پیراسته فر

خبری تحلیلی

پیراسته فر

خبری تحلیلی

زندان وتبعیدگاه های آیت الله سیدعلی خامنه ای(رهبرانقلاب)مبارزات

«آیت الله سیدعلی خامنه ای»(رهبرانقلاب):«من بارها بازداشت شدم. مرا شش مرتبه بازداشت کردند؛ یک بار هم زندان بردند، یک بار هم تبعید شدم. مجموعاً این دورانها نزدیک به سه سال طول کشیده است.»

در محرم ۱۳۹۱(اسفند ۱۳۴۹) با آنکه نام «سیدعلی خامنه‌ای» در فهرست «واعظان ممنوع‌المنبر ساواک» قرار گرفته بود وی سخنرانیهایی در «هیئت انصارالحسین تهران» ایراد کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۵۰ به دعوت «آیت‌الله سیدمحمود طالقانی» سخنرانی‌هایی در «مسجد هدایت تهران»، که کانون توجه دانشجویان و جوانان مبارز بود، ایراد کرد.

مدت«زندان آیت الله خامنه ای«دستگیری ها ،تبعید و زندانی شدنهای رهبرانقلاب

مدیریت سایت-پیراسته فر:خلاصه ای ازمبارزات ودستگیری ها وزندانی  وتبعیدهای  رهبرمعظم انقلاب+سفربه عتبات واقامت درنجف.

رهبرمعظم انقلاب:«من بارها بازداشت شدم. مرا شش مرتبه بازداشت کردند؛ یک بار هم زندان بردند، یک بار هم تبعید شدم. مجموعاً این دورانها نزدیک به سه سال طول کشیده است.

آیت الله سیدعلی خامنه ای:«​​​​​​​ دوره زندگی ما در آن زمانها، برای ایرانیها دوران بسیار بدی بود.» ۱۳۷۶/۱۱/۱۴-سایت رهبری ۱۳۷۶/۱۱/۱۴-سایت رهبری

آیت الله خامنه ای که از هیجده سالگی در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمی میلانی شروع کرده بودند.

حوزه علمیه قم:آیت الله خامنه‌ای از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، امام خمینی، شیخ مرتضی حائری یزدی وعلـّامه طباطبائی استفاده کردند.

رهبرانقلاب درکنارپدر(حجت الاسلام سیدجوادخامنه ای)

وامادر سال ۱۳۴۳ بعلت بیماری ودلتنگی پدر (آب مروارید- نابینا شده بود) علیرغم وابستگیها وبرنامه ریزهای درحوزه قم به درخواست پدربه مشهدبرگشتند.

به دنبال مبارزات ضدرژیم ستمشاهی ، سخنرانی‌های افشاگرانه ، آیت الله خامنه ای در ۱۲ خرداد ۱۳۴۲ مقارن با هفتم ماه محرم ۱۳۸۳، دستگیر و در مشهد زندانی شد.


در ۱۴ اسفند ۱۳۴۲ قرار بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای به قرار التزام به عدم خروج از حوزه‌ی قضایی تهران تبدیل و ایشان از زندان آزاد شد. 

در پاییز ۱۳۴۳ از قم به مشهد بازگشت. از این پس تا پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای وی همواره تحت کنترل مأموران امنیتی قرار داشت.

مأموران ساواک از حضور او در مشهد اطلاع یافته و در ۱۴ فروردین  ۱۳۴۲، در «مراسم تشییع جنازه‌ی آیت‌الله شیخ مجتبی قزوینی»​​​​​​​، وی را دستگیر کنند.  در ۲۶ تیر همان سال آزاد شد. اندکی پس از آزادی، در تهران به ملاقات زندانیان سیاسی رفت.


..ساواک مشهد در ۲ مهر ۱۳۴۹ دستگیر و مدتی در زندان لشکر خراسان ـ تنها زندان امنیتی مشهد ـ بازداشت کرد.

در محرم ۱۳۹۱(اسفند ۱۳۴۹) با آنکه نام «سیدعلی خامنه‌ای» در فهرست «واعظان ممنوع‌المنبر ساواک» قرار گرفته بود وی سخنرانیهایی در «هیئت انصارالحسین تهران» ایراد کرد. آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۵۰ به دعوت «آیت‌الله سیدمحمود طالقانی» سخنرانی‌هایی در «مسجد هدایت تهران»، که کانون توجه دانشجویان و جوانان مبارز بود، ایراد کرد.

علت بازداشت ۱۴ فروردین ۱۳۴۶

بهانه بازداشت سوم در ۱۴ فروردین ۱۳۴۶، فعالیتهای سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای در اعتراض به تبعید آیت‌الله سید حسن قمی (از علمای مبارز مشهد) به خاش بود.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:زندگی پرماجرای آیت الله سید حسن طباطبائی قمی  رادرادامه خواهیدخواند.

آیت‌الله خامنه‌ای پس از تحمل ۵۲ روز بازداشت انفرادی و بدون امکان ملاقات در زندان لشکر مشهد، به سه ماه زندان محکوم شد که با تبدیل قرار به وجه‌الکفاله در تاریخ ۲۶ تیر ۴۶ آزاد شد.

افشاگرجشنهای ۲۵۰۰ ساله

​

«آیت الله سیدعلی خامنه ای درششمین مرحله بازداشتش  در سال ۱۳۵۰، در پی تحریم جشنهای ۲۵۰۰ ساله» ،درمرداد ۱۳۵۰ به ساواک مشهد احضار و مدتی در زندان لشکر خراسان بازداشت شد.

«سیدعلی خامنه ای» پس از آزادی، فعالیتهای خود را ادامه داد.

در همان سال(۱۳۵۰) دو بار دیگر نیز بازداشت شد.

  یکی در آبان ۱۳۵۰ که به بازداشت کوتاه‌مدت وی در زندان لشکر خراسان انجامید. دیگری در ۲۱ آذر همان سال که به اتهام اقدام برضد امنیت داخلی به ۳ ماه حبس محکوم گردید.

مبارزات وبازداشتهای آیت الله خامنه ای  ازنگاه آمار

اولین بازداشت

دستگیر شد که این دستگیری منجر به ۱۰ روز بازداشت وی در بازداشتگاهی در مشهد شد

 اولین بار در محرم سال ۱۳۴۲ عازم بیرجند(زادگاه نخست وزیرعلم) بودمسئولان امنیتی بیرجند در شب تاسوعا، ایشان  را بازداشت و پس از یک شب بازداشت، به شرط ترک منبر آزاد کردند.

دومین بازداشت

سه روز بعدازآزادی، واقعه پانزدهم خرداد۱۳۴۲ در شهر قم اتفاق افتاد که ایشان به دلیل فعالیت‌های اعتراضی پس از این واقعه دوباره دستگیر و  ۱۰ روز هم در زندان نظامی محبوس شد.

سومین دستگیری

بهمن ۱۳۴۲ (رمضان ۱۳۸۳ قمری) او با عده‌ای از دوستانش به کرمان رفت و پس از دو سه روز توقف در کرمان و سخنرانی و منبر و دیدار با عالمان و طلاب شهر، عازم زاهدان شد. در آن جا نیز به دلیل سخنرانی‌ها و فعالیت سیاسی بازداشت و راهی زندان قزل قلعه می‌شود. در اسفند همان سال با قرار التزام به عدم خروج از تهران آزاد می‌شود

چهارمین بازداشت

به دنبال دستگیری  یکی ازعلما(آیت الله سید حسین قمی از علمای مبارز مشهد به خاش بود) و اعتراض آیت الله خامنه ای، ساواک در۱۴ فروردین ۱۳۴۶ وی را در مراسم تشییع مجتبی قزوینی دستگیر می‌کند و در ۲۶ تیرماه آزاد می‌شود.سه ماه و۱۰روز

پنجمین دستگیری

در سال ۱۳۴۵(طلبه پرشورآنزمان )دررصدمأموران رژیم شاه بودناگزیر در تهران مخفیانه زندگی می کردند و اما سال بعد ( ۱۳۴۶)دستگیر و محبوس شدند. 

ششمین دستگیری

در دوم مهر ماه ۱۳۴۹(٢٢رجب١٣٩٠) ساواک مشهد(بجرم تلاش بسیاری برای تحکیم مرجعیت سید روح‌الله خمینی) وی را دستگیر ودر زندان لشکر خراسان بازداشت می‌کند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:رهبرمعظم انقلاب، این سال را (۱۳۴۹)بازداشت چهارم نامیده است ودراینستاگرامش اینگونه «صبوری وهمراهی همسر»راتوصیف می کند:

«دهم آبان ۱۳۴۹(١رمضان١٣٩٠) اول ماه مبارک بود و او برای چهارمین بار زندانی شده بود. هر چند روزه‌داری برایش سخت بود،، اما به سراغ گرسنگی و تشنگی رفت. اذان مغرب روز اول از راه رسید و وقت افطار شد. هر چه منتظر ماند تا در سلولش باز شود و افطاری بدهند، خبری نشد. واقعیت آن است که در آن اردوگاه نظامی، حسابی برای رمضان باز نکرده بودند.
‌
نمازش را خواند. حالا که چیزی برای خوردن نبود، یادش را برد کنار سفره‌های افطار و به یاد فرنی «ماقوت» افتاد که چه اندازه دوست داشت و همسرش آن را خوب می‌پخت؛ مثل غذا‌های دیگر. احساس کرد رضایتش از دست‌پخت‌های همسر چقدر زیاد بوده و او نمی‌دانسته است. غلغل سماور را به یاد آورد و چای دبش لب‌سوز دم افطار را،‌نیم ساعتی از اذان گذشته بود که یک فنجان چای رسید؛ چندی بعد هم شام. آن سفره خانگی کجا و این غذای زندان کجا؟! اندکی بیش نتوانست بخورد. باقی را گذاشت برای سحر، تا به زور ناچاری و گرسنگی ِبیشتر، آن را بخورد،بعد از ظهر روز دوم ماه مبارک رمضان بود که نگهبان خبر داد از بیرون چیزی برایت آورده‌اند. وقتی بسته را گرفت و باز کرد، سفره خیالش را در برابر دیدگان خود دید. روشن شد که خیال دیروز او در پرواز بر سر سفره افطار، تنها نبوده است.
‌
خانم خجسته کار خودش را کرده بود. اسباب آماده‌باش چای نیز همان روز به دستش رسید. دیگر مجبور نبود «دَم کرده گروهبان چای‌فروش» را بنوشد. به اندازه «معده رنجورش» از سفره برداشت و بقیه را میان زندانیان تقسیم کرد. این کار، روز‌های بعد نیز تکرار شد.»/ ۲۲ بهمن ۱۳۹۸باشگاه خبرنگاران.

رهبری  ازمبارزاتش می گوید:

«از سال ۱۳۴۸ زمینهٔ حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاه‌های جاری رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانی نمی‌تواند با افرادی از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدداً  به زندان افتادم. برخوردهای خشونت‌آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان می‌داد که دستگاه از پیوستن جریان‌های مبارزهٔ مسلحانه به کانون‌های تفکر اسلامی به‌شدت بیمناک است و نمی‌تواند بپذیرد که فعالیت‌های فکری و تبلیغاتی من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها بیگانه و به‌کنار است. پس از آزادی، دایرهٔ درس‌های عمومی تفسیر و کلاس‌های مخفی ایدئولوژی و… گسترش بیشتری پیدا کرد.»

هفتمین بازداشت

به دنبال تحریم جشن‌های ۲۵۰۰ سال از سوی سید روح‌الله خمینی و تشدید مراقبت‌های امنیتی ساواک، آیت الله خامنه‌ای درسال۱۳۵۰،سه بار بازداشت شد

باراول (هفتمین بازداشت)در مرداد ۱۳۵۰ بازداشت شد و در همان زندان لشکر خراسان زندانی شد.

هشتمین  بازداشت

یکی در آبان ماه ۱۳۵۰ که منجر به بازداشت کوتاه‌مدت وی در زندان لشکر خراسان انجامید

نهمین دستگیری 

بازداشت دیگرایشان  در۲۱ آذر۱۳۵۰که جرم وی اقدام علیه امنیت داخلی به سه ماه حبس محکوم گردید

دهمین دستگیری

دی ماه ۱۳۵۳ ساواک به خانه‌اش در مشهد هجوم برده، او را دستگیر و بسیاری از یادداشت‌ها و نوشته‌هایش را ضبط کند

یازدهمین دستگیری(سخت ترین زندان)

این دستگیری ، سخت ترین بازداشت  زندان کمیته مشترک شهربانی که در ۲ شهریور ۱۳۵۴ از زندان آزاد می‌شود. در این مدت در سلولی با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختی هایی که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط برای آنان که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است».

دوازدهمین -آخرین-دستگیری-سال ۱۳۵۶

مأموران ساواک در ۲۳ آذر ۱۳۵۶ به منزل او یورش برده و او را دستگیر و به ایرانشهر انتقال دادندنیروهای امنیتی وی را دستگیر و به مدت ۲۵۸ روز(هشت ماه ونیم) به ایرانشهر تبعید کرد. در نیمه شهریورسال ۱۳۵۷ با اوج‌گیری مبارزات انقلاب ایران، از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد بازگشت

رژیم وقتی محبوبیت وی رادربین این تبعیدگاه مشاهده می کند(که درآن زمان بدترین منطقه بود)وی در ۲۲ مرداد۱۳۵۷ازایرانشهرمنطقه بدتری(جیرفت )منتقل می کند.

(مدت تبعیدایرانشهروجیرفت) درکتاب «برتبعید»۲۵۸ روزاست.

رهبرانقلاب: من در بلوچستان - سالهای قبل از انقلاب هنگامی که آنجا تبعید بودم ،بیست‌وچهار سال داشتم- به مرحوم مولوی شهداد (از علمای معروف بلوچستان بود ؛ مرد فاضلی بود. آن زمان ایشان در سراوان بود و ما در ایرانشهر بودیم) پیغام فرستادم که بیایید فرصتی است بنشینیم و مبانی یک اتحاد عملی، حقیقی و واقعی قلبی بین اهل سنت و شیعه به وجود آوریم. ایشان هم متقابلاً از این قضیه استقبال کرد.۱۳۸۵/۱۰/۲۵

«بر تبعید» ترجمه می‌شود/ روایت 258 روز تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر​

توضیح مدیرسایت:محکومیت آیت الله خامنه ای ۳ساله بود که بقیه بخشیده شد.

ایرانشهر بودم، یک بار با لباس بلوچى با ماشین به طور قاچاق از ایرانشهر به زاهدان مى‌رفتم، تا مسافرى را که از خانواده‌ى ما به زاهدان آمده بود، بیاورم. من به طور قاچاق تردد مى‌کردم؛ زیرا مجاز نبودم که این راه را بروم./۱۳۷۰/۰۸/۰۶

(علی‌اصغر پورمحمدی-مدیرشبکه ۳تلویزیون)درخاطراتش می نویسد:در آن سال‌ها به ایرانشهر رفت‌وآمد داشتم ،آیت الله خامنه ای به علت تعامل با اهل تسنن اشتهار و محبوبیتی در میان مردم ایرانشهر یافت و با بهره‌گیری از این فرصتها پیام انقلاب را به مردم دورترین نقاط کشور رساند. سخنرانیهای او در مسجد آل‌رسول ایرانشهر و رفت و آمد علما و روحانیون مبارز، نیروهای انقلابی و اقشار مختلف مردم به منزل او، عوامل امنیتی را بر آن داشت که فعالیتهای او را محدود سازند و از رفت و آمد مردم ممانعت به‌عمل آورند

​

مبارزات سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای  از همان آغاز ورود به آن شهر با سخنرانی در مسجد جامع به افشاگری علیه حکومت پهلوی پرداخت. یکی از سخنرانیها، که در ۱۵ شهریور ۱۳۵۷ صورت گرفت، به برپایی تظاهرات و سردادن شعارهای انقلابی توسط مردم منجر شد

ساواک: این  طلبه همان کسی است که می‌خواهد «خمینی مشهد »باشد!؟


نصایح ساواک به  یک زندانی (طلبه ناآرام وجسور)اززبان خودش

گفتگوی آیت‌الله خامنه‌ای با ماموران امنتیتی -ساواک : «پرسید: از طرف چه کسی مأمورید؟ گفتم: از جانب خدا... سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گفت : این کار خطر دارد؛ مشکلات دارد؛ شما جوانید. گفتم: من فکر نمی‌کنم بالاتر از اعدام کاری باشد؛ شما بالاتر از اعدام ندارید و من خودم را برای اعدام آماده کرده‌ام. همه کارهای شما زیر اعدام است. 

...مأمورساواک-واقعاً مبهوت شده بود و گفت: شما که خود را برای اعدام آماده کرده‌اید، من به شما چه بگویم!. »

فرازی از مصاحبه رهبری:یک مأمورساواک به بازجویم درساواک مشهد گفت : این همان کسی است که می‌خواهد خمینی مشهد باشد!؟

رهبرانقلاب(آیت‌الله خامنه‌ای): «مرا به داخل اناق برد و روی صندلی نشاند و گفت: سرت را بردار. یعنی پیراهن را بردار. دیدیم بازجوی پرونده من است. نام او را انورسادات گذاشته بودم. شباهت‌هایی به هم داشتند. روبرویم ایستاد و شروع کرد به سوال: سوال‌های معمولی. من هم جواب می‌دادم. در همین بین در اتاق باز شد، مردی سرش را داد تو و از [انورالسادات] پرسید: چای داری دکتر؟

(دکتر و مهندس، عنوان بازجوها بود که با آنها یکدیگر را صدا می‌کردند؛ و این از عقده حقارت و پس‌ماندگی آنها ناشی می‌شد)

با سوال «چای دارید؟» می‌خواست تظاهر کند که ورودش طبیعی است، [اما اینطور نبود.] داخل شد. در حالی که وانمود می‌کرد از دیدن من تعجب کرده، پرسید: این چیه؟

«این چیه» سوال معروف زندان بود. هرگز ندیدم بازجویی بپرسد: این کیه؟

[انورالسادات] گفت: خامنه‌ای از مشهد.

او گفت: عجب! این همان کسی است که می‌خواهد خمینی مشهد باشد؟!

مرد خطرناکی است!  سپس سرش را تکان داد و گفت: خامنه‌ای! از اینجا خلاصی نداری.

این بازجویی چندساعت بطول می انجامید،بازجوهاتا۷نفرمی شدندو در جلسه‌های بعدی  هم ادامه یافت؛ با ضرب و شتم، کتک و انواع شکنجه.(منبع:سایت رهبرانقلاب ۱۳۹۵/۱۱/۲۱)

آیت الله خامنه ای: هنگامی که زندانی اندک مقاومتی از خود نشان می‌داد، بازجوها و شکنجه‌گران، خیلی زود تکثیر می‌شدند. جمع می‌شدند تا روحیه زندانی را بشکنند و او را زیر فشار تعددشان قرار دهند. احاطه‌اش می‌کردند، فحش‌های رکیک می‌دادند و تا می‌توانستند، روان او را زیر آماج تهاجمات خود می‌گرفتند. بازجوی اصلی یک نفر بود و بقیه با دست‌آویزی وارد اتاق شده، گروهی ادامه می‌دادند.

من در جواب دادن به همه سئوال‌های‌شان کوتاه نمی‌آمدم و سعی می‌کردم، جوابهایم طوری نباشد که بتوانند مرا محکوم کنند.

​

در یکی از این بازجویی‌ها،«میراحمد احمد معصومی کوچصفهانی، بازجوی متخصص کمیته مشترک ضدخرابکاری، شروع به پرسش کرد. سئوالاتش با اهانت، غرور و تحکم همراه بود.

بازجو(کوچصفهانی):سید! آقای سعیدی را می‌شناختی؟

زندانی(علی خامنه ای)- بله، او دوست من بود.

بازجو: می‌دانی او در زندان مرد؟

زندانی- بله.

بازجو: می‌دانی اتاق بازجویی او همین‌جاست؟

بازجو،سکوتی کرد و ادامه داد: به سعیدی گفتم اطلاعات خود را بگو، اما او گفت که باید به قرآن تفأل بزنم؛ ببینیم کار درستی است یا نه. به او گفتم این فال بد زدن است نه تفأل. ولی او به گوش نگرفت و آمد به سرش آنچه که باید می‌آمد.

آنگاه بطرفم( آقای خامنه‌ای)آمد و با ته خودکاری که در دست داشت به سرم کوبید(شبیهکاری که آموزگاران خودخواه با شاگردان می‌کنند)و گفت: سید! این فال بد زدن است... این فال بد زدن است... «پیش خود بر حماقتش خندیدم. سخنان او کمترین اثری در من نگذاشت.»

سرنوشت بازجوی رهبرانقلاب «کوچصفهانی»

سید احمد معصومی «کوچصفهانی» معروف به مؤید فرزند سید باقر(متولد ۱۳۰۳ رشت) فوق لیسانس مطالعات و تحقیقات اجتماعی.وی در۴اسفند ۱۳۵۷ درمنزلش-تهران-دستگیر و پس از محاکمه، در۲۲ اسفند اعدام گردید.

***

آیت الله سیدعلی خامنه ای:یک باربازجویم «منوچهری»(منوچهر وظیفه خواه) بود.

بازجویی  شکنجه گرساواک«منوچهری»ازآیت الله خامنه ای

بازگویی خاطرات در بازدید(سال سال ۱۳۸۴) مقام معظم رهبری از شکنجه گاه و کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک ( موزه عبرت) 

سلول زندانی «سیدعلی خامنه‌ای»

بازدیدرهبرانقلاب از (موزه عبرت)شکنجه گاه ساواک:جمعی از مسئولان رهبر معظم انقلاب را راهروها، سلول‌ها و اتاق‌های شکنجه مخوف موزه عبرت مشایعت می‌کنند تا به سلولی می‌رسند که نام «سیدعلی خامنه‌ای» بر روی آن درج شده است. معظم‌له می‌گوید:«این سلول دو متر و ۴۸ سانتیمتر در یک متر و ۶۰ سانتیمتر  است و من ۸ ماه اینجا بودم.»

رهبرانقلاب(آیت الله سیدعلی خامنه ای) در ادامه به یکی از شکنجه گران ساواک به نام «هوشنگ منوچهری»اشاره کرده و می‌گویند: تا آن روز او را ندیده بودم، در را باز کرد و داخل شد؛ یقه‌اش باز بود و به گردنش چیزی آویزان بود. مرا نگاه کرد و گفت:«خامنه‌ای تویی؟»

«هوشنگ ازغندی»(مشهور به منوچهری) با همان شمایل نتراشیده؛ یقه باز، سبیل پرپشت آویزان، موهای بلند ریخته بر شانه، گردن کلفت، و زنجیری آویزان از آن گردن.

منوچهری پرسید:«خامنه‌ای تویی!؟»

گفتم(آیت الله سیدعلی خامنه ای): بله.

بار دیگر پرسید: آهان!«پس خامنه‌ای که می‌گویند تو هستی!»ودرادامه گفت: مرا می‌شناسی؟

آیت الله سیدعلی خامنه ای:گفتم: نه.

گفت: «من منوچهریم» و بعد به چهره من نگاه می‌کرد تا اثر حرف خود را در صورت من ببیند.

من فوراً فهمیدم و شناختمش و با آنکه چیزهای زیادی از او شنیده بودم، اما به روی خودم نیاوردم که میشناسمش.

آیت الله سیدعلی خامنه ای:منوچهری خطاب بمن گفت:«من تو را خوب میشناسم، توهمون کسی هستی که مثل ماهی لیز می خوری و از دست بازجو خارج می شی! و کارای تو دونه‌دونه‌اش چیزی نیست، اما مجموعش خدا میدونه چیه!

سرنوشت منوچهری

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منوچهری(متولد۱۳۱۹) ازشکنجه گران قهاربود(دکترای شکنجه داشت)،مدالهای زیادی هم ازاین جنایات ازدربارگرفته بود،بعد از پیروزی انقلاب در ۱۶بهمن سال ۱۳۵۷ از ایران فرار(انگلیس رفت) کرد و پس از مدتی در اثر افسردگی خودکشی کرد.

وساطت(نجات) برای یک  مأمور زندان ازاعدام

روزی در همین اتاق(اشاره به سلولش)ما هشت ماه در اینجا بودیم و در آن برهه در این سلول چهار نفر بودیم  آقای مشیری(سرپاسپان) درزندان برایمان دلسوزی وکمک حداقلی می کردبرای ارتباط واطلاع ازدیگرزندانیان -به نگهبان می گفتیم که «امشب بده ما تی بکشیم و جارو کنیم و زباله‌ها را بیرون ببریم. او هم لطف کرد ومی پذیرفت و واقعاً هم لطف بود» ...

 بعد از انقلاب یک روز در دفتر حزب جمهوری بودم که گفتند زن آقای مشیری آمده و اصرار دارد با شما ملاقات کند. گفتم: «بگوئید بیاید» آمد و گریه کرد و گفت «مشیری را گرفته‌اند و او گفته که من به فلانی بدی نکرده‌ام، برو پیش او و بگو اگر من بدی نکرده‌ام یک چیزی بگوید که من نجات پیدا کنم». اعدامی بود. آن روزها این افراد را که می‌گرفتند، اعدام می‌کردند. من گفتم: «درست می‌گوید» و گمان می‌کنم یک چیزی هم در این باره نوشتم./۱۷ بهمن ۱۳۹۱تسنیم -بااصلاحات

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: گردآوری این مجموعه ازمنابع مختلف بوده،وبعضاً اغراق توش هم بوده-مثل  تبعید رهبری به ایرانشهرکه دربعضی منابع نوشتند۳سال! درصورتیکه کمترازیک سال است،وخیلی مشکل-وقتگیر-بود که بتوانم یک مطلبی تهیه کنم که هم معتبرباشد وهم مستند،۲ نکته را هم یادآورباشم،بعضی ازمراحل دستگیری رهبرمعظم انقلاب یک شب بوده وبعضی چندروز وبیشترینش که درایرانشهربوده. اتفاق افتاده که دریک سال ۳باردستگیر وزندانی شد که نکته دوم،خودآقا این را یک مرحله محسوب کرده ،بطورمثال  مرحله ششم -درتقسم بندی ام مرحله یازدهم،چون سعی کردم،تفکیک بکنم.

***


خاطرات  دستگیری وبازجویی وزندان رهبرانقلاب

«من بارها بازداشت شدم. مرا شش مرتبه بازداشت کردند؛ یک بار هم زندان بردند، یک بار هم تبعید شدم. مجموعاً این دورانها نزدیک به سه سال طول کشیده است. دوره زندگی ما در آن زمانها، برای ایرانیها دوران بسیار بدی بود.» رهبر انقلاب ۱۳۷۶/۱۱/۱۴

رهبر انقلاب​
مأموریت از جانب خدا

نخستین دستگیری آیت‌الله خامنه‌ای به زمانی باز می‌گردد که در محرم١٣٨٣ (خرداد ۱۳۴۲) یاران امام ماموریت یافتند که منابر را سیاسی کنند و علیه سیاست‌های دولت وابسته و جنایات مدرسه فیضیه اطلاع‌رسانی کنند.

آیت‌الله خامنه‌ای عازم بیرجند، پایگاه خاندانیِ اسدالله علم شد. مسئولان امنیتی بیرجند در شب تاسوعا(۱۳ خرداد ۱۳۴۲) آیت‌الله خامنه‌ای را بازداشت و پس از یک شب بازداشت، به شرط ترک منبر آزاد کردند. سه روز بعد، واقعه پانزدهم خرداد در شهر قم به وقوع پیوست که ایشان به دلیل فعالیت‌های اعتراضی پس از این واقعه دوباره دستگیر و ده روز هم در زندان نظامی محبوس شد. گفتگوی آیت‌الله خامنه‌ای با ماموران امنتیتی رژیم در ماجرای این دستگیری نشان از روحیه بالای ایشان می‌دهد:

مأمورساواک پرسید: از طرف چه کسی مأمورید؟

گفتم: از جانب خدا...

سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گفت : این کار خطر دارد؛ مشکلات دارد؛ شما جوانید.

گفتم: من فکر نمی‌کنم بالاتر از اعدام کاری باشد؛ شما بالاتر از اعدام ندارید و من خودم را برای اعدام آماده کرده‌ام. همه کارهای شما زیر اعدام است. واقعاً مبهوت شده بود و گفت: شما که خود را برای اعدام آماده کرده‌اید، من به شما چه بگویم. »
رمضان (بهمن ۱۳۴۲) همان سال، فرصت تبلیغ مجددی پیش آمد که آیت‌الله خامنه‌ای شهرهای کرمان و زاهدان را انتخاب کردند. پس از دو سه روز توقف در کرمان و سخنرانی و دیدار با علمای شهر، عازم زاهدان شدند.

سخنرانی‌های متعرضانه و کنایه‌دار ایشان در این شهرها، به‌ویژه در روز ششم بهمن (سالگرد همه‌پرسی انقلاب سفید) به‌سرعت توجه مراقبان امنیتی رژیم را جلب کرد تا اینکه در روز پانزدهم رمضان( ۱۱ بهمن ۱۳۴۲)، روز میلاد امام حسن (ع)، ساواک شبانه ایشان را دستگیر کرد و با هواپیما به تهران فرستاد.

دو ماه زندان انفرادی در قزل‌قلعه، مجازات این سخنرانیها بود؛ مجازاتی که پس از مراحلی از بازجویی و شکنجه‌های روانی تعیین شد: «اذیت زبانی و تضییع و اهانت‌های خیلی بد [کردند]، حرفهای خیلی زشت آنجا زدند که من یادم نمی‌رود. [جزئیات آن را] نمی‌خواهم... بگویم. برخورد خیلی تندی کردند.

**

آرزوی آقای خامنه ای بعدازازآزادی اززندان:
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:گزارشی ازعلاقه عجیب رهبرانقلاب به امام خمینی درسالهای قبل ازپیروزی سالهای قبل ازپیروزی انقلاب:

آیت الله خامنه ای می گوید: از دوستان شنید که روحانیان دستگیر شده ماه رمضان که همگی پیش از من آزاد شدند،ازهمان زندان(بمحض آزادی)  به این ملاقات آیت الله  خمینی رفته اند،حسودیم شد. چرا اینان؟ شاید ده پانزده روز زندان بودند، رفته‌اند دیدن آقای خمینی، اما [من] ... معلوم شد که اینها ... دسته‌جمعی با هم بوده‌اند، گفته‌اند ما می‌خواهیم برویم آقای خمینی را ببینیم؛ دستگاه ساواک هم آنها را برده پیش آقای خمینی... گفتم من هم باید بروم آقای خمینی را ببینم.
امام خمینی در محله قیطریه درخانه ای محصوربود.

 پس از دستگیری در سحرگاه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲(١٢ محرم ١٣٨٣) و انتقال به تهران، تا پاسی از شب در بازداشتگاه افسران بسر برده بود. همان شب به زندان قصر منتقل، و ۱۹ روز در آنجا زندانی شده بود. روز چهارم تیرماه ۱۳۴۲ از زندان پادگان قصر به زندان پادگان عشرت‌آباد برده شده بود و ۲۴ ساعت در یک سلول انفرادی، سپس به زندانی در همان پادگان منتقل شده بود، تا ۱۱ مرداد ۱۳۴۲ در آنجا حبس شده بود.وبعدوی را به منزل آقای نجاتی در داودیه برده بودند، سه روز از اقامت ایشان در داودیه نگذشته بود که به خانه‌ای در قیطریه منتقل شده بود(درآن منزل در«حصر»بودند.

رهبرانقلاب درخاطراتش می گوید: پرسان پرسان آمدم رسیدم به این‌جا... یک زمین افتاده بزرگی بود. انتهای زمین یک در بود که آن درِ منزل ایشان بود... دو تا پاسبان ایستاده بودند... از یکی از آنها پرسیدم که منزل آقای خمینی کجاست؟

گفت: می‌خواهی چه کار؟

گفتم: می‌خواهم ببینم‌شان.

گفت: نمی‌شود ببینی...

گفتم: اجازه بدهید...

گفت: نه.

گفتم: من زندان بوده‌ام.
 دیگر روحانیان زندانی که زودتر آزاد شده‌اند به دیدار آقای خمینی آمده‌اند؛ ساواک آنها را آورده، و من چون دیرتر آزاد شدم موفق به ملاقات نشدم،من شاگرد آقای خمینی هستم؛ به او علاقه زیادی دارم؛ چرا نباید او را ببینم؟
آقای خامنه ای برای دیدن معشوقش ،حاضرشدازیک پاسبان خواهش و التماس کند،آنقدرتقاضایش را تکرار کردتا پاسبان دلش نرم شد،شایدبهتراست گفته شود،خدامحبت آقای خامنه ای رادردلش انداخت که بادرخواستش موافقت کند.

رهبرانقلاب :پاسبان مذکور رفت هماهنگی های لازم راکردوبرای مدت ده دقیقه اجازه ملاقات داد.

​
برای اینکه ازاین۱۰دقیقه استفاده بهینه کند شتابان رفت، در خانه می زند،حاج مصطفی خمینی دررابازمی کند، سراغ  امام رامی گیرد (که آن موقع امام خمینی را«حاج‌آقا،حاج آقاروح الله»می گفتند) ،منتظرمی نشیندتاسیدمصطفی،پیام رابرساند.
آیت الله خامنه ای:دیدم حاج‌آقا وارد شد...افتادم به پای حاج‌آقا... ببوسم! از بس عاشق خمینی بودم. واقعاً عجیب محبت این مرد همیشه در دل ما بود. ایشان ناراحت شدند از این که من پای‌شان را ببوسم... نشستیم. من گریه‌ام گرفت... نمی‌توانستم حرف بزنم. ناراحت بودم که حالا ایشان خیال می‌کنند چون من زندان بوده‌ام گریه‌ام آمده؛ تصور نمی‌کند که به خاطر شوق دیدار ایشان [است.] می‌خواستم خودم را نگه دارم... نمی‌شد. هی می‌خواستم حرف بزنم، نمی‌شد. بالاخره با زحمت زیاد [توانستم.] ایشان هم ساکت بودند و تماشا می‌کردند. ملاطفتی کرد که احوال‌تان چطور است. تنها حرفی که زدم گفتم آقا امسال ماه رمضان ما، به خاطر نبودن شما از بین رفت، حیف شد، هدر رفت. خواهش می‌کنم برنامه‌ای بریزید که محرم آینده‌مان از بین نرود؛ حیف است... یادم نیست ایشان چه گفت؛ مثلاً تشویق کرد... گفتم ده دقیقه بیشتر وقت نگرفته‌ام. خداحافظی کردم.«هیچ وقت یادم نمی‌رود آن محبت‌ها و لطف و صفایی که در دیدار ایشان بود.»

یکی ازبازجویی های آیت الله خامنه ای:

آقای خامنه ای رابه مقر ساواک، به اتاق رئیس سازمان امنیت مشهد می برند.رئیس ساواک(شیخان) پشت میز نشسته بودو وانمود می‌کرد سرگرم مطالعه پرونده ها است.متهم(آقای خامنه‌ای) بااستعناو بدون اجازه، مبل نرمی را انتخاب می کند، چهار زانو روی آن می نشیند، سیگار برلب می گذارد،دودش دراتاق رئیس می پیچد،شیخان که متوجه این رفتار-جسورانه اش-می شود،می پرسید: کی هستی؟

متهم:سیدعلی خامنه‌ای.

رئیس ساواک(شیخان):عجب! آقای خامنه‌ای!  تا حالا کجا بودی؟

رهبرانقلاب درباره آن واقعه می گوید:«شیخان با لحنی آمیخته با توبیخ و ملامت سخن خود را آغاز کرد و من هم گاهی با همان شدت و تندی پاسخ می‌دادم و گاه بی‌توجه به آنچه که می‌گوید سکوت می‌کردم.»
در این بین یکی از بازجوها پرونده به دست وارد اتاق شد، نزد شیخان رفت و اوراقی از آن پرونده را پیش روی او گرفت و رئیس هم سرش را به نشانه ناخشنودی و وخامت اتهام صاحب پرونده تکان داد. احتمالاً صحنه‌سازی بود برای خالی کردن روحیه روحانی دستگیر شده. شیخان با لحنی خشمگین گفت که او را ببرند. و بردند به اتاقی که شماری از مأموران ساواک دایره‌وار ایستاده بودند. آقای خامنه‌ای را در میان آنها ایستاندند. شروع کردند به توهین و ناسزا؛ بدون محدودیت. نگاه آقای خامنه‌ای به آن دایره فحاش، نگاهی تحقیرآمیز بود.
هنوز سخنان یکی از آن ساواکی‌ها را که درجه سرهنگی داشت اما لباس شخصی به تن می‌کرد و اسم مستعار «نشاط» داشت، به خاطر دارم که روزی به من گفت: شما چه می‌خواهید؟ چه خیال می‌کنید؟ چه کار می‌توانید بکنید؟ نگاه کن! ملک‌حسین با این همه ضعف و ناتوانی‌اش پانصدهزار فلسطینی را ظرف یک روز قتل‌عام کرده و ما با این قدرت و اقتدارمان می‌توانیم به راحتی پنج میلیون انسان را از دم تیغ بگذرانیم! ... بسیار شگفت‌زده شدم، زیرا عددی که او از کشتار فلسطینی‌ها نقل می‌کرد بسیار مبالغه‌آمیز بود. ِ[در سپتامبر سیاه، حداکثر ۲۵ هزار نفر کشته و زخمی شده بودند.] او یا گمراه بود یا می‌خواست مرا گمراه کند. بنابر هر دو احتمال، آدم احمقی بود. علاوه بر این، گفتن چنین سخنی با یک طلبه که جز سلاح قلم و منبر چیزی در بساط ندارد دور از منطق است.
بازجویی او ساعت ۱۱:۱۳۰ شنبه شروع شد. غضنفری که به عنوان بازجو حاضر بود، بسیار حرف زد و کم شنید. تلاش زیادی به خرج داد تا گزارش‌های منابع ساواک و حرف‌هایی که بازداشت‌شدگان هنگام بازجویی از اقدامات آقای خامنه‌ای گفته بودند، به او بقبولاند و اعتراف بگیرد، اما هر بار با در بسته انکار روبه‌رو شد. بازجویی در مرحله‌ای به جدل و بگو مگو انجامید و آقای خامنه‌ای ساواک را متهم به دروغ‌گویی و پرونده‌سازی کرد.
س: هویت کامل خود را بیان نمایید.

زندگینامه آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای به روایت فرزندش +سند​
ج: سیدعلی فرزند سیدجواد؛ شهرت حسینی خامنه‌ای؛ متولد ۱۳۱۸ مشهد؛ شناسنامه۲۱۷؛ صادره مشهد؛ باسواد؛ دارای زن و فرزند؛ دارای مذهب جعفری؛ تابع دولت ایران؛ شغل مدرس حوزه علمیه مشهد؛ ساکن مشهد، خیابان خاکی، کوچه دبیرستان فروغ، کوچه برنجیان، پلاک ۱۴. شخصی است.
س: برابر اطلاع پس از فوت آیت‌الله حکیم شما به همراه شیخ‌عباس طبسی و محامی مبادرت به فعالیت به نفع خمینی نموده و بر له خمینی تبلیغاتی می‌نموده‌اید. چگونگی را مشروحاً بیان نمایید.
 فعالیت شما به نفع خمینی و علیه مصالح کشور و تحریک یک عده طلبه ساده‌لوح ..
 در تاریخ ۲۴خرداد۱۳۴۹ شما به همراه طبسی و محامی و چند نفر از طلاب وارد مدرسه میرزاجعفر شده و درس میرزاجوادآقای تهرانی را به نفع خمینی و محمدرضا سعیدی تعطیل نمود‌ه‌اید و سه روز (پس از فوت آیت‌الله حکیم) وارد مدارس علمیه از جمله مدرسه دودرب شده و به نفع خمینی تبلیغ و ترویج نموده طلاب را وادار می‌نمایید به نفع مشارالیه فعالیت نمایند. آیا شما به آیت‌الله خمینی اعتقاد و ایمانی دارید یا خیر؟ 
..برابر اظهار اغلب طلاب حوزه علمیه مشهد که روز۲۵خرداد۱۳۴۹ در مسجد جامع گوهرشاد اجتماع نموده، از فعالیت‌هایی که عده‌ای از طلاب در حوزه شروع کرده، ناراحت بوده و اظهار نموده‌اند جای کمال تأسف است که جلو یک مشت روحانی‌نما و طلبه مغرض و اخلالگر را نمی‌گیرند. با توجه به فعالیت اخیر طلاب و روحانیون و الصاق اعلامیه علیه دولت و سازمان امنیت و بر له خمینی، باید جلو این آقایانی که به نام روحانیت و طلاب، دولت را نسبت به روحانیت و طلاب بدبین می‌نمایند گرفته و محرکین اصلی که آقایان طبسی و محامی و خامنه‌ای هستند به سزای اعمال خلاف خود برسند. طلاب حوزه علمیه ، دستگیر و تبعید یا به خدمت سربازی اعزام شده‌اند اظهار ناراحتی نموده و اظهار می‌نمایند تقصیر گرفتاری همکاران ما و این طلاب ساده‌لوح به گردن آقایان طبسی و محامی و خامنه‌ای است زیرا پس از فوت آقای حکیم آقایان نامبرده مرتباً به نفع خمینی تبلیغ می‌نمایند و تا اینکه شیخ‌احمد کافی از تهران به مشهد آمد با آقایان تماس گرفت و خبر کشته شدن سعیدی را انتشار داد. خامنه‌ای و طبسی و محامی فعالیت خود را شدید کرده حتی در سر درس به طلاب شاگرد خود تکلیف می‌نمایند که باید برای خمینی تبلیغ و ترویج نمایید. موضوع فعالیت سرکار موضوعی است که همکاران و هم‌لباس‌های خودتان را ناراحت و عصبانی کرده است. این جریانی نیست که یک یا دو نفر گزارش داده باشند و یا مأموری روی غرض  گزارش دروغ بدهد. فعالیت شما از سال ۱۳۴۲ شروع شده و فعالیت‌های خلاف مصالح کشور که بر علیه این مملکت و مصالح وطن نموده‌اید از نظر پوشیده نبوده است. چطور می‌توانید کتمان حقیقت نمایید؟ حتی شاگردانی که در درس شما حاضر می‌شده‌اند اعتراف کرده‌اند که شما به همراه برادرتان همه روزه تحت عنوان تفسیر، طلاب را وادار به فعالیت علیه مصالح کشور و به نفع خمینی می‌نموده‌اید. طلابی که شهادت داده و اعتراف نموده‌اند که شما دست به فعالیت خلاف و علیه مصالح کشور زده‌‌اید و طلاب را تحریک کرده‌اید، هستند و اگر لازم باشد با نام و مشخصات برایتان ذکر می‌گردد که اگر فراموش کرده‌اید تداعی شود. به هر حال بهتر است حقیقت را بیان نمایید و هدف و منظور خویش را ذکر کنید.
ج: اجتماع طلاب در مسجد گوهرشاد و شکایت از اینجانب و دو نفر فاضل نامبرده را الآن از شما می‌شنوم. البته اینجانب بعید نمی‌دانسته‌ام که کشانیدن اینجانب به سازمان امنیت و اینجانب را از کارهای علمی‌ام بازداشتن به سعایت چند عمامه به سر بی‌سواد که نمی‌توانند حوزه‌های درس گرم اینجانب و فعالیت‌های علمی موفقم را ببینند و تحمل کنند انجام گرفته باشد. اگر گفته شما راست باشد و واقعاً چند روحانی‌نمای حسود چنین مطلبی گفته باشند بی‌گمان دلیلش همان است که متذکر شدم. و اما موضوع گزارش دادن شاگردانم درباره من و برادرم به چند دلیل دروغ است. اولاً برادرم اکنون دو سه سال است به درس من حاضر نمی‌شود و شاگرد آیت‌الله میلانی است. ثانیاً طلاب درس من که حاضر شده‌اند با همه نابسامانی‌ وضعم به درس من حاضر شوند مطمئناً چنین گزارش خلاف واقعی نخواهند داد. خواهشمندم از ردیف کردن این گزارش‌های خلاف واقع پرهیز فرمایید و در فکر مسئولیت اخروی و الهی این اتهامات باشید..
س: عجب! معلوم می‌شود محبت‌های مکرر ساواک و اغماض از اعمال خلاف و فعالیت‌های مضره، شما را به قدری پرتوقع و از خود راضی نموده است که برای من هم تکلیف تعیین می‌نمایید؟ فعالیت سرکار بر علیه مصالح کشور و حتی اهانت به مقدسات کشور و شخص شخیص شاهنشاه آریامهر مانند آفتاب برای ساواک روشن است. هدف از این که به شما تکلیف می‌شود حقیقت مطلب را گفته و هدف و منظور خویش را از به پا کردن جنجال و فعالیت‌های خلاف عمومی و علیه وطن و مصالح مملکت، به خاطر ارفاق و کمک به شما است. من خیلی بهتر از شما به فکر مسئولیت اخروی خویش هستم؛ لازم نیست سرکار به من درس بدهید. خوب است نصایح خود را برای خود گذارده و یا اگر بعدها توانستید به یک مشت طلبه ساده‌لوح بگویید. من به شما می‌گویم عده زیادی از طلاب اعتراف کرده و دیده و شنیده‌اند که به نفع خمینی فعالیت نموده‌اید. چند نفر طلبه شاهد و مستمع اظهارات خلاف سرکار بوده که طلاب را گفته‌اید موظف به تبلیغ به نفع خمینی هستید و برادرتان نیز در تحریک طلاب دست داشته و طلابی که مخاطب برادر شما بوده‌اند که این گفته را (به نفع خمینی تبلیغ نمایید بر شما واجب است) به آنان می‌گفته آن وقت اظهار می‌نمایی که گزارش خلاف ردیف می‌کنم؟ برای آخرین بار متذکر می‌شوم چنانچه از گفتن حقیقت خودداری نمایی سخت مورد تعقیب واقع شده برای‌تان عواقب خوبی نخواهد داشت. مغلطه کردن پاسخ سئوال من نیست. دقت نمایید پاسخ سئوالات را دقیقاً بیان کنید.
ج: مجدداً مجبورم اظهارات فوق و همه اظهارات قبلی را تکذیب کنم. صریحاً می‌گویم گزارش‌های مزبور دروغ است و هر کس اعم از محصل علوم دینی و غیره چنین مطلبی از اینجانب نقل کند خلاف واقع گفته است.

محبتهای ساواک؟

بازجویی متهم(سیدعلی خامنه ای):«محبت‌های ساواک» هم لابد عبارت است از تشریف فرمائی محبت‌آمیز سرکار روز پنجشنبه به منزلم و بعد هم توهین‌ها و دشنام‌ها و افتراهایی که در این محل به بنده نموده‌اید!است. مجدداً تکرار می‌کنم همه گزارش‌های بالا خلاف است و اینجانب این افتراها را در پیشگاه پروردگار به اضافه اهانت‌هایی که نموده‌اید بدون این که خلافی از اینجانب سر زده باشد بازگو خواهم کرد.
س: اولاً به نحوی که در روز پنجشنبه به درب منزل پدر سرکار آمدیم و به همراه «سروان سعادت »افسر شهربانی ابتدا به برادرتان (جوانی که اول جواب داد) گفته شد آقای سیدعلی خامنه‌ای را بگویید بیایند.

​

پس از گذشت نیم ساعت یا بیشتر خانمی به درب منزل آمده اظهار نمود سیدعلی در منزل نیست که بر حسب وظیفه منزل آمده و معلوم گردید دروغ می‌گویند و بی‌ادبی و بی‌تربیتی که از سرکار و خانواده‌ات نسبت به مأمورین به عمل آمد و از طرفی دروغ‌های خود و خانواده‌ات شاهد بارزیست بر نحوه کردار و رفتار سرکار و افرادی که از لباس مقدس روحانیت همچون تو سوءاستفاده می‌نمایند و چون اعمال‌تان خلاف است و دروغ هم می‌گویید دیگران را نیز دروغگو می‌دانید. چون به سرکار تکلیف شد به همراهمان بیایی و به خانواده‌ات هم گفته شد چرا دروغ گفته شما اهانت می‌دانی؛ باید هم این طور باشد. اگر بر حسب وظیفه به محض این که معطل کردند از دیوار منزل می‌آمدیم و باعث ناراحتی خانواده شما می‌شدیم حال ما را متهم به اهانت به خود معرفی نمی‌کردید. به هر حال چه شما منظور محبت ساواک را بدانید چه ندانسته و ساواک و مأمورین را بد بدانید برای مؤسسه فرقی نمی‌کند. هدف از این که تحت بازجویی واقع شده و به شما اصرار می‌شود حقیقت را بگویید و هدف خود را بیان نمایید از اینکه مبادرت به فعالیت خلاف مصالح نموده و برای خمینی تبلیغ و ترویج نموده‌اید ارفاق به شما است و می‌خواهیم بدانیم که چه هدف و منظور داشته‌اید تا شاید نظرتان قانع‌کننده باشد و وسیله ساواک اقدام گردد. مجدداً متذکر می‌شود بنا به اظهار طلبه عاملی، طلبه مدرسه نواب و ثابتی و محمدپور شخصاً ناظر فعالیت‌های شما به نفع خمینی بوده و این طلاب ناظر بوده‌اند که شما طلاب را تحریک می‌نمایید. آیا اعتراف این طلاب را هم تکذیب می‌نمایید؟
ج: همانطوری که زبانی گفتم خود را برتر از آن می‌دانم که اهانت‌ها و دشنام‌های شما را پاسخ بگویم. در مورد اقدام علیه مصالح کشور یا تبلیغ به نفع آیت‌الله خمینی مجدداً تأکید می‌کنم که مطلقاً خود را از آنچه گفته‌اید مبرا می‌دانم. طلابی را که نام برده‌اید اساساً نمی‌شناسم و شهادت آنها را هم جداً تکذیب می‌کنم.
س: واقعاً به حال افرادی که باید از وجود شما بهره‌برداری علمی نمایند و درس اخلاق و ادب و درستی و دین بیاموزند باید افسوس خورد. وای به حال بعضی بیچارگانی که شما و امثال سرکار راهنمای آنان باشید. شما با نهایت پررویی روبروی من مرا متهم به اینکه به شما اهانت کرده و دشنام داده‌ام می‌نمایید و از خود و خدای خود و لباس مقدسی که به تن کرده‌اید شرم نکرده و خجالت نمی‌کشید. احتیاجی ندارم که به شما اهانت نموده و دشنام بدهم. چه علت می‌‌تواند داشته باشد؟ ولی از طرفی بنا به فکر و عقیده سرکار چون خود را بالاتر از همه می‌دانید و خیلی به خود مغرور و از خود راضی هستید و توقع داری که نسبت به شما بسیار مؤدب و در کمال خضوع و خشوع رفتار شود و ممکن نیست زیرا من شما را قبول ندارم و حتی شایسته این که مدرس باشی و طلاب را درس بدهید نمی‌دانم لذا این را اهانت به خود گرفته‌اید. به هر حال موضوع تکذیب جریان فعالیت‌های مضره سرکار مجدداً گوشزد می‌شود و محبت‌های ساواک به شما. آیا شما در ماه رمضان سال 48 در تهران روی منبر مبادرت به گفتار خلاف مصالح ننموده‌اید؟ آیا با همکاری جعفر طباطبایی قمی (علی حائری) اقدام به تهیه و توزیع اعلامیه مضره نکرده؟ آیا اصولاً از سال 42 مرتباً دست به فعالیت‌های مضره و خلاف مصالح نزده‌اید؟ در بیرجند فعالیت‌های خلاف مصالح انجام نداده که باعث بازداشت‌تان شده است؟ نوارهای خمینی را در منزل خود نگهداری نمی‌نمایید و از آنها استفاده تبلیغات نمی‌کنید؟ .. با این جریان آیا معترفید که موضوع فعالیت شما به نفع خمینی و تحریک طلاب در این مورد واقعیت دارد یا خیر؟... آیا تاکنون شما اقدام (اعم از زبانی و غیره) بر علیه کشور و به نفع خمینی ننموده‌اید؟ آیا شما به خمینی ایمان دارید یا خیر؟ او را اعلم می‌دانید یا نه – شایسته مرجعیت هست یا خیر؟
ج: اینجانب آیت‌الله خمینی را مجتهد مسلم و عادل می‌دانم. خودم مقلد ایشانم .. اگر کسی از بنده سئوال کند در جواب می‌گویم من مقلد ایشانم..
س: جواب قسمت اول سئوال را نفرمودید. عرض شد آیا هرگونه عمل و اقدام خمینی را درست و واقعی می‌دانید و اقدامات ایشان را تأیید می‌نمائید؟
ج: اقدامات ایشان کمّاً و کیفاً بر بنده روشن نیست و اصراری هم ندارم در آن باره تحقیق کنم و پس از این هم جنابعالی از اعمال بنده سخن بگویید از عقایدم تفتیش نفرمایید.
س: اظهارات خود را به چه نحوی گواهی می‌نمائید؟
ج: امضاء‌ می‌کنم.
غضنفری جلسه بازجویی را با عصبانیت و دستانی خالی ترک کرد و در گزارشی خطاب به شیخان رئیس خود نوشت که همه چیز را انکار می‌کند؛ شما هم حدس زده بودید که منکر همه چیز خواهد شد. فقط «در برگ آخر بازجویی مقدماتی (برگ ۱۰) اعتراف نموده که خمینی مرجع اعلم و عادل است و وی از او تقلید می‌نماید. ضمناً در اوراق بازجویی، ساواک را متهم به دروغگویی و پرونده‌سازی نموده است و خود را فرد شجاع معرفی و اضافه نموده از هیچ‌کس واهمه و هراسی ندارد.»
غضنفری نوشت که «سیدعلی نیز اینجانب را تهدید کرد.»

ساواک خواست او را دوباره تحویل زندان ارتش بدهد، از فرمانده لشکر 77 خواست در زندان انفرادی حبس شود.
قرار بازداشت موقت آقای خامنه‌ای روز پنجم مهر توسط سرگرد حسن اسماعیلی، بازپرس شعبه یکم دادگاه عادی شماره 18 مشهد، صادر شد./پایان ۱۶ بهمن ۱۳۹۲تسنیم(اصلاحات،حذف بعضی قسمتها برای اختصاروافزودن تصاویر)ازمدیریت سایت(پیراسته فر)

**

«۵۲ روز بازداشت انفرادی» به بهانه اعتراض به تبعید یکی ازعلمای مبارز مشهد

بهانه بازداشت سوم در ۱۴ فروردین ۱۳۴۶، فعالیتهای سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای در اعتراض به تبعید آیت‌الله سید حسن قمی (از علمای مبارز مشهد) به خاش بود.

دفاع ازمبانی دینی وسیاسی سیدقطب

​

اما آنچه بیشتر در بازجویی‌ها و دادگاه، اتهام اصلی ایشان عنوان می‌شد، ترجمه یک کتاب بود؛ کتاب «آینده در قلمرو اسلام». این کتاب، نوشته «سیدِقطب» اندیشمند انقلابی مصری بود که وجوه ضداستعماری و سیاسی اسلام را برجسته و با لحنی پرشور و پرمدعا، آرزوی برتری اسلام بر دیگر مرام‌ها را تصویر می‌کرد. آنچه از مروری گذرا بر متن بازجویی‌های این دوره دیده می‌شود زیرکی و تمرکز آیت‌الله خامنه‌ای است که با تقیه و دادن پاسخهای هوشمندانه، کوشش بازجویان و قاضیان برای تطبیق اعمال ایشان بر موارد خرابکارانه را بی‌اثر گذاشت.

با این حال، آیت‌الله خامنه‌ای پس از تحمل ۵۲ روز بازداشت انفرادی و بدون امکان ملاقات در زندان لشکر مشهد، به سه ماه زندان محکوم شد که با تبدیل قرار به وجه‌الکفاله در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۴۶(٩ ربیع الثانی ١٣٨٧)آزاد شد.

​

فضای بازجویی‌ها و دستگیری‌ها به‌گونه‌ای تلخ و وحشتناک بود.

 فرزند اول( مصطفی) را که در آن هنگام کودک خردسالی بود«بچه را گرفتم و بوسیدم، اما او مبهوت و حیرت‌زده و زبان‌بندآمده به من نگاه می‌کرد. سپس گریه بلندی سر داد که نتوانستم او را آرام کنم. دوباره او را به آن افسر دادم که به خانواده‌ام که حق ملاقات با من را نداشتند برگرداند. »

فرزندان رهبر انقلاب این روزها چه می‌کنند؟​

از سمت راست :  میثم و مصطفی، آیت الله مجتهدی -مجتبی و محسن(مسعود)

​

ازراست:میثم،محسن(مسعود)،مجتبی ومصطفی.

رهبرانقلاب۶فرزنددارد که ۲تادخترهستند(هُدی وبُشری)

اتهام: تبلیغ برای امام خمینی 

تبلیغ برای امام خمینی (رحمه‌الله) و اشاعه‌ی خبر شهادت آیت‌الله سعیدی در زندان اتهام چهارمی بود که دست‌مایه دستگیری آیت‌الله خامنه‌ای بوسیله ساواک شد. اتهامی که به یک اتهام دیگر تقویت شد: گوش دادن به رادیو عراق! مدت زندانی این دوره، بیش از سه ماه بود و ایشان در۲۱ دی‌ماه آزاد شدند: «این، یکی از دفعات سه‌گانه دستگیری من بود که در مهرماه اتفاق افتاد، به طوری که من این ماه را به جای ماه مهر، ماه کین نامیده بودم.» از این بازداشت، بازجوییها خشن‌تر شد.

در یک مورد عده‌ای ماموران ساواک ایشان را دوره ‌کردند و بدون هیچ محدودیتی، به ناسزاگویی ‌پرداختند. وضعیت کلی شکنجه در زندانهای رژیم به‌گونه‌ای بود که مورد اعتراض آیت‌الله خامنه‌ای قرار گرفت.

ایشان در یکی از بازجوییها که ظاهرا بازجو با لحن صمیمانه‌تری برخورد میکرد قدری صریح‌تر صحبت کردند که یک مورد آن اعتراض به شکنجه‌ها بود: «برای شکنجه هرگز نظر به احضار این دفعه خود نداشتم ولی برای اینکه خاطر سرکار مستحضر باشد در همین مشهد آقای شیخ‌علی فصیحی را مثال می‌زنم که در یکی از کلانتری‌های مشهد (فکر می‌کنم کلانتری۲) آقایان پاسبان‌ها یکی دو ساعت به وسیله شلاق و باتوم از ایشان پذیرایی کرده بودند. آیا این هم بر طبق مقررات بوده است؟»

سرکوبی وبازداشت مخالفین جشن وهنرشاهانه شیراز

​

در آستانه برگزاری جشنهای ۲۵۰۰سال شاهنشاهی، ساواک مامور بود که انتقادها را سرکوب و سازهای ناکوک را خاموش کند. برای همین و به قصد پیشگیری، ساواکْ افراد سابقه‌دار در اقدام علیه حکومت را تحت مراقبت قرار داد که نام آیت‌الله خامنه‌ای هم در فهرست مظنونین وجود داشت. چهارم مهرماه ۱۳۵۰، شانزده روز مانده به افتتاح جشن‌ها، ایشان را بازداشت کردند و به انفرادی بردند: «تا آن روز اتاقی به آن کوچکی ندیده بودم. به شکل مربع و هر ضلع آن یک متر و نیم طول داشت. هیچ منفذ و روزنه‌ای نداست. تاریکی مطلق بر همه جای آن سایه افکنده بود. ساکن آن از دیدن نور محروم بود، مگر در سلول باز می‌شد و یا نگهبان یا یکی از مسئولان زندان می‌خواست از پنجره کوچک روی در با زندانی صحبت کند.»

همان شب، محل زندان را تغییر دادند اما در محل جدید هم فضای زندان به حدی تاریک بود که آیت‌الله خامنه‌ای نمی‌توانست تسبیح خود را هم ببیند. در این دور از بازداشت،

بازجویی‌ها با استفاده از تازیانه و شکنجه‌های عذاب‌آور، سعی در تحقیر و اعتراف‌گیری از ایشان داشتند: «ناگهان سیلی محکمی بر چهره‌ی آقای خامنه‌ای زد. تعادلش به هم خورد، اما خیلی زود خودش را جابه‌جا کرد تا به حالت اول بازگردد که ضربه‌ی دوم از راه رسید و او را روی تخت کنار دستش انداخت. می‌خواست برخیزد که یکی از آن‌ها تشر زد: بمان. خوب جایی افتادی! پاهایش را به تخت بستند. آن روبه‌رو، تازیانه‌ها از سینه‌ی دیوار آویزان بودند... یکی از آنان تازیانه‌ای برداشت و کف پایش را نشانه گرفت. شروع کرد به زدن... دیگری آمد و شلاق را از او گرفت. آن‌قدر زد تا از نا افتاد. نفر سوم شلاق را گرفت. او هم از زدن خسته شد و نفر چهارم. همه‌ی افراد آن اتاق امکان استراحت و نفس تازه کردن داشتند، جز آقای خامنه‌ای. برخی از اینان تازیانه را خیس می‌کردند و آن را بر بدن زندانی فرومی‌آوردند.»، گاهی هم «در طول مدت شکنجه، یکی از آن‌ها بالای سرم می‌آمد و از من می‌خواست تا از فلان کس یا از نهضت اسلامی بیزاری جویم. من قبول نمی‌کردم و آن‌ها هم آن‌قدر مرا می‌زدند تا بی‌هوش می‌شدم.»
آیت‌الله خامنه‌ای سرانجام در تاریخ ۲۲ آبان۱۳۵۰، با تعهد به خارج نشدن از محدوده‌ حوزه‌ی قضایی و تبدیل قرار بازداشت به پنجاه هزار ریال جزای نقدی، از زندان رهایی یافتند.

روزهای سختِ کمیته‌ مشترک


آخرین بازداشت و زندانی آیت‌الله خامنه‌ای در دی‌ماه سال ۵۳ اتفاق افتاد. ایشان در ایام آزادی هم کاملا تحت نظر ساواک قرار داشتند. به‌ویژه جلسات تفسیر ایشان در مسجد کرامت و امام حسن که پوششی بود برای بیان معارف انقلابی، ضبط و صورت‌جلسه می‌شد. سرانجام در دی‌ماه ۱۳۵۳، ساواک پس از ورود به منزل آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد و تفتیش خانه، ایشان را دستگیر و بخشی از کتابها و دست‌نوشته‌های ایشان را ضبط کرد. این دوره که سخت‌ترین دوره زندانی آیت‌الله خامنه‌ای بود در در زندان کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری در تهران سپری شد: «روزهای سختی را در سلول سپری کردم که گرانی آن‌ها را جز کسانی که طعم آن را چشیده‌اند درک نمی‌کنند... شکنجه‌ی روحی و جسمی، غذای روزان و شبان ما بود. فریاد زندانیان در زیر شکنجه گوش را می‌خراشید و در بعضی از شب‌ها تا صبح ادامه داشت. شیوه‌ی شکنجه‌گران نیز بسیار حساب‌شده و ماهرانه بود. همه‌چیز در این زندان، خرد کردن روحیه و شخصیت زندانی را هدف گرفته بود.»

به تعبیر آیت‌الله خامنه‌ای، «گذران یک ماه در سلول انفرادی مساوی با یک سال در زندان عمومی است؛ اما در اینجا می‌گویم، یک روز بازجویی مساوی با گذران یک سال در سلول انفرادی است.»

خمینیِ مشهد

آیت‌الله خامنه‌ای، یکی از بازجوهای خود را به خاطر شباهت با حاکم وقت مصر، «انورسادات» نام گذاشته بود: «مرا به داخل اناق برد و روی صندلی نشاند و گفت: سرت را بردار. یعنی پیراهن را بردار. دیدیم بازجوی پرونده من است. نام او را انورسادات گذاشته بودم. شباهت‌هایی به هم داشتند. روبرویم ایستاد و شروع کرد به سوال: سوال‌های معمولی. من هم جواب می‌دادم. در همین بین در اتاق باز شد، مردی سرش را داد تو و از [انورالسادات] پرسید: چای داری دکتر؟ دکتر و مهندس، عنوان بازجوها بود که با آنها یکدیگر را صدا می‌کردند؛ و این از عقده حقارت و پس‌ماندگی آنها ناشی می‌شد. با سوال «چای دارید؟» می‌خواست تظاهر کند که ورودش طبیعی است، [اما اینطور نبود.] داخل شد. در حالی که وانمود می‌کرد از دیدن من تعجب کرده، پرسید: این چیه؟ «این چیه» سوال معروف زندان بود. هرگز ندیدم بازجویی بپرسد: این کیه؟ [انورالسادات] گفت: خامنه‌ای از مشهد. او گفت: عجب! این همان کسی است که می‌خواهد خمینی مشهد باشد!؟ مرد خطرناکی است! سپس سرش را تکان داد و گفت: خامنه‌ای! از اینجا خلاصی نداری. بعد پرسید: تقیه و توریه چیه؟ و رو به بازجو ادامه داد: اینها تظاهر به کاری می‌کنند که کار واقعی‌شان نیست و اسمش را تقیه می‌گذارند. مطالب غیرواقعی می‌گویند و نام آن را توریه می‌گذارند. حق داشت. ما از دستگاه حاکم تقیه می‌کردیم و از این موضوع خیلی ناراحت بود. تقیه، خندقی بود کشیده شده میان ما و دستگاه حاکم. حکومت از مقابله با آن عاجز بود. من ساکت بودم، اما وقتی اصرار او را به شنیدن تعریفی از این اصطلاح دیدم پاسخ ساده و مناسب شرایط دادم. گفت: نه؛ این طور نیست. و شروع کرد به تهدید. از همان زمان که وارد اتاق شده بود ترسیده بودم. احساس می‌کردم می‌خواهد اذیتم کند. تهدیدش ترسم را زیاد کرد. سرم را بلند کردم و در چهره‌اش خیره شدم. دیدم چهره سگی که به خوابم آمده بود، روبرویم ایستاده است. [این قدر شباهت؟] به سرعت تصاویر خوابی که دیده بودم در ذهنم نقش بست. حمله سگ... گ. پارس شدید... ایستادنش... اذیت نکردنش. آرامش عجیبی بر من حاکم شد و به کلی آسوده شدم. یقین کردم این مرد نمی‌تواند مرا اذیت کند؛ و چنین هم شد. بازجویی ساعت‌ها به درازا کشید. تعداد آنها به هفت رسید. از همه طرف دوره‌ام کردند، ولی آسیبی به من نزدند.» این بازجویی در جلسه‌های بعدی ادامه یافت؛ با ضرب و شتم، کتک و انواع شکنجه.
پس از آزادی از ششمین زندان در شهریور ۱۳۵۴، آیت‌الله خامنه‌ای با مجازات تازه‌ای روبرو شد: تبعید. ایشان را از آن سال تا پیروزی انقلاب دوبار تبعید کردند.
شکنجه شدن در راه دین خدا را افتخار می‌دانیم

حالا با گذشت بیش از پنجاه سال از نخستین دستگیری و زندان آیت‌الله خامنه‌ای، و سی و اندی سال از بهار آزادی در بهمن ۵۷، آنچه پیش روی ماست سرمایه‌ای فراهم‌آمده و عمارتی بالارفته بر خونهایِ شالوده‌افکن شهدا در شکنجه‌گاه‌ها و زندانهای زور پهلوی. راوی آن روزهای رنج و آرزو، اگرچه هیچگاه خاطرات تلخ فریادها و ناله‌ها را فراموش نمی‌کند، اما از این آرزوی برآورده‌شده به خود می‌بالد: «ما می‌خواهیم در راه دین خدا سیلی بخوریم. ما شکنجه شدن در راه دین خدا را افتخار می‌دانیم؛ مایه‌ی اعتلا می‌دانیم؛ آن را جواب خدا در شب اول قبر می‌دانیم؛ آن را جواب خدا در قیامت می‌دانیم. شوخی‌مان که نمی‌آید! مبارزه برای دین خداست؛ برای اعتلای کلمه‌ی حق است.» اعتلای کلام حق در جمهوری اسلامی، و پاسداشت آن نسل مجاهد و این یادگار حکومت انصار خدا در زمین، جز با به یاد داشتن مختصات آن آرزو محقق نمی‌شود: «حاکمیّت اسلام آرزوی همه کسانی بود که در دوران محرومیّت از حاکمیّت الهی، در غربت مردند و در شکنجه‌گاهها رنج کشیدند و آرزو کردند که خدای متعال به آنها فَرَج دهد. باید با همه توان از این محافظت کرد.»/منبع:۱۱ بهمن ۱۳۹۶مشرق بااندکی اصلاحات 

آیامقام معظم رهبری به عتبات مشرف شده اند؟

حضور مقام معظم رهبری در قبرستان شیخان قم
اولین سفرکربلا ۷ سالگی

در سال ۱۳۲۵شمسی در ۷ سالگی 
رهبرانقلاب :«پدرم می‌خواست برود مکه. بنا بود ما را ببرد عتبات، بگذارد، خودش برود مکه و برگردد. [اما] نتوانست گذرنامه‌اش را درست کند. گذرنامه عتبات را هم نتوانست بگیرد. شبهای سختی گذراندیم... در بصره گمان می‌کردیم که دیگر تقریبا از خطر جسته‌[ایم]. منزل یکی از علمای آنجا وارد شدیم. یکی دو روز آنجا ماندیم. بعد بلیت گرفتند. رفتیم نجف.»

آیت الله خامنه ای: «چند ماهی نجف بودیم،کربلا، کاظمین و سامرا رفتیم»
‌‌
دومین زیارت کربلا ونجف درسن  ۱۸سالگی
 در سال ۱۳۳۶، به همراه مادر و برادر و تعدادی از بستگان برای دیدار با خویشاوندانی که ساکن نجف بوده‌اند عازم عراق میشوند. در شهر نجف در درس علما و مدرسان حوزه علمیه نجف حضور می‌یابند و«ازحوزه نجف خوشش می آیدکه قصداقامت درنجف را داشتند، ولی به دلیل مخالفت پدر پس از حدود دوماه به مشهد بازمیگردند.»

سومین دیدارناموفق کربلا

ساواک:آشوبگراست،نبایدبرود

محرم سال ۱۳۴۷ بار دیگر ایشان قصد زیارت کربلا میکند... اداره گذرنامه درخواست او را به ساواک فرستاد ونامه ساواک: «مشارالیه... از هر فرصتی برای تحریک مردم استفاده می‌نماید و پای‌بند به هیچ اصول و  تعهدات خود-به حکومت شاه- نمی‌باشد،موافقت نمی شود.»

آیت الله سید حسن طباطبائی قمی کیست؟

آیت الله سید حسن طباطبائی قمی-متولدنجف- فرزند  آیت حاج آقا سید حسین طباطبائی قمی در دوران سلطنت رضا خان نقش مهمی در مخالفت با اعمال و اقدامات ضد اسلامی و دینی رژیم پهلوی داشت.

 وی درجوانی به همراه پدرش که به درخواست اهالی خراسان و سفارش میرزا محمد تقی خان شیرازی بود، به مشهد مهاجرت نمود و تحصیلات خویش را در آن شهر آغاز نمود. در وقایع قیام مسجد گوهر شاد در سال ۱۳۱۴ش.در شهر مشهد ..سخنرانی مهیّج شیخ محمدتقی بهلول ..و کشف حجاب خاندان پهلوی روی داد، ایشان به عنوان اعتراض به همراه پدر بزرگوارشان عازم تهران شدند و پس از آنکه به دستور رضا خان به عتبات تبعید گردیدند.

حاج آقاقمی درقیام ۱۵خرداد۱۳۴۲به قیام امام خمینی لبیک گفت وحتی  درطول ۲هفته ای که  امام خمینی در زندان قصر زندانی بود،همبندش بود که بعد به پادگان عشرت آباد منتقل گردید.

وی بعد از مدتی از زندان آزاد و به مشهد بازگشت وبه مبارزه خود علیه رژیم پهلوی ادامه داد.

درماجرای تبعیدامام به ترکیه، علمای مبارزمشهددر منزل آیت الله میلانی اجتماع کردند و تصمیم گرفتند تا به عنوان اعتراض نسبت به اقدام رژیم پهلوی در اخراج امام از ایران، در مسجد گوهر شاد تحصن کنند،«آیت الله سید حسن طباطبائی قمی» ازصحنه گردانان این اجتماع معترضه بود.

از راست: «حاج شیخ رضا سراج»(سراج تهرانى)، «آیت الله سید محمدهادی حسینی میلانی»،« آیت الله سید حسن طباطبایی قمی»، «آیت الله سید محمدرضا موسوی گلپایگانی»، ناشناس و«آیت الله سیدمحمود طباطبایی قمی»(فرزند سیدحسن طباطبایی قمی) 

پس از این جریانات رژیم پهلوی تصمیم گرفت که آیت الله قمی را از محل اقامت شان دور کند و  در سال ۱۳۴۶ش. ایشان را از مشهد به زاهدان و خاش تبعید نمودند.

وی بعد از ۱۴ ماه اقامت در خاش، از سوی نیروهای امنیتی و انتظامی رژیم به خانه ای در کرج منتقل شد ودر حصر بود.

 ولی همچنان بیت ایشان درمشهد یکی از پایگاه‌های مردمی در پیشبرد نهضت امام خمینی به شمار می رفت.


«آیت الله سید حسن طباطبائی قمی» پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مشهد برگشتند وازمدرسین  حوزه علمیه مشهد بود.

اماپس از مدتی ازمخالفین همان  امام ونهضتی شدکه برایش قیام کرده بود! در حصرشد.

علت مخالفت باامام خمینی؟ 

«آیت الله سیدحسن طباطبایی  قمی»: من وارد اتاق امام که شدم، ایشان روی تخت استراحت می‌کردند که برای من نیز صندلی آوردند و من نشستم و به امام گفتم: « آقا می‌خواهم اگر اجازه بدهید مطالبی را که نمی‌دانم کسی تا به حال به شما گفته – بیان کنم. امام نیز موافقت کردند».

من از نابسامانی‌ها برای ایشان گفتم و شرح دادم که حزب جمهوری اسلامی چه می‌کند؟ همه جا دست انداخته، از استخدام تا هر چیزی شرط حزب جمهوری اسلامی است. از مصادره‌ها، از افراد بی گناهی را که می‌زنند و آبرویشان را می‌برند، از وضع حکام شرع و دادگاه‌ها گفتم، به او گفتم که از افرادی که دور و بر شما هستند، حساب بکشید، به نام شما در مملکت دیکتاتوری درست شده است! به طوری که مردم دارند کم کم شاکی می‌شوند. کتک زدن و شلاق زدن مردم و مصادره کردن اموال آنها درست نیست.../پایان کلام خودش.

ایشان به دلیل همان رفاقت گذشته باامام خمینی ،چندسال بعدازپیروزی انقلاب می آیدتهران دربیمارستانی که امام بستری بوده،به امام اعتراض میکند که این چه بساطی است که پهن کردید،اینهمه ظلم وجنایت است واز حزب جمهوری اسلامی وگردانندگانش بدگویی می کند وحتی درهمان حال نزارامام،سرش دادمی کشد! ولی کسی چیزی متوجه نمی شود ،فردایش امام به هاشمی می گوید«ببینید که آقای قمی چی می گوید،بررسی کنید»،هاشمی هم بااومجادله می کند که این چه رفتاری بوده که کردیدباامام! امام مشکل قلب داره،شماقبلش را بدردآوردید ...وبعدمی گویدباشدمن رسیدگی میکنم وشما دیگرجایی عنوان نکنید،اما چندروزبعدمصاحبه باکیهان می کند،ازسیرتاپیاز ملاقات امام را می گوید،روزنامه هم منتشرمی شود،یک غوغایی بپامی شود وی ازمخالفان جنگ باعراق-بعدازفتح خرمشهر- بود، اعلامه داده بود«این جنگ دیگرمشروعیت ندارد،هم کشته و هم کشنده، هر دو به جهنم خواهند رفت»!و...که حاکمیت برای مهارش ناچارمی شوندحکم«لامساس»رابرایش اجرابکنند.

بعدازرحلت امام خمینی(رهبریت آیت الله خامنه ای)حصرش لغوشد،ولی همچنان گوشه عزلت گزیدتا..

وفات:آیت الله سیدحسن طباطبایی دربامداد روز دوشنبه ۲۰خرداد ۱۳۸۶سن ۹۶ سالگی درمشهددرگذشت.

تألیفات:کتاب الحج (۳ جلد)،  حاشیه بر عروه الوثقی، تقریرات درس اصول میرزای نائینی.

حمله تروریستی به کلیسای ارتدوکس(اردن)۴۳ نفر کشته وزخمی

​حمله تروریستی به کلیسای اردن  ۴۳ نفر کشته وزخمی

مقام‌های اردن اعلام کردند در حمله افراد مسلح به یک کلیسا در جنوب این کشور در روز،جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶(۱ آبان ۱۴۰۵) ۸نفر کشته و ۳۵ نفر زخمی شدند.

اداره امنیت عمومی اردن در بیانیه‌ای اعلام کرد:مهاجمان وارد محوطه یک «کلیسای ارتدوکس یونانی» در (روستای حمود)«استان کرک»(کشور اردن) شدند و تیراندازی کردند.

تصویری از ویدئوی دوربین مداربسته که لحظه حمله افراد مسلح به کلیسای ارتدوکس یونانی در روستای حمود را نشان می‌دهد​

تصویری از ویدئوی دوربین مداربسته که لحظه حمله افراد مسلح به کلیسای ارتدوکس یونانی در روستای حمود را نشان می‌دهد.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:حمله تروریستی به«کلیسا در( استان کرک) کشور اردن» در روز جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶(۱ آبان ۱۴۰۵) ۸نفر کشته و ۳۵ نفر زخمی شدند.

به گفته مقام‌ها، «مهاجمان هنگام برگزاری مراسم تشییع جنازه از یک خودرو پیاده شدند و به سوی حاضران آتش گشودند» عملیات جست‌وجو برای یافتن عاملان حمله ادامه دارد.

محمد المومنی، وزیر ارتباطات دولت اردن، اعلام کرد که نیروهای امنیتی در حال تحقیق درباره این حمله هستند.

عبدالله دوم، پادشاه اردن، پس از این حمله، وعده «شدیدترین اقدام تلافی‌جویانه» را داد.

او در پیامی به زبان انگلیسی در شبکه اجتماعی ایکس، با اشاره به« استان کرک» (جنوب اردن)، نوشت: «حمله تروریستی به کرک با شدیدترین اقدام تلافی‌جویانه روبه‌رو خواهد شد. با مشت آهنین به مقابله با کسانی برخواهیم خاست که جرئت کنند امنیت کشور ما را تهدید کنند.»

A helmeted person wearing a shirt with the word “police” stands facing away from the camera, toward a white church with a red dome in the distance. Several parked vehicles and people standing in small groups are between the officer and the church.​

به گفته شاهدان عینی، هنگام حمله بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر در داخل کلیسا و اطراف آن حضور داشتند و بیشتر قربانیان بین ۵۰ تا ۷۰ ساله بودند.

استان کرک محل زندگی جمعیت قابل‌توجهی از مسیحیان اردن است. مسیحیان حدود دو تا سه درصد جمعیت این کشور عمدتاً مسلمان را تشکیل می‌دهند.

تا شامگاه جمعه، عملیات جستجو برای یافتن مهاجمان همچنان ادامه داشت و هیچ گروهی مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته بود.
روز جمعه، افراد مسلح به یک کلیسای ارتدوکس یونانی در جنوب اردن حمله کردند و با گشودن آتش، دست‌کم هفت نفر را کشتند و نزدیک به ۳۶ نفر دیگر را زخمی کردند؛ رویدادی که مقامات اردنی آن را یک حمله تروریستی خواندند.

سرلشکر عبیدالله المعایطه در یک کنفرانس خبری پیش از این اعلام کرد که این تیراندازی — که یکی از مرگبارترین حملات سال‌های اخیر در اردن محسوب می‌شود — در جریان یک مراسم خاکسپاری در استان کَرَک رخ داده است؛ منطقه‌ای که میزبان جمعیت مسیحی قابل‌توجهی است.
مازن الفرایه، وزیر کشور اردن، اظهار داشت که این حمله توسط «افراط‌گرایان» انجام شده است. او هویت آن‌ها یا هرگونه وابستگی‌شان را مشخص نکرد و گفت که تحقیقات در این زمینه در جریان است.

ملک عبدالله دوم، که بیش از ربع قرن در دوران تلاطم‌های منطقه‌ای بر این پادشاهی حکومت کرده است، وعده داد که به این حمله با «سخت‌ترین واکنش» پاسخ داده خواهد شد.

جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان که تنها رئیس کشور مسیحی در جهان عرب است، تیراندازی در کلیسا را «حمله‌ای تروریستی و شنیع» توصیف کرد.

بر اساس بیانیه دفتر ریاست‌جمهوری لبنان، عون گفت این حمله «بار دیگر تأیید می‌کند که تروریسم نه دین دارد و نه وطن و هدف آن ضربه زدن به همزیستی و گسترش فتنه و اختلاف است».

علت تعطیلی(سواحل رأس‌الخیمه)امارات چیست؟

​«نشت نفت از یک نفتکش» در نزدیکی «سواحل ام‌القیوین» باعث آلودگی شده است.

«نفتکش جم شماره ۲»(امارات عربی)جمعه(۱۷ مهر ۱۴۰۵)مورد اصابت پرتابه ناشناس قرارگرفته بود، در روز جمعه (۱ آبان ۱۴۰۵)دچارنشتی شد،شاید دوباره مبتلا به تیرغیب شد!.

امارات متحده عربی اعلام کرد:تمامی سواحل رأس‌الخیمه تا اطلاع ثانوی تعطیل شده است. این تصمیم یک روز پس از تأیید نشت نفت از یک نفتکش در آب‌های خلیج فارس و تعطیلی سواحل ام‌القیوین و بخشی از شارجه اتخاذ شده است.

«سواحل رأس‌الخیمه تعطیل شد»

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:از ترس پرتابه های ایران و تعجیل در تخلیه  وجابجایی «کشتی به کشتی محموله های نفتی»موجب شده که سلامت وامنیت به حاشیه برود، این نفتکش روز ۹ اکتبر، ۱۷ مهر، هدف اصابت پرتابه‌ای ناشناس قرار گرفته و دچار آتش‌سوزی شده بود.

ادارهٔ خدمات عمومی رأس‌الخیمه در بیانیه‌ای که روز شنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶(۲ آبان ۱۴۰۵)منتشر شد، از شهروندان و گردشگران خواست تا اطلاع ثانوی از مراجعه به سواحل خودداری کنند. این اداره دلیلی برای تعطیلی سواحل اعلام نکرده است.

وزارت تغییرات اقلیمی و محیط زیست امارات روز جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶(۱ آبان ۱۴۰۵) تأیید کرد که نشت نفت از یک نفتکش در نزدیکی سواحل«ام‌القیوین» باعث آلودگی آب‌های این منطقه شده است.

«ام‌القیوین، رأس‌الخیمه»(امارات عربی)کجاست؟

در پی این حادثه، تمامی سواحل ام‌القیوین و ساحل الحمریه در شارجه تعطیل شدند و عملیات مهار آلودگی و پاک‌سازی مناطق ساحلی آغاز شد.

A drone view shows vessels at the Strait of Hormuz, as seen from Musandam​

به گزارش رویترز، یک کارشناس امنیت دریایی نفتکش «جم شمارهٔ ۲» را عامل احتمالی نشت نفت معرفی کرده است. این نفتکش روز ۹ اکتبر۲۰۲۶(۱۷ مهر ۱۴۰۵) هدف اصابت پرتابه‌ای ناشناس قرار گرفته و دچار آتش‌سوزی شده بود.

مقام‌های امارات هنوز نام نفتکش عامل آلودگی یا علت نشت نفت را رسماً اعلام نکرده‌اند.

بررسی تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد که «لکهٔ نفتی در نزدیکی سواحل امارات» ممکن است حدود ۱۶۰ کیلومتر مربع وسعت داشته باشد. کارشناسان هشدار داده‌اند که جریان‌های دریایی می‌توانند آلودگی را به تأسیسات آب‌شیرین‌کن و بنادر شارجه و عجمان برسانند.

رئیس جمهور(دکترپزشکیان) درمشهدبه دیدار( امام شهید) رفت ۱ آبان ۱۴۰۵

​روز ۲۳۷ جنگ رمضان:«دکترمسعود پزشکیان»(رئیس‌جمهور کشورمان) در «رواق دارالذکر» حضور پیدا کرده و «مزار رهبر شهید انقلاب» زیارت کرد.(جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵)

«رئیس جمهور به دیدار امام شهید رفت»

دیگر دیدارهای دکترپزشکیان با امام شهید را درادامه خواهیددید و یک حرف خصوصی رهبرانقلاب به رئیس جمهور./یک حرف محرمانه پزشکیان با رهبرشهید که علنی کرد.

«دکترمسعود پزشکیان»(رئیس‌جمهور)به دیدار ۲ امام شهید(امام رضا) و (آیت الله سیدعلی خامنه ای)رفت  جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵

حضور پزشکیان در رواق دارالذکر و زیارت مزار رهبر شهید انقلاب | فیلم - همشهری  آنلاین​

«نجوای رئیس جمهور با امام شهید»جمعه ۱۲ جمادی الاول  ۱۴۴۸(۱ آبان ۱۴۰۵)

​

مسعود پزشکیان، جمعه اول آبان ۱۴۰۵ در سفری بدون اعلام قبلی وارد مشهد مقدس شد و به زیارت بارگاه منور امام هشتم علیه السلام رفت.

​

«امام شهید»(آیت الله سیدعلی خامنه ای)در حرم امام رضا(ع)

​

رئیس جمهور(دکترمسعود پزشکیان):آمدم تشکرکنم،چون اگرشمانبودید اسم من از این صندوق ها بیرون نمی‌آمد!.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:رئیس جمهور(دکترمسعود پزشکیان)به زیارت رهبرشهید رفت.جمعه ۱۲ جمادی الاول  ۱۴۴۸(۱ آبان ۱۴۰۵)

​

رئیس جمهور در جریان حضور در حرم مطهر امام رضا علیه السلام با حضور در«رواق دارالذکر»به زیارت «مزار رهبر شهید انقلاب اسلامی» مشرف شد. زائران و مجاوران حرم رضوی، رئیس جمهور کشورمان را در «رواق دارالذکر» و زیارت مزار رهبر شهید انقلاب اسلامی و خانواده ایشان همراهی کردند.

​

«امام شهید»(آیت الله سیدعلی خامنه ای)در حرم امام رضا(ع)

​

«امام شهید»(آیت الله سیدعلی خامنه ای)در حرم امام رضا(ع)

​

حرف خصوصی رهبرانقلاب(امام شهید) به رئیس جمهور


مسعود پزشکیان رئیس جمهور منتخب ایران گفت: «از مقام معظم رهبری تشکر می‌کنم اگر ایشان نبودند فکر نمی‌کنم اسم ما به راحتی ازین صندوق ها در می آمد»۱۶ تیر ۱۴۰۳ 
بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با دولت پزشکیان(۱۸ اسفند ۱۴۰۳):
* تشکر می‌کنم از بیانات جناب آقای دکتر پزشکیان رئیس جمهور محترم. بیانات گسترده و خوب و مفیدی را انجام دادند. آنچه که نظر من را جلب می‌کند و بارها هم به خود ایشان این را گفتم، این حالت انگیزه‌ای است که در ایشان وجود دارد؛ خیلی با ارزش است این انگیزه و این احساس؛ اینکه: «ما می‌توانیم، حتماً انجام می‌دهیم، دنبال می‌کنیم، به خدا تکیه می‌کنیم، به کسی غیر از خدا تکیه نمی‌کنیم»، این حالت در ایشان خیلی با ارزش است و انشاالله به کمک الهی خواهند توانست این کار را انجام بدهند. امیدوارم انشالله در فاصله نه‌چندان زیادی ایشان در مقابل جمع بایستند و اجرا شدن این خواسته‌های بزرگ را مژده بدهند به مردم، و مردم را خوشحال کنند.

رهبرانقلاب:مسئله معیشت، مسئله مهمی است.

​

«نماز برپیکر رهبرشهیدانقلاب آیت الله سیدعلی خامنه ای» یکشنبه  ۱۴ تیر ۱۴۰۵ توسط آیت الله جعفر سبحانی

* راجع به مسائل کشور آنچه که در درجه اول مهم است، مسئله اقتصاد است. خب همه می‌دانیم دیگر در این چند سال اخیر - «از اول دهه ۹۰ تقریباً، تا امروز»(۱۸ اسفند ۱۴۰۳)«مشکلات اقتصادی دامن‌گیر کشور بوده»، امروز هم مسئله، مسئله‌ی اقتصادی است، مسئله‌ی مهمی است و این را هم عرض بکنیم، یعنی توجه داشته باشیم که «تهدیدهایی که دشمنان می‌کنند عمدتاً متوجه به معیشت مردم است.» عمدتاً تهدیدهای امنیتی، تهدیدهای اطلاعاتی، اینها متوجه معیشت مردم است. یعنی قصد، طرح کلی، این است که جوری کنند که جمهوری اسلامی از عهده‌ی اداره معیشت مردم نتواند بربیاید و این تبعات خودش را خواهد داشت؛ دنبال این هستند.

لذا مسئله‌ی معیشت واقعا مسئله مهمی‌ است، باید به طور جدی دنبال اصلاح این قضیه بود. دستگاه‌های مسئول باید عمده‌ی تلاش خودشان را متوجه این قضیه بکنند. البته یکی از عوامل، تحریم‌های خارجی است. تردیدی نیست که تحریم‌های قدرت‌ها، در وضعیت کنونی اقتصادی ما و معیشت مردم تاثیر دارد اما این همه‌ی قضیه نیست؛ بخشی از عامل، تحریم است، یک چیزهایی هست اصلاً که به تحریم ارتباطی ندارد.
سایت رهبری نوشت:«رهبرانقلاب،نقش تحریم‌ها در ایجاد مشکلات اقتصادی را انکارناپذیر دانستند» و در عین حال افزودند: «تحریم عامل بخشی از مشکلات است اما همه مسئله، تحریم نیست» و برخی چالش‌ها ارتباطی به تحریم ندارد.
دیداررمضانی رهبرانقلاب در هفتمن روز ماه رمضان۱۴۴۶(۱۸ اسفند ۱۴۰۳)مسئولان کشور.

پیکرمطهر رهبرشهیدایران در روز دوشنبه(۱۵ تیر ۱۴۰۵) درتهران وسه شنبه(۱۶ تیر ۱۴۰۵) در قم تشییع شد و آنگاه به عراق(کربلا-نجف) منتقل شد ،پنجشنبه(۱۸ تیر ۱۴۰۵) در «مشهد»(حرم امام رضا) تشییع وتدفین شد.

«  ۱۲۷ روز  فاصله از شهادت تا تشییع جنازه رهبرانقلاب اتفاق افتاد»بعلت مسائل امنیتی،شرایط جنگی.

«شهادت رهبرانقلاب»(آیت الله سیدعلی خامنه ای) شنبه ۲۸ فوریه ۲۰۲۶(۹ اسفند ۱۴۰۴)دهم رمضان ۱۴۴۷

«نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب»(آیت الله سیدعلی خامنه ای) به امامت فرزند ارشد ایشان(آیت‌الله سیدمصطفی خامنه‌ای)مشهد ۱۸ تیر ۱۴۰۵ 

اطلاعاتی از کشور(امارات)شهروند امارات ومهاجران(زنان ومردان)ابوظبی پایتخت

​جمعیت شهروند امارات متحده عربی ۲,۱۰۳,۹۷۲ نفرهستند(از جمعیت ۱۱,۷۵۴,۰۳۲ نفره امارات)

«جمعیت شهروند امارات متحده عربی ۲,۱۰۳,۹۷۲ نفر هستند(از جمعیت ۱۱,۷۵۴,۰۳۲ نفره امارات)»

۸۸ ٪ از کل جمعیت کشور امارات را مهاجران تشکیل می‌دهند.

جمعیت در سال ۲۰۲۲: ۹ میلیون و ۴۴ هزار نفر:مردان ۶۹.۴٪ (۶.۵۵ میلیون) و زنان ۳۰.۶٪ (۲.۸۹ میلیون) را تشکیل می‌دادند.

۸۵ درصد از  مسلمان امارات، سنی‌مذهب  و ۱۵ درصد را شیعیان تشکیل می دهند .

شهرهای«ابوظبی، دُبی ،شارجه ، عجمان، اُم المقوین، رأس الخیمه(امارات عربی)کجاست؟»

جمعیت امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۵، ۱۱,۳۴۶,۰۰۰ نفر بود.
جمعیت زنان، مردان، مهاجران و ساکنان امارات
جمعیت فعلی امارات متحده عربی تا جمعه، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶(۱ آبان ۱۴۰۵) بر اساس تجزیه و تحلیل Worldometer از آخرین داده‌های سازمان ملل متحد، ۱۱,۷۵۴,۰۳۲ نفر است.

جمعیت امارات متحده عربی در اواسط سال ۲۰۲۶، ۱۱,۵۷۴,۶۸۲ نفر تخمین زده می‌شود.

جمعیت امارات متحده عربی ۰.۱۴٪ از کل جمعیت جهان را تشکیل می‌دهد.

امارات متحده عربی در فهرست کشورها (و سرزمین‌های وابسته) از نظر جمعیت، رتبه ۸۶ را دارد.

تراکم جمعیت امارات متحده عربی ۱۳۸ نفر در هر کیلومتر مربع (۳۵۹ نفر در هر مایل مربع) است.

مساحت کل زمین در امارات ۸۳۶۰۰ کیلومتر مربع  است. ۸۰.۷٪ از جمعیت ساکن شهر هستند (۹,۳۳۹,۵۶۸ نفر در سال ۲۰۲۶).

طبق داده‌های سازمان ملل متحد، جمعیت امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۲، ۹.۴۴ میلیون نفر تخمین زده شده است. مردان ۶۹.۴٪ (۶.۵۵ میلیون) و زنان ۳۰.۶٪ (۲.۸۹ میلیون) را تشکیل می‌دادند که منجر به نسبت جنسی ۲۲۶.۳ مرد به ازای هر ۱۰۰ زن می‌شود.

این عدم تعادل جنسیتی قابل توجه در امارات متحده عربی به این واقعیت نسبت داده می‌شود که اکثر کارگران مهاجر (غیرشهروند) مرد هستند و خانواده‌ای با خود ندارند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:۸۸ ٪ از کل جمعیت کشور امارات را مهاجران تشکیل می‌دهند. «جمعیت شهروند امارات متحده عربی ۲,۱۰۳,۹۷۲ نفر هستند(از جمعیت ۱۱,۷۵۴,۰۳۲ نفره امارات)»

۸۵ درصد از شهروندان مسلمان(۵۵٪ مسلمان) امارات، سنی‌مذهب  و ۱۵٪ را شیعیان تشکیل می دهند.

جمعیت امارات متحده عربی تا جمعه، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶: ۱۱,۷۵۴,۰۳۲ نفر است.

جمعیت امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۵، ۱۱,۳۴۶,۰۰۰ نفر بود.

داده‌های رسمی اخیر برای ارائه اطلاعات دقیق‌تر در مورد ترکیب جمعیتی کشوری که مهاجران اکثریت قریب به اتفاق جمعیت آن را تشکیل می‌دهند، در دسترس نیست. بیش از ۲۰۰ ملیت در امارات متحده عربی ساکن و مشغول به کار هستند. جامعه هندی یکی از بزرگترین جوامع مهاجر در این کشور است و پس از آن جوامع پاکستانی، بنگلادشی و سایر جوامع آسیایی و سپس جوامع اروپایی و آفریقایی قرار دارند.
گروه‌های سنی

برآوردهای بانک جهانی برای سال ۲۰۲۳ نشان می‌دهد که ۱۵.۲٪ از جمعیت زیر ۱۵ سال سن دارند، در حالی که ۸۲.۹٪ از جمعیت در گروه سنی ۱۵ تا ۶۴ سال قرار دارند. افراد ۶۵ سال به بالا تنها ۱.۹٪ از جمعیت را تشکیل می‌دهند. نرخ باروری کل در سال ۲۰۲۲، ۱.۴ تولد به ازای هر زن بود و امید به زندگی به ۷۹.۲ سال رسید (۷۷.۷ سال برای مردان و ۸۱.۴ سال برای زنان).
مناطق مسکونی
تراکم جمعیت در امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۲، ۱۳۲.۹ نفر در هر کیلومتر مربع تخمین زده شده است که پایتخت آن، ابوظبی، تقریباً ۱۴.۶۸٪ (۲.۹۱ میلیون نفر) از کل جمعیت را تشکیل می‌دهد. دولت دبی جمعیت خود را در سال ۲۰۲۱ تقریباً ۳.۴۸ میلیون نفر یا ۳۶.۹٪ از کل جمعیت تخمین زده است. طبق داده‌های سازمان ملل متحد، جمعیت شهری در سال ۲۰۲۱ تقریباً ۸۶.۸٪ از کل جمعیت تخمین زده شده است.

​

نقشه کشور امارات
بر اساس «کتاب حقایق جهان» (World Factbook) سازمان سیا و طبق برآوردهای سال ۲۰۰۵، مسلمانان ۷۶ درصد، مسیحیان ۹ درصد و پیروان سایر ادیان — از جمله هندوئیسم، بودیسم، یهودیت و غیره — ۱۵ درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهند.

حدود ۸۵ درصد از شهروندان مسلمان، سنی‌مذهب هستند و مابقی را شیعیان دوازده‌امامی (بزرگ‌ترین شاخه اسلام شیعی) تشکیل می‌دهند. بیشتر اتباع خارجی، مسلمانانی از کشورهای هند، پاکستان، ایران، بنگلادش، افغانستان و کشورهای عربی هستند. مسیحیان عمدتاً شامل فیلیپینی‌ها و کارگران خارجی از کشورهای غربی می‌شوند. هندوها نیز بیشتر از اهالی شبه‌قاره هند هستند.

​

اگرچه آمار رسمی دقیقی درباره باورهای مذهبی اتباع خارجی وجود ندارد، اما برآوردها نشان می‌دهد که ۵۵ درصد آنان مسلمان (عمدتاً سنی)، ۲۵ درصد هندو، ۱۰ درصد مسیحی و ۵ درصد بودایی هستند؛ مابقی نیز به سایر ادیان و آیین‌ها، از جمله زرتشتی‌گری، آیین بهایی و سیکیسم، تعلق دارند.
سایر جوامع شامل تعداد زیادی عرب (از فلسطین، اردن، لبنان، سوریه، عراق، یمن و عمان) و بسیاری از مهاجران از ایران، افغانستان، قاره آمریکا، استرالیا، آفریقا و اروپای غربی هستند.

طبق کتاب حقایق جهان سازمان سیا، بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۵، مسلمانان ۷۶٪ جمعیت، مسیحیان ۹٪ و سایر ادیان ۱۵٪ از جمله هندوئیسم، بودیسم، یهودیت و سایر ادیان را تشکیل می‌دهند.

تقریباً ۸۵٪ از شهروندان مسلمان سنی هستند و بقیه شیعه دوازده امامی، بزرگترین شاخه اسلام شیعه، می‌باشند. اکثر مهاجران مسلمانانی از هند، پاکستان، ایران، بنگلادش، افغانستان و کشورهای عربی هستند. مسیحیان عمدتاً فیلیپینی و کارگران مهاجر از کشورهای غربی هستند. هندوها عمدتاً از شبه قاره هند می‌آیند.

اعتقادات مذهبی مهاجران وجود

​

پایتخت کشور امارات «شهر ابوظبی» است با مساحت ۶۷,۳۴۰ کیلومتر مربع.

تخمین‌ها نشان می‌دهد که ۵۵٪ مسلمان (عمدتاً سنی)، ۲۵٪ هندو، ۱۰٪ مسیحی، ۵٪ بودایی و بقیه متعلق به ادیان دیگری مانند پارسی، بهائی و سیک هستند.

 

سازمان ملل متحد تعداد مهاجران را در سال ۲۰۲۱ تقریباً ۸.۷۲ میلیون نفر تخمین زده است که ۸۸.۱٪ از کل جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهد.

 از سال ۲۰۱۵، ۳۰.۸٪ افزایش یافته و پیش‌بینی می‌شود جمعیت آن در سال ۲۰۵۰، ۱۵,۳۶۷,۳۹۲ نفر باشد.

«جمعیت شهرهای کشور امارات »

​
۱- دبی ۵,۲۸۳,۷۸۹
۲- ابوظبی ۱,۰۱۶,۴۶۰
۳- العین ۸۷۳,۸۳۹
۴- راس الخیمه ۳۴۵,۶۲۱
۵- الفلاح ۱۷۳,۸۸۸
۶- منطقه صنعتی السجاع ۱۲۵,۲۵۷
۷- شهر خلیفه ۱۰۵,۷۶۵
۸- العمیره ۹۱,۲۵۵
۹- فجیره ۸۰,۰۸۹
۱۰- الظاهر ۷۲,۲۶۰
۱۱- ناحیه صنعتی رویس ۷۰,۰۱۱
۱۲- جزیره یاس ۶۹,۰۲۶
۱۳- خور فکان ۶۸,۷۹۷
۱۴- منطقه آزاد همریه ۶۲,۹۳۶
۱۵- کلبا ۵۳,۲۶۵ 

«حاکمان امارات عربی»(شیخ نشین ها)

«شیخ محمد بن زاید آل نهیان»(رئیس جمهور امارات متحده عربی)

کاخ المشرف در ابوظبی به ریاست جناب شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، معاون رئیس جمهور، نخست وزیر و حاکم دبی، تشکیل جلسه داد.

۱-حاکم دبی:شیخ محمد بن راشد آل مکتوم(رئیس جمهور امارات عربی)

۲-حاکم ابوظبی:شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان .

۳-حاکم ام المقوین:شیخ سعود بن راشد الملا.

۴-حاکم عجمان:شیخ حمید بن راشد النعیمی.

۵-حاکم شارجه:شیخ سلطان بن محمد القاسمی.

۶-حاکم فجیره :شیخ حمد بن محمد الشرقی.

۷-حاکم رأس الخیمه :شیخ سعود بن صقر القاسمی.

شهرهای امارات متحده عربی

ابوظبی
ابوظبی العین الشهاما الرویس بنی یاس الصالحی الغیاث زاید شهر الرحبه السمها السمیح الثقافه ام النار داس جزیره سیر بنی یاس جزیره خزنه الخاتم السعد القعه الحردالماس سویهان رامه المرفا الشویابلی ال اوباه
دبی
دبی العویر جبل علی المرموم اللیسائلی ال خوانیج هتازا آل ابیل دبی دیره
شارجه
شارجه کلبه خور فکان دیبا الحسن الحمریه الذیذی وادی الحلو السجاع آل مادام ملئیها البطائه ابوموسی جزیره سر بو نعیر
عجمان
عجمان مسفوت المنامه مشیر الرشیدیه الکرامه البستان السوان الحمیدیه الحلیو
امم القوین
ام القوین فلج المعلا، السینیه جزیره الرعفه تیل ابراق الرمله اللبسا الرشیدیه السوره محذب کبیر الادیب
راس الخیمه

راس الخیمه، غلیله، الرامس، الدقا، خشا، شعم، شمم، اذن، مصافی، راس الخیمه، تنب بزرگ، تنب کوچک، دیره المسیبات.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:عجب اینکه امارات چشم طمع به سرزمینهای دیگرا دارد(تنب بزرگ، تنب کوچک ایران را جزء شهرهای خودش دانسته است)
فجیره
فجیره، الغرفه، نوتنبا، فجیره، الطیبه، مربه، السیجی، قضفا، البادیه، روستای البثنا، دفتدنا، الآقا، مصافی، فجیره، البثنا، الحیل، مدوا، وادی سهم، شوکا، الحلت مراته، عاوه.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«شهروند اماراتی»به چه کسی گفته می شود؟
بر اساس قانون اساسی امارات متحده عربی، یک «شهروند اماراتی» بایدمشمول این موارد باشد:
۱-هر شخص عربی که در سال ۱۹۲۵ یا قبل از آن در یکی از هفت امیرنشین امارات سکونت داشته و تا زمان تصویب قانون مهاجرتی شماره ۱۷ در سال ۱۹۷۲ اقامتش را حفظ کرده باشد.
۲-هر کسی که در امارات متحده عربی یا در خارج از آن از پدری با ملیت اماراتی و از طریق ازدواجی قانونی بدنیا آمده باشد.
۳-هر کسی که در امارات متحده عربی یا در خارج از آن از مادری با ملیت قانونی اماراتی به دنیا آمده باشد، درصورتیکه پدرش ناشناخته و مجهول الهویه باشد.
۴-هر کسی که در امارات متحده عربی یا خارج از آن از مادری با تابعیت قانونی اماراتی و در نتیجه یک ازدواج قانونی به دنیا آمده باشد یا از پدری که ملیت او مشخص یا نامشخص باشد.
۵-هر کسی که در امارات متحده عربی از والدینی ناشناخته و مجهول الهویه به دنیا آمده باشد،- بچه های سرراهی زاده امارات تلقی خواهند شد مگر اینکه عکس آن ثابت شود.
۶-هر زن خارجی که با یک مرد دارای تابعیت اماراتی ازدواج کرده باشد، پاسپورت و شهروندی امارات را هفت سال پس از درخواست اعطای شهروندی امارات از طریق اداره فدرال هویت و شهروندی دریافت خواهد کرد، به شرطی که یک فرزند یا بیشتر داشته باشد.
۷-فرزندان زنان اماراتی که با مردان غیراماراتی ازدواج کرده باشند، بعد از گذشت دستکم ۶ سال از تاریخ تولد خود می توانند درخواست پاسپورت اماراتی و تابعیت این کشور را بکنند، بشرطی که مادرشان در هنگام تولد و تا تاریخ درخواست تابعیت از سوی آنان همچنان تابعیت اماراتی خود را حفظ کرده باشد.
۸-دختر یک زن اماراتی و شوهر غیراماراتی، درصورتیکه این دختر با یک مرد خارجی ازدواج کرده باشد.
۹-زن یک شهروند اماراتی تابعیت این کشور را دریافت خواهد کرد، درصورتیکه ملیت کشور محل تولد خود را ترک کند. کودکان نابالغ شخصی که تابعیت امارات را بدست آورده نیز از همین طریق تابعیت امارات و پاسپورت اماراتی دریافت خواهند کرد و یک سال پس از رسیدن به سن قانونی باید ملیت اصلی خود را تعیین کنند.
نکته:در قوانین جدید تابعیت و شهروندی امارات در سال ۲۰۲۵ دولت امارات تابعیت دوگانه را مجاز می‌داند یعنی برای اخذ تابعیت کشور امارات،نیازی نیست که متقاضی، ملیت قبلی خود را لغو کند،،هم‌زمان از پاسپورت امارات و یک کشور محل تولد ویا هرکشوردیگری را داشته باشد.