویت رفته بودندبناچار چندساعت بعدبه عراق(بصره)برگشت وروزبعد۱۳مهر۵۷ازطریق فرودگاه بغدادبه «فرانسه»منتقل شد.

۱۴مهر۱۳۵۷وارد«پاریس»شد.

ترک نوفل لوشاتو ۱۱بهمن ۱۳۵۷

 

خداحافظی امام خمینی با مردم فرانسه/ استقرار ارتش اطراف فرودگاه

 با قطعی شدن خبرهای مبنی به عزم امام خمینی برای بازگشت به کشور پنج شنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۵۷(٣ ربیع الاول ١٣٩٩)١فوریه ١٩۷٩ ، موجی از شادی در سراسر ایران به راه افتاد.

مردم روزیازدهم بهمن  ۱۳۵۷ مردم هیجان‌زده و بسیار خوشحال بودند و هر چه به ساعات پایانی روز نزدیک می‌شدند، این هیجان افزایش می‌یافت.

ردیف نشسته در کنار امام،«حجت الاسلام سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور» و«حجت الاسلام هادی غفاری».

ایستاده از چپ:«حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی»(رئیس جمهور)،«محمد کیارشی»، «سیدصادق طباطبایی» و«اسماعیل فردوسی پور».

امام خمینی دریازدهم بهمن  ۱۳۵۷ در نامه ای که در اعلامیه خود منتشر کردند از دولت و ملت فرانسه تشکر کردند و میهمان‌نوازی آنها را به فال نیک گرفتند. ایشان همان روز در محله نوفل لوشاتو حاضر شده با ساکنان آن دیدار و گفتگو و این دیدار خداحافظی بود.

از سویی دیگر با این که دولت شاپور بختیار نخست‌وزیر شاه مجبور به پذیرش ورود امام خمینی به وطن شده بود، اما عقب‌نشینی خود را با رژه نظامیان در سطح شهر جبران کرده است.

تصاویر کم‌تر دیده شده از اقامت امام‌خمینی(ره) در «نوفل لوشاتو»

نظامیان و ارتشی‌ها با ادوات و تجهیزات نظامی روز یازدهم بهمن به خیابان‌های تهران آمدند و برای مردم قدرت‌نمایی کردند. از طرفی نیز تمام تهران و شهرهای دیگر شاهد درگیری نظامیان با مردم و کشتار انقلابیون است.

کارکنان اعتصابی و به انقلاب اسلامی پیوسته بودند، در رادیو  و تلویزیون ملی ایران در تدارک پخش مراسم ورود رهبر انقلاب اسلامی بودند؛ اما پخش مراسم در نخستین دقایق آن قطع شد. هواداران سلطنت با قدرت نظامیان حاضر در تلویزیون، از پخش مستقیم مراسم جلوگیری کردند. 

محل ستقرار امام خمینی در پاریس یک منزل کوچک و کاملا ساده بود و ایشان بدون تشریفات خاصی از آنجا نهضت را رهبری می‌کردند. این سادگی آنچنان بود که حیرت خبرنگاران خارجی را نیز به همراه داشت. به طوری که: «گاهی مصاحبه‌گران می‌گفتند اینگونه ندیده‌اند در اتاقی ۲ در ۳ و بدون تشریفات و برو و بیا و بدون میز و صندلی، یک روحانی سخن می‌گوید و به دنبال آن ایرانی به حرکت در می‌آید.»

هدیه دختران نوفل‌لوشاتو به امام خمینی / روایت مهماندار هواپیمای ایرفرانس از آرامش امام

حجت‌الاسلام سید احمد خمینی محل استقرار امام در دهکده نوفل‌لوشاتو را اینگونه توصیف می‌کند: «منزل ما سه اتاق دارد: یکی برای آقا و یک اتاق 1و نیم در 1و نیم برای من که درش توی اتاق آقا باز می‌شود و اگر احتیاجی شود، [چون] درها صدادار [است] من (برای رعایت حال آقا) از پنجره به حیاط می‌روم.... در اتاق دیگر 10 نفر می‌خوابند که در اتاق آقا توی آن اتاق باز می‌شود. یعنی من اگر بخواهم بیرون بروم باید از اتاقم بروم توی اتاق آقا و از آنجا باید بروم توی اتاق 10 نفری...»

«حجت‌الاسلام حسن روحانی» نیز ضمن نقل خاطره‌ای از توجه امام خمینی به رعایت حال ساکنین منطقه، درباره محل استقرار ایشان در دهکده‌ای در ۴۰ کیلومتری پاریس می‌گوید: «روز یکشنبه (۱۶ مهر۱۳۵۷)مصادف با(۶ ذیقعده ۱۳۹۸) با یکی از دوستان عازم پاریس شدیم.

از لندن با قطار به بندر دوور (Dover) رفتیم و از آن جا با کشتی به بندر کاله (Calais) فرانسه و از آن جا با قطار عازم پاریس شدیم. در پاریس هم با مترو به «محله کشان» رفتیم.

تقریبا حدود ساعت پنج بعدازظهر بود که به آن جا رسیدیم. می‌دانستیم امام منزل«احمد غضنفرپور» است.

«آپارتمان آقای غضنفرپور طبقه چهارم یک ساختمان در محله کشان بود» به محل آپارتمان رفتیم. تعدادی از دانشجویان هم برای دیدن امام آمده بودند. به ما گفتند: امام ساعتی پیش از این محل به محل جدیدی به نام نوفل‌لوشاتو که بیرون پاریس است رفته‌اند. گفتند: به دلیل تردد زیاد افراد برای دیدن امام که تقریبا در این چند روز مسیر راه پله‌ها تا طبقه چهارم و حتی در کوچه برای زیارت امام صف بسته بودند همسایه‌ها مستأصل شده بودند و ظاهرا یکی از آنها به پلیس شکایت کرده بود. گفتند: چون امام احساس کرده بود که همسایگان در زحمت هستند، فرموده بودند: باید از این محل برویم. لذا به چهل کیلومتری پاریس در محلی به نام نوفل لوشاتو و به ساختمانی که متعلق به یکی از ایرانی‌ها بود، رفته بودند.»

تصاویر کم‌تر دیده شده از امام‌خمینی(ره) در «نوفل لوشاتو»

روحانی ادامه می‌دهد: «در نوفل لوشاتو، امام در خانه‌ای که متعلق به یک ایرانی به نام آقای عسگری بود مستقر شده بودند. خانه آقای عسگری در واقع، فضایی شبیه باغ داشت که در وسط آن ساختمان کوچکی قرار داشت.

این ساختمان زیرزمینی داشت که یک طبقه ساختمان روی آن ساخته شده بود که با چند پله به آن دسترسی بود. بنای مزبور سه باب اتاق داشت که یکی از آن‌ها محل رفت و آمد مراجعین بود و دیگری برای فعالت دفتر اختصاص داشت و اتاق سوم نیز برای استراحت امام در نظر گرفته شده بود.»

بازگشت به وطن بعدازچهاده سال وسه ماه دوری ازوطن

ورودامام خمینی به ایران.

استقبال میلیونی ازامام خمینی

اعضای شورای انقلاب+عکس

طالقانی، مطهری، هاشمی‌ رفسنجانی، بهشتی، مهدوی‌ کنی، موسوی‌ اردبیلی، باهنر،مهندس بازرگان، یزدی، صدر حاج‌سیدجوادی، کتیرایی، تیمسار قرنی ،عزت‌الله سحابی و عباس شیبانی

اعضای شورای انقلاب 

اسامی «شورای انقلاب» وسرنوشت اعضا رابررسی خواهیم کرد.+عکس.

به سرنوشت عبرت آموز «۲نخست وزیر» کشوراسلامی ایران(بازرگان ومیرحسین موسوی) +آخرین نخست وزیرشاهمی پردازیم..اینکه امام خمینی چندسال درخارج ازکشوربوده ودرکدام کشورهااقامت داشت ویم مرورکوتاهی هم خواهیم داشت از ورود امام تارحلت واقامتگهای معمارانقلاب وصحنه هایی از راهپیمایی مردم انقلاب درحمایت ازنخست وزیر(مهندس بازرگان)+ماجرای استعفای مهندس بازرگان ومیرحسین موسوی وسرنوشت پاک اولی وشوم دومی.

سران کشور

به ترتیب ازراست:سیداحمدخمینی،آیت الله خامنه ای،شهیدبهشتی،محمدجوادباهنر

تاریخ تشکیل شورای انقلاب در تقویم‌های رسمی جمهوری اسلامی ۲۲دی‌ماه ذکر شده است اما در خاطرات اعضای برجسته این شورا بیان شده اواخر آبان  ۱۳۵۷درفکر تشکیل چنین شورایی بودند.

 «مهندس مهدی بازرگان» درباره ترکیب شورای انقلاب در خاطرات خود می‌گوید: ترکیب شورای انقلاب چهار بار عوض شد ولی همیشه اکثریت آن را معممین تشکیل می‌دادند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی و آیت الله هاشمی رفسنجانی

ترکیب اولیه که با پیشنهاد نخست‌وزیر و تصویب وزرای دولت موقت‌ صورت گرفت:

بترتیب ازراست:آیت الله مرتضی مطهری،هاشمی رفسنجانی،؟،آیت الله سیدعلی خامنه ای،حجت الاسلام محمدجوادباهنر.

آیت الله سیدمحمودطالقانی، آیت الله مرتضی مطهری،آیت الله اکبرهاشمی‌ رفسنجانی، آیت الله سیدمحمدحسین بهشتی، آیت الله محمدرضامهدوی‌ کنی، آیت الله سیدعبدالکریم موسوی‌ اردبیلی، حجت الاسلام محمدجوادباهنر،دکترابراهیم  یزدی، احمدصدر حاج‌سیدجوادی، مصطفی کتیرایی، تیمسارمحمدولی  قرنی و من(مهندس مهدی بازرگان)، به انضمام آقایان: عزت‌الله سحابی و دکترعباس شیبانی( بلافاصله بعد از خروج از زندان به فرانسه رفته بودند).

احمدجلالی،میرحسین موسوی،حبیب الله پیمان

مهندس بازرگان درباره تغییردوم می گوید:بعد از تعیین دولت موقت و خارج‌ شدن وزرا از شورای انقلاب به‌ جای ما، آقایان دکترسیدابوالحسن بنی‌صدر،دکترصادق  قطب‌زاده، مهندس میرحسین موسوی، حبیب الله پیمان و دکتراحمدجلالی را وارد کردند؛ بدون آن که به ‌جای شهید مطهری و مرحوم طالقانی شخص جدیدی جانشین شود.

تغییر سوم بعد از استعفای دولت موقت و واردکردن آقایان کتیرایی، معین‌فر، رضا صدر و من(مهدی بازرگان) به دستور امام صورت گرفت و در عوض آقایان پیمان، مهندس موسوی و جلالی خارج شدند.

بترتیب ازراست:هاشمی رفسنجانی،دکترابراهیم یزدی،؟،دکتریدالله سحابی،....(ازسمت چپ):مطهری،مهدوی کنی،قطب زاده.

«آیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی متولد۱۳۰۷»می گوید: اول امام به یک گروه پنج‌نفری از روحانیت مسئولیت دادند که برای شناسایی افراد لازم برای اداره آینده مملکت، تلاش کنند.

این عده عبارت بودند از: آیت‌الله مطهری، هاشمی‌ رفسنجانی، موسوی‌اردبیلی، باهنر و خود بنده(بهشتی)، بعد با آقای مهدوی‌ کنی صحبت کردیم و به امام اطلاع دادیم و ایشان افزوده شدند.

بدین ترتیب هسته «شورای انقلاب» یک گروه ۶نفری شد.

بعدها از روحانیون «آیت‌الله خامنه‌ای »نیز اضافه شدند. جلسات شورای انقلاب گاهی در مدرسه علوی، گاهی در مدرسه رفاه و گاه در منازل اشخاص تشکیل می‌شد.

بعد از تکمیل اعضای شورای انقلاب، چند وظیفه مهم و اساسی در برابر شورا قرار داشت: اول، تدوین و تصویب اساسنامه شورا بود. در اولین جلسات، اساسنامه شورای انقلاب تنظیم و تصویب گردید و به تأیید امام خمینی نیز رسید. این اساسنامه وظایف و طرز کار شورا و روابط آن را با رهبری تعیین می‌کرد. به موجب این اساسنامه، شورای انقلاب در حکم «قوه مقننه» یا مجلس شورای موقت بود و بر کار قوه مجریه، دولت موقت، نظارت می‌کرد./پایان اظهارات آیت الله بهشتی.

آقای بهشتی ریاست دیوان عالی کشور را نیز بر عهده داشت و رئیس حزب جمهوری اسلامی بود که در حادثه هفتم تیر سال ۱۳۶۰ همراه با ۷۲ نفر دیگر به شهادت رسید. 

«هاشمی»  از ۱۳۶۸ ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت و  هشت سال رئیس‌جمهور،همچنین  رئیس مجلس خبرگان بود ودر دوران جنگ جانشین فرماندهی کل قوا بودو تا هنگام فوتش(۱۹دی ۱۳۹۵) رئیس مجمع تشخیص مصلحت بود.

آیت الله طالقانی رئیس شورای انقلاب

آیت الله سید محمود طالقانی، فرزندآیت الله ابوالحسن طالقانی (متولداسفند ۱۲۸۹)

«سیدمحمودطالقانی »در ۱۳۴۲ خورشیدی به زندان رفت که پس از پنج سال زندان، عفو و آزاد شد اما بار دیگر در دوم آذر ۱۳۵۴ خورشیدی توسط دادستان ارتش دستگیر

آخرین ملاقات آیت‌الله طالقانی با سفیر شوروی بود / لحظات آخر زندگی آیت‌الله طالقانی چطور گذشت؟

وبه ۱۰ سال زندان محکوم زندانی شد،در در آبان ماه ۱۳۵۷آزادشد(۸سال درتبعیدوزندان بسربرده است.)

وی اولین «رییس شورای انقلاب»واولین امام جمعه وعضومجلس خبرگان بوده است.

بترتیب ازراست:؟،بنی صدر،هاشمی رفسنجانی،آیت الله بهشتی،آیت الله طالقانی.

آیت الله طالقانی  در۱۹ شهریور ۱۳۹۷درگذشت

کابینه۴۵روزه آیت الله مهدوی کنی

آیت الله محمدرضا مهدوی کنی(نخست وزیر ۴۵ روزه بعدازشهادت رجایی وباهنر-قبل ازریاست جمهوری آیت الله خامنه ای)با اعضای کابینه اش درکنارامام خمینی.

اولین رئیس کمیته انقلاب اسلامی بود، در دولت شهید رجایی وزیر کشور بود و بعد از شهادت رجایی و باهنر(تاانتخابات ریاست جمهوری وانتخاب آیت الله خامنه ای۱۰مهر۱۳۶۰)نخست وزیربوده(کارهای ریاست جمهوری راهم عهده داربود)

آخرین مسئولیت آیت‌الله مهدوی‌کنی ،ریاست مجلس خبرگان بود،که در ۲۹ مهر ۱۳۹۳درگذشت.

شهریور ۱۳۵۸(قم) آیت‌الله مهدوی کنی و رؤسای کمیته‌های تهران در دیدار با امام خمینی. شهیدفضل الله محلاتی و آیت‌الله امامی کاشانی نیز دیده می‌شوند.

بترتیب ازراست:میرحسین موسوی(نخست وزیر)،آیت الله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی(رئیس قوه قضائیه)،آیت الله ری شهری(رئیس دادگاه های انقلاب)،امام خمینی،دکترعلی اکبرولایتی(وزیرخارجه)،آیت الله سیدعلی خامنه ای(رئیس جمهور) وهاشمی رفسنجانی(رئیس قوه مقننه)

«آیت‌الله موسوی اردبیلی» نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی ودراصلاح قانون اساسی حضور داشت، چندین سال دادستان کل کشور و رئیس دیوان عالی کشور بود.

آیت‌الله موسوی اردبیلی که امام‌جمعه موقت تهران نیز بود در  صبح ۰۳ آذر ۱۳۹۵ در سن ۹۱ سالگی درگذشت.

شهیدان رجایی و باهنر، فرزندان امام

«حجت الاسلام محمدجوادباهنر» عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و نماینده مردم در مجلس اول بود. شهید باهنر که سابقه وزارت آموزش‌وپرورش را داشت،

 نخست‌وزیر دولت شهید رجایی بود که در انفجار دفتر نخست‌وزیر در ۸ شهریور ۶۰ به شهادت رسید.

«دکترابراهیم یزدی»درکابینه مهندس بازرگان، معاون نخست‌وزیری دولت موقت، وزیر امور خارجه دولت موقت، نماینده امام و سرپرستی کیهان، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی دوره اول و دبیر کل نهضت آزادی بعد از فوت مرحوم مهندس بازرگان را بر عهده داشت ودرنوفل لوشاتو مشاوررسانه ای امام خمینی بودوی در پنجم شهریور ماه سال ۹۶ در ۸۶سالگی درگذشت.

بنی صدروبازرگان درکنارامام خمینی

از راست: بترتیب از راست:امیرحسین  پولادی،هاشم صباغیان،دکترسید محمد مهدی جعفری،دکتریدالله سحابی، مهندس مهدی بازرگان، مجمد بسته نگار ،احمد صدر حاج سید جوادی.

«دکتر احمدصدر حاج سیدجوادی» از اعضای برجسته و عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران، وزیر کشور و وزیر دادگستریدولت موقت مهندس بازرگان ، پس از سقوط دولت موقت نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی دوره اول شد،در یازدهم فروردین سال ۹۲ در تهران درگذشت.

«مصطفی کتیرایی»از اعضای برجسته انجمن مهندسان ایران، نماینده ویژه امام در هیات بررسی مشکلات و مسائل نفت در سال ۵۷ و وزیر مسکن و شهرسازی دولت موقت بود. کتیرایی در ۱۴ بهمن سال ۹۴ درگذشت.

«سرلشکر قرنی» اولین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی بود .

«سرلشکر محمدولی قرنی»در روز ۲۳ بهمن ۵۷ یعنی یک روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی،درآن وضعیت آشفتگی وپاشیدگی ارتش شاهنشاهی، با حکم امام خمینی، اولین رئیس ستاد مشترک ارتش ملی اسلامی شد. 

سرلشکرقرنی درکنارداریوش فروهر

سوابق مبارزاتی ضدشاهی سرلشکرقرنی:وی مغز متفکر کودتا ، فرمانده وقت ستاد اطلاعات ارتش معروف به «رکن ۲»که نقشه سرگونی دولت منوچهر اقبال راطراحی کرده بود که دکتر علی امینی به نخست‌وزیری ایران بنشانداما در پی کشف کودتا علیه حکومت شاه درتیر ۱۳۳۷ دستگیر و پس از سه سال زندان از ارتش اخراج شده بود.

واماسپهبدقرنی تنها ۴۳ روز توانست دوام بیاورد،سازوکارهای این مردانقلابی با عملکردهای وزیردفاع(دکترابراهیم یزدی) ونخست وزیری همخوانی نداشت که در نهایت با شدت یافتن اختلافات رئیس ستادارتش با دولت موقت،مجبور به استعفا شد.

اولین رئیس ستادارتش نظام جمهوری اسلامی عنوان «اولین شهیدترور»را هم متعلق به خودش کرد، در سوم اردیبهشت سال ۱۳۵۸ توسط گروه فرقان به شهادت رسید.

مهندس مهدی بازرگان/نخست وزیرایران

بازرگان، بازرگان، حکومتت مبارک

متن حکم نخست وزیری بازرگان

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای مهندس مهدی بازرگان
بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط و حزبی بستگی به گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت می نمایم تا ترتیب اداره امور مملکت و خصوصا انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید.

مقتضی است که اعضای دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده ام تعیین و معرفی نمائید. کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود. موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحله حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت می نمایم./

روح الله الموسوی الخمینی‏‏‎ ۶ربیع الثانی ١٣٩٩(یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۵۷)

شامگاه ۱۴ بهمن،جلسه مهمی با حضور اعضای شورای انقلاب اسلامی در اقامتگاه امام در مدرسه علوی شماره ۲ در خیابان عین الدوله ایران برگزار شد و تا ساعت ١١ شب ادامه داشت. در این جلسه مهندس بازرگان به عنوان نخست وزیر تعیین شد و حکم وی که تاریخ یکشنبه، ۱۵ بهمن ۱۳۵۷صادر شد.

 روز دوشنبه، ۱۶ بهمن ۱۳۵۷ مراسمی در آمفی تئاتر مدرسه علوی برگزار شد و حکم نخست وزیری به او اعطا شد. این مراسم ساعت ۳۰ : ۱۷ بعد از ظهر با حضور جمع زیادی از خبرنگاران داخلی و خارجی با سخنان امام آغاز شد.

در روز پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ مردم در سراسر کشور در حمایت از مهندس بازرگان به خیابان‌ها ریختند. روزنامه اطلاعات در گزارشی در این باره نوشته است:

امروز میلیون‌ها نفر در سراسر کشو با راهپیمایی‌های گسترده و اجتماع، به دولت بازرگان، منتخب امام خمینی، رأی موافق دادند.

شعارهای حمایت از نخست‌وزیری آقای بازرگان : درود بر خمینی، ناجی خلق ایران/درود بر بازرگان مجری حفظ قرآن؛ نخست‌وزیر ایران، منتخب امام است/ بر او ز جانب ما، از جان و دل سلام است/بازرگان، بازرگان، حکومتت مبارک.

مهندس بازرگان، نخست‌وزیر ایران/ بازرگان، بازرگان، مجری حکم قرآن/فرموده خمینی، برای ما چوجان است، نخست‌وزیر محبوب، مهدی بازرگان است/نخست‌وزیر محبوب، منتخب امام است.

کاظم سامی (وزیر بهداری و بهزیستی)، داریوش فروهر( وزیر کارو امور اجتماعی)، ابراهیم یزدی(معاون نخست وزیر در امور انقلاب)، یدالله سحابی(وزیر مشاور در طرح های انقلاب)، علی اردلان(وزیر دارایی و امور اقتصادی)، اسدالله مبشری(وزیر دادگستری)، عباس تاج(وزیر نیرو)، علی محمد ایزدی(وزیر کشاورزی)، رضا صدر(وزیر بازرگانی)، حسن نزیه(رئیس شرکت نفت)، علی شریعتمداری(وزیر علوم و فرهنگ وهنر)، غلامحسن شکوهی (وزیر آموزش وپرورش)، ناصر میناچی(وزیر اطلاع رسانی و تبلیغات)، دریادار احمدمدنی(وزیر دفاع ملی)، حسن اسلامی(وزیر پست و تلگراف و تلفن)، سپهبد نوروزی (سرپرست شهربانی).

۹ ماه نخست وزیری

مهندس مهدی بازرگان در روزدوشنبه، ۱۴ آبان ۱۳۵۸(یک روزبعدازتسخیرلانه جاسوسی توسط دانشجویان خط امام)برای سومین بود که استعفای خودراتقدیم امام کرد، ۲۷۵ روزبه عنوان نخست‌وزیری دولت موقت عهده دار امورحکومت انفلابی بود،آخرین جلسه هیئت دولتش در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ بود.

مهندس بازرگان فکرمی کرداگرمعالجات خودرادرخارج ازکشورانجام دهد،شفامی یابد،لذااواخردیماه ۱۳۷۳برای ادامه درمان(بیماری قلب) عازم سوییس شد وامانه اینکه شفایی نیافت،بلکه حتی نتوانست خودرابه بیمارستان برساند،در فرودگاه زوریخ وضعیت مزاجی‌اش رو به وخامت گذاشت.که تاقبل ازرسیدن به بیمارستان درروزجمعه، ۳۰ دی ۱۳۷۳در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

مهدی بازرگان در ۳۰ دی ۱۳۷۳در سن ۸۷ سالگی درگذشت و  پیکر او به تهران منتقل کردند و بعدازتشییع  باشکوه از مقابل حسینیه ارشاد در قم دفن شد. بنا به وصیت بازرگان، پیکرش در مقبره بیات در نزدیکی آرامگاه حضرت فاطمه معصومه (س) و در کنار والدین به خاک سپرده شد.

مهندس میرحسین موسوی(متولد۱۳۲۰)

«موسوی»در کابینه‌ رجایی،مهدوی کنی  به عنوان وزیر امور خارجه دولت بود.

بعدازشهادت رئیس جمور(رجایی)،باانتخاب آیت الله خامنه ای درمهر۱۳۶۰ موسوی به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شدو ولایتی بعنوان نخست وزیرمعرفی شد وامامجلس به ولایتی رأی نداد وبناچارموسوی معرفی شد ودردوره دوم ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای قصدحذفش راداشت که امام خمینی بعلت وضعیت جنگی  وهماهنگی ایشان باجبهه ،مصربودکه حتماً بایدموسوی نخست وزیرباشد وحتی وساطت بزرگان رانپذیرفت واینبار «میرحسین»بررئیس جمهور«تحمیل» شد.

امام خمینی،سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی(رئیس قوه قضائیه)،آیت الله سیدعلی خامنه ای(رئیس جمهور)،میرحسین موسوی(نخست وزیر)

کابینه آیت الله خامنه ای/میرحسین موسوی موسوی،ارچپ نفرسوم.

«میرحسین موسوی» از آن زمان تا سال ۱۳۶۸ برای ۸ سال، نخست‌وزیر ایران بود.


روز سه شنبه، ۱۵ شهریور ۱۳۶۷ در شرایطی که ایران به تازگی قطعنامه آتش‌بس یا به تعبیر امام خمینی جام زهر را پذیرفته بود، روزنامه جمهوری اسلامی که در اختیار مسیح مهاجری قرار داشت، در حالی منتشر شد که خبر استعفای میرحسین موسوی از نخست وزیری را به عنوان تیتر یک انتخاب کرده بود، استعفایی که بدون هماهنگی رئیس جمهور و رهبر کبیر انقلاب اسلامی نگاشته شده بود.

موسوی همزمان با نگارش نسخه مطبوعاتی استعفایش،‌ در۱۴ شهریور ۱۳۶۷ نسخه دوم استعفایش را با دستخط خویش در سربرگ نخست‌وزیری خطاب به رئیس‌جمهور منتخب مردم با تعابیری تند و موهن نگاشت. وی در نامه خویش که خطاب به «مقام محترم ریاست جمهوری» بدون ذکر نام ایشان و بدون سلام و احترامات معمول آغاز شده است، به بیان نکاتی در توضیح علت استعفای خویش می‌پردازد که در نسخه ارسال شده به مطبوعات موجود نبوده است. وی علت بیان این موارد را اینگونه توضیح داده است: اشاه وارمی گذریم...جواد لاریجانی، قائم‌مقام وزیر خارجه دولتش از برخی روابط بین‌الملل(مذاکرات ژنو) را بی اطلاع من انجام می دهد..گروه های خودسر درکارم دخالت می کنند...ایجادشوراهای مختلف را موجب کاهش ومحدودیت دولتش دانسته ...درپایان می نویسد:«این استعفا به دلیل ناتوانی اینجانب برای کار با این شرایط است و درست برای همین ناتوانی است که اینجانب تکلیف را از خود ساقط می‌بینم.»

جوابیه امام خمینی به استغفای میرحسین موسوی(نخست وزیر):

جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم
نامه استعفای شما باعث تعجب شد.
حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هر میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد.
همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقه‌مندم، ان‌شاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم./روح‌الله الموسوی الخمینی/ ۱۵ شهریور ۱۳۶۷

واما سال۱۳۸۸ به فعالیت های سیاسی برگشت

درانتخابات ۱۳۸۸ میرحسین درکنار همسرش(زهرارهنورد)

ومناظره تلویزیونی پرماجرا(میرحسین موسوی-سمت راست واحمدی نژاد-چپ)

میرحسین موسوی(نخست وزیر)و حجت الاسلام مهدی کروبی(رئیس مجلس)۲فتنه گر۸۸ درایام حصر

در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری(۲۲ خرداد ۱۳۸۸) از مجموع ۳۹۱۶۵۱۹۱ رای ماخوذه

۱-محمود احمدی نژاد با ۲۴۵۲۷۵۱۶ معادل ۶۲ و ۶۳ صدم درصد اکثریت مطلق آرا را کسب کرد و به عنوان رییس جمهور منتخب برگزیده شد.
۲- میرحسین موسوی خامنه با ۱۳۲۱۶۴۱۱ رای معادل ۳۳و۷۵ صدم ارا ماخوذه.

۳-محسن رضایی با ۶۷۸۲۴۰ رای معادل یک و ۷۳ صدم درصد

۴- حجت الاسلام مهدی کروبی با ۳۳۳۶۳۵ رای معادل ۸۵ صدم درصد آرا 

آقای میرحسین موسوی باتوجه به اختلاف آرای ۱۱میلیون و۳۰۰هزاری بافردمنتخب(احمدی نژاد) همچنان مصربود که درانتخابات تخلف وتقلب شده وتظاهرات خیابانی راه انداخت،آشوبهای خیابانی شکل گرفت وهیچ وساطتی رانپذیرفت ومی گفت یامن رئیس جمهورم ویاباطل شود.. و «فتنه»شکل گرفت،وبرای مهارفتنه گران،لاجرم به «حصر»متوسل شدندوازاز اوایل اسفند ۱۳۸۹ایشان با رفیقش کروبی درحصرند.

«دکتریدالله سحابی»از پایه‌گذاران نهضت آزادی ایران، وزیر مشاور در دولت موقت و از دوستان نزدیک مرحوم مهندس بازرگان، نماینده دوره اول مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس سنی مجلس دوره اول بود. سحابی در ۲۳ فروردین سال ۸۱ درگذشت.

ازچپ:عزت الله سحابی،دکتریدالله سحابی،مهندس مهدی بازرگان

«عزت الله سحابی» ریاست سازمان برنامه و بودجه، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی دوره اول و مدیرمسئولی ماهنامه ایران فردا را در کارنامه خود داشت. سحابی در دهم خرداد ۱۳۹۰ در تهران درگذشت.

دکترعباس شیبانی(متولد۱۳۱۰)

پزشکی شش ساله را ۱۷ سال خواندم و سال ۱۳۴۸ فارغ التحصیل شدم . ما وسطهای درسمان، همواره به زندان می رفتیم ۱۳۵۰ فارغ ‌التحصیل شدم.

وزیرکشاورزی:ازآبان ۱۳۵۸ – تا شهریور۱۳۵۹(۱۰ماه)

نماینده مجلس شورای اسلامی:ازشهریور ۱۳۶۰تاخرداد ۱۳۷۹(ازدوره اول تاپایان دوره پنجم)۱۹سال

ریاست دانشگاه تهران: ازخرداد سال ۱۳۶۱ تا  آبان ۱۳۶۲(۱۷ماه)

نماینده مجلس خبرگان:مرداد ۱۳۵۸ تا  آبان ۱۳۵۸(۳ماه)

نماینده شورای شهرتهران :از اردیبهشت ۱۳۸۲ –  مرداد ۱۳۹۶(۱۴سال)سه دوره

 سال ۱۳۳۲ وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شدم، البته چون به تناوب به دلیل فعالیت سیاسی به زندان می‌افتادم، سال ۱۳۵۰ فارغ ‌التحصیل شدم، سال ۱۳۵۰ فارغ التحصیل شدم.

شیبانی در سالهای ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ همزمان با حرکت ملی شدن صنعت نفت، فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۳۵ به دلیل حمایت از دولت مصر، دستگیرشد،  در سال ۱۳۳۶ به همراه سران نهضت مقاومت در مشهد به ۱۰۰ روز زندان محکوم شد. پس از آزادی در سال ۱۳۳۹ به دنبال فعالیت مجدد جبهه ملی، مجددا دستگیر و ۴ ماه زندانی کشید.

وی به دلیل مخالفت با رفراندوم ۶ ماده ای شاه، مجددا در سال ۱۳۴۰ دستگیر و ۶ سال به زندان رفت.

شما از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵که بیست سال می شود، سیزده سالش را در زندان بودید؟

بله، سیزده سالش را در زندان بودم .

یعنی فقط ۷ سال آزاد بودید؟

نه بار مرا دستگیر کردند که شش سالش به عنوان عضو نهضت آزادی به همراه مهندس بازرگان و دکتر سحابی محکوم شدیم و زندان های دیگری هم بود که آخرینش هم به این دلیل بود که محمد مفیدی - برادر خانم من - یک ژنرال را کشت و به همین علت مرا به سه سال زندان محکوم کردند و پنج سال در زندان نگه داشتند .

شیبانی در سال ۱۳۴۷ پس از آزادی از زندان، به گذراندن پایان نامه دکترا و فارغ التحصیلی از دانشگاه پس از ۱۷ سال مشغول شد ولی مجددا در جریان شهادت آیت الله سعیدی به ۶ ماه حبس و پس از آن در سال ۱۳۵۱ به دنبال دستگیری یکی از بستگانش به جرم همکاری با وی، به ۳ سال زندان محکوم شد ولی ۵ سال در زندان ماند.

ازدواج دوران زندان

 ازدواج عباس شیبانی در پشت میله‌های زندان رژیم پهلوی صورت گرفته است(سال۱۳۴۸)

تنهافرزنددکترشیبانی(آزاده شیبانی):پدرم به همراه دایی بنده، زندانی سیاسی بودند، زمانی که بانویی انقلابی برای پیگیری اهداف انقلاب به دیدن دایی بنده می‌آمدند؛ پدرم در جریان قرار گرفت و این خانم را از طریق دایی من خواستگاری کرد؛ در حقیقت خواستگاری پدر من در پشت میله‌های زندان انجام شد و پدر معتقد بود که اگر با زنی ازدواج کند که شرایط فعلی را درک کند و بپذیرد، می‌تواند او را به کمال آرامش و آسایش برساند، خطبه عقد پدر و مادرم را نیز آیت‌الله طالقانی خواندند.

(همسر)انسیه مفیدی همسر (۷۰ سالگی) درگذشت- ۲۹ خرداد ۱۳۸۷

بترتیب ازراست:دکترمهدی چمران،دکترعباس شیبانی،تندیس شیبانی،حجت‌الاسلام  سیدمهدی طباطبایی(متوفی۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷)،دکترمحمدباقرقالیباف.

خانم دخترشیبانی می گوید:جلسات شورای انقلاب در منزل ما برگزار می‌شد و اینجا قدمگاه شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و سایر اعضای این شورا بود، در این خانه بزرگان زیادی رفت و آمد می‌کردند و انقلاب اسلامی را هدایت و رهبری می‌کردند، در واقع اینجا «خانه انقلاب» بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آقای دکترشیبانی یکی ازمردان مبارز وانقلابی است که سالهادرزندان بوده وبعداز آزادی اززندان هم دنبال رهبرومولایش (حضرت امام خمینی)بوده،به ملاقات امام می رود ودرهمانجاآقای هاشمی ازوی دعوت می کندبرای شرکت درشورای انقلاب وازمعتمدین انقلاب می شود وخدمات مؤثری هم برای نظام جمهوری اسلامی انجام داده است وبزرگمردی است که درعین دارابودن(امکانات مالی)،ساده زیست بوده بطوری که درطول ۵دوره نماینده مجلس شورای اسلامی ازناهارمجلس استفاده نکرده.. واما اینکه عده ای احساساتی بشوند ..بنویسند« مردی در سن ۸۶ سالگی که نه تلفن همراه دارد ، نه ماشین ، نه خانه ، نه حساب بانکی(داخل وخارج) و حتی تا امروز مشرف به خانه خدا و کربلا و نجف نشده است»..این چه افتخاری است!نرفتن به سفرحج واجب! وبه زیارت کربلا نرفتن چه افتخاری است(درحالیکه برای درمان همسر تاانگلیس رفته ) واینکه مقامت درمقابل تکنولوژی چه امتیازی که به آن بایدافتخارکرد ویا اینکه نداشتن  حساب بنکی یعنی چه!درحالیکه که کارمنداست!وماخوشحال شدیم که درطی۲دوره کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری موفق نشدبیش از۷۰۰هزاررأی بیاورد وگرنه بااین مقاومتی که درمقابل تکنولوژی دارد(نه موبایل داردونه ایمیل ونه ازاینترنت سردرمیاورد ونه ازفوتبال خوشش می آید) رتبه جهانیمان ازافغانستان پایین تربود.

البته این ازافتخارات وصفا وصمیمیت وپاکدستی وارزشهای آقای دکترشیبانی چیزی کم نمی شود وخواستیم که آقایان ازجاده  اعتدال به خاکی نزنند،جهت اطلاع این مردان عزیز«احساساتی»عرض کنم :خداونددرچندین جاازخلیل الرحمن(حضرت ابراهیم)به نیکی یادکرده،خدماتش را یادآورشده است وی راالگو«اسوه»معرفی می کند،درعین حال می فرمایداز«الا..»

«سیدابوالحسن بنی صدر»فرزندآیت الله بنی صدرهمدانی، در سال ۱۳۵۸ وزارت در اقتصاد و امور خارجه را تجربه کرده بود، در بهمن ۱۳۵۸  به عنوان اولین رئیس‌جمهور ایران انتخاب شد.بعلت زدوبندبا رهبرمنافقین خط خودراازنیروهای خط امام جداکرد وادامه همکاری با منافقین موجب شد که ۲۰خرداد ۱۳۶۰  از فرماندهی کل قوا عزل شود.

در ۲۶ خرداد مجلس شورای اسلامی دو فوریت طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر را تصویب کرد و منافقین نیز در ۲۷ خرداد اعلام کردند که مسئولیت حفاظت از جان رئیس جمهور را برعهده دارند و در ۲۸ خرداد نیز رسماً اعلام جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی کردند. در نهایت در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ بنی‌صدر از ریاست جمهوری ایران خلع شد.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر درموردسرنوشت بنی صدر:درشامگاه ۶ مرداد ۱۳۶۰ ساعت ۳۵ : ۱۹ بنی‌صدر و رجوی در حالی که لباس پرواز بر تن داشتند، وارد رمپ (محوطه بارگیری و سوار کردن مسافر در فرودگاه) پرواز می‌شوند.

 در همان حال از پست فرماندهی اعلام می‌کنند که پرواز یک ساعت جلو افتاده است و به جای ساعت ۳۰ : ۱۰ شب، یک ساعت زودتر انجام خواهدشد. سوژه‌ها همراه محافظان خود، در محوطه اتاقک سوختگیری پنهان شدند. وقتی سایر خدمه از قبیل کروچیف (مهندس پرواز) و بوم اپراتور (مسئول سوختگیری)، برای بازدید قبل از پرواز سعی کردند محوطه را چک کنند، با در بسته مواجه شدند. سرهنگ معزی(خلبان مخصوص شاه) وچندهمدست این نقشه  مسئول مربوطه راتهدیدمی کند وارد اتاقک می کنند ودست وپای اورامی بندند وهواپیمای شروع به پروازمی کند وبه این ترتیب، بنی صدر، همراه با رجوی از ایران گریخت و به فرانسه رفت وپناهندگی گرفت.

تصاویر/ فرار محمدرضاشاه از ایران

«سرهنگ معزی» خلبان قهرمانی که خائن بود!
سرهنگ بهزاد معزی خلبان مخصوص شاه بود که در بیشتر پروازها و مسافرت‌های شاه مخلوع ، خلبان هواپیمای اختصاصی وی بوده است

«معزی» خلبان همان هواپیمایی بود که در روز ۲۶ دی ۱۳۵۷ شاه از ایران فرار کرد.

فرارشاه ازایران

ولی در۲ اسفند ۱۳۵۷ باژست عشق به وطن ( تظاهر به جانبداری از انقلاب اسلامی) هواپیما را به ایران بازگرداند ومورداستقبال وتشویق مسئولین قرارگرفت،حتی برایش محافظ گذاشتند،ازترس ترور سلطنت طلبها،حتی چندین خلبان وافسران ضدانقلاب را به ایران بازگرداند وبرایشان امان نامه گرفت!.

۲سال و۵ماه بعد۲تاجنایتکارراباهمان هواپیمای شاه فراری داد.

گزارش معزی درباره عملیات فراری دادن بنی صدر

سرهنگ معزی می گوید: صبح روز سه شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۰ یک نقشه پرواز آموزشی سوخت‌گیری شبانه را طراحی کردم و ۴ تن دیگر از خدمه هواپیما را نیز در جریان گذاشتم. عصر روز موعود مطابق معمول به پایگاه هوایی رفتیم تا خود را برای یک پرواز عادی آماده کنیم. مخازن سوخت را پر و همه چیز را مرتب کردیم. ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه بامداد موفق شدیم بنی‌صدر را به طور پنهانی وارد هواپیما کرده و آنجا پنهان کنیم و سرانجام ساعت ۲۲:۳۰ از باند فرودگاه برخاستیم و نخستین مرحله ماموریت خود را‌‌ همانطور که طرح‌ریزی کرده بودیم با موفقیت به انجام رساندیم. معزی گفت:

با پرواز در ارتفاع کم موفق شدیم از حریم ایران بگذریم بدون آنکه هواپیما به وسیله رادار‌ها ردیابی شود. بعد از گذشتن از فراز ترکیه، شرق مدیترانه، قبرس و بالاخره یونان پرواز کردیم و در یونان رادارهای این کشور برای نخستین بار هواپیما را مشاهده کردند.

سرهنگ بهزاد معزی بعدازفروددرپاریس می گوید: قبل از اینکه در فرانسه برسیم با رادیو به مقام‌های فرانسوی اطلاع داده بودم که حامل رئیس جمهور ایران هستم که خواستار پناهندگی سیاسی است.

قطب زاده ازمسافران «پروازانقلاب»بود-هنگام مراجعت ازنوفل لوشاتو

«صادق قطب زاده» از همراهان امام در پاریس بود که با پرواز انقلاب به ایران بازگشت. قطب‌زاده مدتی وزیر امور خارجه دولت شورای انقلاب و اولین رئیس سازمان صداوسیما بعد از انقلاب بود. او همچنین از نامزدان ریاست‌جمهوری در انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری بود

قطب زاده درکنار متهمان دیگرکودتا-دادگاه انقلاب-به قضاوت آیت الله ری شهری

در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱، این بار به اتهام طرح کودتا و تلاش برای قتل بازداشت شد. وی متهم شد که با ریختن مواد منفجره در چاهی در نزدیکی منزل امام قصد داشته وی را ترور کند. او در یک گفتگوی تلویزیونی شرکت کرد ازدست داشتن آیت الله شریعتمداری دراین کودتاگفت!. ..در۲۴ شهریور ۱۳۶۱اعدام شد.

میرحسین موسوی و‌حبیب‌الله پیمان

«پیمان»از سیاسیون و مبارزان قبل از انقلاب، دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز بود که مدتی نشریه امت را منتشر کرد.

سمت چپ-«دکتراحمدجلالی»سفیر فعلی ایران در یونسکو و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی است. جلالی یک بار دیگر نیز از سال‌ ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷ سفیر ایران در یونسکو بوده و در این مدت پنج اثر تاریخی به ثبت رسانده است. او در اوایل انقلاب مدیر طرح و برنامه صداوسیما بوده و از برنامه‌های مطرح اوایل انقلاب، برنامه قرآن در صحنه با مرحوم آیت‌الله طالقانی بود که با مجریگری دکتر جلالی اجرا می‌شد و مخاطبان زیادی داشت.

قُم- بیت امام خمینی:دکتریدالله سحابی،دکترعلی اکبرمعین،حاج احمدآقاخمینی،،رسول صدرعاملی وشهیدمهدی عراقی.

«دکترعلی اکبرمعین فر»رئیس سازمان برنامه و بودجه در دولت وقت، اولین وزیر نفت در دولت موقت، نماینده مردم تهران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی و از اعضای بلندپایه انجمن اسلامی مهندسان به پایه‌گذاری مرحوم مهدی بازرگان بود. او در ۱۲ دی ماه ۱۳۹۶ درگذشت.

«رضاصدر»وزیر بازرگانی دولت موقت و دولت شورای انقلاب، از اعضای برجسته نهضت آزادی ایران که از لحاظ فقهی نیز مجتهد است. او اکنون در آمریکا زندگی می‌کند.

دکتر حسن حبیبی

«حسن حبیبی»وزیر علوم دولت شورای انقلاب، وزیر دادگستری دولت اول مهندس موسوی، از طراحان قانون اساسی دولت موقت، معاون اول دولت‌های مرحوم هاشمی‌رفسنجانی و دولت اول خاتمی بود. حبیبی در ۱۲ بهمن سال ۹۱ درگذشت.

«سرتیپ علی اصغرمسعودی»افسری رژیم شاه بوده که در دادگاهی در سال ۴۲ به‌عنوان وکیل مدافع از امام خمینی دفاع می‌کند که به همین دلیل ار ارتش اخراج می‌شود.

سایت جماران که ازیاران اولیه امام خمینی بودند درباره شکل گیری «شورای انقلاب اسلامی» اینگونه می نویسد:امام خمینی:به موجب حق شرعی و بر اساس رأی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به اینجانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورایی به نام «شورای انقلاب اسلامی» مرکب از افراد با صلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتاً تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد. اعضای این شورا در اولین فرصت مناسب معرفی خواهند شد. این شورا موظف به انجام امور معین و مشخصی شده است؛ از آن جمله مأموریت دارد تا شرایط تأسیس دولت انتقالی را مورد بررسی و مطالعه قرار داده و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولین فرصت که مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفی و شروع به کار خواهد نمود.

روز ۲۲ دی ۱۳۵۷، شورای انقلاب به فرمان امام خمینی به طور علنی تشکیل شد.

امام خمینی چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فرمان تشکیل شورای انقلاب را صادر کردند. مدتی بعد ایشان در نامه ای به شهید بهشتی می نویسند:

پس از اهدای سلام و تحیت، وقت دارد سپری می شود و من خوف آن دارم که با عدم معرفی اشخاص، مفسده پیش آید. بنا بود به مجرد آمدن ایشان ( مطهری) با اشخاص مورد نظر یکی یکی و جمعی ملاقات کنید و نتیجه را فوراً به این جانب اعلام کنید. و نیز مرقومی که معرف باشد با خط و امضای عدد معلوم بفرستید. من در انتظار هستم و باید عجله شود، و نیز استفسار از بعضی آنها برای مسافرت به خارج. در هر صورت همه موضوعات که به شما و ایشان تذکر داده شد، لازم است با عجله انجام گیرد و اگر اشخاص دیگری نیز پیدا شد ملحق شود. والسلام./(صحیفه امام؛ ج ۴، ص ۳۰۷)

همه مردان بازرگان در دولت موقت

نگرانیهای موجود در لحن امام خمینی در این نامه به خوبی گویای اهمیت بسیار بالای شورای انقلاب در نزد ایشان است.

امام خمینی  سرانجام طی اطلاعیه ای، اعضای شورای انقلاب اسلامی را تعیین و وظایف آن را برای مردم تشریح نمودند. امام خمینی در ۲۲ دی ماه ۱۳۵۷ پیامی بدین شرح صادر کرد: «به موجب حق شرعی و بر اساس رأی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به اینجانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورایی به نام «شورای انقلاب اسلامی» مرکب از افراد با صلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتاً تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد. اعضای این شورا در اولین فرصت مناسب معرفی خواهند شد. این شورا موظف به انجام امور معین و مشخصی شده است؛ از آن جمله مأموریت دارد تا شرایط تأسیس دولت انتقالی را مورد بررسی و مطالعه قرار داده و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولین فرصت که مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفی و شروع به کار خواهد نمود.»/(صحیفه امام؛ ج ۵، ص ۴۲۶)

به رغم پیوستن دیرهنگام تشکل نهضت آزادی به جریان انقلاب، و به رغم اختلافات تاکتیکی و اندیشه ای جریان ملی ـ مذهبی با امام خمینی ، او به آنان فرصت حضور در سطوح بالا را اعطا نمود. چنانکه در جریانات مربوط به شورای انقلاب چه در امر تصمیمات ابتدایی و چه بعد از آن، ملی مذهبی ها و در راس آنان بازرگان حضور داشتند.

بدین ترتیب مهندس بازرگان نیز به پاریس رفت و در طی همین سفر رهبری امام خمینی  را رسماً پذیرفت. امام خمینی  در ۱۸ دی ۱۳۵۷ پاسخ به نماینده رئیس جمهور فرانسه که حامل پیامی از جانب کارتر برای امام بودند، اظهار داشتند: «تأکید می کنم که اگر بخواهید آرامش در ایران حاصل شود راهی جز این نیست که نظام شاهنشاهی - که قانونی نیست - کنار برود، و ملت را به حال خود باقی بگذارند، تا من یک شورای انقلاب تأسیس کنم از اشخاص پاکدامن، برای نقل قدرت؛ تا امکانات مناسب جهت حکومت مبعوث ملت انجام گیرد.»/(صحیفه امام؛ ج ۵، ص ۳۷۷)

 در نهایت موجودیت شورای انقلاب به عنوان اولین و بنیادی ترین ارکان قدرت سیاسی و عالیترین نهاد تصمیم گیری در کشور بعد از امام خمینی ، در تاریخ۲۲ دی ماه ۱۳۵۷ و به فاصله یک ماه مانده به پیروزی انقلاب اسلامی با پیام امام رسما اعلام شد: «سلام و تحیت بر ملت قهرمان و شریف ایران! سلام بر شهدای راه حق!

اکنون که روز پیروزی ملت شجاع نزدیک می شود، اکنون که خون های پاک عزیزان بیگناهی که برای دفاع از حق و حقیقت به دست جلادان خون  آشام شاه بر زمین ریخته شده است بارور می گردد، لازم می دانم مراتب ذیل را به اطلاع ملت ایران و مردم جهان برسانم:

۱- به موجب حق شرعی و بر اساس رأی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به این جانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورایی به نام «شورای انقلاب اسلامی» مرکب از افراد با صلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتاً تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد. اعضای این شورا در اولین فرصت مناسب معرفی خواهند شد. این شورا موظف به انجام امور معین و مشخصی شده است؛ از آن جمله مأموریت دارد تا شرایط تأسیس دولت انتقالی را مورد بررسی و مطالعه قرار داده و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولین فرصت که مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفی و شروع به کار خواهد نمود.» (صحیفه امام؛ ج ۵، ص ۴۲۶)

صدور این پیام، جمعه، ۲۲ دی ۱۳۵۷ را به نقطه عطفی از برای نهضت اسلامی تبدیل نمود. تا پیش از آن تاریخ نیروهای انقلاب نمی دانستند انتقال قدرت چگونه صورت می گیرد. همچنین بعضی فرصت طلبان تصور می کردند از حیث تشکیل حکومت و سازماندهی و اداره امور نارساییهایی وجود دارد و درصدد بر آمده بودند که طرح و نقشه ارائه نموده و خود عهده دار این مرحله باشند. حتی دسته هایی تنها به همین منظور اعلام موجودیت نمودند. این نخستین بار بود که رسماً از سوی رهبر کبیر انقلاب، تشکیلات و برنامه های آینده حکومت اسلامی اعلام می شد. اعلام رسمی موجودیت شورای انقلاب از سوی امام خمینی (س)، رژیم و رسانه های جمعی را به تکاپو انداخت تا از هویت اعضای آن اطلاع پیدا کنند. ولی پنهانکاری درست اعضای شورای انقلاب باعث شد تا نه عوامل رژیم موفق به شناسایی آنان شوند و نه رسانه های جمعی اطلاعی از آن به دست بیاورند.

بدیهی است که مسئولیتهای شورای انقلاب، عمده ترین مسئولیتهای رهبری انقلاب در داخل کشور محسوب می شد. شورا در آغاز، هفته ای یک بار و سپس دو بار، به طور مخفی در منازل افراد تشکیل جلسه می داد. تصمیمات اتخاذ شده در این جلسات بلافاصله با امام در میان گذاشته می شد و پس از کسب تکلیف، به مرحله ی اجرا در می آمد. از اقدامات مهم شورای انقلاب، مذاکره با مقامات نظامی نیروهای مسلح، دیدارهای دیپلماتیک، ترتیب دادن مسافرت بختیار به پاریس برای ملاقات با امام، مأموریت راه اندازی نفت و انتخاب رئیس دولت موقت بود.

عکس صادق قطب‌زاده و ابراهیم یزدی در نماز عید فطر!

آن روزها گرایش به شورا شدید بود. رهبران و مبارزان با توجه به تصوری که از استبداد و حکومت فردی داشتند، مایل به تکرار آن تجربه ها نبودند. به همین دلیل به طور طبیعی باید شورای انقلاب تشکیل می شد. از این رو شورای انقلاب به عنوان طبیعی ترین شکل مدیریت در بدو انقلاب به طور خود جوش مطرح و پذیرفته شد و همه ی تصمیم ها از آن جا هدایت می شد و برای بعضی کارها کمیته هایی فعالیت داشت که مهمترین آن ها، کمیته سوخت و کمیته اعتصابات بود.

رئیس شورای انقلاب « آیت الله مرتضی مطهری»...«آیت الله طالقانی»

ریاست این شورا در ابتدا برعهده آیت الله مرتضی مطهری بود اما با شهادت وی ریاست شورای انقلاب به آیت الله طالقانی منتقل شد. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، شورای انقلاب مهندس مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت پیشنهاد و امام خمینی نیز وی را به عنوان رئیس دولت موقت انقلاب منصوب کرد. پس از پیروزی انقلاب و تشکیل دولت موقت، دکتر حسن حبیبی، دکتر عباس شیبانی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، مهندس میرحسین موسوی، احمد جلالی و دکتر حبیب الله پیمان نیز به جمع اعضای شورای انقلاب اضافه شدند.

وظائف واهداف «شورای انقلاب»

تشکیل این شورا اولین اقدام عملی در «جهت اداره ی کشور» به شمار می رود. چنان که در همان زمان پیش از پیروزی انقلاب بسیاری از مشکلات مردم را حل نمود.

به علاوه زمینه انتقال حکومت از سلطنت به جمهوری اسلامی را فراهم نمود. سه هدف ساماندهی انقلاب، وارد آوردن آخرین ضربات به پیکر نیمه جان رژیم سفاک پهلوی و کمک به اداره کشور پس از پیروزی را می توان از اصلی ترین و کلی ترین اهداف تأسیس شورای انقلاب دانست.

در حالی که شاه(محمدرضاپهلوی) آخرین تلاشها را برای استمرار رژیم سلطنت انجام می داد و قدرتهای حاکم بر منطقه هم کوشش داشتند راه حل مناسبی که با منافعشان تطبیق داشته باشد بیابند همه نیروهای مخالف انقلاب به تشکیل حکومت بختیار رضایت دادند و به توافق رسیدند. به خصوص آمریکا مستقیما مسئولیت نگهداری بختیار را بر عهده گرفته و تمام کوشش های باطن و ظاهر را به کار می گرفت تا به نحوی شعله های انقلاب ولو به صورت موقت خاموش سازند.

در این میان رهبری انقلاب به موقع ضربات مهلکی را بر رژیم در حال احتضار وارد می ساخت که تشکیل شورای انقلاب یکی از همین تصمیمات کوبنده بود. به هر حال شورای انقلاب به عنوان اولین نهاد انقلابی در ایران توانست کارویژه های خود را به شکل مطلوبی انجام دهد و حتی پس از انقلاب هم نقش مهمی را در عرصه ی سیاسی کشور ایفا نماید.

اقدامات «شورای انقلاب»بعدازپیروزی انقلاب

از جمله اقدامات شورای انقلاب، می توان به تصویب اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ملی شدن بانک ها، سامان بخشیدن به دادگاه های انقلاب، برگزاری همه پرسی در رابطه با نظام جمهوری اسلامی، بررسی پیش نویس قانون اساسی، تصویب آیین نامه های مجلس خبرگان و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و ... اشاره کرد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:حجت الاسلام محمدجواد باهنر درمصاحبه ای می گوید:

حضرت امام نیز پس از پذیرش استعفای دولت موقت، در نامه ای به شورای انقلاب مسوؤلیت اجرایی اداره کشور، تکمیل انتقال قدرت و تأسیس نهادهای سیاسی جدید را به عهده شورای انقلاب واگذار می کند.
امام خمینی:شورای انقلاب را مأمور نمودم برای رسیدگی و اداره امور کشور در حال انتقال و نیز شورا، مأموریت در اجرای امور زیر را بدون مجال دارد:
۱- تهیه مقدمات قانون همه پرسی قانون اساسی

۲- تهیه مقدمات انتخابات مجلس شورای ملی

۳-تهیه مقدمات تعیین رییس جمهور
لازم به ذکر است که با اتکا به خداوند متعال و اعتماد به قدرت عظیم الشأن باید امور محوله را خصوصاً آن چه مربوط است به پاکسازی دستگاه های اداری و رفاه حال طبقات مستضعف بی خانمان، بطور انقلابی و قاطع عمل نمایند.

کابینه مهندس بازرگان:ایستاده از راست:محمود احمدزاده‌هروی (وزیر صنایع)، عباس تاج (وزیر نیرو)، اسدالله مبشری (وزیر دادگستری)، محمدحسین اسلامی (وزیر پست و تلگراف)، ناصرمیناچی (وزیر ارشاد)، ابراهیم یزدی (وزیر امورخارجه)، یدالله سحابی (وزیر طرحها و برنامه‌های انقلاب)، علی شریعتمداری (وزیر علوم)،عباس امیرانتظام (معاون نخست وزیر و سخن گو)، احمد صدر حاج‌سیدجوادی (وزیر سابق کشور)، مهندس مهدی بازرگان (نخست وزیر)، داریوش فروهر (وزیر کار)، غلامحسین شکوهی (وزیر آموزش و پرورش)، محمدیوسف طاهری‌قزوینی (وزیر راه)، علی اردلان (وزیر دارائی)، هاشم صباغیان (وزیر کشور)، حسین بنی‌اسدی (وزیر مشاور در امور اجرایی)، تیمسار سرتیپ محمدتقی ریاحی (وزیر جنگ)

نشسته از راست: ابراهیم حکیمی (دفتر نخست وزیری)، علی‌محمد ایزدی (وزیر کشاورزی)، غلامرضارستگارپور (رئیس دفتر)، علی اکبرمعین‌فر (وزیر نفت)، مصطفی کتیرایی (وزیر مسکن)، کاظم سامی (وزیر بهداری)/پایان توضیحات.

اولین روحانیونی که وزیرشدند(اولین وزیران بعدازسقوط دولت بازرگان)

متعاقب این بیانیه(شورای انقلاب) اعلام شد که شورا ترکیب تازه ای خواهد داشت و با ادغام دولت در شورا اعضای جدید شورا انتخاب شدند و در اداره مملکت، اینگونه بین اعضای شورا تقسیم کار شد:

۱-آیت الله سیدعلی خامنه ای ـ وزیردفاع و پاسداران.

۲-آیت الله سیدمحمدحسینی بهشتی ـرئیس(وزیر) جهاد سازندگی.

۳-آیت الله اکبرهاشمی رفسنجانی - وزیر کشور.

۴-آیت الله محمدرضامهدوی کنی ـ رئیس کمیته انقلاب +وزیر دادگستری.

۵-حجت الاسلام علی قدوسی ـرئیس  دادگاه انقلاب.

۶-حجت الاسلام محمدجواد باهنر ـوزیر آموزش و پرورش.

۷-ابوالحسن بنی صدر ـ وزیرامور خارجه.

۸-علی اکبرمعین فر ـ وزیرنفت.

۹-حسن حبیبی ـوزیر آموزش عالی.

۱۰-عزت الله سحابی ـ رئیس برنامه و بودجه.

۱۱-ناصرمیناچی ـ وزیرارشاد ملی(وزارت فرهنگ و هنرسابق).

این افراد فعالیتهای خود را آغاز کرده و در مدت کوتاهی نسبتا موفق شدند بر خلأ سیاسی موجود فایق آیند. همه پرسی قانون اساسی در ۱۲ آذر ۱۳۵۸ و متعاقب آن انتخابات ریاست جمهوری در بهمن ۱۳۵۸ برگزار شد و مجلس شورای اسلامی در ۷ خرداد ۱۳۵۹ افتتاح گردید.

با شروع کار مجلس و شورای نگهبان و دیگر نهادها، مسئولیت و ضرورت وجودی شورای انقلاب به پایان رسید./پایان گزارش سایت جماران،بااندکی ویرایش.

همه تبعیدها-اخراج- امام خمینی

۱۴سال ۳ماه دوری ازوطن/۲+ماه زندان۸ماه حصر

یازده ماه ترکیه+۱۳سال عراق+۴ماه فرانسه

 ۱۳آبان۱۳۴۳–تیعیدامام خمینی  به ترکیه

مساحت شهر بورسا(ترکیه)  ۲۲۵٫۹۳۵ هکتار است. بورسا در شبه جزیره آناتولی در شمال غربی و جنوب شرقی دریای مرمره واقع شده است.  جمعیت شهر بورسا ۲٫۸۴۲٫۰۰۰ نفر است، به همین دلیل از آن به عنوان چهارمین استان پر جمعیت ترکیه یاد می‌شود.

شهر«بورسا»در۳۲۵کیلومتری آنکارا-پایتخت-قراردارد.

۱۳مهر۱۳۴۴تبعیدازترکیه به عراق(نجف)

امام خمینی درعراق(نجف)

۱۳سال اقامت درنجف

۱۲مهر۱۳۵۷تبعید-اخراج-ازنجف به کویت

کویت اجازه حضوربه خاکش رانداد،بناچارامام چندساعت بعدبه عراق(بصره)برگشت وروزبعد۱۳مهر۵۷ازطریق فرودگاه بغدادبه «فرانسه»منتقل شد.

۱۴مهر۱۳۵۷وارد«پاریس»شد.

۲روزبعد(۱۶مهر)به حومه پاریس(نوفل لوشاتو)منتقل شد.

مدت اقامت در«فرانسه» :  ۴ماه (۱۱۸روز)

مدت اقامت دردهکده«نوفل لوشاتو» : ( ۱۱۶ روز )

دهکده «نوفل لوشاتو»که در ۳۵ کیلومتری جنوب غربی شهر پاریس قرار دارد

چه کسانی در پرواز انقلاب همراه امام خمینی بودند؟ (+ جدول)

۱۲بهمن۱۳۵۷واردکشورایران شد.

۱۰روز(دهه فجر)هنوزتفاله های شاه (بختیار)حکومت متزلزلی داشتند.

بیست ودو۲۲بهمن حکومت شاه به زانودرآمد وحکومت بدست عاشقان خمینی درآمد.پیروزی انقلاب

«دیو»چه بیرون رود،«فرشته» درآید

ازجمله ازسخنان بختیار:من مرغ طوفانم،نیندیشم ز طوفان /موجم، نه آن موجی که از دریا گریزد..امام میخواهدتشریف بیاوردحرفی ندارم واما یک مملکت یک دولت،یک مملکت، دو دولت نمی‏تواند داشته باشد.

امام خمینی، در جواب بختیار که گفته بود یک مملکت، دو دولت نمی‏تواند داشته باشد، اظهار داشتند این حرف صحیح است؛ یک مملکت دو دولت نمی‏تواند داشته باشد «لکن دولت غیرقانونی باید برود. تو غیرقانونی هستی»

بختیار آمادۀ خروج از کشور به منظور مذاکره با رهبر انقلاب می‌شود. در این میان از همکاری کامل بازرگان برخوردار می‌شود که در مرامنامۀ حزبشان، نهضت آزادی، وفاداری به قانون اساسی مشروطه مورد تأکید و به همین دلیل نهضت آزادی مورد تأیید مصدق در تبعید قرار گرفته بود.

شامگاه ۷ بهمن ۱۳۵۷ ساعت ۱۰:۲۰ شب برنامه عادی رادیو و تلویزیون قطع شد و این متن قرائت شد: «آقای نخست‌وزیر بیانیه زیر را که متن آن مورد قبول حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی در پاریس نیز واقع شده است، صادر کردند. من به‌عنوان یک ایرانی وطن‌دوست که خود را جزو کوچکی از این نهضت و قیام عظیم ملی و اسلامی می‌دانم و اعتقاد صادقانه دارم که رهبری و زعامت حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی و رأی ایشان می‌تواند راهگشای مشکلات امروزی ما و ضامن شأن و امنیت کشور گردد، تصمیم گرفتم که ظرف ۴۸ ساعت آینده شخصاً به پاریس مسافرت کرده و به زیارت معظم‌له نایل آیم و با گزارشی از اوضاع خاص کشور و اقدامات خود ضمن درک فیض در‌باره آیندۀ کشور کسب نظر نمایم».

واما امام خمینی گفته بودند:«درصورتی بحضور می پذیرم که ازنخست وزیری استعفادهد»..که نداد وملاقاتی هم صورت نگرفت.

بختیار»فقط  ۳۷ روزنخست وزیربود(از تاریخ ۱۷ دی تا ۲۲ بهمن)

بختیارطی مصاحبه‌ای مطبوعاتی در ۱۴ بهمن‌ماه ۱۳۵۷(دوروزازورودامام به ایران گذشته بود) : «اگر او می‌خواهد در قم دولتی ایجاد کند، اجازه خواهم داد. دیدنی خواهد بود. ما هم واتیکان کوچکی خواهیم داشت. اما جدی من حاضر نیستم بگذارم او دولتی واقعی تشکیل دهد... و او این را می‌داند».

مرغ طوفان(شاپور بختیار)بعدازظهر روز ٢٢ بهمن ۱۳۵۷نخست وزیری را ترک کرد،۱۲ روز بعد از طریق مرزهای غربی-مخفیانه- خاک ایران را ترک کرد.

بختیار در تابستان سال ۱۳۵۹ در خانه خود در حومه پاریس مورد حمله مهاجمین قرار می گیرد ولی محافظانش اورانجات دادند.

سوء قصد دوم(۱۵ مردا۱۳۷۰) شاپور بختیار بهمراه منشی اش کشته شدندجان خود را از دست می دهد.
مهاجمین سه نفر  بودند که با استفاده از چاقوی آشپزخانه منزل بختیار، گلوی وی را بریدند.

خانواده امام خمینی

امام خمینی شب ۱۲بهمن۱۳۵۷واردمدرسه رفاه شد،روزبعد۱۳بهمن الی۷اسفند۱۳۵۷در مدرسه علوی اقامت داشتندو۳روزمنزل دخترشان(زهرا مصطفوی)همسردکترمحمودبروجردی-اقامت داشتند

ودر۱۰ اسفند ۱۳۵۷ به  شهر قم عزیمت نمود(به اعتباراینکه مسؤلین کارهایشان را می کنند،حتی ازگرفتن پستهای اجرایی روحانیون را منع کرد)  دوم بهمن ۱۳۵۸، به علت بیمارى قلبى به بیمارستان قلب تهران منتقل شدندکه بنابر صلاحدید مسؤولین و پزشکان معالج، جهت ادامه درمان و نیاز به مراقبت دائمی، همچنین به دلیل نبود امکانات پزشکی کافی در قم، از بازگشت به شهر قم منصرف شدند. لذا ۴ماه در محله دربند تهران، سپس از۲۸اردیبهشت ۱۳۵۹تا آخر عمر عزیزشان( ۱۳ خرداد ۱۳۶۸) در منطقه جماران تهران ساکن بودند.

خلاصه اقامتگاههای امام خمینی(ازورودبه مهین تارحلت)۱۰سال و۴ماه زندگی

۱۲ساعت (یک شب)در"مدرسه رفاه"+

۲۴روزمدرسه علوی+

۳روزمنزل دخترش"زهرامصطفوی-دکتربروجردی"

+۱۱ماه(هشت روزکمتر)درشهرقم"+

۹سال۴ماه۱۲روز اقامت مجدددرتهران  یعنی(۴ماه"۵روزکمتر")در"دربند"+۹سال ۱۷روز-جماران

دوازدهم۱۲بهمن۱۳۵۷ ورودبه میهن -ازدهم اسفندعزیمت به قم تادوم بهمن 

ازدوم بهمن‌ماه سال ۵۸ به محله "دربند"تهران رفتند(۴ماه"۵روزکمتر")

ازشب بیست و هشتم اردیبهشت۱۳۵۹به جماران رفت

البته ازاین مدت حضوردرتهران حدود۲ماه دربیمارستان بوده

دکترمعالج امام می گوید:

بعد از۲۸روزاقامت درتهران- حضرت امام به قم رفتند. اما به علت ناراحتی قلبی به پیشنهاد بنده به تهران منتقل شدند. ایشان حدود ۴۸ روز در بیمارستان شهیدرجائی فعلی بودند. بعداً به منزلشان در خیابان دربند، که موقتی بود، منتقل شدند

امام خمینی ازروزسوم خرداد۱۳۶۸تا۱۳خرداد۱۳۶۸دربیمارستان قلب بستری بود۱۰روز

۱۶:۰۱ با آمادگی کامل تیم پزشکی با الکتروشوک‏های مکرر، گذاشتن لوله داخل مجرای تنفس و متصل کردن به دستگاه تنفس مصنوعی موقتاً‏ ضربان قلب و تنفس ولو مصنوعی شروع به کار کرد.

۲۲:۲۲ با وجودی که پیس میکر کار می‏کند و الکتریسیته تحریکی به عضله قلب وارد می‏کند، ولی عضله قلب قادر به عکس العمل و منقبض شدن نیست.

ساعت۲۲:۲۳ شنبه ۱۳خرداد۱۳۶۸(٢٨ شوال ١۴٠٩)روح خدا به خدا پیوست.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:امام خمینی  فقط یک شب در مدرسه رفاه خوابیدند و بعد به مدرسه علوی رفتند.

شهید حاج مهدی عراقی در آیینه تصاویر

«شهید حاج مهدی عراقی» در کنار« ابوالفضل توکلی بینا» در «نوفل لوشاتو»

این راآقای  ابولفضل توکلی بینا از مؤسسین هیات‏‌های مؤتلفه‏ اسلامی  گفته است.۱۳۹۳/۱۱/۲۷افکارنیوز

ابوالفضل بیناتوکلی که ازدوستان شهیدمهدی عراقی بوده وباهم به نوفل لوشاتو رفته بودند.


شهیدعراقی محافظ امام درنوفل لوشاتو-همین سفررا با«توکلی بینا»رفته بودند.

البته رفتنشان هم جالبه! آقای توکلی بینا دریک مصاحبه ای می گوید:زنگ زدم به مهدی عراقی گفتم :می گویندآدمهای منحرفی امام رادوره کرده اند،برویم ببینیم چه خبره!
خاطرات همراه امام از نوفل لوشاتو: ابراهیم یزدی مشاور امام نبود

مثلاًاعضای اولیه‌ی شورای انقلاب را این‌گونه گفته اند:

آیت‌الله مرتضی مطهری، آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، دکتر محمدجواد باهنر، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی، آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای، آیت‌الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس مصطفی کتیرایی، مهندس عزت‌الله سحابی، احمد صدر، حاج سیدجوادی، سرتیپ مسعودی و سرلشکر قرنی. 

علت اختلاف‌نظرها درباره‌ی اعضای شورای انقلاب به خاطر پنهان‌کاری شورا بود که غیر از حضرت امام و اعضای شورا هیچ‌کس از هویت آن مطلع نبود. جلسات این شورا با احتیاط کامل برگزار می‌شد،حتی عضویت آقای مطهری ،بعدازشهادتش معلوم شد، تا این که حضرت امام در اعلامیه‌ای در ۲۲ دی ۱۳۵۷ ضمن اعلام موجودیت و وظایف شورا،کم کم اعضایش-تقریباً-معلوم شد.

کابینه شهیدرجایی 

۱۹شهریور ۱۳۵۸؛ شهید رجایی لیست وزرارابه مجلس معرفی کردوهمه رأی اعتمادگرفتند:

دکترحسن عارفی(وزارت فرهنگ و آموزش عالی)، عباس دوزدوزانی(وزارت ارشاد ملی)،دکتر هادی منافی( وزارت بهداری)،محمد قندی( وزارت پست و تلگراف و تلفن)، جواد فکوری(وزارت دفاع ملی)، موسی کلانتری(وزارت راه و ترابری)، محمد سلامتی( وزارت کشاورزی)، آیت الله محمدرضا مهدوی کنی( وزرات کشور)، حسن عباسپور( وزارت نیرو)،  بهزاد نبوی( وزارت مشاور در امور اجرایی) ، محمد احمدی‌زاده هروی(وزارت مشاور و سرپرست شرکت ملی فولاد ایران)، محمدرضا نعمت‌زاده( وزارت صنایع)،‌  محمد شهاب گنابادی(وزارت مسکن و شهرسازی) ،دکتر محمدعلی فیاض‌بخش(وزارت بهزیستی ).

۳مهر ۱۳۵۸، موسی خیر( وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه) ،محمدجواد تندگویان(وزرای نفت )اضافه شدند.

در۱۵آبان ۱۳۹۵ ، ابراهیم احدی(وزارت دادگستری )، محمد میرمحمد صادقی(وزارت کار و امور اجتماعی )،محمدجواد باهنر( وزارت آموزش و پرورش).

در۲۳اسفند۱۳۹۵«حسین نمازی» ( وزارت‌خانه‌های اموراقتصادی و دارایی)و « حسین کاظم‌پوراردبیلی» (وزلرت بازرگانی ). 

در۱۴ تیر ۱۳۶۰ «میرحسین موسوی»  برای وزارت امور خارجه معرفی شد.

یکی ازاعضای شورای انقلاب «آیت الله علی قدوسی»بود.

«حجت‌الاسلام محمدحسین قدوسی»:دفتر کار پدرم در طبقه دوم ساختمان دادستانی قرار داشت و طبقه زیرین اتاق ایشان،  کتابخانه‌ای با سقف کاذب بود. کارمندی به نام فخار که مسئول دبیرخانه دادستانی کل انقلاب و از نفوذی‌های سازمان منافقین بود، بمبی را در سقف کتابخانه، واقع در زیر اتاق پدرم کار گذاشت و ۱۵دقیقه قبل از انفجار، محل را ترک کرد.

در ساعت هشت‌و‌چهل‌ دقیقه صبح روز‌ ۱۴شهریور۱۳۶۰،  بمب منفجر شد،ساختمان فروریخت،موج انفجار، پدرم را از طبقه دوم به حیاط پشت دادستانی پرتاب کرد. ایشان دچار ضربه‌ مغزی هم شد وسرانجام قدوسی شهیدشد.

شهیدقدوسی در منزل پدرخانم(علامه طباطبایی)

به سه هواپیمای مسافربری ایرانی(دریک روز) تیراندازی شد

ادعای رائفی پور در خصوص تیراندازی به هواپیماهای ایرانی :«ماهان»، «کیش ایر» و« وارش» ....سخنگوی سازمان هواپیمایی کشور:تکذیب می کنم.

رائفی‌پور: امروز به سه هواپیمای مسافربری ایرانی شلیک شد
«علی‌اکبر رائفی پور» در برنامه‌ی تلویزیونی ثریا ادعا کرد و گفت: امروز(یکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱) به سه هواپیمای مسافربری ایرانی شلیک صورت گرفته ولی الحمدلله منجر به مشکل خاصی نشده است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:مجری برنامه ازایشان می پرسد:مستنداست این خبر؟

تحلیگرجنجالی حوادث اجتماعی( رائقی پور )خیلی محکم وقاطع جواب می دهد:بله.

وبعد توضیح می دهد:در کشورهندبه هواپیمای ماهان و...

ایشان انگیزه این مسائل را اینگونه گفت:«نقشه دشمن برای اغتشاشات پس از فوت مهسا امینی»... دشمن به دنبال ایجاد یک اتفاق بزرگ است تا دوباره مردم را کف خیابان بیاورد.

ادعای علی اکبر رائفی پور(تحلیلگر مسائل سیاسی )در برنامه ثریا شبکه یک تلویزیون (شامگاه ساعت ۲۳ یکشنبه(۱۷ مهر ۱۴۰۱)

ماجرای تهدید هواپیمای ایرانی به بمب گذاری در آسمان هند چه بود؟
پرواز شماره ۸۱ ماهان که تهران را به مقصد گوانگژو ترک کرده بود.

​ادعای رائقی پوردرحالی است که هیچکدام تیراندازی راتاییدنکردند


خبرگزاری مهرنوشت:تهدیدبوده واما تیراندازی نه.

رسانه‌های هند اعلام کردند ساعاتی پیش یک هواپیمای ایرانی وارد آسمان این کشور شده و با ارسال پیام «تهدید به بمب‌گذاری»، خواستار فرود اضطراری در فرودگاه دهلی نو شده است.

                                                   نقش یکی از کشور‌های منطقه در ماجرای هواپیمای ماهان

به گزارش خبرگزاری مهر، رسانه‌های هندی از جمله «ان‌دی‌تی‌وی و ای‌ان‌آی‌نیوز» به نقل از مقامات هواپیمایی این کشور اعلام کردند ساعاتی پیش یک هواپیمای خطوط هواپیمایی ماهان ایران وارد آسمان این کشور شد و به علت «تهدید به بمب‌گذاری» خواستار فرود اضطراری در فرودگاه دهلی نو شده است.

بنا بر گزارش این رسانه‌ها، پلیس دهلی ساعت ۹:۲۰ امروز (به وقت محلی) پیامی مبنی بر «تهدید به بمب‌گذاری» از هواپیمای ماهان ایران دریافت کرده و خلبان این هواپیما خواستار فرود اضطراری در فرودگاه دهلی نو شدند، اما مقامات هواپیمایی هند به علت «مشکلات فنی» از فرود این هواپیما در فرودگاه دهلی نو جلوگیری کردند.

به نوشته «ان‌دی‌تی‌وی» آن‌گونه که وب‌سایت ردیابی پروازها «flightradar24» نشان می‌دهد این هواپیما از تهران حرکت کرده و مقصد آن شهر «گوانگ‌ژو» چین است.

منابع آگاه درباره جزئیات این حادثه به «ای‌ان‌آی‌نیوز» گفته‌اند مقامات کنترل ترافیک هوایی هند پس از دریافت اطلاعات، هواپیمای ایرانی را به فرود در فرودگاه «جیپور» هدایت کردند، اما خلبانان این هواپیما از تغییر مسیر به سمت این فرودگاه خودداری کردند. سپس جنگنده‌های نیروی هوایی هند برای اسکورت و رهگیری این هواپیما، به پرواز درآمدند.

آن‌گونه که این رسانه‌ها نوشته‌اند ماهیت تهدید به بمب‌گذاری در هواپیمای ایرانی هنوز نامشخص است و هواپیما پس از اینکه موفق نشده در فرودگاه‌های دهلی نو و جیپور هند فرود بیاید، آسمان هند را ترک کرده و هم‌اکنون در حال حرکت به سمت چین است.

به نوشته ای‌ان‌آی‌نیوز، داده‌های وب‌سایت «فلایت‌رادار ۲۴» نشان می‌دهد این هواپیما قبل از اینکه با اسکورت جنگنده‌های نیروی هوایی هند، آسمان این کشور را ترک کند به مدت کوتاهی ارتفاع پروازش در آسمان دهلی‌نو و جیپور پایین آمده بود.

ادعای رائقی پورراتکذیب می کنیم

اعزام تیم بررسی سانحه به محل سقوط هواپیمای فوق سبک

«میر اکبر رضوی»( سخنگوی سازمان هواپیمایی کشور) در گفت و گو با همشهری آنلاین در خصوص گفت و گوی زنده تلویزیونی اکبر رائفی پور در برنامه ثریا با اظهار بی اطلاعی درباره تیراندازی به ۳ هواپیمای ایرانی، ادعای رائفی پور در خصوص تیراندازی به هواپیماهای ایرانی از جمله هواپیمایی کیش ایر و وارش را رد کرد.

سازمان هواپیمایی کشوری

اظهار کرد: تنها مرجع پاسخگویی در خصوص این خبر سازمان هواپیمایی کشوری است. لذا درخواست من از رسانه ها و خبرگزاری ها این است که به جز سازمان هواپیمایی کشور به منابع دیگری در این خصوص استناد نشود.

وی تصریح کرد:  این خبر از سوی ریاست سازمان هواپیمایی کشور هم تکذیب شده است.

رضوی در ادامه گفت: این موضوع حتما بررسی می شود که اصل و پایه و منبع این خبر چه بوده است؟

وی در خصوص ماجرای بمب گذاری هواپیمایی ماهان در هند که رائفی پور هم شب گذشته در صحبت های شب گذشته خود به آن اشاره کرد نیز گفت: این خبر در زمان انتشار از سوی سازمان هواپیمایی کشور تکذیب شد و اطلاع رسانی های لازم در این زمینه صورت گرفت.

رئیس سازمان هواپیمایی کشوری:تکذیب می کنم

بازدید رئیس سازمان هواپیمایی از شرکت شهر فرودگاهی امام خمینی

«محمد محمدی‌بخش»(رئیس سازمان هواپیمایی کشوری) نیز با تکذیب ادعای مطرح شده در خصوص تیراندازی به هواپیمای مسافری گفت: گزارش تأیید شده‌ای در این باره نداریم.

وی در خصوص هواپیمای ماهان نیز اظهار کرد: در این خصوص مداخلات غیرقانونی صورت گرفت در حالی که بمب‌گذاری واقعیت نداشت.