نکاتی جالب اززندگی سرلشکرعباس بابایی .نمازاول وقت،سفرحج نرفت ولی درقربان قربانی شد،کمک به دیگران،شجاعت درپروازها درجبهه ها و..ماجرای «نخ»اتاق عباس بابایی درامریکا،+چندخاطره ازشخصیتها وعلما ازتأثیرات نمازاول وقت درزندگی ونگارنده رادرپایان خواهیدخواند.
خلبان شهید عباس بابایی(معاون نیروی هوایی ارتش) شهادت ۱۵ مرداد ۱۳۶۶ در ۳۷ سالگی.
عباس بابایی متولد ۱۴ آذر ۱۳۲۹ شهرستان قزوین ، در سال ۱۳۴۸ در رشته پزشکی پذیرفته شد، اما به دلیل علاقه به خلبانی، داوطلب تحصیل در رشته خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد.
«عباس بابایی» به علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ درجه سرتیپی گرفت.(۳۵ سالگی)
تأثیرنمازاول وقت درموفقیت امورزندگی
نمازاول وقت شهیدعباس بابایی دراتاق ژنرال عباس بابایی
علامه طباطبایی وآیت الله بهجت ازعارف فرزانه، آقای قاضی طباطبایی نقل می کنند که ایشان میفرمودند: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لَعن کند!
عباس بابایی: ماجرای فارغالتحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: «دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمیدادند تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده که یک ژنرال آمریکایی(کلنل باکستر فرمانده پایگاه) بود، احضار شدم.
به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در مقابلش و روی میز بود. ژنرال آخرین فردی بود که میبایستی نسبت به قبول و یا رد شدنم اظهارنظر میکرد.
او پرسشهایی کرد که من پاسخش را دادم. از سؤالهای ژنرال برمیآمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد.

این ملاقات(مصاحبه) ارتباط مستقیمی با آبرو و حیثیت من داشت زیرا احساس میکردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامههایی که برای زندگی آیندهام در دل داشتم همه در یک لحظه در حال محو شدن است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم.
در همین فکر بودم که در اتاق به صدا درآمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا برای انجام کار مهمی به خارج از اتاق برود،
با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم.
به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود.

با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و میتوانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد. گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست، همین جا نماز را میخوانم. انشاالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد.
به گوشهای از اتاق رفتم و روزنامهای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز خواندن شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه میدهم، هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد. نماز را تمام کردم و در حالی که بر روی صندلی مینشستم از ژنرال معذرتخواهی کردم.
ژنرال پس از چند لحظه سکوت، نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه میکردی؟
گفتم: عبادت میکردم.
گفت: بیشتر توضیح بده.
گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعتهای معین از شبانهروز باید با خداوند به نیایش بپردازیم و در این ساعت زمان آن فرا رسیده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم.
ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل این که راجع به همین کارهاست، این طور نیست؟ پاسخ دادم: بله همین طور است.
لبخند زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پایبندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است.
با چهرهای بشاش خودنویس را از جیبش بیرون آورد و پروندهام را امضا کرد.
سپس با حالتی احترامآمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک میگویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم.
من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم.

بابایی می گوید:آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم.

شهید عباس بابایی در خانواده ای متوسط و مذهبی در ۱۴ آذر سال ۱۳۲۹، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ابتدایی را در دبستان «دهخدا» و دوره متوسطه را در دبیرستان «نظام وفا» گذراند. پس از گرفتن دیپلم، در سال ۱۳۴۸ در رشته پزشکی پذیرفته شد، اما به دلیل علاقه به خلبانی، داوطلب تحصیل در رشته خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد.
با ورود هواپیماهای پیشرفته F – ۱۴ به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری F – ۵ بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای F–۱۴ انتخاب و به پایگاه هوایی اصفهان منتقل شد.
با اوج گیری مبارزات علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی نیروی هوایی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش به میدان مبارزه وارد شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وی گذشته از انجام وظایف روزمره، بعنوان سرپرست انجمن اسلامی پایگاه، فعالیت می کرد.
در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۰،بعنوان فرمانده پایگاه هشتم هوایی اصفهان برگزیده شد. در تاریخ ۹ آذر ۱۳۶۲ با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی کشورمنصوب و به تهران منتقل گردید.

با شروع جنگ تحمیلی او با بیش از ۳۰۰۰ ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و تنها از سال ۱۳۶۴ تا هنگام شهادت، بیش از ۶۰ مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید.
«بابایی» به علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۶۶، به درجه سرتیپی مفتخر گردید.
سرتیپ بابایی معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به هنگام بازگشت از یک مأموریت برون مرزی، هدف گلوله ضد هوایی قرار گرفت و به شهادت رسید

« تیمسار شهید عباس بابایی» در صبح روز پانزدهم مرداد ماه، (روز عید قربان) سال ۶۶ به همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی (سرهنگ نادری) به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای آموزشی اف–۵ از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. پس از انجام مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف گلولههای تیربار ضد هوایی قرار گرفت و از ناحیه سر مجروح شد و درکنارهواپیمایش به شهادت رسید(سن ۳۷ سالگی)
به دنبال اصابت گلوله به هواپیمای سرتیپ بابایی و اختلالی که در ارتباط هواپیما و پایگاه تبریز به وجود آمد.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:رازشهادت سرلشکرخلبان بابایی درروزعیدقربان اززبان معلم قرآن
حجت الاسلام قرائتی:تیمسار بابائى هنگام سفر حج، به اتّفاق همسرش تا پاى پلکان هواپیما رفت.
امّا همسرش را فرستاد و خودش برگشت.
همسرش گفت: شما هم واجب الحج هستى.
گفت: حج واجب است، جهاد هم واجب است، امّا در شرائط کنونى تکلیف من جهاد است، به جبهه برگشت و در روز عید قربان به شهادت رسید./پایان.
تاریخ شهادت سرلشکربابایی:پنج شنبه،١٠ ذوالحجه ١٤٠٧ (۱۵ مرداد ۱۳۶۶)روزعیدقربان
نقل شده که وی چند روز قبل از شهادت در پاسخ پافشاریهای بیش از حد دوستانش جهت عزیمت به مراسم حج گفته بود: «تا عید قربان خودم را به شما میرسانم»
همسرخلبان بابایی(ملیجه حکمت):شبِ رفتن، توی خانه کوچکمان، آدم های زیادی برای خداحافظی و بدرقه جمع شده بودند. صد و چند نفری می شدند. عباس صدایم کرد که برویم آن طرف، خانه سابقمان . از این خانه جدیدمان که قبل از این که خانه ما بشود موتورخانه پایگاه بود، تا آن یکی راه زیادی نبود. رفتیم آنجا که حرف های آخر را بزنیم. چیزهایی می خواست که در سفر انجام بدهم. اشک همه پهنای صورتش را گرفته بود. نمی خواستم لحظه رفتنم، لحظه جدا شدنمان تلخ شود. گفت: (مواظب سلامتی خودت باش، اگر هم برگشتی دیدی من نیستم….) این را قبلاً هم شنیده بودم . طاقت نیاوردم . گفتم(عباس چه طوری می توانم دوریت را تحمل کنم ؟ تو چه طور می توانی؟)هنوز اشک های درشتش پای صورتش بودند. گفت (تو عشق دوم منی، من می خواهمت، بعد از خدا. نمی خواهم آن قدر بخواهمت که برایم مثل بُت شوی.)

عیادت رهبرانقلاب از صدیقه حکمت همسر سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی ۱۴ اردیبهشت
خانم حکمت می گوید:بااین جواب عباس،ساکت شدم. چه می توانستم بگویم؟ من در تکاپوی رفتن به سفرخانه خدا و اماعباس…بفکرقُرب صاحبخانه!
گفت: (ملیحه، کسی که عشق خدایی خودش را پیدا کرده باشد باید از همه اینها دل بکند.)
گفت: (راه برو نگاهت کنم.)گفتم(وا… یعنی چه؟)
گفت: (می خواهم ببینم با لباس احرام چه شکلی می شوی؟)
من راه می رفتم و او سرتا پایم را نگاه می کرد. جوری که انگار اولین بار است مرا می بیند. انگار شب خواستگاریم باشد. گفتم (بسه دیگه! مَردُم منتظرند.) گفت: ( ول کن بگذار بیش تر با هم باشیم.)
از خانه که می خواستیم بیرون بیاییم، رفت و یکی از پیراهن هایم را برایم آورد. پیراهن بنفش گل داری که پارچه اش را مادرم از مکه برایم آورده بود. پیراهن خنک و آستین بلندی بود. گفت: (این را آنجا بپوش.) به خانه که برگشتیم همه شوخی می کردند که این حرف های شما مگر تمامی ندارد. دو ساعت حرف زده بودیم.
اتوبوس ها در مسجد منتظرمان بودند. هم سفرهایمان همه دوست و هم کارهای عباس و خانم هایشان بودند.
توی حیاط مسجد از شلوغی مرا کناری کشید. می دانست خیلی هلو دوست دارم . زود رفته بود هلو گرفته بود. انگار دوره نامزدی مان باشد، رقتیم یک گوشه و هلو خوردیم . بچه ها هم که می آمدند می گفت بروید پیش مامانی با بابا جون . می خواهم با مامانتان تنها باشم .اتوبوس منتظر آمدنم بود. همه سوار شده بودند. بالاخره باید جدا می شدیم .
آقایی کنار اتوبوس مداحی می کرد و صلوات می فرستاد. یک باره گفت: (سلامتی شهید بابایی صلوات!) پاهایم دیگر جلوتر نرفتند. برگشتم به عباس گفتم: (این چه میگه!)
گفت: (این هم از کارهای خداست.) پایم پیش نمی رفت. یک قدم جلو می گذاشتیم، ده قدم برگشتم. سوار اتوبوس که شدم، هیچ کدام از آدم هایی را که آن جا نشسته بودند، با آنکه همه آشنا بودند، نمی دیدم. فقط او را نگاه می کردم که تا وسط های اتوبوس هم آمده بود بدرقه ام، و گریه می کردم.
جایم را با خانم اردستانی عوض کردم تا وقتی ماشین دور می شود بتوانم ببینمش. خیال اینکه آخرین باری باشد که می بینمش، بی تابم می کرد. لحظه آخر از قاب پنجره اتوبوس او را دیدم که سرش را بالا گرفته و آرام لبخند می زند. یک دستش را روی سینه اش گذاشته و دست دیگرش را به نشانه خداحافظی برایم تکان می داد.
سال ۱۳۵۰ آمریکا، شهر لاکلند، پایگاه هوایی ریس سنتر، محل آموزش های خلبان F-5. عباس بابایی از دانشجویان اعزامی از ایران است. کارهایش طبق گزارش های مندرج در پرونده اش «آنُرمال(Abnormal)» است. نماز می خواند. در آن دوره که همه به فسق و فجور مباهات می کنند، وسط اتاق خوابگاهش یک «نخ» کشیده تا هم اتاقی مشروب خورش این طرف نیاید. خودش حتی پپسی هم نمی خورد. می گوید کارخانه اش مال اسرائیلی هاست.

عباس بابایی درپایگاه هوایی« لاکلند»امریکا.
کلنل باکستر فرمانده پایگاه وقتی به دفتر کارش برگشت جوان را که احضار کرده بود دید.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درخاطره سایت مشرق«پایگاه هوایی ریس شهر لاواک امریکا »نوشته شده که بدینصورت اصلاح می شود:

«ریس سنتر»(Reese Center)یک منطقهٔ مسکونی در شهرستان لوبوک، تگزاس است واسم صحیح پایگاه(پایگاه نیروی هوایی «لاکلند» در ایالت تگزاس)است.
پایگاه «لاکلند» در شهر «سن آنتونیو» واقع شده و بخشی از ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا در تگزاس است./پایان توضیح نگارنده.
مشرق می نویسد:وقتی به دفتر کارش برگشت جوان را که احضار کرده بود دید. قیافه جوان ایرانی آشنا به نظر می رسید. یادش آمد شبی دیروقت با همسرش از مهمانی بر می گشته و او را دیده که دارد در خیابان های پایگاه می دود، برای اینکه (شیطان را از خودش دور کند.) حالا هم جوان داشت روی روزنامه هایی که کف دفترش پهن کرده بود دولا راست می شد. بعد از تمام شدن کارش توضیح داد این از واجبات دین آنهاست و الآن وقت انجام دادنش بوده و کلنل هم که نبوده … انگلیسی را گرچه کمی شمرده ولی روان صحبت می کرد. کلنل فکر کرد چه جالب! بقیه گزارش های پرونده را هم نگاه کرد. جوان را نگاه کرد. عکس های آن موقع، جوانی خوش چهره با ته ریش را نشان می دهند. کمربند کلفت چرمی روی شلوار جینش بسته و با رفقایش، خوش حال دور میز میکایی یک کافه نشسته. کلنل پرونده اش را امضا کرد. عباس خلبان شده بود. زمستان همان سال برگشتنش از آمریکا بود که عباس به خانه ما آمد(برای خواستگاری) من شانزده سالم بود. آمد و با پدر و مادرم، که معمولاً سر شب می خوابیدند، تا نصف شب بیدار ماندند./خاطرهخانم ملیحه حکمت، همسر شهیدعباس بابایی۱۶ مرداد ۱۳۸۹ مشرق/پایان
او با دختردایی خود «ملیحه حکمت» که متولد ۱۳۳۷ بود در تاریخ ۴ شهریور ۱۳۵۴ ازدواج کرد و صاحب دختری به نام «سلما» و دو پسر به نامهای «محمد» و «حسین» شد.
فوت(ملیحه حکمت) همسرشهیدبابایی۰۳ خرداد ۱۳۹۵
عباس بابایی در هنگام شهادت ٣٧ سال داشت. او اسوهای بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر گرانقدرش همواره با فداکاری و ایثار زندگی کرد و سرانجام نیز در روز عید قربان، به آرزوی بزرگ خود که مقام شهادت بود نائل شد و نام پرآوازهاش در تاریخ پرا فتخار ایران جاودانه شد.
«امیر سرتیپ محمود انصاریپیری»(فرمانده سابق پایگاه هوایی شهید نوژه همدان)مشاور عالی فرمانده نیروی هوایی ارتش :زمانی که این شهید گرانقدر قرار بود به همراه همسرش به حج برود ما به نزدش رفتیم و التماس دعا گفتیم اما متوجه شدیم که بهدلیل شلوغی منطقه جنوب و حساسیت جنگ قرار است بماند«بابایی» لحظهای که همسرش به سفر حج میرفت التماس دعا فرستاد و به او گفته بود زمانیکه برگردی دیگر مرا نمیبینی تا اینکه همزمان با عید قربان به شهادت رسید و شاهرگش در آسمان قطع شد و حتی خونش بر زمین ریخته نشد.
پیام رهبرانقلاب بمناسبت شهادت سرلشکرعباس بابایی
این شهید عزیزمان انسانی مومن و متقی و سربازی عاشق و فداکار بود و در طول این چند سالی که من ایشان را می شناختم ، همیشه بر همین خصوصیات ثابت و پابرجا بود.
او هیچگاه به مصالح خود فکر نمی کرد و تنها مصالح سازمان و انقلاب و اسلام را مد نظر داشت.
او فرمانده ای بود که با زیردستان بسیار فروتن و صمیمی بود، اما در مقابل اعمال بد و زشت، خیلی بی تاب و سختگیر بود.
این شهید عزیز یک انقلابی حقیقی و صادق بود، و من به حال او حسرت می خورم و احساس می کنم که در این میدان عظیم و پرحماسه از او عقب مانده ام/پایان.
ظهر یک روز شهید بابایی آمد قرارگاه تا به اتفاق هم برای نماز جماعت به مسجد قرارگاه برویم. ایشان موی سر خود را چون سربازان تراشیده و لباسی خاکی بسیجی پوشیده بود. وقتی وارد مسجد شدیم به ایشان اصرار کردم به صف اول نماز برویم ولی ایشان قبول نکرد و در همان میان ماندیم، چرا که ایشان سعی می کرد ناشناخته بماند.
در نماز حالات خاصی داشت مخصوصا در قنوت. در برگشت از نماز رفتیم برای نهار. اتفاقا نهار آن روز کنسرو بود و سفر ساده ای پهن کرده بودند. ایشان صبر کرد و آخر از همه شروع به غذا خوردن کرد. وی آنچنان رفتار می کرد که کسی پی نمی برد که با فرمانده عملیات نیروی هوایی ارتش، عباس بابایی روبه روست. بیشتر وانمود می کرد که یک بسیجی است. (راوی: سرلشگر رحیم صفوی)

خاطرات رشادتهای شهید عباس بابایی هیچگاه از ذهن و ضمیر یاران او پاک نخواهد شد. هنوز هم ابتکارات او در کلاسهای مختلف نیروی هوایی تدریس میشود.
در یکی از ماموریتهای جنگی به همراه عباس بر فراز خلیج فارس در حال پرواز بودیم. آن روز قرار بود که کاروان بزرگی از کشتیهای نفتکش و تجاری را تا آبهای بینالمللی اسکورت کنیم. براساس اطلاعات رسیده، دشمن تصمیم داشت تا به کاروان حمله کند. به همین خاطر موقعیت بسیار حساس و خطرناک بود. با طرحی که عباس ارائه کرده بود قرار شد تا 10 فروند شکاری اف 14، دو فروند، دو فروند، پوشش سنگین هوایی منطقه خلیج فارس را تامین کنند تا از این طریق کشتیها از حملات دشمن در امان بمانند. من و عباس کنار هم پرواز میکردیم.
از روی صفحه رادار هواپیما دیدم که آن دو جنگنده عراقی دور زدند. عباس هم موضوع را دریافت کرده بود. من و عباس هر دو از کابین یکدیگر را میدیدیم. با دست به او اشاره کردم که چه باید کرد؟
عباس به من پیام داد: من به عنوان طعمه جلو میروم و هواپیماهای دشمن را به دنبال خودم میآورم. سپس با یک حرکت سریع از من دور شد. او با مانورهایی که انجام میداد هواپیماهای دشمن را متوجه خود میکرد و آنها را به دنبال خود کشاند. روی صفحه رادار دیدم که هواپیمای عباس در تیررس کامل دشمن قرار گرفته است. پس از چند لحظه با چشم هواپیمای دشمن را دیدم. ناگهان عباس مانوری کرد و با یک چرخش بسیار خطرناک، مسیر خود را تغییر داد و ارتفاع را کم کرد. در این لحظه موشک من با هواپیمای دشمن برخورد کرد.
در این لحظه عباس فریاد زد: الله اکبر، الله اکبر
از شنیدن صدای او خوشحال شدم و گفتم: عباس میدانی چه کردی؟ عباس گفت: من کاری نکردم خدا کرد. (راوی: سرهنگ خلبان فضل الله جاوید نیا)
روزی من و شهید بابایی درباره مسائل روز ازجمله مشکل رفت و آمد و نداشتن ماشین، حرف میزدیم. آن روزها برای رفت و آمد به شهر که تا پایگاه فاصله زیادی داشت، باید از اتوبوسهای شرکت واحد استفاده میکردم. تمام دارایی من با داشتن چند سر عائله، 15 هزار تومان بود که این مبلغ برای خرید ماشین پول کمی بود.
روی شهید بابایی به من گفت: اقای قلهکی شنیدهام که تصمیم داری ماشین بخری. گفتم: جناب سروان، با این حقوق و داشتن چند سر عائله فکر خریدن ماشین، رویایی بیش نیست. گفت: خدا بزرگ است مشکل حل میشود. آنگاه رو به من کرد و گفت: شما ماشینی که میپسندید را پیدا کنید بقیه اش با من.
البته من گفتههای او را در حد یک تعارف میپنداشتم و جدی نگرفتم. تا اینکه پس از یک هفته، یک روز بعدازظهر زنگ خانه به صدا درآمد. در را که باز کردم سروان بابایی پشت در بود. گفت: آقای قلهکی بیا ببین این ماشین را میپسندی؟
یک دستگاه ماشین 504 بود که خیلی گران بود. هفته بعد او با یک پیکان صفر یکی از دوستانش و با قیمت 42 هزار تومان آمد. به من گفت فکر پولش را نکن. 10 هزار تومان از من گرفت و گفت فردا بیا محضر.
شب در خانه نشسته بودم فکر میکردم نکند او دلال ماشین است. درحالی که بقیه پول ماشین را او پرداخت کرده بود. (راوی: ستوان قلهکی)
ماجرای نخ اتاق عباس بابایی درامریکا
«امیر خلبان روح الدین ابوطالبی»(رییس سازمان هواپیمایی کشور-سابق) می گوید: مدت زمانی که عباس در «ریس» حضور داشت با علاقه فراوانی دوست یابی می کرد، آنها را با معارف اسلامی آشنا می نمود و می کوشید تا در غربت از انحرافشان جلوگیری کند. به یاد دارم که در آن سال، به علت تراکم بیش از حد دانشجویان اعزامی از کشورهای مختلف، اتاق هایی با مساحت تقریبی سی متر را به دو نفر اختصاص داده بودند. همسویی نظرات و تنهایی، از علت های نزدیکی من با عباس بود؛ به همین خاطر بیشتر وقت ها با او بودم.
یک روز هنگامی که برای مطالعه و تمرین درس ها به اتاق عباس رفتم، در کمال شگفتی «نخی» را دیدم که به دو طرف دیوار نصب شده و مساحت اتاق را به دو نیم تقسیم کرده بود . نخ در ارتفاع متوسط بود، به طوری که مجبور به خم شدن و گذر از نخ شدم. به شوخی گفتم: «عباس! این چیه! چرا بند رخت را در اتاقت بسته ای؟»
او پرسش مرا با تعارف میوه، که همیشه در اتاقش برای میهمانان نگه می داشت، بی پاسخ گذاشت. بعدها دریافتم که هم اتاقی عباس جوانی بی بند وبار است و در طرف دیگر اتاق، دقیقاً رو به روی عباس، تعدادی عکس از هنرپیشه های زن و مرد آمریکایی چسبانده و چند نمونه از مشروبات خارجی را بر روی میزش قرار داده است.
با پرسش های پی در پی من، عباس توضیح داد که با هم اتاقی اش به توافق رسیده و از او خواهش کرده چون او مشروب می خورد لطفاً به این سوی خط نیاید؛ بدین ترتیب یک سوی اتاق متعلق به عباس بود و طرف دیگر به هم اتاقی اش اختصاص داشت و آن نخ هم مرز بین آن دو بود. روزها از پس یکدیگر می گذشت و من هفته ای یکی، دو بار به اتاق عباس می رفتم و در همان محدوده او به تمرین درس های پروازی مشغول می شدم و هر روز می دیدم که به تدریج نخ به قسمت بالاتر دیوار نصب می شود؛ به طوری که دیگر به راحتی از زیر آن عبور می کردم.
یک روز که به اتاق عباس رفتم او خوشحال و شادمان بود و دریافتم که اثری از نخ نیست. علت را جویا شدم . عباس به سمت دیگر اتاق اشاره کرد. من با کمال شگفتی دیدم که عکس های هنرپیشه ها از دیوار برداشته شده بود و از بطری های مشروبات خارجی هم اثری نبود. عباس گفت: دیگر احتیاجی به نخ نیست؛ چون دوستمان با ما یکی شده./پایان.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:تأثیرنمازاول وقت بنقل ازآیت الله بهجت
آیتالله بهجت :بعضی از اساتید اخلاق [آیتالله قاضی رحمتاللهعلیه] در نجف میگفتند: «من ضامنم کسیکه این نمازهای پنجگانه را در اول وقت بخواند، به مقامات عالیه میرسد». خیلی کلام بزرگی ایشان گفت، گفت: «اگر نمازهای پنجگانه را در اول وقت خواند، باز هم نرسید به آن مقامات عالیه، به من لعن کند!». خیلی عجیب است! خیلی عجیب است! معلوم میشود این، چیزی هم نیست؛ هر کاری دارد، یکی از این نمازهای پنجگانه را میتواند در وسط آن کارها انجام دهد؛ چون اول وقت است.!
در روایت هم دارد: «فضل [نماز] اول وقت با غیر اول وقت، مثل فضل من[پیامبر] است بر امت». در یک روایت دیگر «مثل فضل آخرت (ابدیت) است بر دنیا».
سؤال: اینکه حضرت آقای قاضی فرمودند: هرکس نماز اول وقت بخواند، به مقام میرسد، آیا نماز با حضور قلب مراد ایشان بوده یا نه؟
پاسخ آیتالله بهجت: نه! اگر نماز با حضور قلب [مرادشان باشد]، آنوقت سؤال میکنند که چگونه نماز [با حضور قلب] را بخواند؟ به چه سببی بخواند نماز کامل را؟ اینکه چیزی به دست نداد. وقتی چیزی به دست میدهد که بگوید مطلق نماز، مطلق نماز را کسی مقید باشد در اول وقت، به نماز عالی میرسد. میرسد خودش، تکویناً! شیئاً فشیئاً، روزبهروز میرود بالاتر.
واما «نمازاول وقت»چه زمان است؟
اول «ظهر»که اول نمازنمازعصرنیست .اول غروب هم «نمازاول وقت عشا»نیست.
اول وقت "وقت فضیلت " نماز-چه موقعی است؟
وقت فضیلت نماز: قسمتی از وقت نماز است که نماز در آن زمان دارای ارزش وثواب بیشتری است که به آن" اول وقت نماز"می گویند
وقت اختصاصی نماز: قسمتی از وقت نماز است که مختص به همان نماز است که اگر در آن وقت مخصوص، عمدا نماز واجب"ترتیبی" دیگری خوانده شود؛ نماز باطل است. مثلا در نماز ترتیبی (ظهر و عصر )ویا (مغرب و عشا)، که اگر هر کدام در وقت اختصاصی دیگری خوانده شود؛ نماز باطل است. پس اگر فردی در آخر وقتِ نماز ظهر و عصر(نزدیک مغرب)، فقط به اندازه یک نماز چهار رکعتی وقت دارد؛ باید نماز عصر بخواند، هر چند که نماز ظهر را نخوانده باشد. ودرآخرنمازمغرب وعشاء هم همینطور
آخر وقت نماز: لحظات پایانی زمان انجام تکالیف دارای وقت معین، است. با درک آخر وقت نمازهای یومیه، حتی به اندازۀ یک رکعت، نماز به نیت اداء، اقامه می شود.
وقت فضیلت نماز صبح: از اذان صبح تا بیست و یک دقیقه بعد از اذان صبح ادامه دارد.
وقت اختصاصی نماز ظهر: از اول اذان ظهر به مقدار یک نماز چهار رکعتی می باشد. در این زمان خواندن نماز عصر جایز نیست.
وقت فضیلت نماز ظهر: از اذان ظهر تا یک ساعت و چهل دقیقه بعد از اذان ظهر ادامه دارد.
وقت اختصاصی نماز عصر: در آخر وقت نماز عصر، نزدیک به مغرب، به مقدار خواندن یک نماز چهار رکعتی، می باشد. در این زمان خواندن نماز ظهر جایز نیست.
وقت فضیلت نماز عصر: دو ساعت و پنجاه دقیقه بعد از اذان ظهر شروع می شود و تا چهل و دو دقیقه ادامه دارد.
وقت اختصاصی نماز مغرب: از اول وقت مغرب به مقدار خواندن یک نماز سه رکعتی است. خواندن نماز عشاء در این زمان مخصوص جایز نیست.
وقت فضیلت نماز مغرب: از اذان مغرب تا پنجاه و یک دقیقه ادامه دارد.
وقت اختصاصی نماز عشا: به اندازه خواندن یک نماز چهار رکعتی در آخر وقت نماز عشا(نصف شب) است.
وقت فضیلت نماز عشا: پنجاه و یک دقیقه بعد از اذان مغرب شروع می شود و تا سه ساعت و ده دقیقه ادامه دارد.
واماشایداین ابهام برایتان پیش بیاید(درمساجدنمازعصروعشا رادراول وقتش نمی خوانند!).جوابش این است:بله دروقت فضیلتش۲نمازمذکورخوانده نمی شود ولی بدلیل فضیلت ثواب جماعت،آن نقیصه قابل جبران است وبلکه ارجح./پایان توضیحات نگارنده.
علی آقا ،فرزند آیت الله بهجت درمصاحبه باخبرگزاری فارس(اردیبهشت۱۳۹۱) می گوید:
یکی از آقایان که الآن از مقامات است، سالها قبل به من گفت روزی وقتی آقای بهجت از حرم آمد، به من گفت ما وقتی کودک بودیم و سالها قبل از بلوغ، هنگام خواندن نماز چیزهایی را میدیدیم که فکر میکردیم همه دارند میبینند. یعنی در نماز ایشان آن پردههای باطنی کنار میرفته است.
نمازجماعت آیت الله بهجت درنوجوانی درکربلا-درچهارپایه
پدرم در خاطراتش میگوید :اولین روزی که به کربلا رسیدم، دیدم آقایی نماز فوقالعادهای میخواند. در یک رواق کوچک که شاید دو تا فرش جا میگرفت عدهای نیز با ایشان نماز میخواندند. تصمیم گرفتم فردا صبح به اینجا بیایم. فردا صبح که آمدم، آنقدر کوچک بودم(داخل چهارپایه جایم می شد) که کنار چهار پایهای که درکنار صف اول بود،شمعهای حرم را رویش روشن میکردند، ایستادم، فکر کردم که اگر بروم در چهار پایه جایم میشود. چون اگر درصف بایستم، مردم بخاطرتنگی جامرا بیرون میکنند و میگویند جا کم است،سرانجام به این نتیجه رسیدم که کنار چهار پایه بایستم که بمحض قصد بیرون کردنم راداشتند،بروم داخل چهار پایه نمازم رابخوانم ! اتفاقا کسی بیرونم نکرد. همان آقا برای نماز آمد و روز جمعه بود و ایشان سوره جمعه را خواند. خدا میداند در نمازش چه احوالاتی را سیر میکرد؛ نگفتنی است.
توضیحان مدیرسایت:«آخوندوانشا»بزبان رشتی - آخوند=روحانی/وانشا=بمعنی«نشاء»است که تازه از جالیزکنده شده وبه مزرعه ویاباغی کاشته شده ویامحصولی که هنوز جوانه است -یعنی نوجوانی که تازه درس طلبگی راشروع کرده ویا به کسی می گویند که بتازگی مبلس به لباس روحانیت شده/پایان
آیت الله بهجت از آقا سید عبدالهادی شیرازی نقل کردهاند که در کودکی بعد از فوت پدرم، میرزای بزرگ، تکفل خانواده به عهده من بود.
ایشان میگوید: پدرم را در خواب دیدم. از من پرسیدند: آقا سید عبدالهادی! حال شما چطور است؟ در جواب گفتم: خوب نیست.
فرمود: «به بچه ها و اهل خانه سفارش کنید که نماز اول وقت بخوانند، تنگدستی شما رفع میشود»
آثار و برکات نماز اول وقت
1- برآورده شدن خواسته ها
حضرت عبدالعظیم حسنی از امام حسن عسکری(ع) روایت می کند که فرمودند: "خداوند متعال با حضرت موسی تکلم کرد، حضرت موسی فرمود:خدای من. کسی که نمازها را در وقتش به جای آورد چه پاداشی دارد؟ خداوند فرمود:حاجت و درخواستش را به او عطا می کنم و بهشتم را برایش مباح می گردانم."1

حجةالاسلام والمسلمین شهیدعبدالکریم هاشمی نژاد (نماینده خبرگان-تولد۱۳۱۱ترور۷مهر۱۳۶۰)نقل می کنند:پیرمردی مسن، ماه مبارک رمضان به مسجد لاله زار می آمد. خیلی آدم موفقی بود، همیشه قبل از اذان داخل مسجد بود. به او گفتم: حاج آقا. شما خیلی موفقید، من هر روز که به مسجد می آیم می بینم شما زودتر از ما آمده اید جا بگیرید، او گفت: نه آقا، من هرچه دارم از نماز اول وقت دارم و بعد گفت: من در نوجوانی به مشهد رفتم.مرحوم حاج شیخ حسن علی نخودکی را پیدا کردم و گفتم: من سه حاجت مهم دارم، دلم می خواهد هر سه تا را خدا در جوانی به من بدهد، یک چیزی یادم بدهید
ایشان فرمودند: چی می خواهی؟ گفتم: یکی دلم می خواهد در جوانی به حج مشرف شوم، چون حج در جوانی لذت دیگری دارد.
فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
گفتم: دومین حاجتم این است که دلم می خواهد یک همسر خوب خدا به من عنایت کند.
فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان.
و حاجت سومم این است که خدا یک کسب آبرومندی (روزی حلال)به من عنایت فرماید.
فرمودند:نماز اول وقت به جماعت بخوان.
این عملی را که ایشان فرمودند من شروع کردم و در فاصله سه سال هم به حج مشرف شدم، هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم کسب با آبرو به من عنایت کرد.2
2- برطرف شدن گرفتاری و ناراحتی
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:"بنده ای نیست که به وقت های نماز و جاهای خورشید اهمیت بدهد، مگر این که من سه چیز را برای او ضمانت می کنم: برطرف شدن گرفتاری ها و ناراحتی ها، آسایش و خوشی به هنگام مردن و نجات از آتش."3
3 - ورود به بهشت و دوری از جهنم
امام محمد باقر(ع) می فرمایند:"هر کس نماز واجب را در حالی که عارف به حق آن است در وقتش بخواند، به گونه ای که چیزی دیگر را بر آن ترجیح ندهد، خداوند برای وی برائت از جهنم می نویسد که او را عذاب نکند، و کسی که درغیر وقتش به جا آورد در حالی که چیزی دیگر را بر آن ترجیح دهد، خداوند می تواند او را ببخشد یا عذابش کند.4
4- در امان بودن از بلاهای آسمانی
قطب راوندی گوید: پیامبر خدا(ص) فرمود:
هنگامی که خداوند از آسمان آفتی بفرستد، سه گروه از آن، در امان می مانند: حاملان قرآن، رعایت کنندگان خورشید یعنی کسانی که وقت های نماز را محافظت می کنند و کسانی که مساجد را آباد می نمایند."5
5- خشنودی خداوند
امام صادق(ع) می فرمایند: اول وقت، خشنودی خداست و آخر آن، عفو خداست، و عفو نمی باشد مگر از جهت گناه."6 و در مقابل، تأخیر نماز موجب خشم خداست چرا که پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند: "نماز را با وضوی کامل و شاداب در وقتش به جای آور که تأخیر انداختن نماز بدون جهت، باعث غضب پروردگار است."7
6- استجابت دعا و بالا رفتن اعمال
در حدیث است که به هنگام ظهر درهای آسمان گشوده می شود و درهای بهشت باز می گردد و دعا مستجاب می شود ؛پس خوشا به حال کسی که در آن هنگام برای او عمل صالحی بالا رود.8 در حدیثی دیگر از حضرت صادق(ع) آمده است که فرمودند:"... بهترین ساعت های شب و روز، وقت های نماز است." سپس فرمودند:"چون ظهر می شود درهای آسمان گشوده شده و بادها می وزند و خداوند به خلق خود نگاه می کند. هر آینه من بسیار دوست دارم که در آن هنگام، عمل صالحی برای من بالا رود." آنگاه فرمودند:"
برشما باد به دعا کردن بعد از نمازها، چرا که آن مستجاب می شود."9
7- دوری شیطان و تلقین شهادتین
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
"شیطان تازمانی که مؤمن بر نمازهای پنج گانه در وقت آن محافظت کند، پیوسته از او در هراس است؛ پس چون آنها را ضایع نمود بر وی جرأت پیدا کرده و را در گناهان بزرگ می اندازد."10 امام صادق(ع) می فرمایند:"ملک الموت در هنگام مردن، شیطان را از محافظ بر نماز دور می کند و شهادت به یگانگی خدا و نبوت پیامبرش را در آن هنگامه بزرگ به او تلقین می نماید."11 زیاد شدن عمر، مال و اولاد صالح در دنیا،در امان بودن از ترس و هول مرگ در موقع مردن،آسان شدن سؤال نکیر و منکر در قبر، توسعه یافتن قبر، نورانی شدن چهره، دادن نامه عمل به دست راست و آسان گرفتن حساب در محشر، رضایت خداوند، سلام دادن خدا به او و نگاه کردن از روی رحمت به او در هنگام عبور از صراط 12 و... از دیگر آثار و برکات نماز اول وقت است که در روایات به آن اشاره شده است.

حجةالاسلام انصاری محمدعلی می گوید:امام خمینی در روزهای آخر عمرشان می خواستند بخوابند؛ به من فرمودند اگر خوابیدم، اول وقت نماز صدایم بزن، گفتم چشم. دیدم اول وقت شد و امام خوابیده اند، حیفم آمد صدایشان بزنم؛ عمل جراحی، سرم به دست، گفتم صدایشان نزنم بهتر است.
چنددقیقه ای از اذان گذشت و امام چشم هایشان را باز کردند، گفتند:وقت شده؟ گفتم:بله فرمودند:چرا صدایم نزدی؟ گفتم:ده دقیقه بیشتر از وقت نگذشته است. گفتند:مگر به شما نگفتم. سپس امام فرزند خود را صدا زدند و فرمودند:
ناراحتم. از اول عمرم تا حالا نمازم را اول وقت خوانده ام، چرا الان باید ده دقیقه تأخیر بیفتد؟".
پاورقی
1،بحارالانوار، ج82، ص204.
2،داستان هایی از نماز اول وقت، ص 121.
3،سفینه البحار،ج 2، ص 42.
4،وسائل الشیعه، ج 3، ص 81، ح 23و ص 78، ح 1.
5،الصلاة فی الکتاب و السنة، ج 1، ص 329.
6،وسائل الشیعه، ج3، ص 90، ح16.
7،سرمایه سخنوران، ص 306.
8،سفینه البحار، ج2، ص 44.
9،اصول وافی، ج2، ص87.
10و 11،وسائل الشیعه، ج 3، ص 81و 9و 86.
12،حیات عارفانه فرزانگان، ص 10( به نقل از ثمرات،ص 408)
منبع:تبیان بنقل از روزنامه قدس+اصلاحات
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:دربعضی ازقسمتها اصلاحات ویرایشی ویا اصلاحات دیگرانجام داده ام
اگراهل نمازاول باشید،خداوندوسایلشو فراهم میکنه که توفیق را ازدست ندهی،حتی ازکارانداختن پیشرفته ترین وسیله
پایبندی به نماز اول وقت، از مهم ترین ویژگیهای اخلاقی - عبادی آیت الله سیدعبدالحسین دستغیب "امام جمعه شیراز" و در رأس همه سفارشهایشان به دیگران قرار داشت.(شهادت۲۰آذر۱۳۶۰)
یکی از محافظان"ملازمان"شهیددستغیب نقل می کند: شهید دستغیب بسیار مقید بودند که نماز را حتی در مسافرتها اول وقت به جای آورند. در سالیان درازی که خدمت آن بزرگوار بودم، به ندرت به یاد می آورم که نماز را اول وقت نخوانده باشند یا نمازشان به تأخیر افتاده باشد.

در یکی از مسافرتهای عمره که خدمت ایشان بودیم، بلیط هواپیما یکسره برای جده فراهم نشد. بلیط هواپیما از تهران به بیروت و از بیروت به جده تهیه شد.
در فرودگاه بیروت به طور ترانزیت چند ساعت ما را نگاه داشتند و نزدیکهای مغرب بود که هواپیما برای پرواز به جده آماده شد. شهید دستغیب خیلی سعی میکردند اگر میسر باشد هواپیما تأخیر کند تا بشود نماز را سر وقت خواند، ولی میسر نشد.
وارد هواپیما شدیم. در داخل هواپیما زیاد معطل شدیم. ایشان خیلی ناراحت بودند که نماز نخواندهاند. چند مرتبه خواستند پیاده شوند، گفتند مسافرین همه سوارند، الان حرکت میکنیم. بالاخره تأخیر هواپیما به قدری شد که حساب کردیم وقتی به جده میرسیم ممکن است وقت نماز گذشته باشد و نماز قضا گردد.
آیتالله دستغیب با حالت پریشان و ناراحت گفتند: پیاده شویم هر چند هواپیما برود و ما جا بمانیم، اما درب هواپیما بسته بود.
ایشان با حالت توجه مخصوص و سکوت چند دقیقهای سرپا ایستاده بودند که هواپیما برای حرکت روشن شد. به مجرد روشن شدن هواپیما شعلههای آتش از موتور آن نمایان گردید. با عجله هواپیما را خاموش کردند و درب آن را باز کردند و از مسافرین خواستند که هرچه زودتر پیاده شوند.
آیتالله دستغیب با خوشحالی زائدالوصفی با دوستان پیاده شدند و مرتب میفرمودند: «نماز، نماز».
کارکنان هواپیما میگفتند حداقل 4 ساعت تأخیر داریم تا هواپیما آماده حرکت شود. به مجرد رسیدن به سالن فرودگاه ایشان به نماز ایستادند. نماز مغرب و عشاء را با توجه و شکرگزاری خاص انجام دادند.
سلام نماز را که دادند مأمورین گفتند: آقا سوار شوید که نقص هواپیما برطرف شده و میخواهیم حرکت کنیم»/حاج محمدسودبخش
اگر"نیت"خالص باشد وعمل هم برای خدا،اوخودش زمین وزمکان را بهم وصل میکندتا رفع مشکل شود
ماجرای یازده هزار و پانصد تومان کسری
روز اول ماه که می خواستم شهریه طلاب را واریز کنم، پولها را شمردم و متوجه شدم که یازده هزار و پانصد تومان آن کم است. من در بازار افراد ثروتمند آشنا سراغ نداشتم و اگر هم سراغ می داشتم بنایم بر آن نبود که از کسی تقاضا کنم. در اتاقم تنها نشسته بودم؛ عرض کردم: خدایا! خودت می دانی بنا ندارم به سوی غیر تو دست دراز کنم و حال هم امید و اطمینانم به توست. لحظاتی بیش نگذشت که درب منزل را زدند. یک نفر برای حساب وجوهاتش آمد و بیست هزارتومان مقدار وجوهات او شد. امّا وقتی پولهایش را شمرد، گفت: آقا! معذرت می خواهم، بیش از این برایم میسر نشد. وجه را که شمردم دیدم یازده هزار و پانصد تومان است. می فرمود: بدانید! اگر برای خدا گام بردارید، درهای رزق و رحتمش را به روی شما می گشاید/آیت الله دستغیب
حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی :در قرآن 27 بار به نماز ذکر شده است
نماز از جمله عبادتهایی است که باید همراه با سر و صدا و هیاهو باشد، به همین خاطر است که گفته شده موذن بر بالای ماذنهها اذان بگوید، بنابراین تظاهر به نماز به معنای علنی خواندن آن است.

قرائتی گفت: صدای نماز باید از مساجد نمازخانهها به صورت علنی بلند شود. گاهی وقتها خود ریا نیز ثواب دارد و عباداتی همچون انفاق و نماز باید گاهی علنی انجام شود. چراکه با این کار به افرادی که خاکستری هستند جرات و جسارت داده میشود تا برای خواندن نماز انگیزه پیدا کنند.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور خاطرنشان کرد: اگر یکی از منکرات در سفر را تصادف بدانید٬ پس بهترین کار این است که در زمان نماز توقف کنید و راننده و مسافر برای نماز پیاده شوند و وضو بگیرند که این در کنار معنویت نوعی استراحت و زنگ تنفس برای آنان است پس باید نماز را همه جا اقامه کرد
آیت الله مجتهدی تهرانی :من علمای بسیاری را درک کردم از امام خمینی گرفته تا آیت الله بروجردی و آیت الله شاه آبادی و آیت الله حایری و …
و اگر بخواهم در یک کلام نصیحت تمام بزرگان را بگویم ؛ می گویم :
اگر دنیا و آخرت می خواهید ؛ اگر رزق و روزی می خواهید و در یک کلام اگر همه چیز می خواهید ؛ نماز اول وقتبخوانید
***
یکی از بازاریان که از شاگردان مرحوم شاه آبادی(استاد امام خمینی) بود، نقل می کرد که ایشان، یک شب در یکی از سخنرانی هایشان، با ناراحتی اظهار داشتند:
“چرا افرادی که در اطراف ایشان هستند، حرکتی از خود در جنبه های معنوی نشان نمی دهند؟
می فرمودند :آخر، مگر شماها نمی خواهید آدم شوید؟ اگر نمی خواهید من این قدر به زحمت نیفتم”
همین فرد می گوید:
بعد از منبر، ما چند نفر خدمت ایشان رفتیم و گفتیم که آقا ما می خواهیم آدم بشویم. چه کنیم؟
ایشان فرمودند: من به شما سه دستور می دهم، عمل کنید، و اگر نتیجه دیدید، آن وقت بیایید تا برنامه را ادامه دهیم.
سه دستور ایشان چنین بود:
۱- مقید باشید نماز را در اول وقتش اقامه کنید. هر کجا باشید و دیدید صدای اذان بلند شد، دست از کارتان بکشید و نماز را اقامه کنید و حتی المقدور هم سعی کنید به جماعت خوانده شود.
۲ -در کاسبی تان انصاف به خرج دهید، و واقعا” اقل منفعتی را که می توانید، همان را در نظر بگیرید . در معاملات، چشم هایتان را ببندید و بین دوست و آشنا و غریبه و شهری و غیر شهری فرق نگذارید. همان اقل منفعت در نظرتان باشد.
۳- از نظر خمس ، گر چه می توانید برای ادای آن تا سال صبر کنید و امام معصوم علیه السلام به شما مهلت داده اند، اما شما ماه به ماه حق و حقوق الهی را ادا کنید.
همین فرد می افزاید: من دستورات ایشان را که از ماه رجب شنیده بودم، اجرا کردم تا به ماه رمضان رسید. قبل از ماه رمضان در بازار پاچنار می آمدم که، صدای اذان بلند شد. خود را به مسجد نایب رساندم و پشت سر مرحوم حجت الاسلام سید عباس آیت الله زاده مشغول نماز شدم.
در نماز دیدم که ایشان گاهی تشریف دارند و گاهی ندارند. در قرائت نیستند ولی در سجده و رکوع هستند. پس از نماز به ایشان عرض کردم: شما در حال نماز کجا تشریف داشتید؟ نبودید.
ایشان متحیر شد. تعجب کرد و فرمود که معذرت می خواهم. من از مسجد و منزل ناراحت شدم، لذا در نماز، گاهی می رفتم دنبال آن اوقات تلخی و بعد از مدتی، متوجه می شدم و بر می گشتم.
این اولین مشاهده ی من بود که در اثر دستورات آیه الله شاه آبادی برایم حاصل شده بود. در اثر دو ماه و نیم التزام من به این سه دستور، دید ما باز شد و برنامه را هم چنان ادامه دادم که مشاهدات بعدی من، دیگر قابل بیان نیست. /منبع کتاب-آثار و برکات نماز اول وقت
***
رسول خدا درباره نماز فرمودهاند: «مَا مِن صَلاةٍ یحضََر وَقتَها إلّا نَادی مَلَکٌ بَینَ یَدَیِ النّاسِ: أیُّها النّاس! قُومُوا إلی نِیرانِکُم الَّتِی أوقَدتُمُوها عَلی ظُهُورِکُم فَاطفَئُوها بِصَلاتِکُم»؛
وقت هر نمازی که فرا میرسد فرشتهای به مردم میگوید: ای مردم برخیزید آن آتشهای که پشت سر خود روشن کردهاید با نماز خاموش کنید.
ناروایی را که مرتکب شدیم سخن بدی را که گفتیم بیراههای را که رفتیم از ما جدا و دور نیست،همه اینها آتشهایی است که با دست خود روشن کردهایم و بر دوش حمل میکنیم و نمیدانیم که خروارها آتش بر دوش ماست.
آیت الله جوادی آملی:حتی خود انسان آتش و هیزم افروخته میشود: «وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا» آنها که اهل قسط و ظلم هستند خود هیزم جهنماند و به صورت آتش و هیزم افروختهای مجسم میشوند.
اگر خداوند با اهل قسط و عدل دوست است با اهل قسط و ظلم نیز دشمن است. بسیاری از کارهای ما به صورت آتشی بر دوش ما انباشته شده است اما احساس نمیکنیم معلوم میشود اگر کسی نماز خواند نه تنها بعد از نماز گرفتار گناه نمیشود بلکه آتشهایی را هم که قبلا روشن کرده است خاموش میکند.
نماز، نهر روان و چشمه کوثری است که هم آتشهای گذاشته را خاموش میکندو نمیگذارد انسان بعدها گرفتار آتش شود. هم جلو بدیها را میگیرد و هم بدیهای گذشته را از بین میبرد. این خاصیت نماز است که در قرآن کریم به آن اشاره شده:«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ»./۱۱ فروردین ۱۳۹۴
***
2خاطره عجیب ازنمازاول وقت
نگارنده(مدیریت سایت-پیراسته فر) ازاول انقلاب مقیدبودم که نماز رااول وقت ،ترجیحاًجماعت ودرمسجدبخوانم که معجزات زیادی دیدم که 2تای آن رانقل می کنم
درسالهای اول انقلاب که جوان پرشوروحزب اللهی بودیم!امورتربیتی مدارس بودیم که یکی ازوظایف مان سروسامان دادن نمازجماعت مدرسه بود وبعضاً امامتش باخودمان بود،روزی دریکی ازروزهای بهارکه دریکی مدارس روستای- شهرمان مشغول انجام وظیفه بودم،بایدنامه "درخواست"شخصی ازاداره مان امضاء میگرفتم،به مدیرمان گفتم:یک ساعت زودترمیخواهم بروم ،ایشان باشرمندگی گفتند"نمازجماعت چی می شود!"گفت بمان فرداصبح برو اداره ..خلاصه ماندیم ونمازرا برگزارکردیم،درپایان نمازدیدم رئیس آموزش پرورش هم درصف آخرازنمازگزارن بوده! که همانجانامه ام را امضاء گرفتم!
خاطره دیگر
زمانیکه دردانشگاه شاهدتحصیل می کردم،یک استادی داشتیم که بین مان مشکل پیش آمد"بعلت زبان درازیم"این آقا هم خوب حالم را محترمانه گرفت!پایان نامه همه تأییدشدغیرازمن ویه خانم دیگر،آن خانم بعلت سفرحج به تأخیرافتاد،اما من که خیلی پروژه ام زحمت کشیده بودم،پرسشنامه های پروژه درسطح مدارس گیلان بود،وقت زیادی راصرف کرده بودم،هروقت می بردم که ببینه وبگه درست است یانه که تایبش کنم،نشد که نشد،هرباریه ایرادی می گرفت،ایرادش را هم بمن نمی گفت تارفعش کنم،(درحالیکه مال دیگران را باکمترین زحمت تأییدکرده بود،یکسال ارائه مدرکم به اداره به تأخیرافتاد(ازارتقاء هم محروم)اداره هم پیگیربود تاناچارشدم دریکی ازروزهای ،ماه رمضان به تهران سفرکنم واین استادرا ببینم.
نزدیک ظهررسیدم میدان انقلاب،نزدیک ترین مسجد"مسجددانشگاه "بود(تصمیم داشتم بعدازنمازبرم پیدایش کنم،می دانستم که درسه جامشغول است(دانشگاه شاهد"خ ولیعصر،م فلسطین+دانشگاه علامه طباطبایی"شوش" +پل کریم خان)آنوقت هنوز"موبایل نبود
خلاصه باطمأنیه رفتم مسجد،حیلی شلوغ بودتابیرون مسجدهم فرش پهن کرده بودند،برای نمازجماعت دانشجویان -هنگامی رسیدم مسجد،نمازاول"ظهر"تمام شده بودریالعده ای درحال خروج وعده درحال ورود-من از3جای مهری قرارداده بودند،ناخودآگاه بسوی یکی رفتم که مهری رابردارم،تادستم را درازکردم برای برداشتن مهر،دستی رادیدم که "مهر"را می خواست بگذارد"برود"،همدیگرراشناخیم وسلام وعلیک مشکلم راگفتم،گفتم ببینم،من پایان نامه ام را که تازگیهاتایپ کرده بودم ازکیف بیرون آوردم ،تگاهی نکرده !!امضاء کرد ونمره را هم داد!وخلاص شدم ازدست این دکترروانشناس/پایان
درادامه «زندگینامه شیخ عبدالکریم حائری»راخواهیدخواند
مرحوم آقاى حاج شیخ عبدالکریم حائری(موسس حوزه علمیه قم) فرمودند: معروف است که «حرف مرد یکى است، من مى گویم حرف مرد دو تاست؛ زیرا مرد آن است که وقتى فهمید حرفش باطل است، روى آن پافشارى نکند و حق را بپذیرد»./منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شبیری زنجانی.
«تولدآیت الله شیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۲۳۸» ، «متوفی دهم بهمن ۱۳۱۵»
حرف مرد دو تا است!
مرحوم آقای حاج شیخ (آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حایری، موسس حوزه علمیه قم)فرمودهاند: معروف است که حرف مرد یکی است، من میگویم حرف مرد دو تاست؛ زیرا مرد آن است که وقتی فهمید حرفش باطل است، روی آن پافشاری نکند و حق را بپذیرد.
شنیدم از آقای خمینی پرسیده بودند: شما جمهوری اسلامی تشکیل دادید، چرا استاد شما آقای حاج شیخ در این فکرها نبود؟
آقای خمینی فرموده بود: در دوره رضاخان در قم حوزه علیه تشکیل دادن کمتر از تشکیل جمهوری اسلامی در این دوره نبود. در دورهای که رضاخان همه مظاهر دین را نابود میکرد، حاج شیخ در کنار مرکز دولت، متّصل به تهران، حوزه علمیه تشکیل داد. حاج شیخ از این کرامات اخلاقی دینی داشت که توانست چنین حوزهای برپا کند. نحوه سلوک حاج شیخ با دیگران و بیهوایی و بیاعتناییاش به دنیا ممتاز بود.
امام خمینی دربیت آیت الله بروجردی

اشعار امام خمینی در وصف آیت الله حائری یزدی
امام خمینی در مدح استادش مرحوم «حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی»ابیاتی سروده است، از جمله:
راستی این آیت الله گر در این سامان نبودی
کشتی اسلام را از مِهر پشتیبان نبودی
دشمنان را گر که تیغ حشمتش بر جان نبودی
اسمی از اسلامیان و رسمی از ایمان نبودی
(دیوان امام خمینی، ص۲۷۸)
مرحوم حاج شیخ در مسائل سیاسی وارد نمیشد و میگفت: ماها درس سیاست نخواندهایم، لذا سر ما کلاه میگذارند و از ما سوء استفاده میکنند./خاطره از آیت الله شبیری زنجانی/منبع:خبرگزاری رضوی ۱۹ مرداد ۱۳۹۶
«آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی»،متولد ۱۲۷۶ه.ق(۱۲۳۹شمسی) شهر«مهرجرد»(میبد) یزد «فرزندمحمد جعفر»می باشد.
وی از مجتهدان و مراجع تقلید شیعه و بنیانگذار حوزه علمیه قم بود و از سال ۱۳۰۱ تا سال ۱۳۱۵ ریاست تامّه و مرجعیت کامل شیعیان را بر عهده داشت.
مرحوم عبدالکریم حائری یزدی در نجف و کربلا از مدرسین بزرگ بود که بنا به دعوت علما و رجال بزرگ در سال ۱۳۳۲ به شهرستان اراک دعوت شد و مدت ۸ سال در این شهر به تشکیل حوزه مناسب موفق شد که از بلاد مختلف و خود این شهر فضلایی راتحویل جامعه بدهد.
در نوروز سال ۱۳۴۰ که به قصد زیارت و مسافرت عازم قم بود، استقبال گرمی از او به عمل آمد،دراین سفربودکه ازوی خواسته شددرقم اقامت وزعامت کندوایشان هم باتوسل به استخاره «وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»پذیرفت.
«شیخ عبدالکریم حائری یزدی» سرانجام در شب ۱۷ ذیقعده سال ۱۳۵۵ برابر با ۱۰ بهمن ۱۳۱۵ درگذشت و در جوار آرامگاه حضرت معصومه -قم-به خاک سپرده شد.مدت عمر۸۴ سال.
«آیت الله مرتضی حائری یزدی» وآیتالله «مهدی حائری یزدی» ازفرزندان آن مرحوم می باشند.
«آیتالله بهجت فومنی »درباره یکی از کرامات شیخ عبدالکریم حائری یزدی این گونه نقل میکند:
از کرامات حاج عبدالکریم حائری این بود که زمانی که رودخانه قم در اثر سیل طغیان کرده بود و آب تا لبه پل علی خانی رسیده بود، به گونهای که عدهای از روی پل با آب رودخانه وضو میگرفتند و به خاطر آن نیز برای جلوگیری از نفوذ آب تمام فرش های مسجد امام را جمع کرده بودند، مرحوم حاج شیخ روی پل رفت و مقداری تربت-تربت مزار سیدالشهدا(ع)- را در دست گرفت و چیزی بر آن خواند و در آب انداخت، پس از این کار مرحوم حائری، به تدریج آب پایین آمد و بعد از چند ساعت چندین متر آب پایینتر رفت و به برکت این کار وی از طغیان بیش از حد رودخانه جلوگیری به عمل آمد!
حرف مرد دوتا است!
کاپیتان«محمدباقر قالیباف»(رئیس مجلس)کاندیدای ریاست جمهوری : معتقدم عذرخواهی از مردم و اقرار به اشتباه کردن، هیچ چیزی را از انسان کم نمی کند ،ما باید این جمله را بفهیم که حرف مرد دوتاست، حرف مرد یکی نیست. مرد کسی است که وقتی فهمید اشتباه کرده حرفش را دوتا کند و برود در مسیر درستش قرار گیرد. این منش رفتاری حتما انسان را بزرگتر می کند نه کوچکتر. امام با همه بزرگی خود، چندبار به مردم گفتند من در این موضوع اشتباه کردم. این شیوه حتی امام را بزرگتر و عزیز تر هم کرد.
چهارشنبه۱۰ اسفند ۱۳۹۰ سایت مشرق بنقل از برنامه زنده -تلویزیونی-پارک ملت شب گذشته (سه شنبه، ۹ اسفند ۱۳۹۰)
«دکترسعیدجلیلی»:شنیدم یکی از حرفهایی که یکی از نزدیکان امام از ایشان نقل کرده این است که ایشان میگویند اینکه گفته می شود حرف مرد یکی است، حرف هیتلر و امثال اوست! اتفاقاً مرد کسی است که حرفاش یکی نیست و اگر جایی فهمید اشتباه کرده است، اعتراف و اصلاح کند.
درهنگام انتخابات -درمعرفی کاندیداها-اگراشتباه کردیم ،یکی را تأییدکردیم وبعددیدیم این همانی نیست که ما بدنبالش بودید،بگوییم این مسیر را اشتباه آمده ایم ،معرفی مااشتباه بوده است
مدیریت سایت-پیراسته فر(این پاراگراف ازآقای جلیلی نقل به مضمون است)
/۱۳۹۵/۱۱/۷دنیای اقتصاد/ بنقل ازتسنیم
حجت الاسلام سید حسن خمینی: امـام فرمودند حـرف مرد دو تا اسـت
سیره عملی امام خمینی در مواجهه با قطعنامه ۵۹۸
پرتال امام خمینی پیش از این با انتشار بخشی از کتاب «سیره عملی امام خمینی در اداره امور کشور(۱۳۶۸-۱۳۵۷)»
به قلم «دکتر فرهاد درویشی سه تلانی» که به موضوع پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اختصاص داشت یکی از نخستین منابع پژوهشی را در این زمینه در اختیار علاقمندان قرار داد.
آنچه که در پی میآید یادداشتی از «صادق صدقگو» در تفسیر منطق عمل سیاسی امام خمینی در همین باره است که در پرتال امام خمینی انتشار یافته است.
«حجتالاسلام والمسلمین حاج سیدحسن آقای خمینی» یادگار گرانقدر امام خمینی در شصت و هفتمین اجلاس مرکزی دانشگاه آزاد اسلامیطی سخنانی اظهار داشتند: «امام میفرمود اینکه حرف مرد یکی است، درست نیست. حرف مرد دو تا است.»۳۰ مرداد ۱۳۹۲
براساس این منطق، شجاعت برای مردان بزرگ نه اصرار بر نظرات و تحلیلهای شخصی، بلکه انصراف از تصمیم و اعتقاد خویش و پای نهادن بر خواستههای نفسانی فردی، قبیلهای، جناحی و باندی برای رسیدن به اهداف و مصالح بزرگتر جمعی، معنی میشود که امیر مومنان علی (ع) میفرماید: «أشْجَع، النّاس مَنْ غَلَبَ هَواه»
کمتر کسی است که شجاعت و قاطعیت در عرصه مدیریت را پافشاری بر روی تصمیم و نظر شخصی و زمینهسازی جهت پیاده کردن، تلاش برای اجرایی نمودن و حاکمیت بخشیدن به آن، تعبیر و تفسیر نکند و گاه ضربالمثل معروف: «حرف مرد یکی است»، نماد چنین تفکری در جامعه امروز است. اما امام خمینی(س) با تکیه بر دور اندیشی، زمان شناسی و درایت خویش در هر زمان با توجه به مقتضیات موجود، علاوه پافشاری بر نظرات گذشته همواره میزان را شرایط جاری و حال فعلی میدانستند و در چارچوب چنین منطقی به بهترین صورت ممکن مسائل را به نفع اسلام و انقلاب حل مینمودند. قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت یکی از قطعنامههای شورای امنیت است که در ۲۹ تیر ۱۳۶۶، برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق صادر شد. این قطعنامه از نظر کمی و تعداد واژههای به کار گرفته شده مفصلترین و از نظر محتوا اساسیترین و از نظر ضمانت اجرایی قویترین قطعنامه شورای امنیت در مورد جنگ تحمیلی بوده است. این قطعنامه بلافاصله از سوی عراق پذیرفته شد، ولی بعد از گذشت یکسال و هفت روز در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ از سوی ایران پذیرفته شد. امام خمینی (س) در ۲۹ نیر ۱۳۶۷ در سالروز کشتار حجاج بیتالله الحرام طی پیامیخطاب به ملت ایران که به «پیام استقامت» معروف شد ضمن اعلام قبول قطعنامه ۵۹۸، به تحلیل شرایط و تشریح دلایل آتشبس پرداختند. واقعیت این است که در این تصمیم امام خمینی (س) ویژگیها و خصوصیاتی نهفته است که با شناخت و تحلیل آنها میتوان اصول حاکم بر سیره عملی امام(س) در اداره امور کشور را به خوبی شناسایی و به مردم معرفی نمود.
برای این امر لازم است نگاهی گذرا بر آرا و اندیشههای ایشان در خصوص جنگ تحمیلی داشته باشیم. دیدگاههای امام خمینی(س) در مورد جنگ تحمیلی از ابتدا بر تدافعی بودن موضع ایران تاکید داشته و ضمن نفی هرگونه جنگطلبی و تهاجم، ضرورت دفاع و صیانت از کشور را تنها راه توجیه برای این امر بیان میکند. ایشان همچنین در طی سالهای دفاع و مبارزه همواره با بهرهگیری از نظرات کارشناسان خبره سیاسی و نظامیعلی الخصوص مسئولین کشوری و لشگری مبنا را بر تعهد، دلسوزی و صداقت ایشان گذارده و ضمن حرکت بر مبنای مشاورهها و نظرات تحلیلی ایشان؛ مصلحت نظام اسلامی، نفع مردم، رفاه عمومی و سعادت همگانی را بر هر موضوع دیگری ترجیح دادند. متاسفانه مدتی است جریان سیاسی خاصی در راستای بهرهبرداریهای جناحی در پی شبهه افکنی و القای اشتباه امام خمینی(س) در پذیرش قطعنامه است. از این رو بررسی سخنان امام خمینی (س) و رهبر معظم انقلاب در خصوص پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و تحلیل آن اهمیتی دوچندان پیدا میکند. در ابتدا لازم است که نگاهی به سخنان آن پیر فرزانه از ابتدای سال ۱۳۶۷ تا پذیرش قطعنامه در تیر ماه ۱۳۶۷ داشته باشیم.
حضرت امام در تاریخ ۱۱ فروردین ۱۳۶۷ طی پیامیضمن هشدار نسبت به خطر دور شدن مردم از صحنههای انقلاب، اتمام حجتی راجع به جنگ کرده و میفرمایند: «این روزها روز امتحان الهی است… امروز روز عاشورای حسینی است و امروز ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید.» ایشان در ادامه این پیام تاکید میکنند:«درنگ امروز، فردای اسارتباری را به دنبال دارد.»
حدود دو ماه بعد و در تاریخ هفتم خرداد ماه ۱۳۶۷ نیز طی پیامیبه مناسبت آغاز به کار مجلس سوم تصریح میکنند:
«رزمندگان عزیز و دلاور ما اعم از ارتش و سپاه و بسیج با تکیه بر ایمان و سلاح و امید به حضرت حق و با حمایت بیشائبه مردم به نبرد و دفاع مقدس خود ادامه دهند و عزمها را جزم کنند و بر دشمن زبون بتازند و با همت خود افتخار و نصرت و پیروزی را به ارمغان آورند که سرنوشت جنگ در جبههها رقم میخورد نه در میدان مذاکرهها.»
امام خمینی همچنین در تاریخ سیزدهم تیر ماه ۱۳۶۷ در پیامیکه به مناسبت سقوط هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا صادر میفرمایند، اعلام میکنند که: «… باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ خیانت به رسولالله است…»
واقعیت این است که جهت اصلی دیدگاهها و نظرات امام(س) تا اواسط تیرماه ۱۳۶۷ بر مبنای آنکه جنگ تحمیلی را مبارزهای اعتقادی و تمام عیار علیه ظلم و جور و نامردمیها و همچنین جهاد علیه دنیای سرمایهداری، کمونیسم و حاکمان بیدرد کشورهای اسلامیمیداند، آن را محصور به مرز و بوم و یا همراه با شکست و تلخی کمبود و فقر و گرسنگی نمیداند. اما آنچنان که از متن پیام استقامت که در تاریخ بیست و نهم تیر ماه ۱۳۶۷ (در سالروز کشتار خونین مکه و در قبول قطعنامه ۵۹۸) صادر شد بر میآید، امام خمینی(س) علی رغم اینکه تا مدتی قبل معتقد به مواضع اعلام شده قبلی و همان شیوه دفاع بودند اما مصلحت عمومی، رضایت حق تعالی و تکلیف الهی را به گونهای دیگر تشخیص دادند و با اعلام اینکه «ما مامور به انجام وظیفهایم و نه حصول نتیجه» تصریح کردند: «… من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور را در اجرای آن میدیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری میکنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد، و با توجه به نظر تمامیکارشناسان سیاسی و نظامیسطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتقاد دارم، با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم…»
آنگونه که مشهود است، نظر جدید امام خمینی کاملاً مغایر با سخنانی است که تا چند روز قبل از پذیرش قطعنامه داشته اند. این رویه بار دیگر نمایانگر ویژگیهای شگفت مختصات سیره عملی امام خمینی در اداره جامعه است و زمان شناسی، دور اندیشی و التزام عملی به دیدگاهها، نقطه نظرات کارشناسان در زمینههای مختلف برای پیشبرد امور کشور را به تصویر میکشد.
مقام معظم رهبری، سه ماه پس از انتخاب به عنوان رهبری جامعه اسلامیتوسط مجلس خبرگان رهبری، در پیامیبه مناسبت نهمین سالگرد جنگ تحمیلی در تاریخ ۳۰ شهریورماه ۱۳۶۸ در تشریح شرایط عمومیعرصه دفاع در سال پایانی جنگ تصریح میکنند:
«از صدور قطعنامه تا قبول رسمی آن از سوی جمهوری اسلامی، دنیا شاهد سنگینترین ضربات نیروهای اسلام بر دشمن و فتوحات بزرگ رزمندگان ما بر دشمن در جبهههای جنگ از سویی و فشارهای همه جانبه حامیان رژیم عراق علیه ایران اسلامیاز سوی دیگر بود.
حصر اقتصادی، حمله به تأسیسات ما در خلیج فارس و تمرکز بیسابقه نیروهای نظامیآمریکا و ناتو در اطراف مرزهای آبی و هوایی و حتی تجاوز به آنها، بخشی از این فشارها بود؛ به طوری که تقریباً هیچ فشار ممکن باقی نماند، مگر آنکه بر ملت ایران وارد شد و رژیم آمریکا تقریباً بهطور مستقیم وارد صحنه شد. تهدیدها، بمبارانهای وسیع شیمیایی و جنایت حمله به شهرها و هواپیمای مسافربری و کشتی غیرنظامی و اثبات اینکه استکبار در حمایت از عراق آمادگی برای دست یازیدن به هر جنایتی دارد، بخشی از حوادث این دوران است و جا دارد در موقع مقتضی، این حقایق هشداردهنده برای ملت ایران شکافته و برملا گردد.»
اگر شجاعت و اراده امام (س)، اتکای او به خدا و اعتماد به کارشناسان دلسوز و متعهد سطح بالای کشور و در راس همه معامله کردن آبروی خویش با پروردگار عزیز نبود، چه اکسیری میتوانست معادله اول را در طول ۱۶ روز به معامله دوم بدل کند؟ و اگر این تبدیل و تغییر انجام نمیگرفت، امروز چه وضعیتی برای کشور متصور بود؟
فرض کنید حادثه جانسوز ارتحال امام (س) یک سال زودتر، یعنی در ۱۴ خرداد ۱۳۶۷ به وقوع میپیوست. فکر میکنید اگر آخرین پیام امام امت : «…سرنوشت جنگ در جبههها رقم میخورد، نه در میدان مذاکرهها…» بود، چه اتفاقی میافتاد؟ آیا پس از ایشان کسی جرأت میکرد از صلح، خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه سخن بگوید؟ و اگر چنین جسارتی به خرج میداد آیا به اتهام وابستگی به بیگانه، جاسوسی، مخالفت با ولایت فقیه و انقلاب، تشویش افکار عمومی، اقدام علیه امنیت ملی، همنوایی با بیگانگان و … تحت تعقیب و یا بازداشت قرار نمیگرفت؟ و آیا عناصر ظاهربین و دگماندیش با استناد به آخرین پیام او با کوبیدن بر طبل ادامه جنگ، موجب فروپاشی نظام نمیشدند؟
امام امت(س) مدتی پس از پذیرش قطعنامه در نامه ای که خطاب به خبرگان و مسئولین درجه اول نظام نوشتند، یکی از دلایل اصلی پذیرش قطعنامه و بازگشت از نظرات قبلی خویش را گزارشات فرماندهان نظامیاز اوضاع جبههها و نیازمندیهای تسلیحاتی غیر قابل تهیه و همچنین گزارش وزرای اقتصادی دولت از وضعیت بودجه و ذخایر مالی و همچنین تحلیل شرایط سیاسی داخلی و بینالمللی از سوی مسئولین کشور ذکر میکنند.
این بخش از نامه امام خمینی هرگز به معنای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت نیست که در پیام خویش بر این نکات تاکید میکند که مسئولیت اصلی جنگ، چه تداوم و چه پایان آن را پذیرفته و ضمن درخواست از ملت برای پشتیبانی و حمایت از مسئولین کشور، اعلام میکنند که اتخاذ این تصمیم با تصمیم ایشان و بر مبنای مصالح نظام صورت پذیرفته است.
حضرت آیتالله خامنهای، در خطبههای نماز جمعه تهران در ۱۱ فروردین ۱۳۶۸ (دو ماه قبل از ارتحال حضرت امام میفرمایند: «میبینید آنچه که امام میکند در دلها جا باز میکند این مردمیکه هشت سال گفته بودند جنگ جنگ، امام عزیزمان آن وقتی که مصلحت دانست قطعنامه را قبول کرد گفت نه آتشبس، ملاحظه نکرد که حالا من هفته قبل یا ده روز قبل یا یک ماه قبل، خود من چی گفتم نه تکلیف این است مصلحت اسلام این است، کی چه خواهد گفت برای امام مطرح نیست و چون برای خدا کار میکند خدا هم برای او همه مقدمات را فراهم میآورد، «من کان لله کان الله له» دلهای مردم مجذوب سخن امام میشود همان مردمیکه تا دیروز شعار میدادند به جنگ جنگ آنچنان صداقت و صراحت و خلوص امام در دلهای آنها کارگر میشود که آنها بر میگردند راهپیمایی میکنند شعار میدهند که نخیر امروز باید آتشبس باشد؛ این نشانه خلوص است.»
آنچه مسلم است در سیره عملی امام ، پذیرفتن آتش بس هرگز به معنای توقف، سکون و روی گرداندن از اصول و ارزشهای انقلاب اسلامیو اهداف والای آن نیست و مجاهدت در راستای بسط نفوذ ارزشهای اسلامی و کسب استقلال در تمامیزمینهها و تقویت بنیانهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی جمهوری اسلامی هرگز پایان نیافته است.
به طور کلی میتوان گفت پذیرش قطعنامه توسط امام خمینی به معنای عقبنشینی و یا عدول از مواضع نبوده و نیست بلکه این حرکت نوعی تاکتیک برای عوض کردن صحنه نبرد به منظور هموارسازی راه برای اشاعه اصول انقلابی و اسلامیاست و از این رو با درایت حضرت امام(س) تبلیغات مسموم ضد انقلاب داخلی و خارجی را خنثی و موضع بر حق جمهوری اسلامیدر دیدگاه جهانیان را اثبات نمود.
مقام معظم رهبری در این خصوص میفرمایند: «قبول قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامیو رهبر عظیمالشّأن فقید آن، توطئه وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهی به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلحطلبی، به هر جنایتی دست میزد، خلع شعار کرد. شاید مشیت الهی بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهوری اسلامیبیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهای اساسی خود در سطح بینالمللی نزدیکتر گردد.
با این ابتکار جمهوری اسلامی، دشمن در دو راهی شکست قرار گرفت: اگر اجرا شود، ایران اسلامیبه خواستههای خود رسیده است و اگر اجرا نشود، داعیه همیشگی جمهوری اسلامیمبنی بر لزوم قطع ریشه تجاوز و رابطه میان تجاوزِ عراق و حاکمیت سلطه در جهان و اینکه رژیم عراق در ادعای صلحطلبی صداقت نداشته است، به اثبات میرسد و بیاعتمادی به قرارهای ساخته قدرتها که جمهوری اسلامیهمواره مدعی آن بوده است، در میان ملتها رایج خواهد شد و آنها را بر تکیه فقط به نیروی خویش، تشویق خواهد کرد.»
جهان امروز، عرصه تحولات و تغییرات گسترده و در عین حال گسسته و مستمر است. در دنیای امروز کشورهایی میتوانند با عزت زندگی کنند و از منافع خود دفاع نمایند که همواره با زمان شناسی و تحلیلی درست شرایط، ارزیابی واقعبینانه از نقاط ضعف و قوت خویش داشته باشند و با شناخت منطقی و صحیح از فرصتها و تهدیدهای پیرامونی، پیوسته در حال تصمیمگیری و حرکت رو به جلو باشند.
برای بقا در جهان امروز بیش و پیش از شجاعت خطرپذیری غیرمعقول (که بر فرض وجود این شجاعت هزینه آن را باید مردم پرداخت کنند و چه بسا اثربخش هم نباشد) «عقل و تدبیر» در حکمرانی بر محور زمان لازم است که تردید و تأخیر در تصمیمگیری، یا تصمیمگیری نادرست سمیمهلک محسوب میشود. هر فرصتی که از دست میرود، خیلی زود به صورت تهدید تشدید شده باز خواهد گشت. بحران عدم استفاده از عقل و تدبیر، اطلاعات و مشورت در تصمیمگیریها، انباشت مسایل تصمیمگیری نشده یا تصمیمگیری شده و اجرا نشده یا بد اجرا شده، و نداشتن درک درست از ارزش زمان در دوران پرشتاب امروز، ممکن است بقای هر کشوری را مورد تهدید جدی قرار دهد.
جمهوری اسلامیایران که در طول عمر خود تجربه راهبری کشور در بحرانهای پیچیده را در کارنامه خود دارد، با پیروی از سیره بنیانگذار خود- دوراندیشی، زمانشناسی و محور قرار دادن منافع ملی- میتواند بر چالشهای فراوان پیشرو غلبه کند.
«امام خمینی »فرزند زمان خویشتن بود. زمان شناس و انتخابگر بود، «ساکن و منزوی» نبود و همواره با «حرکت» همراه بود. او با پای نهادن بر سر نفس خویش یک سروگردن بالاتر از همه، جهان را از افقی گستردهتر و سطحی رفیعتر از منافع کوتاهمدت گروههای خاص مورد ارزیابی قرار میداد و همواره جلوتر از زمان خویش حرکت میکرد.
«فرزند زمان خویشتن بودن» سخنی رایج در دنیای امروز ماست. کلامیکه تصریح میکند که شرایط زمانی باید شیوه زیستن، سبک زندگی و ابزار زیست انسان را تغییر دهد. این سخن رایج را میتوان برداشتی آزاد از کلام امام علی (ع) دانست. آنجا که میفرمایند: «شباهت مردم به مقتضیات زمان خود، بیشتر از شباهت آنان به پدرانشان است».
منظور آن حضرت، آگاه بودن مسلمان بیدار از اوضاع و احوال و شرایط زمانی است که در آن زندگی میکند. پیامبر گرامیاسلام(ص) نیز در روایتی در این باره میفرماید: «آن کس که آگاه از زمان و شرایط دوران خویش است مورد هجوم اموری که او را به اشتباه و شبهه میاندازد واقع نمیشود.» پس فرد آگاه از اوضاع و احوال حاکم بر روزگار خود، فرزند زمان خویشتن است و با مسایل و موضوعات و امور جاری در زمان خود مانوس و آشنا است.
اندیشهورزی انسان و انتخابگری او نیز به مقاومت یا انعطافپذیری او در حرکت جاری زمان سنجیده میشود. چرا و در چه مواردی باید با تغییر همراه بود و در چه مواردی باید در برابر تغییر مقاومت کرد. گاهی تشخیص نادرست این دو مقوله سرنوشتهای اسف باری را برای اقوام و ملتها رقم زده است. شناخت مقتضیات زمان، چه در حوزه شخصی و چه از جنبه اجتماعی راز ماندگاری است.
پس پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم: فرزند زمان خویش بودن، امری خردمندانه و لازمه ماندگاری حیات شخصی و اجتماعی است و این به معنی لجاجت بی ثمر یا سر تسلیم فرود آوردن در برابر شرایط یا هر نوع نوگرایی کورکورانه نیست./ ۲ مرداد ۱۳۹۵وکیل ملت.
رازونیازامیرالمومنین علیه السلام:
الّلهُمَّ لااجِدُ لِذُنُوبى غافِرا وَ لا لِقَبائِحى ساتِراً وَ لا لَشَىءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلًا غَیْرَکَ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ، ظَلَمْتُ نَفْسى وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلى وَ سَکَنْتُ الى قَدیمِ ذِکْرِکَ لى وَ مَنِّکَ عَلَىَّ.
الّلهُمّ مَوْلاىَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاءِ اقَلْتَهُ وَ کَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَناءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ؛/دعای کمیل
اى خدا! غیر از تو براى گناهانم آمرزنده اى و براى اعمال بدم پوشاننده اى و براى تبدیل بدى ها به خوبى ها تبدیل کننده اى را نیافتم-
تویى که آمزرنده اى، تویى که پوشاننده اى، تویى که بدى ها را نزد مردم مبدّل به خوبى مىکنى-
نیست خدایى غیر از تو. پاک و منزّهى وعالم هستى به حمد تو اشتغال دارد. اى خدا به خودم ظلم کردم و چون جاهل بودم جرئت به گناه پیدا کردم. به این که همیشه به یاد من بوده و بر من لطف و بخشش داشتى آسوده خاطر نشستم.
اى خدا و مولاى من! چه بسیار زشتى هایم را که پوشانیدى و چه بسیار از بلاهاى سنگین که بر طرف کردى و چه بسیار لغزش هایى که مرا از آنها نگاه داشتى و چه بسیار ناراحتىها که از بین بردى و چه بسیار تعریف هاى خوبى که من اهلیّت آن را نداشتم و تو آن را منتشر کردى.
دعای روز چهاردهم ماه رمضان:«وَاَقِلْنى فیهِ مِنَ الْخَطایا وَالْهَفَواتِ»
«بار خدای در این روز در مورد خطاها و لغزش هایم عذرم را پذیرا باش.»
اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِکَ یا عزّ المسْلمین.
عثرات به معنای لغزش هاست
خدایا مرا در این روز به لغزش هایم مواخذه نفرما، و از خطاها و بیهودگی هایم درگذر، و مرا نشانه تیر بلاها و آفات قرار مده، بعزتت قسم ای عزت دهنده مسلمانان.
«به غیر از رسول اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام) همه اشتباه مىکنند»
«ما این طور نیست که هر جا یک کلمهاى گفتیم و دیدیم مصالح اسلام، حالا ما آمدیم دیدیم این جور نیست، اشتباه کرده بودیم، بگوییم ما سر اشتباه خودمان باقى هستیم». ما هر روزى فهمیدیم که این کلمهاى که امروز گفتیم اشتباه بوده و ما قاعدهاش این است که یک جور دیگر عمل بکنیم، اعلام مىکنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم، باید این جورى بکنیم. "ما دنبال مصالح اسلام هستیم، نه دنبال پیشرفت حرف خودمان"(صحیفه امام، ج۱۶، ص۳۵۰).
بخشی از مصاحبه امام خمینی با مجله تایمز لندن در پاسخ به این پرسش که: آیا هرگز در مورد چیزى اشتباه کردهاید؟
پاسخ امام: «به غیر از رسول اکرم و ائمه طاهرین همه اشتباه مىکنند».
(صحیفه امام، ج۱۱، ص۱۶۰)
«فقط محمد رسول اللَّه و دیگر پیامبران و ائمه اشتباه نمىکردند، هر کس دیگرى اشتباه
میکند»(صحیفه امام، ج۱۲، ص: ۳۸).
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:غیرازمعصومین علیهم السلام،هیچکس ازخطاواشتباه مصون نیست،انسان جائزالخطااست،بسیاری ازخطاهایی که می کنیم متوجه نیستیم،بخیال اینکه داریم کارخوب می کنیم،واما خداوندآنهارامی پوشاند واین ستاریت دراین دنیاهم هست(علاوه برقیامت)چه بسانادانی ها واشتباهاتمان راازذهن مردم پاک(محو) می کند ویا مردم آن راگناه -برایمان-تلقی نکنند،تبدیل به احسن می کند.
زندگینامه آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی
آیت الله حائری یزدی برای تحصیل به حوزه کربلا رفته بودن واما بعداز۲سال استادش تشخیص داد که حوزه کربلا برایش کوچک است،لیاقت حوزه سامرا رادارد
مصاحبه فارس بارییس دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی ،حجتالاسلام و المسلمین «محمدمهدی مسعودی»، محقق، پژوهشگر و از استادان رجال و علوم حدیث حوزه علمیه قم
تولد شیخ عبدالکریم از پدر و مادری که بچه دار نمیشدند
در مورد شخصیت مرحوم آیتالله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی، بزرگان، بیانات و فرمایشات بسیاری داشتهاند اما بنده چند نکته را در مورد این عالم جلیلالقدر به عنوان اشاره عرض میکنم. مرحوم آیتالله موسس یا همان شیخ عبدالکریم حائری یزدی در مهرجرد یزد به دنیا آمد. پدر ایشان محمد جعفر مهرجردی یزدی بوده است.
تاریخ متفاوت ازتولدحاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی
مرحوم آقا بزرگ تهرانی میفرماید که ایشان در سال ۱۲۷۶ به دنیا آمد.
خودآیت الله هم تولدش رانمی دانست!
منتها آقازاده ایشان مرحوم حضرت آیتالله شیخ مرتضی حائری یزدی از قول پدرشان تردیدی دارند و میفرمایند مرحوم پدرم میفرمود سال ولادت من خیلی مشخص نیست. بین سال ۱۲۷۰ و ۱۲۸۰ به دنیا آمدهام. خود مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی با قرائن میفرمود که به نظر میرسد پدرم حدود سال ۱۲۸۰ به دنیا آمده باشد.
والدین شیخ عبدالکریم حائری
تولدعجیب–معجزه وار
شیخ عبدالکریم حائری یزدی در خانواده بسیار متدینی به دنیا میآید. پدر ایشان گرچه فردی معمولی بوده ولی انسانی بسیار متدین و متقی بوده است.
مادر ایشان نیز خانمی بسیار متقی بوده است. آنها در روستای مهرجرد زندگی میکردند. مرحوم حاج شیخ عبدالکریم در سن شش سالگی پدرشان را از دست میدهند و تحت کفالت مادر در همان روستا زندگی میکنند.
در مورد کیفیت ولادت و ایجاد ایشان نیز نکات جالبی وجود دارد. ظاهرا آنچه از تاریخ زندگی ایشان و مرحوم والدینشان برمیآید، والدین ایشان صاحب فرزند نمیشدند. لذا در یک حادثهای ابوی ایشان، مرحوم محمد جعفر یک حال التجایی پیدا کرده و توسلی به خداوند میکند و از خدا میخواهد تا به ایشان فرزندی عنایت کند.
به واسطه حال اضطراری که ایشان داشته و با آن التجاء خاصی که دعا میکند، خداوند فقط همین آیتالله شیخ عبدالکریم را به آنها عنایت میکند. اتفاقا پس از آن هم دیگر صاحب فرزند نمیشوند.

چگونگی ورود شیخ عبدالکریم حائری به حوزه علمیه

در اینکه چه طور میشود ایشان وارد حوزه شده و طلبه میشود، نقل شده که ایشان شوهر خالهای به نام میرابوجعفر داشتند که اهل اردکان یزد بوده و در آنجا زندگی میکرده است. میرابوجعفر زمانی به روستا میآید و شیخ عبدالکریم را که کودک بوده میبیند و متوجه میشود که این کودک بسیار با استعداد و خوش ذوق است و حیف است در روستا بماند و کارها و مشاغل عادی را متکفل شود.
او را به اردکان میآورد و متکفل تحصیل او میشود. او حاج شیخ عبدالکریم را وارد حوزه علمیه اردکان میکند. حاج شیخ عبدالکریم در آنجا مقدمات علوم را از ادبیات و علوم متوسطه میخواند. آقازاده ایشان مرحوم شیخ مرتضی حائری یزدی میفرماید که ورود پدر من در رشته علوم دینی مربوط به ارشادات و اقدامات و تربیت مرحوم میرابوجعفر، شوهرخاله ایشان بوده است.
در احوالات خود آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی مینویسند ایشان بسیار به فرزندان میرابوجعفر، به واسطه لطفی که پدر آنها در حق او کرده بوده، عنایت داشته و اظهار ارادت میکرده است.
قضایایی در این رابطه نقل شده که یکی از آنها این است که مرحوم میرابوجعفر دختری در مشهد داشته که این خانم به سن پیری رسیده بود. در آن زمان خود حاج شیخ عبدالکریم نیز به سن پیری رسیده بودند. این خانم پیر که خاله زاده شیخ عبدالکریم بوده، در مشهد و در منزل فرزندشان زندگی میکرد تا اینکه فرزندشان از دنیا میرود. آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی کسی را به مشهد میفرستد تا هم عرض تسلیت کرده و در مراسم ترحیم شرکت کند و هم اینکه سفارش میکند تا این خانم پیر را به نزدشان بیاورند. این خانم را به قم آوردند و حاج شیخ عبدالکریم همیشه به این خانم پیر اظهار ارادت میکردند.
حتی جالب است که آیتالله حائری یزدی میفرمودند که اگر من میتوانستم آفتابه دستشویی ایشان را نیز پر میکردم و میبردم به خاطر اینکه پدر ایشان به من لطف بزرگی کرده و من نتوانستم جبران احسان و لطف او را بکنم لذا دوست دارم تا برای فرزندان ایشان خدمتی کنم تا جبران لطف میرابو جعفر که مقدمات تحصیل من در حوزه و علوم دینی را فراهم کرد، بشود.
هجرت آیت الله شیخ عبدالکریم به عتبات بهمراه مادر
شیخ عبدالکریم حائری یزدی تا ۱۸ سالگی در همان اردکان یزد و حوزه علمیه آنجا مشغول به تحصیل بوده و پس از فراگیری علوم مقدماتی و ادبیات در ۱۸ سالگی با مادرش از اردکان به کربلا مشرف شده و در حوزه علمیه کربلا مستقر میشود.
در اینکه چرا ایشان کربلا را انتخاب کرد با اینکه در آن عصر حوزه علمیه سامرا خیلی معروف و مشهور بوده و بزرگان دین مثل مرحوم میرزای شیرازی در سامرا بودهاند، شاید عمدهترین دلیلش این بوده که ایشان ارادت خاصی به حضرت سیدالشهدا (ع) داشته و میخواسته تا در کنار ایشان باشد. لذا وارد کربلا شده و مدت دو سال در کربلا میماند. او در کربلا شرح لمعه و قوانین را میخواند.
بزرگان حوزه کربلا ،صلاح می داندکه بایدبرودسامرا

در حوزه علمیه شهر کربلا شخصیتی ممتاز به نام« آیتالله فاضل اردکانی»(تولد۱۲۳۵-وفات۱۳۰۲ه.ق) بوده که شیخ عبدالکریم خدمت ایشان میرسد و به واسطه اینکه از یک شهرستان بودند، آیتالله فاضل عنایت خاصی به ایشان داشته، با اینکه از لحاظ علمی ظاهرا ارتباطی بین آنها نبوده است چون حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در آن ایام مشغول به کتاب قوانین و لمعه بوده و تازه وارد بحثهای فقهی و اصولی شده بود، در حالی که آیتالله فاضل اردکانی(استادشیخ عبدالکریم حائری یزدی) به تدریس در سطوح عالیه مشغول بوده است.
استقبال میرزای شیرازی،ازشیخ عبدالکریم حائری

پس از دو سال حاج شیخ عبدالکریم با مادرشان از کربلا به سامرا حرکت میکنند تا از حوزه علمیه سامرا که بزرگان دین حضور داشتند، استفاده علمی ببرند. نقل میکنند زمانی که اینها میخواستند به سامرا بیایند، «آیتالله محمدحسین فاضل اردکانی» نامهای را خطاب به میرزای شیرازی بزرگ مینویسند.
این که متن نامه چه بوده، مشخص نیست ولی هنگامی که آیتالله میرزای شیرازی این نامه را خواندند، فرمودند: آقای فاضل در مورد شما چیزهایی نوشته که من به شما اخلاص پیدا کردم؛ ارادت پیدا کردم. به این ترتیب آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به همراه مادرشان قبل از ماه رمضان وارد سامرا میشوند.
آیتالله میرزای شیرازی به آنها میگوید الآن نمیتوانم برای شما حجرهای تهیه کنم. شما ماه رمضان را در منزل ما میهمان باشید تا بعد از ماه رمضان برای شما حجرهای را تهیه کنم و برای مادرتان نیز جایی را در نظر بگیرم. به این شکل ماه رمضان را میهمان مرجع تقلید و عالیترین مقام شیعه میشوند بعد از ماه رمضان به حجره میروند و تحصیل را ادامه میدهند.
حاج شیخ عبدالکریم در سامرا
آیتالله حائری یزدی در سامرا از محضر اساتید بزرگی مانند میرزای بزرگ شیرازی، میرزا محمدتقی شیرازی که معروف به میرزای دوم بوده، سید محمد فشارکی اصفهانی، بهرهمند میشود. حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی تا زمانی که میرزای شیرازی زنده بودند، از سامرا کوچ نمیکنند.

«سید محمدحسن حسینی» (۱۲۳۰ – ۱۳۱۲ق) مشهور به «میرزای شیرازی»(صاحب فتوای تحریم تنباکو)
بعداز رحلت میرزای شیرازی -هجرت از سامرا به نجف
زمانی که میرزای شیرازی بزرگ از دنیا میروند، ایشان به همراه استادشان «آیتالله سید محمد فشارکی »از سامرا به سوی نجف حرکت میکنند و در حوزه علمیه نجف مستقر میشوند و به جرگه شاگردان و درس آیتالله آخوند خراسانی وارد شده و از محضر ایشان نیز بسیار بهرهمند میشوند.
علت بازگشت شیخ عبدالکریم حائری از نجف به ایران

در اینجا دو نظر وجود دارد که بعضی میگویند زمانی که ایشان در نجف مستقر بوده، مردم اراک میآیند و از ایشان درخواست میکنند تا به اراک بیایند و مشغول اصلاح حوزه علمیه و تبلیغ برای مردم شوند. ظاهرا ایشان یکی دو سالی به اراک میآید و برمیگردد. برای بار دوم از ایشان درخواست میکنند تا به اراک بیایند.
«حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی» نیز به اراک آمده و در سال ۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳ به خواهش فرزند آقا محسن اراکی به اراک مهاجرت میکنند و حدود ۸ سال در اراک مشغول تبلیغ برای مردم و اصلاح حوزه علمیه اراک میشوند. حوزه اراک که در آن عصر خیلی حوزه علمیه محدودی بوده، با آمدن و تلاش ایشان و اخلاصی که داشتند، خیلی وسیع میشود و تا حدود ۳۰۰ نفر در آن ایام طلبه آن هم طلبههایی فاضل داشته است.
آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی قبلاً ۸ سال، حوزه اراک راسروسامان داده بود.
هجرت شیخ عبدالکریم به قم و احیای حوزه علمیه قم
در مورد آمدن ایشان به قم صحبت کنی
بله در سال ۱۳۴۰ در ماه رجب که مصادف با ایام نوروز بوده، آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی به همراه بعضی از دوستانشان مثل «آیتالله سیدمحمد تقی خوانساری» برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها به قم میآیند. در قم عدهای از علما از ایشان درخواست میکنند تا در قم بمانند و حوزه علمیه قم را سر و سامان دهند.
استخاره آیت الله حائری یزدی
ظاهرا اوایل ایشان علاقه نشان نمیدهند و بنا به دلایلی اکراه داشتهاند. اما به اصرار علما و متدینین، ایشان امر را مردد بر استخاره میکنند. فرزند ایشان مرحوم آیتالله شیخ مرتضی حائری یزدی میفرماید که مرحوم ابوی ما عادتشان بر این نبود که با قرآن استخاره کنند. میفرمودند اگر آیهای بیاید من نمیدانم که در اینجا خوب است یا بد است.
مثلا اگر آیه یسبح الله ما فی السموات و ما فی الارض، آمد من چه میدانم که این آیه دلالت بر خوب میکند یا بر بد؟ اما پدرم در این موضوع میفرماید ایرادی ندارد و من استخاره میکنم و اگر استخاره اجازه داد میآیم و میمانم.
در قسمت بالا سر حضرت معصومه (س) استخاره میکنند و آیه ۹۳ سوره یوسف « اذْهَبُوا بِقَمیصی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبی یَأْتِ بَصیراً وَ أْتُونی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعین؛ این پیراهن مرا ببرید، و بر صورت پدرم بیندازید، بینا مىشود! و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید!» در جواب استخاره میآید.
این آیه در مورد حضرت یوسف(ع) و برادرانش است که وقتی برادران با حضرت یوسف آشنا شدند، حضرت به آنها فرمود بروید و اهل و عیال خودتان را بردارید و به اینجا بیایید.
حوزه قم-قبل ازآیت الله شیخ عبدالکریم حائری
ایشان وقتی این آیه را میبیند متوجه میشود که خداوند دستور میدهد که ایشان به قم بیاید و مستقر شود. آیتالله حائری یزدی به قم میآیند و در آن ایام، حوزه علمیه قم کوچک بوده ولی ایشان وارد میشوند و مشغول اصلاح حوزه میشوند.
اقدام آیتالله حائری تفسیر روایت هجرت دین به قم است
این اقدام ایشان تفسیر فرمایش امام جعفر صادق (ع) است. علامه مجلسی در بحارالانوار روایتی از امام صادق (ع) نقل میکند به این ترتیب که «دین از کوفه و بصره هجرت میکند و به شهر قم میرود و به اوج خود میرسد به طوریکه به تمام دنیا میرسد و هر کس بخواهد عالم در دین شود، باید وارد قم شود».
حوزههای علمیه کوفه و بصره در آن اعصار متقدم خیلی رونق داشته و قرار بوده تا این مسئله در قم ادامه پیدا کند. آیتالله حائری یزدی به فرمایش امام صادق (ع) عمل کرده و حوزه علمیه قم را تأسیس نموده است. ایشان با جدیت و اخلاصی که داشتند و شب و روز بر این مسئله اهتمام میورزیدند سبب شدند تا در عصر ایشان تعداد طلبههایی که در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل شدند، به هزار نفر رسید.
این رقم، رقم بسیار بالایی است که در سال ۱۳۴۰ با اقدام ایشان شروع شد. ایشان خود در حوزه علمیه مشغول تدریس بودند و استادانی را نیز جمع کرده بودند. ثمره زحمات ایشان این بود که اشخاصی مثل آیتالله اراکی، آیتالله گلپایگانی که از شاگردان ممتاز ایشان بودند، تربیت شدند.
شیخ عبدالکریم حائری،باپایه گذاری حوزه علمیه قم ،زمینه سازانقلاب اسلامی شدند
ایشان حوزه علمیه قم را سر و سامان دادند و به جایی رسید که از این حوزه شخصیتی مثل امام خمینی ظهور کردند و نهضت بزرگ خود را بر عالم گسترش دادند و امروز شاهد ثمره آن هستیم.
برای گسترش حوزه علمیه مشکلاتی زیادی داشتند؟
قطعا. آنچه از فرمایشات خود ایشان بر میآید، آیتالله حائری یزدی با دو مشکل جدی مواجه بودند و با تمام قدرت با آن مبارزه میکردند. یکی مشکل سیاسی و دیگری مشکل اقتصادی بود.
شاه میخواست حوزه وابسته-محتاج -به حکومت باشد
مشکل سیاسی این بود که جان گرفتن حوزه علمیه قم با زمان حکومت رضاخان مصادف شده بود و رضاخان دست پرورده انگلیس بوده و قصد بر این داشته تا علما را از بین ببرد.
آنها میدانستند تا علمای تشیع هستند نمیشود تشیع را از بین برد. آیتالله حائری یزدی مسیر بسیار سختی پیش رو داشته و باید طوری رفتار میکرد که بهانه به دست رضا شاه ندهد که منجر به تعطیلی حوزه علمیه شود.
ایشان با تدابیری که انجام میدادند، کاری میکردند تا حکومت نتواند در مورد حوزه علمیه تصمیم خطرناکی بگیرد و یا حمله کند و به طلبهها آسیب برساند.
این مشکل بزرگی بود که آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی با آن مواجه بود و با جدیت با آن مبارزه کرد و حوزه علمیه قم را از شر آنها حفظ کرد.
مشکل اقتصادی حوزه در زمان شیخ عبدالکریم حائری
نکته دوم این است که حوزههای شیعی همیشه استقلال دارند. از نظر اقتصادی به دولت و اشخاص وابسته نیستند. حوزههای علمیه از وجوهات شرعیه اداره میشوند و در آن اعصار هنوز حوزه علمیه قم و علمای قم آنچنان مطرح نبودند که پولداران وجوهات خود را به آنجا سرازیر کنند و وجوهات را نوعا به نجف و سامرا میبردند. لذا آیتالله حائری یزدی در حوزه علمیه قم دچار مشکل اقتصادی شدیدی بودند. یکی از دوستان ایشان از مشهد نامهای برای ایشان میفرستد و احوالپرسی میکند. ایشان در بخشی از جواب نامه اینطور میفرماید: «حال حقیر بحمدلله قرین صحت است جز اینکه ابتلای رساندن معاش علمیه خیلی حقیر را متألم نموده. اولا در آستانه متبرکه و در روضه مقدسه رضویه ملتمس دعا هستم که از خداوند جل شانه طلب کنید اصلاح امر را و ثانیاً جناب شریعتمدار ثقهالاسلام آقای حاج ملا هاشم را بعد از تبلیغ سلام از اینجانب اطلاع دهید کیفیت حال را؛ چنانچه بتوانند از وجوهات چیزی تحصیل نموده روانه نمایند خیلی به محل هست».
مشخص است که چون وجوهات در حوزه نمیآمده طلبهها خیلی در مضیقه بودند. ایشان سعی خود را برای برطرف کردن این مشکلات انجام دادند و بحمدلله حوزه علمیه نوپای شیعه در قم را حفظ کردند که همین حوزه منشأ خیرات و برکات فراوان شده است./۱۳۹۱/۷/۱۳فارس
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اصلاحات-گزینش تیتر-واضافات تصاویر واندکی موارددیگرانجام گرفته است.
حوزه علمیه قم قبل از آیت الله شیخ عبدالکریم حائری

تاریخچه حوزه علمیه قم
تأسیس حوزههای علمیه شیعی به شیوهسنتی به سال ۴۴۷ هجری باز میگردد. در آن سال، با یورش طغرل بیک، سرسلسله سلجوقیان به محلات شیعه نشین بغداد و آتش زدن کتابخانه مهم و گرانقدر شیعه، شیخ الطائفه طوسی ـ از علمای بزرگ شیعی آن زمان ـ ناگزیر به هجرت به نجف اشرف میشود و آنجا را به صورت پایگاه دانش و دین در میآورد و نخستین حوزه و دانشگاه بزرگ شیعه را بنا مینهد. علمای شیعه پس از مهاجرت شیخ طوسی از بغداد به نجف در نیمه دوم قرن پنجم هجری و تشکیل حلقههای درسی که از آن جمله «امالی» شیخ طوسی است، به نجف آمده و آنجا را تبدیل به مجتمع بزرگ علمی شیعه میکنند. فراز و نشیبهای بسیاری در طول تاریخ داشته است. تا زمانی که آیتالله میرزای قمی مسئولیت حوزه را برعهده داشت، حوزه با قوت و قدرت فعالیت میکند. اما پس از وفات میرزای قمی در ۱۲۳۱ هـ. ق، حوزه قم به ضعف و رکود میگراید و کم فروغ میشود و این رکود چند دهه ادامه مییابد تا اینکه با هجرت آیتالله شیخ عبدالکریم حائری به شهر قم، حوزه علمیه احیاء می شود.
نشانی:رشت-خیابان سردارجنگل(سام) ۵۰ متری مسجدپیرسرا
آقای «سیاوش حبیبی»(صاحب فروشگاه)یکی ازمنصف ترین وخوش اخلاق ترین مغازه داران شهررشت می باشد،اجناس این مغازه -اغلب-مرغوب هستند وقیمتها نیز منصفانه است،یعنی از دیگرمغازه ها اندکی کمتراست.
«فروشگاه خشکباروحبوبات حبیبی»(رشت)پیرسرا

«قیمت خشکبار و حبوبات در رشت»چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۴

«فروشگاه خشکباروحبوبات حبیبی»(رشت)پیرسرا.

«خیابان سام رشت»کجاست؟

«فروشگاه خشکبار سیاوش حبیبی»رشت

«بازار(سام)رشت کجاست؟»
«نقشه خیابان سردارجنگل رشت»(سام رشت)

«قیمت خشکباروحبوبات در رشت»چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۴

«بازارچه(سام)رشت کجاست؟»

«فروشگاه خشکبار و حبوبات حبیبی»(رشت)پیرسرا.

قیمت خشکبار و حبوبات در رشت»چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۴

«بازارسام»(رشت)خیابان سردارجنگل.

باتشکر از مهندس نوذری که همکاری کردند تا ازداربستشان بالا برویم برای گرفتن عکسهای خیابان سام
«قیمت خشکبار و حبوبات در رشت»چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
«قیمت خشکباروحبوبات در تهران»(عمده فروشی)چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
«فروشگاه خشکباروحبوبات حبیبی»(رشت)پیرسرا.

«قیمت خشکبار و حبوبات در رشت»چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۴

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:امروز(چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۴)که رفته بودیم دراین فروشگاه،پسرِ صاحب فروشگاه حضورداشتند،خیلی به ایشان زحمت دادیم،درچیدمان و نصب اتیکت روی اجناس،البته روی اجناس «اتیکت قیمت»گذاشته شده بود واما چون بعضاً آفتاب خورده بودند،کمرنگ بود ویا افتاده بودند که این جوان زحمت کشید آنهارامرتب کرد ویا دوباره نوشت.
عالمی که فحاش بود الفاظ رکیک استعمال می کرد،جفتک می زد(لگدپرانی به طلاب میکرد) چگونه عالم اخلاق محسوب می شود!؟عجیب اینکه چگونه میتوان این سبک بددهنی را تربیت نامید!؟.این چه الگوی اخلاق است!اگراین شیوه درحوزه های علمیه رواج پیداکندکه بایدفاتحه راخواند!..
«ملا حسین بن محمد بن اسماعیل بن ملا ابوطالب بن آقا علی»ملقب به«آخوند فاضل اردکانی»متوفی ۱۲۶۳ شمسی(۶۵سالگی)،مدفون درمقبره استادش سید ابراهیم موسوی قزوینی (صاحب ضوابط الاصول)درنجف اشرف.«آخوندفاضل اردکانی» فرزند« ملا ابوطالب یزدی»است.
درزمان قدیم به آیت الله وعالِم«مُلّا»می گفتند،«میرزا»هم می گفتند.
ماجرای کتاب «سْقُوطُ الْآدَابُُُِِّ بَیْنَ الْأَحْبَاب»آیت الله فاضل اردکانی
یکی ازعلما دید شاگردها همه بااحترام درمجلس اونشسته اندوهیبت او آنهارا گرفته است.
به آنهاگفت:آیاکتاب«سْقُوطُ الْآدَابُُُِِّ بَیْنَ الْأَحْبَابِ»(برداشته شدن آداب میان دوستان)مارادیده اید؟
شاگردان گفتند:خیر
لگدها(جُفتک)استادبه شاگردان
استاد(آخوندفاضل اردکانی)بادستش زد به سینه شاگردسمت راست و لگدی هم به شاگردسمت چپ زد! وگفت:«هذا فَصلٌ من فُصُولِ ذلِک الکِتابِ»این یک فصل از آن کتاب من است!!.

منبع:صفحه ۵۰ ازکتاب سوم(درمحضربهجت).

«آیت الله محمدتقی بهجت» در صفحه ۲۲۴ این کتاب درتکمیل این داستان می گوید:
آخوندفاضل اردکانی باهمین کارهایش،شاگردان فاضل واخلاقی تربیت کرد!
یکی ازاختصاصات و ویژگی های مرحوم آخوندفاضل اردکانی این بودکه حرف هایصریح اللهجه که صورتاً «رکیک»بوده ولی باطناً«خیلی بجا»بوده و«چون تیربه هدف می خورد»!.وی باهمین شیوه،شاگردان فاضل واخلاقی تربیت کرد.

مرحوم بهجت درادامه گفت:شاگردان آیت الله محمدحسین فاضل اردکانی مثل خودش بودند! ایشان،نظیر«سیداحمدکربلایی»و«آقاسیدمحمدفشارکی»نیرمثل استادشان حرف می زدند(ازالفاظ رکیک استفاده می کردند درخطابهایشان).
آیت الله بهجت درباره مقام علمی آخوندفاضل اردکانی گفت:
یکی ازمواردزُهدآخوندفاضل اردکانی این بودکه با آن همه علم وفضل ومقام،مرجعیت راقبول نکرد وبه آیت الله میرزامحمدحسن شیرازی(صاحب فتوای تحریم تنباکو)که به درس اومی آمد،ارجاع داد،درصورتی که بعضی ازشاگردان شیخ مرتضی انصاری گفته بودند:«آخونداردکانی برخودِشیخ انصاری هم مُقّدَم است».
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درنقل این مطالب ویرایش انجام گرفته است.
ضمناً چنین کتابی(سقُوطُ الْآدَابُُُِِّ بَیْنَ الْأَحْبَاب)وجودخارجی ندارد، آخونداردکانی هم چنین کتابی ندارد.
ضمناً چنین کتابی(سقُوطُ الْآدابِ بَیْنَ الْأَحْبَاب)وجودخارجی ندارد، آخونداردکانی هم چنین کتابی ندارد.
واما روایتی شبیه این« تَسْقُطُ الْآدَابُُُِِّ بَیْنَ الْأَحْبَابِ» به این معنا است که رعایت آداب بین دوستان ساقط میشودکه شیخ عباس قمی چنین روایتی را نقل می کند.
البته دراینجا آداب رسمی دربین رفقا(دوستان صمیمی)ضرورتی ندارد(ساقط می شود)،مثل پوشیدن لباس رسمی و نشستن هایی که تکلف آوراست،اما نه اینکه ادب وآداب هم قورت داده شود،حریمهاشکسته شود،هرحرف زشت وفحاشی والفاظ رکیک استفاده شودکه چون مجلس خودمانی است! که این شیوه دراسلام مذموم است.
اینکه گفته اند:«آخوندفاضل اردکانی» مردی شوخطبع بود و در مجلس درس یا در برخوردهای با شاگردان و مردم شوخیهای بسیاری میکرد که گاه بهظاهر زننده بود، ولی نظر به طهارت روح وی و اینکه نیتش اصلاح اخلاق مردم بود شوخی هایش تأثیرات مثبت اخلاقی داشت.!
«آخوند فاضل اردکانی» پس از سفر به قزوین و تهران به همراه عمویش(ملامحمد تقی اردکانی) که از طرف حکومت به تهران احضار شده بود، عازم نجف اشرف گردید. در آنجابه تعلیم وتعلم پرداخت.
آخوند فاضل اردکانی در نجف که بودند، برای شرکت در تشییع جنازه یکی ازعلما رفته بود، که «شیخ مرتضی انصاری »نیزدرآن حضورداشت،«فاضل اردکانی»، «نیم خیز نشسته بود» ولی «شیخ انصاری» روی زمین نشسته بود، شیخ انصاری از فاضل می پرسد، «چرا شما روی زمین نمی نشینید؟» فاضل اردکانی می گوید: این قبا از سهم امام تهیه شده است و اگر من روی زمین بنشینم، کثیف می شود و باید آن را شست، قبا هم که شسته شود زودتر پاره می شود! سهم امام را هم تا یقین به رضایت امام زمان علیه السلام نباشد، نمی شود تصرف کرد و من چنین یقین ندارم، لذا نیم خیز نشسته ام. سر این موضع، بحث بین مرحوم شیخ و فاضل درمی گیرد آنها مدتی با هم بحث می کننددرتمام این مدت، آخوند فاضل اردکانی،بصورت نیم خیزبود.
خاطره مؤسس حوزه علمیه قم از شوخی های فاضل اردکانی
آقای شیخ عبدالکریم! این حُقُه بازی ها چیه!
«آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی» ۱۳ سال در سامرا بودند وبا هجرت «آیت الله فشارکی» به نجف هجرت کردند ،حدود ۱۶ سال درنجف اقامت داشتندبعدازآن تا سال ۱۳۳۲ در کربلا اقامت نمودند.
خاطره دیگر:«آینه سوراخ نما!»
«آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی»: مرحوم فاضل اردکانی، در صحن مطهر امیرالمؤمین(ع) روی صندلی می نشست و درس می فرمود. من یاد دارم که یک طلبه، پای درس او اشکال می کرد که: عقل، آینه جهان نما، چگونه در احکام شرعیه اعتبار ندارد؟ مرحوم فاضل سرش را پایین آورد و گفت: «عقل من و شما"آینه جهان نما" است؟ "آینه سوراخ نما" هم نیست!»
خاطره دیگر:فلان فلان شده،بیا دست مراببوس!
آیت الله بهجت : آخوند فاضل اردکانی خیلی با دست بوسیدن مخالف بود
سیدی آمد و گفت:شخصی سفارش کرده که از جانب او دستتان را ببوسم،ایشان هم به او و هم به واسطه بد گفت(فحاشی کرد)،بعد که غضبش فرونشست،گفت:«خدایا،اولاد پیغمبر(ص) را ناراحت کردم دلش را آزردم.»بعد دستش را دراز کرد وگفت:«فلان فلان شده،بیا ببوس!
درادامه گفت:فلانفلان شده، دست کسی را که معصیت نکرده-معصوم است-را باید بوسید.
در محضر بهجت، ج۲، ص۵۶
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:جالب اینجاست که همه از شوخی های منشوری!دریک کتابی به نام« کرامت و اخلاق »جمع آوری شده است!.
چگونگی فوت آیت الله شوخ طبع!
آخرین شب حیات «آیت الله فاضل اردکانی»(آخوندفاضل اردکانی)،هنگامیکه سخت بیمارودرمنزل بستری بود ،عده ای ازاهالی کربلا خبردارمی شوند وبه عیادت وی میروندواما ناگاه بیمار عیادت کنندگان راباعتاب وخطاب می گوید:«از این جا بروید، زمان مرگم فرا رسیده است»! مردم می روند، آنگاه به پسرش می گوید برایم آب بیاور. آب مفصلی می خورند و کاملاً سیراب می شوند، آن گاه به لهجه اردکانی می گوید: سلام الله علی الحسین! آب خوبی خوردیم! و مردن خوبی هم می کنیم. پس خودش رو به قبله خوابید و در آن حال روحش به عالم باقی شتافت
لاریجانی : سه دوره رئیس مجلس شورای اسلامی، دبیری شورایعالی امنیت ملی، رئیس سازمان صدا و سیما، وزیر فرهنگ و ارشاد و مشاورت رهبر معظم انقلاب سوابق ایشان است.
۱ خرداد ۱۴۰۲«دریادار علی اکبراحمدیان»(جایگزین علی شمخانی) شده بود.
علی لاریجانی«دبیر شورای عالی امنیت ملی»(جایگزین علیاکبر احمدیان)شد ۴۲ روز بعداز آتش بس جنگ ۱۲ روزه


عصر امروز،سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۴ با حکم مسعود پزشکیان، رئیسجمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی، علی لاریجانی به سمت دبیری این شورا منصوب و جایگزین علیاکبر احمدیان شد.
علی لاریجانی از چهرههای شاخص سپهر سیاسی کشور طی سه دهه اخیر بوده است. او از خاندان مرجعیت است و در سیاستورزی و کنشگری سیاسی در حلقه راستنشینانِ میانه گنجانده میشود.
لاریجانی در سوابق خود سه دوره ریاست مجلس شورای اسلامی، دبیری شورایعالی امنیت ملی، ریاست سازمان صدا و سیما، وزیر فرهنگ و ارشاد و مشاور رهبر معظم انقلاب را دارد.
متن حکم پزشکیان رئیسجمهور برای انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای علی اردشیر لاریجانی
به استناد اصل یکصد و هفتاد و ششم قانون اساسی و نظر به مراتب تعهد، سوابق و تجارب گرانسنگ مدیریتی جناب عالی، به موجب این حکم به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب میشوید.
انتظار دارد با اتکال به خداوند متعال و تشریک مساعی سایر اعضای محترم شورا؛ ضمن نظارت مدبرانه و دقیق بر حسن اجرای امور دبیرخانه و همافزایی دستگاههای مرتبط، نسبت به رصد و اولویتبندی مسائل و مخاطرات امنیت ملی، به ویژه تهدیدات نوظهور و فناورانه، بازتعریف مفاهیم راهبردی و اتخاذ رویکرد هوشمندانه و مردمپایه متناسب با نظام مسائل امنیت ملی در راستای تحقق سیاستهای کلی و منویات مقام معظم رهبری، حرکت کنید تا به امنیت پایدار در سطوح ملی، منطقهای و بینالمللی دست یابید. هدف، پاسداری از انقلاب اسلامی، تأمین عزتمندانه منافع و حفظ انسجام ملی، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور است.
کلیه اموری که به امنیت ملی مربوط است، صرفاً از طریق دبیرخانه بررسی و تصمیمسازی گردد. توفیقات روزافزون آن جناب را در انجام شایسته وظایف محوله از درگاه خداوند سبحان خواستارم و از خدمات ارزنده و خالصانه جناب آقای دکتر احمدیان طی دوره مسئولیت نیز قدردانی و تشکر می نمایم.
پس از انتصاب علی لاریجانی به عنوان دبیر شورایعالی امنیت ملی، علیاکبر احمدیان که پیش از این در جایگاه دبیری این شورا حضور داشت، به دولت خواهد رفت.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«دریادار علی اکبراحمدیان»(جایگزین دریادار شمخانی) شد/۱ خرداد ۱۴۰۲
«حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی»( رئیس جمهور )در حکمی ضمن قدردانی از زحمات و تلاشهای ۱۰ ساله امیر دریابان «علی شمخانی» در زمان تصدی دبیری شورایعالی امنیت ملی، «علی اکبر احمدیان» را به این سمت منصوب کرد.
«انتصاب آقای دکتر علی لاریجانی به نمایندگی رهبری در شورای عالی امنیت ملی»
حضرت آیتالله خامنهای در حکمی آقای دکتر علی لاریجانی را به عنوان نماینده رهبری در شورایعالی امنیت ملی منصوب کردند.
متن حکم رهبر انقلاب به این شرح است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
با توجه به انتصاب جناب آقای دکتر احمدیان در جایگاه اجرای مسئولیتهای مهم دولتی، جناب آقای دکتر علی لاریجانی را به نمایندگی رهبری در شورای عالی امنیت ملی به استناد اصل یکصد و هفتاد و شش قانون اساسی منصوب میکنم.
از حضور و تلاش موفق آقای احمدیان در این مسئولیت در چند سال اخیر متشکرم. توفیق همگان را از خداوند متعال مسألت میکنم.
سیّدعلی خامنهای
۱۶ مرداد ۱۴۰۴
تأیید حکیمانه رهبرانقلاب از«انتصاب علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت»نشانه درستی جابجایی رئیس جمهور درشورای عالی امنیت ملی است.
حسین شریعتمداری (درکیهان ۲۵ مرداد ۱۴۰۴)نوشت:آقای «دکتر لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در اولین سفر خارجی خود که در فاصله کوتاهی بعد از انتصاب ایشان صورت گرفت»، برخوردها و مواضع درخور تقدیری داشت. ایشان در سفر به عراق و لبنان، با صلابت یک دیپلمات تراز جمهوری اسلامی ایران ظاهر شد و بدون لکنت زبان از مواضع بارها تاکید شده ایران اسلامی دفاع کرد که از «هوشمندانه بودن انتصاب دکترلاریجانی از سوی رئیسجمهور و تأیید حکیمانه این انتصاب از سوی رهبر معظم انقلاب» حکایت میکند.

علی لاریجانی روز چهارشنبه ۱۳ آگوست ۲۰۲۵(۲۲ مرداد ۱۴۰۴) در بدو ورود به بیروت که با استقبال مردمی کم نظیر همراه بود، در سخنانی، با تاکید بر اینکه همواره به دنبال تحقق منافع ملی لبنان خواهیم بود، اظهار داشت: رنج مردم لبنان، رنج ماست. «ما در همه شرایط کنار مردم لبنان خواهیم بود.»

دیدار «علی لاریجانی»(دبیرشورای عالی امنیت ملی ایران) با«جوزف عون»(رئیس جمهورلبنان)