پیراسته فر

خبری تحلیلی

پیراسته فر

خبری تحلیلی

عملیات آزادسازی ۲ شهر (نبل و الزهرا)سوریه

۲شهر«نُبُّل» و«الزهرا»کجاست؟

درسوریه، ازسال ۱۳۹۴ ازفازمستشاری واردفازنظامی شدیم..سردارسلیمانی ازرهبرانقلاب درخواست کردندکه درسوریه باداعش واردجنگ باداعش بشویم که فرمانده کل قواهم اجازه دادند.

درقسمتی ازاین مصاحبه مجری(دلاوری)می پرسد:مادرسوریه نیروهایمان درفاز مستشاری هستندو یاعملیات رزمی-نظامی؟

ما از ۱۳۹۴ درسوریه ازفاز مستشاری وارد فازنظامی شدیم

چهارمین قسمت برنامه تلویزیونی «ملک سلیمان» شب گذشته شنبه ۲۶ بهمن با حضور سردار عبدالله عراقی رئیس اداره امنیت ستاد کل نیروهای مسلح با محوریت بررسی ابعاد ناگفته شخصیتی و فعالیتی سردار سلیمانی به روی آنتن رفت.

درادامه مصاحبه سردار محمدعلی حق‌بین فرمانده سابق لشکر عملیاتی سپاه قدس گیلان و مشاور عالی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامیراخواهیدخواند که د«رشب علمیات » آزادسازی شهر نبل و الزهرا در سوریه-فرماندهی عملیات راباکمک سردارسلیمانی عهده داشته است.

سردار عراقی در بخش ابتدایی صحبت‌های خود ضمن اشاره به آشنایی خود با سردار سلیمانی گفت: بعد از پایان جنگ ارتباط کاری من و حاج قاسم تقریبا قطع شد و این دوری ادامه داشت تا این که موضوع سوریه در سال ۱۳۹۴ آغاز شد. ایشان از حضرت آقا درخواست داشتند که به صورت رسمی از ایران برای کمک به مردم سوریه در جنگ با داعش برویم. در حقیقت بعد از سال ۹۴ که درگیری‌ها در حلب اوج گرفت، مقام معظم رهبری به ایشان اجازه دادند و سردار سلیمانی بخش‌هایی از نیروی زمینی را به کار گرفتند. من در آن زمان جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه بودم.

نیروی داوطلب ایرانی داشتیم اما حاج قاسم به همسبتگی جبهه مقاومت فکر می‌کرد

او با اشاره به همبستگی ۶ کشور در جبهه مقاومت و مقابله با داعش گفت: حاج قاسم هنری داشت و آن هم این بود که می‌خواست جبهه مقاومت را در یک نقطه کنار هم جمع کند و آنان در کنار یکدیگر با زبان‌ و فرهنگ‌های مختلف برای رسیدن به هدفی واحد بجنگند. برادران فاطمیون از افغانستان، برادران حیدریون از عراق، نیروهای داوطلب از پاکستان، ایران، لبنان و ... در کنار هم حضور داشتند و در برابر دشمنی به نام داعش می‌جنگیدند. جالب است بدانید که اگر اجازه داده می‌شد چند برابر تمام نیروهای حاضر از کشورهای دیگر می‌توانستیم نیروی ایرانی داوطلب اعزام کنیم؛ منظورم نیروهای موظفی نیست و از نیروهای داوطلب مردمی بسیج صحبت می‌کنم. حتی در ابتدا اجازه داده نمی‌شد که نیروهای بازنشسته را ببریم اما وقتی که تعدادی از آنان را با خود به آنجا بردیم دیدیم که آنان عجب انرژی دارند و هر کدام از آنان ۳۰۰ نفر را رهبری می‌کردند.

وقتی هدف مقدس است، حلبچه با شلمچه فرقی ندارد

سردار عراقی گفت: اکنون در شمال غرب و جنوب شرق نیروهای ما علیه تکفیری‌ها می‌جنگند اما به صورت مشخص بعد از عملیات کربلای ۵ و والفجر ۱۰ جنگ سختی نداشتیم. خودم در دلم می‌گفتم که اگر روزی جنگی آغاز شود باز هم می‌توانیم همانند شملچه بجنگیم. خاطرم هست در یکی از عملیات‌ها در جنوب سوریه همه داشتیم می‌جنگیدیم و بدون نام و نشان جلو می‌رفتیم. باید اشاره کنم که داعش از نظر قدرت نظامی خیلی قوی بود و تجهیزات نظامی زیادی داشت. خاطرم هست که در یکی از همین عملیات‌ها کار گره خورده بود و نمی‌توانستیم جلو برویم. در این بین چند نفر داوطلب شدند که خط را بشکنند. در آن جا بود که یاد عملیات‌های هشت سال دفاع مقدس و شلمچه افتادم. در آنجا بود که به من اثبات شد اگر هدف مقدس باشد و دفاع از اسلام و قرآن و اهداف مقدس اسلام باشد شلمچه با حلبچه فرقی ندارد و یکی است. حتی دیدم که بچه‌ها خیلی باانگیزه‌تر از روزهای هشت سال دفاع مقدس در حال جنگیدن بودند.

داعش تا ۱۵ کیلومتری قصر شیرین آمده بود/ با ۴۰۰ ماشین مجهز در مسیر خراسان بودند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: مجری(دلاوری)می پرسد:مادرسوریه نیروهایمان درفاز مستشاری هستندو یاعملیات رزمی؟

این مقام نظامی با اشاره به حضور مستشاری و نظامی ایران در سوریه گفت: تا مقطعی حضور ما واقعا مستشاری بود و فقط به آنان در مسائل نظامی کمک می‌کردیم. اما از مقطعی به بعد نظام جمهوری اسلامی احساس کرد که ماجرا در حال خطرناک شدن است. این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که در سال ۹۴ به مرز قصر شیرین ما نزدیک شده بودند. ایران یکی از اهداف اصلی آنان بود و اگر پرچم‌های آنان را نگاه کنید می‌بینید که خراسان هم جزئی از نقشه آنان بوده است. آنان عملیات روانی سنگینی انجام دادند که ما می‌خواهیم خانقین را بگیریم و با ۴۰۰ ماشین پر در مسیر هستیم. خیلی هم با خشونت رفتار می‌کردند و سر می‌بریدند و وحشت ایجاد کرده بودند.

 ما دیدیم که خانقین عراق در ۱۵ کیلومتری قصر شیرین ما است. بر همین اساس بود که نظام جمهوری اسلامی تصمیم گرفت که جلو برود و دفاع کند. مسئولیت این کار با حاج قاسم است و ایشان بود که تصمیم می‌گرفت ما چه کنیم؟ قرارگاه نجف نیروی زمینی سپاه وارد عمل شد و حتی وارد خاک عراق شدیم و توپخانه‌های خود را مستقر کردیم. قبل از این که داعش از سه راه سعدیه به خانقین برود، سازمان آنان را به هم ریختیم. جالب است بدانید که شاید تعداد ماشین‌های آنان ۴۰ عدد هم نبود اما آن چنان عملیات روانی راه انداخته بودند که موصل را بدون تیراندازی و فقط با عملیت روانی تسخیر کردند.

به جای جنگیدن با داعش در کرمانشاه به لانه‌شان رفتیم/ داعش سر می‌برید و به هیچ اصولی پایبند نبود

وی ادامه داد: بر همین اساس و به جای این که با داعش در کرمانشاه بجنگیم به لانه‌شان رفتیم و با داعش جنگیدیم. از آن زمان به بعد بود که تصمیم قطعی بر این شد که نیروی توانمندی را در کنار سایر نیروها سازماندهی کنیم و وارد عراق شویم. 

دقت داشته باشید که همه این اقدامات با فرماندهی و مدیریت حاج قاسم انجام می‌شد. ایشان جلساتی با رهبری داشتند و تصمیم می‌گرفتند و برهمان اساس عمل می‌کردند. باید بگویم که ارتش سوریه توان خوبی داشت و ما آنان را به روز می‌کردیم و توپ‌خانه‌هایشان، ادوات‌شان، مهندسی و ... را سازماندهی می‌کردیم.

 دقت داشته باشید که حضور ما در سوریه برای امنیت خودمان بود و ممکن بود که ما درگیر داعش خطرناکی شویم که به هیچ اصول و دینی پایبند نبود. خاطرم هست که در جنوب حلب به منطقه‌ای با نام خانات وارد شدیم. یکی از خانواده‌های ساکن در آن منطقه تعریف می‌کرد که ۱۲ مرد ما را از ۵ ساله تا ۷۰ ساله جلوی چشمان‌مان سر بریدند. ما با چنین دشمن بی‌رحمی طرف بودیم که به هیچ اصولی پایبند نبود و اگر در آنجا با آنان نمی‌جنگیدیم باید در کشور خودمان با آنان مقابله می‌کردیم.

نیروهای آمریکایی در جنگیدن ناهمتراز با حاج قاسم کم آورده بودند.

هر کس به ارزش‌ها و سپاه حمله کند با جواب قاطع روبرو خواهد شد

عراقی به ظرفیت بالای سردار سلیمانی برای اداره امور نظامی و غیرنظامی اشاره کرد و گفت: به نظرم حاج قاسم تمام ویژگی‌های یک انسان کامل را داشت، ضمن اینکه در صحنه تصمیم‌گیری و عملیات بسیار سختگیر بود، در اجرای آن تصمیم اصلا خستگی‌پذیر نبود. شاید خیلی‌ها به دلیل همین سخت‌گیری ایشان نمی‌توانستند با ایشان کار کنند و خسته می‌شدند. 

حاج قاسم بارها به من گفته بود که بسیاری از آمریکایی‌ها، روس‌ها و ... در جنگیدن به شیوه ناهمتراز با آنان کم آورده‌اند. برای مثال باید بگویم که در مواجهه ارتش سوریه با جبهه‌النصره و داعش، ارتش سوریه بسیار قوی بود اما آنان آنچنان با شیوه‌های متنوع کار می‌کردند که جنگیدن در برابرشان سخت می‌شد. مثلا از یک خانه سرپا یک آجر درمی‌آوردند، یک تک تیرانداز ساعت‌ها آن‌جا می‌نشست تا یک هدف را بزند.

 شیوه‌های جنگیدن آنان بسیار سخت بود و حاج قاسم شیوه‌های همتراز و ناهمتراز جنگیدن را با همدیگر ترکیب کرد و سطح جنگ را بالا برد. دقت داشته باشید که این شیوه از جنگیدن بسیار سخت است و شاید نیاز به ساعت‌ها تمرین داشته باشد اما ما نیروهایی از ۶ کشور داشتیم که با کمترین تمرینی این شیوه از جنگیدن را پیش بردیم.

ماجرای اختلاف‌نظر سردار عراقی و حاج قاسم

«سردارعبدالله عراقی» در پاسخ به سوال دیگر «محمد دلاوری»(مجری) مبنی بر وجود «شایعاتی درخصوص اختلاف بین سردار عراقی و شهید سلیمانی»» گفت: ایشان فرمانده ما بود و ما نیروهایش بودیم. در حقیقت به ایشان عشق می‌ورزیدیم و دوست‌شان داشتیم. می‌دانستیم که نماینده فرمانده کل قوا است. می‌دانستیم که اگر ایشان حرفی می‌زند عمق کار را می‌بیند.

سردارعبدالله عراقی:خاطرم هست در «جنوب غرب حلب» می‌خواستیم عملیاتی انجام بدهیم. حاج قاسم به من دستور داد که برو فلان منطقه را بگیر. به ایشان گفتم که هیچ شناسایی از این نقطه ندارم؛ سردارسلیمانی جواب داد :هیچ‌کس این‌جا نیست و بروید و بگیرید.
اختلاف درنحوه  پیشروی عملیات درشهرحلب سوریه بود
به حاج قاسم گفتم که ۲۴ ساعت به من زمان بدهید که شناسایی کنم و با چشم‌باز جلو بروم.
ایشان باز هم تاکید کرد که کسی این‌جا نیست و بروید.
«رئیس اداره امنیت ستاد کل نیروهای مسلح»:باید بگویم که ایشان درست می‌گفت. «ویژگی داعش و جبهه‌النصره سیال‌بودن آنان بود.» وقتی احساس خطر می‌کردند در عرض ۲ ساعت هزار نفر را بسیج می‌کردند و بلافاصله منطقه‌شان خالی می‌شد.
تجربه علملیات رمضان درجنگ عراق
من تجربه عملیات رمضان را داشتم و گفتم: «هر ۳۰۰ متر باید یک خاکریز هلالی بزنم
حاج قاسم به من می‌گفت که برو؛ نیاز به این کارها نیست.
درپاسخ به ایشان گفتم :این مساله راهبردی است. اجازه بدهید که تاکتیک‌ها را خودمان جلو ببریم.
علیرغم این که دوست داشت ما با سرعت زیادی پیش برویم اما قبول کرد.
سردارعبدالله عراقی:باید بگویم که با همین تاکتیک تا ۱۵۰۰ متری دشمن رفتیم و هیچ خبری نبود. ناگهان در ۱۵۰۰ متری بولدوزر ما را زدند، نفربر ما را زدند و ... این خاکریزها خیلی به ما کمک می‌کرد. البته شاید اگر بنا به گفته ایشان سریع جلو می‌رفتیم اصلا دشمن ما را نمی‌دید. نگرانی من این بود که برویم و گیر بفتیم.
سردارسلیمانی ازتاکتیک من تمجید کرد
با این حال ایشان در جلسه‌ای در مورد ساخت آن خاکریزها گفتند که کار بسیار با تدبیری انجام دادید.

حاج قاسم همیشه می‌گفت: اولویت من حفظ جان نیروهایم است.

«رئیس اداره امنیت ستادکل نیروهای مسلح»(سردارعبدالله عراقی) بیان داشت: حاج قاسم روی تصمیم‌گیری‌هایش بسیار دقت می‌کرد و بررسی اطلاعاتی و امنیتی می‌نمود که بدون هیچ تلفاتی جلو برود. ایشان همیشه می‌فرمود که اولویت من حفظ جان نیروهایم است. اصلا این‌گونه نبود که بدون شناخت ریسک کند و جلو برود و جان بقیه را به خطر بیندازد. ایشان به شدت روی تلفات حساس بود اگر چه خودش بسیار ریسک می‌کرد.

سردار عراقی - ملک سلیمان

سردارعبدالله عراقی:خاطرم هست که در پادگانی محصور بودیم و در حال مقاومت کردن. «اطراف پادگان تماما دشمنان بودند اما سردارسلیمانی با هلی‌کوپتر وسط پادگان نشستند.» درست است که ریسک داشت اما در موارد ضروری این ریسک را برای خودش می‌پذیرفت. حضور ایشان در همان پادگان و سازماندهی‌کردن نیروها باعث شد که بتوانیم خط را بشکنیم و راه باز شود. این اتفاقات را کسی برای ما تعریف نکرده است بلکه خودمان با چشمان خودمان دیدیم.

حاج قاسم زنده است و شهادت ماموریت او بود.

این یار دیرین سردار سلیمانی(سردارعبدالله عراقی) در بخش پایانی صحبت‌ها خود نبود حاج قاسم را این‌گونه توصیف کرد: «ما هنوز رفتنش را باور نکردیم.» البته او مانند سایر شهیدان راه حق به گواه قرآن زنده است، اما دیدم که بعد از شهادتش کشور را بسیج کرد، دل‌ها را به هم نزدیک کرد و همه را پای کار آورد. حاج قاسم زنده است.
«سردارقاسم سلیمانی باید شهید می‌شد و اگر به شهادت نمی‌رسید ماموریتش به پایان نمی‌رسید» با این حال ما دوست داشتیم که ایشان بماند و خدمت کند. ایشان از زمان هشت سال دفاع مقدس عهد و پیمانی را بسته بود و همواره به دنبال شهادت بود. 

«رئیس اداره امنیت ستادکل نیروهای مسلح»(سردارعبدالله عراقی)::من این مساله را بعد از شهادت حاج احمد کاظمی فهمیدم. به من خبر دادند که«حاج قاسم سلیمانی شب‌های جمعه سر قبر حاج احمدکاظمی می‌آید.» من پیش ایشان رفتیم و به من گفت که« نیااینجا چون می‌خواهم خالص برای ایشان باشم.» چندین هفته می‌آمد و بدون همراه سر قبر ایشان می‌رفت.دعایی می‌خواند و می‌رفت. 

 سردارعبدالله عراقی:«حاج قاسم خیلی وابسته به شهید کاظمی بود» شهادت، حاج قاسم را ماندگار کرد./۲۷ بهمن ۱۳۹۸مشرق.

«شهیداحمد کاظمی» در ۲۹ مرداد ۱۳۸۴ به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد و ۱۹ دی ۱۳۸۴ در سانحه هوایی سقوط هواپیمای داسو فالکن ۲۰ در نزدیکی ارومیه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:ساعت یک بامداد جمعه(۱۳ دی ۱۳۹۸) دو خودرویی که در حال انتقال «فرمانده سپاه قدس»(سپهبدحاج قاسم سلیمانی) و « ابومهدی المهندس»(رئیس حشدالشعبی عراق) از «فرودگاه بغداد» به سمت شهر بغداد بودند، مورد اصابت حملات موشکی نیروهای آمریکایی(بابلگرد وپهبادبمباران) قرار گرفتند و تمام سرنشینان آن که ۱۰ نفردر۲خودرو بودنددرمیان آتشبارجنایتکاران آمریکایی سوختند.

.کاش در نیمه شب دفن حسینبوریا چادر زینب می‌شد..

بدن سپهسالار«اربااربا»شد(سردارشهیدقاسم سلیمانی)

شماری از اعضای الحشد الشعبی در حمله به فرودگاه بغداد به شهادت رسیدند

ماشین سردارسلیمانی وابومهدی مهندس درآتش موشکهای آمریکایی

سردارسلیمانی از سوریه با هواپیمایی متعلق به خطوط (اجنحه الشام) که ساعت ۲۴ شامگاه پنجشنبه(۱۲ دی ۱۳۹۸)در فرودگاه بغداد به زمین نشسته بود، ابومهدی مهندس به استقبال سردارسلیمانی به فرودگاه بغداد آمده بود درروزجمعه۲روز قبل ازآن هم درلبنان باسردارحجازی بود.

و"آمدن سردارسلیمانی به عر اق بنابردعوت«عادل عبدالمهدی»(نخست‌وزیر عراق) بود."

ناگفته های شب شهادت حاج قاسم از زبان جانشین سپاه قدس

در ساعت ۰۰:۳۱ دو خودرو از فرودگاه خارج شده و دو دقیقه بعد سایر مسافران از هواپیما پیاده شدند.

در ساعت ۰۰:۳۷ صدای سه انفجار در نزدیکی فرودگاه به گوش رسید و از زمان حرکت دو خودرو تا اصابت موشک به آنها تنها شش دقیقه طول کشید.

سردار سیدمحمدباقرزاده می‌گوید: به آقا(رهبرانقلاب) عرض کردم: دیشب که خواستیم شهداء را کفن کنیم کربلا را دیدیم ، بدن ها اِرْباً اِرْباً» بود، حاج قاسم پنج تکه شده بود، سر در بدن نداشت، بخشی ازکتف و دست راست و ... .«ابومهدی مهندس» هم فقط چند تکه از بدنش بود.. 

عملیات آزادسازی۲شهرسوریه «نبل و الزهرا»توسط رزمندگان گیلانی

رمزعملیات:واژگان رشتی

«تسنیم»:سردار محمدعلی حق‌بین فرمانده سابق لشکر عملیاتی سپاه قدس گیلان و مشاور عالی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ وی یکی از فرماندهان دلیر جبهه مقاومت بوده و نقشی بسزا در آزادسازی شهر نبل و الزهرا در سوریه داشته است.

پس از شکسته شدن محاصره ۴ساله «نبل و الزهرا» توسط نیروهای تحت امر وی، حاج قاسم به محل استقرار رزمندگان گیلانی رفت، شکسته‌شدن محاصره نبل و الزهرا را کندن «درب خیبر» تعبیر کرد و بر دستان سردار حق‌بین بوسه زد.

 مشروح گفت‌وگوی خبرنگار تسنیم با «سردار محمد حق‌بین» فرمانده قرارگاه مرکزی امام حسین(ع) سپاه پاسداران است.

تسنیم: با توجه به اینکه حضرت‌عالی از فرماندهان جبهه مقاومت بوده و زمان زیادی را به‌ویژه در جبهه سوریه علیه داعش حضور مستقیم و مستمر داشتید، بحث جبهه مقاومت، حضور و رشادت‌های نیروهای گیلانی و همچنین قدردانی ویژه سردار سلیمانی از شما را به‌واسطه آزادسازی نبل و الزهرا  تشریح بفرمایید.

ـ سردار حق‌بین: داستان جبهه مقاومت از آنجا شروع شد که ابرقدرت‌ها و آمریکایی‌ها اگر توان داشتند هرگز نائب نمی‌گرفتند و به‌نیابت از خود افرادی را از سراسر جهان در سوریه، عراق و لیبی با هزینه‌های کلان سازماندهی نمی‌کردند، جمهوری اسلامی ایران، انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری کاری انجام دادند که قدرت آمریکایی‌ها را شکست.

سردار حق‌بین: ارتش سوریه امروز چندین لشکر مقتدر پیدا کرده که در کنار ما جنگیدند و اکنون اسرائیلی‌ها از ترس آن‌ها نمی‌توانند آب بخورند علاوه بر این نیاز بود که در بخش‌هایی نیز ما وارد عمل شویم به‌عنوان مثال  ۲ شهر نبل و الزهرا که ۲ شهر شیعه‌نشین سوریه هستند که تحت محاصره داعش بودند.

 مردم این شهرها تلفات زیادی در سال‌های ابتدایی جنگ دادند اما بعدها توانستند از شهر بیرون آمده و با فاصله تقریباً ۳ کیلومتر خاکریزهایی زدند و خیلی جاها نیز خاکریز نداشته از خانه‌ها استفاده کردند و جنگ‌هایی را رقم زدند تا توانستند شهر را تا سال ۹۴ نگه دارند و ما سال ۹۴ وارد منطقه شده و شناسایی‌هایی انجام دادیم.

با نیروها مشورت کردیم و در آخرین روز قبل عملیات به نیروها اعلام کردم که فردا همین موقع از این جمع که حدوداً ۱۵۰ نفر است نصف نفرات ممکن است که شهید شوند و قطعاً ۲ برابر تعداد شهدا تلفات نیز داریم که همه اعلام آمادگی کردند همچنین تعدادی از نیروها شب قبل برای شناسایی رفته بودند که من در آن جلسه این را هم گفتم که اگر مسیر ما را ببندند قطعاً از ۱۵۰ نفر کمتر از ۵۰ نفر باقی می‌ماند که در آنجا نیز آمادگی خود را اعلام کردند.

کمااینکه تصمیم‌گیری این کار بسیار سخت بود و بنده با خود می‌گفتم اگر پیروز شویم قطعاً خیلی از افراد می‌آیند و ادعا می‌کنند که طراح این کار، آن‌ها بوده و آن‌ها این کار بزرگ را انجام داده‌اند اما اگر شکست خوردیم قطعاً باید پاسخگوی این کار می‌بودم.

نیروهای ما شب ۱۱ بهمن‌ سال ۱۳۹۴ برای شناسایی رفتند و شب  ۱۲ بهمن‌ ۱۳۹۴( ٢١ ربیع الثانی ١٤٣٧) عملیات آغاز شد؛ جبهه «شمال حلب» جاده‌ای باز می‌شد

 و ما به منطقه وسیعی که منطقه تفریحی مردم حلب بود رفتیم لذا این منطقه خط مقدم مردم«نبل» بود و  فرمانده قبلی که در آنجا عملیات کرده بود گفت ما ۶  بار در این منطقه عملیات کرده و هربار ناموفق بودیم.

دشمن در اینجا خط مستحکمی را ایجاد کرده بود زیرا ساختمان‌های بلندی روبه‌روی ما بود و دشمن از این ساختمان‌ها  به‌عنوان سنگر استفاده می‌کرد همچنین فردا صبح وقتی از محل بازدید کردیم متوجه شدیم که زیر زمین را نیز کنده بودند و جنگ اصلی در زیر زمین بود که این قضیه توسط دوربین‌های هوایی ما مشخص نبود.

 دشمن در اکثر مواقع دست ما را در عملیات‌ها خوانده بود اول اینکه صبح‌دم عملیات می‌کردیم و دوم با استفاده از آتش، پیغام داده و نیروها را می‌فرستادیم بنابراین در این عملیات نقشه را عوض کردیم اولاً اینکه آتش نریختیم و ثانیاً زمان عملیات را به نیمه‌شب تغییر دادیم.

«در شب عملیات»، ماه ساعت ۱۲ و ۳۰ بیرون می‌آمد و هوا کاملاً روشن می‌شد و ما نیز طوری برنامه‌ریزی کرده بودیم که همزمان از این تاریکی استفاده کنیم برویم و سپس با بالا آمدن ماه بزنیم که در همان زمان که قصد آغاز عملیات را داشتیم ناگهان ابر سیاهی جلوی روشنی ماه را گرفت و ما راه را گم کردیم.

دقیقاً در زمانی که قصد آغاز عملیات را داشتیم ابر از جلوی ماه کنار رفت که این نیز از الطاف خداوند بود و نیروهایی که در کنار بنده بودند از این لطف خداوند اشک می‌ریختند؛ در این زمان درگیری شروع شد و برنامه ما این بود که ۲ گردان از پشت و یک گردان نیز از روبه‌رو بزنند که در نهایت با لطف خداوند و طراحی پیچیده‌ای که داشتیم این عملیات با نتیجه خوبی به پایان رسید.

در عملیات‌های سابق برای اینکه نیروها همدیگر را بشناسند از قبل هماهنگ می‌کردند که این طرف مثلاً می‌گویند «یا زینب» طرف مقابل بگوید «یا علی» که داعشی‌ها این رمزها را فوری یاد می‌گرفتند و آن‌ها نیز تکرار می‌کردند؛ ما در این عملیات شعارهای جالبی را می‌دادیم و هماهنگ کردیم که طرف مقابل هر شعاری می‌دهند نیروهای این طرف در پایان جمله یک کلمه گیلکی بگوید که دیگر داعشی‌ها نمی‌توانستند تکرار کنند.

 زمانی که درگیری آغاز شد ما ۳  ساعت و ۱۰ دقیقه جنگیدیم؛ سعی کردیم راهی را باز بگذاریم که دشمن فرار کند چون جنگ بسیار سختی بود و دشمن هنوز در ساختمان‌ها کمین کرده بود و اینطور نبود که وقتی ما می‌گفتیم «الله اکبر» پا به فرار بگذارند بلکه آن‌ها نیز با «الله اکبر» اعلام آمادگی می‌کردند.

وقتی جنگ آغاز شد نزدیکی‌های صبح مه غلیظی در هوا بود طوری‌که در فاصله ۵۰ متری دیگر چیزی دیده نمی‌شد و ما با نیروهای حزب الله خاکریز خط مقدم خودمان را شکافتیم؛ بین این خاکریز تا خاکریز بعدی تقریباً ۲۰۰ متر فاصله بود، وقتی بیرون می‌آمدیم به‌سمت ما شلیک می‌کردند که ما در چند مغازه‌ای که در آنجا بود پناه می‌گرفتیم.

وقتی خاکریز را باز کردیم پشت آن نیز کانالی بود، کانال را پر کردیم، ماشین‌ها و جمعیت نیز آمدند و در این فاصله داعشی‌ها مجبور شدند که از آن مهلکه خارج شوند و پا به فرار بگذارند لذا در این عملیات، دشمن تلفات زیادی داشت و چند تن از نیروهای آن‌ها نیز اسیر شدند.

برگزاری همایش رزمندگان گیلانی مدافع حرم در رشت

این عملیات برای باز کردن جبهه شمال بود لذا طی عملیات‌های بعدی این محور کاملاً و در حدود ۷۰ کیلومتر باز شد تا به نقطه هم‌مرز ترکیه رسیدیم؛ ۲ روز در آن‌جا مانده و روز سوم برگشتیم و صبح روز پانزدهم وارد نبل و الزهرا شدیم و لذا نخستین گروهی بودیم که وارد شهر شدیم.

 سردار سلیمانی از شنیدن آزادسازی نبل و الزهرا بسیار خوشحال شدند؛ ملاقات ایشان با نیروهای گیلانی و قدردانیشان از نیروها را تشریح بفرمایید.   

سردار محمدعلی حق‌بین درگذشت

– سردار حق بین: سردار سلیمانی این خبر را شنیدند و صبح روز بعد مستقیماً خودشان پیش ما آمدند؛ ایشان تشکر کردند و گفتند خیلی جرئت و شجاعت داشتید که این کار را کردید، ما ۴ سال پشت این در مانده بودیم لذا گفتند این در خیبر را شما گیلانی‌ها کندید و مردم مظلوم را آزاد کردید و ما با این حرف بسیار خوشحال شدیم.

ایشان  بسیار خوشحال بودند و قرار شد بعدازظهر با نیروها نیز ملاقات داشته باشند که آمدند و از بچه‌ها تشکر کردند؛ در آن‌جا حدود ۳۰ نفر از نیروهای شجاع فاطمیون نیز همراه ما بودند که در این محفل سردار سلیمانی ضمن قدردانی از تمامی نیروها انگشتر خود را نیز به بنده دادند.

 روز اول که وارد شهر شدیم مردم نمی‌دانستند که ما قرار است برویم لذا مردم این شهرها برنج و خوراکی نداشته و غذاهایشان جیره‌بندی بود ولی آنقدر که آن روز خوشحال بودند بنا بر سنتی که داشتند از شدت  خوشحالی بر روی سر ما برنج می‌ریختند.

 بیش از ۱۰ هزار مردم شهر الزهرا از شدت خوشحالی گریه می‌کردند و ما نیز با آن‌ها اشک می‌ریختیم سپس به مزار شهدای الزهرا رفته و همینطور بین مردم قدم زدیم و وارد مزار شهدای نبل شدیم و در همانجا ماندیم و قرار بود عملیاتی را در یکی از روستاها داشته باشیم.

این روستا مرکز مستشاران غربی و عربی و در کنار اتوبان بود که ما طی عملیاتی آن روستا را گرفتیم البته این روستاها وسعت بزرگی دارند؛ پس از آزادسازی این روستا مردم بسیار خوشحال شدند و می‌گفتند وقتی بچه‌های ما در کوچه بازی می‌کردند از همین روستا به‌سمت آن‌ها گلوله شلیک می‌شد.

لذا مردم خیلی از دست آن‌ها عصبانی بوده و می‌گفتند هرگز آن‌ها را نمی بخشیم، این افراد همان مستشاران خارجی بودند که در این روستا مستقر شده بودند؛ ما به هر شکل بعد از آزادسازی این روستا روستای دیگری را نیز آزاد کردیم.

لذا از جبهه شمال، نبل و الزهرا را از تیررس دشمن خارج کردیم و پس از آن دیگر مردم به‌راحتی در آن مناطق تردد کرده و مانند سابق به کسب و کار خود پرداختند و نیز  می‌دانند که گیلانی‌ها این مناطق را آزاد کردند اما گذشته از آن دشمن می‌خواهد بلای فرهنگی که دارد  بر سر مردم ما می‌آورد را در سوریه نیز پیاده کند.

 در عملیات آزادسازی نبل و الزهرا چه تعداد شهید گیلانی داشتیم؟

ناگفته‌هایی از 4 بار دیدار حاج قاسم با ‌مدافعان حرم گیلانی / ماجرای حماسه‌

– سردار حق بین: کار بزرگ دیگری که در این عملیات انجام شد تعداد کم شهدا بود لذا در این عملیات یک شهید گیلانی حامد کوچکی‌نژاد و یک شهید سمنانی داشتیم که از یگان دیگری به ما اضافه شده بود و چند تن از نیروهای اهواز نیز در مسیر کانال همراه ما بودند که در آنجا تعدادی از آن‌ها شهید شدند لذا در این عملیات تنها یک شهید گیلانی داشتیم./۱۶ دی ۱۳۹۹ تسنیم.

توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:«نبل و الزهرا»کجاست؟

«نبل و الزهرا» دو شهر مهم شیعه نشین در سوریه‌اند که در ۲۰ کیلومتری شمال غربی شهر حلب و ۲۵ کیلومتری مرز ترکیه، در کنار اتوبان بین المللی حلب ـ ترکیه واقع شده‌اند.

‌این دو شهر(نبل والزهرا) بیش از ۶۵ هزار نفر شیعه ۱۲ امامی دارند که پس از شروع ناآرامی‌ها در سوریه، میزبان نزدیک به ۱۵ هزار پناهنده شیعی و سنی هوادار حکومت بشار اسد شده و جمعیتش به ۸۰ هزار نفر رسیده است.

به لحاظ تقسیمات کشوری، شهر «نبل» مرکز بخش «نبل» از شهرستان اعزاز از توابع استان حلب سوریه است. بخش «نبل» با مساحتی در حدود ۱۷۵ کیلومتر مربع متشکل از باشمره، زوق الکبیر، برج القاص، بیانون، حردتنین، کفین، معرسة الخان، میاسه، مایر، نُبل، رتیان و الزهراء است.


شهر الزهراء که به لحاظ اداری زیر مجموعه بخش «نبل» است، با فاصله کمی در کنار شهر «نبل» قرار گرفته است. 

براساس گزارش رسانه ها دراواخر سال ۱۳۹۴

ازمجموع مساحت ۱۸۱هزارکیلومترمربعی سوریه،حدود۴۰درصددرکنترل ارتش ودفاع وطنی است وهمین اندازه درکنترل تروریستهابوده وبقیه کنترل کردهاوتروریستهای حامی کشورهای منطقه بوده است

سوریه ۱۳۹۵

این دو شهر(نُبُّل والزهرا) در شمال استان حلب واقع شده اند و در بزرگراهی که شهر حلب را با مناطق «عزاز» و «عفرین»متصل می کند ، که خیابان «غازی عنتاب» نام دارد ، که یک جاده بین المللی دو طرفه است ، حدود ۲۰ کیلومتر با آن فاصله دارند. شهر نبل ، بزرگراهی با درخت روشن و روشن ، از جاده اصلی به طول ۳ کیلومتر به سمت غرب منشعب شده است.

ما از ۱۳۹۴ درسوریه ازفاز مستشاری وارد فازنظامی

​نبل والزهرا

شهادت سردار سیدمحمد حسین‌زاده حجازی (جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) امروزدوشنبه (۳۰ فروردین ۱۴۰۰ )پس از تحمل عوارض شیمیایی بر جا مانده از دوران دفاع مقدس

پیام تسلیت فرمانده کل سپاه در پی درگذشت سردار حق بین

«سردار محمدعلی حق‌بین»( فرمانده سابق لشکر عملیاتی سپاه قدس گیلان) و مشاور عالی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امروزسه شنبه(۳۱ فروردین ۱۴۰۰ )پس از تحمل عوارض ناشی از بیماری کرونا به دیار حق شتافت.

خاطرات سردارمحمدجعفراسدی(ازهمسایه اش)سردارقاسم سلیمانی

سردارمحمدجعفر اسدی: آشنایی من با سردارقاسم سلیمانی به روزهای اولیه دفاع مقدس برمی‌گردد که ایشان به جبهه آمده بود و بنا شد که یک تعدادی از برادران، تیپ‌ها را درست کنند؛  حسین خرازی تیپ ۱۴ امام حسین،  احمد کاظمی  تیپ ۸ نجف، قاسم سلیمانی  تیپ ۴۱ ثارالله، احمد متوسلیان  تیپ ۲۷ حضرت رسول و  عبدالمحمد رئوفی‌نژاد تیپ ۷ ولی‌عصر(عج) که همه اینها بعداً تبدیل به لشکر شدند.
در آن ایام ما برخورد کردیم به یک برادر کرمانی(قاسم سلیمانی) که بنا بود تیپ درست کند، در پایگاه منتظران شهادت (گلف) بود، ایشان آمد پیش ما و یک صحبت اولیه کرد و ما هم سفارشات لازم را کردیم که امکانات لازم تیپ را به ایشان بدهیم چون حکم را داده بودند، احکام را آقای محسن رضایی و قبلش آقای غلامعلی رشید که عملیات بود می‌داد.
این باب آشنایی ما با برادر سلیمانی شد. ما هم یک تیپ به‌نام تیپ ۳۳ المهدی(عج) را از برادر عزیزمان «سردار علی فضلی»در آن زمان تحویل گرفتیم و عموماً کنار هم بودیم و تیپ المهدی، لشکر شد.
سردارمحمدجعفر اسدی:تا «سال ۱۳۷۶ که من از استان فارس به تهران آمدم و جانشین فرمانده نیروی زمینی شدم»
و «قاسم سلیمانی هم ازکرمان  آمد فرمانده نیروی قدس شد».
خاطرات سردارمحمدجعفراسدی از(همسایه اش)سردارقاسم سلیمانی
خاطرات سردارمحمدجعفراسدی از سردارسلیمانی

۳ فرمانده مقاومت: «سردار شهید حسین همدانی»، «سردار شهید قاسم سلیمانی»، «سردار محمدجعفر اسدی»
«سردار محمدجعفر اسدی»(معاون بازرسی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء) رفیق شفیق سردارقاسم سلیمانی) در تهران، همسایه دیوار به دیوار بودند.

اولین پیروزی سردارسلیمانی درجبهه
اولین پیروزی حاج قاسم در «دشت عباس» بود که ارتفاعات ۲۰۲ را گرفت. او آنجا توانست خودش را به توپخانه لشکر عراق برساند. این پیروزی بسیار چشمگیر بود و همین پیروزی باعث شد تیپ ۴۱ ثارالله برسر زبان‌ها بیفتد. به همین خاطر در همه عملیات‌ها حاج قاسم یکی از خط‌شکن‌های مهم بود. حاج قاسم یک ویژگی خاص داشت و آن علاقه‌ بیش از حد به بچه‌‌های لشکرش بود.

خواب سردارسلیمانی در کنار تانکهای دشمن
سردار محمدجعفر اسدی:یکی دو بار پیش آمد که عراقی‌ها از ما عبور کردند و کار به جایی رسید که ما و حاج قاسم داشتیم اسیر عراقی‌ها می‌شدیم، ولی خداوند مصلحت ندانست. ما هم اندازه عراقی‌ها روزهای آخر دفاع مقدس خسته شده بودیم. برخی شب‌ها، شب تا صبح کنار هم خوابیده بودیم. (از ساعت ۱۲ شب تا اذان صبح)
ماجرای تانکهای سردارسلیمانی
به حاج قاسم بگو  ۲ تا از تانک‌هایش را بمابدهد
سردارمحمدجعفراسدی:یک روز هنگام اذان صبح بچه‌ها را آماده کردم که به سمت خط برویم. فرمانده گردان گفت: «حاجی! می‌شود به حاج قاسم بگویی ۲ تا از تانک‌هایش را به کمک ما بفرستد
به حاج قاسم گفتم تانک‌هایش را در اختیار ما قرار دهد.
حاج قاسم گفت: من تانکی ندارم!
گفتم: پس این تانک‌ها چیه؟
تعجب کرد و گفت: کدام تانک؟
وقتی نشانش دادم، گفت:« این‌ها(تانک) مال ما نیست! مال عراقی‌هاست
سردارمحمدجعفراسدی:تازه متوجه شدیم که ما دیشب تا صبح در کنار عراقی‌ها خوابیده بودیم!.
شلیک به تانکهای عراقی
در نهایت نیروهای من و نیروهای حاج قاسم وارد عمل شدند، تعدادی از تانک‌ها را زدیم و تعدادی از عراقی‌ها را اسیر گرفتیم.

حاج قاسم ۴۰ شبانه روز برای آزادی نبل و الزهرا در منطقه بود

سردارمحمدجعفراسدی:حاج قاسم در سوریه برای آزادسازی ۲ شهر شیعه‌نشین «نبل» و «الزهرا» حدود ۴۰ شبانه روز خودش پای کار بود و همه امور را پیگیری می‌کرد. او واقعاً یک همت والا در کارهایی که شروع می‌کرد، داشت. خودش صفر تا صد کارها را انجام می‌داد. حتی شناسایی در حد نفر را نیز انجام می‌داد. یعنی مکان‌هایی که فرمانده گردان،‌ گروهان و دسته به آنجا نمی‌رفتند،‌ حاج قاسم خودش به تنهایی آنجا می‌رفت و خودش شناسایی را انجام می‌داد. او می‌گفت: بچه‌های مردم را نمی‌توانم همین طوری جایی بفرستم که نمی‌دانم آنجا کجاست.

ماجرای هل دادن تیلر یک کشاورز سوری توسط سردارسلیمانی

سه گردان از روستای مخالفان که شیفته حاج قاسم شدند
سردارمحمدجعفراسدی:حاج قاسم چه در زمان حیاتش و چه در زمان شهادتش یک مکتب شده بود. زمانی که در سوریه بودم،
یکی از برادران همراه سردارسلیمانی تعریف کردبه نقل ازسردارسلیمانی:
سردار قاسم سلیمانی: یک شب از مقر بیرون آمدم تا به یک مقر دیگر بروم. همین که از مقر بیرون آمدم، دیدم کنار جاده یک نفر با یک «تیلر»ی (ماشین‌های سبک کشاورزی) ایستاده،‌ یک مقدار که جلوتر رفتیم، به راننده گفتم برگردد. شیشه را پایین کشیدم،گفتم: مشکلی پیش آمده؟
گفت: دخترم.
هل داددن تیلر
قاسم سلیمانی:از ماشین پیاده شدم،‌ دیدم دخترش حالش خوب نیست. «تیلر» را سروته کردیم و با هُل به مقر بردیم.(تیلر خراب شده بود) بر حسب اتفاق آن شب یک پزشکی ایرانی آمده بود،‌ جعبه بزرگی از کمک‌های اولیه همراهش بود. صدایش زدیم. دختر را معاینه کرد. سرمی را وصل کرد و یکسری دارو هم به پدر دختر داد. آن دختر بعد از یک ساعت و نیم سرپا شد.
بعد به او گفتم: وسیله شما امشب درست نمی‌شود. امشب اینجا بگذارید تا فردا صبح بیایید «تیلر» را درست کنید و آن را ببرید.
قاسم سلیمانی:داشتند می‌رفتند که نگذاشتم و گفتم: صبر کنید خودمان شما را ببریم. وقتی با ماشین سر جاده رسیدیم، گفت: مرا همین جا پیاده کن. گفتم: منزلتان کجاست؟
جایی را نشان داد که مسلحین(تروریستها) آنجا بودند و به بچه‌ها می‌گفتیم در روز هم از آن مسیر نروند.
راننده گفت: چی کار کنم؟ گفتم: برو. حدود ۲ کیلومتر آن جاده خاکی که برای ما امن نبود،‌ رفتیم و آن پدر و دختر را در منزلشان پیاده کردیم.

قاسم سلیمانی:سه روزی از آن روز گذشته بود. من آن روزها در مقر نبودم. وقتی به مقر رسیدم، بچه‌ها گفتند: آن بنده خدایی که شما آن شب او را بردی، هر روز دنبال شما می‌آید. داشتیم صحبت می‌کردیم که آن آقا(صاحب تیلر) آمد و بعد از احوالپرسی، تلفنش را برداشت با همسرش تماس گرفت و گفت: «من آن ایرانی را ظهر به خانه می‌آورم».
قاسم سلیمانی: گفتم: من کار و زندگی دارم. درنهایت با اصرار مرا به خانه‌اش برد. با اینکه آنجا امن نبود،‌ رفتم.
مردم سوریه به تماشای یک ایرانی آمده بودندکه ناجی  دخترروستایشان شده بود
وقتی به آنجا رسیدم، ظرف چند دقیقه حیاط منزل آن‌ها مملو از جمعیت روستا شد. «همه آمده بودند ببینند آن ایرانی که در آن شب تاریک به آن خانواده کمک کرده،‌ چه کسی است؟»
تروریستها درعملیات آزادسازی حلب به کمک نیروهای ایرانی آمدند
سردارقاسم سلیمانی:طوری شد که از همین روستای «مسلحین» سه گردان به کمک ما آمدند و تعدادی از این روستاییان در عملیات آزادسازی حلب شهید شدند. این نتیجه کار حاج قاسم است.

از رفاقت در جبه های جنگ تا همسایگی در تهران
قبل از اذان صبح روز ۱۳ دی ماه سال ۱۳۹۸ بود که صدایی را از منزل حاج قاسم شنیدم. سراسیمه به کوچه رفتم تا در منزلشان را بزنم. بعد گفتم این موقع قبل از اذان صبح بروم چه بگویم؟ شاید مشکل خانوادگی باشد. بعد به خانه برگشتم. برادرم در همان حین با من تماس گرفت و گفت: خبر را شنیدی؟! گفتم: نه! گفت: قاسم شهید شده. بدو بدو به منزل حاج قاسم رفتم. بعد مجلس بانوان در خانه حاج قاسم بود و منزل ما هم مردانه شد.

سردارمحمدجعفر اسدی: آشنایی من با سردارقاسم سلیمانی به روزهای اولیه دفاع مقدس برمی‌گردد که ایشان به جبهه آمده بود و بنا شد که یک تعدادی از برادران، تیپ‌ها را درست کنند؛  حسین خرازی تیپ ۱۴ امام حسین،  احمد کاظمی  تیپ ۸ نجف، قاسم سلیمانی  تیپ ۴۱ ثارالله،

 احمد متوسلیان  تیپ ۲۷ حضرت رسول

 و  عبدالمحمد رئوفی‌نژاد تیپ ۷ ولی‌عصر(عج) که همه اینها بعداً تبدیل به لشکر شدند.

در آن ایام ما برخورد کردیم به یک برادر کرمانی(قاسم سلیمانی) که بنا بود تیپ درست کند، در پایگاه منتظران شهادت (گلف) بود، ایشان آمد پیش ما و یک صحبت اولیه کرد و ما هم سفارشات لازم را کردیم که امکانات لازم تیپ را به ایشان بدهیم چون حکم را داده بودند، احکام را آقای «محسن رضایی» و قبلش آقای «غلامعلی رشید» که عملیات بود می‌داد.

فرماندهان جنگ...عبدالمحمد رئوفی‌نژاد،حسین علائی،محسن رضایی،محمدعلی جعفری،سیدرحیم صفوی ،محمدباقری،محمدابراهیم همت،مهدی باکری،حسن درویش ،رضاچراغی،کاظم رستگار،مرتضی صفاری،حجت‌الاسلام بشردوست،محمدنبی رودکی،علیرضا رزم حسینی،محمد دانش‌راد،محمود مسافری ۱۳۶۲..عیدنوروز ۱۳۶۲ «شهرشوش»  قبل ازعملیات والفجر ۱

۱- ناشناس
۲- حجت‌الاسلام بشردوست(نماینده امام در قرارگاه خاتم الانبیاء)
۳- سردارمحمدنبی رودکی(فرمانده لشکر ۱۹ فجر)
۴- سردارکریم نصراصفهانی (فرمانده تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم)
۵- سردارحسین علائی(مسئول ستاد قرارگاه خاتم الانبیاء) و مدیرعامل هواپیمایی آسمان 
۶-ناشناس
۷- سردارمحمدعلی جعفری (فرمانده سپاه ۱۱ قدر-و فرمانده کل سپاه)
۸- سردارمرتضی صفاری (فرمانده آموزش قرارگاه خاتم الانبیاء ) و فرمانده دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین(ع)
۹- سردارشهید حسن درویش(فرمانده تیپ امام حسن )
۱۰- سردارشهید کاظم رستگار(فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهداء)
۱۱- سردارمحسن رضایی (فرمانده کل سپاه در ۸سال جنگ) و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام 
۱۲- سردارعلیرضا رزم حسینی،جانشین عملیات قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) و استاندار کرمان
۱۳- سردارشهید مهدی باکری(فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا)
۱۴- ناشناس
۱۵- سردارمحمد دانش‌راد از فرماندهان قرارگاه خاتم الانبیاء (ص)
۱۶- محمود مسافری(محافظ محسن رضائی)
۱۷- ناشناس
۱۸-سردار رحیم صفوی(اولین فرمانده نیروی زمینی سپاه) و مشاور فعلی مقام معظم رهبری
۱۹-ناشناس
۲۰- سردارشهید محمدابراهیم همت (فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
۲۱- سردارشهید رضا چراغی (جانشین لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
۲۲- سردارمحمد باقری (فرمانده اطلاعات قرارگاه خاتم الانبیاء (ص)
۲۳- سردار عبدالمحمد رئوفی‌نژاد (فرمانده لشکر ۷ ولیعصر ،استاندارکرماندردولت احمدی نژاد)

ین باب آشنایی ما با برادر سلیمانی شد. ما هم یک تیپ به‌نام تیپ ۳۳ المهدی(عج) را از برادر عزیزمان «سردار علی فضلی»در آن زمان تحویل گرفتیم و عموماً کنار هم بودیم و تیپ المهدی، لشکر شد.

تا سال ۱۳۷۶ که من از استان فارس به تهران آمدم و جانشین فرمانده نیروی زمینی شدم، قاسم هم همان زمان آمد و فرمانده نیروی قدس شد.
سردار اسدی: قاسم سرباز ولی فقیه بود چه در زمان حضرت امام چه بعدش مقام معظم رهبری لذا از ولی فقیه خیلی چیزها یاد گرفته بود و به آن عمل می‌کرد، یکی از این موارد جامع‌نگربودنش بود.

فضلی

«سردارعلی فضلی» به همراه فرماندهان دیگر درکنار رهبرانقلاب

فضلی

سردارعلی فضلی

لشکرهای نیروهای ایرانی درسوریه(زینبیون،حیدریون،حزب‌الله ورزمندگان سوری)
یگان‌هایی که در سوریه ایجاد کرد شش یگان نمونه بود، «لشکر فاطمیون»(افغانها)،«لشکر زینبیون»(پاکستان)، «لشکر حیدریون»(عراق)،«لشکر حزب‌الله»(لبنان)، «لشکر سوری‌ها» و...، یعنی این‌طور نبود که بگوید "من از این مجموعه استفاده می‌کنم ولاغیر"، نه، حتی از مذاهب مختلف، مسیحی، سنی، شیعه، دروزی همه این‌ها را به‌کار می‌گرفت.
«سردار سلیمانی در کشور قائل به چپ و راست نبود، ملاکش خدمت به مردم بود»
سردارمحمدجعفراسدی:حاج قاسم در کشور هم مثل بعضی‌ها راست و چپ و این چیزها نداشت به هرکسی که خدمت می‌کرد هر عنوانی که داشت احترام می‌‌گذاشت، نمی‌گفت مثلاً "این چپ است من راست"، و یا بالعکس، می‌گفت "این فرد خادم است و باید به او احترام گزارده شود"،
به بچه‌هایی که در جبهه بودند چه در جبهه‌ دفاع‌ مقدس و چه در جبهه‌ سوریه و لبنان و عراق و یمن و فلسطین و افرادی که مرامشان جبهه‌ای بود احترام می‌کرد، کاری نداشت که از کدام خط و ربط هستند./۱۱ دی ۱۴۰۲تسنیم
قاطعیت سردارسلیمانی:
ماجرای تهیه و ارسال شبانه مهمات برای بالکان توسط حاج قاسم

سردارمحمدجعفراسدی:آن ایام که حاج قاسم فرمانده نیروی قدس شد، درگیری در «بالکان» (جنگ بوسنی) بود من هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، ساعت نزدیک یک بعد از نصف شب بود، من خانه بودم، تلفن زنگ زد و گوشی را برداشتم دیدم قاسم است، سلام و احوال‌پرسی کردم، احوال‌پرسی را قطع کرد ـ یک اصطلاحی کرمانی‌ها دارند می‌گویند «به خود بگرد» یعنی« بِجُنب» و زود باش ـ گفتم "چه شده؟"، گفت "مهمات می‌خواهم، اینها را بنویس"، گفتم "این موقع؟!"، گفت "سؤال نکن، بنویس
یک لیستی را گفت و من هم نوشتم، گفت "تا قبل از اذان صبح اینها را می‌خواهم"! گفتم "مرد حسابی، من الآن از کجا اینها را بیاورم؟"، گفت "من اینها را می‌خواهم، مگر تو جانشین نیروی زمینی نیستی؟! من اینها را می‌خواهم"!

من آن شب زنگ زدم به آقای«اسماعیلی کوثری»( فرمانده لشکر ۲۷)، گفت "بچه‌ها الآن کرج هستند و من اینجا دسترسی ندارم"،
سردارمحمدجعفراسدی:همان‌طور که قاسم با من برخورد کرده بود با آقای کوثری برخورد کردم و گفتم که "آقا، یک قفل است دیگر، آن را می‌شکنید، بعد مهمات را مستقیم به نیروی قدس ببرید".

می‌خواهم بگویم آن‌قدر این آدم (حاج قاسم) مصمم بود که تا قبل از نماز صبح مهمات آورده شد و بار کردند و به بالکان فرستاد، این تصمیم و شجاعت و جوانمردی ایشان اقتضا می‌کرد که کار خیلی خوب پیش برود.

اقدامات سردارسلیمانی درعراق مبارزه با داعش

« سردار سلیمانی ۱۲ قرارگاه در عراق ایجاد کرد»

قاسم سریع آنجا را سازماندهی کرد و ۱۲ قرارگاه تشکیل داد و قرار شد ۴ قرارگاه بغداد را حفظ کنند، و ۸ قرارگاه جلوی حرکت داعش را بگیرند.

ازچپ:نفردوم(سردارقاسم سلیمانی)،نفربعدی(سرداراحمدکاظمی) نفرپنجم(سردارمهدی زین الدین) ،نفراول سمت راست:سردارمحمدنبی رودکی.
نشسته ازچپ:سردارعبدالمحمد رئوفی نژاد،نفروسط (سردارمهدی باکری)

سردارمحمدجعفراسدی:همان روزهای اول و دوم به‌خاطر خباثتی که داعش نشان داده بود، موجب شده بود مردم با یک تماس تلفنی از جانب عوامل داعش شهرها را خالی کنند و در نتیجه شهرها به دست داعش می‌افتاد، در این زمان حاج قاسم وارد شد و خودش جلو افتاد، با فرماندهی حاج قاسم نیروها با داعش مقابله کردند و آنها را پس زدند و بعد از حفظ بغداد، نجف و کربلا شروع به پیشروی کردند،

لذا سیاسیون، نظامیون، روحانیون و همه مردم عراق دیدند که یک شخصیتی مثل قاسم سلیمانی آمد و نجاتشان داد، این نتیجه همت بلند، خاکی بودن، شجاع بودن و برنامه‌ریزی قاسم بود.
خیلی‌ها گفتند که "اگر آن روز چهارشنبه قاسم وارد بغداد نمی‌شد، بغداد و نجف و کربلا و همه رفته بود و تمام شده بود."، خیلی‌ از افراد وقتی قاسم را دیدند از داخل ماشین پیاده شدند زیرا داشتند می‌رفتند.
حاج قاسم توانست این کارها را بکند و لذا هرجا می‌بینیم نیروی قدس کاری را پیش برده، نشئت گرفته از حرکت قاسم است و قاسم سلیمانی است که واقعاً این درخت بسیار کوچک را در لبنان این‌طور تنومند کرد که امروز مقابل استکبار قدرت‌نمایی کند.
* مقاومت یمن نتیجه کار حاج قاسم است

تسنیم: در خصوص یمن چطور، نکته‌ای از حاج قاسم در خصوص یمن دارید؟ و موضوع یمن را چطور ارزیابی می‌کنید؟

سردار اسدی: ما در احادیث و اخبارمان نسبت به یمن خیلی سفارش شده است، از قدیم یادم هست همه بزرگان و علما نویدهایی از یمن می‌دادند. استکبار تصمیم گرفت متأسفانه مثل همان کاری را که با ما کردند و عراق را که یک کشور اسلامی بود به جان ما انداختند، عربستان را هم که یک کشور اسلامی است به جان یمن انداختند و امیدشان این بود که این یمن و زیدی‌های یمن را به‌طور کامل پاک کنند ولی الحمدلله الآن شما می‌بینید آنی که از همه کشورهای اسلامی قوی‌تر برای دفاع از غزه به میدان آمده یمن است و این نتیجه کار قاسم است.
اعزام حسن ایرلو به یمن توسط سردارسلیمانی

با اینکه پایش به زمین یمن نرسیده ولی افرادی فرستاده است، یک برادر می‌رود ۴ سال بدون زن و بچه و زندگی شخصی‌اش شبانه‌روز آنجا کار می‌کند یا «حسن  ایرلو» هم یک تحولی در یمن ایجاد کرد، حاج قاسم این نوع افراد را پیدا می‌کرد و به یمن می‌فرستاد که با آموزشهایی که به برادران یمنی دادند و کارهایی که به آنها سپردند و امکاناتی که برای آنها فراهم کردند، موجب شدند آنها روی پای خودشان بایستند و دفاع کنند و پیروز شوند و امروز هم مدافع اصلی فلسطین در کشورهای مختلف کره زمین، یمن است.
یک روزی در دنیا رسم شده بود که اگر آمریکایی‌ها به یک کشوری اعلام می‌کردند که مثلاً "ما ناو هواپیمابرمان را به‌سمت شما حرکت می‌دهیم"، همه مسئولین آن کشور دستها را بالا می‌بردند اما امروز تقریباً می‌توانم بگویم ۹۹ درصد از ایرانی‌ها نمی‌دانند ناو هواپیمابر آمریکا کِی به خلیج فارس می‌آید و کِی می‌رود، اصلاً برایش حسابی باز نمی‌کنند.

این‌که حضرت امام فرمودند "ما در جنگ ابهت هر دو ابرقدرت را شکستیم و نقاب از چهره اینها برداشتیم" همین است، همین الآن در «دریای سرخ» آمریکایی‌ها هستند، چرا نمی‌توانند هیچ غلطی کنند؟ وقتی یمنی‌ها اقدام می‌کنند چرا آنها کاری نمی‌توانند بکنند؟ در حالی که به‌اصطلاح ۴ پابرهنه یمنی با یک خنجر این کارها را می‌کنند، ابرقدرت و شیطان بزرگ اگر راست می‌گوید برود جلویشان را بگیرد./مصاحبه سردارمحمدجعفراسدی با خبرگزاری تسنیم ۱۱ دی ۱۴۰۲ با اصلاحات.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«حسن ایرلوکیست؟»

«سردارحسن ایرلو»(سفیر ایران در یمن بود)
سعید خطیب‌زاده سخنگوی وزارت امور خارجه : «شهیدحسن ایرلو» که از جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی نیز بود در محل ماموریت خود(شهرصنعا) به کرونا مبتلا شد و به دلیل همکاری دیرهنگام برخی کشورها، متاسفانه در شرایط نا مناسبی به کشور بازگشت و به رغم به کارگیری همه مراحل درمانی برای بهبود وضعیت بیماری ایشان، سحرگاه دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰ به فیض شهادت نائل آمد.

کشف یک دستگاه وانت نیسان که حامل(ریزپرنده) پهپادها وریموت ها بود

درششمین روزحمله اسرائیل به ایران
کشف دستگاه نیسان حامل  پهپادها و ریزپرنده‌های انتحاری+ریموت ها
ماموران پلیس در استان البرز در یک اقدام اطلاعاتی و عملیاتی موفق شدند یک دستگاه وانت نیسان را که حامل محموله‌ای مشکوک بود، متوقف و بازرسی کنند.

تسنیم(۲۸ خرداد ۱۴۰۴تسنیم)نوشت:در این عملیات، تعدادی «ریزپرنده انتحاری»،« ریموت‌کنترل‌های هدایت‌پذیر از راه دور» و سایر قطعات فنی مربوط به پهپادها و ریزپرنده‌های انتحاری کشف و ضبط شد.

در این ارتباط، یک نفر مظنون نیز شناسایی و دستگیر شده که پس از تشکیل پرونده، جهت سیر مراحل قانونی تحویل مراجع ذی‌صلاح گردیده است.

این موفقیت حاصل هوشیاری، اشراف اطلاعاتی و تلاش شبانه‌روزی همکاران ماست که همواره در مسیر صیانت از امنیت ملی و آرامش مردم گام برمی‌دارند.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این «ریزپرنده ها» درراستای حملات اسرائیل به کشورایران بوده است،یعنی اینها عوامل موسادبودند.
پلیس تهران اعلام کرد: در پی گزارشات مردمی مبنی بر تردد مشکوک در محدوده خیابان نواب، نیروهای سازمان اطلاعات در محل حاضر، پس از ورود به محل مواد اولیه که قابلیت انفجار داشته از موقعیت کشف گردید.

این اقلام ۱۲۷ کیلو انواع مواد شامل: گوگرد، نیترات پتاسیم، فسفر و… و ۳ لیتر مایعات انفجاری بوده که محل کاملا پاکسازی گردید. متهم اخیرا در تهران ساکن شده و غیر بومی است.

دستگیری ۲۴ جاسوس اسرائیل در غرب استان تهران

سردار کیومرث عزیزی(فرمانده انتظامی غرب استان تهران) ظهر پنجشنبه(۲۹ خرداد ۱۴۰۴) در جمع خبرنگاران اظهار کرد: با بهره‌گیری از اخبار مردمی، رصد اطلاعاتی و اقدامات شبانه‌روزی پلیس غرب استان تهران، تعداد ۲۴ نفر از افرادی که با جاسوسی برای دشمن صهیونی در فضای حقیقی و مجازی و انجام فعالیت‌های هدف‌مند، سعی در تشویش اذهان عمومی، سیاه‌نمایی و تخریب چهره نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می‌کردند، دستگیر و تحویل مرجع قضائی داده شدند.

«فرمانده انتظامی غرب استان تهران» گفت: ۱۶ ریز پرنده دشمن صهیونی در چند روز گذشته با هوشیاری، هدف‌گیری و تیراندازی مأموران انتظامی ساقط شده است.

چگونگی شکل گیری(کشوراسرائیل)یوم النکبه ۱۴ مه ۱۹۴۸

جمعیت ومساحت کشور فلسطین :۶ میلیون و ۶۰۰ هزارنفرجمعیت (ساکن فلسطین) ومساحت فلسطین ۶٬۲۲۰ کیلومتر مربع می باشد.مساحت. کل فلسطین(کرانه باختری+نوارغزه+قدس).

جمعیت ومساحت کشور اسرائیل:جمعیت ۹ میلیون نفرمساحت اسرائیل ۲۲٬۱۴۵ کیلومتر مربع

بیت‌المقدس، تل‌آویو ،حیفا ،ریشون لتسیون ،اشدود ،بئرشبع ،پتخ تیکوا ،نتانیا ،خولون ،بنی برق ،بت یام ،رمت گن ،اشکلون ،رخووت واورشلیم.شهرهای اسرائیل می باشند.

کشور(فلسطین-اسرائیل)

نوارغزه

کل فلسطین یعنی :کرانه باختری+نوارغزه+ بخشی ارقدس(شهراورشلیم)

​یوم النکبه(نکبت)چیست؟ یوم کیپور» چیست؟جنگ تموزچیست؟شهرهای ۱۹۴۸کدام است؟سرزمینهای اسرائیل درقبل وبعدازجنگ ۶ روزه....اولین مجمع جهانی یهودیا...«تئودور هرتزل» کیست؟...بیانیه بالفور»چیست؟ ۷۳(هفتادوسه)سال پیش(زمان تشکیل اسرائیل)جمعیت اسرائیل وفلسطین چقدربود؟مساحت چقدر؟...درادامه خواهیدخواند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:یکی ازسرداران ایرانی می گوید:در دنیا،بتدا کشوری به وجود می ‌آید و سپس  ارتشی را شکل می ‌دهند، اما «تنها جایی که ابتدا ارتش ‌اش شکل گرفت وآنگاه کشور:اسرائیل بود»

تشکیل کشوراسرائیل -فلسطین

در ۱۴ مه ۱۹۴۸( ۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷) چند ساعت پیش از پایان حاکمیت انگلیس بر فلسطین، تشکیل کشور اسرائیل اعلام شدوقرارشدکشوربطورمساوی بین فلسطینی واسرایئلی هاتقسیم شود واما اسرائیل بانفوذی که با قدرتهای جانی آن زمان داشت اولین حقه بازی راشروع کرد ومناطق بیشتری رامتصرف شدند.

درطرح اولیه از۲۷هزارکیلومترمربع آزادشده ازقیومیت انگلیس،در ۲۹ نوامبر۱۹۴۸(۸آذر ۱۳۲۷)باقطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل برای جمعیت ۶۰۰هزارنفری یهود۵۵%وبرای جمعیت یک میلیون ودویست هزارنفری فلسطینی ها ۴۵%درنظرگرفته شدکه منجربه جنگ بین این ۲کشورتازه تأسیس شدواما برنده جنگ اسرائیل بود.

واین جنگ نابرابر بین نیروهای اسرائیلی و کشورهای عرب در  سال۱۹۵۶(ماجرای ملی شدن کانال سوئزجمال عبدالناصر-چرچیل)، جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷(از ۵ ژوئن تا ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷(۱۵تا۲۰ خرداد۱۳۴۶)) 

و جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ 

و  جنگ تموز (۳۳ روزه) بین ارتش اسرائیل و حزب‌الله لبنان[ از چهارشنبه۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ (۲۱تیر ۱۳۸۵) الی(سه شنبه۱۵اگوست۲۰۰۶(۲۴ مرداد ۱۳۸۵)] که به جنگ دوم لبنان یا جنگ ژوئیه نیزمعروف است، دامنه آن تا مرکز سرزمین های اشغالی و تا نزدیکی تل آویو کشیده شد.

جنگ۱۹روزه« یوم کیپور» جنگی بود که از ششم تا بیست‌وپنجم اکتبر ۱۹۷۳(۱۴مهرتا۳آبان۱۳۵۲) میان سوریه و مصر (اعراب) و اسرائیل اتفاق افتاد. این جنگ با حمله غافلگیرانه مصر و سوریه علیه مواضع نیروهای اسرائیلی در شرق کانال سوئز و ارتفاعات گولان آغاز شد، مناطقی که شش سال قبل در جنگ شش‌روزه به تصرف قوای اسرائیل درآمده بود. حمله در آخرین ساعات یوم کیپور (مقدس‌ترین روز در اسرائیل که از غروب ۹ مهر ماه آغاز می‌شود و یهودیان در آن روزه‌دار هستند،جنگ یوم کیپور جنگی بود که از ششم تا بیست‌وپنجم اکتبر ۱۹۷۳(۱۴مهرتا۳آبان۱۳۵۲) میان سوریه و مصر (با حمایت چند کشور عربی دیگر) و اسرائیل اتفاق افتاد.

حرب أکتوبر: اختیار یوم الغفران لبدء مصر وسوریا الهجوم على إسرائیل

 این جنگ با حمله غافلگیرانه مصر و سوریه علیه مواضع نیروهای اسرائیلی در شرق کانال سوئز و ارتفاعات گولان آغاز شد، مناطقی که شش سال قبل در جنگ شش‌روزه به تصرف قوای اسرائیل درآمده بود. حمله در آخرین ساعات یوم کیپور مقدس‌ترین روز در اسرائیل آغاز شد. روزی که از غروب ۹ مهر ماه آغاز می‌شود و یهودیان در آن روزه‌دار هستند. از آن‌جا که این جنگ در ماه اکتبر و ماه رمضان رخ می‌داد به جنگ اکتبر و جنگ رمضان نیز معروف است.) از آن‌جا که این جنگ در ماه اکتبر و ماه رمضان رخ می‌داد به جنگ اکتبر و جنگ رمضان نیز معروف است.

أما کان من الأفضل قبول خطة التقسیم لفلسطین سنة 1947 والقبول بحل الدولتین؟ -  Quora

در روز «کیپور»، اسرائیل در تعطیلی سراسری و کامل است و هیچ اتومبیلی حرکت نمی‌کند و همه چیز در سکوت مطلق است. این وضع موجب شد که کشورهای مصر و سوریه در ساعات اولیه نبرد به پیشرفت‌هایی برسند ونهایتا! برنده جنگ اسرائیل بود.

«فلسطین»(کرانه باختری+نوارغزه) قدس شرقی،«اسرائیل»(تل آویو)حیفا،عکا....دیوارغربی(دیوارنودبه)البراق«دیوارالبراق»

«محدوده اسرائیل-فاسطین»(دیوارالبراق)دیوارندبه

یوم نکبت چیست؟

النکبة التی ولدت نکبات: کی لا تموت قضیة فلسطین !

در چهاردهم ماه می سال ۱۹۴۸ میلادی حادثه‌ای در تاریخ فلسطین روی داد که یوم النکبه (روز مصیبت) نام گرفت و چنین روزی یادآور روزهای مهاجرت اجباری مردم فلسطین و ورود یهودیان از سراسر جهان به سرزمین اشغالی و شهادت بیش از ۱۵ هزار فلسطینی است.

 روند تقسیم فلسطین و آوارگی ساکنان آن از سال ۱۹۱۷ میلادی و از زمان تصویب بیانیه« بالفور »کلید خورد.

«بیانیه بالفور» نامه‌ای تاریخی بود که در تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۱۷(۱۱آبان۱۲۹۶) توسط «آرتور جیمز بالفور» وزیر خارجه وقت انگلیس خطاب به «والتر روتشیلد»، سیاستمدار یهودی تبار و عضو مجلس عوام انگلیس نگاشته شد و طی آن دولت انگلیس موضع مثبت خود در خصوص «ایجاد خانه ملی برای یهودیان در فلسطین» را اعلام کرد. این بیانیه سرآغاز تلاش در عرصه بین المللی برای تشکیل رژیم جعلی صهیونیستی محسوب می‌شود.

«آرتور جیمز بالفور» وزیر خارجه وقت بریتانیا، 

خطاب به« والتر روتشیلد» سیاست‌مدار یهودی‌تبار و از شخصیت های شناخته شده صهیونیزم نوشته و در آن به یهودیان وعده ایجاد "میهن ملی" در سرزمین فلسطین داده شده است.

در پی صدور بیانیه« بالفور» که در چارچوب کمپین "اسکان مردم به میهن در میهن بدون ملت" نوشته شده است، مهاجرت عظیم یهودیان به سرزمین های تاریخی فلسطین آغاز شد.

نقش«شیطان بزرگ»(درهرشرارت وجنایتی دست آمریکا پیدا ست)

«پیمان کمپ دیوید»

Hussein bin Ali, King of Hejaz - Wikipedia

بریتانیا در ابتدا به «حسین بن علی» شریف(حاکم) مکه، قول اتحاد ممالک عربی را داد، اما سپس با قرارداد "سایکس - پیکو" قلمرو امپراتوری عثمانی را میان خود و فرانسه تقسیم کرد. بریتانیا با این اقدام زمینه‌ مطلوب برای ایجاد دولت اسرائیل در سرزمین های تاریخی فلسطینی را فراهم کرد.

انگلیس درپنج شنبه ۲۹نوامبر ۲۰۱۲( ۰۹ آذر ۱۳۹۱) زمانی که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد درباره به رسمیت شناخته شدن فلسطین رأی‌گیری شد، به‌رغم داشتن نقش اول و اصلی در طراحی، زمینه‌سازی برای تقسیم این سرزمین و ایجاد یک کشور برای یهودیان، رأی ممتنع داد.

ترزا می نخست وزیر انگلستان از نقش کشورش در تشکیل اسرائیل ابراز افتخار می کند. این کشور صد سال پیش حقوق شهروندان فلسطینی را نادیده گرفته و زمینه را برای تاسیس یک کشور برای یهودیان آماده کرده است.
نامه معروف بالفور با عبارت «لرد روچیلد گرامی، بسیار خوشوقتم که از جانب دولت اعلی‌حضرت همدردی و همدلی خود را با خواسته ها و آرزوهای یهودیان صهیونیست که به هیأت وزیران تقدیم و با آن موافقت شده است را ابلاغ کنم» آغاز و این چنین ادامه پیدا می‌کند:
«دولت اعلی‌حضرت تأسیس وطن ملی برای ملت یهود در فلسطین را با علاقه دنبال می کند و برای فراهم کردن امکان برپایی آن تمام تلاش خود را خواهد کرد.

باید به روشنی دانست که هرگز نباید کاری برخلاف و به زیان حقوق مدنی گروه های غیریهودی ساکن فلسطین یا حقوق و موقعیت قانونی یهودیان در دیگرکشورها انجام شود.

سپاسگزار خواهم شد اگر این بیانیه را به اتحادیه صهیونیسم برسانید". این نامه بعدا به تایید دولت‌های ایتالیا، فرانسه و آمریکا نیز رسید».

یک هفته پس از نگارش نامه در دوم نوامبر ۱۹۱۷ متن آن در رسانه ها منتشر شد. در آن نامه به معاهده سور که از سوی دولت عثمانی به امضا رسید نیز اشاره شده است.

از دیگر سو، قطعنامه مصوب تاریخ ۱۹۲۲میلادی(۱۳۰۱شمسی) در سازمان ملل و برقراری حکومتی تحت قیمومیت بریتانیا در سرزمین فلسطین نیز براساس این بیانیه شکل گرفت.

با برپایی این دولت تحت قیمومیت بریتانیا بین سالهای ۱۹۲۰-۱۹۴۰ مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین شتاب بیشتری گرفت و متعاقب جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن برای یهودیان اروپا این مهاجرت ابعاد تازه ای یافت.

با وجود تلاش فلسطینیان برای مقابله با مهاجرت یهودیان به سرزمین های شان، پایان قیمومیت بر این سرزمین و خروج از آن، کشور اسرائیل در سال۱۹۴۸ -که فلسطینیان از آن به عنوان سال نکبت یاد می کنند- تاسیس شد.

با برقراری دولت اسرائیل با هدایت بیانیه بالفور در سرزمین تاریخی فلسطین اخراج فلسطینی ها شدت بیشتری گرفت و خسارات مالی و جانی زیادی متحمل آنان شد که مجبور به ترک بیش از نیمی از سرزمین خود شدند.

افشای جزئیات طرح موسس صهیونیسم برای اعلام جنوب مراکش به عنوان

اکنون که بیش از ۷۳ سال از رقم خوردن یکی از تلخ‌ترین روزهای تاریخ سپری می‌شود، اما فلسطینیان همچنان روز نکبت را زنده نگاه می‌دارند؛ علت اصلی این مسأله هم آن است که نمی‌خواهند حق بزرگی را که از آنها سلب شده، فراموش کنند. مردم فلسطین هرساله با زنده نگاه داشتن یوم النکبه در واقع بر لزوم باز پس گیری حقوق حقه و تضییع شده خود از اشغالگران صهیونیست تأکید و پافشاری می‌کنند.

«یوم النکبة» از آغاز تا امروز

این اتفاق درحالی رخ می‌دهد که صهیونیست‌ها و حامیان منطقه‌ای و بین المللی‌شان و در رأس آنها  آمریکا در صدد هستند تا پس از« یوم النکبه» یک روز ننگین دیگر را نیز رقم بزنند. آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها از رهگذر رونمایی از طرح موسوم به معامله قرن و اجرایی ساختن آن، برای رقم زدن این روز ننگین تلاش می‌کنند. این درحالی است که قاطبه ملت فلسطین با پیاده سازی این طرح شوم مخالف هستند.

آمادگی صهیونیستها برای سرکوب تظاهرات «یوم النکبه»

این تلاش‌ها درحالی اتفاق می‌افتد که فلسطینیان همچنان از جامعه بین المللی و نهادهای جهانی همچون سازمان ملل متحد و شورای امنیت این سازمان انتظار دارند تا به وظایف و مسئولیت‌های ذاتی خود در قبال ملت فلسطین عمل کنند؛ اتفاقی که در طول  ۷۳ سال گذشته همیشه مظلوم واقع شده است.

یوم نکبت

در تظاهرات روز نکبت که به مناسبت هفتاد و یکمین سالروز تشکیل اسرائیل در کرانه باختری و نوار غزه برگزار شد،

دراین سال دست کم ۷۴ فلسطینی به دست نظامیان صهیونیست زخمی شدند./۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸خبرگزاری مهر

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:یکی ازسرداران ایرانی می گوید:در دنیا مرسوم است که ابتدا کشوری به وجود می ‌آید و سپس  ارتشی را شکل می ‌دهد، اما «تنها جایی که ابتدا ارتش ‌اش شکل گرفت وآنگاه کشور:اسرائیل بود»

اولین مجمع یهودیان را با هدف ترغیب آنها به بازگشت به فلسطین در سال ۱۸۰۷(۱۱۸۶شمسی) تشکیل داد. در سال ۱۸۶۰میلادی(۱۲۳۹) فرانسه «اتحادیه جهانی یهودیان» را تشکیل داد.(۱۱۸۶شمسی)

النشاط الصهیونی من 1898-1914 (2) | المیادین

این دیدگاه در بین یهودیان در حال توسعه بود تا اینکه در سال ۱۸۹۰ «ناتان برنبام» روزنامه نگار یهودی اتریشی، در روزنامه خود برای نخستین بار عبارت «صهیونیزم» را به کار برد. این عبارت توسط «تئودور هرتزل»(Theodor Herzl) مؤسس جنبش صهیونیزم به کار گرفته و دنبال شد.

 تا جایی که «هرتزل» در ۲۹الی۳۱ اوت ۱۸۹۷ (۷تا۹شهریور۱۲۷۶) تااولین کنگره جنبش صهیونیزم را در شهر بازل سوئیس برپا کرد.

تئودور هرتزل(هرتسل ) متولد سال ۱۸۶۰شهر بوداپست (Pest) مجارستان و در یک خانواده یهودی بود. وی فرزند دوم جانت و جاکوب هرتزل  بود. خانواده آنها به آلمانی تباربودندکه به زبان آلمانی و عبریصحبت می کردند  وامااعتقادی به مذهب نداشتند. وی در دوران مدرسه در حوزه روزنامه‌نگاری فعالیت می کرد شودودر رشته حقوق از دانشگاه وین بود. زبان مادری وی، آلمانی و عبری بود.

العربی الجدید در یادداشتی۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ به قلم «صالح النعامی» تحلیلگر و نویسنده فلسطینی  به مناسبت هفتاد و سومین سالروز «نکبت» و رخدادهای اخیر فلسطین نوشت: امروز یکشنبه۱۶ مه۲۰۲۱ (۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰) هفتاد و سومین سالروز نکبت با تحولات بزرگی همراه شده است که مسئله فلسطین را بار دیگر در مرکز توجهات جهانی و بین‌المللی قرار داد. اهمیت این تحولات کمتر از انتفاضه اول در اواخر سال ۱۹۸۷ نیست.

صالح النعامی می نویسد:واژه نکبت یادآور دو خاطره بسیار بد در حافظه فلسطینی‌ها و افکار عمومی است. نخست تشکیل رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ و دوم اخراج بیش از ۸۰۰ هزار فلسطینی از وطن خود در این مقطع زمانی است. روز نکبت نه تنها نماد فاجعه‌ای است که در آن سال بر سر سرزمین فلسطین حادث شد بلکه نمایانگر سختی‌ها و معضلاتی است که طی چندین دهه گذشته به این ملت تحمیل گشته است.

در واقع «یوم النکبه» روایت یک تراژدی انسانی است که  تخریب بخش اعظمی از بنیان‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و حقوقی فلسطینی‌ها را درپی داشت تا راه برای اعلام موجودیت یک رژیم  نامشروع گشوده شود. تخریب بیش از ۶۷۵ شهر و روستا، اشغال مناطق فلسطینی ‌نشین و تبدیل آنها به شهرک‌های صهیونیستی، اخراج فلسطینی‌ها ، نابودی میراث و آثار هویت ملی فلسطین و جایگزینی نام‌های عربی مکان‌ها با نام‌های عبری از جمله  اقدامات رژیم اشغالگر از سال ۱۹۴۸ تاکنون است.

اگر رخدادهای همزمان با هفتاد و سومین سالروز نکبه با اوضاع حاکم در همین روز در سال‌های گذشته مقایسه شود؛ حجم تحولات در زمینه مسئله فلسطین مشخص خواهد شد.

این تحولات تلاش‌های رژیم اشغالگر و برخی طرف‌های منطقه‌ای برای از بین بردن مسئله فلسطین را به شکست کشاند و توهمات این رژیم برای خارج کردن مسئله فلسطین از مرکز توجهات پس از عادی سازی روابط با چند کشور عربی را از بین برد. رخدادهای قدس و غزه و مقاومت فلسطینی‌ها بار دیگر نگاه‌ها را متوجه خطر طرح‌های شهرک سازی و یهودی سازی جغرافیایی و جمعیتی قدس و کرانه باختری کرد.

رژیم صهیونیستی نکبه فلسطین را در سال ۱۹۴۸ با تلاش‌های جنگی و کشتارهای وحشیانه ایجاد کرد، اما نکبت پس از ۷۳ سال از راه‌های دیگر، به ویژه با استفاده از یک دستگاه قضایی آپارتاید، در حال ادامه است. دستگاه قضایی رژیم صهیونیستی به بهانه اینکه خانه‌های فلسطینی‌ها در منطقه الشیخ جراح در زمینی متعلق به یهودیان ساخته شده است، تصمیم به تخلیه این خانه‌ها گرفت؛ خانه‌هایی که صاحبان فلسطینی آن بیش از ۷۰ سال در آنجا زندگی می‌کنند.

 با این وجود؛ نکبت امسال با رخ دادن تحولات بزرگ و مهمی در صحنه صهیونیست‌ها مصادف شده است؛ این تحولات شامل مشروعیت بخشیدن به مشارکت جنبش‌ها و سازمان‌های تروریستی در سیستم سیاسی رژیم اشغالگر است که پیش از این اتفاق نیفتاده است.

مائیر کاهانا.. حاخام إسرائیلی من زعماء

رژیم صهیونیستی که در سال ۱۹۸۴ به دلیل گرایش‌های تروریستی و درخواست‌های صریح برای اخراج فلسطینی‌ها، مانع از حضور "جنبش کاهنان" به رهبری «مئیر کهانا»  خاخام تندرو در انتخابات عمومی شد، 

میلیشیا الحرس الوطنی ... فدیة نتنیاهو للحریدیین

امروز و در سال ۲۰۲۱ اجازه داد این جنبش به رهبری «ایتامار بن گویر»، عضو کنست از حزب صهیونیست دینی و شاگرد کهانا و ادامه دهنده راه او در انتخابات به رقابت با احزاب دیگر بپردازد و در «کنست»(پارلمان اسرائیل) نماینده داشته باشد.

موضوع به همین مسئله خلاصه نمی‌شود و جنبش کاهنان به هم‌پیمان حزب حاکم لیکود به رهبری «بنیامین نتانیاهو »نخست‌وزیر اسرائیل تبدیل شده است.

"دانا فایس"، خبرنگار شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم صهیونیستی پنجشنبه به نقل از "کوبی شابتای"، بازرس کل پلیس اسرائیل، «ایتامار بن گویر»(وزیر امنیت ملی اسرائیل) را مسئول شعله‌ور شدن اوضاع قدس دانست و وی را به تحریک برای تجاوز به فلسطینی‌ها در منطقه الشیخ جراح متهم کرد.

"دانا فایس"، خبرنگار شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم صهیونیستی پنجشنبه به نقل از "کوبی شفتای"، بازرس کل پلیس رژیم اشغالگر بن گبیر را مسئول شعله‌ور شدن اوضاع قدس دانست و وی را به تحریک برای تجاوز به فلسطینی‌ها در منطقه الشیخ جراح متهم کرد.

جزء من حی الشیخ جراح فی القدس المحتلة، 12 تشرین الثانی/نوفمبر 2008. (shutterstock)

اما آنچه "جنبش کاهنانه" انجام داد لزوماً به نفع رژیم صهیونیستی نخواهد بود و فعالیت این جنبش تروریستی منجر به یکی از مهم‌ترین تغییراتی شد که در جریان منازعه میان فلسطینی‌ها و رژیم صهیونیستی رخ داد. این تغییر و تحول بسیار مهم شامل ملحق شدن فلسطینیان داخل اراضی اشغالی به حلقه رویارویی با این رژیم بود.

وثائق أردنیة جدیدة تثبت ملکیة الفلسطینیین منازلهم فی حی الشیخ جراح بالقدس

اهمیت این مسئله در آن است که این فلسطینی‌ها در تماس مستقیم با شهرک‌نشینان صهیونیست در الجلیل، المثلث و النقب و در شهرهای دیگر زندگی می‌کنند و مقابله فلسطینی های ساکن داخل اراضی اشغالی با تحریکات و تجاوزات جنبش کاهنانه و نهادهای هم‌پیمان با آن و پاشخ‌های آنها به یکدیگر؛ وضعیتی از هرج و مرج را در شهرهای رژیم صهیونیستی و مرزهای آن ایجاد کرده است و این هرج و مرج باعث خارج شدن کنترل از دست مقامات این رژیم شده است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:برای اطلاع بیشتراز  شکل گیری اسرائیل و محدوده اسرائیل-فلسطین به این لینک مراجعه کنید:

فلسطین کجاست؟(اسرائیل)کجاست؟ اورشلیم(قدس)کجاست؟نقشه

جنگ تموز "۳۳ روزه"اسرائیل+گنبدآهنین چیست؟۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ (۲۱تیر ۱۳۸۵)

جنگ ژوئیه (جنگ ۳۳ روزهجنگ تموز: از چهارشنبه۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ (۲۱تیر ۱۳۸۵) الی(سه شنبه۱۵ اگوست۲۰۰۶(۲۴ مرداد ۱۳۸۵)نقش سردارسلیمانی 
دراین عملیات،حزب‌الله لبنان، حتی ایستگاه قطار شهر« حیفا»را موشکباران کرد،واسرائیل متحمل خسارات فراوانی شدوبیش از ۱۰۰ نظامی ارتش اسرائیل هدف راکتهای حزب الله قرارگرفت.
دراین جنگ بودکه اسرائیل برای تقویت  سیستم دفاع ضد موشکی اش به فکر راه اندازی «گُنبدآهنین»شد.
«گنبدآهنین »اسرائیل چیست؟
درادامه خاطره سردارسلیمانی+سیدحسن نصرالله  راازجنگ ۳۳ روزه خواهیدخواند.

جنگ تموز (۳۳ روزهبین ارتش اسرائیل و حزب‌الله لبنان

جنگ تموز (۳۳ روزه) بین ارتش اسرائیل و حزب‌الله لبنان[ از چهارشنبه۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ (۲۱تیر ۱۳۸۵) الی(سه شنبه۱۵اگوست۲۰۰۶(۲۴ مرداد ۱۳۸۵)] که به جنگ دوم لبنان یا جنگ ژوئیه نیزمعروف است، دامنه آن تا مرکز سرزمین های اشغالی و تا نزدیکی تل آویو کشیده شد،

دراین عملیات،حزب‌الله راکت‌های زیادی را به سمت اسرائیل شلیک کرد،که حتی ایستگاه قطار شهر حیفاهم درامان نماند،که  که خسارات و کشته‌های فراوانی را برای اسرائیل به همراه آورد، راکت هایی که در اواسط جنگ ایستگاه قطار شهر حیفا را مورد حمله قرار داد و واحد پدافندی ارتش اسرائیل را به این واقعیت رساند که سیستم دفاع ضد موشکی اش  دیگرتوانایی مقابله با موشکهای پیشرفته دشمن را ندارد.

درطول جنگ یکماهه بیش از ۱۰۰ سرباز ارتش رژیم صهیونیستی را به هلاکت بسیدند.

اسرائیل برای رهایی از حملات حزب الله به فکرسیستم دفاعی افتاد که بتواندبصورت خودکار شبانه روزفعال باشد وهرگونه پرنده(موشکی)راردیابی کند وهدف قراردهد

یک سال بعد، وزیر وقت جنگ اسرائیل(عمیر بیرتس) اعلام کرد که کمپانی اسرائیلی رافائل که تولیدکننده تجهیزات نظامی است، برای مقابله با تهدیدهای آینده یک سپر دفاع موشکی جدید خواهد ساخت، که لااقل جلوی حمله راکت های مقاومت را تا عمق سرزمین های اشغالی را از مهاجم بگیرد،

این سامانه( سپر دفاع موشکی )که به پیکان(ختس)معروف است،بردعملیاتیش تا۱۵۰ کیلومتر است، سقف پروازشان ۱۰۰ کیلومتر و سرعتشان ۲۵۰۰ متر بر ثانیه است. قادر است در هر شرایط آب‌وهوایی درگیر شود.

«گنبد آهنین» می تواند همزمان به چند راکت پاسخ دهد؛ سیستم رهگیری آن مسیر راکت ها را پیگیری می کند و در آن واحد، با شلیک راکت، راکت دشمن را در هوا شکار و منهدم می کند

این سامانه-سیستم- سپر دفاع موشکی «گنبد آهنین» (Iron Dome) نام گرفت.

«گنبد آهنین» چند سال زمان برد و نهایتا اوایل سال ۲۰۱۱ به خدمت گرفته شد.

پدافند گنبدی دو بخش پدافند عامل و پدافند غیرعامل را شامل می‌شود و تفاوت پدافند گنبدی با ساختارهای پدافندی سایر کشورها، در غیرعامل بودن است.

همان‌طورکه از نام «پدافند گنبدی» پیداست، هم‌چون گنبدی وسعت وسیعی از حوزه جغرافیایی را پوشش می‌دهد. به گفته امیر فراوان «پدافند گنبدی از ارتفاع صفر شروع می‌شود و تا فضا را پوشش می‌دهد که در ادبیات نظامی جمع بر مرکز محسوب می‌شود؛ یعنی هرچقدر به سمت فراتر از سطح زمین یا آسمان پیش می‌رویم نسبت سطح در مقایسه با ارتفاع مقیاس کوچکتری پیدا می‌کند؛ بنابراین نمی‌توان به‌صورت یک استوانه از ارتفاع، سطح را رصد کرد، پس باید جمع بر مرکز انجام شود تا هرچقدر ارتفاعِ شیء حمله‌ور بالاتر رود، در یک نقطه پیک آسمان ایران رصد می‌شود، که این را در فضای ذهنی به یک گنبد تشبیه کرده اند»

بر اساس تعریف استاد دانشگاه پدافند هوایی ارتش باید پدافند گنبدی را به یک ظرف بسیار بزرگ و برعکسی تشبیه کرد که بر روی آسمان کشورمان قرار گرفته و تمام عوامل تهدیدزا را پوشش می‌دهد.

به گفته امیر فراوان؛ در پدافند گنبدی مقابله از ارتفاع کم شروع و تا بالاترین ارتفاع ادامه دارد و اساس این نوع پدافند، «زمین‌پایه» است.

در پدافند گنبدی علاوه‌ بر موشک؛ می‌توان برای جمع‌آوری اطلاعات اپتیکی، تصویری و مقابله از انواع «کوادکوپترها»، «کوادروترها»، «هلی‌شات‌ها» و «مولتی‌روتورها» استفاده کرد. هم‌چنین در این سیستم می‌توان در راستای پدافند غیرعامل انواع اخلال‌گرها، ابزارهای جاسوسی و سامانه‌های جنگال را به‌کار گرفت.

مدیریت سایت-پیراسته فر:واما گنبدآهنین به تارعنکبوت تبدیل شد!

 قدرت نمایی حزب‌الله با پرواز هواپیمای بدون سرنشین« ایوب»(۵اکتبر۲۰۱۲) بر آسمان رژیم صهیونیستی هیمنه و قدرت پوشالی این رژیم جعلی را فرو ریخت و ضربه محکمی را به آنان وارد کرد.

وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح (سرداروحیدی):جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر هواپیماهای بدون سرنشینی را با تکنولوژی وفناوری بسیار پیشرفته‌تر از پهپادی در اختیار دارد که اخیراً از سوی نیروهای حزب‌الله بر آسمان رژیم صهیونیستی به پرواز درآمده است.


وزیردفاع ایران گفت: رژیم صهیونیستی بر روی سیستم پدافند هوایی و گنبد آهنی‌اش بسیار تبلیغات کرده بود اما این پهپاد آنان را رسوا کرد و آبروی شان را برد، چون آنها با انجام عملیات روانی بر روی قدرت نظامی‌شان به کشورهای مختلف تجاوز می‌کنند و زمانی که این از درون متلاشی شود، قدرت‌شان کاملاً به لحاظ روانی شکسته خواهد شد.۷آبان ۱۳۹۱

« پهپادایوب »توانست از سامانه دفاع موشکی «گنبد آهنین» که در سرتاسر مرز نوار غزه مستقر شده بدون شناسایی عبور کرده و ضمن پرواز بر فراز مهمترین پایگاه‌های نظامی و هسته‌ای اسرائیل عملیات شناسایی خود را انجام دهد.

اسرائیل روز شنبه۶اکتبر۲۰۱۲( ۱۵ مهر ۱۳۹۱) اعلام کرد که یک هواپیمای بدون سرنشین را که از مدیترانه وارد خاک اسرائیل شده بود، سرنگون کرده است.

متعاقب اعلان این خبر، سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب الله لبنان با قبول مسئولیت اعزام این هواپیما به آسمان اسرائیل اعلام کرد که هواپیمای سرنگون شده، ساخت ایران بوده است.

نصرالله  گفت: اجزای این هواپیمای تجسسی در ایران ساخته شده، اما در لبنان مونتاژ شده است.

امریکاازخرید«گُنبدآهنین»منصرف شد

خبرگزاری اسپوتنیک می نویسد:«گنبد آهنین» یکی از سه لایه دفاع هوایی اسرائیل و واحد ردگیری موشک‌های کوتاه‌برد نظیر موشک‌هایی است که از نوار غزه شلیک می‌شود.

پنتاگون در نظر داشت برای خرید دو آتشبار این سیستم‌ها یک میلیارد دلار هزینه کند.به هر حال آزمایش‌های اولیه نشان دادند که گنبد آهنین با سیستم فرماندهی هماهنگ جنگی آمریکا همخوانی ندارد. اگرچه ارتش آمریکا برای اتصال این سیستم به رادارهای آمریکا و سیستم کنترل و فرماندهی هوایی مشترک در آزمایش‌ها در سال ۲۰۱۹ اقداماتی انجام داده بود.  

ژنرال مایک مورای، رئیس مرکز فرماندهی ارتش آتی آمریکا در جلسه استماع سرویس‌های نیروهای مسلح مجلس عوام گفت: به دلیل برخی چالش‌ها در قابلیت هماهنگی و برخی چالش‌های سایبری و مشکلات دیگر نمی‌توانیم این سیستم‌ها را به سیستم دفاع هوایی خود متصل کنیم  /۱۷ اسفند ۱۳۹۸ ایسنا

موشک ایرانی «گنبدآهنین خراب کن»سجیل

«تئودور پوستل» استاد یهودی‌الاصل دانشگاه ام.آی.تی آمریکا دارای مدرک دکترای مهندسی هسته‌ای و کارشناس علوم نظامی آمریکا، سجیل را موشکی ‌می‌داند که زمان درگیری نظامی میان صهیونیست‌ها و ایران، این رژیم‌ را  فلج خواهد کرد و سرعت در پرتاب و دقت این موشک را برگ برنده سجیل در برابر سامانه گنبد آهنین می‌خواند.و سرعت در پرتاب و دقت این موشک را برگ برنده سجیل در برابر سامانه گنبد آهنین می‌خواند.

«موشک سجیل» یک موشک ضد هواپیمای بسیار قوی است. کلاهک این موشک ۵۴ کیلوگرم در نمونه زمین به هوای هاوک است. اما در موشک سجیل به دلیل افزودن اویونیک جدید جهت همخوانی با رادار ای‌.ان/ای‌.دابلیو.جی-۹ تامکت مقدار خرج انفجاری به طور محسوسی کاهش یافته و تنها از ۳۸ کیلوگرم خرج انفجاری استفاده می‌کند. با این وجود باز هم طبق استانداردهای موشک‌های میان‌برد این مقدار مواد منفجره برای یک موشک میان‌برد هواپایه زیاد است.

معمولاً از موشک‌هایی با این مقدار خرج جنگی جهت انهدام بمب افکن‌هایی نظیر توپولف ۹۵ یا بوئینگ بی ۵۲ استراتوفورترس استفاده می‌شود. این وزن زیاد در حدود ۵۰۰ کیلوگرم برای یک موشک هواپایه باعث ایجاد محدودیت حمل توسط جنگنده میگرد. به همین دلیل جنگنده تامکت تنها دو تیر از این موشک را می‌تواند در پایلون زیر بال حمل کند. در حالی که تامکت در حالت استاندارد می‌تواند شش موشک ایم-۵۴ فینیکس و دو موشک حرارتی ایم ۹ سایدوایندر یا چهار تیر موشک فینیکس دو تیر موشک ایم ۷ اسپارو و دوتیر موشک حرارتی سایدوایندر حمل کند

مشخصات موشک سجیل

نوع: موشک هوا به هوای میان‌برد

خاستگاه: جمهوری اسلامی ایران

طراح و سازنده: سازمان هوافضای وزارت دفاع جهاد خودکفایی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

تاریخ طراحی: ۱۳۶۶/۵/۲۱

قیمت واحد: ۱۰۰۰۰۰ هزار دلار

تاریخ تولید: ۱۳۶۷/۱/۱۵

وزن: ۵۰۰ کیلوگرم

طول: ۵ متر

قطر: ۳۷ ساتیمتر معادل ۳۷۰ میلیمتر

موتور: سوخت جامد

موشک سجیل

برد موثر: در این نمونه به دلیل حذف موتور مرحله اول و سبک شدن موشک و همچنین حذف معضل ارتفاع برد به ۹۰ کیلومتر افزایش یافته است

سرعت: ۲٫۴ ماخ باسوخت قدیمی ۴ ماخ با سوخت جدید

سامانه هدایت: نیمه فعال راداری در نمونه قدیمی، شلیک کن فراموش کن در نمونه جدید

سکوی پرتاب: جنگنده رهگیر اف-۱۴ تام‌کت‌های ایران

علت حمله(جنگ ۳۳ روزه) اسرائیل به لبنان چه بود؟

مقاومت اسلامی لبنان در روز چهارشنبه۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ (۲۱تیر ۱۳۸۵) در ساعت۹/۵ به وقت محلی طی یک عملیات شجاعانه، ضمن کشتن هفت سرباز اسرائیلی و زخمی کردن ۱۲ سرباز دیگر، دو نظامی این رژیم را به اسارت درآورد.

منابع نظامی اسرائیل اعلام کردند که این عملیات طی دو مرحله انجام شده است. در مرحله اول یکی از پایگاه‌های اسرائیل به وسیله موشک‌های کاتیوشا هدف قرار گرفته و در مرحله دوم، در نزدیکی مرز با لبنان، ۲سرباز اسرائیلی به اسارت گرفته شدند.

حزب الله لبنان بعد از انجام این عملیات اهداف خود را با صدور بیانیه‌ای به شرح زیر اعلام کرد:

«حزب‌الله در پی وعده‌ای که برای آزاد‌سازی اسرا و بازداشت‌شدگان مقاومت اسلامی داده بود، در ساعت ۹/۵ به وقت محلی، دو سرباز اسرائیلی را در مرزهای لبنان با فلسطین اشغالی اسیر کرد و تا زمانی که اسرائیل، اسرای لبنانی در بند خود را آزاد نکند، این دو سرباز آزاد نخواهند شد».

سیدحسن نصرالله«اگر همه جهان بخواهند که دوسرباز اسرائیلی را آزاد کنند، نخواهند توانست و این امر تنها از طریق مذاکرات غیرمستقیم امکان وجود خواهد داشت».

در پی این عملیات، هواپیماهای جنگنده ارتش رژیم صهیونیستی در یک اقدام تلافی‌جویانه غیرمنتظره و با سرعت مناطق مختلف لبنان را مورد هدف قرار دادند. این رژیم ضمن گسترش حملات خود به دیگر مناطق لبنان و تخریب پل‌ها، فرودگاه، جاده‌ها و تاسیسات زیربنایی شهرها، در حجم وسیعی به کشتار غیرنظامیان اقدام کرد. این رژیم هرگونه مذاکره برای آزادی دو اسیر اسرائیلی را مردود دانسته و اعلام کرد تا تحقق چهار شرط خود به بمباران مناطق مختلف لبنان ادامه خواهد داد. این شرایط عبارت بودند از:

۱ - ایجاد کمربند امنیتی در منطقه حائل میان لبنان و شمال فلسطین

۲- جمع‌آوری پایگاه‌های نظامی حزب الله از این منطقه

۳- استقرار ارتش لبنان در جنوب این کشور و سیطره کامل بر تمام منطقه

۴- خلع سلاح حزب‌الله

کابینه رژیم صهیونیستی نیز در نشست‌های بعدی خود، نسبت به تهاجم گسترده به لبنان تا زمان تحقق کامل شرایط و اهداف مورد انتظار، به ارتش چراغ سبز نشان داد.

دشمن به اهداف نرسید وبلکه متحمل خسارات سنگینی شد

سید حسن نصرالله» امروز شنبه ۱۳ آگوست۲۰۱۶ (۲۳ مرداد ۱۳۹۵) به مناسبت دهمین سالروز پیروزی مقاومت بر رژیم صهیونیستی در جنگ ۳۳ روزه ۱۲ژوئیه ۲۰۰۶(۲۱تیر ۱۳۸۵) سخنان مهمی ایراد کرد.

این مراسم در بنت‌ جبیل در جنوب لبنان برگزار شد. نصرالله در این سخنان که به صورت زنده (ویدئو کنفرانس) از شبکه المنار لبنان پخش شد، ابتدا این مناسبت را تبریک گفت و یاد شهداء و جانبازان و خانواده‌های آنان را گرامی داشت. او ضمن تشکر از رزمندگان و اعضای مقاومت، تشکری ویژه از ایران و سوریه به دلیل حمایت از مقاومت کرد.

دبیر کل حزب‌الله، از جمله نتایج مهم پیروزی مقاومت در جنگ ۳۳ روزه را ایجاد تزلزل در اعتماد ساکنان فلسطین اشغال به سران سیاسی و نظامی‌شان و باطل شدن عقیده ارتش این رژیم مبنی بر پیروزی سریع در هر جنگی و در حاشیه امن نگاه داشتن جبهه داخلی از این جنگها دانست و گفت که مهمتر از همه این مسائل، تردید دوباره در امکان بقای اسرائیل در منطقه بود.

نصرالله در ابتدا با اشاره به سالروز جنگ ۳۳ روزه گفت، به نظر می‌رسد توجه اسرائیلی‌ها به این مسئله، طی یک ماه گذشته (از آغاز تا پایان این یک ماه) بیشتر از توجه لبنانی‌ها بود.. تقریبا مسئولی در رژیم صهیونیستی از مقامات سیاسی گرفته تا مقامات نظامی و رسانه‌ها نبود، الا اینکه به مسئله پرداختند.

دشمن در محقق کردن اهداف خود در جنگ تموز، ناکام ماند

زمانیکه ما از پیروزی در «جنگ تموز» سخن می‌گوییم، سخن از یک عنوان کلی و بسیار مهم است که تمام اهداف جنگ را ناکام گذاشت. این جنگ با دستور آمریکا آغاز شد، جنگی که دشمن بعد از شکست نام آن را جنگ دوم لبنان گذاشت و ما به آن می‌گوییم جنگ تموز (جنگ ژوئیه).

دبیرکل حزب‌الله لبنان با تأکید بر اینکه اهداف دشمن اسرائیلی و آمریکایی در لبنان با این جنگ از بین رفت، گفت: آمریکا نقش برنامه‌ریز و تصمیم‌گیرنده را داشت؛ اما دشمن سریعا در تحقق این اهداف ناکام ماند... ویرانی هر چه بیشتر و کشتار عناصر و فرماندهان مقاومت و خلع سلاح و کنار گذاشتن حزب‌الله از معادلات داخلی لبنان و منطقه،  بیرون راندن مقاومت از جنوب «اللیطانی» و تبدیل این منطقه به منطقه حائل و غیر مسکونی که پس از آن نیروهای کشورهخای مختلف در آن مستقر شوند.

نصرالله در این باره افزود: الحاق لبنان به زیر مجموعه استیلای سیاسی و امنیتی آمریکا و ترمیم قدرت بازدارندگی اسرائیل و افزایش جایگاه این رژیم در منطقه و جهان و آزادی اسرای اسرائیلی بدون هیچ شرطی و در آخر رسیدن به هدف اصلی، یعنی خاورمیانه بزرگ، جزء اهداف آمریکا بود.

هدف اصلی جنگ، ایجاد خاورمیانه جدید بود

نصرالله گفت، مهم‌ترین، بزرگترین و حساس‌ترین هدفی که دشمن داشت و کاندولیزارایس آن را اعلام کرد، تولد خاورمیانه جدید بود.. که گام نخست بود و در پی آن اهداف دیگر باید اجرا می‌شد و قرار بود که با نابود کردن مقاومت در لبنان آغاز شود تا سلطه اسرائیلی آمریکایی بر همه چیز در منطقه کامل شود. این هدف‌ها کامل از بین رفت

***

ناگفته های جنگ ۳۳روزه اززبان سیدحسن نصرالله
مدیریت سایت-پیراسته فر:مصاحبه۲۲ مرداد ۱۳۹۳ سیدحسن نصرالله(دبیرکل حزب الله )بایک نشریه لبنانی-به مناسبت هشتمین سالگرد جنگ۳۳ انجام گرفته است، یک روزبعد(۲۳ مرداد ۱۳۹۳)«الاخبار»منتشرکرد،که گزیده اش را دراینجا مطالعه می کنید

تصمیم برای به اسارت گرفتن سربازان اسراییلی چند ماه قبل از عملیات در شورای حزب الله اتخاذ شده بود و به همین دلیل نیروهای مجاهد بارها به داخل فلسطین اشغال شده رفته بودند.
اینستاگرام پست مربوط به کتاب«چرا سوریه؟»سیدحسن نصرالله را حذف کرد
سید حسن نصرالله در پاسخ به این سئوال، به ۱۲ اوت ۲۰۰۶(شنبه۲۱ مرداد ۱۳۸۵) برگردیم ، آیا می دانستید که عملیات به اسارت گرفتن سربازان اسراییلی در این روز انجام می شود؟، چه اقداماتی انجام شد؟ و امور چگونه پیش رفت؟ ؛ گفت: شورای اجرایی حزب الله تصمیم برای به اسارت گرفتن سربازان اسراییلی را چند ماه قبل از اجرای عملیات اتخاذ کرده بود.
هنگامی که شورای اجرایی تصمیماتی را در این سطح اتخاذ می کند، موضوع برای اجرا به شورای جهاد که براساس ساختار حزب الله، دبیرکل ریاست آن را برعهده دارد ، محول می شود و این شورا از رهبران اصلی جهاد تشکیل شده است.

این شورا برای اینکه عملیات با موفقیت انجام شود، مکان ، زمان ، تاکتیک ، برنامه ، نیروها ، مدیریت عملیات، واکنش های احتمالی دشمن و اقدامات احتیاطی را بررسی و با اجماع و یا شبه اجماع و نه رای گیری اتخاذ تصمیم می کند.

چند ماه وقت گذاشتیم، نیروهای حزب الله بارها به داخل خاک فلسطین اشغالی نفوذ و اهداف مختلفی را بررسی کردند.

سرانجام گزینه به اسارت گرفتن سربازان اسراییلی و نه شهرک نشینان مورد تاکید قرار گرفت ،البته ربودن غیرنظامیان وقت زیادی از ما گرفت.

دبیرکل حزب الله با بیان اینکه عملیات در سطوح تصمیم گیری و جهادی از بیروت کنترل و هدایت می شد، تاکید کرد که چند روز قبل ازعملیات به این احتمال قوی که برادران حتما موفق می شوند، دست یافتیم.

از زمان دقیق عملیات اطلاع داشتم و بعداز اتخاذ تدابیر و اقدامات احتیاطی برای برنامه عملیات، گروه فرماندهی عملیات به مکانی که باید در دقایق اول آنجا باشند، منتقل شدند.
در ساعات اولیه عملیات، واکنش ها گسترده و خطرناک نبود و همه چیز همانطور که پیش بینی کرده بودیم در روز اول بخوبی اتفاق افتاد ، در هرصورت ما برای مقابله با دشمن آماده بودیم، بعد از اطمینان از موفقیت عملیات و انتقال اسرا به منطقه ای دور از خط آتش ، از اتاق عملیات به کنفرانس خبری رفتم و خبر به اسارت گرفته شدن سربازان اسراییلی با هدف مذاکره غیرمستقیم برای آزادی اسیران نزد دشمن صهیونیستی را اعلام کردم.

چگونگی حمله به تل آویو ؟

سید حسن نصرالله: حمله به تل آویو و موشک باران آن یک تصمیم بزرگ است و یک موضوع عملیاتی نیست، برای همین وقتی ضاحیه جنوبی بیروت و بقیه مناطق هدف می گیرد، ما هم معادله بیروت – تل آویو را روی میز می گذاریم و توانایی خود را ثابت می کنیم.

الاخبار : توانایی حزب الله در موشک باران تل آویو در سال ۲۰۰۶ در مقایسه با انچه امروز مقاومت غزه انجام می دهد، چگونه بود؟

نصرالله: قطعا قادر بودیم حتی شدیدتر و گسترده تر. و اسراییلی ها بخوبی می دانند. ما قدرت موشک باران تل آویو را داشته و داریم و ما هرگز تهدید نمی کنیم و از معادله ای که قادر به اجرای آن نباشیم، سخن نمی گوییم.

الاخبار: آیا در خلال جنگ ۳۳ روز در معرض خطر هم قرار گرفتید؟

نصرالله :بطور مستقیم در معرض نبودم ، اماکنی که در آنها بودم مورد حمله قرار نگرفتند اما بطور کلی مناطقی که در آنها بسر می بردم هدف بمباران دشمن قرار گرفتند. اخباری مبنی بر اصاب موشک نزدیک یک کاروان خودروهای حامل من در جریان جنگ ۳۳ روزه درست نبود.

الاخبار: روزهای اول جنگ ۳۳ روزه بر شما چه گذشت؟ آیا درجریان مذاکرات سیاسی و عملیات نظامی بودید؟

نصرالله: هنگامی که می گویم در مسائل میدان نبرد دخالت مستقیم نمی کنم یعنی اداره عملیات با من نیست، اما بطور دقیق و پیوسته در جریان همه مسائل و رخدادهای جبهه ها در جنوب، بقاع و حتی مکان های بمباران شده و شهدا و وضعیت زخمی ها، وضعیت مردم، فضای رسانه ای و سیاسی قرار می گیرم و مطلع هستم و آنها را پیگیری می کنم.

الاخبار: آیا با اعضای خانواده در زمان جنگ دیدار داشتید؟

نصرالله: تنها یک بار آنها را دیده ام.

الاخبار: بعداز جنگ کجا با خانواده ملاقات کردید؟

شرایط تحرک بعد از جنگ کمی پیچیده بود، به من گفته می شد که با اعلام آتش بس جنگ تمام نشده و ما هنوز در قلب معرکه قرار داریم و به همین دلیل تحرکات من محدود بود و حتی به کسانی که خواستار ملاقات با من بودند، می گفتم که نگران جان شما و خودم هستم. بهتر است ملاقاتی صورت نگیرد. تصمیم برادران این بود که وضعیت خطرناک است و با حضورم در هرمکانی امکان تعرض و حمله وجود دارد.

بعد از جنگ تنها به مکانی رفتم که مرحوم سید محمد حسین فضل الله و تعدادی از برادران بودند و با آنان دیدار و از مواضعشان در جریان جنگ قدردانی کردم.

فقط با فرماندهان عملیات جهادی و شبکه داخلی حزب الله دیدار و با شبکه المنار مصاحبه کردم. مشکل آن روزها برقراری تماس تلفنی با تلفن همراه و بی سیم بود.

الاخبار: آیا بعد از جنگ با آوارگان هم ملاقات کرده اید؟

نصرالله: این موضوع مهم به حضور شخصی من نیازی نبود و از سویی امکان تحرک هم سخت بود، اما بطور مستمر با برادران مسئول دراین زمینه در ارتباط و تماس بودم و از اوضاع هنگام جنگ و بعداز آن بویژه خرابی ها و مهاجرت مردم بی گناه درک و تصور کامل و درستی داشتم و اصولا اهتمام ویژه ای به این گونه موضوعات دارم.

اقدامات و مواضع مهاجران و آوارگان مرا شگفت زده و یا نگران نکرد. البته برخی طرف ها تلاش می کردند تا مردم بویژه کسانی را که در این جنگ خسارت دیده بودند برای شعار دادن علیه مقاومت و سلاح آن به خیابان ها بکشانند، اما مردم لبنان آگاه هستند و همه چیز را بخوبی می دانند.

نصرالله: جوی مملو از خیانت برای تحمیل مسئولیت ها به مقاومت در قبال آنچه اتفاق افتاده بود، وجود داشت، اما مردم زیر بار فشارها برای آمدن به خیابان و شرکت در تظاهرات علیه مقاومت را نپذیرفتند.

الاخبار: در جریان جنگ ۳۳ روزه کدام مواضع شما را بسیار ناراحت کرد؟

نصرالله: جنایات دشمن بیش از همه چیز مرا ناراحت می کرد، نیروهای نظامی به جنگ و نبرد عادت دارند اما مردم غیرنظامی با وجود صلابت و استواری از این جنایات متاثر می شوند و گریه کودکان و زنان مرا غمگین می کرد.
ساختمان ها ویران شده باردیگر ساخته می شوند و آوارگان به خانه هایشان باز می گردند و این برای ما روشن بود زیرا به پیروزی از جانب خداوند ایمان داریم اما باید بگویم که در جریان جنگ ۳۳ روزه بمباران مجتمع امام حسن(ع) بیش از همه چیز مرا ناراحت و غمگین کرد ، اولا به خاطر تعداد زیاد شهدا ، دوم اینکه شایع شد اسراییلی ها آن را بخاطر حضور من بمباران کرده اند در حالیکه من اصلا آنجا نرفته بودم.
الاخبار: آیا درجریان جنگ نگران شخص خاصی هم شدید؟


نصرالله: شخص خاصی نه، اما در بین برادران «حاج عماد مغنیه» بود و همواره خواستار حفظ جانش بودم زیرا از شخصیت های اساسی در روند و مسیر جنگ بود و دائم به وضعیتش اهتمام داشتم.

الاخبار: همواره می گویند که حاج عماد مغنیه فرمانده پیروزی ها ، معنای آن چیست؟

نصرالله: براساس ساختارحزب الله در اواخر دهه هفتاد مدیریت همه بخش های جهادی و اجرایی حزب الله زیر نظر وی قرار گرفت و تعدادی از برادران به عنوان معاون او انتخاب شدند و این ماموریتش تا زمان شهادت ادامه یافت.

هنگامی که عملیات آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ میلادی تحقق یافت و جنگ تابستان سال ۲۰۰۶به پیروزی رسید حاج عماد مسئول اداره عملیات جهادی بود.در حزب الله تلاش می کنیم که هیچکس بر دیگری برتری داده نشود زیرا مقاومت و جهاد یک اقدام جمعی است.اما حاج عماد مغنیه نقشی اساسی و محوری در پیروزی اول و دوم داشت و به همین دلیل از او به عنوان فرمانده دو پیروزی یاد می کنیم.

الاخبار: وعده شما برای گرفتن انتقام خون شهید مغینه چه شد؟

نصرالله: پرونده انتقام خون شهید مغنیه مفتوح است و در بیشتر اوقات گفته ام که برخی فکر می کنند منظور هدف قرار دادن برخی اسراییلی ها و یا شهرک نشینان صهونیست است که از این کشور به کشور دیگری سفر می کنند و با یک عملیات اینچنینی انتقام خون شهید مغنیه گرفته می شود، اما در حقیقت ما اصلا اینگونه نمی اندیشیم.

برای پاسداشت خون شهید مغنیه اول درصدد تقویت و توسعه زیرساخت ها و امکانات و افزایش اقتدار و آمادگی های مقاومت برای نبردهای آینده و خلق پیروزی های جدید هستیم زیرا نام و روح و اندیشه حاج عماد همواره ناظر است.

اسراییلی های اشغالگر می دانند که حتی اگر تحقق وعده ما برای گرفتن انتقام خون شهید مغنیه طولانی هم شود بدون تردید و درنگ عملی خواهد شد بنابر این به این فکر می کنند که هدف ما کدام شخص و یا نزدیکان او می باشد.

در حقیقت موازی شهید مغنیه نزد اسراییلی ها وجود ندارد، هنگامی که شهید مغنیه را حتی در زمینه های سیاسی و معنوی با آنها مقایسه می کنیم ، متوجه می شویم که هموزن و همطراز شهید یک مجموعه از اشخاص ، فرماندهان و تصمیم گیران اسراییلی را باید قراردهیم.

بله ، اسراییلی ها می دانند که هدف ما یک چنین مجموعه ای است بنابر این تدابیر و اقدامات امنیتی اطراف نخست وزیر، وزیران جنگ و روسای ستاد مشترک کنونی و سابق ارتش ، فرماندهان دستگاه های امنیتی کنونی و سابق را افزایش داده اند.

الاخبار: آیا تاکنون شده است که در پاسخ به سئوالی بگویید حاج عماد مغنیه را نمی شناسید؟

بله فقط یک بار، در سال ۱۹۹۳میلادی(۱۳۷۲شمسی) در نخستین مصاحبه با تلویزیون لبنان بود و در پاسخ به این سئوال که آیا حاج عماد مغنیه از فرماندهان حزب الله است، گفتم نه و آن زمان حقیقت داشت. حاج عماد اصلا در حزب الله نبود و مانند گروهی دیگر از برادران اصلی وارد فعالیت جهادی نشده بودند،قبل از اینکه وارد تشکیلات حزب الله شوند، دارای یک تشکل مستقل بودند و درآنجا فعالیت می کردند.
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:عماد مغنیه معروف به «حاج رضوان» در سال ۱۹۶۲ میلادی (۱۳۴۱ هجری شمسی) در روستای طیر دبا از توابع صوربدنیاآمد،وی معاون دبیرکل حزب لبنان در کمیته جهادی حزب الله ومغزمتفکرعملیاتهابود ونقش بسزایی درعملیات پیروزمندان حزب الله درماجرای جنگ۳۳ روزه داشت.

نام «حاج رضوان» چنان لرزه براندام حاکمان رژیم غاصب اسرائیل می انداخت که آرامش راازآنهاگرفته بودامادشمن برای نابودیش برنامه ریزی کرده بود که سرانجام درروز ۱۲ فوریه ۲۰۰۸ میلادی (۲۳ بهمن ۱۳۸۶) «عماد فایز مغنیه»، به منطقه «کفر سوسه» در دمشق می‌رسد و وارد آپارتمانی می‌شود که برخی از رهبران فلسطینی و مسئول یکی از بخش‌های جهادی حزب‌الله و تعدادی از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران در آن حضور داشتند تا درباره آموزش‌های نظامی و هماهنگی‌های نظامی بحث و تبادل نظر کنند.

دراواخرجلسه از حاضران می‌خواهد، بحث و گفت‌وگوها و هماهنگی‌ها را ادامه دهندوخودبرای مأموریتی دیگرجلسه راترک می کندکه  دقایقی بعد صدای انفجار به گوش رسید، ۸ گوی آهنین به بدن وی اصابت کرده است،یکی از آنها به چشمش اصابت کرده و از پشت سرش بیرون آمده بود. او بلافاصله جان خود را از دست داده بود./پایان توضیحات.
الاخبار: آیا ترور حاج حسان اللقیس در ادامه ترور حاج عماد مغنیه صورت گرفته است ؟

درتصویربالا:سمت راست-سید حسن نصرالله درکنارابو علی (حسان اللقیس)سمت چپ

نصرالله: معتقدم که این ترورها بخشی از جنگ امنیتی مفتوح با دشمن است و موضوع خطوط قرمز نیست.
می دانیم که برخی شخصیت های هستند که اگر اسراییل هر زمان و هر مکان بتواند خود را به آنان برساند در ترورشان لحظه ای درنگ و تردید نمی کند و منتظر خطوط قرمز نمی ماند.

الاخبار: نقش سوریه به ویژه شهید ژنرال «محمد سلیمان» در جنگ ۳۳ روزه چه بود؟

نصراله: در جریان جنگ، انتقال سلاح از سوریه به لبنان متوقف نشد. زیرا مشخص نبود که جنگ چه مدت طول می کشد. بنابر این اگر به سلاح و مهمات بیشتری دست می یافتیم، بهتر بود. اگر چه اسراییل همه راه ها را بمباران می کرد اما راه انتقال سلاح ها همواره مناسب بود و به علت اینکه داخل خاک سوریه در معرض حمله نبود بنابر این نظامیان سوری شهید نشدند.

در خصوص شهید ژنرال محمد سلیمان، معتقدم که اسراییلی ها او را به دلیل نقشش در قبل و جریان جنگ کشته اند ، « بشار اسد» رییس جمهوری سوریه او را مامور کرده بود که پرونده انتقال سلاح را پیگیری کند و او هم نقشی ممتاز و بسیار خوب و مثبت ایفا کرد.

اسراییل بعداز جنگ درصدد ترور شهید حاج عماد مغنیه و شهید محمد سلیمان بود»،خاطرنشان کرد که برخی رسانه های عربی مدعی تسویه حساب های داخلی شدند و این در حالی است که تمام اطلاعات ما و نتایج تحقیقات میدانی حاکی است که اسراییل پشت سر این ترورها بوده است.

الاخبار: آیاشماقبول دارید که سطح اهداف دشمن(اسراییلی) کاهش یافته و پایین آمده است؟

آنها از جنگ تابستان ۲۰۰۶ درس گرفته اند و می خواهند از آن استفاده کنند اما مشکل این است که اکنون در «دام » گرفتار شده اند و حتی نمی توانند هدفی را مشخص کنند.

از ابتدای نبرد ، روند آن را پیگیری کرده ایم اما تاکنون متوجه نشده ایم که اسراییل چه هدف و سخن رسمی دارد، برخی از سرنگونی حماس و برخی از خلع سلاح مقاومت و عده ای هم از توقف شلیک موشک ، جلوگیری از ورود موشک و ساخت آن در غزه و یا تخریب تونل ها سخن می گویند.

اسراییلی ها عمدا موضوع اسرا را مطرح نمی کنند زیرا می دانند نمی توانند بدون هزینه و مذاکره آنها را پس بگیرند و به آنها با فشارسیاسی و نظامی دست نمی یابند.

اسراییلی ها اکنون در تنگنا قرار گرفته اند و شایداحتمال داده بودند که مقاومت در صورت شروع جنگ پایداری نمی کند و مردم غزه شرایط تحمل قربانی های زیاد را ندارد و همانطور که « شیمون پرز» در جنگ سال ۱۹۹۶میلادی(۱۳۷۵شمسی) علیه لبنان ( جنگ خوشه های خشم) ریسک کرد، اسراییل امروز هم دست به ریسکی خطرناک زد تا مخازن موشک مقاومت را نابود کند.

الاخبار: آیا فلسطینی ها از حزب الله درخواستی برای ورود به جنگ داشته اند؟

نصرالله: برادر « موسی ابومرزوق» معاون دفتر سیاسی حماس در باره این موضوع صحبت کرده است، اما گروه های فلسطینی چنین صحبتی را با ما نداشته اند و معتقدم همه درک می کنند.

الاخبار: آیا این موضع حماس را واقعی ارزیابی کردید؟

نصرالله: اگر درخواستی جدی بود در نشست های بسته مطرح و بررسی می شد نه اینکه در رسانه ها اعلام شود. خطوط تماس بین حزب الله و حماس هرگز و حتی در دوره ای که روابط بین دو طرف کاهش یافت، قطع نشده است.کافی بود یکی از رهبران حماس خواستار بررسی این درخواست می شد اما آن را در رسانه های اعلام کردند.

این روند را که سئوال برانگیز است ، مناسب نمی دانم ، نمی خواهم تحلیل کنم و به همین دلیل اصل را بر حسن نیت و درک شرایط می گذارم و شاید هم واقعا شرایط سخت بوده است که چنین موضوعی را در رسانه ها اعلام کرده اند و در هر صورت موضوعی با این اهمیت نباید در رسانه ها مطرح شود ما هم از طریق رسانه ها پاسخ نمی دهیم و موضوع باید بین ما و حماس بررسی و مصلحت ها در نظر گرفته شود.

تاکنون با جنبش حماس در خصوص این موضوع تماسی برقرار نشده است. البته تماس ها بطور مستمر برقرار است اما نه ما و نه آنها به این موضوع اشاره ای نکرده ایم.

** الاخبار: آیا جنگ علیه غزه، تجاوز و جنگ آینده اسراییل علیه لبنان را به تاخیر انداخته است؟

نصرالله: می توانم بگویم به تاخیر انداخت اما نمی توانم بگویم کم و یا زیاد ؛ زیرا براساس اطلاعات و شرایط روشن نیست که اصلا اسراییل می تواند جنگی را علیه لبنان شروع کند حتی اگر بخواهد. به نظر می رسد، اسراییلی ها از نتایج جنگ۳۳ روزه درس گرفته اند و معتقدند هرجنگی را که از این پس شروع می کنند باید به پیروزی سریع و قاطع و روشن دست یابد.

در جنگ تابستان ۲۰۰۶ علیه لبنان همه اعتراف کردند که اسراییل شکست خورده است اما آنها وقتی از جنگ فارغ می شوند ادعاهایی دیگر مطرح می کنند ، اخیرا عده ای از اسراییلی ها گفتند که پیروز شده اند زیرا جبهه جنوب درجریان جنگ غزه فعال نشد، اما باید بدانند که این جبهه حتی در جریان انتفاضه بعداز سال ۲۰۰۶ ، در جریان جنگ دیوار و سپر دفاعی ، سال ۲۰۰۸ و جنگ ۸ روزه علیه غزه هم گشوده نشد.

که اسراییلی ها بعداز جنگ تابستان سال ۲۰۰۶ علیه لبنان شروطی را برای هرگونه جنگ جدید علیه لبنان در نظرگرفتند از جمله اینکه پیروزی آن تضمین شده ، سریع و کوتاه مدت باشد، فرسایشی نباشد و به بمباران شهرها ختم نشود، قاطع باشد نه محدود و موقت وهمه اهداف را محقق کند نه اهدافی کم اهمیت و همچنین روشن و غیرقابل مناقشه باشد.

اسراییلی ها با وضع این شروط و بررسی شرایط به این ارزیابی رسیده اند که هرگونه جنگ با لبنان در آینده بسیار سخت بویژه در زمینه تعیین اهداف خواهد بود و دیگر اینکه امکانات و توانایی های مقاومت در همه زمینه ها بویژه موشکی قابل مقایسه با گذشته نیست.

دشمن تحمل جنگ فرسایشی را ندارد و اکنون در غزه هم تحت فشار قرار گرفته است بویژه با شلیک موشک ها به تل آویو و فعالیت و توانایی گنبد آهنین هم بسیار مناقشه برانگیز شده است. گنبد آهنین تاکنون توانسته تنها چند موشک را ساقط کند و مشکل بزرگ اسراییل عدم اطلاع از تعداد دقیق موشک های مقاومت فلسطین درغزه است.

اسراییل با عبرت از جنگ ۳۳ روزه، مبادرت به برگزاری رزمایش ها و توسعه تجهیزات نظامی کرد و در جنگ غزه درصدد استفاده از آنها برآمد و اما برغم احاطه اطلاعاتی گسترده از اوضاع غزه و بستن همه منافذ دریافت که شکست خورده است و این را خود آنها می گویند نه ما.

زمانی که اسراییل در جنگ علیه نوار غزه محاصره که امکانات آن قابل تخمین است و آن هم در این شرایط شکست می خورد بدون تردید و با تاکید باید در محاسبات خود بازنگری کند و معتقدم اسراییل و شرایط بعداز جنگ غزه با قبل از آن بسیار متفاوت خواهد بود.

الاخبار: توصیه شما به گروه های مقاومت و ملت فلسطین در غزه چیست؟

نصرالله: قناعت، اراده و فرهنگ مقاومت آنها بسیار مهم است بویژه هنگامی که انسان بین دو گزینه یعنی تسلیم شدن و یا جنگیدن باید انتخاب کند.

فرهنگ و گزینه مقاومت نزد مردم فلسطین رشد یافته است زیرا چشم انداز دیگری را در مقابل خود نمی بیند. ملت فلسطین مذاکره را آزموده ، به اندازه کافی منتظر نتایج اوضاع منطقه و جهان شده است ، مذاکرات در مصر یک فرصت طلایی برای نوار غزه و هم قضایای فلسطین است اما زمان بسرعت می گذرد و تلف می شود و آیا بجز مقاومت گزینه دیگری در مقابل مردم غزه قرار دارد؟ آیا باید تسلیم شروط اسراییل شود؟ آیا باید خود را به دریا بیاندازد و یا مهاجرت کند و به ساکنان اردوگاه ها بپیوندند؟

معتقدم زمان همه این تجربه ها تمام شده است و مقابل مردم فلسطین تنها همین گزینه است که امروز دنبال می کند، هر انسانی که خواستار کرامت و بقا است به گزینه مقاومت و پایداری تمسک می جوید و الا هستند انسانی هایی که تسلیم شدن را ترجیح می دهند. مردم غزه تصمیم گرفته است که تسلیم نشود و پیامدهای این تصمیم را هم تحمل می کند هرچند گران باشد. آنها به مقاومت اطمینان دارند که راهش به نتیجه می رسد و عقل و منطق می گوید نه شعارها که باید مبارزه کنند.

الاخبار: اکنون مشکلی بین محور مقاومت و رهبری مصر وجود دارد و مسئله به حماس ختم نمی شود، با موضع دولت « عبدالفتاح السیسی» در مصر در خصوص پرونده تجاوز به غزه و فشار بر مقاومت چگونه برخورد می کنید؟

نصرالله: می خواهم سخن یکی از رهبران مقاومت فلسطین را بازگو کنم که مشکل غزه اکنون دو مشکل است. اول اطمینان و اعتماد به اسراییل است که یک مشکل اساسی و ریشه ای می باشد و روشن شده که اکنون بین دو محور قطری – ترکی و مصری – سعودی و اماراتی قرار گرفته است و این تقسیم دلایلش قابل درک و شناخته شده است.

با کمال تاسف شدید این تقسیم بندی سخت و شدید است و باید از آن عبور به شکلی عبور کنیم. مثلا ما باید با اخوان المسلمین گروه های فلسطینی و برادران ایرانی گفت وگو کنیم و ما به برادران ایرانی پیشنهاد کردیم که با ترک ها و قطری ها ، مصری ها و سعودی ها حتی از طریق اماراتی ها و عمانی ها در باره محور مقاومت تماس بگیرند

درصدد تعیین اهداف و یا موظف کردن جنبش مقاومت به بررسی محاسبات داخلی و منطقه ای نیستیم زیرا اهداف دیگری وجود دارد و آن متوقف کردن جنگ علیه غزه و رفع محاصره آن است و در دوران درگیری ، اولویت این است که مردم بایکدیگر گفت وگو و مذاکره کنند.

در کوران تحولات، به عنوان مثال موضع مصر سخت می شود، « رجب طیب اردوغان» نخست وزیر ترکیه به « عبدالفتاح السیسی» رییس جمهوری مصر حمله می کند، قطری ها از طریق شبکه الجزیره به او حمله می کنند و مواضع آنها علیه مصر منفی است.

اگر می خواهید به غزه کمک کنید باید با مصر گفت وگو کنید و خود فلسطینی ها می گویند که هرگونه راه حل با منزوی کردن مصر غیرممکن است، بنابر این دو محور یاد شده باید هر طور که شده غزه را نسبت به دیگر درگیری ها و مناقشات در اولویت قرار دهند و این مطالبه تاکنون به شکلی مناسب تامین نشده و تحقق نیافته است.

الاخبار: روابط حزب الله،ایران و سوریه با حماس در مرحله آینده بویژه بعداز جنگ غزه چگونه خواهد بود ؟

نصرالله: حتی قبل از جنگ غزه و در حالی که درخصوص موضوع سوریه اختلاف نظر داشتیم، هرگز تماس ها و دیدارها قطع نشد و همه چیز بطور طبیعی پیش رفت.

بطور طبیعی وضعیت همه ما از نتایج رخدادهای سوریه و عراق و منطقه تاثیر پذیرفته است، در خصوص سوریه در همه دیدارها که بین ما برگزار شد درخواست داشتیم که هریک موضع یکدیگر را درک کند، البته هرچند اختلافات ما در زمینه سوریه بزرگ هم باشد اما در خصوص غزه تاثیری ندارد.

در مورد غزه اولویت ما این است که ارتباطات و همکاری ها را زیاد کنیم و در روابط حماس با حزب الله و جمهوری اسلامی ایران تاثیر زیادی شده است، البته موضوع سوریه متفاوت و پیچیده است و به وقت بیشتری نیاز دارد و در گروه تحولات منطقه ای است و نمی توان چشم اندازی نزدیک برای آن در نظر گرفت.

الاخبار: رابطه لبنان با فلسطین چیست و چرا باید قدس را آزاد کنیم؟

نصرالله: قدس برای من جایگاه ویژه ای دارد، اما بزرگترین خطری که در افکارعمومی لبنان و بطور کلی عربی با آن مواجه هستیم ، این است که به زمانی برسیم که وجود اسراییل درمنطقه برای ملت ها طبیعی و عادی شود و یا اینکه پذیرفته شود دیگر تهدیدی برای منطقه و مردم آن نیست. اسراییل اگر مشکل است ، فقط مشکلی برای ملت فلسطین می باشد و این سخن به سیاست ، امنیت و اقتصاد مربوط می شود.

اسراییل یک رژیم غیرقانونی و تهدیدی همیشگی برای منطقه است و هرگز نمی توان با آن همزیستی کرد و فارغ از همه مشکلات و حساسیت ها بین فلسطینی ها وغیرفلسطینی ها ، بین شیعه و سنی، مسلمان و مسیحی هدف همه ملت های منطقه باید ریشه کنی این تهدید باشد.

اختلافات و درگیری ها نباید به این نتیجه منجر شود، فرهنگی که اسراییل را غده سرطانی و شر مطلق و خطر برای همه ملت ها و کشورهای منطقه و کرامت و مقدسات آنها می داند از بین برود. ارتباط حزب الله با درگیری با دشمن اسراییلی و حتی وقایع میدانی داخل فلسطین اصلا قابل بحث نیست و هدف نهایی ریشه کنی این غده سرطانی است.

الاخبار: آیا فوتبال دوست دارید؟

دبیرکل حزب الله گفت: بله دوست دارم و قبل از اینکه معمم شوم ، با دوستان بازی می کردم. در گذشته از منظر تفریح و سرگرمی و تغییر دادن فضا، بیشتر برزیل و گاهی آرژانتین را بویژه زمانیکه مارداونا بازی می کرد، تشویق می کردم ، او تعجب مرا برمی انگیخت.

در جام جهانی اخیر گفته شد که من طرفدار برزیل بودم اما با هیچ تیمی نبودم. در حزب الله جو غالب از گذشته حمایت از برزیل بوده برای بازی فنی و زیبایی که می کردند اما برخی می گویند که این حمایت بخاطر رنگ پرچم برزیل است که از دو رنگ زرد و سبز مورد علاقه شیعیان تشکیل شده است.

حقیقت این است که در جام جهانی امسال شرایط بویژه داخل لبنان و سوریه و همچنین غزه و عراق اجازه نداد تا این مسائل را پیگیری کنم.

البته بخشی از بازی نهایی مسابقات جهانی را بخاطر پسرم و نه خود بازی دیدم . پسرم طرفدار آلمان بود و برای اینکه فضا رقابت وتشویق خلق کنم از طرفداران آرژانتین شدم.

الاخبار : آیا با فیسبوک کار می کنید؟

دبیرکل حزب الله در پاسخ گفت: به دلیل شرایط امنیتی هر وسیله ای که به تلفن همراه و اینترنت مربوط می شود باید از من دور بماند و بنابر این بطور مستقیم با فیسبوک کار نمی کنم و سروکار ندارم اما همواره از آنچه در پایگاه های اجتماعی مطرح می شود ازجمله مناقشه ها و شایعات و گفت وگو ها از طریق مطالب خلاصه شده و گزارش های دریافتی مطلع می شوم.

الاخبار: با این زندگی که دائم مکان شما باید تغییر کند چگونه کنار می آیید؟

سید حسن نصرالله : درست است اما این تغییر مکان زمانی که بخشی از زندگی انسان شود، خود این یک عادت می شود و این امور بویژه بعداز جنگ ۲۰۰۶ برای من طبیعی شده است.

الاخبار : نگاه شما به «ضاحیه جنوبی »بیروت چیست؟

نصرالله: از شرایط ضاحبه و حتی جنوب و منطقه بقاع دور نیستم و در جریان جزئیات آن قرار دارم. اسراییلی ها و با کمک برخی رسانه های عربی این شایعه را ترویج می کنند که من در پناهگاه و بدور از مردم زندگی می کنم، آنها را نمی بینم و با آنها تماسی ندارم و حتی با برخی برادرانم قطع رابطه کرده ام، باید تاکید کنم که در پناهگاه زندگی نمی کنم اما به دلیل رعایت شرایط امنیتی تحرکاتم سری است.

الاخبار: آیا فیلم و سریال تماشا می کنید؟ داستان و رمان می خوانید؟

نصرالله: اگر وقت داشته باشم برخی سریال ها مانند یوسف پیامبر، فلسطین، الغالبون و حجاج بن یوسف را تماشا می کنم. برخی داستان ها و رمان ها را قبلا بارها خوانده ام اما از 5 سال قبل تاکنون فرصت خواندن رمان و داستان پیدا نکرده ام. البته اخیرا یک داستان تحت عنوان «عین الجوزه» دریافت کردم و خواندم.

بیتشر مطالعات این روزهای من کتاب هایی از نویسندگان شیعه و سنی در باره اندیشه های تکفیری و تاریخ و گرایش ها و دلایل آن است تا شاید بتوانیم به حل این مشکل کمک کنیم؛ بخشی از مطالعاتم در باره اسراییل از جمله یادداشت ها و سخنان سیاستمداران، ژنرال ها و رهبران احزاب این رژیم است تا در نبرد با آنها استفاده کنم،تلویزیون می بینم،روزنامه ها ازجمله روزنامه الاخبار را مطالعه می کنم و اصلا نمی شود، نخواند.

در میان شبکه های ماهواره ای عربی سه شبکه المیادین و الجزیره و العربیه و البته بیشتر المیادین را نگاه و پیگیری می کنم. الجزیره و العربیه را بدون توجه به مواضع آنها برای اینکه در جریان بگیرم چه می گویند بویژه در بخش های خبری ، تماشا می کنم،اما همه کانال ها و شبکه های لبنانی را تماشا می کنم هر چند دایم با ریموت کنترل این شبکه ها را تغییر می دهم تا با افکار عمومی بیشتر آشنا شوم.

الاخبار : آیا با زبان های دیگر بجز عربی و فارسی آشنا و مسلط هستید؟

نصرالله: با زبان انگلیسی آشنایی دارم، اما با آن خیلی کم صحبت می کنم. ولی خلاصه خبرها را گوش می کنم و می فهمم و هنگام ملاقات با شخصیت های سیاسی و مصاحبه با رسانه ها سئوالات و سخنان آنها را بخوبی می فهمم اما صحبت نمی کنم .
به زبان فارسی تسلط کامل دارم ، ابتدا به دلایل سیاسی با این زبان آشنا شدم اما بعد فهمیدم که زبان فارسی بخشی از فرهنگ اسلامی عربی است و کسانی که زبان فارسی ندانند از این بخش مهم محروم خواهند ماند.
«سید حسن نصرالله» (دبیرکل حزب الله) در گفت وگو با روزنامه لبنانی الاخبار به مناسبت هشتمین سالگرد جنگ۳۳ روزه/

خاطرات سردارسلیمانی ازجنگ ۳۳روزه
 شما اگر به جغرافیای عراق در هنگام جنگ سال ۲۰۰۶ (جنگ ۳۳روزه) نگاه کنید، می‌بینید در عراق که حلقه‌ی اتصال کشور محور و کشور مادر مقاومت است، آمریکا یک حائل قریب به ۲۰۰ هزار نفره از نیروهای مسلح خود با صدها فروند هواپیما و هلی‌کوپتر به اضافه‌ی هزاران دستگاه زرهی ایجاد کرد.

طبیعتاً این حضور نظامی آمریکا در منطقه به رژیم صهیونیستی فرصتی را می‌داد که از این موضوع بهره‌برداری کند و اقدامی را انجام بدهد؛ به این معنا که این هیمنه، در ترساندن ایران و در توقف و ترساندن سوریه اثر دارد و بنابراین نباید این دو نظام، اقدامی را انجام بدهند. رژیم صهیونیستی بر مبنای این تصور، خصوصاً با توجه به دولتی که در آمریکا بر سر کار بود - یعنی دولت بوش که دولت تندمزاج و سریع التصمیمی بود و همچنین تیمی که در کاخ سفید حاکم بود و با رژیم صهیونیستی همراه بود - فرصت را مناسب می‌دید برای اینکه چنین اقدام جنگی را انجام بدهد. بنابراین ریشه‌ی اصلی وقوع این جنگ در بهره‌برداری رژیم صهیونیستی از حضور نظامی آمریکا در منطقه و بهره‌گیری از سقوط صدام و پیروزی اولیه‌ی آمریکا در افغانستان و ایجاد رعب سنگینی است که آمریکا در منطقه ایجاد کرده بود؛ به‌طوری‌که آمریکا حجم وسیعی از گرو‌ه‌های سیاسی منطقه و دنیا را که مخالف سیاست‌هایش بودند جزو گروه‌های تروریستی محسوب کرده بود. رژیم صهیونیستی می‌خواست از این موضوع بهره ببرد و فکر می‌کرد این بهترین فرصت برای یک جنگ برق‌آسا است. چون این رژیم در سال ۲۰۰۰ یک شکست را تجربه کرده بود و از لبنان عقب‌نشینی و درواقع فرار کرده بود و حزب‌الله او را شکست داده بود. او می‌خواست مجدداً به لبنان‌ برگردد اما نه به اشغال بلکه به انهدام و تغییر دموگرافی در جنوب لبنان.

دو عبارت مهم، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها دارند. در ابتدای شروع جنگ، بوش کلمات خیلی سخیفی بیان کرد که چون کلمه‌ای در شأن خودش است قابل تکرار نیست که من بیان بکنم، اما مؤدبانه‌ترش را رایس گفت. وقتی این کشتارها و ضجه‌ها در جنوب لبنان اوج گرفت و بمباران‌هایی که اوج مستی تکنولوژی بود اتفاق افتاد به‌طوری‌که هر کجا را اراده می‌کردند با دقت تکنولوژی می‌زدند و منهدم می‌‌کردند، وقتی کشتارهایی اتفاق می‌افتاد که کشتار قانا را در خودش هضم کرده و حذف کرده بود، رایس آن عبارت را به کار برد. او ضجه‌ها و فریادهای بچه‌ها و کودکان مظلوم و زنان و انسان‌های بی‌گناه را در زیر آوارها تشبیه کرد به این عبارت سخیف و گفت «این درد زایمان خاورمیانه‌ی جدید است»؛ درد زایمان یک حادثه‌ی بزرگ. بنابراین این عبارت‌ها نشان می‌داد یک طراحی بزرگ وجود دارد.

اما آن چیزی که به رژیم برمی‌گشت این بود که رژیم، یک اردوگاه بزرگ را در فلسطین با تعدادی کشتی پیش‌بینی کرده بود؛ اردوگاه برای اینکه هر تعدادی می‌توانند از مردم لبنان را بگیرند و در ابتدا به یک اردوگاهی در داخل فلسطین که تا سقف ۳۰ هزار نفر پیش‌بینی شده بود منتقل بکنند و بعد در این اردوگاه، نفرات را تفکیک کنند، آن‌هایی که افراد عادی هستند را منتقل کنند به کشورهای دیگر و آن‌هایی که از دید آن‌ها مجرم هستند یا وابستگی سازمانی به حزب‌الله دارند را دستگیر بکنند. کشتی را هم آماده کرده بودند که آن کوچ را انجام بدهند. لذا جنگ در این مرحله برخلاف همه‌ی جنگ‌ها که خشک و تر را می‌سوزاند خیلی با دقت تکنولوژی انجام گرفت؛ یعنی آن‌ها یک طایفه را مورد حمله‌ی خود قرار دادند؛ اول سعی کردند حزب‌الله را هدف بگیرند اما بعداً‌ توسعه‌اش دادند به کل طایفه‌ی شیعه در جنوب لبنان تا بتوانند این تغییر دموگرافی را به‌طور کامل در جنوب اجرا کنند. بعداً خود آن‌ها اعتراف کردند به این موضوع که قصد این کار را داشتند. یعنی ابتدا اولمرت گفت و بعد هم وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش گفتند که ما قصد داشتیم این جنگ را در یک حالت غافلگیرانه انجام بدهیم که آن غافلگیری اگر اتفاق می‌افتاد باید عمده‌ی کادر حزب‌الله در یک هجوم هوایی گسترده از بین می‌رفت و بالغ بر ۳۰ درصد سازمان حزب‌الله در مرحله‌ی اول، آسیب جدی می‌دید. آن‌ها در مراحل بعدی به دنبال انهدام قطعی بودند.

beiroot.jpg

بنابراین این جنگ که طراحی شده بود، متفاوت با همه‌ی جنگ‌های گذشته بود و مسیری که طی می‌کرد، مسیر جنگ با یک سازمان مثل حزب‌الله نبود، بلکه مسیر و هدف آن، جنگ برای ریشه‌کنی یک طایفه در لبنان و کوچاندن این طایفه از لبنان به مناطق دیگر بود. به عبارت دیگر، پیروزی دشمن باید این نتیجه را برای او به بار می‌آورد: «خلاصی از حزب‌الله برای همیشه» و شرط خلاصی از حزب‌الله، خلاصی از بخش مهمی از مردم لبنان بود که در مناطق مهمی نه‌فقط در جنوب بلکه در بخش بقاع و در شمال لبنان زندگی می‌کردند.

نکته‌ی دیگری که باید به آن توجه خیلی جدی بشود، تمایل کشورهای عربی در حمایت از اسرائیل در چنین جنگی، و رضایت آن‌ها در ریشه‌کنی حزب‌الله یا طایفه‌ی شیعه از جنوب لبنان بود. رژیم صهیونیستی در عالی‌ترین سطح خودش یعنی اولمرت رئیس این رژیم، این مسئله را اعلام کرد و گفت برای اولین بار کشورهای عربی، اسرائیل را در جنگ علیه یک سازمان عربی حمایت کردند؛ البته منظور او از کشورهای عربی، همه‌ی آن‌ها نبود بلکه منظور او بیشتر بر حوزه‌ی خلیج فارس و در رأس آن‌ها رژیم آل‌سعود متمرکز بود؛ البته طبیعتاً مصر را هم شامل می‌شد اما می‌توانستیم در آن مقطع استثنائاتی قائل بشویم. عراق فاقد حاکمیت بود و حاکم آن روز عراق یک حاکم نظامی آمریکایی بود. بنابراین عراق حاکمیتش در دست آمریکایی‌ها بود. دولت سوریه هم به‌دلیل مرگ مرحوم حافظ اسد دولت جوانی بود که تازه شروع به کار کرده بود. به‌هرحال برای اولین بار اکثر کشورهای عربی در جنگ علیه یک سازمان عربی، اسرائیل را در این جنگ حمایت کردند. این یک واقعیت مهم و جدی بود که اولمرت بیان کرد.

دلایل پنهان این جنگ را به‌خوبی تشریح کردید. دلایل آشکار و بهانه‌ی آغاز این جنگ چه بود؟

مسئله این بود که حزب‌الله به مردم لبنان متعهد شده بود که جوانان زندانی و اسیر لبنانی را از چنگال رژیم صهیونیستی آزاد بکند. غیر از حزب‌الله هیچ قدرتی که بتواند این تعهد را عملی بکند وجود نداشت. سیّد در یک بیانی این را وعده داد که حتماً مانند آنچه در گذشته اتفاق افتاد، نسبت به آزاد کردن اسرای لبنانی از دست رژیم صهیونیستی عمل می‌کند. مردم لبنان اعم از آن اسرایی که دروزی بودند یا اسرایی که مسلمان بودند یا اسرایی که مسیحی بودند، امید و پناهگاهی جز حزب‌الله نداشتند، امروز هم ندارند؛ یعنی در هر حادثه‌ای، تکیه‌گاه اصلی ملت لبنان برای دفاع در برابر این حکومت وحشی، حزب‌الله است. آن روز هم اولاً تکیه‌گاهی جز حزب‌الله وجود نداشت و ثانیاً حزب‌الله راهی نداشت جز اینکه یک اقدامی بکند تا بتواند در اثر آن، یک تبادل را انجام بدهد؛ کمااینکه رژیم صهیونیستی اصلاً دیپلماسی نمی‌فهمد. زبان او با همه‌ی اطراف، زبان زور است و غیر از زبان قدرت در مقابل خودش زبان دیگری را خیلی متوجه نیست و برایش محلی از اِعراب هم ندارد کمااینکه در مقابل اَعراب هم این‌گونه بود. بنابراین حزب‌الله برای اینکه بتواند به وعده‌ی خودش یا انتظار مردم لبنان یک جواب مثبتی بدهد، راهی جز این نداشت. این تنها راه ممکن بود و غیر از این راه دیگری نبود. در تبادلات قبلی، اسرائیل حاضر نشده بود اسرای اصلی که بعضاً‌ نوجوان بودند را آزاد بکند؛ نوجوان‌هایی که دوره‌ی طولانی در زندان به سر برده بودند و به سنین جوانی یا میان‌سالی رسیده بودند. حزب‌الله درواقع این وعده را داد که آن‌ها را آزاد کند اما در آن تبادل اولیه که انجام گرفت، این هدف محقق نشد یا اسرائیل قبول نکرد این زندانی‌ها را آزاد بکند. لذا حزب‌الله برای تحقق این وعده‌ی خود به مردم لبنان، اقدام عملیاتی انجام داد که در اثر این عملیات، بتواند آن تبادل را انجام بدهد که بعد هم موفق شد.

روحیه ایمانی و مشی جهادی در نگاه شهید عماد مغنیه

بر این مبنا یک عملیات ویژه‌ای صورت گرفت که فرمانده آن شهید عماد مغنیه بود. نمی‌دانم چه اسمی برای او بگذارم؛ آیا این کلمه را که امروز مرسوم شده است، یعنی «سردار» را درباره‌ی او بگویم؟ امروز در کشور ما کلمه‌ی «سردار» و «امیر» عرف شده است اما شهید عماد مغنیه، فراتر از این کلمه بود؛ او حقیقتاً یک سردار به معنای واقعی بود؛ یک سرداری که شاید بتوانم بگویم شبیه‌ترین صفات را در صحنه‌ی جنگ به مالک اشتر داشت. من در شهادت او همان حالی را که در آقا امیرالمؤمنین (ع) هنگام شهادت مالک حادث شد، نسبت به مقاومت می‌دیدم. در شهادت مالک، یک حالت حزن و اندوه فوق‌العاده‌ای، امام (ع) را گرفت و به تعبیری در بالای منبر گریست و فرمود: «ما مالک لو کان من جبل لکان فندا، و لو کان من حجر لکان صلدا، أما و الله لیهدّنّ موتک عالما و لیفرحنّ عالما، على مثل مالک فلتبک البواکى، و هل مرجوّ کمالک، و هل موجود کمالک، و هل قامت النّساء عن مثل مالک»؛ چه مالکی! که اگر کوه بود کوهى عظیم و بزرگ بود، و اگر سنگ بود سنگى سخت بود، آگاه باشید که به خدا سوگند، مرگ تو اى مالک، جهانى را ویران و جهانى را شاد مى‌سازد. بر مردى مانند مالک باید گریه‌کنندگان بگریند، آیا یاورى مانند مالک دیده می‌شود، آیا مانند مالک کسى هست، آیا زنان از نزد طفلى برمى‌خیزند که مانند مالک شود. این جمله‌ی امیرالمؤمنین (ع) خیلی مهم بود که فرمود مثال مالک برای من، مثل وجود من برای رسول‌اللّه (ص) بود. در مسئله‌ی عماد همین حال بود؛ یعنی عماد نسبت به مقاومت یک چنین توصیفی داشت که من عرض کردم. اگر بخواهم از این عرف‌های متداول موجود خودمان عبور بکنم باید تشبیه بکنم به همان جمله‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پیرامون مالک که فرمود زن‌ها باید بزایند تا کسی مانند مالک در دنیا زائیده شود. عماد یک‌چنین شخصیتی داشت.

او همان‌طور که اداره‌ی خیلی از صحنه‌های سخت را بر عهده داشت، مدیریت این عملیات ویژه را هم عهده‌دار بود و خودش از نزدیک نظارت و مدیریت کرد. عملیات او موفق شد و توانست در داخل سرزمین فلسطین اشغالی، یک ماشین نظامی رژیم صهیونیستی را مورد حمله قرار بدهد و دو نفر را از داخل آن که زخمی شده بودند، به اسارت بگیرد. من به ماقبل عملیات کار ندارم؛ این عملیات، عملیات یک‌روزه‌ نبود بلکه عملیات چندماهه‌ای بود که رژیم، تحت نظر گرفته شد و بر مبنای یک تدبیری که سید مقاومت جناب سیدحسن نصراللّه به‌عنوان فرماندهی کل مقاومت در لبنان کرده بود، مدیر این صحنه که مسئول جهادی حزب‌الله، عماد مغنیه  بود، اقداماتی برای آمادگی قبل از این عملیات انجام داد که خیلی مهم بود و چون جزو بحث ما هم نیست الان خیلی ضرورت ندارد به آن بپردازیم. اما این عملیات، چهار عملیات بود نه یک عملیات؛ چهار عملیات مجزای ویژه بود. یکی، اصل طراحی این عملیات بود؛

دوم، موقع و زمان حمله بود؛ سوم، عبور از سیم‌خاردارهای خیلی متراکم و بلند و وسیع رژیم صهیونیستی و رسیدن به محل عملیات بود؛ چون عملیات فقط زدن نبود که انهدامی صورت بگیرد، باید عبور هم صورت می‌گرفت و می‌رفت آن‌طرف و اسرا را می‌آورد. لذا هر مأموریتی باید با دقتی صورت می‌گرفت که نفرات داخل نفربر کشته نشوند. چهارم هم اینکه باید به‌سرعت انجام می‌شد و این سرعت به ربع ساعت و نیم ساعت نبود بلکه به دقایق و ثانیه‌ها بود. باید به‌سرعت اسرا را به نقطه‌ی امن می‌بردند قبل از اینکه دشمن برسد. معمولاً فاصله‌ی دشمن با نقطه‌ی عملیات در رویارویی زمینی چند دقیقه است، در نبرد هوایی که خیلی سریع‌تر است و دشمن سریع می‌رسد. لذا قبل از عملیات با دقت مورد بررسی قرار گرفت. یکی از ویژگی‌های عماد مغنیه توجهش به ظرافت‌ها و ریزه‌‌کاری‌های دقیق بود. لذا او چون عموماً خودش از نزدیک مدیریت می‌کرد، طراحی هم به عهده‌ی خودش بود، اجرا هم به عهده‌ی خودش بود؛ و عماد موفق شد.

جنگ با این بهانه آغاز شد و یورش سنگینی به مواضع حزب‌الله صورت گرفت. واکنش حزب‌الله لبنان در ساعات و روزهای اولیه به چه شکل بود؟ مخصوصاً با توجه به اینکه اسرائیل، بهانه‌ی آغاز این حمله‌ی وحشیانه را اسیرگیری حزب‌الله لبنان عنوان کرد، قاعدتاً فشار روانی ایجاد شده بود.

باید به دو نکته اشاره کنیم. حزب‌الله ازآنجایی‌که یک پیوستگی و یک دشمنی غیر قابل سازش با اسرائیل دارد، یعنی از نظر حزب‌الله و از منظر اعتقادی و منطق سیاسی، اسرائیل غیر قابل سازش است و از نظر دشمن هم، مسئله‌ی قبول حزب‌الله، غیرممکن است، بنابراین این دشمنی یک دشمنی مستمری است؛ لذا حزب‌الله پیوسته در یک آمادگی برای دفاع بود؛ این نکته‌ی اول.

حزب‌الله خالی الذهن و در یک عدم آمادگی به سر نمی‌برد؛ آماده بود و آمادگی او ربطی به این عملیات نداشت. البته این عملیات آمادگی و هوشیاری را در ابعاد دیگری افزایش داد، اما آمادگی در بُعد نیروهای رزمنده و وسایل و امکانات، از قبل مهیا بود. حالا هم همین‌طور است؛ یعنی حزب‌الله همیشه در یک آمادگی صددرصد به سر می‌برد. آمادگی حزب‌الله مثل دیگر آمادگی‌ها نیست که مثلاً اول، آمادگی زرد اعلام می‌کنند، بعد آمادگی قرمز؛ یا مثلاً ابتدا آمادگی سی درصد، بعد هفتاد درصد و در نهایت صد درصد؛ نه، حزب‌الله پیوسته در یک آمادگی صددرصد به سر می‌برد. آن روز هم در آمادگی صددرصد بود، امروز هم در آمادگی صددرصد است؛ منتها کیفیت این آمادگی به‌دلیل امکانات، در هر دوره‌ای متفاوت است.

نکته‌ی دوم اینکه در مسئله‌ی پیش‌بینی جنگ و با توجه به سابقه‌ی عکس‌العمل‌ها، معمولاً این نوع اتفاقات هیچ وقت به یک جنگ کامل نمی‌‌انجامید. عموماً یک عکس‌العمل یک روزه‌ای وجود داشت که با یک شدتی، مناطق یا نقاطی را رژیم مورد حمله قرار می‌داد و بعد متوقف می‌کرد. اما در همان لحظات اول این جنگ، طراحی شده بود که به‌طور کامل به مورد اجرا گذاشته شد. یعنی آن طرح کاملی که در خفا می‌خواستند انجامش بدهند، آن را یک‌جا به اجرا گذاشتند. البته الان ما می‌گوییم «آن طرح در خفا»، وَالّا ما شاید بعد از گذشت دو هفته از آغاز جنگ به‌صورت اعتقادی - و نه اطلاعاتی - به این نکته رسیدیم؛ تقریباً اواخر جنگ بود که به‌صورت اطلاعاتی به این رسیدیم که دشمن طرحی از قبل آماده داشته و می‌خواسته در غافلگیری کامل این را عمل بکند و بخش اعظمی از این فهم ما به‌دلیل اعلام خود دشمن بود. بنابراین جنگ به‌سرعت به یک جنگ کامل تبدیل شد و مثل یک انبار وسیع باروت و مواد منفجره‌ای که با یک فتیله ناگهان منفجر می‌شود، جنگ شعله‌ور شد. انگار یک‌مرتبه همه‌ی آن طرح به مورد اجرا گذاشته شد و این انفجار عظیم که جنگ ۳۳روزه نامیده شد صورت گرفت.

سردارسلیمانی!در هنگام وقوع جنگ، جنابعالی کجا بودید؟

من روز اول که حادثه اتفاق افتاد به لبنان برگشتم؛ چون یک روز قبل از آن آنجا بودم. درواقع اول به سوریه آمدم، منتها همه‌ی راه‌ها به سمت لبنان مورد حمله قرار گرفته بود، خصوصاً تنها راه رسمی ورودی که گذرگاه مرزی لبنان به سوریه بود، پیوسته زیر آتش هواپیماها بود و هواپیماها لحظه‌ای آنجا را ترک نمی‌کردند. تماسی داشتیم با دوستانمان از راه خط امن و عماد آمد دنبال من و من را از سوریه از یک راه دیگری که یک بخش آن پیاده بود و یک بخشی را هم با ماشین طی کردیم، به لبنان منتقل کرد. آن وقت هنوز گستره‌ی اصلی جنگ، تمرکز بر ساختمان‌های اداری حزب‌الله، اکثر مناطق جنوب و بعضاً نقاطی در مراکز میانی و شمالی بود.

تقریباً هفته‌ی اول که سپری شد، از تهران اصرار داشتند که من به تهران بیایم تا درباره‌ی جنگ توضیح بدهم.

من از یک راه فرعی برگشتم. آن وقت رهبر معظم انقلاب در مشهد بودند و من خدمت ایشان رسیدم برای جلسه‌ی سران سه قوه و مسئولان اصلی که عضو شورای امنیت ملی بودند و غالباً در بخش‌های امنیتی و اطلاعاتی حضور داشتد. در جلسه‌ی مشهد، من گزارشی از حادثه دادم. گزارش من گزارش تلخی بود. یعنی مشاهدات من افقی از پیروزی را نشان نمی‌داد. جنگ کاملاً جنگ متفاوت و تکنولوژیک و دقیقی بود. اهداف با دقت انتخاب می‌شد. ساختمان‌های دوازده طبقه با یک بمب با زمین یکسان می‌شدند. هدف‌گیری در بخش‌های روستایی که فاصله‌ی یک روستا با روستای دیگر کم بود و روستاها چسبیده به هم بودند، برای توپخانه‌ها کار سختی است؛ درعین‌حال زمانی که هدف جنگ، از حزب‌الله به طایفه‌ی شیعه منتقل شده بود، وضع یک روستایی که شیعه‌نشین بود با روستای دیگری که برادران مسیحی ما بودند یا برادران اهل‌تسنن بودند کاملاً متفاوت بود. یعنی یک جا یک نفر با اطمینان نشسته بود و مشغول کشیدن قلیان بود و یک جا، چندین هزار گلوله فرود می‌آمد. من این مسائل را در آن جلسه گزارش دادم.
تعبیرات رهبر انقلاب از حاج قاسم سلیمانی
وقت نماز شد و حضرت آقا رفتند برای وضو گرفتن. من هم رفتم وضو بگیرم. آقا وضو گرفته بودند و آستین‌هایشان هنوز بالا بود؛ وقتی برمی‌گشتند با دست به من اشاره کردند که بیا؛ من رفتم. آقا فرمودند «شما از گزارشت چیزی می‌خواستی به من بگویی؟» عرض کردم نه، فقط می‌خواستم توضیح واقع را بدهم. آقا فرمودند: «این را فهمیدم. چیز دیگری نمی‌خواستی بگویی؟»

عرض کردم نه. نماز خواندیم و برگشتیم به جلسه.

گزارش من تمام شده بود. آقا شروع به صحبت کردند. چند مطلب را فرمودند، از جمله اینکه فرمودند نکاتی که فلانی «گفتند پیرامون جنگ، همینطور است؛ این جنگ، جنگ بسیار سخت و شدیدی است اما من تصور می‌کنم این جنگ شبیه جنگ خندق است.» آیات جنگ احزاب یا همان جنگ خندق را قرائت کردند و حالت مسلمان‌ها، حالت اصحاب و یاران پیغمبر، حالتی که بر صف آن‌ها حاکم بود را بیان کردند.

بعد فرمودند «اما من تصورم این است که پیروزی این جنگ، همانند پیروزی جنگ خندق خواهد بود.» من در دلم تکان خوردم، چون اصلاً چنین ظنی از نظر نظامی نداشتم. یعنی در دلم تمنا کردم کاش آقا این را نمی‌فرمودند که نتیجه‌ی این جنگ، پیروزی است. جنگ احزاب، پیروزی بزرگ پیامبر بود.

در ادامه، آقا دو نکته‌ی دیگر فرمودند که خیلی مهم بود؛ یکی فرمودند «من تصورم این است که اسرائیل این طرح را از قبل آماده کرده بود و می‌خواست همین طرح را در یک غافلگیری کامل به اجرا بگذارد و حزب‌الله را در غافلگیری نابود کند. عمل حزب‌الله در گرفتن این دو اسیر، آن غافلگیری را به هم زد.» خب، من این اطلاعات را نداشتم، سید هم این اطلاعات را نداشت، عماد هم نداشت. هیچ‌کدام این اطلاعات را نداشتیم. من همیشه این اعتقاد را داشتم و به دوستانمان هم گفته‌ام که در این بیست سالی که در محضر آقا بودم، نتیجه‌ی تقوا را و ثمره‌ی آن را که حکمت می‌شود و بر زبان و بر دل و بر عقل جاری می‌شود، من در آقا به‌طور کامل دیدم. لذا در هر چیزی که الان ایشان شبهه می‌کنند، مطمئن می‌شوم که در انتهای آن، شبهه درمی‌آید و یا بر هر چیزی که یقین می‌کنند، مطمئن می‌شوم که در آن، [مقصود] به دست می‌آید. وقتی آقا این نکته را فرمودند برای من خیلی نویدبخش بود؛ چون این حرف، سید را خیلی کمک می‌کرد و خیالش را راحت می‌کرد. مخصوصاً اینکه در اواخر جنگ، تعداد شهدا بالا رفت و حجم انهدام و تخریب هم بالا رفت. سیّد عبارت‌هایی بیان می‌کرد که من را متأثر می‌کرد و من نمی‌خواهم آن عبارت‌ها را بیان بکنم. دیدم این بیان آقا خیلی بیان خوبی است برای او که ممکن است کسی شماتت کند و مثلاً بگوید چرا حزب‌الله برای گرفتن دو اسیر، کل شیعه را با خطر مواجه کرد. اما بیان این موضوع که حزب‌الله با گرفتن دو اسیر، نه‌تنها خودش را بلکه ملت لبنان را از یک نابودی کامل نجات داد، خیلی نویدبخش و مهم بود.

یک نکته‌ی سومی هم فرمودند که جنبه‌ی معنوی داشت؛ فرمودند «به این‌ها بگویید دعای جوشن صغیر بخوانند.» در شیعه عموماً دعای جوشن کبیر معروف است و دعای جوشن صغیر حداقل در بین عموم مردم – غیر از خواص - معروف نیست. بعد آقا توضیحی هم دادند که یعنی ما تصور دیگری نکنیم در این موضوع که این دعای جوشن صغیر حالا مثلاً چیست؛ مثل بعضی‌ها که می‌گویند این چهار تا قل هوالله را بخوان یا مثلاً این حمد را بخوان و موضوع حل است. آقا فرمودند «این دعای جوشن صغیر حالت یک انسان مضطر است؛ انسانی که در یک اضطرار شدید است و می‌خواهد با خدا حرف بزند.»

من همان شب به تهران آمدم و مجدداً‌ به سوریه برگشتم.

احساس بسیار خوبی داشتم چراکه حامل یک پیامی بودم که شاید برای سید از هر امکان دیگری ارزشمند‌تر بود. مجدداً عماد آمد دنبال من و از همان راه برگشتیم و رفتم پیش آقاسید و موضوع را برای ایشان نقل کردم. شاید هیچ چیزی به اندازه‌ی این کلمات در روحیه‌ی سید مؤثر نبود. اولاً ایشان یک خصوصیتی دارد که ماها تا حالا هیچ‌کدام به این درجه نرسیده‌ایم. فکر می‌کنم ما اصلاً‌ درس ولایت‌شناسی را باید برویم پیش ایشان یاد بگیریم. او اعتقاد جدی به بیانات رهبر معظم انقلاب دارد و این‌ها را یک بیانات الهی و غیبی می‌داند. لذا به هر بیانی و به هر کلمه‌ای که از ناحیه‌ی رهبر معظم انقلاب صادر شده باشد، اهتمام جدی و توجه اساسی و فوق‌العاده دارد.

بازتاب انتشار تصویر رهبر انقلاب در کنار سید حسن نصرالله و قاسم سلیمانی

من به سید توضیح دادم و او هم خیلی خوشحال شد. سپس به‌سرعت موضوع اول که «نتیجه‌ی این جنگ، همانند پیروزی جنگ خندق خواهد بود؛ و اگرچه سختی‌های زیادی دارد اما پیروزی بزرگی حاصل می‌شود» از قول رهبر معظم انقلاب در بین همه‌ی مجاهدین منتشر شد؛ از کسانی که در نقاط جلو بودند و درگیر بودند تا افراد در همه‌ی صفوف. ثانیاً این تحلیل که «دشمن از قبل یک طرح حمله داشته است» مبنای اصلی عملیات سید در توجیه افکار عمومی و توجه دادن افکار عمومی به نیت دشمن شد. در موضوع سوم هم مسئله‌ی دعای جوشن صغیر رایج شد؛ چون این دعا مفاهیم خیلی ارزنده‌ی عرفانی و معنوی و عبودی دارد و شاید بتوان گفت جزو بهترین دعاهای مفاتیح است. انتشار این دعا وسعت پیدا کرد و تلویزیون المنار به‌شکل مرتب آن را با یک صوت زیبا و حزین پخش می‌کرد. حتی در بین مسیحیان هم این دعا را می‌خواندند. چون دعا، دعای الهی است، عرفانی است و متعلق به یک طایفه نیست. یعنی هر کسی که عبودیت و تعبد داشته باشد، به قدرت الهی و به خداوند سبحان اعتقاد داشته باشد، این دعا در او اثر می‌گذارد؛ لذا این پیام خیلی مؤثر بود و شروعی شد برای یک تحرک دیگر و می‌توان گفت که خون تازه‌ای در وجود حزب‌الله دمید تا حزب‌الله با یک امید بیشتری و اعتمادبه‌نفس بیشتری وارد معرکه با دشمن شد.

شما در خلال جنگ، پیام دیگری از طرف حضرت آقا به جناب سیدحسن نصرالله و فرماندهان حزب‌الله منتقل نکردید؟

من تا پایان جنگ برنگشتم و به‌طور کامل در این ۳۳ روز در لبنان ماندم. بعد از اینکه جنگ تمام شد، من به ایران برگشتم و باز در جلسه‌ی مشابه همان جلسه‌ی مشهد اما این بار در تهران، در محضر رهبر معظم انقلاب که همه‌ی سران قوا هم بودند و مسئولین اصلی حضور داشتند، گزارشی از آنچه گذشت که بخشی از آن هم منتشر شده بود، منتقل کردم. ضمن اینکه من در لبنان هم که بودم، به‌صورت روزانه از خط امن گزارشاتی به تهران می‌فرستادم و مسئولین به این شکل، کاملاً در جریان وضعیت میدانی بودند.

در داخل ایران نظرات پیرامون نحوه‌ی مواجهه و عکس‌العمل جمهوری اسلامی ایران چگونه بود؟ آیا در بین مسئولان، نظرات مخالفی هم بود یا همه نسبت به نوع واکنش ما متفق‌القول بودند؟

در آن مقطع اصلاً اختلاف نظر و اختلاف دیدگاهی وجود نداشت. یعنی همه پیرامون حمایت از حزب‌الله - اعم از حمایت معنوی و مادی یعنی تسلیحاتی، تجهیزاتی و رسانه‌ای و آنچه در چارچوب توان جمهوری اسلامی بود - متفق‌القول بودند. بنابراین در داخل نظام – حداقل در آن مقطع - کسی تردیدی نداشت. من آنجا هم که بودم، نظرات داخل ایران را می‌شنیدم و هیچ نگرانی از این ناحیه وجود نداشت و به معنای کامل کلمه، یک وحدت کاملی در حمایت از حزب‌الله و تلاش برای پیروزی حزب‌الله در جمهوری اسلامی وجود داشت. چون مرکز اساسی این پشتیبانی، رهبر معظم انقلاب بودند، لذا در جهت دادن به این موضوع و تشخیص مصلحت جمهوری اسلامی و مصلحت اسلام و عالم اسلامی تردیدی در ایران وجود نداشت. البته الان هم که در برخی موضوعات ممکن است تفاوت دیدگاه وجود داشته باشد، اما در موضوع حزب‌الله تاکنون ما در همه‌ی سطوح وحدت نظر داشته‌ایم.

از بُعد عملیاتی جنگ ۳۳روزه کمتر صحبت شده و یا اینکه بیشتر صحبت‌ها و اطلاعات، درباره‌ی وضعیت رژیم صهیونیستی در این جنگ بوده است. خوب است از زبان شما که در میدان این نبرد حضور و فعالیت داشته‌اید، جزئیاتی از راهبردهای عملیاتی حزب‌الله لبنان را بشنویم.

ببینید، هنوز موضوعاتی پیرامون جنگ ۳۳روزه وجود دارد که نمی‌توان مطرح کرد. حدود سیزده سال از این جنگ می‌گذرد و هنوز سال‌های زیادی باید بخشی از اسرار این جنگ و آنچه حزب‌الله عمل کرد به‌صورت سرّی باقی بماند. اما در رابطه با بخش‌هایی که می‌توان بیان کرد و مفید است، چند نکته‌ی مهم و چند خاطره می‌گویم.

حزب‌الله یک اتاق عملیات در قلب «ضاحیه »داشت که عموماً پیوسته ساختمان‌هایی در مجاور آن مورد بمباران قرار می‌گرفتند و منهدم می‌شدند. یعنی در هر شبی، دو سه ساختمان بزرگ بلندمرتبه‌ی دوازده سیزده طبقه، کمتر یا بیشتر، نقش بر زمین می‌شدند و کاملاً با خاک یکسان می‌شدند. این اتاق، اتاق عملیات زیرزمینی نبود بلکه یک اتاق عملیات معمولی بود اما بعضی از تجهیزات، اتصالات و ارتباطات در آن پیش‌بینی شده بود. یک شب که در این اتاق عملیات بودیم و تقریباً همه‌ی مسئولان اداره‌ی جنگ در آن اتاق عملیات حضور داشتند، حدود ساعت یازده شب، بعد از اینکه ساختمان‌های اطرافمان را زدند و منهدم کردند، احساس کردم که یک خطر جدی نسبت به سید وجود دارد و تصمیم گرفتم سید را جابه‌جا بکنیم. من و عماد با هم مشورت کردیم، سید به‌سختی می‌پذیرفت که از اتاق عملیات خارج بشود. خارج شدن او هم این‌گونه نبود که از ضاحیه خارج بشود بلکه باید از یک ساختمانی که فکر می‌کردیم دشمن ممکن است به‌دلیل ترددی که در داخل آن وجود دارد به آن حساس شده باشد، به جای دیگری منتقل می‌شد. هواپیماهای اِم‌کا یعنی هواپیماهای بدون سرنشین اسرائیل پیوسته روی آسمان ضاحیه، سه تا سه تا پرواز می‌کردند و بر همه‌ی رفت‌وآمدها کنترل دقیق داشتند؛ حتی از یک موتورسیکلتی که تردد می‌کرد نمی‌گذشتند. ساعت دوازده شب، ضاحیه سوت‌وکور بود و اصلاً انگار در آنجا، در آن قلب ضاحیه که مرکز اصلی حزب‌الله بود هیچ‌کس زندگی نمی‌کرد. توافق کردیم از این نقطه به ساختمان دیگری منتقل بشویم و منتقل شدیم. فاصله‌ی زیادی هم بین آن ساختمان و ساختمان دیگر نبود. وقتی منتقل شدیم به‌محض اینکه داخل آن ساختمان شدیم، بمباران دیگری صورت گرفت و کنار همان ساختمان را زدند. در همان ساختمان صبر کردیم، چون در آنجا خط امن داشتیم و نباید ارتباط سید و مخصوصاً ارتباط عماد قطع می‌شد. مجدداً‌ بمباران دیگری صورت گرفت و یک پل را در کنار این ساختمان زدند. احساس می‌شد که این دو بمباران، زدن سومی هم دارد و ممکن است به این ساختمان برسد.

در آن ساختمان فقط سه نفر بودند: من(قاسم سلیمانی) و سیدحسن نصرالله و عمادمغنیه.

لذا تصمیم گرفتیم از این ساختمان هم بیرون برویم و به سمت ساختمان دیگری رفتیم. آمدیم بیرون، ما سه نفر، هیچ خودرویی نداشتیم، ضاحیه تاریک تاریک و در سکوت کامل بود. فقط صدای هواپیماهای رژیم بالای سر ضاحیه می‌آمد. عماد به من و سید گفت «شما بنشینید زیر این درخت، از باب اینکه از دید محفوظ بشوید.» اگرچه محفوظ نمی‌کرد چون دوربین هواپیمای اِم‌کا حرارت بدن انسان را از حرارت دیگر اشیاء تفکیک می‌کرد، لذا آن نقطه غیر قابل مخفی کردن بود. وقتی در آن نقطه نشستیم، من یاد قصه‌ی حضرت مسلم افتادم؛ نه برای خودم بلکه برای سید. چراکه سید صاحب اینجا بود. عماد رفت، یک ماشین پیدا کرد، چند دقیقه بیشتر طول نکشید که به‌سرعت برگشت.

عماد بی‌نظیر بود؛ مخصوصاً در طراحی. تا قبل از اینکه ماشین به ما برسد، هواپیمای اِم‌کا روی ما متمرکز بود. ماشین که رسید به ما، اِم‌کا بر ماشین متمرکز شد. می‌دانید که اِم‌کا اطلاعات دوربینش را مستقیماً به تل‌آویو منتقل می‌کرد و آن‌ها این صحنه را در اتاق عملیاتشان می‌دیدند. طول کشید تا ما توانستیم با رفتن به زیرزمین، به زیرزمین دیگری برویم و بعد، از این خودرو به چیز دیگری که الان قابل بیان نیست منتقل بشویم و بتوانیم دشمن را گول بزنیم. تقریباً ساعت دو نیمه‌شب مجدداً به اتاق عملیات بعدی رسیدیم.

نکته‌ی مهمی که وجود داشت این بود که معمولاً‌ در جنگ‌ها خیلی شتاب وجود دارد. حالا من ۴۰ سال است که کار نظامی امنیتی می‌کنم و این را می‌فهمم. در جنگ‌ها خیلی شتاب وجود دارد برای اینکه هر امکانی که دارند را در همان لحظات اولیه بروز بدهند. حزب‌الله در این جنگ، در هر مرحله‌ای با یک ابزار جدید و یک اقدام جدید، دشمن را در غافلگیری و در بهت قرار می‌داد. یعنی همه‌ی ابزارهایش را یکمرتبه رو نمی‌‌کرد. لذا سید یک عبارتی داشت که این عبارت، دشمن را خیلی در خوف نگه می‌داشت. سید مرحله به مرحله جلو می‌‌رفت:

مرحله‌ی حیفا، مرحله‌ی بعد از حیفا، مرحله‌ی بعدِ بعد از حیفا. این مرحله‌ها را همینجور ادامه دادند تا وضعیت را به دشمن تفهیم کنند و در هر مرحله‌ای هم سلاح جدیدی را رو می‌کردند تا به دشمن ثابت کنند که می‌توانند دشمن را در آن عمق، مورد حمله قرار بدهند. 

لذا برای دشمن قطعی شد که حزب‌الله در آن زمان، امکان ورود به مرحله‌ی بعدی که مرحله‌ی خطر و قرمز بود – مرحله‌ای که خطرناک‌تر از آن وجود نداشت - را دارد؛ یعنی در حزب‌الله این توانمندی وجود دارد که جنگ را به داخل تل‌آویو بکشاند. لذا این اقدامات حزب‌الله، ضمن اینکه جنبه‌ی نظامی داشت، جنبه‌ی روانی شدید هم داشت. یعنی هم عملیات نظامی می‌کرد و در هر مرحله‌ای دشمن را در یک نقطه‌ی جغرافیایی از سرزمین فلسطین اشغالی به چالش می‌کشید و هم از نظر روانی، دشمن را دچار یک گیجی سنگین کرده بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اهمیت« حیفا »ازنظردینی وتجاری وتوریستی

اورشلیم(بیت المقدس)

حیفا

ساختمان های اداری بهائی که وظیفه هدایت و هماهنگ سازی اقدامات بهائیان را در سراسر دنیا بر عهده دارند، در حیفا مستقر است. برخی از این ساختمان ها عبارتند از:

دارالتشریع: محل برگزاری جلسات بیت العدل که به هدایت افراد، جوامع و موسسات بهائی و تعیین برنامه هایی برای ایجاد صلح در دنیا می پردازد.

دارالتبلیغ: ساختمان اداری متعلق به موسسه مشاورین که وظیفه گسترش و نیز حفاظت از جوامع بهائی را بر عهده دارد.

دارالتحقیق: محل انجام تحقیقات بهائی. این ساختمان محلی است که محققین بهائی به وظایفی که بیت العدل به آنها احاله کرده است می پردازند.

دارلآثار: محل نگهداری اشیا و آثار بهائی. در این ساختمان هم اشیاء متعلق به شخصیت های مهم بابی و بهائی نگهداری می شود و هم آثار بابی و بهائی. امکانات حرفه ای برای نگهداری از اشیا و متون بابی و بهائی مانع از استهلاک آنها و فرسودگی آنها می شود

دو محل اصلی زیارتی بهاییان در اینجا واقع شده‌است که شامل آرامگاه‌های بنیان‌گذاران این دین می‌باشد. یکی آرامگاه بهاءالله در شهر عکا که به روضه مبارکه مشهور است؛ و دیگری آرامگاه باب بر روی کوه کرمل در همان نزدیکی در شهر حیفا.

بیت العدل-حیفا

در واقع این دو آرامگاه قسمت‌هایی از یک مجموعه شامل باغ، ساختمان‌ها و بناهای تاریخی وابسته به یکدیگر می‌باشند.

«عباس افندی» ملقب به عبدالبهاء، پسر ارشد میرزا حسینعلی

 ساختمان هایی دیگر نظیر خانه عباس افندی ملقب به« عبدالبهاء» پسر ارشد میرزا حسینعلی نیز در حیفا وجود دارد که جزو ساختمان های اصلی زیارتی برای بهائیان نمی باشد اما برای بهائیان مورد احترام است./پایان توضیحات مدیرسایت.


نکته‌ی دوم در به‌کارگیری ابزار نظامی بود. تصور دشمن این بود که در حجم عملیاتی که انجام داده است، توانمندی حزب‌الله را به صفر یا به حداقل رسانده؛ اما در هر مرحله‌ای که دشمن اعلام می‌کرد مثلاً دیگر از توان شلیک موشک حزب‌الله چیزی باقی نمانده، حزب‌الله آن روز و روز بعد از آن، چند برابر روز قبل موشک شلیک می‌کرد. شلیک کردن موشک یک امر ساده‌ای نبود؛ یعنی در یک سرزمینی که از هوا با یک توپخانه‌ی متحرک و سنگین هوایی مواجه بود، موشک می‌خواهد از یک پناهگاه بیاید بیرون و بر روی هدف تنظیم شود، روی هدف شلیک شود، پرتاب‌کننده‌اش آسیب نبیند و به نقطه‌ی امن دیگری برگردد؛ کار بسیار سختی بود.

این آمادگی‌ها در این سطح بالا، طی چه زمان و مراحلی به دست آمد؟

ورزیدگی و زبدگی مجاهدین حزب‌الله به‌دلیل تمرینات دقیق و فشرده‌ای بود که از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ یعنی از زمان فرار رژیم صهیونیستی یا شکست آن در جنوب لبنان شروع شده بود. این تمرینات و آمادگی‌ها لاینقطع تا سال ۲۰۰۶ - به‌عنوان طرحی که حزب‌الله پیش‌بینی کرده بود به نام طرح سیدالشهدا - استمرار داشت. مدیر این طرح و طراح این طرح عماد بود. لذا او چیدمان دقیقی کرده بود که در مواجهه با دشمن چگونه عمل بکند.

نکته‌ی سوم درباره‌ی تاکتیک حزب‌الله است. برخلاف دیگر جنگ‌ها که یک خاکریز مقدم در آن وجود دارد، این جنگ هیچ خاکریز مقدمی نداشت، هر نقطه‌اش یک خاکریز بود، یعنی از نقطه‌ی تماس که تقاطع مرز فلسطین اشغالی با لبنان بود، حداقل تا نهر لیتانی، هر نقطه از آنجا اعم از تپه‌ها، قریه‌ها، خانه‌ها یک خط مقدم و یک خاکریز بود؛ نه یک خاکریز معلوم که در جنگ‌ها متداول است و ما در جنگ خودمان از آن استفاده می‌کردیم، بلکه خاکریزی با تاکتیک ویژه. این تاکتیک حزب‌الله مشابه یک میدان مین هوشمند گسترده بود که هیچ نقطه‌ی خالی و امنی در آن وجود نداشت. لذا شما اگر به شیوه‌ی حرکت دشمن نگاه بکنید، می‌بینید دشمن در بعضی از روستاها - روستاهای چسبیده به مرز - از ورود به این روستاها عاجز شد و نتوانست وارد این‌ها بشود؛ از ورود به شهرها هم عاجز شد و در نهایت تصمیم گرفت برود از وادی‌الحجیر به سمت لیتانی بیاید که همان نقطه‌ی شکنندگی و شکست دشمن بود.

یک نکته‌ی مهمی که در جنگ ۳۳روزه وجود داشت این بود که گاهی یک ضربه‌ی حزب‌الله، مشابه ضربه‌‌‌ی آقا امیرالمؤمنین (ع) در جنگ خندق در به زمین زدن عمربن‌عبدود تأثیر عجیبی می‌گذاشت؛ همان ضربه‌ای که پیامبر فرمودند این ضربه‌ی امیرالمؤمنین برتر است از همه‌‌ی عبادت جن و انس؛ چرا؟ چون ناجی اسلام شد. حزب‌الله در ضرباتی که طراحی می‌کرد، بعضی از ضرباتش یک‌مرتبه یک ساختار کامل رژیم را از دُور خارج می‌کرد. یکی از آن ساختارها نیروی دریایی رژیم بود. مستحضر هستید که برای رسیدن به جنوب لبنان، یک راه مواصلاتی وجود داشت و این راه از حاشیه‌ی دریای مدیترانه عبور می‌کرد و به صیدا و صور و نهایتاً به خطوط مقدم جنوبی می‌رسید. در همه‌ی جنگ‌ها، ناوچه‌های رژیم صهیونیستی در دریا مستقر می‌شدند و با توپ‌های دقیق خودشان این جاده را می‌بستند؛ در این جنگ هم در هفته‌ی اول همین کار را انجام دادند.‌ آن چیزی که دشمن تصور نمی‌‌کرد و حزب‌الله او را در غافلگیری قرار داد، مسئله‌ی موشک‌های دریایی بود. آن روز برای اولین بار قرار بود موشک دریایی مورد آزمایش قرار بگیرد. قبل از آن، همه‌ی موشک‌ها مخفی بودند و آزمایشی وجود نداشت. عملیات، عملیات سختی بود.

باید موشک از یک پناهگاه و از یک مخفیگاه خارج می‌شد، با ماشینی که حامل آن بود به یک نقطه‌ی پرتاب می‌آمد که مکشوف بود، درحالی‌که سه چهار ناوچه‌ی اسرائیلی در مقابلش ایستاده بودند. این کار قرار بود زمانی انجام بگیرد که سید می‌خواست صحبت بکند، چون شایعه شده بود که سید زخمی شده است و خیلی حالت نگرانی عمومی در بین مردم لبنان ایجاد شده بود. توافق سید با عماد این شد که باید سید صحبت کند. در آن هفته دشمن یک برتری داشت و ما هنوز کار مهمی غیر از عکس‌العمل موشکی انجام نداده بودیم. این اقدام باید صورت می‌گرفت. چندین مرتبه این موشک آمد روی سکو و خواست شلیک بشود اما اشکال در شلیک به وجود آمد. سید می‌خواست در صحبت خودش این را به‌عنوان یک غافلگیری مهم اعلام بکند. صحبت سید باید ضبط می‌شد و بعد منتشر می‌شد.

یک اتاق، در کنار اتاقی که سید داشت صحبت می‌کرد بود که ما آنجا با عماد و برادری دیگر نشسته بودیم. ما به انتهای صحبت سید رسیده بودیم اما این موشک شلیک نمی‌شد. سید که می‌خواست بگوید والسلام علیکم و رحمةاللّه، به این نقطه که رسید، قبل از اینکه این عبارت را بخواهد بیان بکند موشک شلیک شد. سرعت موشک، مافوق صوت بود و سریعاً به ناوچه اصابت کرد. لذا سید در پایان بیان خود مثل یک بیان غیبی که انگار صحنه را می‌دید، گفت «الان در مقابل خودتان می‌بینید که ناوچه‌ی اسرائیلی در حال سوختن است.» این نوع کلام سید با نقطه‌ی اصابت موشک مصادف بود. حالا خود این هم یک فلسفه‌ای دارد که از منظرهای عام شاید قابل قبول نباشد، اما از باب اینکه خداوند تطبیق داد این بیان را و این ضربه را و این ضربه دقیقاً اصابت کرد قابل توجه است؛ درحالی‌که این ناوچه‌ها امکانات جَمر دارند و می‌توانند موشک را منحرف کنند، ضد موشک دارند و می‌توانند موشک را بزنند؛ اما موشک آمد و اصابت کرد و ناوچه را دو نیم کرد. این اتفاق، خلاصی از نیروی دریایی رژیم صهیونیستی بود؛ نیرویی که دیگر تا پایان جنگ دیده نشد و با یک موشک، تمام نیروی دریایی رژیم صهیونیستی از صحنه خارج شد.

البته خود این اتفاق که یک رژیم با اصابت یک موشک، نیروی دریایی‌اش از صحنه خارج می‌‌شود، قابل تحلیل است. بحث در اینجا، بحث ‌توان رژیم صهیونیستی است. یعنی معلوم می‌شود که این رژیم هر تعداد ناوچه داشته باشد، این بار با یک موشک، بار دیگر با دو موشک و با سه موشک به‌طور کامل از میدان خارج خواهد شد. آن زمان در بُرد صد کیلومتری از میدان خارج شد، ممکن است در مقطع دیگری در بُرد سیصد کیلومتری از میدان خارج بشود. خب این شد یک معجزه و یک پیروزی بسیار بزرگ. مردمی که در آن مقطع آواره بودند یا زیر بمباران بودند، در همان حین بمباران، فریادهای «اللّه اکبر»شان از خوشحالی بلند شد. این هم یک غافلگیری دیگری بود که حزب‌الله انجام داد و معادله را عوض کرد و رژیم نتوانست این معادله را جبران بکند تا اینکه درنهایت به سمت دشت خیام و به سمت لیتانی حرکت کرد و در آنجا هم شکست خورد.

روزهای بیستم تا بیست وهفتم و بیست‌وهشتم روزهای سختی بود؛ من و عماد از هم جدا شدیم، سید در نقطه‌ی دیگری بود و ما شب‌ها با هم جلسه داشتیم. ما با اصول خاصی خودمان را به سید می‌رساندیم، با سید ملاقات می‌کردیم و عماد گزارش کامل میدان را می‌‌داد؛ تدابیر سید را هم اخذ می‌کرد. این روزها روزهای بسیار سختی بود؛ خیلی سنگین و سخت بود. تقریباً می‌توان گفت جزو سخت‌ترین روزهای این ۳۳ روز بود. حالا الان وقت بیان بعضی از موضوعات نیست.

عماد یک ابتکار مهم انجام داد که این ابتکار خیلی اثرگذار بود. اگر بخواهم اثر این ابتکار را بیان کنم، باید آن را با پیام و وعده‌ای که آقا به سید درباره‌ی پیروزی در این جنگ داد مقایسه کنم؛ این ابتکار که آن اندازه اهمیت داشت، نامه‌ی مجاهدین در خطوط مقدم یا خطوط مواجهه با دشمن در زیر آتش دشمن خطاب به سیدحسن بود. نامه‌ی عجیبی بود؛ یعنی آن روز وقتی نامه قرائت می‌شد، عماد که خودش طراح بود با صدای بلند می‌گریست و من ندیدم کسی این نامه را بشنود و نگرید. از آن مهم‌تر جواب سید بود؛ یعنی شاید اگر بخواهیم تشبیه بکنیم، شباهت داشت به اشعاری که اصحاب امام حسین (ع) در کربلا مقابل دشمن در دفاع از امام حسین (ع) می‌خواندند. کلام سید به مجاهدین خودش در تقدیر و تقدیس ایستادگی آنان، مشابه کلام امام حسین (ع) در شب عاشورا بود. این دو کلام - یعنی نامه‌ی مجاهدین به سید و جواب سید به آن - هر کدام اثرگذاری بسیار بالایی داشت و واقعاً الهی بود. اصلاً‌ بیان این نوشته‌ها اثر فوق‌العاده‌ای گذاشت و انرژی بسیار بالایی را ایجاد کرد. از روز بیستوهشتم، روند جنگ بالعکس شد.

یکی از برادرهای حزب‌الله که اهل تدین و تشرع بود و در جنوب مسئول بود، در حالتی که به تعبیر خودش حالت خواب نبوده گفت «دیدم یک بانویی آمد و یک یا دو بانوی دیگر هم در کنارش بودند. من در عالم خواب حس کردم حضرت زهرا (س) است. رفتم به سمت پاهای مبارکشان؛ به ایشان گفتم که ببینید وضع ما را، ببینید ما چه وضعی داریم. حضرت فرمودند که «درست می‌شود». گفتم نه. من مُصر بودم به پای ایشان بیفتم و اصرار داشتم از ایشان چیزی بگیرم. بعد از اصرار کردن، ایشان فرمودند «درست می‌شود» و یک دستمال از داخل روپوشی که داشتند بیرون آوردند و تکان دادند و فرمودند «تمام شد». یک لحظه بعد یک هلی‌کوپتر اسرائیلی با موشک زده شد و بعد از این، زدن تانک‌ها شروع شد.»

انهدام تانک‌های ارتش اسرائیل در جنگ 33 روزه با موشک‌های«کورنت»حزب‌الله+مشخصات و تصاویر

و زدن تانک‌ها همان نقطه‌ی شکست رژیم در جنگ بود. از اینجا بود که معادله‌ی جدید آمد و اولین موشک‌های کُرنت در این جنگ رونمایی شد

و برای اولین بار تانک‌های «مرکاوای» اسرائیلی که تا حالا به این شکل زده نشده بودند، منهدم شدند و نزدیک به هفت تانک در یک روز زده شد.

چگونه جنگ۳۳روزه به پایان رسید؟

آن وقت آقای حمد آل خلیفه(شیخ حمد بن جاسم) که نخست‌وزیر قطر بود، وزیر خارجه بود. او در سازمان ملل بود و وساطت می‌کرد و می‌آمد لبنان و می‌رفت. او بعداً نقل کرد و گفت

«در آن روزها آمریکایی‌ها ابداً اجازه نمی‌دادند بحث توقف جنگ مطرح بشود. من ناامید شدم؛ رفتم در خانه‌ی خودم استراحت کنم که دیدم ناگهان سفیر اسرائیل در سازمان ملل سراسیمه آمد دنبال من. با عجله و با نگرانی به من گفت که کجا هستی؟

گفتم مگر چیز جدیدی شده؟

احضار جان بولتون به کنگره آمریکا

گفت برویم سازمان ملل. آمدم دیدم این «جان بولتون» خبیث خیلی نگران و مضطرب دارد قدم می‌زند. هر دو به من گفتند الان باید جنگ متوقف بشود. گفتم چرا؟ گفتند اگر جنگ متوقف نشود، ارتش اسرائیل از هم می‌پاشد و متلاشی می‌شود.»

لذا اسرائیلی‌ها همه‌ی شروط قبلی خودشان را نادیده گرفتند و از آن‌ها عبور کردند و مجبور شدند شروط حزب‌الله را قبول بکنند و آتش‌بس را بپذیرند و این پیروزی بسیار بزرگ برای حزب‌الله رقم خورد؛

انهدام تانک‌های ارتش اسرائیل در جنگ 33 روزه با موشک‌های«کورنت»حزب‌الله+مشخصات و تصاویر

نه‌تنها پیروزی حاصل شد بلکه این اتفاق، نقطه‌ی پایانی شد بر تصور هجوم رژیم صهیونیستی به لبنان که این تا به امروز هم ادامه پیدا کرده است؛ یعنی نه‌تنها حزب‌الله بر تصور هجوم رژیم صهیونیستی به لبنان اثرگذار شد بلکه بر تصور رژیم صهیونیستی برای هر هجومی اثرگذار شد.

سالگرد جنگ 33روزه؛ روز هشتم...مقاومت طعم شکست میدانی را به دشمن صهیونیستی چشاند

من عرض می‌کنم بعد از جنگ ۳۳روزه، راهبرد رژیم صهیونیستی، از استراتژی بن‌گوریون در جنگ پیش‌دستانه و هجومی، آرام‌آرام به استراتژی دفاعی تبدیل شد. شما دیدید در این اتفاقی که چند هفته‌ی قبل افتاد و حزب‌الله برای انتقام از دو شهیدش، تهدید کرد که رژیم صهیونیستی را هدف می‌گیرد و می‌زند، اسرائیلی‌ها به فاصله‌ی سه تا پنج کیلومتر از نطقه‌ی صفر مرزی به عمق فرار کردند؛

به‌طوری‌که خبرنگار المیادین به آن‌طرف سیم خاردار رفت و گفت من از فلسطین اشغالی به شما گزارش می‌دهم. این اثر جنگ ۳۳روزه است.

در حال و هوای بزرگداشت دفاع مقدس هستیم. فرهنگ و ادبیات دفاع مقدس، چگونه به جبهه‌ی مقاومت در منطقه پیوند خورده و استمرار یافته است؟

شما اگر به سیر حوادث در تاریخ اسلام نگاه بکنید، می‌بینید امیرالمؤمنین  به رسول‌اللّه (ص) اقتدا کرد. وقتی امیرالمؤمنین (ع) موعظه می‌‌کند، وقتی نامه می‌نویسد، وقتی خطبه می‌خواند، مبنا و مصداق اساسی او، زمان پیامبر، عمل پیامبر و سیره‌ی پیامبر (ص) است. امام مجتبی و سیدالشهدا (ع) وقتی می‌خواستند به کسی اقتدا کنند و سیره‌ی او را مبنا قرار بدهند، خود امیرالمؤمنین (ع) را به‌عنوان یک شاهد عینی و نزدیک‌تر که سیره‌ی رسول‌اللّه (ص) را به‌صورت عملی بیان کرده بود و پیاده کرده بود، مبنا قرار می‌دادند.

شهدای حزب الله در۳۳ روزه

در این جنگ (علاوه بر تعداد زیادی از مردم لبنان)حدود ۵۰ نفر از رزمندگان حزب الله نیز به شهادت رسیدند.

شهیدان ابراهیم خلیل خلف تیسیر محمد زین الدین جهاد مالک حمود حسام عبدالهادی الموسوی حسّان علی معتوق , حسن محمد شبیب , حسن احمد عقیل , حسن احمد ناصر , حسن عبدالحسین فحص , حسین صبرا , حسین یوسف سلمان , خالد علی عبدالله , رانی عدنان بزی , سامر محمد نجم , علاء علی یاسین , علی احمد الدر علی عباس الموسوی و علی محمود صالح از جمله شهدای حزب الله در این جنگ بودند.