«امنیتسازی درون منطقهای یکی از مباحث مهم جلسه ۳کشور عضو پیمان مکه در تهران بود»
جلسه امروز دوشنبه (۹ شهریور ۱۴۰۵) سه کشور عربستان، ترکیه و پاکستان با «دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران» برگزار شد؛ دیدگاه تمام طرفها بیان شد و هر چهار کشور بر سر ادامه فرآیند توافق داشتند.
«هر چهار کشور اذعان داشتند که رژیم صهیونیستی عامل تنش و بحران است» اینکه جمهوری اسلامی ایران هدف اصلی و فوری رژیم صهیونیستی است و هدف بعدی اسرائیل ممکن است دیگر کشورها باشد نیز مورد توافق بود.
«جلسه ۴ جانیه ایران ، پاکستان ،عربستان سعودی و ترکیه » درتهران/دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)
از چپ-روبرو: «خالد بن سلمان»(وزیر دفاع عربستان سعودی)، «عاصم منیر»(فرمانده ارتش پاکستان) و «ابراهیم کالین»(رئیس سازمان اطلاعات ترکیه)
ردیف اول:«سیدعباس عراقچی»(وزیرخارجه ایران)، «دکتر مسعود پزشکیان»(رئیس جمهور ایران)، «سرلشکر محسن رضایی»(دبیرشورای عالی امنیت ملی ایران)دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)

نکته: این اجلاس مصادف شده بود با «سفر رئیس جمهور ایران به روسیه»بخاطر این دکترپزشکیان فقط دقایقی توانسته در این جلسه حضور یابد وبعد جلسه به مقصد فرودگاه برای عزیمت به مسکو ترک کرد.
«علی باقری کنی»(معاون سیاست خارجی و امنیت بینالملل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی) در گفتگوی شبکه خبر»شامگاه دوشنبه (۴ شهریور ۱۴۰۵)گفتند:درسفر روز سه شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵(۲۰ اکتبر ۲۰۲۶) فرمانده ارتش پاکستان به تهران ، در دیداری که با سرلشکر رضایی داشت، گفت یکی از اهداف اصلی من از سفر به تهران این بود که این موضوع را به اطلاع شما برسانم که ما سه کشور تمایل داریم به تهران بیاییم و نشستی با یکدیگر داشته باشیم.
اما چندی قبل، این سه کشور، یعنی پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه، نشستی را در پاکستان برگزار کرده بودند. آنها بسیار مایل بودند که ایران نیز در آن نشست شرکت کند، اما شرایط برای حضور طرف ایرانی فراهم نبود.

علی باقری کنی:در اجلاس استانبول(۹ شهریور ۱۴۰۵) در آن مقطع نیز سران ۳ کشور عضو پیمان مکه،ابراز تمایل کردند که طرف ایرانی در نشست حضور داشته باشد.
«دبیرکل پیمان مکه کیست؟»
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:نفروسط:«هاکان فیدان»(وزیر امور خارجه ترکیه)، روز دوشنبه۳۱ اوت ۲۰۲۶( ۹ شهریور ۱۴۰۵) در یک کنفرانس خبری پس از پایان جلسه گفت: «دبیرخانهای در ریاض تأسیس شده است و «نخستین دبیرکل پیمان مکه» از میان برادران پاکستانی ما انتخاب خواهد شد.»
اما این بار، خود آنها مبتکر این ایده بودند که به ایران سفر کنند و این نشست در تهران برگزار شود.
«معاون سیاست خارجی و امنیت بینالملل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی» گفت:جلسه با حضور سه کشور عربستان، ترکیه و پاکستان از یک سو و دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران برگزار شد؛ دیدگاه تمام طرفها بیان شد و هر چهار کشور بر سر ادامه فرآیند توافق داشتند.
«علی باقرکنی» گفت:هر چهار کشور اذعان داشتند که رژیم صهیونیستی عامل تنش و بحران است؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران هدف اصلی و فوری رژیم صهیونیستی است و هدف بعدی دیگر کشورها هستند نیز مورد توافق بود.
یکی از مباحث مهم مطرح شده در نشست امروز امنیتسازی درون منطقهای بود؛ در تمام نشستها (از جمله جلسه امروز (دوشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵) این مساله مطرح است که به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب اقدام غیر قابل گذشتی است.که نباید در برابر آن سکوت کرد چرا که اهداف بعدی میتواند رهبران سایر کشورها باشند.
نشست امروز تهران، ثمره مقاومت ملت ایران و رشادت نیروهای مسلح بود
اتکا به توانمندیهای درونی راهگشاست. از سوی دیگر، برخی کشورهای منطقه تصور میکردند با پیوند خوردن به قدرت بزرگی مانند آمریکا میتوانند خود را از هرگونه تهدیدی مصون کنند؛ اما در عمل دیدند که چنین تصوری با واقعیت منطبق نیست. ازاینرو، کشورهای منطقه به این جمعبندی رسیدند که راهی جز اتکا به تعاملات منطقهای و برقراری امنیت بر پایه همکاری و همافزایی میان کشورهای منطقه وجود ندارد.
علی باقری کنی:به نظر من، نشست امروز(۴ شهریور ۱۴۰۵) تهران را میتوان ثمره مقاومت قهرمانانه ملت ایران و رشادت پیروزمندانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران دانست؛ نشستی که در آن، این کشورها به جمعبندی مشترکی رسیدند، هرچند اولویتها و رویکردهایشان تفاوتهای قابلتوجهی با یکدیگر دارد.
در نشست امروز، درباره اضافه شدن کشورهای دیگر بحثی نشد. تأکید بر این بود که این چهار کشور، رایزنیهای خود را در همین چارچوب ادامه دهند.
درباره مکان و زمان نشست بعدی نیز رایزنیهایی انجام شد، اما جمعبندی نهایی صورت نگرفت. قرار شد چهار طرف به رایزنیهای خود ادامه دهند.
سمت راست:«علی باقری کنی» گفتند:پس از جلسه امروز دوشنبه (۴ شهریور ۱۴۰۵)«سرلشکرمحسن رضایی» به من گفتند که در اولین فرصت، ما بهعنوان «میزبان نخستین نشست»، این موضوع را پیگیری کنیم تا بتوانیم درباره زمان و مکان نشست بعدی به جمعبندی برسیم و انشاءالله در آیندهای نهچندان دور، امکان ادامه این مباحث فراهم شود.
پیام نشست تهران، فقط علیه کسانی بود که مخل امنیت منطقه هستند؛ که در راس آن رژیم صهیونیستی و سپس حضور بیگانهای همچون آمریکاست.
آمریکا و رژیم صهیونیستی مانع امنیتسازی و صلحسازی درون منطقهای هستند.
امنیتسازی درون منطقهای یکی از مباحث مهم جلسه با ۳ کشور امروز ۹ شهریور ۱۴۰۵ درتهران بود.
«علی باقری کنی»(معاون سیاست خارجی و امنیت بینالملل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ایران) تاکید کرد: مقاومت نیروهای مسلح و مردم ایران در کنار تدابیر رهبری، آمریکا را در دستیابی به اهدافش ناکام گذاشته و رژیم صهیونیستی نیز نتوانسته شرایط را مطابق برنامههای خود پیش ببرد.
معاون سیاست خارجی و امنیت بین الملل شورای عالی امنیت ملی گفت: نکته مشترک در نشست چهار جانبه امروز در تهران، خوداتکایی و درونزایی قدرت بود.
جمهوری اسلامی ایران چارچوبی را به طرف مقابل ارائه کرد. معروف به پیشنهاد هفت شرطی، دلیل اصلی این اقدام نیز این بود که آمریکاییها در طول دوره گذشته، چندین بار وارد عرصه مذاکره شدند، اما هر بار که پای میز مذاکره آمدند، خود را ملزم به رعایت آداب مذاکره ندانستند و این اصول را زیر پا گذاشتند.
در بهار سال گذشته، آمریکاییها پس از پنج دور مذاکره، جنگ تحمیلی دوم را آغاز کردند.
در پاییز سال گذشته نیز، با وجود حسننیتی که جمهوری اسلامی ایران از خود نشان داد، آمریکاییها در نیویورک وارد مذاکره با جمهوری اسلامی ایران شدند و بحثهای خوبی نیز مطرح شد؛ اما در نهایت، سازوکار اسنپبک (ماشه) را اجرا کردند.
اجرای«شروط هفت گانه ایران »شاخص جدیت آمریکاست
جمهوری اسلامی ایران بحثی منطقی دارد، که اگر آمریکا اراده جدی برای مذاکره منتهی به یک توافق منصفانه دارد باید شروطی را اجرا کند، اگر شروط را اجرا کند نشان میدهد که خواهان دستیابی به توافق است و اگر اجرا نکند نشان میدهد به دنبال رسیدن به توافق نیست.
در دیپلماسی فریب هست چرا که هر کس به دنبال دستیابی به امتیازات بیشتر است؛ ولی نکته مهم این است که آمریکا طی یک سال و نیم گذشته نشان دادند که دیپلماسیشان مبتنی بر فریب است.
تمام طرفهایی که گفتوگو کردیم، این منطق را میپذیرند و اعلام میکنند که آمریکا باید جدیت خود را نشان دهد.
هیئتی که به ایران آمده اند مقامات ۳ کشوری هستند که در روز جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ (۷ آگوست ۲۰۲۶) پیمان دفاعی را درمکه امضا کردند بنام «پیمان مکه»(توافق مکه)حالا چرا در روز ۲۴۰ جنگ رمضان به تهران آمده اند؟آیا آمده اند که مارا دعوت به الحاق به پیمان مکه کنند یا اینکه بگویند، حمله به هرکشوری از این سه کشور،حمله به همه کشورهای عضو است؟ یا اینکه حامل پیامی ازترامپ هستند برای خاتمه جنگ.
مقامات ترکیه وعربستان و پاکستان در جلسه شورای عالی امنیت ملی ایران.

«وزیردفاع عربستان سعودی»(خالدبن سلمان)،«فرمانده ارتش پاکستان»(عاصم منیر) و «رئیس سازمان امنیت ترکیه»(ابراهیم کالین) درتهران ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)
نشست چهارجانبه جمهوری اسلامی ایران، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی ،عصر دوشنبه(۴ آبان ۱۴۰۵) در تهران آغاز شد. این نشست به پیشنهاد پاکستان و مساعدت و همراهی جمهوری اسلامی ایران برگزار شده است.

از چپ-روبرو: «خالد بن سلمان»(وزیر دفاع عربستان سعودی)، «عاصم منیر»(فرمانده ارتش پاکستان) و «ابراهیم کالین»(رئیس سازمان اطلاعات ترکیه)
ردیف اول:«سیدعباس عراقچی»(وزیرخارجه ایران)، «مسعود پزشکیان»(رئیس جمهور ایران)، «سرلشکر محسن رضایی»(دبیرشورای عالی امنیت ملی ایران)دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)

اجلاس تهران:«وزیردفاع عربستان سعودی»(خالدبن سلمان)،«فرمانده ارتش پاکستان»(عاصم منیر) و «رئیس سازمان امنیت ترکیه»(ابراهیم کالین) درتهران ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)

سرلشکر محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان میزبانی این نشست را برعهده دارد و «عاصم منیر»(فرمانده ارتش پاکستان)، «خالد بن سلمان»(وزیر دفاع عربستان) و «ابراهیم کالین»(رئیس دستگاه اطلاعاتی ترکیه)، نمایندگان این سه کشور هستند. امنیت منطقه ای، پیامدهای تجاوز نظامی، ادامه تجاوزگری ها و کمک به مردم مظلوم فلسطین و لبنان از جمله محور گفتگوها در این نشست عنوان شده است./دوشنبه،۴ آبان ۱۴۰۵

«اجلاس چهارجانبه ایران، عربستان سعودی،ترکیه و پاکستان درتهران»

جلسه۴جانبه ایران با وزیردفاع عربستان(خالدبن سلمان)،فرمانده ارتش پاکستان(عاصم منیر) و رئیس سازمان امنیت ترکیه(ابراهیم کالین)،سرلشکر محسن رضایی(دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران)۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)
از چپ-روبرو: «خالد بن سلمان»(وزیر دفاع عربستان سعودی)، «عاصم منیر»(فرمانده ارتش پاکستان) و «ابراهیم کالین»(رئیس سازمان اطلاعات ترکیه)
ردیف اول:«سیدعباس عراقچی»(وزیرخارجه ایران)، «مسعود پزشکیان»(رئیس جمهور ایران)، «سرلشکر محسن رضایی»(دبیرشورای عالی امنیت ملی ایران)دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)

توضیح مدیریت پیراسته فر:هیئتی که به ایران آمده اندمقامات ۳ کشوری هستند که پیمان دفاعی را درمکه امضا کردند بنام «پیمان مکه»(توافق مکه)حالا چرا در روز ۲۴۰ جنگ رمضان به تهران آمده اند؟آیا آمده اند که مارا دعوت به الحاق به پیمان مکه کنند یا اینکه بگویند، حمله به هرکشوری از این سه کشور،حمله به همه کشورهای عضو است؟ یا اینکه حامل پیامی ازترامپ هستند برای خاتمه جنگ.
«جلسه ۴ جانیه ایران ، پاکستان ،عربستان سعودی و ترکیه » درتهران/دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶(۴ آبان ۱۴۰۵)
نکته: این اجلاس مصادف شده بود با «سفر رئیس جمهور ایران به روسیه»بخاطر این دکترپزشکیان فقط دقایقی توانسته در این جلسه حضور یابد وبعد جلسه به مقصد فرودگاه برای عزیمت به مسکو ترک کرد.
پیمان مکه چیست؟
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«محمد بن سلمان»(ولیعهد عربستان سعودی)، «رجب طیب اردوغان»( رئیس جمهور ترکیه) و «شهباز شریف»(نخست وزیر پاکستان) روز جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ (۷ آگوست ۲۰۲۶) توافقنامه دفاعی مشترک را امضاکردند،این توفقنامه را«پیمان مکه»(توافق مکه)نامیدند.
ترکیه: توافق با پاکستان و عربستان سعودی (توافق مکه) از نظر فنی مشابه ماده ۵ منشور ناتو (دفاع جمعی) است.
توافق مکه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ (۷ آگوست ۲۰۲۶) ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی
هدف از توافق مکه چیست؟
«شهباز شریف»(نخست وزیر پاکستان)،«محمد بن سلمان»(ولیعهد عربستان سعودی) و«رجب طیب اردوغان»( رئیس جمهور ترکیه)جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵«توافق مکه»/«پیمان دفاعی سه کشور».
توافق مکه برای دفاع مشترک بین عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، دوران جدیدی را در خاورمیانه آغاز کرده است که روز جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ (۷ آگوست ۲۰۲۶) امضا شد
«شهباز شریف»(نخست وزیر پاکستان)،«محمد بن سلمان»(ولیعهد عربستان سعودی) و«رجب طیب اردوغان»( رئیس جمهور ترکیه)جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵«توافق مکه»/«پیمان دفاعی سه کشور».
بترتیب از راست:«ابراهیم کالین»(وزیر امیت ترکیه)«محمد اسحاق دار»(معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه پاکستان)،«عاصم منیر»(فرمانده ارتش پاکستان) «خالد بن سلمان»(وزیر دفاع عربستان سعودی)،«شهباز شریف»(نخست وزیر پاکستان)،«محمد بن سلمان»(ولیعهد عربستان سعودی)،«رجب طیب اردوغان»( رئیس جمهور ترکیه)،«فیصل بن فرحان»(وزیر خارجه عربستان سعودی)، و «هاکان فیدان»(وزیر خارجه ترکیه)،«فیصل بن فرحان»(وزیر خارجه عربستان سعودی)،؟،«یاشارگولر»(وزیر دفاع ملی ترکیه)
بین النهرین کجاست؟ بابل کجاست؟«در ماجرای اصحاب فیل»:خداوند«ابابیل را به جنگ فرماندهان بزرگترین ارتش جهان فرستاد».درادامه
«چهار پادشاه قدرتمند در زمین حکمرانی کردند،۲نفر مؤمن و ۲ نفرکافر»: از مؤمنان(سلیمان بن داوود و ذوالقرنین) و از کافران(نمرود و بخت النصر)

«پشه ای که مأمور هلاکت نمرود بود»
امام صادق علیهالسلام در روایتی فرمود «پادشاهان زمین چهار تا از مؤمنان و کافران بودند: از مؤمنان: سلیمان بن داود و ذوالقرنین و از کافران: نمرود و بختالنصر بودند؛ مَلَکَ الْأَرْضَ کُلَّهَا أَرْبَعَةٌ مُؤْمِنَانِ وَ کَافِرَانِ فَأَمَّا الْمُؤْمِنَانِ فَسُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُدَ وَ ذُو الْقَرْنَیْنِ وَ الْکَافِرَانِ نُمْرُودُ وَ بُخْتُنَصَّرَ» (الخصال، جلد ۱، صفحه ۲۵۵) او اولین کسى است که ادعاى ربوبیت کرد و با حضرت ابراهیم(ع) در این خصوص «محاجه» کرد.
در یکی از داستانهای مربوط به مواجهه نمرود با ابراهیم نبی آمده است، ایشان زمانی که گردنافرازی و تکبر نمرود را مشاهده کرد به او گفت: پروردگار من کسی است که زنده میکند و میمیراند. بر اساس روایات، نمرود خیرهسرانه پاسخ داد من هم این کار را انجام میدهم. سپس از زندان دو نفر را بیرون آورد؛ یکی را کشت و دیگری را آزاد کرد. ابراهیم (ع) در عوض فرمود خداوند خورشید از مشرق بیرون آورده و از مغرب پایین میبرد. در این لحظه بود که بهت و حیرت و عصبیت نمرود را فروگرفت.
مضاف بر اینکه تا پیش از این معجزه «گلستان شدن آتش بر حضرت ابراهیم» را به وضوح دیده بود. بالاخره با وجود این همه خباثتها و تکبری که نمرود داشت، خداوند به واسطه پشهای که وارد بینی و مغزش شد، او را از پای در آورد و خدا اینگونه بینی نمرودیان را به زمین میساید. از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل است «روز چهارشنبه ابراهیم در آتش انداخته شد و روز چهارشنبه منجنیق مهیا شد؛ روز چهارشنبه هم خداوند پشه را بر نمرود مسلط کرد؛ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ أُلْقِیَ إِبْرَاهِیمُ ع فِی النَّارِ وَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَضَعُوا الْمَنْجَنِیقَ ... یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَى نُمْرُودَ الْبَقَّة» (الخصال، ج ۲، ص ۳۸۸).
امام صادق علیهالسلام نیز ضمن روایتی فرمود «خداوند پشه را وسیلهاى براى خوار کردن یکى از جبّاران متمرّد و منکر ربوبیّت خود کرد. خدا ضعیفترین خلق خود را بر او مسلط کرد تا قدرت و عظمت خود را به او بنمایاند و آن همان پشهاى بود که از بینى داخل مغزش شده و او را کشت؛ فَأَمَّا الْبَعُوضُ ... وَ أَهَانَ بِهَا جَبَّاراً تَمَرَّدَ عَلَى اللَّهِ وَ تَجَبَّرَ وَ أَنْکَرَ رُبُوبِیَّتَهُ فَسَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ أَضْعَفَ خَلْقِهِ لِیُرِیَهُ قُدْرَتَهُ وَ عَظَمَتَهُ وَ هِیَ الْبَعُوضُ فَدَخَلَتْ فِی مَنْخِرِهِ حَتَّى وَصَلَتْ إِلَى دِمَاغِهِ فَقَتَلَتْه». (الإحتجاج على أهل اللجاج -طبرسی، ج۲، ص۳۴۲)
امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمودند: «چهار پادشاه زمین بودند،۲نفر مؤمن و ۲ نفرکافر»: از مؤمنان «سلیمان بن داوود» و «ذوالقرنین» و از کافران «نمرود» و «نبوکدنصر.» چهار پادشاه زمین مؤمن و کافر بودند، اما مؤمنان سلیمان بن داوود و ذوالقرنین هستند. «کافران نمرود و بلای نبوکدنصر» (الخصال، جلد ۱، صفحه ۲۵۵). «نمرود» اولین کسی بود که ادعای الوهیت کرد و در این مورد با ابراهیم (علیه السلام) بحث کرد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«بُختُنَصَّر»(نبوکدنصر دوم) که همان«بخت النصر»(پادشاه بابِل بود).

«نَمرود بن کَنعان»(پادشاه بابِل) در دوره حضرت ابراهیم(ع) است.

«بابِل»در«بینالنهرین» بود. قبلاً با نام «سومر» شناخته میشد و «سومر»(بین النهرین)«بین رودخانههای دجله و فرات»در عراق واقع شده بود.
در یکی از داستانهای برخورد نمرود با حضرت ابراهیم، وقتی ابراهیم تکبر و غرور «نَمرود» را دید، به او گفت: «پروردگار من کسی است که زنده میکند و میمیراند.» طبق روایات، نمرود با تعجب پاسخ داد: «من نیز چنین خواهم کرد.» سپس دو مرد را از زندان آزاد کرد، یکی را کشت و دیگری را آزاد کرد. ابراهیم (علیه السلام) گفت: «خداوند خورشید را از شرق طلوع و از غرب غروب میدهد.» در این هنگام، نمرود غرق در حیرت و ترس شد.

علاوه بر این، او به وضوح معجزه آتشی را که قبلاً برای ابراهیم (علیه السلام) روشن شده بود، مشاهده کرد. سرانجام، با وجود همه شرارتهای نمرود و به دلیل تکبرش، خداوند او را با پشهای که وارد بینی و مغزش شد، کشت و خداوند بینی نمرود را به این ترتیب خرد کرد. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت شده است که «ابراهیم روز چهارشنبه در آتش افکنده شد و در روز چهارشنبه منجنیق آماده شد؛ و در روز چهارشنبه خداوند پشهای را بر نمرود غالب کرد؛ «در روز چهلم، خداوند ابراهیم را در آتش افکند و در روز چهلم منجنیق را برپا کردند... و در روز چهلم، خداوند پشهای را بر نمرود بزرگ غالب کرد» (الخصال، ج ۲، ص ۳۸۸).
خداوند در روز چهلم، ابراهیم را در آتش افکند و در روز چهلم، منجنیق را برپا کردند... و در روز چهلم، خداوند پشهای را بر نمرود بزرگ غالب کرد. امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمودند: «خداوند پشه را وسیلهای برای تحقیر یکی از طاغیان سرکش قرار داد، کسی که ربوبیت او را انکار میکرد. خداوند ضعیفترین مخلوق خود را بر او غلبه داد تا قدرت و عظمت خود را نشان دهد. همان پشهای بود که از طریق بینی او وارد مغزش شد و او را کشت. اما دیگران چه... کسانی که این پشه آنها را تحقیر کرد، کسانی که به شدت علیه خدا طغیان کردند، با او مخالفت کردند و ربوبیت او را انکار کردند؟ قدرت خداوند بر آنها ضعیف است. خلقت پشه قدرت و عظمت آن است و از سوراخهای بینی او وارد شد تا به مغز انسان مرده رسید.» (الحجاج علی اهل الحج). (الطبرسی، جلد ۱، ص ۳۴۲).
قاتل فرماندهان قدرتمندترین ارتش جهان(قبل از اسلام) ،«ابابیل»(پرستو)بود.
هرپرنده ای حامل ۳ بمب آتش زا.
آنـهـا بـا آن هـمـه لشـگـر و قدرت آمده بودند تا «خانه خدا»(کعبه) را ویران سازند، و خداوند با لشـگـرى بـه ظـاهـر بـسـیـار کوچک و ناچیز، آنها را درهم کوبید، فیلها را با پرنده هاى کـوچـک و سـلاحـهـاى پـیـشـرفـتـه آن روز را بـا «سِجِّیل»(سـنـگـریـزه) از کار انداخت ، تا ضعف و ناتوانى این انسان مغرور و خیره سر را در برابر قدرت الهى ظاهر و آشکار سازد.
هرپرنده(ابابیل)سنگی(سِجِّیل) را در «منقار» و ۲تا سنگ را هم در پاها داشته باشد، به هر جا که می زدند «مرگ» حتمی بود.
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ. أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ. وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ. تَرْمِیهِمْ بِحِجَارَهٍ مِنْ سِجِّیلٍ. فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُول
«حبشه» نام قدیم کشور«اتیوپی»است.«ابومکسوم ابرهه» از طرف «نجاشی»(پادشاه حبشه)،حاکم «یمن» بود.
علامه طبرسی:این «سنگها» شباهتی به سنگهای زمینی نداشتند، و بر آنها «مُهر»زده شده بود.(مارک دار-مُسَوَّمَه)
«ابابیل به جنگ فیل آمد»
«درماجرای اصحاب فیل»پیامبر(حضرت محمد)چندساله بود؟
تـعـبـیـر بـه «أَلَمْ تَرَ»(آیا ندیدى ؟) با اینکه این حادثه زمانى رخ داد که پیامبر (ص) متولدنشده بود، و یا «مقارن تولد پیامبر» بود، «حادثه اصحاب فیل نزدیک به عصر پیغمبر اسلام رخ داده است ».
در نـخستین آیه این سوره پیغمبر اسلام (محمد) را مخاطب ساخته مى فـرمـایـد: آیـا نـدیـدى پـروردگـارت بـا اصـحـاب فـیـل چـه کـرد؟ «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیل»
برای اطلاعات بیشتر به این لینک مراجعه کنید:
سدعظیمی که موش هامأمورتخریبش شدند!
ماجرای سیل اخیر(آخرمرداد۱۳۹۶)بیهارهندکه منجربه کشته شدن۵۰۰نفروآوارگی۱۰میلیون شدرا کارشناسان -کارموش ها می دانند
قرآن: گناه-ناسپاسی،کفران نعمت- کردند،ماهم با«سیل» تنبیه کردیم،مأموریت هدایت این سیل با »موش »هابود.
همچنین موجودات کوچکی که مأمورعذاب قدرتمندان بودند- دادگاه ها نگشتند که کدام شهردارمفصربوده ویا استاندارمحل خدمتش نبوده ویا رئیس جمهوردیررسیده ،فلان فرماندار کم کاری کردند!درهیچ جای تاریخ به چنین چیزهایی اشاره نشده،چراکه این عالم صاحب دارد وهمه موجودات، زنده ومرده هشیارند (جنودخدایند)....حالا ما فعلاً به سیل اخیرایران(عید۹۸) نپرداختیم.
طوفان-ملخ -شپش-قورباعه-خون:مآموران عذاب قوم بنی اسرائیل بودند...پرستو"ابابیل"مأمورکشتن فرماندهان "فیل سوار"ابرهه
هیچ اتفاقی درعالم رُخ نمی دهد مگر بااذن خدا....اگربا اذن و اراده خداوند تعلق نگیردحتی برگی از درخت نمیافتد...
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ﴿٥٩انعام﴾
که درادامه خواهیدخواند
در روزگاران پیش ؛ قوم « سبأ » در سرزمین یمن زندگی می کردند . آنها شهر و دیار بسیار زیبایی داشتند. سرزمین یمن مانند سایر نقاط عربستان ،فاقد نهر است و در موسم باران ، سیل های فراوان به راه می افتد و پس از خرابی بسیار، در ریگزارها فرو می رود وچون فصل باران تمام می شود مردم دچار بی آبی می گردند.
مسئولین کشور«سبأ» باکمک متخصصین کشور ، به فکر ساختن سدی افتادند تا سیلاب های کوهستان را در مخزنهای بزرگ و محکم ذخیره کنند و از آن همه خسارت و ویرانی جلوگیری کنند.سد بزرگ و تاریخی معروفی به نام سد مأرب یا سد عرم را ساختند. مردم این دیار در کشاورزی؛ مهارت فوق العاده ای داشتند و با ساختن این سد، آبها را ذخیره نموده ، باغها ، بوستانها و زمین های سر سبزی را بوجود آوردند. « سد مأرب ؛ مشتمل بر دقایق فنی مهم و شاهکارهای مهندسی بسیار است. باستان شناسان ؛ دو نقش ، کشف کرده اند که در یکی ، نام یک پدر و پسر از پادشاهان سبأ را ذکر کرده که در قرن هشتم قبل از میلاد می زیسته اند و بنای سد مأرب به آن دو نسبت داده شده است.» (قصص قرآن ، عبدالکریم بی آزار شیرازی ، ص۳۳۲)
برخی از مورخین اسلامی مانند : اصفهانی ، تاریخ انهدام سد را ۴۰۰ سال قبل از اسلام و برخی مانند: یاقوت حموی آن را در حدود قرن ششم میلادی، کمی قبل از ظهور اسلام و از نظر برخی مانند : ابن خلدون در قرن پنجم میلادی ذکر کرده اند.» (الجواهر فی تفسیر القرآن ، سید محمد طنطاوی ، ج۱۶، ص۱۷۶- ۱۷۷ )
علت ویرانی سد مأرب
لقد کان لسبإ فی مسکنهم آیه ... فأعرضوا فأرسلنا علیهم سیل العرم ... (۱۵الی۱۷سبأ )
قرآن علت ویرانی سد را پس از احداث باغستانها و وفور نعمت و امنیت ، اعراض و رویگردانی از خدا و ناسپاسی در برابر نعمات الهی، اختلاف و تفرقه ؛ ذکر می کند.
خداوند نیز آنان را مورد غضب قرار داد و سیل عرم را به ویرانی سد عظیم مأرب فرستاد و سرانجام آن همه بوستان های پر نعمتشان ؛ به صحرایی سوزان تبدیل گشت. و از آن همه درختان ، جز چند درخت سدر و گز و همچنین شوره زار باقی نماند. (۱۶ سبأ)
این کیفر کفران آنها بود، چرا که خداوند با لطف و مرحمتی که نسبت به بندگانش دارد؛ تا کسی کفران نعمت، نکند. مجازاتش نخواهد کرد! ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازی إلا الکفور ( ۱۷سبأ)
سیل مأرب(عرم) - سیل موش ها
سیل ناشی از شکستن سد مأرب که به سیل عرم ؛ معروف است
عرم را به معنی موشهایی که سد را سوراخ کرده اند (۱۶سبأ)
این سد را بلقیس ، ( ملکه سبأ) در میان دو کوه از سنگ و قیر ساخته بود، و در آن شکافهایی تعبیه کرده بود که آب به مقدار احتیاج مردم از آن بیرون می ریخت، از اینرو ، بلاد سبأ از حاصلخیز ترین و باصفاترین بلاد عربستان شد.
موش ها-مأمورتخریب سد
اما چون مردم ناسپاسی کردند و سخنان پیامبران خود را نشنیدند ، خداوند موشهایی را فرستادکه آن سد را سوراخ کردند و در نتیجه ؛ سد در هم ریخت و سیل ، همه باغها و زراعت ها را از بین برد و مردم سبأ در نتیجه خشکی به جاهای دیگر مهاجرت کردند. (دائره المعارف فارسی ، غلامحسین مصاحب ، ج۳)

(آیات ۱۵ الی ۱۷ سوره سبأ ):«لَقَدْ کَانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ ۖ جَنَّتَانِ عَنْ یَمِینٍ وَشِمَالٍ »
(سبأ نام قومى است که در اثر نافرمانى خدا و طغیان، سدّى که داشتند ویران شد و سیلاب زندگیشان را تار و مار کرد)
«فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ...ذَٰلِکَ جَزَیْنَاهُمْ بِمَا کَفَرُوا ۖ وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْکَفُورَ»
پس (به جاى شکر، از خداوند) روى گرداندند، و ما بر آنان سیل ویرانگر عَرِم را فرستادیم و دو باغستان (پر محصول) آنان را به دو باغ با میوههاى تلخ و شورگز و اندکى از درخت سدر تبدیل نمودیم،این (کیفر) را به خاطر کفرانشان به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاسان را کیفر مىدهیم؟
«فأعرضوا،فأرسلنا علیهم سیل العرم …؛قوم سبأ از خدا و نعمات الهی روی گرداندند،ما هم سیلی سخت و ویرانگر بر [سدّ عظیم] فرستادیم…».(۱۶سبأ)
در روزگاران پیش؛قوم «سبأ» در سرزمین یمن زندگی می کردند.آنها شهر و دیار بسیار زیبایی داشتند.
سرزمین یمن مانند سایر نقاط عربستان فاقد نهر است و در موسم باران سیل های فراوان به راه می افتند و پس از خرابی بسیار،در ریگزارها فرو می روند و چون فصل باران تمام می شود مردم دچار خشکی و بی آبی می گردند.
از این رو مردم سبأ به فکر ساختن سدی افتادند تا سیلاب های کوهستان را در مخزن های بزرگ و محکم ذخیره کنند و از آن همه خسارت و ویرانی جلوگیری کنند.
قوم سبأ،سد بزرگ و تاریخی معروف به سدّ مآرّب یا سدّ عرم ر ساختند.مردم این دیار در کشاورزی مهارت فوق العاده ای داشتند و با ساختن این سدّ،آب ها را ذخیره نموده و باغ ها و بوستان ها و زمین های سرسبزی را به وجود آوردند.:سدّ مآرب مشتمل بر دقایق فنی مهم و شاهکارهای مهندسی بسیار است.باستان شناسان دو نقش کشف کرده اند که در یکی،نام یک پدر و پسر از پادشاهان سبأ را ذکر کرده که در قرن هشتم قبل از میلاد می زیسته اند،و بنای سدّ مآرب به آن دو نسبت داده شده است.(قصص قرآن ـ عبدالکریم بی آزار شیرازیـ ص ۳۳۲.)
برخی از مورخین :اصفهانی؛تاریخ انهدام سدّ را ۴۰۰ سال قبل از اسلام و برخی مانند یاقوت آن را در حدود قرن ششم میلادی،کمی قبل از ظهور اسلام و از نظر برخی مانند:ابن خلدون در قرن پنجم میلادی ذکر کرده اند(تفسیر الجواهر ـ طنطاوی، ج ۱۶، صص:۱۷۶ ـ ۱۷۷)

کفران نعمت قوم سبأ و سرانجام نکبت بار آنها
قوم سبأ، جمعیتى داراى حکومت عالى و تمدن درخشان در سرزمین حاصلخیز یمن بودند و براى کشاورزى وسیع خود، سدهاى محکم بسیار زیادى ساخته بودند و از انواع نعمتها بهره کافى داشتند، ولى بر اثر غرور و سرکشى از دستورهاى رسولان خدا، به مکافات سختى رسیدند به طورى که سرزمین آباد آنها به بیابان خشک و سوزان، تبدیل شد. سرگذشت این قوم در قرآن در سوره سبأ آیه ۱۵ تا ۱۹ آمده است، اکنون به داستان زیر توجه کنید:
سَدیر مىگوید: در محضر امام صادق (ع) بودم، شخصى از امام پرسید: منظور از آیه (۱۹ سوره سبأ) چیست که خداوند مىفرماید:
فَقالُوا رَبَّنا باعِد بَینَ اَسفارِنا وَ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم فَجَعلناهُم اَحادِیثَ وَ مَزَّقنا هُم مَمَزِّقٍ...؛
ولى (این قوم مغرور) گفتند: پروردگارا! میان سفرهاى ما دورى بیفکن (تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان سفر کنند، و به این طریق) آنها به خود ستم کردند، و ما آنان را داستان،براى عبرت دیگران قرار دادیم، و جمعیّتشان را متلاشى ساختیم...
امام در پاسخ فرمود: منظور از این آیه، مردمى بودند که آبادىهاى به هم پیوسته و در تیررس همدیگر داشتند آبادىهایى که داراى نهرهاى جارى و اموال بسیار و آشکار بود، ولى در برابر نعمتهاى خدا، به جاى شکر، ناسپاسى کردند، و عافیت خدا را نسبت به خود، دگرگون نمودند اءنّ اللهَ لا یُغِیِّرُ بِقَومٍ حتّى یُغَیِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم؛/۱۱ سوره رعد
همانا خداوند سرنوشت هیچ ملتى را تغییر نمىدهد، مگر آن که آنها خود را تغییر دهند.
آن گاه خداوند سیل عَرِم را (با شکسته شدن سدهاى آنها) به سوى آنها فرستاد، به طورى که همه آبادىهایشان غرق در آب شده و ویران گشت، و اموالشان نابود شد، و باغهاى پردرخت و پرمیوه آنها به دو باغ بىارزش با میوههاى تلخ و درختان بىمصرف شوره گز و اندکى درخت سِدر، مبدل گردید
ذلِکَ جَزَینا هُم بِما کَفَروا وَ هَل نُجازِى اِلّا الکَفُورَ؛
این را به خاطر کفرشان، به آنها جزا دادیم، و آیا ما جز کفران کننده را به چنین مجازاتى، کیفر مىدهیم؟
تصویر سد عظیم مَأرِب
قوم سبأ از تمدن عظیمى برخوردار بودند، که پس از حکومت عظیم داوود و سلیمان علیهالسلام، عظمت حکومت آنها بر سر زبانها افتاد. آنها براى ذخیره سازى آب و رونق کشاورزى، سد عظیمى به نام سد مأرب (بر وزن مغرب) در بین دو کوه بلق بنا کردند، آب فراوان، باغهاى بسیار وسیع و زیبا، و کشتزارهاى پربرکت ایجاد کردند، از شاخسارهاى درختان آن باغها آن قدر میوه آشکار شد که مىگفتند: هرگاه کسى سبدى روى سر بگذارد و از زیر آنها بگذرد، پشت سر هم میوه در آن سبد مى افتد و در مدت کوتاهى سبد پر از میوه هاى گوناگون مى شود.
آنها داراى قریه هاى به هم پیوسته و بسیار آباد بودندولى وفور نعمت به جاى شکر و سپاس، آنها را سرمست و غافل نموده بود، تا آن جا که شکاف طبقاتى عمیقى بین آنها ایجاد شده بود، زورمندانشان عدهاى را به استضعاف و استثمار کشیده بودند به طورى که این درخواست جنون آمیز را از خدا نموده و گفتند: فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَیْنَ أَسْفَارِنَا﴿سبإ: ١٩﴾؛ خدایا میان سفرهاى ما دورى بیفکن.
تا بینوایان نتوانند دوش به دوش ثروتمندان همسفر شوند منظورشان این بود که بین قریه ها، خشکى باشد، و فاصله ها زیاد گردد تا تهیدستان و افراد کم در آمد، و بى مرکب نتوانند مانند آنها سفر کنند،حتی چراگاه هایشان ازفقراجدابود
موشهاى صحرایى به دیواره سد خاکى مأرِب رو آوردند، و دیوار سد را از درون سست کردند
از سوى دیگر بر اثر بارانهاى شدید و سیلهاى عظیم، آب زیاد در پشت سد جمع گردید،
ناگهان سد در هم شکست و آن همه آب به جریان افتاد و همه آبادىها و چهارپایان و کشتزارها و قصرها و خانه هایشان غرق در آب شده و ویران و نابود گردید.
از آن همه درختان و کشتزارهایشان، تنها چند درخت تلخ اراک و شوره گز و سِدر به جاى ماندمرغها و پرندگان خوش آواز از آن جا کوچ کردند و بومها و زاغها در خرابه هاى قوم سبأ، لانه گرفتند.
ذلِکَ جزَیناهُم بِما کَفَرُوا وَ هَل نُجازِى الّا الکَفُورَ؛
این هلاکت را به خاطر کفرشان به آنها وارد ساختیم، و آیا جز کفرانکننده را به چنین مجازاتى کیفر مىدهیم؟!
بى اعتنایى به دعوت پیامبران
قوم سبأ داراى سیزده شهر آباد بودند، و در هر شهرى پیامبرى از جانب خداوند آنها را به سوى خدا دعوت مى نمود، و به آنها مىگفت: از نعمتهاى خدا بخورید و بهرهمند شوید، ولى شکر خداى یکتا را به جا آورید، تا خداوند نعمتش را بر شما بیفزاید، آن خدایى که چنین شهر پاک و خوش آب و هوا و به دور از هر گونه حشرات و آلودگىها به شما عطا کرده است.
ولى آنها به نصایح پیامبران گوش نکردند، و بر غرور و طغیان خود افزودند، در نتیجه خداوند بر آنها غضب کرد، و موشهاى صحرایى را به درون دیوار سد آنها فرستاد، و از سوى دیگر سیل عَرِم فرا رسید،
و دو باغ پربرکتشان مبدل به دو باغ ناچیز، با چند میوه تلخ و درختان شوره گز و اندکى درخت سدر گردید.
آلوده کردن نان"ناسپاسی" وقحطی
در روایتى از امام صادق (ع) نقل شده: من وقتى که غذایى را از ظرفى مى خورم، ته ظرف را با انگشت و زبانم مى لیسم که هیچ باقى نماند، تا آن جا که ترس آن دارم خدمتگذارم مرا حریص و آزمند بخواند، ولى این کار من به خاطر حرص و طمع نیست بلکه (به خاطر ترک اسراف است، توضیح این که:) قومى از اهالى ثرثار (همان قوم سبأ) در میان وفور نعمت زندگى مىکردند، آنها از مغز گندم، نان تهیه مىکردند (ولى به قدرى اسرافکار و ناسپاس بودند که) با همان نانها محل مدفوع کودکانشان را پاک مىنمودند، به گونهاى که از انباشتن همین نانهاى آلوده کوهى از نان به وجود آمده بود.
همانگونه که قوم بنی اسرائیل که درنعمتهاغوطه وربودند واما این نعمتها دلشان رازده بود وازپیامبرشان تقاضای غذاهای دیگرداشتند
از "من" و "سلوى" (دو غذاى آسمانى) خسته شدیم و تقاضاى پیاز و سیر و عدس از خدا کردند
مرد صالحى در حال عبور، زنى را دید که با نان محل مدفوع کودکش را پاک مىکند، به آن زن گفت: واى بر شما! از خدا بترسید تا مبدأ خدا بر شما غضب کند، و نعمتش را از شما بگیرد.
آن زن در پاسخ به طور مسخره آمیز و مغرورانه گفت: برو بابا! گویا ما را از گرسنگى مىترسانى، تا هنگامى که ثرثار (آب پربرکت این سرزمین) جریان دارد، ما هیچگونه ترسى از گرسنگى نداریم.
طولى نکشید که خداوند بر آن هوسبازان و رفاه طلبان اسرافکار غضب کرد، آب که مایه حیات است از آنها گرفته شد، قحطى زده شدند، کار به جایى رسید که همه اندوخته هاى غذائیشان تمام شد و مجبور شدند که به سوى آن نانهاى آلوده انباشته که مانند کوهى شده بود، هجوم ببرند، و سر صف به نوبت بایستند تا از آن نان که جیره بندى شده بود، جیره خود را برگیرند.
رابطه کفران نعمت باقحطی
در مورد رابطه کفران: نعمت و قحطى و فلاکت، روایات متعدد وجود دارد.
گناه کردند وماهم عذابشان کردیم

وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ - وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ؛/آیه ۱۱۲ و ۱۱۳ سوره نحل
خداوند براى آنها که کفران نعمت مىکنند، مثلى زده است منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور فراوان از هر مکانى فرامى رسیده، امّا نعمت خدا را کفران کردند، و خداوند به خاطر اعمالى که انجام مىدادند، لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید - پیامبرى از خود آنها به سراغشان آمد، اما او را تکذیب کردند، و عذاب الهى آنها را فروگرفت در حالى که ظالم بودند.
به گفته بعضى از مفسران، دو آیه فوق در مورد قوم سبأ نازل شده است.
امام صادق (ع) فرمود: پدرم (امام باقر) ناراحت مى شد از این که دستش را که غذایى به آن چسبیده بود، با دستمال پاک کند بلکه به خاطر احترام غذا دست خود را مى مکید، و یا اگر کودکى در کنار او بود، و چیزى از غذا در ظرفى باقى مانده بود، ظرف او را پاک مىکرد. و مى فرمود:
گناه مىشود چیزى از غذا از سفره بیرون مى ریزد، و من به جستجوى آن مى پردازم، به حدى که خادم منزل مى خندد (که چرا دنبال یک ذره غذا مىگردم؟)
سپس افزود:
امام صادق (ع) :قومی قبل از شما مى زیستند، خداوند نعمت فراوان به آنها داد، اما طغیان و ناشکرى و اسراف کردند تا آن جا که بعضى از آنها به دیگران گفتند: پاک کردن محل مدفوع با سنگ که خشن است، موجب رنج است، به جاست که با نان محل مدفوع را پاک کنیم که نرم است و همین کار را کردند. خداوند بر آنها غضب کرد، حشراتى کوچکتر از ملخ به سراغ آنها فرستاد، آن حشرات آن چنان بر رزق و روزى آنها مسلط شدند که همه را حتى درختان آنها و هر چه را که خوردنى بود خوردند، فشار گرسنگى و کمبود غذا به جایى رسید که آنها به همان نانهاى آلوده (که با آنها قبلاً استنجاء کرده بودند) هجوم آوردند، و آنها را خوردند، و این حادثه همان است که در قرآن در دو آیه فوق(نحل ۱۱۲ و ۱۱۳) بیان مىکند./قصه هاى قرآن - محمد محمدى اشتهاردى
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:
عصاى سلیمان (ع) را موریانه اى خورد، و سد عظیم مارب را موش صحرایى سوراخ کرد،
پرستوهامأمورکشتن اصحاب فیل شدند
پشه موجب مرگ نمرودشد
هدهدخبری راآوردکه دانشمندان دربارسلیمان ازآن بیخبربودند
تا این انسان مغرور بداند مواهب مادى هر چند عظیم باشد و خیره کننده گاه با یک نسیم در هم مى ریزد و به وسیله یک حشره یا یک حیوان کوچک زیر و رو مى شود

راجیو رانجان، وزیر منابع آب این ایالت گفته است موش ها با ایجاد حفره در سد ها موجب رسوخ آب شده اند.او گفته است ذحایر مواد غذایی ساکنان روستاهای واقع در نزدیکی سدها باعث جذب موش ها شده است.
به گفته او سوراخ هایی که توسط موش ها به وجود آمده باعث سست شدن دیواره سدها شده است.مخالفین از این توضیحات وزیر انتقاد کرده و گفته اند دولت برای مقابله با سیل که هر سال اتفاق می افتد، آمادگی کافی ندارد.

کارشناسان می گویند سیل های سال جاری که ناشی از باران های موسمی هستند بدترین سیل طی چندین دهه بوده اند.فعالان مخالف دولت را متهم کرده اند که به هنگام ساختن راه ها و زیرساخت های دیگر بر ضرورت ساخت زهکشی مناسب توجه نکرده است

به گزارش ایرنا،بارندگی شدید در مناطق شمال و شرق پاتنا مرکز ایالت بیهار و مناطق هم مرز این ایالت در نپال که از چند روز گذشته آغاز شده همچنان ادامه دارد.
به گفته مقامات محلی،بخش هایی از مناطق 'پورنیا کاتیهار'،'موتیهاری' و'مادپورا' به همراه دهها روستا در محاصره سیل قرار گرفته است.
رادیو سراسری هند در گزارشی اعلام کرد هم اکنون ۴۳ گروه امدادی در حال امداد رسانی به مردم مناطق سیل زده هستند.
براساس این گزارش ،سیل ناشی از باران های چند روز گذشته بخش های وسیعی از مناطق شمالی و شرقی پاتنا مرکز ایالت بیهار را به زیر آب برد و به تاسیسات زیربنایی ،جاده ها و پل ها خسارت سنگینی وارد کرده است .

هم اکنون دوهزار و ۳۰۰ قایق درحال امداد رسانی به سیل زدگان بیهار هستند.
دولت ایالت بیهار در گزارشی با اعلام بی خانمان شدن حدود ۱۰ میلیون نفر براثر سیل اعلام کرد دولت هر خانواده ای که تحت تاثیر سیل قرار گرفته شش هزار و ۲۱۶ دلار کمک می کند.

براساس گزارش های منتشر شده براثر وقوع سیل و رانش زمین از ابتدای سالجاری میلادی تاکنون بیش از ۶۰۰ نفر در سراسر کشور جان خود را از دست داده اند.
باران های موسمی (مانسون)که از ژوئن تا سپتامبر به طور منظم در هند ادامه دارد همه ساله خسارت جانی و مالی زیادی دراین کشور برجای می گذارد./۲۷مرداد۱۳۹۶ایرنا بااصلاحان واضافات
آمارکشته هارااز۱۳۰الی۶۰۰گفته انددرمنابع مختلف
***
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:
عصاى حضرت سلیمان را موریانه خورد،مرگش آشکارشد،پشه عامل مرگ پادشاه قدرتمندی"نمرود"شد،ملخ وقورباغه،شپش،طوفان (مأمورعذاب)قوم ناسپاس بنی اسرائیل بودند
پرستوها"ابابیل"مأمورکشتن افسران قدرتمندابرهه شدند که مرکبشان فیل بود
ابرهه پادشاه مقتدریمن برای بردگی گرفتن مردم یک مانع راحس کرد وآن خانه کعبه بود
اول اول باالگوگرفتن از کعبه ،معبد مجللی ساخت که مردم را بسوی این کعبه بدلی بکشاند،اما مردم نه قبله شان راعوض کردند ونه اعمال حج شان صرف نظر کردند.
ابرهه ازاین وضعیت خشمگین بود،با خود عهد نمود به سوی مکه برود و خانهٔ کعبه را ویران کند،لذا افسران ورزیده لشکر حبشه را آماده باش داد و با چندین فیل،بسوی مکه حرکت کردند .
اعراب مکه که از ماجرا مطلع شدند درصدد دفع ابرهه و جنگ با او برآمدند ،اما در برابر سپاه قدرتمند ابرهه باآن تجهیزات نتوانستند مقاومت کنند،به کوه ها و درّه های اطراف مکه پناه برند . تا جان خود را از خطر سپاهیان ابرهه محفوظ دارند . از آن سو ابرهه حمله به شهر مکه راصادرکرد،بعدازتخریب شهربدون مقاومت به نزدیکی کعبه رسیدند دستور ویران کردن کعبه صادرشد.
اماانگاریک خللی پیش آمده بود،درآن شهرخالی ازسکنه! فیل مخصوص که پیشروبود از حرکت ایستاد و هر چه خواستند او را به پیش برانند نتوانستند . در این خلال مشاهده کردند که دسته های بی شماری از پرندگان که شبیه پرستو و چلچله بودند از جانب دریا پیش می آیند .
پرندگان که سنگریزه هایی"سجیل" در منقار و چنگال داشتند ، بالای سر سپاهیان ابرهه سنگریزه ها را رها کردند و به هر یک از آنان که اصابت کرد هلاک شد و گوشت بدنش فرو ریخت . یکی از سنگریزه ها به سرِ ابرهه اصابت کرد.وبدینصورت تارومارشدند.*
أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ - أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ - وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبَابِیلَ - تَرْمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ -فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ
پشه موجب مرگ نمرودشد

پشه ای که یک امپراطوری را ساقط کرد
درزمان حضرت ابراهیم(ع)، پادشاهی خودخواه به اسم «نمرود» حکومت میکرد. او قصر بزرگی برای خودش ساخته بود. وقتی نمرود شنید که حضرت ابراهیم(ع)مردم را به خداپرستی دعوت میکند، دستور داد او را دستگیر کنند و پیش او بیاورند. حضرت ابراهیم(ع)، نمرود را هم به خداپرستی دعوت کرد، اما نمرود با غرور و خودخواهی گفت: «من سپاهیان و ثروت زیادی دارم.
با همه میجنگم و پیروز میشوم. هیچکس حتی خدای تو نمیتواند بر من غلبه کند!» حضرت ابراهیم(ع)فرمود: «از خدا بترس و سرکشی نکن.» نمرود گفت: «از هیچکس نمیترسم. من خدای این سرزمینم! اگر قدرت خدای تو بیشتر از قدرت من است، بگو لشکریانش را به جنگ با من بفرستد تا بجنگیم و ببینیم من پیروز میشوم یا خدای تو!» حضرت ابراهیم(ع)از ایمانآوردن نمرود ناامید شد. به همین دلیل، دست به دعا برداشت و از خدا خواست او را در برابر لشکر نمرود یاری کند. فرشتهای از طرف خداوند به حضرت ابراهیم(ع)نوید داد که خدواند لشکری را خواهد فرستاد.
حضرت ابراهیم به نمرود خبر داد تا آماده جنگ باشد. نمرود لشکر زیادی را روانه میدان جنگ کرد. در روز نبرد، حضرت ابراهیم(ع)متوجه شد که تعداد زیادی پشه، بالای میدان جنگ به پرواز درآمدهاند. فرماندهان و لشکریان نمرود که منتظر بودند، لشکری مثل خودشان در برابرشان ظاهر شود، اصلاً به فکر پشهها نبودند. پشهها کمکم آنقدر زیاد شدند که آسمان به خاطر زیادی آنها تیره و تار شد. حضرت ابراهیم(ع)از لشکریان نمرود خواست، پیشاز آنکه پشهها آسیبی به آنان برسانند، توبه کنند و از میدان جنگ بیرون بروند. اما لشکریان نمرود هم مثل خود او خودخواه و مغرور بودند و به حرف پیامبر خدا گوش نکردندوباتمسخر گفتند: خدا سربازانی بزرگتر و قویتر از پشهها نداشت که آنها را به جنگ ما فرستاده!؟
دراین هنگام، پشهها به سمت سربازان نمرود هجوم آوردند و پیش از آنکه سربازان بخواهند دست به تیر و کمان و نیزه خودشان ببرند، پشهها مشغول نیشزدن سربازان شدند. سربازها از دست پشهها فرار میکردند، اما فایدهای نداشت؛ خودشان را به سنگ و درخت میکوبیدند تا از سوزش نیش پشه ها راحت شوند. اما کاری از دستشان ساخته نبود. لشکر نمرود، کمکم پراکنده شدند و پا به فرار گذاشتند.
بسیاری از سربازان، زیر دست و پای یکدیگر میافتادند. عدهای از آنها خودشان را در آب دریا میانداختند تا از شر حمله پشهها در امان باشند. یکی از فرماندهان سپاه نمرود که از حمله پشهها جان سالم به در برده بود، روی اسبش پرید و به طرف قصر نمرود تاخت. وقتی پیش نمرود رسید، خبر شکست خوردن لشکر را به او داد. نمرود عصبانی شد و گفت: «پشه!؟ آخر چطور ممکن است!
یکی از پشهها که به دنبال فرمانده آمده بود، وزوزی کرد و خودش را نشان داد. فرمانده تا خواست بگوید:بله، "پشهای مثل همین پشه" پشه یک راست رفت توی بینی نمرود و از آنجا هم وارد مغز او شد. نمرود هر کاری کرد، نتوانست پشه را از توی دماغ خودش در بیاورد و خداوند به وسیله همان پشه کوچک، جان نمرود را گرفت.
به کسی که دچار تکبر و خودخواهی شود، میگویند: بلایی به سرت بیاید که به سر نمرود نیامد.
هدهدخبری راآوردکه دانشمندان دربارسلیمان ازآن بیخبربودند

طوفان-ملخ -شپش-قورباعه-خون:مآموران عذاب قوم بنی اسرائیل بودند
فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آیَاتٍ مُّفَصَّلَاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُّجْرِمِینَ-١٣٣اعراف
سپس ( بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم: ) طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه ها و خون(دریای نیل) را- که نشانه هایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم ( ولی باز بیدار نشدند ، و ) تکبر ورزیدند ، و آدمهای گنهکاری بودند!
بعد از ایمان ساحران به موسى و شکست خوردن فرعون و اصرار بر کفر خود، هامان به فرعون گفت : مردم بطورى که مى بینى یکى پس از دیگرى به موسى ایمان مى آورند، باید فکرى کرد، من فکر مى کنم صلاح در این باشد که ماءمور بگذارى تا هر کس را که به دین موسى در آمده زندانیش کنند.
طوفان-مرحله اول عذاب-پس فرعون هر کس را که به موسى ایمان آورده بود حبس نمود. خداوند هم فرعونیان را به عذاب هاى گوناگونى از قبیل کمبود زراعت و امثال آن مبتلا نمود، و در آخر طوفانى بر آنان مسلط کرد تا تمامى خانه هاى آنان را در هم فرو ریخت، فرعونیان ناگزیر به بیابان گریختند، و خیمه ها به پا کردند، و اما خانه هاى بنى اسرائیل یک قطره از آب سیل به آنها نرسید، و زمین هاى زراعتى آنان نیز آسیبى ندید، بر عکس براى فرعونیان هیچ زمین زراعتى نماند،
مرحله اول توبه-لذا به موسى گفتند: از خدایت بخواه این بارندگى هولناک را از ما قطع کند، که اگر چنین کنى ما به تو ایمان آورده و بنى اسرائیل را از زندانها رها کرده با تو روانه مى سازیم.
مردم همه سر و صدایشان بلند شد، و فرعون شدیدا به جزع و فزع در آمد، و به موسى (ع) گفت : این بار هم از پروردگارت بخواه این بلا را از ما بگرداند، و بطور قطع من نیز دست از بنى اسرائیل بر مى دارم. موسى (ع) دعا کرد و ملخ بعد از آنکه یک هفته یعنى از شنبه تا شنبه دیگر بر ایشان مسلط بود از آنان بر طرف گردید.
این بار هم هامان نگذاشت فرعون به وعده خود وفا کند و بنى اسرائیل را آزاد سازد،
حضرت موسى از خدا خواست و خداوند هم عذاب را از آنان برداشت، و لیکن متاءسفانه به وعده خود وفا ننموده و ایمان نیاوردند. این بار "هامان" به فرعون گفت : اگر بنى اسرائیل را آزاد کنى به دست خود، موسى را بر خود غلبه داده اى، و او بطور مسلم سلطنت تو را از بین خواهد برد، لذا فرعون بنى اسرائیل را رها ننمود و درباره باران هاى خطرناک گفت : بارانى که آمد عذاب نبود، بلکه نعمتى بود براى ما زیرا دشت و صحراى ما را پس از خشکى و مردگى زنده و سر سبز و خرم نمود، و چون چنین کردند
مأموریت ملخ-خداوند هم ملخ را بر زراعتها و درختان ایشان مسلط کرد، بطورى که از زراعت و درختان چیزى باقى نگذاشت بلکه موى سر و ریش آنان و لباس و فرش و زندگى شان را هر چه بود خوردند،ملخ ریز-که خیلى جسورترو خطرناک تر ملخ هابودند،جای را که می نشستندبه این سادگی نمی توانستند،جداکنند بر همه زراعت آنان مسلط نمود،این موجودات ،علاوه برساقه،ریشه ها را هم خوردند، و زمین رامی لیسیدندتااثری ازمحصول نماند.در حالیکه همین ملخ ها به خانه هاى بنى اسرائیل داخل نمى شدند و هیچگونه آزارى نمى رساندند.
مأموریت قمل- -خداوند "قمل"را موجودی شبیه "شپش"این "مأموران الهی"حتى به لباسهای فرعونیان نیزنفوذمی کردند و آنان را گزیدند، و اگر کسى مشغول غذا خوردن بود - قُمَّلَ - در غذایش شده و ظرف غذایش از آن پر مى شد.
- قُمَّلَ- شپش اى است که به حبوبات مى افتد،درآسیابهاهم نفوذکرده بودند،حتی آردرا نیزمی حوردند و این بلا شدیدترین بلائى بود که فرعونیان بدان دچار شدند، زیرا نه تنها حبوبات آنان به خطر افتاد بلکه موى بدن و حدقه و پلک چشم و ابروهاى آنان نیز دستخوش این بلا شد. وقتى به بدنهایشان حمله مى کرد هر که می دید خیال مى کرد پوست بدن هاى آنان مبتلا به گرى شده. خلاصه خواب و آرامش از آنان سلب شد، همه به ناله و فریاد در آمدند.
ناچار فرعون موسى را طلبید و گفت : اگر این بار از خدایت بخواهى تا عذاب را از ما بردارد بطور قطع و مسلم دست از بنى اسرائیل بر مى دارم. موسى این بار نیز پذیرفت و دعا کرد، و به دعاى موسی "قمل" که هفت روز تمام یعنى از روز شنبه اى تا شنبه بعد مسلط بر آنان شده بود بر طرف گردید.
و این بار هم عهد خود را شکستند
مرحله چهارم عذاب- خداوند ضفدع (قورباغه) را بر آنان مسلط کرد.
تمام زندگى آنان مالامال از ضفدع شد، لباس و یا ظرف و یا طعام و یا آبى نماند مگر اینکه پر از ضفدع بود، غذا مى پختند چیزى نمى گذشت که مى دیدند پر از ضفدع شده، مى خواستند با یکدیگر صحبت کنند تا دهن باز مى کردند ضفدع به دهانشان مى افتاد،
تالقمه به دهانشان نزدیک می کردند ضفدع"قورباغه"قبل از لقمه دهانشان را پر می کرد.
این بار به گریه در آمده به شکایت نزد موسى آمدند، و گفتند اینبار توبه کرده و دیگر به کردار زشت خود بر نمى گردیم، از خدا بخواه تا ما را از شر قورباغه ها رهائى دهد، موسى دعا کرد و خداوند ضفدع را که بر ایشان مسلط بود از آنان بر داشت.
اما باز عهد شکنی کردند

خون-مرحله پنجم عذاب -خداوندخون را روانه بسوى ایشان کرد، به این معنا که آب نیل را براى ایشان خون گردانید، بنى اسرائیل آن را آب و قبطى ها آن را خون مى دیدند، حتى قبطى ها به بنى اسرائیل التماس مى کردند که ایشان آب را در دهان خود ریخته و از دهان خود به دهان قبطى ها بریزند، با این حال تا در دهن اسرائیلى ها بود آب بود و به محضى که به دهان قبطى ها منتقل مى شد خون مى گردید. فرعون که دید از عطش هلاک مى شود، ناچار شد برگ درختان را بجود ولى مع الوصف رطوبت برگ درختان هم در دهانش خون مى شد، هفت روز هم به این عذاب دچار بودند، هیچ آب و غذایى نمى خوردند مگر آنکه خون بود. زید بن اسلم گفته است خونى که خداوند مسلط بر فرعونیان کرد عبارت از خون دماغ (رعاف ) بود. بهر حال به نزد موسى آمدند که از خدایت رفع این پریشانى و عذاب را بخواه تا به تو ایمان آورده دست از بنى اسرائیل برداشته و با تو روانه شان کنیم، موسى این بار نیز دعا کرد و عذاب از ایشان برداشته شد مع ذلک دست از بنى اسرائیل بر نداشتند.تفسیرالمیزان بنقل ازدر مجمع البیان
فاصله هرمرحله عذاب را -ازیک ماه تایک سال گفته اند
-آیات۱۳۲الی۱۳۷آل عمران
۱۳۲- و قالوا مهما تاتنا به من آیه لتسحرنا بها فما نحن لک بمؤمنین
مى گفتند هر معجزه اى براى ما بیاورى و ما را بدان جادو کنى ما به تو ایمان نمى آوریم
۱۳۳- فارسلنا علبهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلت فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین
پس طوفان و ملخ و شپش و وزغ ها و خون را (خون شدن دریاى نیل ) که معجزه هایى از هم جدا بود به آنها فرستادیم و باز گردنکشى کردند که قوم مجرم بودند
۱۳۴- و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسى ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنومنن لک و لنرسلن معک بنى اسرائیل
و چون عذاب بر آنها نازل شد گفتند اى موسى پروردگار خویش را به آن پیمان که با تو نهاده براى ما بخوان که اگر این عذاب از ما بردارى قطعا به تو ایمان مى آوریم و پسران اسرائیل را با تو مى فرستیم
۱۳۵- فلما کشفنا عنهم الرجز الى اجل هم بالغوه اذاهم ینکثون
و چون این عذاب ها را براى مدتى که به سر بردند از آنها برداشتیم آن وقت پیمان شکنى کردند
۱۳۶- فانتقمنا منهم فاغرقناهم فى الیم بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین
پس از آنها انتقام گرفتیم و به دریا غرقشان کردیم براى آنکه آیه هاى ما را تکذیب کرده و از آنها غافل مانده بودند
..و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون..آنچه را فرعون و قوم وى مى ساختند با بناهایى که بالا مى بردند ویران کردیم (۱۳۷) :
خداوند:«ای موسی!این چیه تو دستت؟» (١٧طه)«وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَىٰ»
پاسخ موسی:این«عصا»است،تکیه گاه من است وباآن برگهای درختان رامی ریزم که گوسفندانم بخورند،کارهای دیگری هم باهمین«عصا"انجام می دهم.«قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ» (١٨طه)
عصایی که از نشانهها خداوند برای اثبات پیغمبری آن حضرت بود،تبدیل به مار و اژدها شد و دریا را برای عبور موسی(ع)و پیروانش دو نیمه کرد و کارهای خارق العاده ای که با این عصا انجام می گرفت.
اما بعداز هزاران سال اخباری درباره این عصا منتشر میشود که صحت هیچکدام از آنها مورد تائید نیست. تصویرعصایی که اخیراً منتشرشده ،مربوط به موزه توپکاپی در استانبول است که آثاری از دوره های اسلام در عربستان سعودی است، یکی از اشیایی که در این موزه نگهداری میشود عصایی است که گفته میشود متعلق به حضرت موسی(ع) بوده است.

عصای حضرت موسی، کاخ توپکاپی، استانبول
فاصله زمانی بعثت پیامیران اولوالعزم به شرح زیرمی باشد:
«فاصله حضرت آدم تا حضرت نوح بیش از ۱۲۰۰ سال»
«فاصله حضرت نوح تا حضرت ابراهیم حدود۲۲۴۰سال»
«فاصله حضرت ابراهیم تا حضرت موسی حدود ۹۰۰ سال»
«فاصله حضرت موسی تا حضرت عیسی حدود ۱۹۰۰ سال»
«فاصله حضرت عیسی تا حضرت محمد حدود ۶۲۰ سال» بوده است.
فاصله زمانی حضرت موسی تاکنون ۴۰۰۰ سال می باشد(عمر عصای موسی).
خداوند:«ای موسی!این چیه تودستت؟» (١٧طه)«وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَىٰ»

«عصای موسی کجاست؟»
عصای حضرت موسی، کاخ توپکاپی، استانبول صحت دارد؟
«عصای موسی چیست؟»
دربعضی از روایات نوشته اند:پس از آن که مدت ده ساله تعهد حضرت موسی در نزد حضرت شعیب پایان یافت، در هنگام خداحافظی به پدرخانمش گفت: «یا شعیب؛ عصایی از تو می خواهم که با من باشد» چون در کتب روایی آمده که عصاهای پیغمبران همه به شعیب (ع) به ارث رسیده بود و در نزد او نگهداری می شد.
از اتاق عصای حضرت شعیب
حضرت شعیب به دامادش گفت:«داخل اتاق عصاها شو و یک عصا بردار.»
حضرت موسی داخل اتاق شد به ناگهان «عصای نوح و ابراهیم» حرکت کردند و در دست ایشان قرار گرفت و چون آن عصا را به نزد شعیب آورد، شعیب گفت:«این را برگردان و عصایی دیگر را انتخاب کن.»
عصابدنبال حضرت موسی!عصا حرکت کرد.(بجای اینکه موسی عصا را بگیرد، عصا دست موسی را گرفت)
چون موسی (ع) آن عصا را بازگرداند و در میان عصاهای دیگر گذاشت و خواست که عصای دیگری را بردارد، باز همان «عصا حرکت کرد» و در دستش جای گرفت و «این اتفاق تا سه مرتبه تکرار شد!» شعیب (ع) چون این ماجرا را مشاهده نمود گفت: «ای موسی؛ این عصا را ببر، زیرا که خداوند این عصا را مختص تو قرار داده است»(تاریخ پیامبران، ج ۱: ۶۰۳؛ قصص الانبیاء، راوندی: ۱۵۲)
«عصای موسی در نزد ائمه اطهار» (ع)
در حدیثی از امام محمدباقر (ع) نقل شده است که ایشان درباره ی ویژگی های حضرت موسی (ع) فرموده اند: «عصای موسی یادگاری از حضرت آدم بود و به شعیب رسیده بود و پس از آن از شعیب به موسی رسیده و هم اکنون نزد ماست»
در این حدیث بنقل از امام پنجم آمده است :«عصای موسی رادر این نزدیکی دیده ام ، سبز رنگ بود، مانند آن روز که از درخت بریده بودنش و چون با آن سخن می گویی، حرف می زند و از برای قائم آل محمد (ص) مهیا شده است وبا آن آنچه را که موسی انجام داده بود، انجام خواهد داد» (کافی، ج ۱: ۲۳۱)

«عصا در دست امام شهید»(آیت الله سیدعلی خامنه ای)،«سردار شهید صیاد شیرازی»هم حضوردارند.
جنس عصای موسی
در حدیثی دیگر از امام محمد باقر (ع) آمده است که فرموده اند: عصای موسی را حضرت آدم از بهشت به زمین آورد و آن از «درخت عوسج»(گیاهی است خاردار، شاخه هایش پرخار، گل هایش به رنگ مختلف، میوه اش گرد و سرخرنگ) بهشتی بوده است. (تاریخ پیامبران، ج۱: ۶۰۹)
همچنین در حدیث معتبری دیگر از حضرت صادق (ع) نقل شده است که: عصای موسی چوبی بود از «درخت مُورد»(درختی شبیه به انار) بهشتی. (مجمع البیان، ۴: ۲۵۰)
ویژگی هایی خارق العاده عصای موسی
درباره ی ویژگی های خارق العاده ی عصای حضرت موسی (ع) ثعلبی طی روایتی می نویسد: «عصای حضرت موسی دو شعبه داشت» و در پایین دو شعبه اِنهِنا داشت و در تَه آن آهنی بود و چون موسی در بیابانی وارد می شد و در آن نوری وجود نداشت، از ۲ شعبه ی آن «نوری ساطع می شد که تا جایی که چشم کار می کرد را روشن می کرد» و چون محتاج به آب می شد عصای خود را داخل چاه می کرد و آن طولش بسیار می شد، به قدر چاه، و دلوی (سطل آب) در سرش بهم می رسید و به وسیله ی آن آب بیرون می آورد، و چون هنگامی که به طعام نیازمند می گردید عصای خود را بر زمین می زد، پس از زمین آنچه او نیاز داشت برای معاشش بیرون می آمد، و چون درخواست میوه می نمود، آن را در زمین فرو می برد و در همان ساعت درختی می شد و از آن میوه حاصل می شد، و چون از راه رفتن خسته می گردید بر آن سوار می شد و عصایش او را برمی داشت و به هر جا که موسی می خواست او را می برد و او را راهنمایی می کرد، و چون می خواست از نهر بزرگی عبور کند عصا را بر نهر می زد تا راه برای او گشوده می شد. (عرائس المجالس: ۱۷۶)
عصای موسی وحشت فرعون
در روایتی دیگر از امام صادق (ع) آمده است که ایشان فرموده اند: فرعون در هنگام مبارزه با حضرت موسی هفت شهر و هفت قلعه بنا کرده بود و در آن ها «متحصن» شده بود، و در میان هر قلعه تا قلعه دیگر بیشه ها قرار داده بود و در میان آن بیشه ها شیران درنده قرار داده بود و چون خداوند موسی را به رسالت فرستاد، بسوی او آمد و تا به دروازه ی اول رسید، عصا را به دروازه زد (و تمام درها) گشوده شد و چون موسی داخل مجلس فرعون گردید، فرعون از او علامت و معجزه ای برای رسالت وی درخواست نمود؛ پس موسی عصای خود را بر روی زمین انداخت و آن ناگاه تبدیل به اژدعای عظیمی شد و دهان خود را گشود و بالا و پایین قصر را در دهان خود جای داد و چون فرعون دید که از میان شکم آن اژدها آتش شعله می کشد و قصد فرعون را دارد، فریاد بر استغاثه برآورد که: ای موسی! بگیر اژدها را، پس بیهوش شد! و هر که در مجلس او حاضر بود، همه گریختند. (قصص الانبیاء راوندی: ۱۵۵؛ تفسیر عیاشی، ج۲: ۲۳)
هجوم ملخ ها با گردش عصای موسی
در طی مدتی که حضرت موسی (ع) به تبلیغ در میان قوم فرعون و دعوت آن ها به خداوند می پرداخته است و چون خداوند قوم فرعون را دچار قحطی و انواع بلاها می گرداند آن را از شومی موسی و قوم او می دانسته و هرگاه نعمتی برای ایشان پیش می آمد آن را از برکت خود می دانستند. از این رو موسی روزی نزد فرعون می رود و می گوید: ای فرعون! دست از بنی اسرائیل بردار و چون فرعون قبول نمی نماید، موسی بر ایشان نفرین می کند و خداوند طوفان آب برایشان فرو می فرستد و در پی ان تمام خانه ها و منازل آن ها خراب گردید و زراعت آن ها از بین رفت و چون این را مشاهده کردند از موسی عذرها خواستند و موسی دعا نمود و طوفان از آن ها دور گردید و در پی آن خداوند در آن سال سرزمینشان را مملو از میوه های فراوان گردانید و قوم فرعون گفتند: که این طوفان نعمتی بود برای ما، و در پی آن خداوند به موسی وحی نمود و موسی با عصای خود به طرف مشرق و مغرب اشاره نمود، پس ملخ های بسیاری از هر دو طرف به قوم فرعون روی آورد، به نحوی که مانند ابری سیاه، تمام زراعت ها و میوه های ایشان را خوردند و بعد از آن جامه ها، رخت ها، درها، پنجره ها را نیز خوردند و همچنین بر روی بدن آن ها قرار گرفتند و موی ریش و سَر ایشان را نیز خوردند و قوم فرعون دست به دامن موسی شدند و در پی آن موسی از صحرا بیرون رفت و عصای خود را به سوی مشرق و مغرب گردانید و در طی ساعتی تمامی ملخ ها از همان راه که آمده بودند بازگشتند. (تاریخ پیامبران، ج۱: ۶۳۱- ۶۳۲)
شِپِش هایی از دلِ زمین
در بعضی روایات دیگر نیز آمده است در پی نافرمانی قوم فرعون از موسی (ع)، خداوند به موسی امر نمود تا بر کوه (تَلِ) سفیدی بالا رفت و عصای خود را بر زمین زد و به امر خداوند از زمین آن قدر شِپِش بیرون آمد که تمام جامه ها و ظرف های آن ها را پُر نمود و در میان غذاهای آن ها داخل شد به نحوی که هر غذایی که می خوردند، مخلوط بود به آن، به ترتیبی که تمام بدن های آن ها زخمی بود. (مجمع البیان، ج۲: ۴۶۸؛ عرائس المجالس: ۱۹۳) پس در پی آن قوم فرعون به خدمت حضرت موسی (ع) استدعا نمودند که اگر این بلا از ما رفع گردد ایمان می آوریم و چون موسی دعا نمود و این بلا از آن ها رفع گردید باز ایمان نیاوردند و به سختگیری بر موسی و قوم بنی اسرائیل پرداختند.
وَزَغ های رود نیل
براساس این عهدشکنی، در سال چهارم، موسی به کنار نیل آمده به امر خدا به عصای خود اشاره می نماید و به ناگاه وزغ های بسیاری از نیل بیرون می آیند و به سوی خانه های پیروان فرعون می روند و در غذاهای آن ها داخل می گردند و منازل آن ها مملو از وزغ می گردد به نحوی که سر هر ظرفی را که برمی داشتند پُر بود از آن، و چون تصمیم به صحبت کردن می گرفتند، آن وزغ ها داخل دهانشان می گردید و اگر اراده ی خوردن غذا می نمودند پیش از خوردن آن لقمه وزغی داخل دهانشان می گردید. پس قوم فرعون بسیار گریستند و مجدد در نزد موسی عهدها و پیمان ها بستند و در پی آن موسی به کنار نیل رفت و به عصای خود اشاره نمود به نحوی که به یکباره تمام آن وزغ ها برگشته و داخل نیل شدند، ولی مجدد آن قوم از غایت شقاوت به عهد خود وفا نکردند. (حیوه القلوب، ج۱: ۶۳۳- ۶۳۴)
آب هایی با رنگ و طعم خون
پس در سال پنجم موسی به کنار «رود نیل» آمد و به امر الهی عصای خود را بر آب زد، پس در همان ساعت تمام «آب دریاها و نهرها برای پیروان فرعون رنگ خون گرفت»، به نحوی که آن ها تمامیِ آب های موجود را به رنگ و طعم خون می دیدند ولی قوم موسی آن را آب صاف! و چون قوم موسی آن را می آشامیدند آب بود و چون قوم فرعون می آشامیدند خون بود! پس فرعونیان التماس می نمودند به بنی اسرائیل که آب را از دهان خود به دهن ما بریزید و چون چنین می کردند؛ «تازمانی که در دهان بنی اسرائیل بود آب بود، و وقتی در دهان پیروان فرعون قرار می گرفت خون می شد!.»
هفت روز یا چهل روز این ماجرا ادامه پیدا نمود و چون مجدد به حضرت موسی التماس نمودند و این حال از آن ها زایل شد، همچنان بر کفر خود باقی ماندند تا سرانجام در میان انبوهی از آب ها همگی به عذاب اعمال خود گرفتار گردیدند. (قصص الانبیاء راوندی، ۳۶۸؛ تفسیر قمی، ج۱: ۲۳۶، تاریخ پیامبران، ج۱: ۶۳۴)/منبع روزنامه قدس(آستان رضوی)۳ مرداد ۱۳۹۲
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع این گزارش: روزنامه قدس(آستان رضوی)۳ مرداد ۱۳۹۲ است بااندکی اصلاحات و انتخاب تیتر._افزودنی های دیگر هم دارد.
یک ابهام:حضرت موسی(ع)حدود ۱۰سال در خانه حضرت شعیب(ع)اقامت داشت، دامادش بود و معتمدش، درطول این دهه ،هیچ از این «کلکسیون عصا»درآن«اتاق عصا» استفاده نکرده بود؟یکی از خدماتی که برای پدرزنش ،متعهد شده بود انجام دهد،چوپانی بود، درطول این مدت ازاین عصا که لازمه شغلش بود استفاده نکرده بود؟ ودیگراینکه داماد که قصد سفرداشت با زن وبچه هایش،ازقبل نمی دانست که در میان عبور از مسیرهای دشوار وجنگل،یک «چوب دستی»(عصا)نیازاست، همینطور در لحظه آخر خداحافظی یادش آمد که به عصایی نیازدارد!،لازم به ذکر است تا زمانی که درخانه حضرت شعیب زندگی می کرد به نبوت نرسیده بود، نبوتش در هنگام سفراتفاق افتاد.