پیراسته فر

خبری تحلیلی

پیراسته فر

خبری تحلیلی

زندگینامه"آیت الله بهجت"خاطرات شاگردان ورفقای بهجت

محمدتقی بهجت فومنی،ازنوجوانی(۱۴سالگی) به کربلا رفت،اولین نمازجماعت راداخل چهارپایه (جای گرفت)خواند...

«۴سال درکربلا» اقامت داشت وبعدعازم نجف شد«۱۲سال درنجف »مقیم بود.

ماجرای «اشهدانک فاضل»فاضل گیلانی چیست؟

لازم به ذکراست درجریان زندگی این عالم زاهدبه علمای مشهور-مرتبط به به ایشان که افعالشان میتواندچراغ راه مؤمنین باشدهم پرداختیم.

 رازهایی اززندگی آیت الله بهجت

ماجرای نامه علمای نجف به فومن-پدرآیت الله بهجت(کربلایی محمود) چه بود

خاطرات جالب وعجیب فرزند ودیگران از سیروسلوک آقای بهجت

آیت الله محمد تقی بهجت ،فرزندکربلایی محمود،متولد:جمعه ۲ شهریور ۱۲۹۵( ۲۵ شوال ۱۳۳۴ قمری)،شهرفومن(گیلان)

پدر آیت الله بهجت ازموثقین ومداحان شهرفومن بوده وی در سن  ۱۷ سالگى بر اثر بیمارى وبا در بستر بیمارى تاحال احتضارپیش می رود،حتی مرگ را حس می کند واماتقدیربر«حیات»بود،هاتفی بانک برمی آورد «با ایشان کارى نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمّد تقى است»وشفای می یابد

کربلایی محمود زندگی بعدازچندسال ازاین ماجرا، ازدواج می کند وصاحب اولادمی شود

 نام اوّلین فرزند خود را به یادو نام پدر« مهدى» مى گذارد،دومی دختر بود ،سوّمین فرزندش را غافل از اتفاقات زمان احتضارمی  «محمّد حسین »نامگذاری مى کند.

۲محمدتقی

 هنگام تولدچهارمین فرزندش ،حوادث دوران احتضار(ایشان پدرمحمدتقی است،امربرزنده ماندن و حیات..)رابخاطرمی آورد واسمش را «محمّد تقى » می گذارد،واما محمدتقی در حوض خانه اش غرق  می شود، وکربلایی محمود ،اسم فرزندبعدی( پنجم)رامجدداً« محمّد تقى »  مى گذارد.

مادر«محمدتقی»  یک سال بعدازاین زایمان، فوت می کند.

محمدتقی تحصیل را ازمکتب خانه های زادگاهش« فومن» شروع می کند،هنوزبالغ نشده بود(۱۴سالگی)به کربلا می رود یعنی درسال۱۳۰۹شمسی(۱۳۴۸قمری)۴سال اقامت درکربلا

آیت الله بهجت:بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلف شدم!در سال ۱۳۵۲ق(۱۳۱۲شمسی). برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفتم.

حکایت ملاقات آیت الله بهجت با مردی که با امام زمان دیدار کرده بود

مراجعت به ایران بعداز۱۵سال

آیت الله بهجت در سال ۱۳۶۳ ه‍ .ق(۱۳۲۴شمسی)  قصدوطن می کند، به ایران مراجعت کرده و چند ماهى در زادگاهش« فومن»می ماند ومجددآماده کوچیدن می شود ،ولی قبل از عزیمت نجف ،برای زیارت حضرت معصومه(س)به قم می رود، دراین ایام خبار ناگواری از نجف می رسدفوت رفقاو  اساتیدحوزه نجف..همزمان ،علمای قم اورابه ماندن درقم توصیه می کنند ،آیت الله بهجت مرددمی شود-بین رفتن وماندن وسرانجام،،پیشنهادعلمای قم  را می پذیرد وماندگارمی شود.

علت برگشت آیت الله بهجت ازنجف به ایران

علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی (تولدمرداد۱۳۰۵وفات تیر ۱۳۷۴) فرزند سید محمد صادق طهرانی می نویسد:طلاب بظاهردوست آقای بهجت  به پدر شیخ نوشتند که پسرت تحصیل را رها  کرده وبه بعضی مجالس دراویش وصوفیه پیوسته است وماندن او در نجف صلاح نیست!..

کربلایی محمودهم ناراحت می شود ونامه پراز غلاظ وشداد-تهدیدآمیز-به محمدتقی می نویسد «سریعا برگردد»  یعنی احضارش می کند به فومن 

آقای بهجت  نامه پدررا خدمت اقای قاضی می برد ومی گوید پدرم چنین نوشته است در این حال تکلیف من چیست؟

اقای قاضی می گوید مقلد چه کسی هستی؟

 می گوید:« آسید ابوالحسن اصفهانی»

بترتیب:«آسید ابوالحسن اصفهانی»(متوفی۱۳۶۵ق) ،«جهانگیرخان قشقایی»(متوفی ۲۶ شهریور ۱۲۸۹شمسی)،«علامه شیخ محمد‌حسین عبدالرحیم حائری اصفهانى تهرانی» مشهور به «صاحب فصول»(متوفی۱۲۶۱ق).

 مرحوم قاضی به ایشان می گوید بروید از مرجع تقلیدتان سوال کنید ایشان نیز به محضر اقاسید ابوالحسن اصفهانی می رود وکسب تکلیف می کند آسید حسن اصفهانی می گوید اطاعت پدر واجب است  وبه فومن برمی گردد.

اساتیدآیت الله بهجت

آیت الله محمدحسین غروی اصفهانی-معروف به«کمپانی»

آیت الله بهجت پس از اتمام دوره سطح، و درک محضر استادان بزرگی چون آیات عظام: آقا سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی، و میرزای نائینی، میرزاعلی آقا قاضی،آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانیکمپانی) استفاده کردو به یاری استعداد درخشان و تأییدات الهی از تفکرات عمیق و ظریف و دقیق مرحوم علامه کمپانی، که دارای فکری سریع و جوّال و متحرک و همراه با تیز بینی بوده، بهره ها برد.
خاطره‌ آیت‌‌الله مصباح از درسی که آیت‌‌الله بهجت از یک کودک گرفت
آیت الله محمد تقی مصباح :در فقه بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد کاظم شیرازی- که شاگردان مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی و از استادان بسیار برجسته نجف اشرف بود- استفاده کرده، و در اصول از مرحوم آقای نائینی، و سپس بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی فایده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانی بیشتر بود و هم استفاده های جنبی دیگر. 

ازنظر رفتار هم خیلی تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی بودند، چون گاهی مطالبی را از ایشان با اعجابی خاص نقل می کردند، و بعد نمونه هایش را ما در رفتار خود ایشان می دیدیم. پیدا بود که این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوی ایشان تأثیر بسزایی داشته است.

همچنین در درسهای اخلاقی آقا سید عبدالغفار در نجف اشرف شرکت جسته و از آن استفاده می نموده،و در سن ۱۸ سالگی به محضر پر فیض عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی بار می یابد، و مورد ملاطفت و عنایات ویژه آن استاد معظّم قرار می گیرد و در عنفوان جوانی چندان مراحل عرفان را سپری می کند که غبطه دیگران را بر می انگیزد، آیت الله قاضی از کسانی بودند که مُمَحَّضِ در تربیت افراد از جهات معنوی و عرفانی بودند،

 مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمد تقی آملی و مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی و عده زیادی از بزرگان و حتی مراجع در جنبه های اخلاقی و عرفانی از وجود آقای قاضی بهره برده بودند. آیت الله بهجت از اشخاص دیگری نیز گهگاه نکاتی نقل می کردند مثل مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی 

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:آیت الله علی محمدبروجردی کیست؟

«شیخ علی محمدبروجردی»  فرزندِ«آیت الله شیخ محمدابراهیم بروجردی»(متولد ۱۲۷۳.ش-متوفی ۸بهمن ۱۳۵۲)،در۱۵ سالگی وارد نجف گردید و در مدرسه قزوینی که نزدیک ترین مدرسه به حرم امیرالمؤمنین(ع) بود،سکنی می کند.

بعداز۲۵اقامت درنجف،ازطرف «آسیدابوالحسن اصفهانی»،مأمورمی شودکه برای سرپرستی حوزه علمیه «سامرا »به آن شهربرود.

پس از ارتحال مرجع وقت «آیت الله سیدحسین بروجردی»(۱۳۴۰)درخواست های فراوانی از سوی علمای شاخص و نیز مردم مبنی بر صدور رساله از «شیخ علی محمدبروجردی »می شودکه ایشان نمی پذیرد.

«علامه طباطبایی» از قم برای ایشان نامه می نویسد که هر کسی جهت تقلید به من مراجعه می کند، من شما و آقای «سیدمحمدهادی میلانی» را معرفی کردم.
«آیت الله بهجت» نیز علاوه بر ارسال نامه، جمعی را به بروجرد فرستادند تا از ایشان مطالبه رساله نمایند.

عاقب شیخ با تفال به قرآن و مشاهده آیه : بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ، یس ﴿١﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ﴿٢﴾ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿٣﴾ . «رساله انیس المقلدین» و نیز «توضیح المسائل» خود را پس از چاپ در اختیار ارادتمندان قرار می دهد.

علامه طباطبایی(صاحب المیزان): با آقایان میلانی و خویی و جمع دیگری از شاگردان مرحوم شیخ محمد حسین غروی اصفهانی(کمپانی) تصمیم گرفتیم به زیارت کربلا برویم.

آقای « شیخ محمد علی بروجردی» گفتند: من خبر دارم وضع مالی استاد کمپانی خوب نیست، بیایید(بجای رفتن به کربلا) پول ها یمان را روی هم بگذاریم و تقدیم استاد کنیم ، در این صورت ثواب زیارت در نامه اعمالمان نوشته می شود،پذیرفتیم وحاج شیخ علی محمد پول های جمع شده را به ایشان رساند.

استادِآقایان علما: شیخ محمد تقی بهجت، شیخ محمد رضا مظفر، سید علی سیستانی، شیخ حسین وحید خراسانی، سید عبدالکریم کشمیری، «شیخ حسن علی نجابت شیرازی.

شیخ محمد تقی آملی کبست؟

«آیت الله شیخ محمد تقی آملی»متولد۱۲۶۵شمسی(فرزندمولی محمد آملی و مادرش، دختر ملا محمد سیبویه هزارجریبی)،متوفی۲۷ آذر ماه ۱۳۵۰-مشهد.

مرحوم آملی، در هفده سالگی به تهران آمد و از محضر مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمدحسن آشتیانی( صاحب بحرالفوائد) و مرحوم آیت‌الله میرزا ابوالقاسم کلانتر و سید صادق طباطبایی، فقه و اصول، و از محضر حکیم بزرگ عصر خود، مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه و مرحوم آقاعلی زنوری حکمت متعالیه را فرا گرفت و تدریس و امامت «مسجد مجد» را در ۱۳۲۰قمری برعهده گرفت. در جریان مشروطیت، همگام با شهید آیت‌الله حاج شیخ فضل‌الله نوری به مبارزه پرداخت.

او مقدمات علوم را نزد پدر آموخت؛ پس از آن نزد عالمان دیگری مانند شیخ عبدالنّبی نوری و میرزا حسن کرمانشاهی درس خواند. در ۱۳۴۰ قمری به نجف اشرف رفت و تا ۱۳۵۳ قمری از محضر استادانی چون میرزای نایینی، و آقا ضیاء عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی بهره یافت. سپس به تهران بازگشت و به تصنیف و تدریس مشغول شد.

درک+مصاحبت باامام زمان (عج)

«آیت الله عبدالله جوادی آملی»(متولد۱۵ اردیبهشت ۱۳۱۲)می گوید: «استاد-شیخ محمدتقی آملی- شرح مفصلی بر «عروة الوثقی» نگاشته است به نام «مصباح الهدی فی شرح العروه الوثقی» چاپ شده است؛ زمانی که ایشان کاغذ های شرح عروه را به ما می دادند تا پاک نویس و تنظیم کنیم، دیدیم بالای همه صفحات، بلا استثناء نوشته است: «یا مهدی! ادرکنی».

«علامه طباطبایی» می نویسد: «مرحوم قاضی می فرمود: بعضی از افراد زمان ما، مسلما ادراک محضر مبارک آن حضرت را کرده اند و به خدمتش شرفیاب شده اند. یکی از آن ها در مسجد سهله در مقام آن حضرت، که به «مقام صاحب الزمان» مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان می بیند آن حضرت با در میانه نوری بسیار قوی، که به او نزدیک می شدند؛ و چنان ابهت و عظمت آن نور او را می گیرد که نزدیک بود قبض روح شود؛ و نفس های او قطع و به شمارش افتاده بود و تقریباً یکی دو نفس به آخر مانده بود که جان دهد؛ آن حضرت با به اسماء جلاله خدا قسم می دهد که دیگر به او نزدیک نگردند.

بعد از دو هفته که این شخص در مسجد کوفه مشغول ذکر بود؛ حضرت بر او ظاهر شدند و مراد خود را می یابد و به شرف ملاقات می رسد. مرحوم قاضی می فرمود: «این شخص، آقا شیخ محمدتقی آملی بوده است

آیه الله شیخ محمدتقی آملی درباره دیدارش باامام زمان(عج) نوشته است: «شبی در مسجد کوفه بیتوته داشتیم و در سحر ـ بعد از ادای نماز شب  به سجده رفته، مشغول ذکر یونسیه﴿آیه٨٧انبیا)«لَّا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ » بودم و در آن اوقات، آن ذکر مقدس را در سحر در حالت سجده، چهارصد مرتبه یا بیشتر به دستور استاد می گفتم.

در آن هنگام که در مسجد مشغول بودم، حالتی برایم روی داد که نه خواب بودم و نه بیدار به طوری که سر از سجده برداشتم برای نماز صبح تجدید وضو نکردم؛ دیدم حضرت ولی عصر اروحنا فداه و رزقنا لقاه را و مکالماتی بین این ذره بی مقدار و آن ولی کردگار شد، که الان به تفاصیل آن آگاه نیستم.

ازآن حضرت سئوالاتی کردم،از آن جمله، پرسیدم که: این اصول عملیه که فقها در هنگام نقد و نیل اجتهادی به آن عمل می کنند، مرضی هست؟ آنحضرت فرمودند: بلی، اصول عذریه و عمل به آن مطلوب. عرض کردم-سئوال دیگر: در باب عمل به اخبار، دستور چیست؟ فرمودند: همان است که فقها به آن اخذ و عمل به همین اخبار در کتب معموله، مجزی است. عرض کردم-سئوال بعدی: در مورد «مناجات خمسه عشر» چه دستور می فرمایید با وجودی که به سندی مأثور از معصوم نیست؛ آیا خواندن روا است؟ فرمود: به همین نهجی که علما معمول می دارند، عمل کردن رواست و عامل، مأجور است. و این ضعیف را چنان معلوم شد که می خواستند بفرمایند در عصر غیبت همین رویه که فقها در استنباط احکام دارند و به آن عمل می کنند، مرضی است و «اتعاب نفس »برای ادراک واقع، ضرور نیست. و باز مسئله دیگر عرضه داشته بودم که الان هیچ یک از آن ها در خاطرم نیست(والله الهادی إلى سواء السبیل)خداوند به راه مستقیم هدایت می کند

تبعیدپدر واعدام شیخ فضل الله نوری

آیت الله شیخ محمدتقی آملی در خصوص دستگیری و تبعید پدرش به مازندران، می نویسد: سوء انعکاس مصلوبیت (به دار آورختن) مرحوم شیخ (فضل الله نوری)، دفع قتل از مرحوم پدرم و سایر محبوسین نمود.

و در حق پدرم حکم به تبعید بیرون آمد؛ پس از هفته ای از صلب (به دار آویختن) شیخ مرحوم، پدرم را به «نور» مازندران تبعید کردند و به حاکم آن جا ـ که در آن زمان، مصدق الممالک نوری و پسرش که در آن عصر به معاضد الممالک ملقب و از علمداران مشروطیت بود ـ سپردند.

من در آن زمان که اول جوانیم بود و سنین عمرم در حدود 23 یا 24 بود، مبتلا به عائله بزرگی و به فشار قرین شد. خود داری عیال و اولاد بودم؛ خانواده پدرم نیز بر آن ضمیمه گردید. وسایل و اثاث پدرم را هم از طهران می بایست ارسال دارم. و از طرف مردم نیز به هیچ وجه تفقدی از من نمی شد و بقایای رجال قاجار ـ با وجودی که مخالفت پدرم با مشروطیت بالعرض به نفع آنان تمام می شد و از چگونگی حالم مطلع بودند مساعتی نمی کردند؛ بلکه اذیت هایی از آنان دیدم. و مردم متفرقه هم که لاف دوستی می زدند، ترک دوستی کرده و با دشمن آمیختند و من، احوالم مصداق فرمایش منسوب به مولی الموالی است که فرمود: 

الناسُ فی زَمَنِ الإِقبالِ کَالشَجَرَة/وَحَولَها الناسُ ما دامَت بِها الثَمَرَه
حَتّى إِذا ما عَرَت مِن حَملِها اِنصَرَفوا/عَنها عُقوقاً وَقَد کانوا بِها بَرَرَه
وحاوَلوا قَطعَها مِن بَعدِ ما شَفِقوا/دَهراً عَلَیها مِنَ الأَریاحِ وَالغَبَرَه
قُلتُ مُروءاتُ أَهلِ الأَرضِ کُلِّهِمُ/إِلّا الأَقَلُّ فَلَیسَ العَشرُ مِن عَشَرَه
لا تَحمَدَنَّ اِمرِءاً حَتّى تُجَرِّبُهُ/فَرُبَّما لَم یوافِق خُبرَهُ خَبَرَه

ترجمه:مردم در زمان ظهور مانند درخت هستند تا زمانی که میوه در آن باشد مردم آن را تغییر شکل داده اند حتی اگر بارداری وی برطرف نشده باشد ، آنها راه های جدائی را از هم جدا می کنند از آن به عنوان نافرمانی ، و آنها صالح بودند و آنها سعی کردند آن را پس از ترحم قطع کنند ابدیت از روی باد و گرد و غبار گفتم زنان همه مردم زمین به جز یک کمتر ، پس یک دهم از یک دهم نیست تا وسوسه نشوید از شخصی تعریف نکنید شاید اخبار او با داستانش مطابقت نداشته باشد.

 تحقیقی عجیب ازآیت الله بهجت

روحیه کنجکاوی همراباجسارت آیت الله بهجت فومنی که لازمه اش صبوری وصرف وقت است از خصوصیات بارز ایشان است که درادامه داستانی اززبان آیت الله مصباح یزدی روایت می شود: 

یادنامه آیت‌الله بهجت| گزارشی از بیست‌ و چهار ساعت زندگی عبد صالح خدا

خود آقای بهجت نقل می کردندکه شخصی -در آن زمان -در صدد بر آمده بود که ببیند چه کسانی سحر ماه مبارک رمضان در حرم حضرت امیر علیه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی می خوانند، تعدادکسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت امیر( ع) انجام بدهند شمرده بود و بیش از هفتاد نفر شده بودند.

«تحقیقی عجیب درباره علمایی که درنماز شب دعای ابوحمزه ثمالی را می خوانند»(نمازوتر)

ادامه نگارنده-پیراسته فر:پسرش(علی آقا)نقل می کند ماوقتی درخاطراتش دقت می کنیم،خوبیهایی را که از قول یک شخص ثالث  نقل می کند،درواقع فاعلش خودش است.یعنی این خودآیت الله بهجت است که این تحقیقات وقتگیر وادامه داررا انجام داده! ایشان بایدچندین شب ازشبهای ماه رمضان به حرم حضرت امیرعلیه السلام می آمده وهمه عُلمایی که درسحرگاهان برای زیارت وعبادت  می آمدند را زیرنظرمی داشتند وهم باید متهجدین را رصدمی کرده تامتجه بشود، ازبین این نمازشب خوانها چندنفرشان درقنوتشان«دعای ابوحمزه ثمالی»رامیخواندند را شمارش می کرده وجالب اینکه خودش هم مقیدبه تهجُدبوده و«خواندن دعای ابوحمزه ثمالی درقنوت وتر»!/پایان

دعای ابوحمزه ثمالی(کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی )به نقل ازابو حمزه ثمالی آمده است که امام سجاد در تمام سحرگاهان ماه رمضان می‌خواند.


در قم از محضر آیت الله العظمی حجت کوه کمره ای استفاده کرده . 

چند ماهی از اقامت حضرت آیه الله العظمی بروجردی در قم نگذشته بود که آیت الله بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینی، گلپایگانی و ... به درس آیت سیدحسین بروجردی حاضر شد.

خمینی کرمانشاه چه کسی بود/ عارفی که مبارز شد

خاطره آیت الله سیدابراهیم خسروشاهی(متولد۱۳۰۳) ازبستری شدن آقای بهجت دربغداد

 حضرت آیت‌الله بهجت که در حوزه علمیه نجف مشغول فراگیری علوم حوزوی بود بیمار می‌شود و برای مداوا به بیمارستانی در بغداد منتقل و بستری می‌شود.

پرستار آیت‌الله بهجت یک زن مسیحی بود و دید ایشان هیچ توجه‌ای به او ندارد. پرستار می پرسد؛ چرا به من توجه نداری، مگر من زیبا نیستم؟!

آقای بهجت در پاسخ گفت: من «زیبایی دارم»، می‌ترسم اگر به تو توجه کنم، او (جمیل) به من توجه نکند!  

آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این داستان راآیت الله حسین جواهری قمی(خواهرزاده آیت الله سیدابراهیم خسروشاهی) بنقل ازآیت الله خسروشاهی نقل می کند واضافه کنم که آقای بهجت مردزیبارویی بود،مخصوصا درآن زمان بستری شدن که جوان خوش اندامی بوده.

حضرت آیت‌الله بهجت که در حوزه علمیه نجف مشغول فراگیری علوم حوزوی بود بیمار می‌شود و برای مداوا به بیمارستانی در بغداد منتقل و بستری می‌شود.

پرستار آیت‌الله بهجت یک زن مسیحی بود و دید ایشان هیچ توجه‌ای به او ندارد. پرستار از طلبه جوان پرسید؛ چرا به من توجه نداری، مگر من زیبا نیستم؟! طلبه در پاسخ گفت: من «زیبایی دارم»، می‌ترسم اگر به تو توجه کنم، او [خدای صاحب جمال] به من توجه نکند! 

سبک تدریس وجسارت آیت الله بهجت درارائه نظرات

آیت الله مصباح یزدی : آیت الله بهجت از همان زمانی که آیت الله بروجردی در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته واز مُستَشکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولاً استادانی که درس خارج می گویند، در میان شاگردانشان یکی دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط می کنند احیاناً اشکالاتی به نظرشان می رسد که مطرح و پی گیری می کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمی تر و نیاز به غور و بررسی بیشتری دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیتی را در درس مرحوم آیت الله بروجردی داشتند. 

 ایشان در بیان مطالب سعی می کردند ابتدا مسأله را از روی کتاب شیخ انصاری  مطرح کنند، و بعد هر کجا مطلب قابل توجهی از دیگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدس سره در طهارت، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانی و دیگران مطالب برجسته ای داشتند آن را نقل می کردند، و بعد هر جا خود ایشان نظر خاصی داشتند آن را بیان می کردند. این شیوه از یک طرف باعث این می شد که انسان از نظر استادان بزرگ در یک موضوع آگاه بشود و در عین حال صرفه جویی در وقت می شد. استادان دیگر هم برای تدریس شیوه های جالبی داشتند که شاید برای مبتدی مفیدتر بود که هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح می کردند، ولی خوب این باعث می شد که وقت بیشتری گرفته بشود و احیاناً مطالبی تکرار بشود.

در ضمن تدریس، در میان نکته هایی که از خود ایشان ما استفاده می کردیم و طبعاً بعضی از این نکته ها چیزهایی بود که ایشان از استادانشان شفاهاً دریافت کرده بودند، به مطالب بسیار ارزنده و عمیق و دارای دقتهای کم نظیری بر می خوردیم.

واکنش آیت الله مسعودی خمینی به اظهارات صدیقی: اگر میت چشمانش را باز کرده، پس زنده بوده؛ چرا گذاشته اند او دوباره تلف شود؟/ ممکن است برخی با شنیدن این مباحث از اسلام خارج شوند/ آقایان به دنبال چه هستند؟
آیت الله علی اکبرمسعودی خمینی(۱۳۱۰)که ازشاگردان آیت الله  بهجت بودند می گوید :
 سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله ای را مطرح می کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می کنند، سپس یکی را نقد می کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می کنند. ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح می کنند و بعد روند استدلالش را بیان می کنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه کرده باشد، می فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می کند می فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد. 

آیت الله مصباح یزدی:امام خمینی درپاره ای ازمشکلات به آیت الله بهجت رجوع می کرد

آقای «مصباح یزدی» بنقل از« «آیه الله علی مشکینی»»(رئیس مجلس خبرگان) نقل می کند : ما خدمت حضرت امام خمینی بودیم بحث  مسائل اخلاقی پیش می آمد،می گفتیم به کی مراجعه کنیم در این گونه مسائل؟

امام خمینی میفرمودند:به آقای بهجت مراجعه کنید.

عرض می کردیم ایشان نمی پذیرند اباء دارند از اینکه مثلاً به این عنوان شناخته بشوند و مطرح بشوند و اینها، امام می فرمودند که باز می فرمودند به ایشان مراجعه کنید اصرار کنید. مرحوم امام کس دیگری را به این عنوان معرفی نکردند.

آقای مصبح می گوید:بنده هم از مرحوم آقا مصطفی شنیدم که می گفتند که حضرت امام خمینی نظر خاصی به آقای بهجت دارند و گاهی برای بعضی حاجات و مشکلاتشان به ایشان ارجاع می دادند،

 جناب آقای مسعودی (علی اکبر)که تولیت آستانه حضرت معصومه(س) را داشتند ایشان بخاطر اینکه اهل خمین بودند و به منزل امام، زیاد رفت و آمد داشتند نقل می کردند که بارها اتفاق افتاد مشکلی برای امام پیش آمد یا بیماری سختی مثلاً بستگانشان داشتند، ایشان مرا می فرستادند پیش آقای بهجت که برو ببین آقای بهجت چه می گویند و مکرّر اتفاق افتاد که ایشان می فرمودند بروید قربانی کنید گاهی یکی گاهی دو تا گوسفند قربانی کنید 

آیت الله مسعودی درمصاحبه باجهان نیوز می گوید: گویا بر سر ساخت گنبد مطلای حضرت معصومه سلام الله علیها، هم آیت‌الله بهجت تاکیدی داشتند. درست است؟

جواب آقای مسعودی:بله. هنگام ساخت گنبد من خدمت مقام معظم رهبری رفتم و گفتم که نظر آقای بهجت است که این گنبد ساخته شود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند هر چه آقای بهجت گفته باشند من چشم بسته قبول می کنم. بعد من گفتم که من از شما حمایت معنوی می‌خواهم تا بتوانم این کار را انجام بدهم.

رابطه صمیمانه آیت الله خامنه ای با آیت الله بهجت

یکی از افرادی که از نزدیک در جریان این ملاقات قرار داشته است در گفت وگو با خبرنگار مشرق(مرداد ۱۳۸۹ ) با بیان این خاطره، گفت: مقام معظم رهبری همواره با هدف زیارت حرم مظهر حضرت معصومه سلام الله علیها و خواندن نماز و مناجات در مسجد جمکران، در ساعات خلوت یا اواسط شب، به همراه تعداد محدودی از محافظان خود عازم شهر قم می‌شوند که این دیدارها معمولا به دور از انظار عمومی انجام می‌شود.
وی با اشاره به رابطه صمیمی و عاطفی قوی بین رهبر معظم انقلاب و مراجع عظام تقلید، افزود: ایشان اصرار فراوانی داشتند که هر بار که به شهر قم مشرف می‌شدند دیداری نیز با حضرت« آیت الله شیخ محمدتقی بهجت» داشته باشند.
وی در ادامه با نقل خاطره‌ای از یکی از آخرین دیدارهای این دو بزرگوار، گفت: «مقام معظم رهبری نیمه شبی خطاب به محافظان خود فرمودند باید عازم قم شویم که ظاهراً هدف‌شان عیادت از این مرجع معظم تقلید بود زیرا خبر رسیده بود که ایشان بیمار شده‌اند. ایشان پس از ورود به قم، طبق سنت همیشگی به سوی منزل آیت‌الله بهجت ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ رفتند و آن مرجع فقید(آقای بهجت) نیز به گونه ای به استقبال ایشان آمدند که به نظر می‌رسید به طریقی از حضور سرزده مقام معظم رهبری مطلع شده باشند.
وی ادامه داد: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مانند همیشه ساعتی به گفت و شنود خصوصی با ایشان پرداختند و آیت‌الله بهجت نیز پس از اتمام ملاقات ایشان را تا داخل کوچه بدرقه کردند.

آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی(متولد ۱۳۲۸ شمسی):

آیت الله احمدی فقیه یزدی
 نوعاً ایشان چند مسئله اصلی یا فرعی را که عنوان می فرمودند بعد از توجه به ظرافت های حدیث و روایت و یا آیه شریفه ای که دلالت بر موضوع بحث داشت، مقایسه ای بین موضوع بحث و سایر بحثهای مشابه می نمودند و دقت عقلی و فکری خاصی در تعادل آن دو انجام می دادند، آنگاه نتیجه می گرفتند که انصافاً نتیجه علمی و جدید بود. و حقیقتاً مطلبی را که ذکر می کردند ناشی از اوج و عظمت دید و فکرشان بود که از ائمه علیهم السلام و اسلام گرفته بود و اجتهاد صحیح نیز هم این گونه بحث و تجزیه و تحلیل کردن است. 

«حجت الاسلام  ابراهیم قرنی»:در زمانی که در نجف، مشغول تحصیل بودم، پدرم، آخوند ملّا ابراهیم، برای زیارت، به نجف آمد. چند روزی در نجف بود و پس از آن، با هم به کربلا رفتیم. یک شب در حرم امام حسین (ع) مشغول زیارت بودم که ناگهان یادم افتاد که عهد کرده ام چهل شبِ چهارشنبه، به «مسجد سهله» بروم و تا آن وقت، سی و دوشب رفته بودم. متأثر شدم که چرا صبح، متوجّه این مطلب نشده ام تا بتوانم به عهد خود، عمل کنم و اکنون باید مجدداً این برنامه را از ابتدا آغاز نمایم.

در این فکر بودم که دیدم آیت الله بهجت در قسمت بالاسرِ ضریح امام حسین (ع) نشسته و مشغول زیارت و عبادت است. خدمت ایشان رفتم و سلام کردم. فرمود: آقای قرنی! چیه؟ تو فکری؟ می خواهی به «مسجد سهله» بروی؟
توجّه نکردم که ایشان از کجا فهمید که من در فکر مسجد سهله ام. عرض کردم: بله! و موضوع عهد خود را توضیح دادم. فرمود: برو، پدرت را بگذار در مدرسه و بیا! من اینجا منتظر شما هستم. 
پدرم در حرم بود. ایشان را به مدرسه بردم. شام را تدارک دیدم و به پدرم گفتم: شما شام را میل کنید و استراحت نمایید. گویا استادم با من کاری دارد، من مجدّداً به حرم امام حسین (ع) باز می گردم.

سپس به حرم بازگشتم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم. ایشان فرمود: می خواهی به« مسجد سهله» بروی؟
گفتم: آری، خیلی مایلم.
فرمود: بلند شو همراه من بیا. و دست مرا در دست خود گرفت. همراه ایشان از حرم امام حسین (ع) بیرون آمدیم و از شهر، خارج شدیم. ناگاه، به صورت معجزه آسا خود را پشت دیوارهای شهر نجف دیدیم. فرمود: از پشت شهر، وارد آن می شویم.

شهر نجف را دور زدیم و وارد «مسجد سهله» شدیم و نماز تحیّت و نماز امام زمان (ع) را در معیّت آن بزرگوار خواندم. پس از آن، آیت الله بهجت فرمود: می خواهی نجف بمانی یا به کربلا برگردی؟
عرض کردم: پدرم کربلاست و او را در مدرسه گذاشته ام، باید به کربلا برگردم.

فرمود: مانعی ندارد. و مجدداً دست مرا گرفت. دستم در دست آن بزرگوار بود که خود را در بالاسرِ امام حسین (ع) دیدم./پایان

حجت السلام  قدس( امام جمعه سابق کلاچای )که افتخارشاگردی ایشان را داشته می گوید:روال آیت الله العظمی بهجت این بود که پیش از شروعِ درس، حدود ده دقیقه موعظه می کرد، ولی نه به عنوان موعظه بلکه به عنوان حکایت حال بزرگان نقل می کرد.
روحانی جوان درجمع بزرگان حوزه نجف عرض اندام می کند
آیت الله مصباح :روزی آقای بهجت در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانی توسط استاد اعتراض می کند، ولی با توجه به اینکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد می شود و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می گردد. سپس خطاب به آنان می فرماید: « با آقای بهجت کاری نداشته باشید» همه ساکت می شوند آنگاه استاد ادامه می دهد: « دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است » و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می نماید.
یکی از علمای نجف می گوید:« ایشان در درس، به مرحوم آیت الله غروی امان نمی داد، و پیوسته بحثها را مورد نقد قرار می داد »
مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری:آقای بهجت با اظهار نظرهای دقیق و اشکالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب کرده بود که چند روزی مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ایرادها برای ما هم مفید بود؛ ولی آقای بهجت برای گریز از شهرت دیگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه می دادند معلوم می شد اگر بالاتر از دیگران نباشند بی شک کمتر از آنان نیستند. »

علامه محمد تقی جعفری :« آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می خواندیم، آیت الله بهجت نیزدر درس ایشان شرکت می نمودند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می کردند آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می شد، یعنی استادخیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود. »

آیت الله سید محمد حسین طهرانی در کتاب انوارالملکوت می نویسد:آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، وصیّ سید علی آقای قاضی می فرمودند: آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی حاضر می شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سیّد باز می گشتند بعضی از طلابی که در درس برای آنها اشکالاتی باقی مانده بود به حجره ایشان می رفتند و اشکالشان را رفع می نمودند. و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ایشان می پرسیدند و ایشان هم مانند بیداری جواب می دادند جواب کافی وشافی، و چون از خواب بر می خاستند و از قضایا و پرسشهای در حال خواب با ایشان سخن به میان می آمد ابداً اطلاع نداشتند و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد و از آنچه می گویید در خاطرم چیزی نیست.


آیت‌الله علی‌اکبر فیض، معروف به مشکینی: ایشان از جهت علمی در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند

حجت السلام محمود امجد: آیت الله بهجت در علمیت در افق اعلی است. فقیهی است بسیار بزرگ، و معتقدم که باید مجتهدین پای درسشان باشند تا نکته بگیرند و بفهمند، و حق این است که درس خارج را باید امثال آیت الله بهجت بگویند نه آنهایی که به نقل اقوال بسنده می کنند. 

آیت الله محمدتقی  مصباح یزدی: اولین چیزی که ما را جذب کرد آن جاذبه معنوی و روحانی ایشان بود. ولی تدریجاً متوجه شدیم که ایشان از لحاظ مقامات علمی و فقاهت هم در درجه بسیار عالی قرار دارد. این بود که سعی کردیم خدمت ایشان درسی داشته باشیم تا وسیله ای باشد هم از معلومات ایشان بهره ای ببریم، و هم بهانه ای باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات روحی و معنوی آقا بهره مند شویم. کتاب طهارت را در خدمت ایشان شروع کردیم، ابتدا در یکی از حجرات مدرسه فیضیه چند نفر از دوستان شرکت می کردند، و بعد از گذشت یک سال، یکی دو سالی هم در حجره ای در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی) خدمت ایشان درس داشتیم، و بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد از آن به بعد در منزل، خدمتشان می رفتیم که یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم

تشویق  استادشهیدمرتضی مطهری به طلاب برای شرکت در درس آیت الله بهجت

آیت الله محمد حسین احمدی یزدی : آیت الله شهید مطهری درباره درس آیت الله بهجت به ما خیلی سفارش می کرد و می فرمود: حتماً در درس ایشان شرکت کنید مخصوصاً در اصول، چون آقای بهجت درس آقا شیخ محمد حسین اصفهانی را دیده حتماً در درس ایشان شرکت کنید.

رهنمودآیتشیخ مرتضی حائری یزدی برای شناسایی اساتیدتوانمند ومفید
آیت الله سیدابراهیم خسرو شاهی ،فرزندسیدهاشم(متولد۱۳۰۳):بنده در درس فقه خارج خیارات آیت الله العظمی شیخ مرتضی حائری شرکت می کردم. ایشان اواخر عمر مریض بودند و درسشان تعطیل شد. ک روز وقتی که آیت الله حایری از حرم بیرون می آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض کردم: ان شاء الله درس را شروع می فرمایید؟
فرمودند: نه،بعد فرمودند: شما که جوان هستید من یک ضابطه ای را در اختیار شما قرار بدهم، و آن اینکه

درس کسانی شرکت بکنید که فقط نقل اقوال نکنند، بلکه اقوال را بررسی کرده و نکاتی را در درس بیان کنند که در فعلیت رساندن ملکه اجتهاد خیلی سودمند باشد.

چون درسی برای شما مفید است که این ملکه اجتهاد را از قوه به فعلیت برساند، و تنها به نقل اقوال کفایت نکند. 
من همان جا به ایشان عرض کردم: جناب عالی کسی را با اسم برای ما معرفی بفرمایید. فرمودند: « من از اسم بردن معذورم » عرض کردم: من در درس آیت الله العظمی بهجت شرکت می کنم.

ایشان اظهار رضایت نمود و تبسم کردند و فرمودند:  درس ایشان(آقای بهجت) از نظر دقت و محتوا همین قاعده و ضابطه ای را که به شما گفتم دارد، خوب است که در درس ایشان شرکت می کنید. درس ایشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمی هم از جهت اخلاقی، این درس را ادامه بدهید. 

 آیت الله سیدمرتضی یزدی  فرزند حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی -متولد ۱۲۹۵ش.وفات ۱۵ اسفندماه ۱۳۶۴

آیت الله بهجت:بنا بوده درسال ۱۳۵۸ با «سکته قلبی دوم» امام خمینی رحلت کنند، اما خداوند ۱۰ سال به این امت رحم کرد.

«جزئیات مصاحبه وحید یامین پور با حجت الاسلام علی بهجت»:

«حجت الاسلام علی بهجت»:شبی که امام خمینی سکته قلبی کرده بود(سال ۱۳۵۸)اوراداشتندازقم به تهران منتقل می کردند،امام آمدمنزل ما،زنگ راکه زدند پدرم رفت دم درب(معمولاً مامی رفتیم)پدرم که برگشت به آرام وقرارداشت،دائم راه می رفت توی اتاق ونگران بود،گفتم چی شده گفت:آقارابردند،آقارابردند،من(علی) فکرکردم کودتاشده من گفتم: کی جرئت داره آقاراببره مگرمیشه، اینجاپدرشودرمیارن،(مثلاً بچه های حزب اللهی عاشق امام هستند)،پدرم گفت:نه آقابردند!،من(علی)گفتم نه آقا، یکی آمده به شما پیغام داده وشماهم باورکردید،پدرم گفت نه بردندودرادامه گفت:خودایشان-امام-پیغام داده بود،جمله جمله خودایشان بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«منظورازبُردن»:«جان گرفتن توسط ملک الموت»(حضرت عزرائیل)است.

حجت الاسلام علی من گفتم:چرا امام خمینی رابردند؟پدرگفت:چون مریض شده بودبردند(فوت کرد).
علی بهجت:فرداصبح که پدرم اززیارت حرم حضرت معصومه برگشت،معمولاً درسرراه نان هم میگرفت،وقتی آمددیدم آقانشاط داره،غم وناراحتیش زدوذه شده بود،من گفتم:دیدی دروغ بود-آن خبر فوت امام خمینی،پدرگفت:نه راست بودآن خبر.

علی بهجت:تعجب کردم گفتم آقا! چی شد؟پدرگفت:«خداوند ۱۰ سال به این امت رحم کرد
یامین پور می گوید این داستان بعدازپیروزی انقلاب است؟علی گفت:بله امام خمینی آمددرقم ساکن شد وبعدبرای بیماری قلبش به تهران(بیمارستان)منتقل شد، برادربزرگ امام(آیت الله سیدمرتضی پسندیده) میرودبه عیادت امام،میبینه که سیداحمدآقا پیشش است وداره گریه میکنه.
یامین پور:یعنی اینکه «رحلت امام خمینی ۱۰ سال تأخیرداشته»
ار فرزندآیت بهجت میخواهدکه دوباره این جمله اش را تکرارکند.
علی بهجت می گوید:«رحلت امام خمینی ۱۰ سال تأخیرداشته»
یامین پور:من تابحال نشنیده بودم این ماجرارا
علی بهجت:«مااجازه گفتن نداشتیم
علی بهجت درپایان گفت:اینهااینجوریند،همه اینهابخاطر نمازشونه.

وفات آیت الله بهجت:۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸  عمر۸۰سال

درروزگاری که تدریس ویادگیری فلسفه برابرباکفروالحادبود

مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در مجالس روضه هفتگی آقای قاضی شرکت می کرد، ولی در آن عصر هنوز معروف نشده و به عنوان مرجع مطرح نبودند. این دو بزرگوار با هم خیلی دوست و رفیق بودند، و در فقه هم مباحثه بودند.

آیت الله قاضی بامکاشفه سالهاپیشترمرجعیت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی پیش بینی کرده بود

در آن موقع آقای قاضی در خواب یا مکاشفه می بیند که بعد از اسم مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی نام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نوشته شده و متوجه مرجعیتشان شده و این مطلب را به ایشان می گویند. بعد هاایشان هروقت از زمان این مرجعیت می پرسید آقای قاضی می گفتند:هنوز وقتش نرسیده.

تا آن که بعد از وفات مراجع عصر ( آیت الله سید محمد کاظم یزدی)به مرجعیت می رسند وکم کم مرجعیتشان گسترده و تام می گردد.

در زمان مرجعیت آیت الله آسیدابوالحسن اصفهانی به خاطر جو عمومی حوزه که آن زمان مخالف عرفا بود و نیز سعایت هایی که از روش آقای قاضی و شاگردان نزد ایشان می شود، شهریه شاگردان آقای قاضی قطع می شود و بعضی از آن ها تبعید می شوند.
آقای سید محمد حسن قاضی در این باره می فرماید:
« بله، شهریه علامه طباطبایی و بقیه شاگردان را قطع کردند. علاوه بر این، کارهای دیگری هم کردند.

ماجرای مسجدطریحی

یک مسجدی در نجف بود به نام مسجد طریحی که یک اتاق هم داشت. یک عده آمدند خدمت آقا- علامه طباطبایی با چند نفر دیگر- که ما وقتی می آییم منزل شما چون آن جا یک اتاق هست بچه ها باید بیرون روند و این باعث اذیت است شما بیایید این مسجد نماز بخوانید و بعد از آن هم می توانیم در اتاق بنشینم و جلسات و صحبت هایمان را داشته باشیم. ایشان قبول کردند و آقای قاضی می رفتند آن جا، بعد از مدتی عده ای از همسایه ها جمع شدند که آقای قاضی این جا می آید یک چراغی برای مسجد بگذاریم و یک مقداری رسیدگی کنیم. آن عده ای هم که می آمدند مسجد پیش آقا ۱۲-۱۰ نفر بیشتر نبودند.

توضیح نگارنده:فخرالدّین بن محمدعلی طُریحی (۹۷۹-۱۰۸۵ یا ۱۰۸۷ق)، متولد نجف اشرف و از مفسران قرآن کریم و عالمان دینی امامیه در قرن یازدهم و مؤلف کتاب مجمع البحرین است. او نخستین عالم شیعی است که در توضیح واژگان مشکل قرآن و حدیث، کتاب نوشت.

سنگباران محل تدریس آیت الله قاضی بخاطرفلسفه
اما عده ای از طلبه های آن زمان خبردار شدند و ریختند آن جا و چراغهایش را شکستند، سجاده زیر پای آقا را کشیدند و سنگ باران کردند، بله همان طلبه های آن زمان.

قطع شهریه طلاب نجف بخاطرشرکت دردرس فلسفه

 آیت الله شیخ حسنعلی نجابت شیرازی (متولد۱۲۹۶شمسی متوفی ۱۳۶۸)از نظر اقتصادی بسیار در تنگنا بود زیرا در نجف اشرف شهریه ایشان به خاطر شرکت در درس آقای قاضی قطع شده بود.

فلسفه دانها وفلسفه خوانهااز فقه جعفری خارجند!
 آسید ابوالحسن-اصفهانی-، فقیه و مرجع تقلید بودند و بعد هم این نظر را داشتند که کسانی که در غیر از فقه جعفری(ع) فعالیت داشته باشند، این شهریه برایشان جایز نیست و وقتی این نظر اعلام شد شاگردان آقای قاضی متفرق شدند. »

صبوری ومظلومیت آیت الله قاضی غیرقابل تحمل بود
آقای سید محمد حسن قاضی بنقل ازشیخ حسین محدث خراسانی می گوید:من از نجف بیرون آمدم به علت ناراحتی از وضع زندگی استادم مرحوم قاضی، که خود در برابر افرادی که با روش عرفانی او مخالفت می ورزیدند، سکوت می کرد و رفقای خود را هم امر به آرامش می نمود و این عمل برای من غیر قابل تحمل بود.
و ( پدرم) مکرر می گفت:نمی خواهم در تاریخ نوشته شود که قاضی به علت مخالفت با فقهای روزگار خود به قتل رسید
من به پدرم گفتم: مهاجرت کن«أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّـهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا﴿٩٧نساء)»آیا زمین خدا پهناور نبود تا در آن هجرت کنید؟
گفتند:من با زحمت فراوان خودم را به این شهر مقدس رساندم و هیچ حاضر نیستم که از آن دست بکشم و عمرم هم به سر آمده است و خیلی راضی هستم. ولی شما باید مهیا باشید چه این که اگر به اختیار هم بیرون نروید شما را به زور و اکراه بیرون می کنند و شما باید هر جا که باشید مرا از یاد نبرید و از برای من طلب مغفرت کنید.

 سنگباران خانه آیت الله قاضی

 آیت الله سیدعبدالکریم کشمیری : حتی بعضی از اهل دانش، سنگ جمع کرده بودند و به در خانه آقای قاضی می زدند! در مدرسه جدّ ما هم یک نفر از اهل دانش با صدای بلند گفت:بعضی ها پیش «صوفی» می روند ( و منظورش من بودم )شکم قاضی را می درم.

نامه علمای مخالف فلسفه  به فومن- کربلایی محمود 

در کتاب فریادگر توحید آمده :چون حضرت آیت الله محمدتقی بهجت به خدمت آقای علی آقاقاضی می رسد، 

عده ای از فضلای نجف به پدر آیت الله بهجت نامه می نویسدند که پسرت دارد گمراه می شود و نزد فلان شخص (قاضی) می رود.
پدر ایشان(کربلایی محمود) نیز برایش نامه ای می نویسد که راضی نیستم بجز واجبات عمل دیگری انجام دهی و راضی نیستم درس فلانی بروی، ایشان نامه پدرش را خدمت آقای قاضی می آورد و می گوید پدرم چنین نوشته است و در این حال تکلیف من چیست؟ آقای قاضی می گوید: مقلد چه کسی هستی؟
می گوید: آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم قاضی به ایشان می گوید: بروید و از مرجع تقلیدتان سؤال کنید.


ایشان نیز به محضر آسید ابوالحسن اصفهانی می رود و کسب تکلیف می کند، سید می گوید اطاعت پدر واجب است.
از آن پس آیت الله بهجت سکوت اختیار می کند و دیگر هیچ نمی گوید و این رویه ایشان امتداد پیدا می کند و در همان ایام درهایی از ملکوت به روی ایشان باز می شود. 

واما روحیه کنجکاوی وتحقیق آقای بهجت  موجب شد بعدها-درقم- بدنبال علوم عقلی برود، اشارات ابن سینا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آیت الله سید حسن بادکوبه ای فرا گرفت.

 حجت الاسلام «علی بهجت »فرزند آیت ‌الله بهجت درمصاحبه با شبکه قرآن و معارف تلویزیون(تیر ۱۳۹۳) می گوید: علامه طباطبایی  می‌گفتند که ما بعد از ۵، ۶ سال ماندن در نجف توانستیم به محضر آقای قاضی برسیم اما آیت‌الله بهجت از همان ابتدا به محضر آقای قاضی رسیدند.

نحوه آشنایی آیت الله بهجت با میرزاعلی آقاقاضی طباطبایی
علی بهجت ازقول پدرمی گوید:  اولین باری که نام ایشان را شنیدم اینطوربود که من در کربلا بودم که یک آقایی شب‌های پنجشنبه برای زیارت از نجف به کربلا می‌آمد و در مدرسه ما وضو می‌گرفت من تعارفش می‌کردم که به حجره ما بیاید و او نیز دعوت مرا می‌پذیرفت از طریق این فرد که بعدشناختم  (محمدحسن الهی)برادر علامه طباطبایی بود نام آقای قاضی را شنیدم.

فاضل گیلانی کیست؟

آقای قاضی وقتی  استعداد وتوانمندی  آقای بهجت را متوجه می شود،مراتب علمی اوراتأییدمی کند خطاب به وی می گوید: «أشهد أنّک فاضل» و از آن ببعدآقای بهجت به«فاضل گیلانی» شهرت یافت.

اسرار سنگ قبر آیت الله بهجت

آقای قاضی ازنیت ها وتصمیم هاخبرداشت
علی بهجت:پدرم می گفت: من در تمام مدتی که درنزدآقای قاضی بودم  سؤالی از او نکردم ولی  سوالی نبود که در ذهن من باشد الا این که استاد جواب مرا متوجه می شد وپاسخ می داد،بون اینکه کلمه ای برزبان بیاورم!

پدر بعد از این که این موضوع را بیان کردند لبخندی زدند و گفتند ۲، ۳ بار حتی استاد نام مرا بردند و گفتند در پاسخ به سؤال آقای بهجت!به طوری که یک بار کنار دستی من به من نگاه کرد و گفت تو که سؤالی نپرسیده‌ای چرا استاد می گویند در پاسخ به سؤال تو؟

مدیرت سایت-پیراسته فر:اصلاحات-درمصاحبه علی آقا- ویرایشی انجام گرفته،همچنین دربیان خاطرات دیگرانی که ازآیت الله بهجت گفته اند اصلاحاتی انجام دادم+تصاویر

علی آقا درمصاحبه دیگری باخبرگزاری فارس(اردیبهشت۱۳۹۱) می گوید:یکی از آقایان که الآن از مقامات است، سال‌ها قبل به من گفت روزی وقتی آقای بهجت از حرم آمد، به من گفت ما وقتی کودک بودیم و سالها قبل از بلوغ، هنگام خواندن نماز چیزهایی را می‌دیدیم که فکر می‌کردیم همه دارند می‌بینند. یعنی در نماز ایشان آن پرده‌های باطنی کنار می‌رفته است.

نمازجماعت آیت الله بهجت درنوجوانی درکربلا-درچهارپایه

توضیحان مدیرسایت:«آخوندوانشا»بزبان رشتی - آخوند=روحانی/وانشا=محصولی که هنوز جوانه است -یعنی نوجوانی که تازه درس طلبگی راشروع کرده ویا به کسی می گویند که بتازگی مبلس به لباس روحانیت شده

حجت الاسلام علی بهجت:پدرم در خاطراتش می‌گوید :اولین  روزی که به کربلا رسیدم، دیدم آقایی نماز فوق‌العاده‌ای می‌خواند. در یک رواق کوچک که شاید دو تا فرش جا می‌گرفت عده‌ای نیز با ایشان نماز می‌خواندند. تصمیم گرفتم  فردا صبح به اینجا بیایم. فردا صبح که آمدم، آنقدر کوچک بودم(داخل چهارپایه جایم می شد) که کنار چهار پایه‌ای که درکنار صف اول بود،شمع‌های حرم را رویش روشن می‌کردند، ایستادم، فکر کردم که اگر بروم در چهار پایه جایم می‌شود. چون اگر درصف بایستم، مردم بخاطرتنگی جامرا بیرون می‌کنند و می‌گویند جا کم است،سرانجام به این نتیجه رسیدم که کنار چهار پایه بایستم که بمحض قصد بیرون کردنم راداشتند،بروم داخل چهار پایه نمازم رابخوانم ! اتفاقا کسی بیرونم نکرد. همان آقا برای نماز آمد و روز جمعه بود و ایشان سوره جمعه را خواند. خدا می‌داند در نمازش چه احوالاتی را سیر می‌کرد؛ نگفتنی است.

مگس ومورچه هم درپناه آیت الله بهجت آزادی عمل داشتند

علی بهجت:همه موجودات و جنبنده‌هایی که در خانه بودند در پناه ایشان آزادی داشتند. اصلا اجازه سم پاشی و کشتن موجودات را نمی داد و بارها بنده را توبیخ می‌کرد که مگر نگفتم مگس را نکش! در فصل بهار معمولا مگس به اتاق ایشان می‌آمد. صبحها هنگام کارها و مطالعاتشان بوسیله بادبزن و یا عصا مگس‌ها را این طرف و آن طرف می‌کردند.

حجت الاسلام علی بهجت: گاهی بنده زودتر از ایشان می‌رفتم و حساب همه مگس‌ها رامی‌رسیدم

(می کشتم) تا ایشان اذیت نشوند. یک بار به من توبیخ کردند که مگر نگفتم اینها نکش و فقط بیرونشان کن. من به شوخی گفتم نمی‌شود دانه دانه آنها را بگیری و بیرون کنی، باید چند نفر را بیاوریم که فقط اینها را بیرون کنند تازه دوباره از یک سوراخ دیگری به داخل می‌آیند. خوب من هم آنها را بیرون کردم فقط از هستی بیرونشان کردمپدرم گفت پناه بر خدا.

کرامات آیت الله میرزاعلی آقاقاضی

 آیت الله شیخ حسنعلی نجابت شیرازی : کسی چندین نوبت قصد سوء قصد به جان آقای قاضی کرد اما موفق نشد. یک وقت پیغام فرستاد که دیگر امشب حتماً تو را خواهم کشت.

آقای قاضی درانتظارقاتل!

آقای قاضی آن شب تنها در اتاق خوابیدند وگفتند:درب خانه را هم باز بگذارید تا (تهدیدکننده)راحت و بدون مانع وارد شود.
پس نیمه های شب آن بدبخت نادان بی هیچ مانعی وارد منزل آقای قاضی شد!-از این که در را برایش باز گذاشته بودند متعجب شده بود!، فوراً به طرف اتاق آقای قاضی حرکت می کند

«دود»مأمورحفاظت ازآیت الله قاضی

اما در آن جا با صحنه غیر منتظره ای روبرو می شود و می بیند از اتاق آقای قاضی «دود »بیرون می آید.

اندکی درب اتاق را باز می کند و مشاهده می کند که اتاق آتش گرفته و دود همه جا را فراگرفته!آقای قاضی هم در گوشه اتاق افتاده اند

به هر حال پیش خودش فکر می کند که این طور بهتر شد، چون ایشان در این سانحه آتش سوزی  خودبخودفوت می کند و مسئولیتی هم متوجه ام نخواهد شد،پس به سرعت منزل ایشان را ترک می کند.

 آقای قاضی درموردشب حادثه می گویدنیمه های شب دیدم احساس خفگی می کنم، بیدار شدم دیدم بخاری به روی زمین افتاده و فرش آتش گرفته و دود همه جا را فرا گرفته، فوراً آتش را خاموش کردم، درها و پنجره ها را باز نمودم و دوباره خوابیدم

.. با تمام این ها ببینیم آقای قاضی در برابر تمام این سعایت ها، بدگویی ها، مخالفت ها، بی احترامی ها چگونه برخورد می کند. او عظیم است، دریا دل است، خم به ابرو نمی آورد و نه تنها تکفیر و تفسیق نمی کند بلکه هم چنان به ادب در برابر مرجع تقلید می نشیند و به شاگرد عزیزش(بهجت) می گوید:به حرف سیّد(ابوالحسن اصفهانی) گوش کن و از شهر خارج شو.
و با تمام این مشکلات حتی کسانی را که خدمت ایشان می رسند، برای تقلید خدمت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی می فرستد و می فرماید:بروید و از ایشان تقلید کنید
آیت الله سید عبدالکریم کشمیری (متولد۱۳۴۳قمری-وفات ۱۸  فروردین ۱۳۷۸  (ه .ش) مطابق با ۲۰ ذى الحجّه ۱۴۱۹ در سن ۷۶ سالگى )قبرش حرم حضرت معصومه-قم- کنار قبر علامه طباطبایى به خاطر جو حوزه نجف، آن روزها به اهل عرفان و به ایشان به دیده بی احترامی نگاه می کردند و ایشان هیچ ناراحت نمی شد و توجه نداشت.

 فرزندش - سید محمد علی قاضی نیا- می گوید:پدربه آقای بهجت گفتند: شما بروید فعلاً صلاح نیست این جا بمانید.شدند.

باهمه، حتی مخالفین برخوردمسالمت امیزداشت.و این ویژگی روح های بزرگ است که چون دریا همه چیز را در خود حل می کنند و دم برنمی آورند.
آقای کشمیری میگوید: زیبایی عرفان قاضی به همین اثباتی بودن آن است. یعنی به راحتی دیگران را انکار نمی کرد و با همه، مثبت برخورد می کردند در حالی که بسیاری از بزرگان و فقهای عصر با ایشان مخالف بودند، شهریه او و شاگردانشان را قطع کرده و اتهامات درویشی گری و صوفی گری به او می زدند، اما آقای قاضی با آن ها دریا دلانه روبرو می شدند.

مثلاً در عین اینکه آقا میرزا عبدالغفاراصفهانی معروف به نجم الدوله (تولد۱۲۵۹-وفات۱۳۲۶ق.)جواب سلام آقای قاضی را نمی دادند به شاگردان شان توصیه می کردند که: بروید پشت سر آمیرزا عبدالغفار نماز بخوانید، ایشان نمازهای خوبی دارند. 

حاج میرزا عبدالغفار خان «نجم‌الدوله» اصفهانی(تولد۱۲۵۹-وفات۱۳۲۶قمری) لقب پدر تقویم هجری شمسی از آن اوست؛ منجم سلطنتی دربار قاجار و کسی که تمام زندگی‌اش را با ریاضیات و هندسه و نجوم گذراند.
و اینک کرامت و عظمت آقای قاضی را در این ماجرا ببینید:
آقای قاضی احترام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و اطاعت از ایشان را واجب می دانستند و می فرمودند:
 علم و پرچم اسلام اکنون بدست ایشان است و همه وظیفه دارند که ایشان را به هر نحو ممکن یاری کنند.
همیشه با احترام و تجلیل از ایشان نام می بردند اما از تلاقی با ایشان پرهیز داشتند و علت آن هم این بود که خیلی مراقب نفس بودند که مبادا کاری کنند که از هواپرستی ناشی بشود.
چون ریاست و مرجعیت بدست آیت الله اصفهانی بود. ایشان می ترسید که مبادا با آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مثلاً یک دفعه تواضعی بکند که شبهه نفسانی داشته باشد

بیوگرافی میرزاعلی آقاقاضی طباطبایی

سید علی قاضی طباطبایی،متولد در ۱۳ ذی الحجة سال ۱۲۸۵درتبریز-پدر ایشان، سیّد حسین قاضی ازعلمای مجتهد - از شاگردان بنام و برجسته آیة اللّه العظمی میرزا محمّد حسن شیرازی(صاحب فتوی تحریم تنباکو) -درسامرا- بود.

آقای قاضی در سنّ ۲۷ سالگی به اجتهادرسید

زندگی فقیرانه آیت الله قاضی طباطیایی

آیة اللّه قاضی رحمه الله در نهایت فقر به سر می برد؛ به طوری که توان پرداخت اجاره خانه را نداشت. روزی در نجف اشرف صاحب خانه وسایل و اثاث ایشان را بیرون ریخته بود. آقای قاضی مجبور شد با خانواده اش به کوفه برود. در مسجد کوفه، یک بالاخانه ای بود که برای افراد غریب ساخته بودند. ایشان در آنجا سکونت گزیدند.

علاّمه طباطبایی: «به مسجد کوفه رفتم. دیدم مرحوم قاضی و همه خانواده اش تب کرده اند و مریض هستند. هنگام نماز شد. علی آقا قاضی طبق معمول در اوّل وقت به نماز ایستاد و بعد از نماز عشاء آن چنان با توجّه کامل آیه شریفه «آمَنَ الرَّسُولُ» را تلاوت می فرمود که مثل آنکه اصلاً هیچ مشکلی پیش نیامده است. با آرامش وصف ناپذیر و شگفت انگیز به ذکر دعا مشغول بود.

عالمی که بادیدن«آب»بیادامام حسین می افتاد واشک می ریخت!

آیة اللّه سیّد عبد الکریم رضوی کشمیری: آقای قاضی تمام مکاشفه بود و در اواخر عمرش، بسیار لطیف و رقیق شده بود و با دیدن آب به یاد امام حسین علیه السلام افتاده، می گریست.

کرامات آیت الله قاضی

آیت اللّه سیّد عبّاس حسینی کاشانی :روزی در محضر مرحوم آقای قاضی نشسته بودیم که ناگهان شخصی با عجله و ناراحتی بسیار، خود را به مجلس ایشان رسانید و با نگرانی بسیار گفت: همسرم در حال احتضار است و نزدیک است بمیرد. اگر او بمیرد، من هیچ کس را ندارم. خواهش می کنم دعایی بفرمایید حالش خوب شود و از مرگ نجات یابد.

چراباحالت«جُنب»آمده ای

آقای قاضی پس از گوش دادن به حرفهای آن شخص، به آرامی و نزدیک گوش او فرمود: چرا با حالت جُنب به اینجا آمده ای؟ برو اوّل غسل کن! دوباره به اینجا بیا تا دعا کنم.

مرد عرب در حالی که از تعجّب حیرت زده شده بود، با عجله بلند شد و به منزلش رفت و پس از مدّتی باز گشت و در مقابل آقای قاضی مؤدّبانه نشست.

دعای آیت الله قاضی«مُحتضر» رازنده کرد

مرحوم قاضی دو انگشت سبّابه اش را به دو شقیقه پیشانی آن مرد گذاشت و به قرائت دعا مشغول شد و در این مدّت مدام اشک چشمانش بر محاسن سفیدش می ریخت. طولی نکشید که دعا تمام شد و مرد عرب به منزلش رفت. من دیگر او را ظاهری بسیار مرتّب و تمیز داشتند؛ موها و دستهایشان را حنا می زدند، به تمیزی کفش خیلی اهمیّت می دادند و عطر و بوی خوش استعمال می نمودند

چند روز بعد در صحن آن مرد عرب رادرحرم م دیدم و از نتیجه دعا پرسیدم. او گفت: وقتی به منزل رسیدم، دیدم همسرم سالم و تندرست بیدار شده و از خطر مرگ رهایی یافته و مشغول امورات منزل است.

آیة اللّه سیّد عبّاس حسینی کاشانی متولد(۱۳۰۹ شمسی) کربلا-فرزندآیت الله سید علی اکبر.وی در ۱۳ سالگی به "سامرا"برای تحصیل می رود.وی از شاگردان آیت‌ الله  میرزای شیرازی وسید علی آقا قاضی بود که در  ۲۷ تیر ۱۳۸۹در تهران درگذشت

طی الارض آیت الله قاضی

علامه سید محمدحسین طباطبایی -صاحب المیزان-:مرحوم قاضی همیشه در ایام زیارتی، از نجف اشرف به کربلا مشرف می شدند. هیچ گاه کسی ندید که او سوار ماشین شود و از این سرّ احدی مطلع نشد، جز یک نفر از کسبه بازار ساعت  که به مشهد مقدس مشرف شده بود و مرحوم قاضی را در آنجا دیده بود و از ایشان اصلاح امر در گذرنامه خود را خواسته بود و ایشان هم اصلاح کرده بودند. آن مرد به نجف آمد، افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم. مرحوم قاضی خیلی عصبانی شدند و گفتند: همه می دانند که من در نجف بوده ام و مسافرتی نکرده ام.

مدیریت سایت-پیراسته فر:ودراینجا یک فاکتورمهم موفقیت زندگی آقای بهجت وهمه علما وحتی آدمهای معمولی ولی موفق را اشاره خواهم کرد"نمازاول وقت" 

هرکس نمازهایش  را اوّل وقت بخواند،به همه مقامات معنوی خواهد رسید

آیت الله میرزا علی آقای قاضی طباطبایی ، خیلی به نماز اول وقت سفارش می کرد.

آیت الله بهجت  نقل می کنند که آقای قاضی می فرمودند:

« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند »

از آیت الله بهجت سوال کردند که منظور  میرزا علی آقای قاضی طباطبایی نمازاول وقت با حضور قلب است؟
آیت الله بهجت فرمودند: نه منظور نماز معمولی است و نماز اول وقت تکویناً موجبرسیدن به مقامات عالیه است .

یعنی ما اگر همین نماز معمولی را که می خوانیم اول وقت بخوانیم به درجات عالیه خواهیم رسید.

 می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و «تسبیح فاطمه زهرا »که از «ذکر کبیر »به شمار می آید و «آیت الکرسی »در تعقیب نماز ترک نشود.

همچنین از آیت الله قاضی  نقل شده است که زمانی که علامه طباطبایی جوان بوده اند به ایشان فرموده اند:

« دنیا می خواهی «نماز شب بخوان »، آخرت می خواهی «نماز شب بخوان» ، هم دنیا می خواهی و هم آخرت «نماز شب بخوان»»

وفات آقامیرزاعلی آقاقاضی: چهارم ماه ربیع الاول سال ۱۳۶۶قمری( ۷ بهمن۱۳۲۴ )در نجف اشرف - سن ۸۳  سالگی

 آیت الله بهجت  از قبل محل دفن خودشان را مشخص 

حاج شیخ علی نیکان قمی(متوفی۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲)، فرماندار قم، در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری رسا(بنقل ازعصرایران) - در خصوص انتخاب محل دفن حضرت آیت الله بهجت در مکانی جدای از مراجع تقلید مرحوم، ‌اظهار داشت: آقازاده ایشان زمانی که برای شناسایی محل دفن آمدند، گفت که پدر چندین بار این مکان را نشان دادند و می‌خواستند که در این محل دفن شوند و محل دفن به انتخاب خود ایشان بوده است.

فرماندار قم حضور مردم در این مراسم را غیرقابل تصور خواند و افزود: این حضور و شکوه تاکنون در این شهر سابقه چندانی نداشت و برای همگان غیرقابل تصور بود؛ البته حضور گسترده مردم نشان از عشق و ارادات به مرجعیت و روحانیت می‌دهد، خوشبختانه هیچ گونه تلفاتی در این روز نداشتیم؛ اما براثر گرما و ازدحام جمعیت، برخی دچار گرمازدگی شدند، که توسط نیروهای امدادی مورد مداوا قرار گرفتند.

نیکان ادامه داد: در روز مراسم تشییع شاهد حضور زائران و مسافران بسیاری از شهرهای یزد،‌ فومن، مازندران و مناطق مختلف کشور بودیم که در مکان‌های مختلف اسکان داده و پذیرایی شدند./پایان مصاحبه

پارچه هاسیاه روی جنازه«آمبولانس» رامردم بردند

فرماندارقم درباره خودروی حمل پیکر حضرت آیت الله بهجت گفت: براساس برنامه‌ریزهای قبلی خودور برای حمل پیکر حضرت آیت الله بهجت کاملا سیاه پوش بود ،مردم به دلیل ارادتی که به مرجعیت و روحانیت داشتند پارچه‌های مشکی را به عنوان تبرک برداشتند و ماشین بدون پوشش ماند. 

سه‌شنبه۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ مراسم تغسیل و تدفین

نماز میت بر پیکر مطهر مرحوم آیت الله بهجت را آیت الله عبدالله جوادی آملی خواندند ودر «مسجدبالاسر»(حرم حضرت معصومه)قم در حرمت مطهر دفن شد.


«مسجدبالاسر»(حرم حضرت معصومه)قم  محل دفن پیکر اکثر مراجع بزرگ و عالمان ربانی شیعه از جمله آیات عظام گلپایگانی، اراکی، مرعشی نجفی، فاضل لنکرانی و آیت الله شهید مرتضی مطهری است.محل دقیق دفن آیت الله بهجت نزدیک قبر شهید محمد منتظری در ضلع جنوب غربی مسجد بالاسر حرم مطهر است.   

وگزارش کیهان ازمراسم تدفین

پیکر عالم ربانی مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی بهجت در میان حزن و اندوه هزاران تن از شیفتگان مقام مرجعیت، علم و عرفان در جوار حرم کریمه اهل بیت«س» در قم به خاک سپرده شد.
مردم متدین و شیفته علم و تقوا از سراسر کشور از جمله از استان های گیلان و مازندران به قم آمده بودند تا آخرین وداع خود را با پیکر مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت بکنند. انبوه جمعیت به گونه ای بود که تمام خیابان های منتهی به مسیر تشییع پیکر آن عالم ربانی مسدود شده بود و به گفته ناظران و آگاهان، شهر قم در تاریخ خود چنین تشییع جنازه باشکوهی ندیده بود. مردم عزادار بر سر و سینه خود می زدند و اشک فراق می ریختند.
در این مراسم دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور، دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، آیت الله هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه، حجت الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبر معظم انقلاب، جمعی از نمایندگان مجلس خبرگان رهبری و شورای اسلامی و دیگر مقامات کشوری و لشکری حضور داشتند.
همچنین چند تن از مراجع تقلید از جمله آیات عظام مکارم شیرازی، یوسف صانعی، صافی گلپایگانی و نمایندگانی از بیوت آیات عظام در مراسم تشییع پیکر آن فقید سعید شرکت داشتند.
براساس این گزارش پس از خواندن نماز بر پیکر آن اسوه تقوی توسط آیت الله عبدالله جوادی آملی پیکر آن عالم وارسته در ضلع جنوب غربی مسجد بالاسر حرم فاطمه معصومه(س) به خاک سپرده شد.
از سوی دیگر خبرگزاری فارس از قم گزارش داد: دکتر محمود احمدی نژاد در حاشیه مراسم تشییع و خاکسپاری آیت الله بهجت در گفت وگو با خبرنگاران اظهار داشت: آیت الله بهجت سمبل عشق الهی و پیوستن به خدا بود و ایشان زندگی سراسر نور و روشنی داشتند.
رئیس جمهور با اشاره به حضور میلیونی مردم در مراسم تشییع و خاکسپاری آیت الله العظمی بهجت گفت: این مراسم با شکوه نشان دهنده عشق و ارادت میلیون ها نفر از مردم به این مرجع تقلید بود.
در همین حال ایرنا، به نقل از مدیر حوزه علمیه قم گزارش داد: مباحث اخلاقی مرحوم آیت الله بهجت جمع آوری و طبقه بندی شده و برای تدریس در حوزه های علمیه به کتاب درسی تبدیل می شود.
به گزارش خبرنگار کیهان شب گذشته (سه شنبه شب) مراسم بزرگداشتی از سوی رهبر معظم انقلاب و با حضور خیل عظیم مشتاقان مقام مرجعیت در مسجد اعظم قم برگزار شد و امشب (چهارشنبه) نیز مراسم بزرگداشتی از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه و شورای عالی حوزه علمیه قم در مسجد اعظم قم برگزار می شود.

پیام تسلیت رهبرانقلاب
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه‌ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه‌ای جبران ناپذیر است: ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْ‏ءٌ. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می‌رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه‌ی فیوضات معنوی بی‌پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه‌ی روشن و صیقل یافته‌ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه‌ی خود را به پیشگاه حضرت بقیةالله ارواحنا فداه تقدیم می‌دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می‌کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می‌کنم./والسلام علیه و رحمه الله،سیدعلی خامنه‌ای
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸(۲۲ جمادی الاول ۱۴۳۰)

پیام تسلیت علما و روحانیان شیعه و سنی کردستان به مناسبت ارتحال آیت الله بهجت
در پی در گذشت عالم ربانی و مرجع تقلید جهان تشیع حضرت آیت الله بهجت، علما و روحانیان استان کردستان با انتشار بیانیه ای این مصیبت را به رهبر معظم انقلاب اسلامی و ملت شریف ایران تسلیت گفتند.
به گزارش خبرنگار کیهان از سنندج در این بیانیه آمده است: درگذشت عالم ربانی حضرت آیت الله محمدتقی بهجت آن عالم وارسته که دارای خصوصیات اخلاقی و عرفانی زیادی بود، موجب تالم و تاثر علما، روحانیان و طلاب در سراسر کشور شد که ما این ضایعه تاسف بار را به ساحت امام زمان (عج) و مقام عظمای ولایت و ولی امر مسلمین جهان تسلیت می گوییم و برای آن مرحوم علو درجات را خواهانیم.
در بیانیه علما و روحانیان کردستان با اشاره به ضایعه جانسوز و جانگداز درگذشت آیت الله بهجت که موجب تالم خاطر علما، فقهای دینی و روحانیان، حوزه های علمیه و محبان عصمت و طهارت در سراسر کشور شده، آمده است: این ضایعه را به ملت شریف ایران تسلیت می گوییم و برای آن عزیز از دست رفته علو درجات مسئلت می نماییم و از خدای متعال و منان طول عمر با برکت و با عزت حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) ، علما، فقها و مراجع عظام برای ترویج و حفظ و پاسداری اسلام ناب محمدی (ص) مسئلت می کنیم.
این بیانیه از طرف حجت الاسلام و المسلمین سید موسی موسوی نماینده رهبر انقلاب در منطقه کردستان ، ماموستا محمد شیخ الاسلام و ماموستا عبدالرحمان خدایی نمایندگان مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری و ماموستا حسام الدین مجتهدی امام جمعه سنندج و امامان جمعه و جماعت استان کردستان صادر شده است.

حاجیه خانم اخوان فومنیهمسر مرحوم آیت‌‌الله‌ العظمی محمد تقی بهجت ، دعوت حق را لبیک گفت۱۴ شهریور ۱۳۹۵-آیت الله شیخ عباس محفوظی برپیکراین بانوی محترمه نماز"میت"خواند.عکس بالا.

 خاطره یک کرامات شیطانی اززبان آیت الله 

سفارش های آیت الله بهجت به هنگام بلاها و بیماری ها

رئیس فرقه«علی اللهی» موصل ،ازافراد مشهور عراق بوده ،مرجع بزرگ عالم تشیع،برای نهی ازمنکر وترس ازفریب  مردم  وگرایش  به اینگونه اعمال شیطانی ،نماینده ای را به نزد این "«شیخ موصل»فرستاد که به اوبگوید:

ما آقا امیرالمؤمنین را صاحب مقامات می دانیم ......اما او خدانیست ومردم راگمراه نکن،دست از این اعمال شیطانی بردار.

نماینده مذگورمی گوید :وقتی به  محل زندگیش درموصل رسیدم، ازمردم سراغ شیخ راگرفتم گفتند درقله  فلان کوه  است.

برای دیدارش به بالای کوه رفتم،ازدور قیافه شیخ رادیدم با ریشی بلند.

 قبل ازاینکه من  بتوانم چیزی بگویم ،ازهمان دور،،صدازد«آقا چه فرموده»!؟

من هم پیغام مرجع بزرگ را رساندم.

شیخ موصل گقت:نخیر!علی خداست ومن برای ادعایم دلیل دارم

وسپس یکی ازبچه هایی که درآن اطراف بود راصدازد وآن پسربچه جلوآمدو

شیخ  بچه راگرفت وبلندکردوباگفتن«یاعلی»اورا به پایین کوه پرتاب کرد!

بچه سالم به پایین فرود آمد وبلافاصله مشغول بازی شد!

شیخ موصل روبمن کرد وگفت:

حالاتو یکی ازبچه ها را بگیر وبگو«یاالله»اوراپرتاب کن تاببینم می توانی اوراسالم به زمین بیندازی

ماجرای آیت الله بهجت رحمه الله و چشم برزخی ایشان

اگرچه  اینگونه اعمال درواقع «صرفات شیطانی»ونیرنگ است وناشی از انحرافت اعتقادی می باشد ولی  درنظر مردم بعنوان «کرامات»محسوب می شود وزمینه های گمراهیشان را فراهم میکند.

معمولا دستیابی به چنین «قدرت فارغ العاده»است نتیجه ریاضت های غیرشرعی است ،همانطورکه «مرتاضان هند»دست به یک سری کارهای محیرالقولی می زنند که ازعهده دیکران خارج است.

راوی ،آیت الله بهجت فومنی، بنقل ازکتاب (زمزم عرفان)آیت الله محمدی ری شهری.

دیدگاه متفاوت امام خمینی با آقایان بهجت ومصباح یزدی درحکومت داری

جت‌الاسلام احمد رهدار(پژوهشگر)می نویسد:امام معتقدبود«آزادی، رشد و بصیرت تاریخی را برای مردم ایران به ارمغان آورد»

رهدار»می گوید:خاطرم هست که آقای مصباح تعریف می‌کردند که «آیت‌الله بهجت» هر چند مدت یکبار، نامه‌ای را به امام خمینی می‌نوشتند و انتقاداتی را نسبت به شرایط جامعه و نحوه اداره آن وارد می‌کردند.

در یکی از این نامه‌ها که در اوایل دهه ۶۰ بوده است و توسط آقای مصباح منتقل شده است، ایشان(آیت الله بهجت) به امام خمینی پیشنهاد می‌دهند که جامعه را همانند دوران امام علی علیه‌السلام اداره کنند. دقت داشته باشید که در زمان امام علی، ایشان احکامی را به یاران مختلف خود می‌دادند تا در شهرهای مختلف زیر نظر ایشان حکم‌فرمایی کنند و خود ایشان براساس شرایط جامعه احکامی صادر می‌کرد.

حکومت اسلامی درمقابل جمهوری اسلامی:

«امام خمینی» مخالف این نظربود-می گفت بایدبایدبه مردم اختیارانتخاب(آزادی)داد.

آقای مصباح تعریف می‌کرد که وقتی امام خمینی این نامه را مطالعه کرد، فرمود که به آقای بهجت بفرمایید« اگر این کار را انجام بدهم، انقلاب از دست خواهد رفت»

امام علت این کاررا اینگونه توضیح می دهد:ممکن است که احکامی را به مردم ابلاغ کنم و آنان نیز از من قبول کنند اما خود مردم باید بازیگردان این انقلاب باشند و در آن سهم داشته باشند.

آقای بهجت اگر چه دیدگاهی متفاوت نسبت به این مسئله داشت اما فرمود چون امام این‌گونه بیان کرده‌اند، من نیز می‌پذیرم.

استاد حوزه و دانشگاه، خاطره‌ای را از آیت‌الله هاشمی مطرح کرد و گفت: آقای هاشمی خاطره‌ای را در تلویزیون بیان می‌کردند و گفتند که «در ماجرای انتخاب بنی‌صدر، پیش امام رفتیم و ایرادات او را به ایشان یادآوری کردیم. پس از صحبت‌های ما، امام خمینی فرمود که این ایرادات بنی‌صدر را می‌دانم اما چه کار باید کنم؟ ما نیز به امام خمینی فرمودیم که در یک سخنرانی، ایرادات او را به مردم گوشزد کنند تا کسی به او رای ندهد. امام در پاسخ به این مطالبه ما فرمود من چنین سخنرانی نخواهم داشت چرا که خود مردم باید انتخاب کنند و خودشان عهده‌دار مسئولیت انتخاب‌شان باشند. وقتی که مردم اشتباه می‌کنند، عبرت گرفته و در نتیجه رشد می‌کنند/۱۵ خرداد ۱۳۹۸سایت مشرق.

توضیح نگارنده:برهمین اساس وتفکرودیدگاه(حکومت اسلامی درمقابل جمهوری اسلامی)بودکه مرحوم آیت الله محمدتقی مصباح یزدی بودکه این بزرگوار«میزان رأی ملت است»امام خمینی رازیرسئوال بردند!

نگاهی گذرا به زندگینامه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای

خاطراتی از آیت الله مسعودی خمینی (تولیت سابق حرم حضرت معصومه) :

آیت الله بهجت معتقد بودند، معیار و محور باید یک نفر باشد که آن شخص امام خمینی(س) بود و حتی می‌گفتند ما می‌توانیم روی سبیل شاه نقاره خانه بزنیم و تنها باید همت به خرج دهیم. بعد می فرمود یا با زور و یا با پول می توان شاه را خرید چرا که امثال این فقط دنیا را می پرستند و اتفاقی نمی افتد و اگر دنیا را به آنها بدهید می توانید آنها را راضی کنید.البته لازم به ذکر است که بگویم ایشان در مسائل سیاسی فریاد نمی زدند ولی دخالت می‌کردند و حضور داشتند.

یک روز آقایی قبل از انقلاب آمد و به آیت الله بهجت گفت، آیا شما فکر نمی کنید که آقای خمینی تند می رود؟ این اتفاق برای آن زمان بود که امام در مورد کاپیتولاسیون صحبت کرده بودند و اعلامیه‌ی شاه دوستی سطح بالای امام منتشر شده بود و همه می‌دانستند که لبه‌ی تیز انقلاب امام روی شخص شاه است و شاه است که باید از بین برود.

بعد آیت‌الله بهجت در جواب سئوال آن شخص می‌گوید: شما احتمال نمی‌دهید که آقای خمینی دارند کند می روند؟

معنایش این بود که اگر قرار است انقلاب شود باید هر چه تندتر رفت. در همان سال‌های چهل و یک و یا چهل و دو بود که امام با آقای بهجت رابطه‌ی محکمی داشت.

سفارش آیت‌الله بهجت به امام خمینی در رابطه با «قربانی کردن گوسفند»

‫تفسیر رؤیة ذبح الخروف فی المنام - حلوها‬‎

گاهی اوقات در بحبوحه انقلاب آیت الله بهجت می‌فرمودند آقای مسعودی به امام بگویید فردا گوسفند قربانی کند و من به امام می‌گفتم و ایشان دستور می‌دادند که به آقای فرجی (قصاب قبل از انقلاب شهر قم) بگویید دو تا گوسفند قربانی کند.

یک دفعه‌ی دیگر هم آقای بهجت فرمودند که فردا صبح اول وقت به این جا بیا. وقتی که رفتم گفتند همین امروز به آقای خمینی بگویید که سه تا گوسفند قربانی کند وقتی به امام گفتم، امام فرمودند بلافاصله به آقای فرجی قصاب بگویم تا این کار را انجام دهد.

علت این قربانی ها چه بود؟

من خودم، یک دفعه من پرسیدم که قربانی کردن این گوسفند ها برای چیست؟ ایشان می فرمودند این قربانی ها دفع بلا می‌کند./۲۹اردیبهشت۱۳۹۵جماران

آیت‌الله بهجت می‌فرمود: از هندوستان، برای «سید شفتی» وجوهات و نذورات را با فیل می‌آوردند.

سید محمد باقر شفتی‌ یکی از علمای بزرگ شیعه بعد از تحصیل در نجف اشرف، در نهایت فقر، به ایران و اصفهان مهاجرت می‌کند.

مرحوم آیت‌الله کرباسی از ایشان خواهش می‌کنند در منزل وی بمانند، اما سید شفتی قبول نمی‌کنند و جایی را برای سکونت معین می‌کنند.

«سگی» که آیت الله شفتی راثروتمندکرد!

 بعد از چند روز گرسنگی، پولی فراهم شده و مقداری جگر خریداری می‌کنند در حال بازگشت، سگی را با بچه‌هایش می‌بیند که در اثر خشک شدن شیر، توله‌های سگ در حال جان دادن هستند.

سید شفتی می‌نشیند و جگر را خرد کرده و به سگ می‌دهند، تا بخورد وقتی این عمل از سید شفتی انجام داد، خداوند درهای رحمت خود را برای او باز کرد که در حالات ایشان گفته‌اند، هیچ عالم شیعی مثل سید شفتی ثروتمند نشد.

 آیت‌الله بهجت‌ : یک روز عید غدیر، ده‌ها سال بیست هزار تومان عیدی می‌دهند، به عبارتی پول دویست‌هزار نفر استاد کار، در آن زمان بوده است ثروت ایشان آنقدر بود شخصی که به حضورشان رفته بودمی گویدکه آنقدر طلا و جواهر جلویش ریخته بود که نزدیک بود من ایشان را نبینم، اعلان کردند فقرای اصفهان بیایند و به آنها کمک می‌کرد.

آیت‌الله بهجت می‌فرمود: از هندوستان، برای سید شفتی وجوهات و نذورات را با فیل می‌آوردند در تاریخ نقل شده است که در زمان فتحعلی‌شاه قاجار زمانی که بین ایران و روس جنگ اتفاق افتاد و خزینه بیت‌المال خالی شد، گفتند؛ برویم و از سید شفتی برای جنگ با روس پول فرض کنیم، همچنین درهای معنوی را نیز خداوند برای او باز کرد و همه این مسایل نتیجه احسانی بود که سید شفتی‌ انجام داد.

شب‌زنده‌داری و مناجات نیمه‌شب  سید محمدباقر شفتی

آیت‌الله بهجت :آقا سید محمدباقر شَفتی بیدآبادی که به دست خود حدود جاری می‌کرد، شب‌ها مثل کسانی که عقل خود را از دست داده باشند، به گریه و زاری و حرکت‌های عجیب مشغول می‌شد و روز که می‌شد عبا و قبا می‌پوشید، به‌گونه‌ای که گویا آن کسی که شب با آن حال تضرع و زاری می‌کرد، نیست».

آیت‌الله بهجت : حجت‌الاسلام سید محمدباقر شفتی خوشه انگوری در طاقچه حجره خود گذاشته بود، هفته دیگر رفتند و دیدند که همان خوشه موجود است. از ایشان پرسیدند، فرمود: خیلی دوست دارم، ولی می‌خواهم با هوای نفس مخالفت کنم!به این لینک مراجعه کنید(همشهری آیت الله بهجت)

برای آشنایی با میرزای قمی (همشهری آیت الله بهجت)به این لینک مراجعه کنید:

زندگینامه "حجه الاسلام شفتی"عالمی که مغازه قصابی ونانوایی داشت                                     

آیت الله بهجت و نظریه مشروطه 
روایت آیت الله بهجت که اندکی از روزگار مشروطه را در سال‌های 1309 ـ 1324 شمسی در عتبات عالیات به سر می‌برده، غیر جامع، اما حاوی نکات مهمی درباره تنوعات فکری روحانیت در قبال نهضت مشروطیت است. او در گزارش‌های پراکنده‌ای که از آن دوران می‌دهد روحانیت را به چند گروه تقسیم می‌کند: 1) گروه اول همان مشروطه خواهان هستند که به رهبری آخوند خراسانی «در قضایای مشروطه، تأسیس، تأئید و امضای آن وارد شدند، ولی نتوانستند از آن خارج شوند».[25] استدلال این گروه در حمایت از مشروطه «این بود که دولت قاجار، ظالم و مستبد است و دفع ظلم با مشروطه امکان‌پذیر می‌باشد؛ بنابراین، برای دفع ظلم قاجار، مشروطه واجب است».[26] ظاهراً آخوند خراسانی نیز بنا به اعتمادی که به مشروطه خواهان ظاهر الصلاح داشت، مشروطه را پذیرفت، «تعدادی از تجار حامی مشروطه در نجف اشرف به هنگام پائین آمدن آخوند از پله‌های اطاق مطالعه شخصی خود و عزیمت به محل درس، از او درباب اساس مشروطیت امضا گرفتند؛ در حالی که تمام فکر آخوند، صرف جمع‌آوری مطالب درس بود».[27] با این همه، همینان پس از به قدرت رسیدن، برای آخوند نوشتند این گونه نیست که ما همه فرمایشات شما را بپذیریم».[28] گذشته از این که از نظر آیت الله بهجت که معتقد است «اگر جریان مشروطیت اتفاق نمی‌افتاد مرحوم آخوند خراسانی در مرجعیت تعیّن میرزای شیرازی بزرگ را داشت» اساساً مشروطه قادر به دفع ظلم نبود و هرگز نمی‌توانست به تقلیل آن بینجامد. در واقع، آنان «غافل از این بودند که ظلم را چگونه باید رفع و برطرف کرد؟ آیا می‌توان ظلم را با چیزی تقلیل داد که «خود اشّد ظلماً است».[29] در واقع، آیت الله بهجت، برخلاف استدلال مشروطه طلبان، نظام مشروطه را دفع افسد به فاسد نمی‌دانست، بلکه آن را فاسدتر از نظام سلطنت می‌انگاشت. دلایل او بر چنین ایده‌ای، علاوه بر این که او مشروطه را نظامی غیر دینی می‌انگاشت و به نقل از آقا ضیاء عراقی مشروطه را به پوشاندن لباسی فرنگی و انگلیسی بر تن ایرانیان تشبیه می‌کرد،[30] اساساً برای او قابل قبول نبود که «مقدسین علماء» با مشروطه مخالف، و در عین حال مشروطه نظامی درست باشد.[31] 
علمای مشروطه خواه به اسم تقلیل ظلم قاجار به میدان آمدند و مشروطه را تائید و امضا کردند، اما چه تقلیلی که سرانجام حاضر نشدند بگویند ما با مشروطه موافق شرع و دین (مشروطه مشروعه) موافقیم و سرانجام کار به جایی رسید که موافقت قوانین مجلس با نظر طراز اول فقها را که به همین وسیله مردم و علمای اسلام و نجف را اغفال کرده بودند اسقاط کردند و آن شخصی که موافق مشروطه بود، گفت: مگر می‌شود قانون با مذهب موافقت کند، آن هم مذهب شیعه؟! و وکلای مجلس در تطابق قانون با دین توقف و تردید داشتند از اطراف تلگراف آمد که از این بهتر نمی‌شود.[32] 
گروه دوم نیز روحانیونی مثل «مرحوم شیخ فضل الله نوری بودند که اول وارد مشروطه شدند، ولی بعد از آن خارج و به مخالفت با آن پرداختند».[33] نوری وقتی دریافت که «مشروطه از سوی سفارت انگلیس تأئید و پشتیبانی می‌شود و کسان دیگری غیر از علما و متدیّنین و به تعبیر ایشان پاچه‌ور مالیده‌ها از مشروطه حمایت می‌کنند و دید که این دو طایفه روحانی و غیر روحانی در صف مشروطه خواهی با هم جمع نمی‌شوند و در یک صراط و یک خط و یک راه و به منظور یک هدف حرکت نمی‌کنند از مشروطه دست کشید و فرمود: مشروطه باید مشروعه شود، مشروطه خواهان با شایعه پراکنی وانمود کردند که ایشان موافق مشروطه است، ولی استبدادها با رشوه او را خریده‌اند».[34] البته پیش‌گویی یا تحلیل نوری از دخالت دولت انگلیس در واقعه مشروطه نیز بعدها برای برخی از حامیان مشروطه روشن گردید. «یکی از آقایان می‌گفت: بعد از گذشت بیست سال از جریان مشروطه فهمیدیم که برای دولت انگلیس کار می‌کنیم نه به نفع دین». این چیزی بود که «در اول امر مشروطه، علما پیش‌بینی»[35] کرده و آینده را دیده بودند. شیخ فضل الله نوری علاوه بر این که می‌فرمود: مشروطه، مقدمه کشف حجاب است و کشف حجاب از لوازم مشروطیت به حساب می‌آید» تأکید نیز می‌کرد که «مشروطه، مقدمه جلوگیری و مبارزه با روحانیون است».[36] و این همان چیزی بود که روزی سید کاظم یزدی در نجف در محضر عده‌ای از هواخواهان مشروطه که با شعر و نثر از مشروطیت تعریف و تمجید می‌کردند، گفته بود در مشروطه مواظب عمامه‌هایتان باشید».[37] 
مرحوم شیخ فضل الله نوری از پیش خبر می‌داد که کشف حجاب از لوازم مشروطه است. آن مرحوم می‌دید که مقررات مشروطه به ظاهر، اسلامی است، ولی از مصادر لاابالی و بلکه بی‌دین، سرچشمه می‌گیرد و تأیید می‌شود. لذا به مشروطه خواهان گفته بود: مرا می‌کشند شما را هم می‌کشند.[38] 
«در نهایت نیز چنین شد علاوه بر نوری، سید عبدالله بهبهانی را تیرباران و شخصیت‌های بزرگی مانند مرحوم آل مقابین از علمای کاظمین و آقایان بحرالعلوم و خرگامی از علمای رشت را کشتند، ولی هیچ کس حتی بستگانشان نفهمیدند چه کسی آنها را کشته است».[39] اما آن چه در این حادثه اهمیت می‌یافت، بازتاب اعدام نوری در حوزه علمیه نجف بود. 
کشته شدن مرحوم شیخ فضل الله نوری مثل توپ در نجف صدا کرد و علیه مرحوم آخوند خراسانی تمام شد. اگر این قضیه نبود ریاست مطلقه و مرجعیت عامه مانند میرزای شیرازی بزرگ به ایشان می‌رسید. لذا وقتی بعد از قتل مرحوم نوری نزد مرحوم آخوند آمدند، فرمود: دنیای مرا از بین بردید، آیا می‌خواهید آخرتم را هم از بین ببرید؟![40] 
مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی یا همو که همواره آیت الله بهجت از او به استاد ما یاد می‌کند نیز تأکید کرد که از زمانی که شیخ فضل الله نوری را به دار آویختند، دیگر این ملت روز خوش نخواهند دید.[41] با این همه، بهجت با بیان این مطلب که «انْ عدّتم عُدنا»[42] یعنی اگر برگردید ما نیز بر می‌گردیم، به طور ضمنی توصیه می‌کند که اگر از افعال خود در مشروطه توبه کنیم و رابطه خود با خدا را اصلاح کنیم، پیش‌بینی کمپانی اتفاق نخواهد افتاد.[43] 
گروه سوم نیز روحانیونی بودند به رهبری آسید کاظم یزدی که نه وارد جریان مشروطه خواهی شدند و نه هم آن را تائید کردند.[44] یزدی همان کسی است که بهجت از او به عنوان یکی از مقدسین مخالف مشروطه یاد می‌کند که گویا «مؤید من عندالله» بود. از نظر او یزدی، آینده مشروطه را پیش‌بینی و آن را مصداق «کلمة حق یراد بها الباطل» می‌دانست[45] و با بهره‌ای که از مقام ثبوت داشت لوازم عقلی و عادی و آثار مترتبه و مترقبه مشروطه را ملاحظه و با آگاهی با آن مخالفت ورزید.[46] گرچه مخالفت‌های او در شرایطی که نجف، هوا خواه مشروطه بود او را مجبور می‌ساخت «برای مدتی نزد شیوخ عشایر نجف اشرف پناهنده شود تا از گزند مشروطه خواهان آن دیار که خواهان بیرون رفتن او از نجف بودند در امان بماند».[47] اما او قسم یاد کرده بود که در مقابل اباطیل مشروطه خواهان ایستادگی کند. او نه علاقه‌ای به مرجعیت داشت و نه هم از به خطر افتادن مرجعیت‌اش در آن شرایط می‌هراسید و هنگامی که از او درباره فرد اعلم می‌پرسیدند، او با بیان این که: 
اگر میزان در اعلمیت اقربیت به واقع باشد، آقای سید ابوالحسن، و اگر میزان تسلط بر استدلال بر مطلب باشد آقای نائینی اعلم است.[48] 
دیگران را از خود دور می‌ساخت و این چنین با مشروطیت مخالفت می‌ورزید. البته او همانند کلیه مشروطه خواهان، با استبداد و بی‌عدالتی مخالف بود، اما واقعه مشروطه را رافع آن نمی‌دانست. به همین دلیل همو، پس از مشروطه در پاسخ به این پرسش که مخالفین شما چطورند؟ گفته بود: مخالفت ما با آنها در کبریات نبود؛ نزاع موضوعی و صغروی بود».[49] او به خوبی می‌دانست در شرایطی که نجف و ایران در تپش مشروطه خواهی به سر می‌برد، مخالفت‌هایش ممکن است به ضرر مخالفین مشروطه تمام شود، اما احتیاط پیشه کرد و به قول آیت الله بهجت در موارد شبهه ناکی مثل مشروطه متوقف گردید. 
روزی در جریان مشروطیت، مرحوم آخوند خراسانی خواست درس شروع کند یک نفر بلند شد و گفت در تبریز خون‌ریزی شده است، بنا شد دسته جمعی به منزل آسید کاظم یزدی بروند... جمعیت وارد خانه سید شدند و گفتند، اگر با مشروطه موافقت نکنید ظلم و خون‌ریزی می‌شود، سید فرمود: می‌دانم کاسه زهر است نمی‌خورم شما که نمی‌دانید اگر بخورید معذورید.[50] به غیر از آسید کاظم یزدی نیز عالمانی مثل آخوند ملاقربان علی زنجانی بودند که با مشروطه مخالفت می‌کردند، زنجانی «براساس نظر خود با مشروطه مخالف بودند برای اینکه سید کاظم یزدی مخالف مشروطه است، خود شان شخصیت مستقلی در اظهار مخالفت با مشروطه بودند؛ زیرا می‌دیدند افراد بی‌دین و لامذهب، پشتیبان و مروّج مشروطه هستند.[51] 

پیامدهای مشروطه 
اما آن چه در بر آیند این مجادلات درباب مشروطه برای کسی مثل آیت الله بهجت که نگاهی اخلاقی و قدسی به امور دارد اولویت می یافت، صحت ایده مخالفین مشروطه بود. او نیز همانند بسیاری از همگنان خود در حوزه علمیه، اعدام شیخ فضل الله نوری را امّاره‌ای بر بطلان مشروطه تحلیل می‌کرد. شیخی که به نقل او از دیگران، جنازه‌اش در یکی از حجره‌های حرم حضرت معصومه(س) نورانیت داشت و تا صبح از آن قرائت قرآن بر می‌خاست.[52] گذشته از این که مشروطه، توانست مردم را از «ظلم و استبداد دولت قاجار» رها سازد یا نه؟ رخدادش از نظر بهجت برخواسته از «حکم و مصالح اراده تکویّنیه خدا» بود.[53] از نظر وی «به حسب ظاهر، جریان مشروطه، دسیسه‌ای بود از انگلیس که ایران را از حلقوم روسیه بیرون آورد و مستعمره خود گرداند و در این امر هم موفق شد. احتمال می‌دهیم اگر ایران هم در دست روسیه باقی مانده بود مثل همان شهرها، بلشویکی می‌شد. بنابراین، یک چیز را در جریان مشروطه نمی‌توان نادیده گرفت و آن، این که اگر مشروطه به پا نمی‌شد و ایران بر همان وضع سابق حکومت در دست قاجار می‌ماند و براساس معاهده آنها با روسیه، تقریباً در حلقوم روسیه قرار می‌گرفت و اکنون دولت و ملت ایران، کمونیست بودند».[54] گذشته از صحت یا عدم صحت تحلیل آیت الله بهجت از ماهیت انگلیسی نهضت مشروطه، او نابسامانی‌های دوره اخیر ایران را «مولود مشروطه» می‌داند. استدلال او بر چنین مدعایی، بیش از همه، برخاسته از تحلیل پی‌آمدهای منفی آن است. عوض شدن اخلاق ایرانی‌ها و یا تشبه آنان به اروپائیان، تأکید بر این که اسلام برای اداره حکومت، ناتوان است و بالاخره، برداشتن عمامه‌ها و تحدید روحانیت، سه پیامد عمده مشروطه‌اند[55] که بر سرنوشت عمومی جامعه دینی ما تأثیر زیادی نهاده‌اند. روحانیت که پیش از آن «به قضاوت و رسیدگی به امور مردم نیز اشتغال داشت» عملاً پس از مشروطه «از این گونه کارها برکنار شد».[56] و در عصر رضاخان نیز بر محدودیت‌های آن افزوده شد. «فشار و اختناق بر علما و روحانیون حوزه علمیه قم به جایی رسیده بود که اگر پاسبانی در مدرسه فیضیه پیدا می‌شد، طلاب از در و دیوارهای بالای بام فرار می‌کردند و یا برای درس و مباحثه به باغ‌های اطراف قم می‌رفتند و مخفی می‌شدند تا کسی متعرض آنها نشود».[57] ممنوعیت از تحصیل و درس و مباحثه به گونه‌ای بود که در مدت ده سال، ده نفر هم برای تحصیل علوم دینی به نجف نرفتند».[58] آیت الله بهجت ضمن اشاره به نشانه‌های خروج مردم از دین در عصر رضاخانی می‌افزاید: 
حضرت حجت‌(علیه السلام) به کسانی که به خدمتش مشرف شده‌اند فرموده‌اند: برای بیرون کردن بچه‌ها از دین، همین مدرسه‌های دولتی کافی است: در زمان رضاخان برای هو هوّیت با کفار، بنا گذاشتند که ما کلاه آنها را به سر بگذاریم و در لباس با آنها هم شکل باشیم. برای هو هوّیت و عینیّت خادم و مخدوم، دستور هم شکلی در لباس و بی‌حجابی دادند تا در میان ما باشند و خودشان و زنهای بی‌حجابشان شناخته نشوند و در نتیجه از نزدیک دست در جیب ما بکنند و پول ما را بدزدند، علاوه بر اموال و مستعمراتی که در اختیارشان بود.[59] 
روحانیت در چنین شرایط محدود کننده‌ای که توان دفاع از «درس و بحث خود»[60] را نداشت چگونه می‌توانست در مقابل انحرافات کلان اجتماعی رضاخان مقابله کند. حائری نیز بنا به دلایلی با «قیام علیه دولت» مخالف بود، به نقل از امام خمینی، مرحوم سید محمد تقی خوانساری از مرحوم حائری خواسته بود علیه دولت کاری ‌کند و الاّ مردم ـ بر می‌گردند ـ البته همین طور هم شد و عده زیادی در اصفهان حتی از تقلید از ایشان برگشتند ـ مرحوم حائری خیال کرد که مقصود آقای خوانساری از این جمله که «اگر کاری نکنید مردم بر می‌گردند، این است که از تقلید شما بر می‌گردند، هر چند مقصود آقای خوانساری این نبود، بلکه منظورش دین بود که مردم از دین بر می‌گردند. حائری در جواب فرمود: حاضرم عملی برخلاف یقین انجام ندهم و به روستا بروم و لنگ بپوشم و کار عملگی انجام دهم. البته آخر الامر، تلگرافی اعتراض آمیز به شاه کرد که مردم ناراحتند، ولی شاه اعتنایی نکرد».[61] 

آیت الله بهجت و حکومت اسلامی در عصر غیبت 
آیت الله بهجت برخلاف طرفداران تعطیلی حکومت در سال‌های پیش از ظهور حضرت حجت‌علیه السلام از یک سو و نیز برخلاف مرحوم بروجردی که به گفته او معتقد بود «اگر رژیم پهلوی را سرنگون کنیم نمی‌توانیم بجای او کشور را اداره کنیم»[62] از طرف دیگر معتقد است «ایجاد حکومت اسلامی» واجب «و توان اداره کشور را نیز داریم» گرچه مراد او از توانستن، چیزی فراتر از علاقه عملی او به امر حکومت داری است، اما برآیند نظرات او برای جامعه مؤمنان، آن است که «اگر بتوانیم این کار را بکنیم واجب است و باید جلوی آنهایی که مانع این کار هستند را گرفت و آنها را دفع کرد».[63] البته تأکید او بر اقامه حکومت اسلامی در عصر غیبت، منوط بر اجرای کامل دستورات الهی و دوری جستن از مصلحت اندیشی‌هایی است که احیاناً منجر به تعطیلی احکام گردد. اشارات او به نفی برخورد مصلحت اندیشانه با تکالیف شرعی در امر حکومت داری، گذشته از نقد تاریخی که بر استدلال شیخین ـ مبنی بر این که تعیین جانشین پیامبر6 هم برخلاف مصلحت امّت اسلامی است ـ روا می‌دارد ایرادی نیز بر مصلحت اندیشی‌های مشروطه خواهان و تائیدی بر اصرار مشروعه طلبان بر لزوم کامل مطابقت قوانین موضوعه بر شریعت محمدی است.[64] به همین دلیل مشروطه نمی‌توانست همانند خلافت اسلامی، متصف به وصف «اسلامی» شود و آمال متدینین درباب حکومت اسلامی را برآورده سازد. بهجت برخلاف کسانی که معتقد به تعویق افتادن وظایف اجتماعی و سیاسی معصوم(علیه السلام) تا ظهور امام زمان علیه‌السلام هستند معتقد به جریان زندگی سیاسی شیعیان در عصر غیبت است. از این رو، بر فرد یا گروهی از مؤمنان واجب است که به اقامه چنین وظایفی قیام کنند. استدلال او بر چنین مدعایی، بر این فرض استوار است که «به دلیل عقلی و نقلی باید دین مبین اسلام تا قیام قیامت باقی باشد و هر کس، دین دیگری غیر از اسلام را بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی‌گردد». اما استدلالی که بر جریان زندگی سیاسی در عصر غیبت اقامه می‌کند دو گونه است: نخست آن که او با برهان سبر و تقسیم، زمان غیبت کبرای را واجد سه صورت احتمالی، فرض و صورت سوم را به اثبات می‌رساند. 
صورت اول: کتاب خدا و احکام و قوانین دین تعطیل شود. 
صورت دوم: خود بخود بماند، یعنی خودش وسیله بقای خود باشد. 
صورت سوم: نیاز به سرپرست و حاکم و مبین دارد که همان ولّی امر و مجتهد جامع الشرایط است.[65] 
فرض اول، عقلاً و نقلاً باطل است؛ زیرا دین مبین اسلام، آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باید راهنما و آیین امت باشد. و فرض دوم نیز باطل است؛ زیرا قانون خود بخود اجرا نمی‌شود و نیاز به شخصی یا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورد. 
ناچاراً باید به فرض سوم قایل باشیم و بگوئیم جامعه مسلمین را باید ولیّ امر با همه شئونات و ابعاد آن اداره کند. از سوی دیگر نیز روشن است که جامعه نیاز به تشکیلات فراوان از جمله ارتش، آموزش و پرورش، دادگستری و... دارد و لذا باید دست ولی فقیه در همه شئونات مادی و معنوی، مبیّن و شارح و راهنما و حلّال مشکلات است. در نتیجه ولی فقیه باید تمام شئونات امام معصوم(علیه السلام) به استثنای امامت و آن چه مخصوص امام معصوم است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند و گرنه در صورت عدم تشکیلات حکومتی دشمنان اسلام نخواهند گذاشت که حکومت و آئین اسلامی پیاده شود.[66] 
و دوم آن که، «با برهان خلف» می‌توان گفت: هیچ جامعه و کشوری با هرج و مرج پایدار نمی‌ماند و باید قانون و حاکم و حکومتی در آن حکمفرما باشد و اگر حکومت طاغوت حاکم باشد؛ دین مبین اسلام باقی نمی‌ماند و این خلاف فرض است؛ چون گفتیم به دلیل عقلی و نقلی باید دین مبین اسلام تا قیام قیامت باقی بماند.[67] 
بدین ترتیب، بهجت با برهانی که بیان می‌کند نظراً عصر غیبت را به عصر رسالت و امامت پیوند می‌دهد و فقیه را جز در شأن امامت، واجد تمام شئونات معصوم می‌داند تا با تشکیل دولتی اسلامی، و طبعاً اقامه دین، دو سوی عصر غیبت را به هم متصل سازد. از نظر او فقیه، شارح بر سنت و نیز اقامه کننده آن است. گرچه او خود می‌داند که «مجتهد صالح الحکومه و نافذ الحکم» در روزگار کنونی ما نسبت به گذشته‌ کم اند».[68] و مراکز علمی ما «کمتر فقیه و مجتهد » تولید می‌کنند، اما همواره از برپایی حکومت اسلامی توسط فقیه جامع الشرایط حمایت می‌کند. شرایط چنین فقیهی همان شرایط عامه‌ایست که همگان گفته‌اند با این تأکید که او فردی را از میان فقیهان صالح الحکومة می‌داند که خود حاکم بر «شهوت و غضب» خویش است و جالب این که او در دوره حیات امام خمینی او را مصداق چنین فقیهی می‌داند».[69] 
آن چه در فقرات فوق آمد تمام چیزی بود که آیت الله بهجت به طور اجمال درباب ولایت فقیه بیان نموده است. از ظاهر عبارات او بر می‌آید که او مشروعیت ولایت فقیه را انتصابی می‌انگارد و اساساً وارد گفت‌وگوهای معمول روحانیون درباب ماهیت مردمی و یا الهی حکومت اسلامی نمی‌شود. و تنها از رویه‌های دموکراتیک در جمهوری اسلامی به عنوان قضیه خارجیه، حمایت و شرکت مردم در انتخابات نه امری واجب، بلکه اختیاری می‌داند که به خود آنها وانهاده شده است.[70] با این همه، آیت الله بهجت با ردّ این سخن که «الحکم لمن غلب» و نیز بیان این روایت که «الملک یدوم مع الکفر و لایدوم مع الظلم» به طور ضمنی می‌پذیرد که دولت پیشنهادی‌اش نه به زور می‌تواند به قدرت رسد و نه به هنگام به قدرت رسیدن، ظلم و استبداد پیشه کند. بدین ترتیب، برخلاف تصور عامه از بهجت که او را نظریه پرداز سنتی می‌انگارند که نگاهی سلبی به زندگی سیاسی در عصر غیب دارد، وی نگاهی ایجابی به حکومت اسلامی داشته و خواهان اقامه تمام قوانین اسلام در عصر غیبت است. 
پی نوشت ها: 
24. در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت، محمدحسین رخشاد، جلد دوم، ص20ـ19. 
25. محمدحسین رخشاد، در محضر آیت الله العظمی بهجت، قم: انتشارات موسسه فرهنگی سماء، چاپ ششم، جلد دوم، 1386، ص 97. 
26. همان، ص 374. 
27. همان، مجلد اول، ص 87 در حالی که همینها نتوانستند از مرحوم میرزای شیرازی بزرگ در سامراء درباب مشروطه امضا بگیرند. همان، ص 186 ـ 185. 
تا62منابع مشترک است درصفحات مختلف.
63. حامد اسلام جو، پرسشهای شما و پاسخ‌های آیت الله العظمی بهجت (قم: طوبی محبت، چاپ 5، 1386) ص 65. 
64. در محضر آیت الله بهجت، پیشین، ص 163 و 164. 
65. پرسشهای شما، پیشین، ص 72. 
66. همان، ص 73 و نیز بهجت عارفان در حدیث دیگران، رضا باقی زاده، دفتر نخست (قم: انتشارات زائر، چاپ دهم، 1385) ص 168 ـ 166. 
67. همان. 
68. در محضر حضرت آیت الله، پیشین، جلد اول، ص 204. 
69. همان، جلد دوم، ص 242. 
70. پرسشهای شما...، پیشین، ص 74. 
منبع: فصلنامه علوم سیاسی - شماره 49
63. حامد اسلام جو، پرسشهای شما و پاسخ‌های آیت الله العظمی بهجت (قم: طوبی محبت، چاپ 5، 1386) ص 65. 
64. در محضر آیت الله بهجت، پیشین، ص 163 و 164. 
65. پرسشهای شما، پیشین، ص 72. 
66. همان، ص 73 و نیز بهجت عارفان در حدیث دیگران، رضا باقی زاده، دفتر نخست (قم: انتشارات زائر، چاپ دهم، 1385) ص 168 ـ 166. 
67. همان. 
68. در محضر حضرت آیت الله، پیشین، جلد اول، ص 204. 
69. همان، جلد دوم، ص 242. 
70. پرسشهای شما...، پیشین، ص 74. 
منبع: فصلنامه علوم سیاسی - شماره 49

 آیت الله  بهجت درباره همشهری خود(میرزای قمی)می گوید: شخصی در راه مکه همیانش گم شد و شاید در دریا افتاد. وقتی که به نجف اشرف برگشت به امیرالمومنین(ع) متوسل شد. شب حضرت را در خواب دید، حضرت به او فرمود: همیان تو در قم نزد «میرزای قمی »است. وی به قم آمد و سراغ میرزا را گرفت. او را به خانه‌ی میرزای قمی راهنمایی کردند. هنگامی که به در خانه‌ی ایشان رسید، مرحوم میرزا پیش از ملاقات و باز کردن در خانه و بدون سوال، از سوراخ در، همیان را به او داد. وی آن را باز کرد و دید همیان او است و به محل زندگی بازگشت. وقتی که به محل زندگی بازگشت، به او گفتند: چرا چنین آقایی را رها کردی؟! دوباره به قصد خدمت به مرحوم میرزا به قم مراجعت نمود. ولی وقتی رسید، دید که آقا مرحوم شده است، خادم قبرش شد تا این که از دنیا رفت و نزد میرزا دفن شد، و اکنون قبر او داخل مقبره‌ی میرزا قرار گرفته است./در محضر حضرت آیت ا.... العظمی بهجت – ص۴۱

برای آشنایی با میرزای قمی به این لینک مراجعه کنید:

زندگینامه «میرزای قمی"فرزندیک گیلانی                                     

دستگاه تقلب الکترونیکی درجلسه امتحانی(باسوت زدن)لورفت

 ۶ سال پیش(۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵) دستگاه پیشرفته هوشمندتقلب درامتحان «دانشگاه رنگسیت»(Rangsit University)«بانکوک»درادامه...

باخونریزی گوش یک دانش آموزدرجلسه امتحان  ۱۵ دانش‌آموز متقلب شناسایی شدند.

تقلب دانش آموزان درجلسه امتحان ازنوع تکنولوژی دیجیتال 

هندزفری درگوش: در جلسه امتحان نهایی ۱۹ خرداد در یکی از مدارس تهران، اتفاق عجیبی می‌افتد؛ صدای سوتی به صورت مدام در حوزه امتحانی شنیده می‌شود؛ مراقبان جلسه به دنبال صدای سوت می‌گردند که متوجه می‌شوند این صدا از گوش یکی از دانش‌آموزان شنیده می‌شود(دستگاه گیرنده)برای دریافت پاسخهای سئوالات امتحانی بود..وقتی لومی رودکه گوش دانش آموز دچارخارش وخونریزی می شود...راهی بیمارستان....

 

امتحانات نهایی دانش‌آموزان، به روزهای پایانی نزدیک می‌شود؛ امروز دانش‌آموزان، امتحان زبان خارجی داشتند و امتحان آخر نیز روز   شنبه ۲۸ خرداد با دروس ریاضیات گسسته رشته ریاضی ـ فیزیک، جغرافیای ۳ رشته علوم تجربی و عربی ۳ رشته علوم و معارف اسلامی پایان می‌پذیرید.

اما از اولین امتحان، کلاهبرداران و سودجویان به سراغ دانش‌آموزان آمدند و با عنوان اینکه سؤالات و پاسخ‌های امتحان نهایی را دارند، سعی کردند، فضای امتحانات نهایی را به ست تقلب ببرند. 

این سودجویان، با اخذ مبالغی از ۸۰ هزار تا ۲۴۰ هزار تومان برای هر امتحان نهایی عنوان می‌کردند که سؤالات امتحانی بعد از شروع امتحان در اختیار دانش‌آموزان قرار می‌گیرد.

 هزینه‌های دستگاه تقلب!

شاید سؤال شود که وقتی امتحان شروع شده باشد، دیگر ارائه پاسخ سؤالات به درد نخواهد خورد پس دیگر تقلبی در کار نیست؟ اما باید پاسخ داد که این سودجویان فکر این موضوع را هم کردند و به دانش‌آموزان ابزار تقلب و راه‌های آن را آموزش می‌دهند.

اتفاقی که باعث می‌شود تعدادی از دانش‌آموزان وسوسه شوند که به جای درس خواندن از روش تقلب برای نمره گرفتن استفاده کنند.

 «تقلب پیشرفته» دانش‌آموز تهرانی را راهی بیمارستان کرد/ نمرات 15 دانش‌آموز متقلب صفر شد

هزینه دستگاه گیرنده (دریافت سئوالات امتحانی)!  با مبلغ مثل ۲۰۰، ۳۰۰ هزار تومان می‌شود ابزار دست دوم یا دست چندم تقلب را مثل خودکار یا هندزفری تهیه کرد.

البته ابزار نو و پیشرفته آن بین یک و نیم میلیون تا ۱۵ میلیون تومان در بازار به فروش می‌رسد.

کانال‌ها هم مدعی هستند که سؤالات را از ۱۰ دقیقه بعد از شروع آزمون در اختیار داوطلبان قرار می‌دهند و به این شکل تقلب انجام می‌شود. البته همین کانال‌ها قبل از شروع آزمون‌ها فراخوان می‌دهند که هر کسی سؤالات را داشته باشد، پاسخ‌ها را رایگان به او می‌دهند! به این شکل که دانش‌آموز، سرجلسه امتحان، تصویر سؤالات را بفرستد.

نمره تمام امتحانات ۱۵ دانش‌آموز متقلب، صفر شد

البته مسؤولان وزارت آموزش و پرورش هم برای اینکه بتوانند از تقلب جلوگیری کنند، در این چند فعالیت‌های مختلفی را انجام دادند؛ اولین اقدام این بوده است که امکان انتشار سؤالات قبل از شروع امتحان را به صفر رساندند یعنی اینکه سؤالات امتحانی از قرنطینه طراحی سؤالات به قرنطینه کپی سؤالات به روش الکترونیکی و رمزگذاری شده ارسال می‌شود. افراد در قرنطینه نیز تا پایان هر امتحان در قرنطینه خواهند بود.

«محسن زارعی» رئیس مرکز سنجش و پایش کیفیت آموزشی وزارت آموزش و پرورش به خبرنگار فارس گفت: به جز سخت‌گیری شدید در ارسال سؤالات که از قرنطینه به قرنطینه و رمزگذاری شده ارسال می‌شود، روی برگه‌های امتحانی نیز کدگذاری انجام شده است و اگر تصویری از برگه امتحانی هر حوزه امتحانی منتشر شود کاملا مشخص است که به کدام حوزه متعلق است.

وی افزود: از ابتدای امتحانات تاکنون، ۱۵ دانش‌آموز که اقدام به تقلب کردند، شناسایی شده و نمره تمام امتحانات آنها صفر شده است.

 تقلب دردسرساز یک دانش‌آموز، او را راهی بیمارستان کرد

در امتحان نهایی ۱۹ خرداد در یکی از مدارس تهران، اتفاق عجیبی می‌افتد؛ هنگام برگزاری امتحان صدای سوتی به صورت مدام در حوزه امتحانی شنیده می‌شود؛ مراقبان به دنبال صدای سوت می‌گردند که متوجه می‌شوند این صدا از گوش یکی از دانش‌آموزان شنیده می‌شود.

دانش‌آموز به مراقبان می‌گوید که یک پشه داخل گوش اوست و این صدا از این پشه است اما در ادامه گوش دانش‌آموز شروع به خونریزی می‌کند و مسؤولان حوزه امتحانی به اورژانس اطلاع می‌دهند.«پشه »درجلسه امتحانی

دانش‌آموز به مراقبان می‌گوید که یک «پشه »داخل گوشم رفته و این صدا از این«پشه »است.

اما در ادامه گوش دانش‌آموز شروع به خونریزی می‌کند و مسؤولان حوزه امتحانی به اورژانس اطلاع می‌دهند.

دربیماستان دستگاه جاسوسی کشف می شود

دانش‌آموز به بیمارستان منتقل می‌شود و به اتفاق عمل می‌رود که مشخص می‌شود در گوش او گیرنده دیجیتالی بسیار ریز قرار دارد که برای تقلب استفاده کرده است. این گیرنده در گوش دانش‌آموز جابجا شده و صدای سوت به همان دلیل بوده است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:ظاهراً تا قبل ازخونریزی مراقبین جلسه امتحانی دستگاه جاسوسی راکشف نکرده بودند،وقتی لورفتن که گوش دانش آموزمتقلب دچارخونریزی شد وشایددربیماستان این کشف رونمایی شد.

یکی از مسؤولان آموزش و پرورش به خبرنگار فارس گفت: حال این دانش‌آموز خوب است و مشکل شنوایی ندارد اما نمره این دانش‌آموز به دلیل تقلب صفر شد!.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع اخذشده:خبرگزاری فارس(چهارشنبه، ۲۵ خرداد ۱۴۰۱)بااندکی ویرایش وافزودن تصاویر.

 ۶ سال پیش(۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵)  «دانشگاه رنگسیت»(Rangsit University)«بانکوک»

یک ساعت هوشمند  و مجموعه‌ای از عینک با دوربین مخفی که توسط دانش‌آموزانی که در حال تقلب در امتحانات برای پذیرش در دانشکده‌های پزشکی و دندان‌پزشکی در بانکوک، تایلند استفاده می‌کنند، دستگیر شدند.
«۳ دختر داوطالب کنکورپزشکی»، با دوربین‌های کوچکی که در عینک‌هایشان تعبیه شده بود، از برگه‌های سوالات عکس گرفتند. آنها پس از مدت ۴۵ دقیقه اجباری(نشستن درجلسه امتحان) اتاق را ترک کردند و تصاویر را به یک لپ تاپ که توسط شخص دیگری هدایت می شد منتقل کردند. آن شخص تصاویر را به یک یا چند مؤسسه آموزشی خصوصی که در آن سه دانش آموز ثبت نام کرده بودند، مخابره کرد. سپس پاسخ‌های امتحانات به صورت الکترونیکی به ساعت‌های هوشمندی که زنان استفاده می‌کردند، هنوز در اتاق امتحان ارسال می‌شد.

در این عکس یکشنبه ۸ مه ۲۰۱۶(۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵) ساعت هوشمندی را نشان می دهد که توسط دانش آموزانی که در حال تقلب در امتحانات  استفاده می شوند، نشان می دهد.
دستگاه هایی باتکنولوژی پیشرفته تقلب درجلسه امتحان - مدارس تایلند

دانشگاه Rangsit بانکوک پس از کشف روش هایی مانند دوربین های تعبیه شده و ساعت های هوشمند با اطلاعات ذخیره شده، امتحانات خود را در روزهای شنبه و یکشنبه برای پذیرش در دانشکده های پزشکی و دندانپزشکی لغو کرد.۱۲ مه ۲۰۱۶
در حالی که تقلب برای مدت طولانی در مدارس و کالج های تایلند یک مشکل بوده است، استفاده از تجهیزات پیشرفته این عمل را به سطح جدیدی رسانده است.
دوربین ها برای عکس گرفتن از برگه آزمایش و ساعت های هوشمند برای دریافت پاسخ از یک فرد خارج استفاده می شدند.

سه دانشجوی دختر توسط مراقبان دانشگاه که بر امتحان روز شنبه نظارت داشتند گرفتار شدند. روز بعد سه نفر دیگر دستگیر شدند.

سه دانشجوی دستگیر شده در لیست سیاه دانشگاه قرار گرفته اند

«دانشگاه رانگسیت» بانکوک امتحانات خود را در روزهای شنبه و یکشنبه ۳۱ می و ۱ ژوئن(۱۱ خرداد ۱۳۹۵ و ۱۲ خرداد ۱۳۹۵) برای پذیرش در دانشکده های پزشکی و دندانپزشکی خود پس از کشف روش غیرمعمول سه دانشجوی دختر لغو کرد.

در حالی که تقلب برای مدت طولانی در مدارس و کالج‌های تایلند یک مشکل بوده است، استفاده از تجهیزات پیشرفته - دوربین‌ها برای عکس گرفتن از برگه آزمون و ساعت‌های هوشمند برای دریافت پاسخ‌ها از خارج استفاده می‌شدند - این تمرین را به یک روش کاملاً جدید تبدیل کرده است.

ماجرای ۹ اسفند ۱۳۳۱خروج شاه ازایران دراعتراض به مصدق

​هندرسون کیست؟ کاظم سیاح کیست؟ ماجرای دیدارآیت الله بهبهانی باشاه برای انصراف شاه از خروج ازایران..

ماجرای ۹ اسفند ۱۳۳۱ چیست؟

مصدق شاه راازایران اخراج کرد

«واقعه ۹ اسفند۱۳۳۱» در اثر اختلافاتی که بین دولت مصدق و دربار بود ،صحنه زور آزمایی بین «آیت الله کاشانی و  مصدق» مبدل شد، مخالفان مصدق در پشت سر شاه سنگر گرفتنداما صحنه گردان های اصلی« آیت الله کاشانی و  بهبهانی»بودند.

«مصدق اولتیماتوم داده بودکه بایدشاه برود» ودرغیراینصورت استعفامی دهد،شاه که استعفای مصدق را،سقوط حکومتش می پنداشت،پذیرفت که برای مدتی کشورراترک کند....

آیت الله کاشانی: مسافرت شاه در آن شرایط موجب فتنه و فساد در ایران میشد و اوضاع خطرناکی به وجود می آورد به این جهت مانع مسافرت شاه شدم...«شاه کاملا با  فاروق  فرق دارد» او جوان فاسد و دیکتاتور مستبدی نیست بلکه مردی معقول و تحصیل کرده است.

آیتالله کاشانی به سفیرآمریکا: به رئیس جمهورآمریکا بگوییدکه شما و شاه از مخالفان کمونیست ها در ایران هستید و شکست شما به پیروزی کمونیست ها منجر خواهد شد.
اسفند سال ۳۱ تمام مخالفان دکترمصدق باهرگرایشی دورآیت الله کاشانی جمع می شوند ...وایشان در تقویت ونحکیم سلطنت تلاش می کرد.

برنامه ریزان وقایع ۹ اسفند بقایی و حائری زاده کوشش می کردند نشان دهند مصدق به فکر بر اندازی سلطنت مشروطه و سرنگونی شاه است، از این رو می بایست قبل از این که او در این امر موفق شود باید او را برکنار کرد./خسروسیف(متوفی تیر ۱۴۰۰)دبیرکلی حزب ملت ایران
***

وقایعی که در روز ۹ اسفند به وقوع پیوست، حادثه ای تصادفی که در اثر تصمیم شاه به مسافرت خارج از کشور رخ داده است نبود، برای شناخت و چگونگی این حادثه می باید به مقدمه چینی و برنامه ریزی که بوسیله عده ای از قبل در مخالفت با دولت مصدق انجام شده بود و آن را رهبری می کردند توجه کافی داشت. این حادثه را که در حقیقت توطئه از پیش تعیین شده بود را در دو بخش مدنظر قرار داد:

زمینه چینی و برنامه ریزی: رویداد ۹ اسفند در اثر اختلافاتی که بین دولت و دربار بود به وسیله افرادی مشخص به چالش کشیده شد و در نهایت می توان گفت به زور آزمایی بین آیت الله کاشانی و مصدق مبدل شد، مخالفین مصدق در پشت سر شاه سنگر گرفتند، در این رابطه باید به صحنه گردان های اصلی آیت الله کاشانی و بهبهانی اشاره داشت.

در این زمان رابطه« آیت الله کاشانی» با «دربار» با پادرمیانی «حسین علاء »حسنه بود.

بنحویکه در چهارم آذر  ۱۳۳۱ بازدید«محمدرضا پهلوی» که «آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی» به اتفاق دکتر شروین و مصطفی کاشانی از انجمن خیریه کانون کار و آموزش سازمان شاهنشاهی حضورداشتند ،شاه از این انجمن اظهار رضایت کرده بود و در این دیدار دکتر شروین دوست صمیمی و نزدیک آیت الله کاشانی مطالبی به اطلاع شاه می رساند، نزدیکی کاشانی و دوستان او با دربار و مخالفین دولت در حقیقت جهت ضربه زدن به متحد قدیم خود دکتر مصدق بود، چه مصدق را رقیب خود می پنداشت! که او را به حاشیه رانده بود.

دکترشروین و مصطفی کاشانی(انجمن خیریه کانون کار و آموزش سازمان شاهنشاهی)

از سوی دیگر تعدادی از وکلای مخالف که در راس آن ها حائری زاده قرار داشت فراکسیونی به نام ۹ اسفند در مجلس تشکیل داد که بعدا فراکسیون آزادی نام گرفت و آقایان حمیدیه، بهادری، میراشرافی، صراف زاده، افشار صادقی، فقیهی شیرازی، پورسرتیب و احمد فرامرزی در این گروه علیه مصدق فعالیت می کردند.

آیت الله کاشانی در اوایل سال ۱۳۳۲ سعی کرد تا مقابله خود را با دکتر مصدق و نزدیکی با شاه را غیر شخصی و طبیعی جلوه دهد از اینرو در مصاحبه ایکه با مجله مصری « المصور» داشت در پاسخ به این سئوال:

سابقه شما در مخالفت شما با شاه آیا دچار تغییری شده است که اکنون به حمایت از ایشان پرداخته اید؟

جواب آیت الله کاشانی: مسافرت شاه در آن شرایط موجب فتنه و فساد در ایران می شد و اوضاع خطرناکی به وجود می آورد به این جهت مانع مسافرت شاه شدم.

«آیت الله کاشانی» در رابطه با حمایت از شاه ضمن تاییدگفت: «شاه ما کاملا با فاروق فرق دارد. او جوان فاسد و دیکتاتور مستبدی نیست بلکه مردی معقول و تحصیل کرده است»

و تمام سعی کاشانی بر این است که میان خود و شاه بر وجوه اشتراک انگشت گذارد و از طرفی در اواخر فروردین سال ۳۲ بنا بر نوشته نشریه ( اولوس ) چاپ ترکیه در ملاقاتی با «هندرسون» او از سفیر آمریکا می خواهد که به دولت متبوعش آمریکا اطلاع دهد که او و شاه از مخالفین کمونیست ها در ایران هستند و شکست آنها در این مبارزه به پیروزی کمونیست ها منجر خواهد شد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«هندرسون»کیست؟
«لویی هندرسون»(سفیر امریکا درتهران) در۱۹ شهریور ۱۳۳۰ و در دوره نخست‌وزیری مصدق جانشین هنری گریدی سفیر سابق امریکا در ایران که از ملی ‌شدن صنعت ‌نفت در ایران حمایت میکرد، شد.

دیدار«لویی هندرسون» سفیر آمریکا در تهران با«دکترمحمد مصدق» نخست‌وزیر ایران  ۲۷ مرداد ۱۳۳۲

«خسروسیف»گفت: باید توجه داشته باشیم با موقعیت کاشانی در میان مخالفین مصدق از اسفند سال ۳۱ تمام افراد ضد مصدقی با گرایشات مختلف به دور کاشانی جمع می شوند.

 «دکترمظفر بقایی» گفت: اینکه هدف ما در آینده تقویت مقام سلطنت بوده و رهبری این امر به عهده کاشانی محول گردیده است.

یک ماه بعد اداره آگاهی گزارش می دهد کلیه مخالفین دولت اطراف کاشانی جمع شده اند و به مبارزات خود جنبه مذهبی داده اند.

برنامه ریزان وقایع ۹ اسفند بقایی و حائری زاده کوشش می کردند نشان دهند مصدق به فکر بر اندازی سلطنت مشروطه و سرنگونی شاه است، از این رو می بایست قبل از اینکه او در این امر موفق شود باید او را برکنار کرد.

از سوی دیگر شبکه سیاح به سرپرستی «کاظم سیاح» فعالیت جدی در جهت برکناری دولت مصدق داشت و در دامن زدن به اینکه مصدق در فکر تغییر رژیم است نقش اساسی داشت و این خط به وسیله تمام نیروهای مخالف مصدق دنبال می شد و در این زمینه رحیم زهتاب فرد از یاران نزدیک سید ضیاء الدین طباطبایی با مقالاتی مخفی و پلی کپی شده بشدت فعال بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«کاظم سیاح» کیست؟


«کلنل کاظم سیاح» در ۲۷ اردیبهشت ماه از طرف رضاخان، به ریاست ارکان حرب (ستاد ارتش) برگزیده شد
«کاظم سیاح» یکی از عوامل اصلی کودتای ۱۲۹۹ بود. زمانی که نیروی قزاق به فرماندهی رضاخان میرپنج از قزوین عازم تهران بود ریاست ستاد ستون را برعهده داشت.
پس از فتح تهران در ۴ اسفند۱۲۹۹ به دستوررضاخان،«کاظم خان سیاح» فرماندار نظامی تهران شد.
وی تا اردیبهشت ۱۳۰۰ حاکم نظامی تهران بود و در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۰۰ از طرف رضاخان، به ریاست ارکان حرب (ستاد ارتش) برگزیده شد.

«کاظم خان سیاح»در خرداد ۱۳۰۰ پس از عزل «سید ضیاءالدین طباطبایی» به همراه او از راه عراق به آلمان(برلن) رفت.
امابعد از تبعید رضاشاه در ۱۳۲۱ به ایران بازگشت وبه درسال در ۱۳۲۸به معاونت سازمان برنامه وبودجه برگزیده شد.
«کاظم سیاح»، تحصیلات عالی خود را در مدرسه نظام استانبول با درجه افسری توپخانه به پایان برد؛ و در قشون عثمانی با درجهٔ افسری استخدام گردید. جزو دستهٔ توپخانهٔ سپاهیان عثمانی در بغداد با انگلیس‌ها جنگید و سرانجام اسیر شد و او را در هندوستان به زندان انداختند.

«کلنل کاظم سیاح»پس از اتمام جنگ بین‌الملل اول از زندان آزاد شد و به ایران بازگشت و با کمک «سیدضیاءالدین طباطبایی» با درجهٔ سلطانی به استخدام ژاندارمری درآمد.

وی عضو آجودان و وابستهٔ نظامی هیئتی بود که به ریاست سیدضیاءالدین طباطبائی برای انعقاد قرارداد عازم قفقاز گردید و در همین مسافرت بود که با «کلنل اسمایس» انگلیسی که در ایران مأموریت داشت آشنا شد و به توصیه او در اردوی نظامی قزوین مشغول خدمت گردید./پایان توضیح مدیریت سایت.

«خسروسیف»گفت:آیت الله کاشانی که اوج حمایتش از دکتر مصدق در ۳۰ تیر بود و نقش او در این روز فراموش شدنی نیز نخواهد بود.

البته این حمایت فقط بدلیل مخالفت او با «قوام السلطنه» بود چه اگر شخص دیگری بجای او بود چنین حمایتی از طرف ایشان انجام نمی پذیرفت.

خود این حمایت از دولت برای او انتظاراتی و توقعاتی ایجاد نموده بود که در کار دولت و عزل و نصب ها دخالت نماید که این به هیچ وجه مورد قبول دولت نبود، در نتیجه این امر انگیزه ای شد برای آقای کاشانی که در صف مخالفین دولت قرار بگیرد .

این گروه مخالف دولت ملی را رهبری نماید و افرادی چون «مظفربقایی،دکترابوالحسن حائری زاده، مکی»….. که از ابتدا هر چه بیشتر این مخالفت ها را از هر سو دامن می زدند تا آنجا که آقای کاشانی برای عزل دکتر مصدق و آوردن جانشین او با افراد و گروه های مخالفین ارتباط می گیرد و به وسیله دوستانش با هندرسون سفیر آمریکا ارتباط برقرار کرد.

و از سویی با «حسین علاء» وزیر دربار به رایزنی برای نخست وزیر آینده پرداخت و از چند نفر به عنوان نامزد نام برد که پس از سلسله ارتباطاتی با آوردن زاهدی موافقت کرد.

از سوی دیگر به دلیل توطئه پی در پی بر علیه مصدق که تماما با شرکت زاهدی انجام می شد در روز ۹ اسفند ۳۱ زاهدی طبق ماده پنج حکومت نظامی بازداشت می شود.

وقتی این خبر را به کاشانی می دهند بسیار عصبانی می شود و ناگهان تصمیم می گیرد شخصا به طرف شهربانی حرکت کرده و با ملاقات با زاهدی از او دلجویی نماید. البته قابل ذکر است در جراید آن روز منعکس شده است. بعضی از نمایندگان و روحانیون پس از توقیف زاهدی برای آزادی او به نخست وزیر مراجعه کرده اند تا بالاخره پس از ۲۰ روز قبل از پایان سال زاهدی از زندان آزاد می شود.

باید توجه داشت از مهر ۱۳۳۱ روابط سیاسی نزدیکی میان کاشانی و زاهدی جهت جایگزینی مصدق به وجود آمده بود. این توطئه ها هم چنان ادامه داشت.

چنانچه در ۲۵ بهمن ۱۳۳۱ «ابوالقاسم خان بختیاری» در ایذه سر به شورش برداشت و با قیام مسلحانه به یک ستون ارتشی در یکی از مناطق نفت خیز جنوب حمله نمود.

بدین ترتیب علاوه بر کارشکنی های معمول که از سوی دست نشاندگان انگلستان صورت می گرفت این هم به آن اضافه شد با توجه به تسلیحاتی که از نوع اسلحه برنو، تعداد زیادی مسلسل در اختیار داشتند که این خود شک بر انگیز بود.

از سوی دیگر معلوم شد که در میان افراد شورشی بختیاری تعدادی از افسران بازنشسته ارتش حضور داشتند و از سوی دیگر ادعا شد دویست تا سیصد هزار فشنگ از ذخایر دانشکده افسری به دستور «شاهپور علیرضا» در اختیار ایل بختیاری قرار گرفته است.

باید توجه داشته باشیم که این واقعه درست دو هفته قبل از ۹ اسفند به وقوع پیوسته، در این زمان شایعاتی غیر واقع که مصدق کسالت دارد و از نظر اعصاب مشکل پیدا کرده است از سوی مخالفین در سطح جامعه پراکنده می شود.

بدین ترتیب از هر سو دولت ملی مصدق که در حال مبارزه ای سخت با استعمار خارجی بود در فشار قرار گرفته و بالاخره در همین زمان ۳۰ بهمن دکتر مصدق با نماینده شاه تماس گرفته و پیغام داده که بیش از این نمی تواند شاهد طرز برخورد و رویه غیر دوستانه شاه باشد.

لذا در ۵ اسفند استعفا خواهم داد و طی سخنانی مطالبی در این زمینه به استحضار مردم خواهم رساند. شاه مشوش می شود و بالافاصله علاء را پیش مصدق می فرستد، در ملاقاتی که روز شنبه ۲ اسفند بین علاء و مصدق صورت می گیرد مصدق نسبت به تصمیمی که گرفته قاطعانه می ایستد و می گوید در اعتراض به تحریکاتی چون مساله ایل بختیاری و دخالتهای ملکه مادر، اشرف و علیرضا پهلوی در پنجم اسفند استعفا خواهد داد. شاه مجددا پیغام می فرستد که آماده است برای مدتی از ایران خارج شود و تا زمانی که مصدق خواستار برگشت او نگردد در خارج کشور منتظر بماند. در این جا مصدق به علاء می گوید شاه به هیچ وجه نباید کشور را ترک کند.

در روزهای سوم و چهارم اسفند فعالیت زیادی در ملاقات های بین علما با کاشانی و مصدق و شاه صورت گرفت تا بالاخره مصدق استعفا و نطق افشاگرانه خود را ۲۴ ساعت به عقب انداخت.

«دبیرکلی حزب ملت ایران»گفت: در مورد نطق افشاگرانه مصدق عده ای از جمله کاشانی و شاه را سخت نگران کرده بود بنحوی که کاشانی در ملاقات هفتگی خود با نمایندگان گفت اگر با کنار رفتن من مشکلات حل می شود من کنار می روم و از سوی دیگر هیات هشت نفره نهضت ملی روز سوم اسفند بنا به دعوت «حسین علاء »وزیر دربار با ایشان ملاقات می کنند.

نتیجه منجر به این می شود که ملاقاتی بین شاه و مصدق در روز پنجم اسفند اتفاق می افتد و مصدق اسناد و مدارکی دال بر تحریکات و توطئه عوامل بازدارنده در مقابل دولت به شاه ارائه می دهد و این ملاقات ۴ ساعت بطول می انجامد.

و از سوی دیگر مخالفان دولت با تکیه بر این امر که مقصود نهایی مصدق تغییر رژیم است با این اتهام و شایعه پراکنی و تکیه براین نکته نادرست ولی احساسات بر انگیز به خیال خود قصد شوراندن مردم علیه نخست وزیر داشته اند که با ملاقات مصدق و شاه در روز پنجم اسفند و درج این خبر در روزنامه ها این توطئه تا حدودی نقش بر آب شد ولی باز هم این سرسپردگان بیگانه به تحریکات خود ادامه دادند و با این زمینه چینی ها توطئه در روز نهم اسفند شکل عملی بر خود گرفت. 

بعضی از جراید ضمن خبر ملاقات مصدق با شاه، نامه ای به امضای ۵۰ تن به رییس مجلس، دادستان و رییس دیوان عالی کشور نوشتند و رونوشت آن را برای وزیر دادگستری و هم چنین حضرت« آیت الله بروجردی» فرستادند.

در این نامه به بازداشت رشیدیان ها ( پدر و پسران) اعتراض و آزادی فوری آنها را خواستار شده بودند.

قدرت الله رشیدیان

رشیدیان ها بنا به گفته « ویلبر» ( یکی از دو طراح پروژه تی بی آژاکس که به کودتای ۲۸ مرداد انجامید) از بذل جان و مال در راه بر اندازی مصدق دریغ نداشتند.

به موازات نامه پنجاه امضایی ائتلافی نا متجانس صورت گرفت از یک سو با افسرانی(ژنرال ها) چون« فضل الله زاهدی»، «باتمانقلیچ»، «حسن ارفع»،«عباس گرزن»، «بیژن گیلانشاه»،«محمد شاه بختی»،«منصورمزینی»، راستی، خسروانی و از سوی دیگر افراد و سازمانهای وابسته به دربار چون حزب ذوالفقار ( ملکه اعتضادی)، حزب آریا ( هادی سپهر) و حزب سومکا ( دکتر منشی زاده و داریوش همایون) که در نه اسفند هم چون حزب زحمتکشان بقایی و مجمع مسلمانان مجاهد ( شمس قنات آبادی) در خیابانهای تهران به تظاهرات علیه مصدق پرداختند.

 و اما اصل توطئه در طرف دیگر این ائتلاف روحانیونی چون آیت الله بهبهانی، بهاء الدین نوری، سید جلال الدین و آیت الله کاشانی و….. بودند که آنها نقش کلیدی در این روز داشتند. جمعیتی که برای انصراف شاه از مسافرت در جلوی کاخ جمع شده بودند تماما بوسیله ایادی آیت الله بهبهانی جمع شده بود. در این محور روزنامه نگاران وابسته به دربار و سفارت انگلیس و آمریکا هم حضور فعال داشتند. افرادی چون عباس شاهنده (فرمان)، مهدی میر اشرافی ( آتش)، عمید ی نوری ( داد) سرهنگ یمنی( آرام)، صیرفی (آسیا) و…..

بدین ترتیب تشکیل دهندگان و شرکت کنندگان در توطئه ۹ اسفند در پنج گروه بشرح زیر بودند:

۱- عده ای از افسران بازنشسته ۲- گروه های سازمان یافته ( بقایی، ملکه اعتضادی، هادی سپهر، دکتر منشی زاده)۳- علمای ۹ اسفندی همچون کاشانی، بهبهانی، نوری و…۴- روزنامه نگاران درباری ۵- وکلای درباری همچون بقایی، مکی، زهری، قنات آبادی، کریمی و صفایی و…. در کنار آیت الله کاشانی و در مقابل مصدق.

اما روز ۹ اسفند توطئه به مرحله اجرا در می آید، ساعت ۸ صبح «حسین علاء» وزیر دربار با تماس با آقای «دکترمحمد مصدق» مسافرت شاه را به اطلاع ایشان می رساند تا مقدمات سفر از تهیه بلیط و سایر مسائل آماده شود و از طرفی دیگر شاه با مصدق تماس گرفته و از او می خواهد که برای خداحافظی ساعت ۱۲ به کاخ برود. مصدق پس از حضور در کاخ، شاه به ایشان می گوید هیات رییسه مجلس قبل از شما اینجا بودند و تقاضا داشتند که از این سفر منصرف شوم، مصدق تایید می کند و می گوید شما نباید به این سفر بروید چنانچه قبلا هم به وزیر دربار گفته بودم از سوی دیگر نمایندگان مخالف دولت از جمله میر اشرافی مهره وابسته انگلیس به تحریک احساسات نمایندگان می پردازد.

خبر مسافرت شاه توسط این ایادی به خبر استعفای شاه مبدل شده و به سرعت توسط عوامل آنها در سطح شهر شایع می شود در همین موقع نامه آیت الله کاشانی مبنی بر نارضایتی از سفر شاه با امضاء رییس مجلس شورای ملی به دربار فرستاده می شود. حدودا راس ساعت ده صبح خبر مسافرت شاه در سطح شهر پخش می شود به نحویکه مدارس نیمه تعطیل شد و دانش آموزان از جمله خود من در صفوف جوانان به صورت پراکنده در سطح شهر به تظاهرات به نفع مصدق پرداختیم.

«خسروسیف»گفت: روحانیون نهم اسفندی بیکار ننشسته خبر سفر شاه و استعفای اواز منزل« آیت الله بهبهانی» و منزل «آیت الله کاشانی» بوسیله ایادی آنها و اراذل و اوباش چون شعبان بی مخ،« احمد عشقی» و «محمود مسگر»، «امیر مو بور» و… در شهر پراکنده شد.

ایادی بهبهانی از مخالفین نهضت ملی و دکتر مصدق با چوب دستی یک شکل و یک اندازه به نفع شاه و با حمله به موافقین دولت به تظاهرات پرداختند و با هجوم به بازار بخشی از بازار را به زور به تعطیلی موقت کشاندند و با ماجراجویی و آشوب طلبی مردم را بسوی دربار می فرستادند.

و همچنین عده ای که پیراهن فرم نظامی بر تن داشتند شروع به تحریک مردم و وادار کردن آنها به تظاهرات به نفع شاه و علیه مصدق نمودند به موازات این اقدامات خبر حرکت «آیت الله بهبهانی» از خانه خود در خیابان سیروس به سوی دربار بر تب و تاب طرفداران علمای نه اسفندی افزود.

دیدارآیت الله بهبهانی باشاه«برای انصراف شاه از خروج ازایران»

درنهایت« آیت الله بهبهانی »به اتفاق «بهاء الدین نوری» و «حجت الاسلام سید جلال الدین موسوی» حدود نیم ساعت بعد از ظهر وارد کاخ می شوند تا با شاه ملاقات کنند.

« ملاقات آیت الله بهبهان وهمراهان باشاه، پنج دقیقه به طول می انجامد و موفق به «انصراف شاه از این سفر نمی شوند.»

جمعیتی که در جلوی کاخ جمع شده بودند با برنامه ریزی که صورت گرفته بود قرار بود که مصدق در موقع خروج از کاخ به وسیله این اراذل و اوباش مضروب و کشته شود که در این مورد هم شاه و هم مصدق آگاهی نداشتند، «ملکه ثریا» وقتی جمعیت را در مقابل درب کاخ می بیند به «امیر صادقی» راننده شاه دستور می دهد تا مصدق را با اتومبیل از درب دیگر که به سمت خیابان حشمت الدوله باز می شود به منزلشان برساند که همین صورت عمل شد و خوشبختانه نقشه توطئه گران عقیم ماند.

بهر حال می توان گفت که برای حادثه ۹ اسفند هم آهنگی کامل بین آیت الله کاشانی و بهبهانی که این توطئه را رهبری می کردند بوجود آمده بود.

موضع گیری آیت الله بهبهانی همواره مخالفت با مصدق و دفاع و پشتیبانی از مقام سلطنت بود. در ضمن مشهور بود که آیت الله بهبهانی با سفارت انگلستان روابطی حسنه دارد.

در ۲۱ آذر ۱۳۲۹ «فواد روحانی»(نخستین دبیرکل اوپک) به درخواست «نورث کرافت» گزارشی در مورد علت ناخشنودی ایرانیان از انگلیسی ها تهیه می کند در این گزارش آمده است یک نفر که مقام مهمی دارد به من گفت که یک کلمه از طرف سفارت انگلستان به بهبهانی کفایت می کند که او را از مسیری که انتخاب نموده است منصرف کند بدین ترتیب در میان برخی از مقامات ایرانی این باور وجود داشت که بهبهانی از سفارت انگلستان حرف شنوی دارد، قابل توجه اینکه این مطلب را روحانی برای خود انگلیسی ها می نویسد.

دبیرکلی حزب ملت ایران»گفت: آیت الله کاشانی دومین نامه خود را مبنی بر نارضایتی از مسافرت شاه به امضای شخصی توسط فرزندش( مصطفی کاشانی) پیش شاه می فرستد. خسروسیف نوشت:بالاخره با تلاش آیت الله های ۹ اسفندی و مانور های شاه نتیجه مورد نظر حاصل می شود و در ساعت ۳ بعد از ظهر شاه از پشت درب اختصاصی برای اجتماع کنندگان صحبت می کند و انصراف خود را از سفر اعلام می دارد و اما جمعیت حاضر دو گروه می شوند.

گروهی می ماند و گروه دیگر متشکل از اوباش و چاقوکشان به اتفاق جمعی از افسران بازنشسته شاغل که به وسیله «شعبان بی مخ» رهبری می شدند

«دارودسته های شعبان بی مخ» در مقابل منزل دکتر مصدق به تظاهرات علیه ایشان پرداختند. مهاجمین با جیپ بهداری به درب خانه مصدق حمله کردند که با تیر اندازی محافظین مواجه شده، مجبور به عقب نشینی شدند.

«دکترمصدق» هم با استفاده از نردبان به منزل همسایه و از آنجا به ستاد ارتش رفت و در ساعت ۲۰/۸ دقیقه با پیژامه و کفش سرپایی واردمجلس شورای ملی شد و در جلسه خصوصی نمایندگان مجلس شرکت کرد و به سئوالات نمایندگان پاسخ داد.

«دکتر مصدق» پس از سخنان نمایندگان به خصوص «شمس قنات آبادی» که با شکوه و گله گذاری همراه بود شروع به سخن می کند. ایشان در سخنان خود به ۳ مورد اشاره می کند:

۱- او به وسیله علاء وزیر دربار پیغام داده بود که برای ادامه زمامداریش مجبور است دست به رفراندوم بزند.

۲- شاه پیشنهاد می کند که می خواهد برای معالجه کشور را ترک کند.

۳- مصدق می گوید اکنون به آقایان نمایندگان عرض می کنم که ۴۸ ساعت وقت دارید که به جای من نخست وزیر دیگری انتخاب کنید.

اگر تا پایان این مهلت که به خاطر جلوگیری از هرج و مرج عنوان نخست وزیری را قبول کردم مجلس فکری نکند من طی پیامی به همان ملتی که مرا نخست وزیر کرده است جریان را می گویم بدین ترتیب دکتر مصدق به وکلای مخالف دولتش فرصت داد که اگر جانشینی برای او دارند او را از نخست وزیری معاف کنند در غیر این صورت از تضعیف دولتش دست بر دارند.

«خسروسیف»گفت: جلسه خصوصی مجلس ۹ اسفند در ساعت یازده و نیم خاتمه یافت و مصدق که قصد داشت به علت عدم امنیت شب در مجلس باشد با اصرار «مکی» و سایرین به خانه خود بازگشت.

 

تلاش ها برای منصرف کردن شاه از هر سو ادامه می یابد، دولت انگلستان به آمریکا اطلاع می دهد که هر طوری شده از مسافرت شاه جلوگیری شود ولی «هندرسون» سفیر آمریکا به وزارت خارجه انگلستان از تلاش های خود در این زمینه اطلاع می دهد و می گوید شاه از فرصتی که برای فرارش پیش آمده نمی خواهد از دست بدهد. نمی توان او را از این تصمیم منصرف نمود./خسروسیف(متوفی تیر ۱۴۰۰)دبیرکلی حزب ملت ایران.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:برای اطلاعات بیشتربه این لینک مراجعه کنید:

نقش طیب درکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

واین لینک:

حقایقی ازکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲مصدق وکاشانی

نقش طیب درکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

آیت الله بهبهانی عامل محرک طیب در کودتای ۲۸ مرداد  ۱۳۳۲بود.

نقش «طیب» درکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و قیام امام خمینی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ 

درکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲«دارودسته های  طیب» و طاهر حاج ‌رضایی، حسین و نقی اسماعیل ‌پور، محمود مسگر و بیوک صابر، در محل میدان ارگ و در مجاورت بازار به یکدیگر ملحق می ‌شوند ، پس از اشغال ساختمان تبلیغات، وزارت کشور و وزارت امور خارجه  ، به سمت شمال شهر حرکت می ‌کنند. در مسیر از خیابان خیام و سپه ، عبور می ‌کنند و به میدان توپخانه می ‌رسند، ساختمان تلگراف و شهربانی در میدان توپخانه را تصرف می‌کنند . در نهایت از طریق خیابان اکباتان، به سمت میدان بهارستان حرکت می‌کنند، و دفتر روزنامه ی باختر امروز (متعلق به دکتر فاطمی-وزیرامورخارجه دکترمصدق) را به آتش می‌کشند . سپس از طریق عبور از خیابان‌های استانبول، نادری و میدان مخبرالدوله، خانه ی دکتر مصدق محاصره آن می پردازند.

«طیب حاج رضایی» در سال ١٢٩٠ در تهران به دنیا آمد. وی فردی خوش سابقه نبود و در سال های جوانی و چند فقره درگیری و چاقوکشی و زندان را در پرونده خود داشت. در سال ١٣١٦، به اتهام درگیری با پاسبان های شهربانی به دو سال زندان مجرد محکوم شد. سه سال بعد، یعنی در سال ١٣١٩ به اتهام نزاع تحت تعقیب بود. در سال ١٣٢٢ نیز به پنج سال حبس با اعمال شاقه محکوم، و در سال ١٣٢٣ به بندرعباس تبعید شد.
 وی که به تبعیدش معترض بود با مأمورین درگیر می شد و در زندان بنای اغتشاش می گذاشت. با طی شدن دوران محکومیت، وی در تاریخ ١٩ آبان ١٣٢٤ از بندرعباس به تهران اعزام گردیده، به دادگاه تجدیدنظر تحویل داده شد. 
 طیب پس از آزادی و پایان دوران محکومیت وارد بازار کار شد.

وی ابتدا در میدان امین السلطان «درباغی» می گرفت. این شغل، خود به خود و ناخودآگاه باعث درگیری و تنش در میان افراد می شد. بنابراین بسیاری از مردم به درباغی گرفتن اعتراض کردند؛ لذا این کار منسوخ شد. در حدود سال ١٣٢٦ طیب توسط حاج خان خداداد، صاحب مغازه شد و به خرید و فروش مشغول گردید.

«مرحوم طیب» در سال های اولیه زندگی اش چندان در بین مردم خوشنام نبود. علاوه بر اینکه وی به عنوان فردی شناخته می شد که به جرم نزاع و چاقوکشی چندین بار طعم زندان و حتی تبعید را چشیده بود، درباغی گرفتن وی در میدان امین السلطان هم از او چهره ای قلدر و یکه بزن در بین مردم ساخته بود.

 

روابط طیب با رژیم پهلوی
در اوایل دهه ۳۰، رد پای طیب را در دو واقعۀ ٩ اسفند ١٣٣١ و کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ می بینیم که هر دو در جهت تثبیت پایه های حکومت پهلوی است. در نهم اسفند شاه به پیشنهاد مصدق قرار بود از کشور خارج شود.

خروج شاه از کشور، آزادی عمل بیشتر به مصدق می داد به مصدق می داد و وی را در اجرای سیاست هایش آزادتر می گذاشت. اما به تحریک دربار و مخالفان مصدق، عده ای از اوباش و لمپن های تهران با شنیدن خبر خروج شاه با شرکت در یک تظاهرات شاه پرستانه در جلوی کاخ محمدرضاشاه، مانع خروج وی از کشور شدند. این گروه سپس به خانه دکتر مصدق حمله کردند و وی ناچار شد از خانه بگریزد. به این ترتیب این حرکت مصدق با شکست مواجه شد.

«طیب حاج رضایی» نیز در این جریان به نفع شاه وارد عمل شد. بنابراین با اعلام حکومت نظامی و به هنگام بازداشت وسیع عاملان واقعه، طیب نیز دستگیر شده و مورد بازجویی قرار گرفت.

در برگ گزارش بازجویی های طیب پس از واقعه نهم اسفند آمده است: «طبق آنچه که از بازجویی مشهود می گردد، نامبرده در تاریخ نهم اسفند ١٣٣١ به تحریک و یا بهتر بگوییم به دستور« تیمسار گرزن» و سپس بنا به توصیه «آیت الله سیدمحمد بهبهانی»، عده ای را برداشته و به در کاخ رفته و تظاهرات کرده است.»

از اعترافات طیب در بازجویی اش برداشت می شود، حضور وی در تظاهرات با دستور «سرلشکر گرزن» نبوده است. وی وجود هرگونه برنامه ریزی قبلی را انکار می کند و حرکت خود را «در راستای شاه دوستی» توجیه می نماید.


به  هر حال وی به زندان منتقل می شود تا اینکه در دهم مرداد ١٣٣٢، دادگاه متهمین جریان ٩ اسفند برگزار شده و حکم خود را درباره این افراد صادر کرد. بنا بر حکم صادره، طیب به همراه حسین رمضان یخی و احمد عشقی تبرئه شدند اما «شعبان جعفری» به یک سال حبس محکوم شد.

طیب در روز ٢٨ مرداد به نفع شاه وارد جریان شده و به فعالیت پرداخت. موفقیت کودتای ٢٨ مرداد، مرهون تلاش اوباش جنوب شهر و خودش خدمتی آنان به شاه بود. بنا به گفته «میرزاعبدالله جندقی» که در آن هنگام در میدان امین السلطان واسطه گری می کرده، در روز ٢٨ مرداد، چهار دسته از جنوب تهران به حمایت از شاه و بر علیه مصدق حرکت کردند. دسته اول به سرکردگی طاهر و طیب حاج رضایی؛ دسته دوم به رهبری حسین رمضان یخی؛ دسته سوم به سرکردگی محمود مسگر؛ و دسته چهارم به رهبری بیوک صابر.

کودتای 28 مرداد 1332 و کارنامه ننگین و سیاه دولت آمریکا و انگلیس در ایران

اما باید به این موضوع که «چرا طیب وارد جریان کودتا شد و از طرف کدام شخص یا ارگانی دستور می گرفت و یا تحریک می شد» نیز پرداخته شود.

«شاه حسینی»، «طیب» را عاملی از عوامل «آیت الله سیدمحمد بهبهانی» می داند و این روحانی را محرک اصلی طیب در روز کودتا معرفی می کند.
«غلامرضا نجاتی»در کتاب «ملی شدن صنعت نفت و کودتای ٢٨ مرداد» بر این امر صحه می گذارد.

نویسنده دیگری، اقدام طیب در ٢٨ مرداد را نوعی دیگر توجیه می کند. وی اجیر بودن طیب از طرف دربار را تأکید می کند و می نویسد:

 «در این روز، طیب، یکه بزن معروف، توانست صدها نفر را با پول هنگفتی که به او داده بودند، همراه خود ساخته و به همراهی «شمس قنات آبادی» آنها را در پامنار و در نزدیکی خانه آیت الله کاشانی جمع کند.

این افراد برای موجه جلوه دادن اقدامات خود، چنین تجمعی را در برابر خانه آیت الله بهبهانی نیز داشتند.» طیب خود، پس از دستگیری اش در خرداد سال ١٣٤٢، به این که در ٢٨ مرداد، پول دریافت نموده است اعتراف می نماید.


 از سوی دیگر، فرزند طیب، بیژن حاج محمدرضا، مداخله پدرش در جریان ٢٨ مرداد را برخاسته از عرق مذهبی وی عنوان کرده و می گوید: «بسیاری از علما و از جمله آیت الله کاشانی نظرشان این بود که بین کمونیزم و شاه باید جانب شاه را گرفت.»

عکس شاه بجای مجسمه سرنگون شده.

وی معتقد است طیب وقتی دید اسلام از سوی کمونیسم مورد تهدید قرار گرفته است وارد جریان شد و این موضوع نیز که اوباش تحت رهبری طیب در این روز به روزنامه های توده ای و از جمله شهباز نیز هجوم بردند، نشان دهنده تفکر ضدتوده ای طیب است. شاید یکی از دلایلی که موجب شد طیب در کودتای ٢٨ مرداد بر ضد مصدق فعالیت کند، زندانی شدن وی پس از جریان ٩ اسفند و در دوران نخست وزیری مصدق بود که شش ماه به طول انجامید و گویا این حبس برای طیب بسیار ناگوار بود. وی در این دوران به اسارت خود معترض بود و برای نشان دادن اعتراض خود دست به اعتصاب غذا نیز زده بود.

طیب پس از ٢٨ مرداد


طیب پس از وقایع ١٣٣٢، بیشتر در بین مردم دیده می شد و دست به کارهای خیر و دستگیری از دیگران می زد. کمک کردن به افراد ناتوان، چه از نظر مالی و چه از نظر عاطفی، تلاش برای تهیه جهیزیه دختران جوان و دم بخت، حمایت از مظلومان و اجرای مراسم گلریزان از اقداماتی بود که باعث تغییر چهره طیب در میان مردم گردید. چنانکه گفته شد، در دهه های ٢٠ و ٣٠، طیب همواره در صف دربار و شاه دیده می شد و به اشاره آنها وارد صحنه می گردید. اوج این حرکت در ٩ اسفند ١٣٣١ و ٢٨ مرداد ١٣٣٢، دیده شد، جایی که حکومت مصدق، صدمات جبران ناپذیری دید و در نهایت سقوط کرد و حکومت محمدرضا شاه پهلوی استوارتر گردید. پس از این جریان بود که دستگاه، با اعطای امتیازات فراوان به عوامل مزدور خود، درصدد سپاسگزاری از آنان برآمد. در این میان به طیب حاج رضایی به خاطر فعالیت هایش در ٢٨ مرداد، یک قطعه مدال درجه دو رستاخیز  و به گفته میرزاجندقی، یک قطعه زمین در جنت آباد اعطا می گردد.

«سلطان موز»

 «مهم ترین امتیازی که رژیم شاه به طیب داده شد، امتیاز واردات و فروش موز بود

این امتیاز سود کلانی برای وی به همراه داشت و در همین دوران بود که او از نظر مالی تمکن پیدا کرد این وضع تا سال ١٣٣٩، یعنی تا هنگام تولد ولیعهد، پابرجا بود.

اختلاف طیب با سپهبد نصیری

تا اینکه در این سال اوضاع تغییر کرد و آنچه باعث تغییر وضع شد، اختلاف های طیب با سپهبد نصیری بود. این در حالی بود که از نیمه دهه سی و به خصوص از سال ١٣٣٧ به بعد، ارتباط طیب با روحانیون مخالف دربار، به ویژه آیت الله کاشانی، سوءظن دستگاه را به وی برانگیخته بود.

حمله به خانه دکترمصدق

در پی این اختلاف، نصیری تلاش می کند تا با انجام کارهای مختلف طیب را تحت فشار قرار دهد. رفته رفته طیب دچار فشار اقتصادی می شود و بار دیگر به خاطر کشیدن چک بی محل و قرضی که ادا نشده بود، راهی زندان می گردد و این بار به درخواست آیت الله سیدرضا زنجانی و به کمک احمد صدر حاج سیدجوادی، که در آن زمان دادستان تهران بود، آزاد می شود.از اینجاست که دیدش نسبت به حکومت تغییر می کند و خود را مقابل شاه و حکومت می بیند.

«بازداشت دکترمصدق»(نخست وزیر)یک روزبعدازکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

لذا در فروردین سال ١٣٤٢ و در جریان فیضیه، خود را از دربار دور کرده و زیر بار فرامین حکومت نمی رود و در جریان ١٥ خرداد همین سال نیز، نقشی منفی در مقابل دربار و شاه ایفا می کند. بنابراین، طیب حاج رضایی در اوایل دهه چهل دست از حمایت دستگاه پهلوی برداشت. بنابراین، می توان به این نتیجه رسید که در این سال ها، دستگاه، پی به دگرگونی طیب برده بود و رفتار او را به شدت زیر نظر داشت. همچنین اینکه ساواک دریافته بود که در اتفاقاتی که ممکن است در آینده رخ دهد،

«طیب حاج رضایی می تواند  نقشی منفی در مقابل دربار و شاه ایفا می کند. لذا باید تحت فشار و مراقبت قرار گیرد»

تصرف رادیو

از این پس دستگاه در زندان از طیب می خواست تا شهادت دهد که با قبول مبلغی پول، حاضر شده است که قیام ١٥ خرداد را سازماندهی کرده و به راه بیندازد اما وی زیر بار نمی رود و با انکار این موضوع عنوان می کند که «من تا به حال هزار بار خودم را به خاطر سلطنت به خطر انداختم، حال یک بار هم به خاطر دین این کار را کردم و اگر مرا هم بکشید چنین چیزی را نمی گویم.

آتش زدن روزنامه وزیرامورخارجه مصدق(حسین فاطمی)روزنامه باختر

من در زندگی جنایات زیادی کرده ام ولی هرگز حاضر نیستم به خاطر چند صباحی بیشتر زیستن، دامان مرجع تقلیدی را لکه دار سازم. من در ٢٨ مرداد پول گرفتم و کودتا راه انداختم نه در ١٥ خرداد.»
 به این ترتیب، وی منکر گرفتن پول از امام خمینی  در جریان ١٥ خرداد می شود و بنابراین با تلاش های نصیری حکم طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی که به ترتیب سه و دو سال حبس بود، تغییر کرده و به اعدام تبدیل شد.

طیب در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

«طیب» پس از وقایع ١٥ خرداد هرگز حاضر نشد شهادت دروغ بدهد و به گرفتن پول از امام خمینی اشاره نماید. حاج مهدی عراقی در مورد جوانمردی طیب سخن رانده و حرکت وی در ٢٨ مرداد را ناشی از ترس او از توده ای ها عنوان می کند و از زبان امام خمینی  در مورد فعالیت وی در این روز می گوید: «این ها اگر یک روزی کارهایی کرده اند، از روی آن عرق دینی بوده برای مقابله با توده ای ها و کمونیست ها.» بنابراین می توان گفت، طیب حاج رضایی در ٢٨ مرداد از توده ای ها احساس خطر می کرد لذا وارد جریان شد. همچنین وی دل خوشی نیز از دولت مصدق نداشت. اما در سال ١٣٤٢ پی به ماهیت رژیم برد و در مقابل آن قرار گرفت.

از سوی دیگر، رابطه طیب با نهاد روحانیت پس از وقایع ٢٨ مرداد شدیدتر شد و قوت گرفت. هر چند وی پیش از ٢٨ مرداد نیز با روحانیونی چون آیت الله بهبهانی رابطه داشت، اما در این دوران، روابط او با دیگر روحانیون و از جمله آیت الله کاشانی که توأم با تغییر در رفتار وی بود موجبات سوءظن دربار به او را فراهم نمود.
چنانکه ساواک پی به «تغییر لحن»طیب برده و او را به شدت تحت تعقیب قرار می دهد.

«طیب» در این سال ها با «آیت الله حاج سیدرضا زنجانی»(آقا سید رضا زنجانی) نیز که از سران نهضت مقاومت ملی بود، ارتباط داشت و به گفته «حسین شاه حسینی»، ارادت خاصی نیز به آیت الله زنجانی داشته است. این ارتباط از زمانی آغاز می شود که طیب در اواخر دهه سی به خاطر کشیدن چک بی محل، روانه زندان می شود و با تلاش های آیت الله زنجانی آزاد می گردد.

در حدود سال ١٣٤٠، طیب به همراه عده ای دیگر، بر اساس دستوری که از علما داشتند، «گلستان جاوید» را که گورستان بهاییان، واقع در منطقه مسگرآباد بود، تخریب می کنند.

زمینه های شکل گیری قیام پانزدهم خرداد
چنانکه گذشت، طیب پس از ٢٨ مرداد، اندک اندک مسیرش را از دربار جدا کرد و در اوایل دهه چهل به طور کامل، با روحانیت همراه و همسو گردید. پانزده خرداد ١٣٤٢، یکی از آن وقایعی است که نشان داد طیب از گذشته خود و خدماتش به دربار پهلوی راضی نیست و اینک به فکر «پایین آوردن شتری است که خود بالا برده است.»

شاه که پس از علنی کردن انقلاب سفید، با مخالفت روحانیون و در رأس آنها امام خمینی  مواجه شده بود، در فروردین ١٣٤٢، آنان را بیش از پیش از خود رنجاند و به مخالفین اصلی خود بدل کرد.
 از همینجا، اولین نشانه های مخالفت طیب با دربار و سرپیچی از آن دیده شد.

در فروردین ١٣٤٢ حادثه مدرسه فیضیه به وقوع پیوست و ضرب و شتم طلاب و اهانت به روحانیت باعث انزجار هر چه بیشتر مردم از حکومت پهلوی شد. در این حادثه خونین نیز رد پای لومپن های اجیر شده توسط دربار دیده می شود. بنا به شهادت

«حاج مهدی عراقی» رژیم برای این منظور طیب و گروهش را در نظر گرفته بود، اما طیب با دست رد زدن به سینه دربار، مخالفت خود را به آنان ثابت نمود.

پس از واقعه مدرسه فیضیه، شاه در یک سخنرانی در چهارم خرداد ١٣٤٢ در کرمان، روحانیون را به خاطر حمایت نکردن از سیاست های شاه و از جمله انقلاب سفید، مرتجعین سیاه نامید و از آنان به شدت انتقاد کرد.
 این در حالی بود که پس از رفراندوم، شکاف بین دربار و دولت از یک سو، و روحانیت از یک طرف، روز به روز عمیق تر می شد. در این موقع، حتی روحانیونی که همیشه از سلطنت طرفداری می کردند، مخالفت خود را به طور علنی با شاه و دولت ابراز نمودند. از جمله این روحانیون باید از «آیت الله بهبهانی» نام برد. وی در میان بازاریان تهران و ساکنین جنوب شهر نفوذ و قدرت زیادی داشت.
 و به درخواست او بود که طیب در نهم اسفند و ٢٨ مرداد به نفع دربار به فعالیت پرداخته بود.

چند روز بعد از سخنرانی شاه در کرمان، در روز ١٣ خرداد که مصادف با دهم محرم بود، امام خمینی ، با ایراد یک سخنرانی کوبنده و آتشین، شاه را بازیچه دست قدرت های بیگانه دانست و با تشبیه کردن جریان فیضیه به حادثه کربلا، از رژیم انتقاد کرد. ایشان در ادامه صحبت هایش، در خطاب به شاه گفت: «من به شما نصیحت می کنم آقای شاه، من به تو نصیحت می کنم دست از این اعمال بردار».

اما خمینی درادامه گفتند:«من میل ندارم که اگر روزی ارباب ها بخواهند تو بروی مردم شکرگزاری کنند»

ادامه سخنرانی امام خمینی :من نمی خواهم تو این طور باشی، من میل ندارم تو مثل پدرت بشوی، نصیحت مرا بشنو، از علمای اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را می خواهند، اینها صلاح مملکت را می خواهند، از اسرائیل نشنو، اسرائیل به درد تو نمی خورد. بدبخت، بیچاره، چهل و پنج سال از عمرت می رود، یک کمی تأمل کن، یک کمی تدبیر کن، یک قدری عواقب امور را ملاحظه کن، کمی عبرت بگیر، عبرت از پدرت بگیر، اگر راست می گویند که تو با روحانیت مخالفی، بد فکری می کنی، اگر دیکته می کنند و به دست تو می دهند در اطراف آن فکر کن. چرا بی تأمل حرف می زنی ؟ آقای شاه! اینها می خواهند تو را بهایی معرفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند...» چنانکه ملاحظه می شود، ایشان در این سخنرانی، در حضور مردم، شاه را با الفاظی چون «بدبخت»، «بیچاره» و «تو» مورد خطاب قرار داده و باعث شکستن بت بزرگ گردید.

عملکرد طیب در نیمه خرداد ١٣٤٢
پس از سخنرانی پرشور امام در روز عاشورا، مردم در روزهای ١٣ و ١٤ خرداد که همزمان با ایام محرم بود، در تهران و چند شهر دیگر از جمله تبریز و قم، به راهپیمایی پرداختند. در میان این جمعیت، عکس هایی از امام خمینی (س) دیده می شد.سپس مردم، اجتماعی را در مسجد حاج ابوالفتح تهران برگزار کردند.

تظاهرات در این مسجد قبلا برنامه ریزی شده بود و به گفته « مهدی عراقی» جمعیت مؤتلفه تصمیم داشتند در روز عاشورا از این مسجد به سمت دانشگاه تهران حرکت نمایند.

اما در این بین مشکلی وجود داشت و آن مشکل این بود که در این مسیر، همه ساله، دو دسته سینه زنی حرکت می کردند و بنابراین، این احتمال وجود داشت که رژیم بخواهد با توسل به این دو دسته، مانع حرکت مردم به سمت دانشگاه تهران شود. این دو دسته، یکی دسته مربوط به طیب و دیگری دسته حسین رمضان یخی بود.

شهید« مهدی عراقی» می گوید: «برای اینکه جلوی سوءاستفاده رژیم از این دسته ها را بگیریم تصمیم گرفتیم تا با طیب حاج رضایی و حسین رمضان یخی صحبت نموده و آنها را در مورد نیات خود مطلع کنیم. لذا ابتدا از طریق برادر بزرگ تر طیب، یعنی مسیح، با وی ارتباط برقرار کردیم و قضیه را با او در جریان گذاشتیم. وی نیز ضمن موافقت با ما گفت که: «رژیم در جریان فیضیه نیز می خواست از ما استفاده کند که قبول نکردیم. حالا هم همینطور است.»

سپس در همان موقع طیب دست در جیب خود کرده و صد تومان به پسرش اصغر داد تا عکس امام را تهیه کرده و در تکیه نصب نماید.».

«شهید مهدی عراقی» در ادامه به اینکه موفق شده بودند «حسن یخی رمضان» را نیز با خود همراه کند اشاره کرده و از زبان حسن ی رمضان یخی می گوید: «خودم هم روز عاشورا با بچه ها آنجا می آییم».

« آخه مار (رضاشاه) خودش چیه که توله اش (محمدرضا) چی باشه

با وجود این تمهیدات، دربار برای جلوگیری از این اجتماع، باز هم عده ای از لومپن ها را وارد جریان ساخت تا با دادن شعارهای شاه پرستانه به ضرب و شتم مردم و سپس متفرق کردن آنها بپردازند. رژیم که پس از جریان مدرسه فیضیه از طیب ناامید شده بود، این بار به سراغ ناصر جگرکی رفت تا از او و گروهش استفاده نماید. ناصر جگرکی به همراه دویست نفر از اراذل و اوباش، وارد مسجد شدند تا منظور خود را عملی کنند، اما با تیزهوشی مردم، این گروه در بین متظاهرین حل شدند و نتوانستند توطئه خود را عملی کنند.

از سوی دیگر در روزهای تاسوعا و عاشورا در دسته های عزاداری، ضمن نوحه خوانی، شعارهایی نیز به طرفداری از امام خمینی  و مخالفت با دولت داده می شد؛ اما دولت امیدوار بود که با غروب روز عاشورا، تظاهرات مذهبی تمام شود. بنابراین، هیچ گونه عکس العملی به این موضوع نشان نداد. اما برخلاف پیش بینی رژیم، تظاهرات در روز یازدهم محرم نیز ادامه یافت که این موضوع موجب صدور اعلامیه شدیداللحنی از سوی دولت شد که در آن به جلوگیری از حرکت دسته ها تأکید شده بود. این اعلامیه کارساز نبود و در روز دوازده محرم نیز دسته های عزاداری به سر دادن شعارهای ضد شاه پرداختند که دسته طیب نیز از جمله آنها بود.
 اما در این دسته، در روز عاشورا نیز تحولاتی نسبت به سال های گذشته دیده می شد.

تحول اساسی «طیب» در خرداد ۱۳۴۲«حُر»انقلاب

روز ١٣ خرداد۱۳۴۲ که مصادف با «روز عاشورا» بود(١٠ محرم ١٣٨٣) دسته طیب به عادت هر ساله به راه افتاد. در حالی که این بار عکس آیت الله خمینی بر روی پرچم ها و علامت دیده می شد. به شهادت غلامعلی حداد عادل، در دسته طیب، به تمام تیغه ها، پرچم ها و علامت ها، تصاویر امام نصب شده بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:برای اطلاعات بیشتربه این لینک مراجعه کنید:

زندگینامه"طیب"گنده لاتی که"شهید"شد/طیب حاج رضایی
«شیخ حسن عبداللهی» نیز ضمن تأیید این موضوع اشاره می کند که طیب از وی نیز خواسته بود چنانچه می تواند، پوسترهایی از امام را برایش تهیه کند.

«حاج رضا حداد عادل»(پدرِدکترغلامعلی حدادعادل) نیز در مورد این موضوع می گوید: «در همان شب من تقریبا در سه چهار قدمی طیب ایستاده بودم که اتومبیل دربار کنار خیابان توقف کرد و رسول پرویزی، معاون علم پیاده شد و سریعا خود را به طیب رسانید و پس از سلام کردن گفت:

«طیب خان، این کاری که کرده ای کار درستی نیست. آن عکس ها را بردار.» وی چندین مرتبه این خواسته خود را تکرار کرد و چون با مخالفت طیب روبرو شد، گفت: «طیب خان! به تو می گویم بد می شودها!».

طیب نیز گفت : «می خواهم بد بشود.» خلاصه آن شب، حادثه ای پیش نیامد اما اولین سنگ بنای جرأت در بین مردم گذاشته شد.»

اینک به جریان «مسجد حاج ابوالفتح»(میدان شاه -قیام) بازگردیم. با ناکامی گروه ناصر حسن خانی، رژیم باز هم به شعبان بی مخ متوسل شد تا وی و گروه چاقوکشش، تظاهرکنندگان در این مسجد را متواری سازند. اینها نیز طیب حاج رضایی را در مقابل خود دیدند. و پس از ورود گروه شعبان به مسجد، دار و دسته طیب وارد جریان شدند و مانع حرکت گروه شعبان بی مخ گردیدند. در عصر همین روز، بسیاری از وعاظ و روحانیون دستگیر شدند.

در نیمه شب پانزده خرداد، مأمورین انتظامی در قم، امام خمینی  را در منزلشان دستگیر کرده و به تهران منتقل نمودند.

با انتشار خبر دستگیری امام، جمعیت کثیری در قم به اتفاق« آقامصطفی خمینی» به طرف صحن حضرت معصومه (س) حرکت کردند و با آتش مأموران رو به رو گردیدند. در تهران نیز تظاهرات از میدان بارفروش ها آغاز شد.

به دنبال آغاز تظاهرات از میدان بارفروش ها، بازار نیز تعطیل شد. در همین موقع، رئیس پلیس تهران طی تماسی، از طیب خواست تا میدانی ها را از تظاهرات بازدارد. اما طیب پاسخ داد که این تظاهرات جنبه مذهبی داشته و وی قادر نیست مردمی را که از روی مبانی مذهبی برخاسته اند کنترل کند.

به این ترتیب طیب نیز که به موازات تعطیلی بازار، دکان خود را بسته بود، به صف تظاهرکنندگان پیوست و به این گونه، جمعیت خشمگین از جنوب شهر به سرکردگی طیب حاج رضایی، به سمت مرکز و شمال پایتخت روانه شدند. در بین راه، ساختمان های دولتی، مراکز نظامی و پاسگاه ها، اتوبوس های شرکت واحد، باجه های تلفن و از همه مهم تر باشگاه ورزشی شعبان جعفری، با خشونت تظاهرکنندگان مواجه شده و آسیب می بینند.


 آنگونه که حسن عباداللهی می گوید، «حسین رمضان یخی »نیز در روز ١٥ خرداد بر ضد دربار فعالیت می نموده است  و چنانکه در اسناد ساواک آمده است، وی عامل اصلی تخریب باشگاه جعفری بوده است.

از شانزدهم خرداد و روزهای پس از آن، به موازات خشونت ها، دستگیری و تبعید مخالفان آغاز شد و عده ای از روحانیون، دانشجویان و میدان داران بنام و از جمله طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی دستگیر شدند
 در مورد شمار کشته شدگان روز ١٥ خرداد نیز روزنامه های خارجی هر یک ارقامی را ذکر کرده و اظهار نمودند. اما آنچه مشخص است، تلفات این روز بیش از هزار تن بود.

در روز هجدهم خرداد، طیب حاج رضایی، به عنوان یکی از محرکین اصلی پانزده خرداد دستگیر و روانه زندان شد. افراد دیگری نیز از جمله سیدمجتبی طالاری، حاج اسماعیل رضایی، حسین راوندی معروف به حسین خانم و حسن صالحی به همین جرم دستگیر شده یا تحت تعقیب قرار گرفتند.

در گزارش ساواک درباره نقش طیب در وقایع ١٥ خرداد آمده است: «در بین تظاهرکنندگان این روز در بازار، طیب، بارفروش معروف نیز با عده ای جزو تظاهرکنندگان بوده است. علاوه بر او، سید بروجردی، شیخ جباری و طاهر برادر طیب و افرادی که دکه ها را آتش می زدند نیز تحت رهبری طیب بوده اند.»

گزارش دیگری، افرادی را که در تظاهرات ١٥ خرداد با طیب همکاری داشته اند این گونه معرفی می کند: «حسین رمضان یخی، حسین برادر مهدی قصاب، مرتضی سرپلکی که ماشین افسر شهربانی توسط این شخص در سه راه سیروس آتش زده شد.

«ناصر فرهاد لحاف دوز»، «ناصر کربلا عبدالله»، «ناصر شریان» و «اصغر اصفهانی قهوه چی» که متظاهرین در قهوه خانه این شخص اجتماع نموده و سپس به وسیله ماشین های باری بی نمره طیب به نقاط مختلف فرستاده می شدند.»

در گزارش دیگری نیز که «سپهبد نصیری» در مورد وقایع این روز برای شخص شاه فرستاد، به نقش دو گروه تأکید فراوان شده است:

۱-گروه محرکین و آمرین اصلی که اکثرا از طبقه روحانیون و بازاریان هستند.

۲- گروه عاملین(مجریان)، اداره کنندگان و اخلالگران که اکثرا از اهالی جنوب شهر هستند.

در ادامه این گزارش آمده است که «طیب حاج رضایی» عامل مؤثری در این جریان بوده و به همراه عده زیادی از بارفروشان و افراد جنوب شهر، با چوب و چماق به طرف میدان شوش و بازار رفته و در مسیر حرکت خود خرابکاری های زیادی کرده اند.

با وجود این گزارش ها، «حسین شاه حسینی» معتقد است که طیب و حاج اسماعیل رضایی در قیام ١٥ خرداد نقشی نداشتند بلکه رژیم می خواست با اعدام ایشان از آنان به این خاطر که از اطاعت دربار خارج شده بودند انتقام بگیرد.

شاه حسینی می گوید: «طیب به هیچ وجه آدم سیاسی نبود و تنها روی تعصبات دینی و مذهبی وارد صحنه می شد؛ ارتباطی هم با آیت الله خمینی نداشت

در کتاب «لومپن ها در سیاست عصر پهلوی» نیز، نویسنده حضور طیب در جریان ١٥ خرداد و قرار گرفتن وی در مقابل رژیم را نادانسته عنوان کرده و می نویسد: «در دهه بیست و سی، طیب و همکارانش به اشاره شاه، درباریان و گروه های مختلف دیگر، بارها نقش ضدملی خود را از طریق هدایت چند صد لومپن ایفا کرده بودند. اما این بار (اوایل دهه چهل) پس از سال ها تبه کاری و رجاله بازی و در اولین نوبتی که ندانسته در مقابل رژیم قرار گرفتند، با بی رحمی شدید آنها مواجه گشتند.»

روزنامه اطلاعات، یک ماه بعد از واقعه و در تاریخ ١٥ تیر ١٣٤٢، از زبان فرماندار نظامی تهران، در مورد «عاملین بلوای ١٥ خرداد»، آنان را اجیر شده عنوان کرد و در مورد طیب حاج رضایی نوشت: «طیب با دو میلیون ریال، هفت دسته از هفت نقطه شهر حرکت داده است.» سپس در ادامه افزود: «طیب یکی از کارگردانان این بلوا و محرک قسمتی از این دستجات به شمار می رود. به طوری که او در بازپرسی اقرار کرده، مبلغ یک میلیون ریال از حاج اسماعیل رضایی بارفروش دریافت داشته که هفت دسته را حرکت بدهد.»

همین روزنامه، یک ماه بعد، یعنی در ١٥ مرداد، با استناد به مصاحبه فرماندار نظامی تهران در ١٥ تیر نوشت : «این افراد که دسته های آشوبگر را تشکیل داده بودند، هر کدام مبلغ مختصری که از یکصد ریال تجاوز نکرده است از اشخاصی که بعدا اسم می بریم دریافت داشته و بعد راه افتاده اند. در نتیجه تحقیقات معلوم شده است که «طیب حاج رضایی» که یکی از کارگردانان اصلی این بلوا بوده و از سوابق او همه اطلاع دارند، محرک اصلی قسمتی از این دستجات بوده است.»

برگ بازجویی طیب در جریان ١٥ خرداد
چنانکه گفته شد، از بعد از ظهر پانزده خرداد، تعقیب و دستگیری عاملان حادثه آغاز شد. طیب نیز در ١٨ خردادماه دستگیر می شود. آنچنان که «مهدی عراقی »می گوید، طیب، که می دانست وی را نیز دستگیر می کنند، روز هفدهم خرداد با نصیری تماس گرفته و از او می خواهد که شبانه به خانه اش نریزند و باعث ترس و وحشت خانواده اش نشوند. مهدی عراقی سپس اضافه می کند که طیب به نصیری می گوید: «اگر کاری دارید من شنبه صبح در حجره ام هستم. همان وقت بیایید، هر جا خواستید من می آیم.» بنابراین، ساعت ده صبح روز شنبه، هجده خرداد ١٣٤٢، طیب دستگیر و روانه بازداشتگاه می گردد.

پس از دستگیری طیب، بازجویی از وی آغاز شد.

«طیب» در پاسخ به وابستگی های حزبی و گروهی اش می گوید: «من طرفدار شاه هستم و به هیچ یک از جمعیت ها بستگی ندارم

 سپس در مورد دسته سینه زنی وی از او سئوال می شود که در پاسخ می گوید: «شنبه، شب تاسوعا، دسته راه انداختیم و روز یکشنبه نیز در انبار گندم روضه خوانی داشتیم. دیروز نیز دسته راه انداختیم.»

سپس بازجو، در مورد شیخ باقر نهاوندی که با سخنرانی خود علیه شعبان جعفری باعث تحریک مردم شده و در نهایت، به هجوم مردم خشمگین به باشگاه جعفری و تخریب و آتش زدن آنجا ختم گردیده بود، سئوال می کند. طیب نیز در پاسخ می گوید که نهاوندی در تکیه وی هرگز بر علیه دولت صحبت نکرده است و انتقاد وی از شعبان، مربوط به تکیه حاج علی، بازرس میدان، بوده است.  وی در ادامه می گوید: «من همه شب به «باقر نهاوندی» گفته ام که فقط روضه خوانی کند ولی نامبرده در این مدت، چندین مرتبه از ورود جینالولو بریجیدا اظهار تنفر کرده است.» وی تأکید کرد که شیخ باقر نهاوندی در تکیه او هرگز علیه دولت حرفی نزده است و فقط چندین بار به خاطر بوسیدن دست جینالولو بریجیدا توسط شعبان اعتراض نموده است.

از طرف دیگر، اظهارات حاج اسماعیل رضایی در بازجویی هایش در مورد حضور باقر نهاوندی در تکیه طیب، اینگونه است: «ما به طیب در مورد انتخاب واعظ و روضه خان تذکر دادیم که شخصی را که بالای منبر از دولت بد می گوید دعوت نکن. ولی او باز دعوت کرد و ما ناچار به مجلس روضه او نرفتیم.»

شعبان جعفری نیز معتقد است که طیب خود از باقر نهاوندی می خواسته است که در بالای مربن از شاه انتاقد کرده و به دربار حه لم کدن. وی میگوید: «زمانی که شیخ نهاوندی را برای روضه خوانی و سخنرانی تکیه اش می آورد، طیب با نوچه هایش به او می گویند: وقتی بالای منبر رفتی شاه و نخست وزیر یادت نره، فحش و دری وری بگو. حالا این شیخ باقر نهاوندی هم مأمور سازمان امنیت بود و صبح همه اینها را گزارش می دهد.» گویا شعبان که دل خوشی از نهاوندی ندارد می خواهد این گونه وی را عامل ساواک قلمداد کند تا به نوعی از وی انتقام بگیرد.

اما در مورد سخنرانی شیخ باقر نهاوندی و انتقاد وی از دولت می توان گفت، پس از اینکه ساواک در مورد محرم ١٣٤٢ به وعاظ و روحانیون هشدار داد که به امور سیاسی نپردازند، امام خمینی  با صدور اعلامیه ای، سکوت در این ایام را به منزله «تأیید دستگاه جبار و دشمنان اسلام» دانست. لذا بسیاری از وعاظ و از جمله شیخ باقر نهاوندی که در تکیه طیب سخنرانی می نمود، سکوت خود را شکستند.

طیب در پاسخ به سئوال در مورد برنامه ریزی و طراحی قیام پانزده خرداد می گوید: «من چون با علما و روحانیون ارتباطی ندارم به طبع از این جریان بی اطلاع می باشم.» وی همچنین در مورد عکس آیت الله خمینی که در دسته وی بر روی بیرق ها نصب شده بود اظهار بی اطلاعی نموده و می گوید: «من در عقب دسته بودم و گویا شیخ رضا نامی چند دانه عکس خمینی را در جلوی دسته روی بیرق ها نصب کرده بود.»

باید توجه داشت که پاسخ هایی که طیب داده است بر اساس شرایط بازجویی بوده است.

سپس بازجو تلاش می کند تا وی را به دریافت پول و ایجاد بلوا متهم کند. بنابراین از وی در مورد مرجعی که از آن پول گرفته است، سئوال می شود که طیب در پاسخ می گوید: «من روزی دو هزار تومان درآمد دارم، روزی پانصد تومان اجاره ملک می گیرم، هر که هر چه می گوید دروغ می گوید.»

اعمال فشار از سوی رژیم تا اعدام طیب
با ورود طیب به زندان، وی تحت فشار قرار گرفت. بنا به یک گزارش، در ٢٢ خرداد ١٣٤٢، گروهی از زندانیان پانزده خرداد بر علیه طیب در زندان شعار داده و به وی حمله نموده و او را به شدت مضروب و مجروح می سازند. این گروه طیب را عامل اصلی اتفاقات اخیر و کشتار افراد بی گناه در ١٥ خرداد دانسته و مدعی شدند که وی باعث ایجاد رعب و وحشت در بین مردم تهران گردیده است و لذا گناهکار اصلی است. بنابراین، پس از این جریان، طیب به زندان انفرادی منتقل شد

احتمالا دربار در این ماجرا دست داشته و با تحریک زندانیان ١٥ خرداد بر علیه طیب، هدفش این بوده که این حرکت بهانه ای شود تا طیب را به انفرادی منل قت کند و با انتقال وی به ا نفرادی او را تحت فشار روحی و جسمی قرار دهند تا بتوانند وی را به همکاری با خود واداشته و خواسته های خود را به او تحمیل کنند.

در این هنگام رژیم به دنبال این بود تا با محاکمه برخی از عاملان واقعه ١٥ خرداد و اعمال مجازات های سنگین برای افرادی از جمله طیب، پرونده این قیام را بسته و عاملان آن را اجیر شده از طرف دولت های بیگانه معرفی نماید. بنابراین، «آزادی فوری افراد بی گناه، رسیدگی و تعقیب سریع پرونده های اخلالگران و اعمال مجازات های شدید در مورد آنان و به ویژه چاقوکشانی نظیر طیب حاج رضایی که افکار عمومی نیز از آنها به شدت متنفر است»، در دستور کار دولت قرار گرفت.

برای تشکیل دادگاه، از طیب خواسته شد تا وکلای خود را برگزیده و به دادگاه معرفی نماید. وی نیز «تیمسار احمد بهارمست» و «سرتیپ علینقی شایانفر» را به عنوان وکلای خود انتخاب کرد. سپس دادگاه رسیدگی به اتهامات عاملان پانزده خرداد و در رأس آنها طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی در تاریخ ١٣ مرداد ١٣٤٢، به ریاست سرتیپ زمانی برگزار می گردد و در ٢٧ مرداد همین سال، دادگاه، رأی به اعدام آنها می دهد

دادگاه تجدیدنظر و هیأت دادرسان نیز با تأیید این حکم، به ذکر دلایلی که منجر به صدور این حکم شد، می پردازد که مهم ترین آن دلایل از این قرار است: «١. گزارش سازمان اطلاعات و امنیت کشور مبنی بر اعمال مشارالیه در روز ١٥ خرداد. ٢. دعوت شیخ باقر نهاوندی در تکیه به منظور تحریک احساسات مردم. ٣. اعترافات طیب حاج رضایی دایر بر پول گرفتن از حاج اسماعیل رضایی و تقسیم آن بین بلواکنندگان و آشوب گران. ٤. داشتن سوابق سوء.»  پس از صدور حکم اعدام، خانواده های طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی دست به کار شدند تا شاید مانع اعدام آنها گردند، لذا با نوشتن نامه به دربار، خواستار عفو آنان شدند. خانواده طیب در نامه ای با ذکر خدمات وی به شاه، درخواست کردند تا در مجازات او تخفیف قائل شوند.

 

همچنین عده ای از روحانیون و از جمله شیخ جواد فومنی، شیخ عباسعلی اسلامی، آیت الله خوانساری و آیت الله گلپایگانی نیز عفو این افراد را از شاه خواستند.

خانواده طیب و حاج اسماعیل رضایی با امام خمینی نیز ملاقات کردند و از ایشان خواستند مانع اجرای حکم اعدام شود.

«بیژن حاج محمدرضایی» در این رابطه میگوید: «ما به همراه عمو مسیح به عنوان اینکه از بستگان امام هستیم به منزل ایشان وارد شدیم. ایشان در مورد پدرم گفت که طیب یک جوانمرد است، یک آزاده است، من هیچ وقت نمی توانم کاری که ایشان برای ما کرده را فراموش کنم. سپس امام افزود: چون این مردک (شاه) از من حرف شنوی ندارد لذا کاری از دستم برنمی آید تا برای این جوانمرد انجام بدهم.»

حاج مهدی عراقی نیز در خاطرات خود می گوید که امام خمینی (س) قصد داشت از طریق پاکروان مانع اعدام طیب و حاج اسماعیل شود اما پاکروان پس از اعدام این دو نفر نزد امام می رود و امام نیز از دست وی ناراحت شده و به او ناسزا می گوید.

به هر ترتیب، طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی در ساعت شش صبح ١١ آبان ١٣٤٢ در میدان تیر پادگان حشمتیه تیرباران گردیدند. پیکر طیب، چنانکه خودش وصیت کرده بود، در جوار حرم حضرت عبدالعظیم در شهرری دفن گردید.

 روزنامه های صبح ١١ آبان، با نشان دادن تصویری از لحظه تیرباران طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی، نوشتند: «ساعت شش و پنج دقیقه بامداد امروز، طیب حاج رضایی ٥٣ ساله و حاج اسماعیل رضایی ٣٨ ساله، دو نفر از محکومین ١٥ خرداد که در دادگاه بدوی و تجدیدنظر به اعدام محکوم شده بودند، پس از ابرام حکم، در میدان تیر پادگان حشمتیه تیرباران گردیدند.»

پخش خبر تیرباران طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی در میان مردم با آب و تابی که در روزنامه ها به قضیه داده می شد، باعث تحریک احساسات مردم، به ویژه روحانیون در حوزه علمیه قم گردید. به طوری که در راستای محکوم نمودن این حرکت، کلاس های درس حوزه برای یک روز تعطیل شد

باید توجه داشت که تا آن روز هیچ گاه سابقه نداشت که دروس حوزه علمیه قم برای یک مقام غیرروحانی تعطیل شود و این موضوع اهمیت اعدام این دو نفر را نزد حوزه علمیه نشان می دهد.

از طرف دیگر، «اعدام طیب» و حاج اسماعیل رضایی، برخلاف انتظار رژیم باعث بیدار شدن مردم گردید. یک گزارش، به این موضوع که اعدام طیب و حاج اسماعیل رضایی، اثر سوء در بین مردم گذاشته است و موجب نفرت و انزجار آنان از رژیم شده است اشاره می کند. در این گزارش آمده است: «اعضای جبهه ملی، بین مردم تبلیغ می کنند که نتیجه خدمت به شاه همین است. طیب یکی از ارکان اصلی ٢٨ مرداد بودکه پاداش خود را این گونه دریافت کرد. روحانیون تندرو و متعصبین مذهبی و بازاری ها اظهار می دارند که هدف اصلی اعلیحضرت، تضعیف روحانیت و از بین بردن مذهب بوده است و کشتن طیب که برای یک امر مذهبی قیام کرده بود به این منظور بوده است که اشخاص دیگری جرأت دفاع از مذهب را نداشته باشند. به طور کلی، اعدام طیب، اگر چه قبل از وقایع ١٥ خرداد مورد نفرت عموم و طبقه جوان بوده، اما چون آشکار گردیده که وی برای دفاع از مذهب دست به این اقدام زده، با تأثر و تأسف تلقی شده و باعث تحریک مردم شده است.»

ساواک اجازه برگزاری مراسم ترحیم نداد

علاوه بر این مورد، گزارش های دیگری نیز وجود دارد که خشم و ناراحتی مردم را نسبت به «اعدام طیب»  و «اسماعیل رضایی» نشان می دهد. با اینکه ساواک اجازه برگزاری مجالس ترحیم برای این دو نفر را صادر نکرد، در محله های مختلف و مساجد متعدد، چه در تهران و چه در دیگر شهرها، مراسمی به عنوان یادبود و تقدیر از این دو شهید برگزار شد که از آن جمله مجلس ختمی بود که در روز ١٢ آبان ١٣٤٢ در مسجد فروتن تهران برگزار گردید.

توضیح مدیریت سایت-منبع مأخوذه ،سایت حوزه(۱۳ آبان ۱۴۰۰) بنقل از «فصلنامه مطالعات تاریخی» بهار ۱۳۹۲ می باشدبااندکی اصلاحات وافزودن تصاویر.

حقایقی ازکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲مصدق وکاشانی

به ماجرای «حمله نیروهای متفقین» در ۳ شهریور۱۳۲۰به ایران و«تبعیدرضاشاه» هم پرداختیم.

تجزیه وتحلیل« کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲»نقش آمریکا(CIA)

در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ که رضا شاه تبعید شده بود و پسرش(محمدرضا) به جای او بر تخت نشست، دوره‌ای است که در ایران آزادی‌های نسبی وجود داشت واما از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ورق برگشت.

«دکتر مصدق» و «آیت الله کاشانی» دو عنصر غیروابسته به بیگانه اما با طرز تفکرهای متفاوت بودند.

«آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی» معتقد به مبارزه بر اساس اندیشه اسلامی بود.

اما«دکترمحمد مصدق» بدون توجه به معیارهای اسلامی،بابرخوردی سیاسی واجتماعی(پشتیبانی ملت)درصدداعتلای ایران بود.

البته  دکترمصدق که با حمایت و همراهی آیت الله کاشانی به نخست وزیری رسیده بود.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:دویچه وله در(۲۸مرداد ۱۳۹۲) نوشت:شش دهه پس از کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا «سیا»(CIA) با انتشار اسنادی که به تازگی از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده‌اند، رسما به طراحی و اجرای این عملیات اعتراف کرده است.


از روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که دولت منتخب محمد مصدق با کودتا سرنگون شد، دقیقا ۶۰ سال گذشته و حالا سیا برای نخستین بار، روز دوشنبه (۲۸ مرداد ۱۳۹۲) با انتشار برخی از اسناد مرتبط با طراحی و اجرای این کودتا، مداخله آمریکا و انگلیس برای تغییر سرنوشت ایران را تایید کرده است.

۲۸ مرداد، روزی مهم و تحول‌ساز در تاریخ معاصر ایران است؛ اسناد محرمانه‌ای که سیا(CIA) منتشر کرده نشان می‌دهد که سرنگونی دولت محمد مصدق، نخست‌وزیر وقت ایران، در این روز تاریخی، عملیاتی بود موسوم به «تی‌پی‌آژاکس»(TPAjax) که توسط سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا طرح‌ریزی و اجرا شد؛ عملیاتی که پیامدهای آن در دهه‌های گذشته بارها گریبان طراحان و مجریانش را هم گرفته است.

این اسناد که با گذشت شش دهه سرانجام از طبقه‌بندی محرمانه سرویس اطلاعاتی آمریکا خارج شده‌اند، در آرشیو امنیت ملی آمریکا و نیز مجله «فارین پالیسی» منتشر شده‌اند.

(FOIA)«Freedom of Information Act»
این اسناد بر اساس قانون «آزادی دسترسی به اطلاعات» در آمریکا منتشر شده‌اند و بخشی از یک مجموعه سند و گزارش بزرگ‌تر به نام «نبرد ایران»(The Battle of Iran) که توسط تاریخ‌نگاران سازمان سیا و صرفا برای مصرف داخلی در اواسط دهه هفتاد میلادی تدوین شده است. این اسناد همچنین دربرگیرنده یادداشت‌های کرمیت روزولت است؛ یکی از مقامات ارشد سیا که در روزهای منتهی به کودتا در تهران به سر می‌برد.

در سال ۱۳۲۲ شمسی (۱۹۴۴ میلادی) «ملی گرایان» دکتر محمد مصدق ۶۵ ساله را که به علت مخالفتش با حکومت مطلقه رضاشاه در زمان سلطنت او در تبعید به سر می برد، رهبر شایسته ای درمبارزه بارژیم شاه تشخیص دادند.

 مهر ۱۳۲۲ همین سال،«دکتر مُصَدِّق» در سخنرانی خود در مجلس شورای ملی درباره «موازنه منفی» طرحی را پیشنهاد کرد که بر اساس آن، نباید به نیرو‌های بیگانه ای که در ایران وجود دارند، امتیاز استخراج نفت داده شود.

در سال ۱۳۲۸ شمسی (۱۹۴۹ میلادی)، مصدق «جبهه ملی ایران» را تشکیل داد که نهضتی متشکل از گروه هایی بود که هریک از این گروه ها برای خود دلیل خاصی برای ترس از بازگشت دیکتاتوری سلطنتی داشت.

البته مبارزه دکتر مصدق با انگلیس در آغاز دهه ۳۰، موضوع تازه ای نبود. در سال ۱۳۰۲، در دوره تصدی وزارت امور خارجه ایران در کابینه حسن پیرنیا نیز مصدق با آنچه انگلیس منافع خود در ایران می دانست، به مخالفت پرداخته بود.

ظهور مجدد و موثر مصدق در عرصه سیاست ایران، تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضاشاه از پادشاهی ممکن شد.

«سوم شهریور۱۳۲۰»و با «حمله متفقین به ایران» رضاخان که با حمایت انگلیسی‌ها روی کار آمده بود، از سلطنت برکنار و تبعیدبه جزیره دورافتاده «موریس» درشرق قاره آفریقا شد.

«جزیره موریس»تبعیدگاه رضاشاه

 رضاخان درخواست سفر به امریکای جنوبی و سپس به کانادا را نمود ولی انگلیسیها از خیال فرستادن او به کانادا منصرف شده و تنها موافقت کردند به «آفریقای جنوبی» و بندر «دوربان» یا «ژوهانسبورگ» سفر کند.

 پس از مدتی اقامت در دوربان عازم ژوهانسبورگ شدند. رضاخان پادشاه تبعیدی ایران، در «ژوهانسبورگ» آخرین ماههای زندگی خود را با اندوه و تلخکامی سپری کرد و با بیماری قلبی که عارض او شده بود بالاخره در ۴ مرداد ماه ۱۳۲۳ درگذشت.

«رضاشاه» بمدت ۲سال -قبل ازشاهی-صدراعظم«احمدشاه قاجار» بود که درمجموع  «۱۸سال حکومت کرد»(۱۶سال شاهی+۲سال نخست وزیری)

درپی  اشغال ایران به دست متفقین در سال ۱۳۲۰،اربابش(انگلیس)اورا ازایران اخراج کرد وپسرش (محمدرضا) رابرتخت پادشاهی نشاند.

«محمدرضاشاه» : از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ الی ۲۶ دی۱۳۵۷ شاهی کرد(۳۷سال سلطنت)

درروز۳ شهریور۱۳۲۰، نیروهای شوروی از شمال و شرق، از هوا و زمین به ایران یورش بردند. هم‌زمان با حمله ارتش سرخ از شمال، نیروهای زمینی و دریایی انگلیس از عراق و خلیج فارس پیشروی خود را به داخل مرزهای ایران شروع کردند و آغازگر حوادثی شدند که ایران را دامنگیر فاجعه‌ای بزرگ کرد(رهبری این حمله با انگلیس بود)

در نخستین انتخابات پس از رضاشاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بیشترین رای را در تهران به دست آورد و با تلاش او طرحی در مجلس تصویب شد که به دولت اجازه نمی داد، بدون تصویب مجلس، درباره نفت خام با خارجی ها مذاکره کند و به کشوری امتیاز دهد.

نمایندگی مجلس شورای ملی

در واقع یکی از نقاط مهم زندگی سیاسی محمد مصدق، انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی بود ، جبهه ملی توسط ۱۹ نفر از افراد روزنامه-نگار، نماینده مجلس و فعال سیاسی مانند محمد مصدق، کریم سنجابی، حسین فاطمی، حسین مکی و مظفر بقائی، پایه-گذاری شد که ورودشان به مجلس شورای ملی شانزدهم (در دور دوم انتخابات)، راه را برای تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت هموار کرد و سرانجام به رهبری مصدق، ملی سازی صنعت نفت ایران از طرح به قانون بدل شد.

ملی کردن صنعت نفت ایران
برنامه اصلی دولت مصدق، به اجرا درآوردن قانون ملی شدن صنعت نفت و برگزاری انتخابات آزاد بود. موضوعی که شاه پهلوی و قدرت های بیگانه را به شدت نگران ساخته بود.

در این میان، آمریکا در ظاهر به این طرح های مصدق روی خوش نشان داد و  مصدق هم چشم امیدی به این اقبال داشت.

از آن پس گفتگو‌های پی در پی انگلیسی ها و میانجیگری آمریکایی ها بی نتیجه ماند و حتی شکایت انگلیس به دیوان بین المللی دادگستری (دیوان لاهه) و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز تاثیری بر روند ملی شدن نفت ایران نگذاشت. مصدق در لاهه و نیویورک، به دفاع از حق مالکیت مردم بر منابع سرزمین خود پرداخت.

«دکترمحمد مصدق » پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران، به نخست وزیری رسید(۳۱ تیر ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲)

«مصدق» برنامه خود را اجرای این قانون و نیز اصلاح قانون انتخابات اعلام کرد.

گفتگو‌ها با شرکت نفت ایران و انگلیس آغاز شد. شرکت ملی نفت ایران، آماده پذیرش ملی شدن نفت ایران نبود و همچنان بر ادامه قرارداد ۱۹۳۳ اصرار داشت.

امادکتر مصدق همکاری با شرکت نفت ایران و انگلیس را متوقف کرد و کارشناسان  ومدیران انگلیسی این شرکت مجبوربه ترک ایران شدند.

«اعضای اولیه جبهه ملی» در منزل دکتر مصدق، از راست: مصطفی‌ الموتی، عباس ‌خلیلی، ابوالحسن ‌عمیدی ‌نوری،«دکترحسین ‌فاطمی»، «دکترمحمد مصدق»، حسین ‌مکی، احمد ملکی، فرهنگ‌ نخعی

اعضای اولیه جبهه ملی در منزل دکتر مصدق

۲۹ مرداد ۱۳۳۲ «یک روز پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲» دکتر مصدق و چند تن از یارانش از جمله «دکترغلامحسین صدیقی» و «دکترعلی شایگان» در خانه ای در خیابان کاخ (فلسطین) دستگیر و زندانی شدند. آنان عصر ۲۸ مرداد هنگامی که خانه دکتر مصدق زیر گلوله بود از راه دیوار خانه خارج شده بودند


 پس از محاکمه در دادگاه نظامی رژیم شاهنشاهی پهلوی،«دکتر محمد مصدق»  به روستای« احمدآباد» واقع در شهرستان «نظرآباد» تبعید شد

و تا پایان عمر در یک خانه باغ زندگی کرد،درهمینجادرگذشت(۱۴ اسفند ۱۳۴۵) و در همین خانه نیز مدفون شد.


سخنان آیت اله کاشانی در گفت وگو با روزنامه ی اخبارالیوم در فردای کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲:

«دکترمصدق» برای این کشور کاری نکرد!.

وی گفت:نخست وزیر نه یک خرابی را تعمیر کرد، نه خیابانی را افتتاح کرد، نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. و حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن نفت می باشد، اگر این اتحادی که من در صفوف ملت به وجود آوردم، نبود، نفت هرگز ملی نمی شد

آیت اله کاشانی گفت: مصدق می کوشید برای تبلیغ به نفع خود، از اوضاع استفاده کند. همه امیدش این بود که مردم به تلگراف خانه هجوم آورده و تلگراف های پشتیبانی و تبریک برای او مخابره نمایند. اما در مورد انگشت های خارجی (در سرنگونی مصدق) تا آن جا که من می دانم، چنین چیزی نبوده! مصدق علیه شاه شورید و موقعیت و نفوذ شاه را در بین مردم فراموش کرد. شاه چهارماه قبل می خواست مصدق را عزل کند ولی من وساطت کردم تا این که وارد این نبرد شدیم و پیروز گردیدیم…

آیت الله کاشانی نوشت:«قبل از این که من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود. ولی پس از این که من با او به مخالفت پرداختم، ملت از دور او پراکنده شد»

آیت الله کاشانی در باره مجازات مصدق نظر خود را این طور شرح داد:طبق شرع شریف اسلامی، مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش درجهاد خیانت کند،مرگ است…مقامات مسئول ایران باید از یک سیاست ملی دینی اسلامی تبعیت نمایند.

منبع:مجموعه ای از مکتوبات، سخنرانی ها و پیام های آیت الله کاشانی، جلد چهارم، ص ۳۲تا۳۵  محمد ترکمان (دهنوی)

توضیحات مدیریت سایت پیراسته فر:مگرمیشودکه دکترمصدق یک عُنصر خُنثی وغیرمفیدبرای کشورباشد!ملی شدن نفت حاصل مراودات وتلاشهای مصدق بود،وی حقوقدان بود ودرلاهه توانست ازحقوق ایران بخوبی دفاع کند،البته حمایتهای شیطنت آمیزشیطان بزرگ بنفع ایران تمام شد ومضافا دردوره شانزدهم نماینده مجلس بود واما نمیدانم که چرا آیت الله کاشانی چنان باعصبانیت علیه رفیق دیرینه اش چنین جبهه گیری داشته!اگرمصدق اینگونه ناتوان وبی عُرضه بود(که نبود)چراایشان خودش رابه آب وآتش زدتا به نخست وزیری برسد!.

همانگونه درزمان ما همه «روسای جمهورسابق ایران» را وصله های می چسبانند وحتی به خیانت متهم می کنند! درحالیکه همه برای سزبلندی ایران اسلام تلاش داشتند واما باطرز تفکرمنختلف(شهیدرجایی که کمترازیک ماه رئیس جمهوربود،درزمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای،کارهای اجرایی دست نخست وزیربود)«هاشمی» و«خاتمی» و«احمدی نژاد»،«روحانی»،همه خدمات بزرگی انجام دادند،دیگاهشان متفاوت بود واماهمشون فداکاری کردند وتوفیقاتی هم بدست آوردند.

حتی «بنی صدر» در ۱۷ ماه ریاست جمهوری به دلیل تفکرات وگرایشات مارکسیتی نتوانست اقدامات مفیدی انجام دهد واما بعیدمیدانیم که درطول ریاست جمهوریش به کشورخیانت کرده باشد.

حالا شمابیاییدببینیدکه درجلوی چشمان حاضزوناظرمان چه تصاویروحشتناکی ازرئیس جمهورهای سابق درست کرده اند،که هرکسی درنیم قرن بعداین مطالب رابخواندخواهدگفت که در ایران عده ای  مفسد وخائن دررأس اموربودند.!

واینکه نسل بعدنمی پرسندکه مگراینها(رؤسای جمهور)رامردم انتخاب نکردند؟ واگراینهامنتخبین مردم بودند،پس اشکال به مردم برمی گردد!..یعنی بااین دیدگاه(انواع اتهامات وانگهاراچسباندن،درواقع توهین به مردم است وحتی جایگاه رهبری زیرسئوال می رود،وقتی این سئوال برایشان مطرح شود که مگردرکشورولی فقیه نبود؟ اگراینهاخائن وفاسدبودچراهیچ مقام مسئولی اقدامی نکرد!؟.

نقش «آیت الله طالقانی» درماجرای درکودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲

«آیت الله سیدمحمود طالقانی»(اولین امام جمعه تهران) در دوران نهضت ملی شدن نفت که ۴۳ساله بود به همراه سید رضا زنجانی به حمایت از محمد مصدق برخاست و پس از کودتای ۲۸ مرداد به همراه جمع کثیری از طرفداران مصدق به نهضت مقاومت ملی پیوست،بعد از توقف فعالیت‌های نهضت مقاومت ملی، طالقانی در شروع مجدد فعالیت‌های «جبههٔ ملی ایران» به رهبری اللهیار صالح فعالیت کرد و به شورای مرکزی جبههٔ ملی ایران راه یافت. طالقانی در کنگرهٔ جبههٔ ملی در سال ۱۳۴۰ به عنوان هیئت مؤسس شرکت کرده و از سوی شرکت کنندگان در کنگره به عضویت شورای مرکزی  جبههٔ ملی انتخاب شد.

محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی در سال ۱۳۴۰«نهضت آزادی ایران» را بر اساس عقاید ملی-مذهبی تشکیل دادند.

نکته عجیب:کودتای ٢٨ مرداد ساخته وپرداخته مخالفان مذهبی  مصدق بود!

«شاه حسینی»(معاون ورزش نخست وزیرموقت)، «طیب» را عاملی از عوامل «آیت الله سیدمحمد بهبهانی» می داند و این روحانی را محرک اصلی طیب در روز کودتا معرفی می کند.
سرهنگ«غلامرضا نجاتی»در کتاب «ملی شدن صنعت نفت و کودتای ٢٨ مرداد» بر این ادعا صحه می گذارد.

به این لینک مراجعه کنید:

نقش طیب درکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

نقش سیا(CIA) درکودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ 

مستظهربه پشتیبانی ملت

مستظهر بودن به پشتیبانی ملت ایران، دولت امروز  و مصدق/ قدم به قدم از کودتای 28 مرداد تا امروز

ماجرای کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲

ماجرای کودتای ۲۸ مرداد  ۱۳۳۲

دلایل رد ادعای سیا درباره نقش آیت الله کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد

کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ دکترمحمد مصدق ... آیت‌الله کاشانی و مظفر بقایی.

28 مرداد 32 به روایت شاه و مصدق؛ چرا کودتای آمریکا را نمی‌توان انکار کرد؟

کودتای ۲۸ مرداد ۳۲

به آتش کشیدن دفتر روزنامه باختر امروز(توسط دارودسته های مرحوم طیب)

این افراد در روز ۲۸ مرداد، در سبز میدان و میدان ارگ، پس از بستن بازار، در دسته‌های ۳۰ و ۴۰ نفری به بانک‌ها و وزارت‌خانه‌ها حمله کردند و عکس‌های شاه را به دیوار چسباندند. پس از آن به سراغ روزنامه‌های هوادار مصدق رفتند و آنها را به آتش کشیدند.

این گروه پس از ورود شاه نیز برای استقبال پیش قدم بودند و وی را تا کاخ همراهی کردند.

فردای کودتا:از نخستین دقایق صبح روز ۲۹ مرداد ۱۳۳۲، مأموران فرمانداری نظامی، رکن دوم و اداره کل شهربانی دست به بازداشت عده زیادی از همکاران محمد مصدق، اعضا جبهه ملی، نمایندگان مستعفی و روزنامه‌نگاران و اعضای جبهه ملی زدند.

خانه مصدق پس از حمله معترضان

از طرف «سرلشکر فضل‌الله زاهدی»(که فرماندهی کودتاراعهده داربود) که متخصص سرکوب مخالفان رژیم بود خودی هارابجان هم انداخت وبعدازپایان یکروزه کودتا برای فریب، اعلامیه‌ای صادر شد و در آن نوشته بود که »در حفظ جان دکتر مصدق از هیچ گونه اقدامی کوتاهی نخواهد شد. از این رو مقتضی است ظرف ۲۴ ساعت خود را به شهربانی معرفی نماید.»

واما ازطرفی این مهره رژیم (زاهدی) به محمدرضا شاه تلگرافی میزند و از وی خواسته بود تا به ایران بازگردد. شاه نیز در جواب فضل‌الله زاهدی اعلام کرد بی‌درنگ به ایران بازمی‌گردد.

در این روز عده زیادی از افسران که از عوامل کودتا بودند ترفیع درجه پیدا کردند، از جمله سرهنگ نعمت‌الله نصیری، سرهنگ تیمور بختیار و سرهنگ عباس فرزانگان درجه سرتیپی گرفتند.

دکتر مصدق در لحظه ورود به دادگاه نظامی برای محاکمه

«مصدق» در یک دادگاه فرمایشی محاکمه و به «سه سال حبس انفرادی محکوم» و پس از پایان زندان، به روستای زادگاه خودش، احمدآباد کرج تبعید شد.

«دکترحسین فاطمی»(وزیرامورخارجه مصدق) توسط دادگاه نظامی به «اعدام »محکوم و در حالی که بیمار بود تیرباران شد.

دکتر مصدق در لحظه ورود به دادگاه

کودتای ۲۸ مرداد تأثیر مهمی بر روابط ایران و آمریکا گذاشت که هنوز آثار آن در روابط دو کشور محسوس است.

در ۱۸ مارس ۲۰۰۰(۲۸ اسفند ۱۳۷۸)  خانم«مادلین آلبرایت» وزیر امورخارجه وقت آمریکا در یکی از سخنرانی‌های خود گفت:در اگوست ۱۹۵۳(مرداد۱۳۳۲) آمریکا نقش مؤثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر ایران( محمد مصدق) داشت.

«دوایت آیزنهاور»( سی و چهارمین رئیس جمهور امریکا) معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجه‌اند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحتند. علاوه بر این در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد.

چهارروزبعدازکودتا

بعدازاعلام موفقیت آمیزکودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲  شاه از روم(ایتالیا) -ازطریق فرودگاه بغداد به ایران برگشت۱ شهریور ۱۳۳۲

«محمدرضا شاه»بعدازبرگشت ازتبعید در جمع هوادارانش.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:به این لینک مراجعه کنید(اطلاعات تکمیلی):

ماجرای ۹ اسفند ۱۳۳۱خروج شاه ازایران دراعتراض به مصدق