مدعیانی که خودرا «امام زمان» ویا« پیامیر» معرفی کردند.
«امام زمان» هایی که درقم، خوزستان،فارس وترکیه وافغانستان،عربستان،عراق،یمن،مصروتونس،فلسطین،الجزائر،سوریه ، بازداشت شدند رادرادامه خواهیدخواند+زنی در«قم» ادعاکرد : «همسرامام زمان هستم».یک نفرهم مدعی رسالت «پیامبری »درقم شد،سال۱۳۹۲درشهرقم درطول یک ماه، ۲۰نفرمدعی امام زمانی بودند+امام زمانی که درقم اعدام شد.
یک کاندیدای مجلس عراق(ناصریه)بهار۱۳۹۷درزمان فعالیتهای انتخاباتی-ادعای نبوت کردوبازداشت شد،دیدنی است.
امام زمان ماهشهری دستگیرشد.
آبان ۱۳۹۹ این مرد با لباسی عجیب و پس از پیاده شدن از تاکسی در میدان امام شهرستان ماهشهر مدعی شد امام زمان واقعی اوست! این مرد ، ساعاتی بعد توسط نیروی انتظامی بازداشت شد.۱۰آبان ۱۳۹۹

امام زمان ماهشهریدستگیرشد
امام زمان درتاکسی

سئوال اینجاست که این «راننده» هم مشکوک بنظرمی رسدکه چه ارتباطی بااین ماجرا واین مدعی داشته وخیلی هم تلاش داشته درآنتن باشد!
امام زمان« ولایت هرات »افغانستان بازداشت شد
سید محمد شیرزادی(رئیس حج و اوقاف هرات) گفت «فرید علی ولی اللهی» روز ،شنبه( ۵ مرداد)۱۳۹۸ از سوی نیرو های امنیتی ولایت هرات از مرکز شهر بازداشت شده است.
این فرد مدعی است که با حضرت علی(ع) ارتباط دارد، با مورچه ها و درخت ها حرف می زند و میلیون ها انسان را شفا داده است.
شیرزادی(رییس اداره حج و اوقاف) در صفحه رسمی فیسبوک خود نوشت: شخصی بنام «فرید علی ولی اللهی» بعد از مصاحبه ای که با او داشتم ادعا میکرد که «من مهدی آخر زمان هستم» بالای سر مریض وقتی «دعا»میخوانم میبینم و میدانم که شفا می یابید،او همچنین گفت که من با مورچههاودرختان صحبت میکنم.
وضعیت پوشش(امام زمان قلابی) درهنگام مراجعه مردم:
رییس اداره حج و اوقاف در ادامه نوشته است: «این شخص کاذب که دختران زیادی هم فریب خورده برای دعاخوانی نزدش میرفتند وقتی به خانهاش رفتیم حتی تُنبان برتن نداشت و وضعیت محیط خانه هم از لحاظ اخلاقی بسیار زشت نمایان میشد. الحمدالله دستگیر و به مراجع ذیربط سپرده شد».
به گفته مسئولان محلی این ولایت، زنان نزد این فرد برای دعاخوانی مراجعه می کردند و فرد مدعی به این مراجعه کنندگان پول هم می پرداخته است. رئیس حج و اوقاف افزود که این فرد از نظر روانی ،سالم به نظر می رسد، اما آزمایشات صحی در این مورد انجام خواهد شد. به گفته آقای شیرزادی «در ظرف چهار ماه این دومین امام زمان قلابی است که در این شهر بازداشت می شود.»
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:سال۱۳۹۲درشهرقم درطول یک ماه، ۲۰نفرمدعی امام زمانی کرده بودند.
اخیرا در شهرهای مختلف کشور افراد منحرفی که بعضی از آنها سابقه رُمالی در پرونده ی خود دارند به دروغ ادعای مرتبط بودن با امام زمان (عج) را میکنند و با سوء استفاده از احساسات مردم سعی می کنند آنها را منحرف کرده و اهداف شوم خود را القا کنند.
عمده ی این افراد که بی سواد(کم سواد) هستند در چند سال گذشته اقدام به سوء استفاده از عنوان ارتباط با امام زمان(عج) کرده و مردم را به سمت و سو های مشخص شده دشمنان اسلام می بردند که با هوشیاری سربازان گمنام امام زمان(عج) دستگیر شده اند.
یک منبع آگاه در گفتگو با سایت« قم فردا» گفت: در یک ماهه گذشته بیش از بیست نفر با عنوان مدعیان دروغین امام زمان در مسجد مقدس جمکران دستگیر شده اند.
برخی از افراد منحرف قصد داشتند در آستانه عید نوروز وبا استفاده از شلوغی مسجد مقدس «جمکران قم »به مهدویت و امام عصر (عج) توهین کنند که خوشبختانه نتوانستند هیچ اقدامی انجام دهند.
قم فردانوشت:برخی از این« امام زمان های قلابی» تیم هایی را در سطح مسجد جمکران قم داشته اند.
این افرادبا ایجاد شبهه در رابطه با مهدویت قصد تخریب حضرت ولی عصر (عج) را داشته و می خواستند به ساحت مقدس امام عصر(عج) توهین کنند که خوشبختانه با هوشیاری به موقع سربازان گمنام امام زمان (عج) در مسجد مقدس جمکران و در محوطه حیات مسجد در حین جو سازی و طرح ادعاهای واهی دستگیر شده اند.
این ۲۰نفرکه در یک ماهه اخیر در قم دستگیرشده اند، ادعا کرده اند « امام زمان» هستند./دوشنبه، ۱۲ فروردین ۱۳۹۲خبرگزاری فارس.
«امام زمانی» که شامگاه شنبه ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۱(۲۱رمضان ۱۴۴۳)ظهورکرده بود،دستگیرشد.
پیام اینستاگرامی امام زمان قلابی
سلام عرض میکنم،خدمت تک تک بینندگان عزیز.
بنده امام زمان،مهدی موعود،«بقیة الله الاعظم» هستم،بیعتی کنندگان بامن نزدخداوندرستگارند.

ادامه پیام:بنده چندین سال هستش که درمساجدوحسینیه ها،اعلام ظهورکردم،وامامتأسفانه کسی-تاکنون-بامن بیعت نکرده،ومجدداً امشب،شب بیست ویکم ماه رمضان سال ۱۴۰۱ ظهورخودم رااعلام میکنم وخواهان بیعت بامن هرکس هست،بسم الله.ممنون ومتشکرم.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این پیام امام زمان ایرانی بودکه ظهورکرده بود،البته ایشان یکم ناشی بود،چون نمیدانست که امام زمان(عج)بازبان عربی تکلم می کند ومحل ظهورش هم ایران نیست(مکه است).

خبرگزاری حوزه از تهران درروز دوشنبه ( ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)نوشت: شخصی که روز گذشته با پوشیدن لباس روحانیت، از ویدئویی از خودش در فضای مجازی منتشر کرده و مدعی شده بود که امام زمان(عج) است، بازداشت شد.
البته ما محل ظهوراین آقارانفهمیدیم واینکه ایا روحانی بوده ویا نه؟چون درهنگام اعلام ظهور-همانطورکه می بینید،لباس روحانیت برتن داشت.
واما این امام زمان قلابی،ورزشکارهم هست.
امام زمان ترکیه
امام زمان جعلی«هارون یحیی» در «استانبول»ترکیه با ۳۰۰ زن(مرید) دستگیر شد(تنهاهارون بازداشت شد.)
اسم دیگراین استادعرفان واخلاق!«عدنان اوکتان»است.
همسر امام زمان (قلابی) دستگیر شد
این زن یکسال پیش ادعای خود را علنی ساخته بود و بسیاری از زنان ساده دل نیز به او گرویده بودند این زن موفق شده بود صدها میلیون تومان پول برای احداث یک حسینیه بسیار بزرگ از مریدان خود دریافت نماید. وی کارهای اولیه احداث این حسینیه را نیز به انجام رسانده بود./آفتاب۰۲ بهمن ۱۳۸۴
امام زمان «لارستانی» بازداشت شد
فرمانده انتظامی لارستان(داوود امجدی) از دستگیری فرد ۲۷ ساله خبر داد که در یکی از خیابانهای این شهرستان خود را با ادعای دروغین امام زمان (عج) معرفی کرده بود.
در پی اعلام مرکز فوریتهای پلیس ۱۱۰ مبنی بر اینکه فردی در یکی از خیابانهای لارستان خود را امام زمان (عج) معرفی کرده ، مأموران انتظامی کلانتری ۱۱ شهید ساریخانی بلافاصله به محل مورد نظر اعزام و سریعاً فرد مورد نظر در حالی که یه قبضه شمشیر در دست داشت را دستگیر کرده و به مقر انتظامی انتقال دادند./۲۳ بهمن ۱۳۹۹،خبرگزاری مهر.
یک امام زمان-قلابی-اعدام شد
حکم اعدام امام زمان قلابی«علیرضا پیغان»اجراشد.
۵امام زمان قلابی امروز دوشنبه(۲۰ آبان ۱۳۸۷) بازداشت شدند.
«علیرضا پیغان» به سمت جمکران نماز میخواند و کتابی ۶۷۳ صفحهای تحت عنوان «القائم»نوشته است،طرفدران زیادی هم داشته است!
« پیغان»۴۱ ساله که آبان ۱۳۸۵ از سوی ماموران اداره کل اطلاعات قم بازداشت شده بود«توبه »کرده بوداما بعدازآزادی از زندان مجدداً بر سر ادعای قبلی خود بازگشت. او مدعی بود که امام زمان (عج) از دنیا رفته و محل دفن ایشان جمکران است و به همین دلیل ما باید قبله خود را به سمت آن مسجد تغییر دهیم.
خبرنگار شهابنیوز میافزاید: ظرف چند سال اخیر تعداد شیاداتی که ادعای امامت یا ارتباط با امام زمان میکنند به نحو نگران کنندهای افزایش یافته و تعداد افراد ساده و عوامی که جذب خرافات مذهبی میشوند نیز بیشتر شده است.
«همسرپیامبر»قلابی درکردستان
«شهابنیوز»درادامه نوشت:در بهمن ماه سال گذشته (۱۳۸۶)درشهرستان «سقز» زنی پیدا شد که خود را حضرت خدیجه(همسرپیامبر) معرفی میکرد. وی پس از بازداشت اعتراف کرد که با استفاده از مواد بیهوشی، بانوانی که برای شفا گرفتن به او مراجه میکردند را جهت سوء استفادههای جنسی در اختیار فردی به نام «سالار» قرار داده است.
همسرامام زمان(قلابی)درزندان
خانمی به نام «فریده گ.» نیز ادعا کرده بود با امام زمان (عج) ازدواج کرده و همسر امام زمان است که در سال ۱۳۸۵ بازداشت شد و تاکنون در زندان به سر میبرد.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:این خانم ضمن برگزاری کلاسهای اخلاقی برای خانمها،مدعی است که من امام زمان راخواب دیدم ،خیلی ازمن تشکرکردکه برای من تبلیغ می کنید وگفت ،امام زمان بمن گفت که چهل سال ظهورمراجلوانداختید.
این خانم دراین ویدئومدعی است که درحالی زن امام زمان شدم که ۱۳خواستگارداشتم ونام چندنفراز خانمهای حاضررامی بردکه آنهابه ادعایم شهادت می دهند(امام زمان به خواب آنهاهم آمده که من همشرش هستم).پایان توضیحات نگارنده.
ادامه گزارش«شهابنیوز»:پیدایش فرقهای به نام «امام سیزدهم» و اعلام وجود حدود ۱۰ نفر در شهر مذهبی قم که مدعی ارتباط با امام زمان بودند از جمله نشانههای این آفت است. منابع مطلع تاکید میکنند که نه تنها تعداد مدعیان امامت یا ارتباط با امام زمان (عج) به نحو قابل ملاحظهای افزایش یافته که فعالیت رمالان، دعانویسان دروغین و جادوگران نیز مخصوصاً در شهرهای مذهبی نظیر قم و مشهد آشکارا بیشتر شده است./۲۰ آبان ۱۳۸۷عصرایران بنقل ازشهابنیوز.
پیامبر(قلابی)درقم دستگیرشد
یزدفردانوشت: مدتی است که شخص کذابی به نام «فاضل ربانی» با تبلیغات گسترده از طریق سایت شخصی خود و نشریاتی همچون «الحقیقة الداعی»، «صیحة الظهور» و «انصار داعی» اعلام کرده است : پیامبر اسلام (ص) در زمان بشارت خود آمدن مرا را خبر داده بود و اسم روستای محل تولدم نیز در کتابهای تاریخی آمده است!.
«فاضل ربانی»می گوید:زمان انتخاب من به عنوان «پیامبر مسلمانان» مصادف شده بود با اشغال کویت توسط صدام(مرداد ۱۳۶۹) و من برای گزینش شدن ۲ سال مورد امتحان خداوند بودم و سپس برگزیده شدم.
این فرد شیاد که علاوه بر مقام امامت خود را دارای مقام نبوت نیز میداند معتقد است که امت پیامبر بعد از رحلت ایشان به ۷۳ فرقه تبدیل شدهاند که از میان آنها فقط فرقه او یعنی فرقه «حنفیه ابراهیمیه محمدیه ربانیه» شایسته نجات شده است.
وی مدعی است: در هر عصری صفات خدا در یک انسان متجلی میشود و در عصر حاضر این صفات فقط در من متجلی شده است.
«فاضل ربانی» ضمن آنکه خود را قرآن ناطق میداند، به نصیحت بوش، پاپ و علمای الازهر و قم نیز اقدام میکند و پیروزی کشور عراق بر آمریکا را تنها به واسطه حضور خودش میسر میداند./چهارشنبه، ۱۱ دی ۱۳۸۷یزدفردابنقل ازخبرگزاری فارس.
مدعیان امام زمانی درمشهد
در ادامه برخورد با جریانات مدعی مهدویت، افرادی با نامهای آقای «م.ک» و خانمی به نام «م.ه» که ادعاهای دروغینی نظیر دارا بودن کرامات خاص و بعضاً ارتباط با امام زمان داشته و اقدام به اغفال بانوان جوان در مشهد مینمودند، مورد شناسایی و دستگیری قرار گرفتهاند/۶ خرداد ۱۳۹۹مشرق.
زنی درمشهد،دامادش رافرمانده سپاه امام زمان(هنگام ظهور) معرفی کرد...زهرا
بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوی وزارت اطلاعات استان خراسان رضوی در خصوص فعالیت های یک زن شهیاد در این استان که با راه اندازی یک شبکه سازمان یافته و همدستی چندین تن دیگر با برگزاری برخی از جلسات خانگی برخی از افراد ساده لوح را فریب داده و به اخاذی های میلیونی دست زده است
بعد از اطلاعات به دست آمده در خصوص این زن و اخاذی ها و شیادی های او در مشهد نیروهای وزارت اطلاعات در یک عملیات او و ۴ نفر دیگر از سران اصلی این باند را دستگیر کردند و به مراجع قضایی تحویل داده شدند
قاضی سید جواد حسینی، معاون دادستان مشهد سهشنبه ۲۳ اردیبهشت از بازداشت زنی ۵۵ ساله به نام «زهرا» و سه نفر از همراهان او خبر داد. این اشخاص به مشارکت در کلاهبرداریهای شبکهای، توهین به مقدسات و تبانی و اجتماع علیه اعراض و اموال مردم متهم شدهاند. به گفته معاون دادستان مشهد با توجه به «گستردگی فعالیتهای متهمان» تحقیقات همچنان ادامه دارد.
این زن با نام (زهرا – ق) ۵۰ ساله با ادعای دروغین به قصد کلاهبردار با برگزاری مجالسی خصوصی در برخی از خانه ها بسیاری از افراد را فریب داده و درآمدهای میلیونی را از این راه به دست آورده است.
او با فریب اطرافیان و برخی از افراد دیگر آنچنان در عقاید این افراد رسوخ کرده بود که برخی از آن ها خانه های خود را برای برگزاری مجالس در اختیارش قرار داده بودند و همچنین شخصی مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان برای صرف امور خیریه به او اهدا کرده بود
فرد مذکور با بیان ادعاهای دروغین درخصوص ارتباط داشتن با امام زمان عجل الله اعلام کرده بود که داماد او در صورت ظهور امام زمان عجل الله فرمانده سپاه ایشان خواهد بود و با انتشار عقاید دروغین خود در بین برخی از افراد باعث فریب آنها و اخاذی های میلیونی از بسیاری از افراد شده بود/۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۹خبرآنلاین بنقل ازخراسان.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:درمنابع مأخوزه اصلاحات انجام گرفته است.
بیشترین «مدعیان امامت ونبوت»درخارج ازکشور،«مصری» هستند.

رسانه های مصری می نویسند:«مونیس یونس» یکی از برجسته ترین مدعیان نبوت ، می گوید بمن«وحی»نازل می شود و اینکه او مهدی منتظر است.
«مونیس یونس»مدعی است با همه آنچه در سطح محلی و بین المللی اتفاق می افتد و اینکه او در آن بوده است تعامل دارد. از سال ۲۰۰۷ میلادی(۱۳۸۵شمسی)با فراماسونری بین المللی تماس بگیرید و وی گفت که وی صاحب پروژه خاورمیانه بزرگ است و نام اصلی وی خاور دور بزرگ است.
خبرگزاری مصرمی نویسد: ادعاهای«مونیس یونس»به سطح بین المللی رسیده است ، او ادعا می کند که ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و احمدی نژاد ، رئیس جمهور سابق ایران خواستارملاقات باوی هستند.
مدعی بعدی

«عبد البدی السید ابراهیم شرشیر» ، معروف به «شیخ اوبادا » با از پخش کلیپی مدعی شد که او فرزند استاد ما محمد صلی الله علیه و آله است و در زمانی که تعداد زیادی پیرو و طرفدار در داخل و خارج از روستا ، در سطح فرمانداری و خارج از کشور داشت با انتقاد شدید روبرو شد ، و آنها در شورای او در خانه اش با او ارتباط برقرار می کنند ، و پیروان او از خارج مصر با او در فیس بوک ارتباط برقرار می کنند ،وی می گوید که پیامبر را در خواب دید و به او گفت: «چطوری پسرم!؟».
«عبد البدی السید ابراهیم شرشیر» در ۲۵ سپتامبر ۱۶۹۵ (۴ دی ۱۳۴۴) ساکن روستای کفور بلشای ، در منطقه کفر الزیات در استان غربیه کشورمصر، متولد شد.
پیغمبر-زن

مانال مانا (شیخ منال) ادعا کرد که خانه او مسجدی برای صحابه و مقدسین است. ، و اینکه استاد ما جبرئیل ، حسن ، حسین ، خانم زینب ، خانم نفیسا و فاطمه الزهرا او را در کنار عموی خود نشان می دهند که قبلاً ادعای نبوت کرد و به حبس محکوم شد که در آن درگذشت ،
«شیخا» در سال ۱۹۹۰میلادی(۱۳۶۹شمسی) با ادعای نبوت ، دین تجارت را آغاز کرد و با یک رهبر از یک صوفی در منطقه مانیل در قاهره به نام عمر امین حسنین ، که او او را "عموی من" نامید ، آشنا شد. او با او ازدواج کرد ، و او در سال ۱۹۹۳ درگذشت ، و پس از مرگ او توانست خان«مانال» پیروان او را بسوی خودجذب کرد و شروع به ترویج ایده های عجیب و غریب مانند حضور عمومی رهبر نظم متوفی(شوهرش) کند
و یکی از عجیب ترین آنها مواردی که آنها ادعا کردند این بود که نیازی به مسلمان برای انجام حج نیست و او از طرف پیروان خود عمل می کند ، تا اینکه او و ۱۵ نفر از پیروانش در تاریخ ۶ سپتامبر ۲۰۰۰(۱۶ شهریور ۱۳۷۹)دستگیرشدند و به ۵ سال زندان محکوم شدند.
«خلف الله» درمصرگفت من« امام زمان» هستم.
در سال ۲۰۱۲ میلادی(۱۳۹۰شمسی) رسانه ها شروع به پخش داستان خلف الله عبدالله ، که از خانواده ای شناخته شده در منطقه ابوخت در استان قنا(مصر) است ، می کنند. این امضای "مهدی منتظر" است و علیرغم تلاش برای انتشار ایده های او در میان اطرافیان ، او از پاسخگویی طفره می رود.
(خلف الله) در مصاحبه ای با وی گفت: "همه اطراف من و نزدیکان من را باور می کنند و این را در زندگی روزمره من می بینند که سرشار از کرامت است. حس من بودن مهدی منتظر بودن از سال ۱۹۸۷میلادی(۱۳۶۵شمسی) آغاز شد ، زمانی که من با رژیم قبلی با مشکلات زیادی روبرو شدم ، که مرا مجبور کرد به عربستان سعودی بروم و سپس به امارات بروم ، تا به مصر برگردم و با رژیم روبرو شوم...
مرا در روستایم حبس کرد و هیچ کس نمی توانست به من نزدیک شود ، حتی برادرانم از ملاقات من ممنوع بودند.
وی (خلف الله) افزود: "من از اولاد رسول هستم و به نام پدر و مادر به او شباهت دارم و از طرف نام من از نظر معنا شبیه رسول است و به معنای واقعی کلمه نیست و بیشترین نشانه های مهمی که به من تأیید کردند من گهواره مورد انتظار هستم ، بارانی که هر جا که هستم مرا تعقیب می کند ، حتی اگر بر مردم باران نیاید ، آسمان به تنهایی برای من می بارد ، به طوری که آنچه از بی عدالتی مردم می بینم و مواضع دولتها و روسای جمهور تخفیف می یابد ، این همان اتفاقی است که برای من در مقابل همسر و فرزندانم در ایستگاه رامسس افتاد و آنها بدون صدها نفر که در آن زمان در ایستگاه حضور داشتند ، باران را بر روی من می دیدند ، پس از سرقت پول من در قاهره علاوه بر دعای من که همیشه مستجاب می شود.
مدعی نبوت درفلسطین
یک شیخ فلسطینی «امام احمد»ساکن جبالیا ، شمال شهر غزه ، پس از پایان فصل حج (۱۴ ذیحجه ۱۴۳۹) در صفحه فیس بوک خود اعلام کرد که «رسول خدا» است.
واما پس ازاین ادعا خیلی سریع بازداشت شد./۰۴ شهریور ۱۳۹۷
توضیح نگارنده -پیراسته فر:شباهت «مدعی نبوت فلسطینی» با «کاندیداتوری بنی صدربرای ریاست جمهوری»
درآذریادی ماه سال ۱۳۵۸بودکه «ابوالحسن بنی صدر»به قم ، محضرامام خمینی می رود.
واما به محض اینکه از بیت امام بیرون آمد درمصاحبه ای « کاندیداتوری» خودرابرای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد،
واین یعنی اینکه مردم اینطورتلقی کنندکه نامزدی بنی صدر، بنابه توصیه امام بوده است.
حالااین «حاج احمدجبالیایی»فلسطینی ،یک قدم فریبکارترازبنی صدراست،ایشان همان روزی که از«حج»برگشت به زادگاهش،پیامبری خودرااعلام کرد، به این امیدکه مردم بگویند،فرستاده خداست!.
*اولین دوره ریاست جمهوری در۵ بهمن ۱۳۵۸برگزارشد.
مدعیان نبوت درسوریه
در سوریه ، جسد فرد مسلح ترکمن ، که ادعای نبوت می کرد «محمد الصناوی» در شهر «دانا »در حومه ادلب ، در شمال این کشور به ضرب گلوله پیدا شد. منابع محلی به "اسپوتنیک" گفتند که ستیزه جوی ترکمن الاصل ، که مردم حومه ادلب او را "موسیلیما ال ادلبی" می نامیدند ، مسیلیمه ال ادلبى ، او در سال 2013 به استان ادلب آمده بود و به ارتش آزاد پیوست ، و در آنجا به مردم منطقه ادعا کرد که« جبرئیل» بر او فرود آمد و او را به «سدر المنتهی» برد در خارج از خانه ، او را خطاب کرد ، و گفت: «آه محمد الصناوی ، ابن احمد ، من و فرشتگانم ، فرستادگان من و بندگان من از جمله صالحان هستیم. ما به شما امیدواریم که مردم را از شر زمین از ظلم ».
« الصناوی» مواضع خود را منتقل کرد تا زمانی که فرمانده یک گردان وابسته به سازمان«القاعده» شد. منابع نزدیک به «السناوی» گفتند که وی در مقادیر زیادی مواد مخدر استفاده می کرد که باعث توهم مداوم وی شد./۲۴ تیر ۱۳۹۷
استان «ادلب» قبلاًنیزمدعیان نبوت داشته که مشهورترین آنها «حضرت هیثم» مشهوربه« هیثم آل احمد» است که جانشین وی برای حدود ۱۳ سال « ارتش پیروان »در شهر کافر نوبل که در منطقه معارات النعمان،فرماندهی می کرده است.
مدعیان «نبوت »در الجزائر

شهریور ۱۳۹۸، «موسی هلالی» که خودرا «موسی ثانی» می داند،مدعی نبوت در شهر اوارگلا (۸۰۰ کیلومتری جنوب پایتخت الجزایر) ظاهر شد و در یک فیلم ضبط شده، به آیه شریفه استناد می کند که می گوید: تو بهترین ملت بودی که برای مردم بیرون آورده شد ، و او آن را با افرادی که برای تظاهرات به خیابان ها می روند تعمیم می دهد ، تأکید کرد که مزایای آنچه الجزایری ها انجام دادند به نفع همه مردم جهان و همه افراد آسیب پذیر است.
وی گفت:خداوند همانطور که برای فرعون و سپاهش انجام داد ، همه مفسدین را از بین خواهد برد. و اما پیام او به مردم ، همانگونه است که موسی به قوم خود ، بنی اسرائیل گفت: «از خدا یاری کنید و صبور باشید. و خلاصه آنچه این مدعی نبوت گفت چیزی نیست جز خواندن برخی از آیات قرآن ، و یادآوری داستان موسی و فرعون به کسانی که او را شاهد بودند.
این مدعی نبوت ، که عکس هایی از او را با« ریش وعصا ، لباس عصرحضرت موسی نبی »منتشر کرد و ادعا کرد شبیه «عصای موسی» است.
مدعی دیگرالجزائی ، شخصی به نام «فاروک بن عیسی»است که با انتشار ویدئویی، ادعا می کند که فرزند شهید علی لا پوینت است.
این شخص همچنین پیام خود را خطاب رئیس ستاد ارتش(سرلشکر احمد قاید صالح) کرده است ، با توجه به اینکه پدرش علی لا پوینت ، که در سال 1957 ، یعنی در جریان انقلاب آزادی ، رسماً به شهادت رسید ، زنده مانده و در سال 1989 درگذشت. این فرد گروهی از اسناد صادر شده توسط وزارت دفاع فرانسه را نشان داد. یک زن مسن با او ظاهر شد و گفت که او همسر علی لا پوئنت است ، که نام اصلی او علی بن عیسی است و پدرش از 1976 تا 1983 در زندان بوده است و رئیس جمهور موقت مرحوم ایالت Rabah Bittat کسی که او را از زندان برکنار کرد ، به دلیل اختلافات بین او و محمد الشریف ، دستیار ، اولین مقام. برای حزب.
صاحب داستان به بازجویی از خانم پیر پرداخت و اغلب این او بود که جواب ها را به او دیکته می کرد و او گفت که ارتش فرانسه به دنبال شوهرش است و آنها بیش از یک بار به خانه حمله کردند و آنها او را پس از شلیک دستگیر کردند و سپس محاکمه و زندانی کردند.
سرلشکر احمد قاید صالح در۲ دی ۱۳۹۸،نودسالگی درگذشت.
مدعی نبوت درعربستان

یک کشاورز۳۷،ازاهالی شهر قصیم در مرکز عربستان سعودی روز گذشته با حضور در یک مسجدی، مدعی شد که پیامبر جدید است و از پروردگار رسالت و سوره های جدید از قرآن کریم را برای مردم آورده است و باید هر چه سریع تر آن را ابلاغ کند.
«شیخ تریحیب الجبرین» امام جماعت مسجدی که این مدعی در آن حضور یافت، گفت: هنگامی که در حال سخنرای برای نمازگزاران بودم، این مرد بلند شد و بلندگو را خاموش کرده و شروع کرد به مطرح کردن ادعاهای خود.که بلافاصله بازداشت شد.
یک شهروند یمنی مقیم عربستان هم ادعای نبوت کرد.
وی مدعی شدکه نام او در قرآن کریم ، و اینکه او از قبیله قریش است. در یک کلیپ ویدیویی که در دسامبر 2013 در یوتیوب منتشر شد ، مرد با یک تکه پارچه بر روی سینه ظاهر می شود که روی آن نوشته شده بود: "من ضیا عبدالرحیم هستم ... پیامبر و پیام آور قریشی." وقتی امنیتی از او س securityال کرد افسر در هنگام دستگیری در مورد نسب خود گفت: «من از قریش هستم» و برای اثبات پیشگویی خود آیه ای از سوره "القصص" را تلاوت کرد که شامل نام "دیاa" است: "بگو: دیدی آیا خدا شب را تا روز قیامت بر تو ماندگار می کند؟
خانمی که نبوتش راتلفنی به اوخبردادند-تونس
منطقه باردو ، در مرکز پایتخت تونس ، خانمی بنام«زهرا»یا (مادر پیامبران) ادعای نبوت کرد،وی که یک معلم دبیرستان است گفت که در سال 2000 یک تلفن ناشناس را شنید که به او دستور می داد این کار(رسالت خودراشروع کند).
زهرا می گوید که او در ابتدا گیج بود و این وضعیت را قبول نمی کرد ، اما مجدداً تلفن شد تا به او توضیح دهد که منبع آن الهی است ، و او این را خیرمی داند.
خبرنگار آژانس "قدس پرس" توانست در سال 2003 با "مادر پیامبران" ادعا شده ملاقات کند و با او صحبت کند و وی گفت: "وضعیت او طبیعی بود و به نظر می رسید آرام است ، اما تلاش می کرد مردم را ترغیب کند پیام او ، بدون اینکه بخواهم آن را به کسی تحمیل کنم. " زهرا ادعا کرد که "او از طریق تلفن سفارشات را دریافت می کند و به او اطلاع می دهد ، خطبه ها را می نویسد و آنها را بین مردم توزیع می کند ، متن هایی را به زبان و مفهوم می نویسد ، و آنها را برای رئیس جمهور وقت آمریکا جورج بوش ، به دبیرکل اتحادیه اتحادیه می فرستد. عمرو موسی ، دبیر کل سازمان ملل ، کوفی عنان ، و نخست وزیر آریل شارون اسرائیلی و زین العابدین بن علی رئیس جمهور تونس و دیگران از آنها می خواهند که پیام جدید را رعایت کنند ، برای رسیدن به صلح تلاش کنند در جهان ، به جنگ ها پایان دهید ، و سعادت را برای همه مردم به دست آورید.
این آژانس نسخه هایی از نامه هایی را که "مادر پیامبران" برای مسئولان نمابر ارسال کرده بود به دست آورد و همه آنها به صورت خطبه ، دستور و نصیحت بود. نکته عجیب این است که شماره های نمابر خطاب به شخصیت های فوق الذکر صحیح بود و به صاحبان آنها رسید ، که باعث شد برخی از افراد ساده آنها را باور کنند. هنگامی که پرونده وی مشخص شد ، وی دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفت ، اما محققان دریافتند که وی از یک وضعیت روانشناختی عجیب رنج می برد و به دنبال کسب منافع از طریق "ادعای نبوت" نیست ، بنابراین او را آزاد کردند. وی گفت ، در کلینیک ، علیرغم تلاش برای درمان زهرا از جنون ، او هنوز در حال چاپ کلمات و صفحاتی از کتابها بود و منتظر بود "مکاشفه" واهی ، به طوری که عدالت ، رفاه و تحمل در سراسر جهان حاکم باشد.
پیامبری که بدست مریدش کشته شد
در استان "آب" یمن ، شخصی به نام محمد باکاری ادعا کرد که او پیامبری است که از آسمان به او نازل شده ، انتخاب و اعزام شده است و شروع به احکام و احکام از طرف خدا می شود. روزنامه یمنی ، المستقیله ، گفت که باکاری در مدرسه علوم اسلامی در استان صعده در یمن ثبت نام کرد و به آموختن از آن ادامه داد ، و پس از آن گفت که احساس نبوت می کند ، و بسیاری او را دنبال کردند ، که قبل از آن او فروشنده مواد مخدر بود. و «باکاری» توسط یکی از پیروان وی که به نبوت او ایمان داشت ، کشته شد ، زیرا او را بر روی یک تخته چوبی مصلوب شده ، با یک گلوله در سرش پیدا کردند. این روزنامه خاطرنشان کرد که مرتکب اعتراف کرد که "دجال" را پس از آنکه باعث از بین رفتن خانه و جابجایی اعضای خانواده اش به دلیل اجرای تعالیم وی شد ، به کشته شدن "دجال" اعتراف کرد ، زیرا وی وی را متقاعد کرد خانه خود را بفروشد و قیمت آن را خرج کند. لذت قبل از آمدن روز قیامت.
یک زن کمونیست ادعای پیامبری کرد
داستان «ثریا» با پیشگویی در سال 1982 میلادی هنگامی که وی برای بازدید از یکی از کشورهای مغرب بود آغاز شد ، جایی که وی می گوید: "وقایع بزرگ و بزرگ الهی طی دو شب متوالی برای من اتفاق افتاد ، که به اصطلاح قیامت خدا پیامبر ، و در نتیجه آگاهی آگاهانه من ، دیدم که زمان اطلاع رسانی مردم فرا رسیده است.
در جلسات حزب سوسیالیست یمن ، ثریا بیانیه ای را منتشر کرد که حاوی جزئیات پیشگویی خود بود و از وی درخواست تأیید و اعتقاد به آن را می کرد. بیان ثریا با آیه شریفه آغاز می شود: "ای رسول ، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است "،" او در یکی از بندهای خود نوشت: "هنگامی که تعادل بر روی زمین برهم می خورد و انسان با هم نوع خود دست و پنجه نرم می کند ، شرارت گسترش می یابد ، ارزش های ضد و نقیض در هم می آمیزد ، بی اخلاقی ، بی عدالتی و استبداد به ارزش هایی تبدیل می شود که مردم را کنترل می کند و کنترل می کند زندگی آنها ، سپس بهشت برای انتخاب پیام آور مردم دخالت می کند.
ثریا ، که قبلاً اندیشه مارکسیستی را در آغوش می گرفت ، ادعا می کند که حرفه او یک پیام آسمانی است و هیچ نبوغی را در بر ندارد و به سبک عقاید مارکس یا هگل نیست و آنچه در وجدان اوست بهتر از آنها از همه نبوغ جهان بهتر و بهتر هستند و اصرار دارد که پیام او برای کل بشریت ، قانونگذاری و روش جهانی است.
آخرین مقاله مقاله منتشر شده در وب سایت "یمن پرس" در 2 اکتبر 2015 در که وی گفت: "در اینجا من آن را به دست همه بشریت می رسانم. من اولین کسی هستم که آن را ارسال می کنم." ابن عبدالله الرسول مرد را مهر و موم کرد و آن را به مرحله بعدی باز کرد که تا ساعت رستاخیز ادامه دارد که هیچ یکی به جز شما می داند.
ادعای نبوت یک شیمی دان مصری
در آغاز سال 1980 ، رشاد خلیفه ، شیمی دان مصری که در ایالات متحده زندگی می کرد ، اعلام کرد که جبرئیل ، علیه السلام ، با الهام از خدا بر او آشکار شده است ، و او به او دستور داده است که پیام خود را توسط در سال 1988 ، و اینکه قرآن وجود پیام آوران را پس از محمد انکار نکرده است ، بلکه هبوط انبیا را انکار کرده است ، همانطور که تأکید شده است. معجزه قرآن در بلاغت آن نهفته است ، همانطور که شایعه شده است ، بلکه بیشتر در شماره 19 است ، و این که کتاب از این تعداد و مضرب های آن تشکیل شده است.
یک کاندیدای انتخاباتی«مجلس»عراق درناصریه«یاسر ناصر حسین » ادعای «نبوت» کرد وخودر«آیت الله العظمی»نامید.

مقامات سرویس پلیس عراق در شهر ناصریه ، مرکز استان ذی قار (جنوب) ، امروز ، پنجشنبه۱۲ فروردین ۱۳۹۷ گفتند که«یاسر ناصر حسین » (۵۱ ساله) پس از «ادعای نبوت» در زمان مبارزات انتخاباتی خود ، از خانه خود بازداشت شد در انتخابات پارلمانی که ماه آینده برگزار می شود.
نگارنده-پیراسته فر:انتخابات پارلمانی عراق در۲۲اردیبهشت ۱۳۹۷برگزارشد.

این امر ساعاتی پس از مصاحبه تلویزیونی محلی عراق بامتهم ،باسرعت درشبکه های اجتماعی ،فضای مجازی ، عکس و فیلمش منتشرشد «یاسر ناصر حسین » بااین پوشش وعناوین ازمردم خواسته بودکه به وی رأی دهند. ساکنان محلی در ناصریه گفتند: این فرد از نظر روحی «مریض» شناخته می شود.

مقامات امنیتی گفتند:«یاسر ناصر حسین »، نامزد انتخابات ، با پوشیدن لباس عربی در یک ویدئو کلیپ که در شبکه های اجتماعی پخش شد ، ظاهر شد و گفت : از طرف خدا مأمور شده است که در انتخابات شرکت کند.

«حسین» بر روی پوسترهای تبلیغات انتخاباتی خود که «عمامه ای سیاه» به او نشان می داد ، عباراتی را ادعای نبوت کرد ، از جمله«بنیانگذار ، رهبر و حامی حزب الله ، نور آسمان ها و زمین» نوشت. و عبارت «پیامبر ، سید مجاهد امام یاسر نصیر حسین ،آیت الله العظمی» .

وی پوسترهای تبلیغاتی خود را با عبارتی ضمیمه کرد که در آن ادعا می کرد در زمان رژیم سابق تحت حکم اعدام است.
نماینده امام زمان کازرونی «قاتل امام جمعه»
حمید درخشنده تا آخرین لحظات (پای اعدام)خود را نماینده امام زمان می نامید و ذرهای از عملکرد خود اظهار ندامت نکرد
حجت الاسلام محمد خرسند امام جمعه کازرون پس از برگزاری مراسم احیا شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، هنگام بازگشت ،مقابل منزل خود با ضربات چاقو هدف قرار گرفتند که بر اثر شدت جراحات جان باختند.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:هنگامیکه «حاج اقاخرسند»دران سحرگاه -بعدازپایان ازمراسم احیاء ازمصلی برمیگشته که سحری بخورد -وقتی راننده کنارمنزل ایشان راپیاده می کند،قصدداخل شدن به منزل داشته،درخشنده(تعمداًلباس تعزیه پوشیده بود) اوراتعقیب می کرده،آنهاکه باهم آشنایی داشتند،اوراصداکرده وموبایلش را بهش نشان داده که بیایید این مطلب-راببینید(روایت دیگراست که درخواست عکس «سلفی»کرده)دراین لحظه ازفرصت استفاده کرده،باچاقویی که برای نقشه شومش بهمراه داشته،ضرباتی به شکم وران امام جمعه واردمی کند،راننده هم که هنوزخیلی دورنشده بود ،غیرازاینکه به اورژانس زنگ بزند،کاری نمیتواندبکند،،اورژانس باتأخیرمی رسد ودرفاصله انتقال به بیمارستان به معبودش می شتابد،مردم صبح متوجه این حادثه می شوند(چون امامت نمازصبح مصلی راایشان عهده داربوده،باتأخیرش متوجه اتفاق می شوند)ضمناً امام جمعه فاقدمحافظ بوده است.
«حجت الاسلام محمد خرسند »در دوم شهریورماه ۱۳۸۶ به سمت امام جمعه شهر کازرون منصوب شده بود.
قاتل حدوداً ۴۷ ساله به نام« حمید درخشنده» است که به شغل عکاسی و فیلمبرداری اشتغال داشته است،
حمیددرخشنده-قاتل(حجت الاسلام محمد خرسند )سواربراسب درخیابانهای شهرکازرون
قاتل امام جمعه کازرون از چند روز قبل با لباس عربی و سوار اسب در خیابان دیده شده است. در کلیپی که منتسب به اسب سواری این قاتل است وی با لباس عربی سفید و شال سبز و نقاب در خیابان های کازرون ظاهر شده است ونیز روبروی حوزه علمیه کازرون دیده شده است.
درخشنده را درظهرروزحادثه در «مخفیگاهش در کازرون» دستگیر کردند.
پیام رهبرانقلاب بمناسبت شهادت امام جمعه کازرون
ایشان(حجتالاسلام محمد خرسند) در شب قدر و پس از ساعاتی توسّل و تضرّع به لقاءالله پیوست و این نشانهی پاداش بزرگ الهی به آن روحانی با اخلاص و پرتلاش است /قسمتی ازپیام رهبرانقلاب،آیت الله خامنه ای ۱۱ خرداد۱۳۹۸
حجتالاسلام علی سهرابپور(متولد۱۳۷۹) در مصاحبه با خبرنگار فارس در شیراز(۱۳۹۸/۳/۹) جزئیات حادثه دلخراش شهادت امام جمعه کازرون می گوید:. قاتل امام جمعه هیچگونه مشکل روحی و روانی و اعتیاد به مواد مخدر نداشته و آنچه در اینباره به وی نسبت داده میشود دروغ است.
این فرد که دارای همسر و فرزند است را از دو سال پیش میشناسم؛ وی با اعتراف به اینکه زندگی گذشتهاش را تغییر داده و به غیر از اهلبیت(ع) و خدا در راه دیگری نیست به حوزه علمیه میآمد و میگفت میخواهد زندگی سالمی را در پیش گیرد، این فرد با تعریف از علما و روحانیون میگفت ای کاش مردم متوجه میشدند روحانیون خوب هستند و همواره این حرف را تکرار میکرد (سهرابپور می گوید،درخشنده) در بین حرفهایش مواردی -خلافی-هم میگفت که -به وی-تذکر میدادم و او را نصیحت میکردم.
وی افزود:قاتل اصالتاً کازرونی است اماما یکسال از قاتل خبری نداشتیم و اخیرا که او را دیدم گفت قصد فروش خانه و مهاجرت به خارج دارد.
استاد حوزه علمیه شهرستان کازرون ادامه داد: دارای عقاید انحرافی بوده استاین شخص در یکسالی که در کازرون نبود با گروههای ضاله در طالقان ارتباط داشته است ودارای عقاید انحرافی بوده است.
استاد حوزه علمیه شهرستان کازرون با اشاره به اینکه قاتل چند روزی با لباس عربی، شال سبز روی سر، نقاب و سوار بر اسب در سطح شهر رفت و آمد داشته است، گفت: وی در روزهای اخیر (شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان)، منبری را در میدان شهدا تعبیه کرده بود و با مراجعه مکرر به امام جمعه کازرون از وی میخواهد تا آن شب را، در میدان شهدا سخنرانی کند که امام جمعه نپذیرفته./پایان.
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:۲تااشکال درصحبت های حاج آقا سهرابپور مشاهده می شود،یکی اینکه ایشان «هیچگونه مشکل روحی و روانی و اعتیاد به مواد مخدر نداشته»نمی تواند صیحیح باشد،چراکه باتوجه به تصاویر بابا لباس عربی، شال سبز روی سر، نقاب و سوار بر اسب در سطح شهر رفت و آمد داشته ومیخواسته موردرا توجه بدهد که من(درخشنده)امام زمانم.همین دلیل داشتن مشکل روحی وروانی قاتل می باشد،که متأسفانه بعلت دفاع نابجای متنفذین کازرون آت اتفاق ناگوارافتاد.

حمیددرخشنده-قاتل(حجت الاسلام محمد خرسند )
دوم اینکه او اینطور نبوده که در یکسالی که در کازرون نبود با گروههای ضاله در طالقان ارتباط داشته است دچار عقاید انحرافی شده باشد،چراکه این تفکرداعشی شاکله اورا تشکیل می داده وبرداشتهای ناصواب ازدین اورابه این راکشاند،بتعبیری این تفکرهمیشگی خودش بوده،نه اینکه دراین یکسال بواسطه ارتباط باگروه ضاله اینطوری شده باشد.
حجتالاسلام علی سهرابپور: قاتل بارهااین حرف را تکرارمی کرد: «اگر روحانیون از بین بروند، امام زمان(عج) زودتر ظهور خواهند کرد»
استاد حوزه علمیه شهرستان کازرون گفت: قاتل چند روزی با لباس عربی، شال سبز روی سر، نقاب و سوار بر اسب در سطح شهر رفت و آمد داشته است، گفت: وی در روزهای اخیر (شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان)، منبری را در میدان شهدا تعبیه کرده بود و با مراجعه مکرر به امام جمعه کازرون از وی میخواهد تا آن شب را، در میدان شهدا سخنرانی کند.

اما همین آقایی که هیچگونه مشکل روحی و روانی نداشته و اعتیاد به مواد مخدر نداشته چگونه دست به قتل می زند!؟
سهراب پور درادامه این مصاحبه اش باخبرگزاری فارس، می گوید: متاسفانه وی که دنبال اهداف شوم خود بود، بامداد شب ۲۳ ماه رمضان پس از مراسم احیا با حضور در جلو منزل امام جمعه و اصرار به وی که چیزی در گوشی موبایل دارم که باید ببینید به او نزدیک شده و با ضربه عمیق چاقویی که به همراه داشته را به قلب و ران امام جمعه میزند و متواری میشود، راننده امام جمعه که از این موضوع هراسان میشود با دیدن این صحنه و فریاد، اطرافیان را مطلع کرده اما پس از آمدن همسر امام جمعه با پیکر نیمه جان حجتالاسلام خرسند روبهرو میشود.
«امام زمانی» که شامگاه شنبه ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۱(۲۱رمضان ۱۴۴۳)ظهورکرده بود،دستگیرشد.
پیام اینستاگرامی امام زمان قلابی
سلام عرض میکنم،خدمت تک تک بینندگان عزیز.
بنده امام زمان،مهدی موعود،«بقیة الله الاعظم» هستم،بیعتی کنندگان بامن نزدخداوندرستگارند.

ادامه پیام:بنده چندین سال هستش که درمساجدوحسینیه ها،اعلام ظهورکردم،وامامتأسفانه کسی-تاکنون-بامن بیعت نکرده،ومجدداً امشب،شب بیست ویکم ماه رمضان سال ۱۴۰۱ ظهورخودم رااعلام میکنم وخواهان بیعت بامن هرکس هست،بسم الله.ممنون ومتشکرم.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:این پیام امام زمان ایرانی بودکه ظهورکرده بود،البته ایشان یکم ناشی بود،چون نمیدانست که امام زمان(عج)بازبان عربی تکلم می کند ومحل ظهورش هم ایران نیست(مکه است).

خبرگزاری حوزه از تهران درروز دوشنبه ( ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)نوشت: شخصی که روز گذشته با پوشیدن لباس روحانیت، از ویدئویی از خودش در فضای مجازی منتشر کرده و مدعی شده بود که امام زمان(عج) است، بازداشت شد.
البته ما محل ظهوراین آقارانفهمیدیم واینکه ایا روحانی بوده ویا نه؟چون درهنگام اعلام ظهور-همانطورکه می بینید،لباس روحانیت برتن داشت.
واما این امام زمان قلابی،ورزشکار(رزمی کار)هم هست.
این مطالب راخواهیدخواند: ماجرای «تبعید»خواجه نصیرطوسی به قلعه الموت، اعتدالین(بهاری و پاییزی )چیست؟
آیاواقعیت دارد«سال بهره برداری رصدخانه با فوت خواجه نصیرمصادف بود؟»
امام خمینی:کارهایی که «خواجه» برای مذهب کرد وی را «خواجه نصیرالدین طوسی حکیم» کرد.
«آیت الله خواجه نصیر»ذوالفنون بودعلاوه براینکه یک مهندس ومنجم بود،(دروس سطوح بالای حوزوی راگذرانده بود)
یکی ازفضانوردان روسی،قسمتی از«کُره ماه» رابنام»خواجه نصیرطوسی»نامگذاری کرده است.
نابغه ایران، در سال ۶۳۳شمسی از سوی هلاکو خان مأمور شد تا «رصدخانه مراغه »را تأسیس کند،که ساختش۱۳ سال بطول انجامید.« رصدخانه» بر روی تپه ۱۱۰ متری بناشده است.

«پروفسورخواجه نصیرطوسی» در سال ۶۷۲قمری با جمعی از شاگردانش «بغداد »رفت تا بقایای کتابهای تاراج رفته را جمع آوری کند و به مراغه بیاورد، اماتقدیرچنین بودکه ۱۸ ذیحجه ۶۷۲(۴ تیر ۶۵۳) در کاظمین جان به جان آفرین تسلیم کند «قبر»ش، درقسمت زنانه حرم امامین جوادین(زیرپا) مدفون است.
«دکتر عبدالسلام »فیزیکدان پاکستانی می گوید: «رصدخانه مراغه با ۲۰منجم از سراسر دنیای اسلام تحت سرپرستی دانشمند بزرگ خواجهنصیرالدین طوسی ساخته شده» و «نخستین رصدخانه جهان» است ،حتی رصدخانه های «استانبول، چین و هند» در قرن دوازدهم نیز همه از جلوههای رصدخانه مراغه است.
تا آنجا که مهندس رصدخانه«غیاث الدین جمشید کاشانی» که «رصدخانه سمرقند» را در زمان «الغ بیگ» از روی «رصدخانه مراغه» می ساخت، ازبعضی ازقسمتهاسردرنیاورد ومی گفت: در این بنا بخشهایی وجود دارد،معلوم نیست برای چه کاری ساخته شده!.
کشفیات ونوآوری«خواجه نصیرالدین طوسی» درحوزه علوم نجوم « ستارهشناسی» جهان رامتحیرومتحول کرد.

«محمدبنحسن جهرودی طوسی» مشهور به «خواجه نصیرالدین طوسی» در تاریخ ۱۵ جمادیالاول سال ۵۹۸ (۲ اسفند ۵۷۹) در «طوس» خراسان متولد شد
«خواجه»اصالتاً از جهرود(چاه رود) قم بوده اما نیاکانش به «طوس» مهاجرت کرده بودند وآنجااقامت گزیدند خواجه محمد هم آنجا متولدشد وبه این دلیل به «طوسی» مشهور شد.
پدرِ خواجه «محمدبن حسن» خود از فقیهان فرقه امامیه و از محدثان معروف طوس بود که اولین معلم پسرش بودوبعدازآن بودکه «محمد»دروس منطق و مبانی علوم عقلی را پیش خال خویش«بابا افضل ایوبی کاشانی» آموخت وبعدازآن، جزء سوم از کتاب الغنیه ابیالمکارم بن زهره الحلبی را پیش «معینالدین سالم بن بدران المازنی المصری» فراگرفت و در سال ۶۱۹ هجری از او اجازه اجتهاد گرفت.
«حمله مغولان »
دوران جوانی «خواجه نصیر» مصادف بودبا «حمله قوم مغول به ایران»،اوائل تولدخواجه بودکه ،«علاالدین تکش خوارزمشاه» فوت کرده بود و فرزندش «علاالدین محمد» جانشینش شده بود. در دوران سلطنت همین شاه بود که حمله هولناک قوم مغول، ایران را به ویرانهای تبدیل کرد.
« اسماعیلیان» از سال ۴۸۳ قمری(۴۶۸شمسی) با تسخیر قلعه الموت (واقع در استان قزوین کنونی) تا سال ۶۵۴ ق(۶۳۴شمسی) حکومت میکردند،مرکز فرماندهی اسماعیلیان در کوهستان الموت بود،جنگهای آنها با خلفای عباسی و قبایل مغول بود.

« خواجه نصیر »در «نیشابور»مشغول به تحصیل بودکه سرزمین خراسان مورد هجوم مغولها قرار گرفت.
مغولها مرتکب قتل وغارت وحشتناک شدند.ومردم برای رهایی ازاین وحشی هابه کوه وصحراپناه بردند ازجمله از امن ترین اماکن، «قلعه الموت» بود،که چون دژی مستحکم بود.
خواجه نصیرهم بدنبال مأمنی بود. در این هنگام، «علاالدین محمد» پادشاه اسماعیلیه و«ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصور»، معروف به «محتشم قهستان »که دارای حشم وقشون بودند، دردر «قلاع اسماعیلیه» خراسان حکمروایی می کردند و توجه زیادی به فرهیختگان و علما داشت، از خواجه نصیر که نام و آوازهاش را شنیده بود دعوت کرد تا به آنجا برود.
درهمین روزگار نوابغ و بزرگان علم و حکمت و تاریخ و نقاشی و شعر ایران چون مولوی بلخی، سعدی، خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، خواجه حافظ شیرازی و.. نیزپا به عرصه هستی نهادند.
«خواجه نصیر»درزمان «مغولان»

خواجه نصیرالدین طوسی در ایام حمله مغولان به ایران تازه کسب علم و دانش در نیشابور را آغاز کرده بود. در آن زمان «ناصرالدین مُحتشم قهستان» ناصرالدین عبدالرحیمبنابی منصور اسماعیلی، خواجه را به قهستان دعوت کرد و خواجه نیز به آنجا نقل مکان میکند.
«اخلاق ناصری»چیست؟

به دستور همین «ناصرالدین محتشم قهستان» بود که خواجه نصیرالدین طوسی کتاب« الطهاره ابن مسکویه رازی» را از عربی به فارسی برگرداند و آن را به نام ناصرالدین اسماعیلی، «اخلاق ناصری» نامید. این کتاب رایجترین کتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است.
ماجرای «تبعید»خواجه نصیر
اما روزگار خوش دیری نپایید و بعد از آنکه خواجه نصیرالدین قصیدهای در «مدح مستعصم» آخرین خلیفه عباسی سرود و با نامه به بغداد فرستاد، «مُحتشم» به وی بدگمان شد و او را به «قلعه الموت» قزوین نزد «علاءالدین محمدبنحسن» (۶۵۳-۶۱۸) فرستاد و این دانشمند بزرگ در «قلاع اسماعیلیان» همچون یک زندانی سیاسی روزگار میگذراند.
«ابو احمد عبد الله مستعصم »متوفی ۶۴۰ق(۶۲۱شمسی)که۱۶ سال دربغداد(بعنوان خلیفه اسلام) سلطنت کرد، درسال ۶۵۶ هجری قمری باهجوم مغولان سلطنتش (حاکمیت خلفای عباسی) برچیده شد.
مأموریت هلاکوخان به خواجه نصیر
خواجه نصیرالدین طوسی در سال ۶۵۷ هجری قمری از سوی هلاکو خان مأمور شد تا رصدخانه مراغه را تأسیس کند و در این راه تمام اوقاف ممالک ایلخانی را تحت اختیار او قرار داد. گروهی از دانشمندان و منجمان از جمله رکنالدین استرآبادی، محیالدین مغربی، قطبالدین شیرازی، شمسالدین شیروانی، کمالالدین ایجی، نجمالدین اسطرلابی در این کار با خواجه مشارکت داشتند.

علاوه براین،مهندسان و معماران زیادی از کشورهای مختلف از جمله مراکش و دمشق وچین،در ساخت رصدخانه مراغه همکاری کرده اند،بنیانگذاراین مرکزپژوهشی، از اساتید چینی برای ساخت ابزار نجومی کمک گرفته بود.
«رصدخانه مراغه» تنها بررسی ستارگان نبود، بلکه یک سازمان علمی عظیمی بود که بیشتر شاخههای دانش در آنجا درس داده میشد. این رصدخانه در شهر مراغه بر روی تپه ی ۱۱۰ متری صدر داغی مراغه واقع شده است. قرار گیری این رصدخانه در ارتفاعات باعث شده تا از بیشتر مناطق شهر قابل دیدن باشد و چشم انداز زیبایی به دریاچه ارومیه داشته باشد.
این رصدخانه که در« آذربایجان شرقی» قرار دارد، روی تپه ای در غرب «شهرستان مراغه» در حوالی ۲ روستا («طالب خان» و «حاجی کرد») در ارتفاع ۱۶۲۰ متری از سطح دریا ساخته شده است.
«شکل القطاع مثلثات»
خواجه در کتاب«شکل القطاع مثلثات» را برای اولین بار به عنوان دانشی مستقل معرفی کرد و به طور کلی یکی از گسترش دهندگان علم مثلثات به شمار میآید و کتابهای مثلثات او در سده ۱۶ میلادی به زبان فرانسه ترجمه شد. او در ریاضیات همچنین تحریرهایی بر آثار آوتولوکوس، آرستاخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هوپسیکلس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت.
نامگذاری«خواجه نصیرالدین طوسی»درکُره ماه
یک دهانه آتشفشانی ۶۰ کیلومتری در «نیمکره جنوبی ماه »به نام «خواجه نصیرالدین طوسی» نامگذاری شدهاست.
یک «خُرده سیاره »که توسط ستارهشناس روسی« نیکلای استفانویچ چرنیخ »در ۱۹۷۹ کشف شد نیز به نام ایشان نامیده شدهاست.

اختراعات خواجه نصیر
دستاوردهای دیگر پروفسورخواجه نصیر
وی علاوه بر ساخت رصدخانه مراغه برای دستگاههای مورد نیاز رصد ستارگان اقدام کرد و از این رو این رصدخانه با چنان دستگاههای پیشرفته و دقیقی تجهیز شد که تا ۳۰۰ سال بعد در غرب مورد استفاده قرار میگرفت.
«ساعت آفتابی»
خواجه نصیر روشهای استفاده از «ساعت آفتابی» را نیز برای رصد کشف کرد.
«ذات الحق»

«ذات الحق بزرگ»یکی از مهمترین وسایل نجومی قدیمی است که علاوه بر رصد ستارگان و تعیین مختصات آنها، بسیاری از مسائل نجوم از جمله تبدیل مختصات افقی و استوایی و دایرةالبروجی به یکدیگر را حل میکردند. از جمله مهمترین حلقههای این وسیله میتوان به حلقه دایرةالبروج، حلقه نصفالنهار، عرض کوچک، عرض بزرگ و حلقه استوا ١٦ اشاره کرد.
با چرخاندن و تغییر موضع این حلقهها نسبت به یکدیگر میتوان مواضع ستارگان را در سیستمهای مختلف سماوی تعیین کرد.

«ذات الجیب»
«ذات الجیب»ین ابزار در حین رصد ارتفاع ستاره، سینوس (اصطلاح عربی: جیب) ستاره را نیز ارائه میداد.
«ذات السمت»
«ذات السمت»این دستگاه نیز محصول طراحیهای وی و شامل دو ربع دایره است که حول یک محور عمودی میچرخید و با استفاده از آن میتوان سمت و ارتفاع دو جسم را در آن واحد تعیین کرد. به عبارت دیگر ابزاری برای تعیین سمت اجرام.

«ربع جداری»
«ربع جداری»:بزرگترین ابزار نجومی ایران قدیم «ربع جداری» است که به بزرگی یک ساختمان است. یکچهارم دایره کامل را به دقت و بر اساس محاسبات با سنگ و آجر میساختند؛ آن را درجهبندی کرده و زاویه شعاع آفتاب را بر آن درجهبندی میخواندند؛ ابزاری شبیه به اسطرلاب.
محاسبات دقیقی برای« اعتدالین سالانه» انجام داده و آلات نجومی خلاقانهای را ابداع کرده است که از این جمله میتوان به اسطرلاب اشاره کرد.
«اعتدالین» چیست؟
در هر سال ۲ اعتدال (بهاری و پاییزی) رُخ می دهد ،در زمان اعتدال پاییزی در نیمکره شمالی، ساکنان نیمکره جنوبی زمین در آستانه فصل بهار قرار میگیرند.

دو اعتدال(بهاری و پاییزی) که محل تلاقی دو مدار گردش خورشید به دور زمین و دایره استوای سماوی است و دو انقلاب تابستانی و انقلاب زمستانی که به نظر می رسد خورشید در بیشترین ارتفاع نسبت به استوای سماوی قرار گرفته است

دایره (آبی )استوای سماوی و دایره (زرد) مسیر حرکت خورشید(دائرةالبروج) ،نقطه تلاقی این ۲دائره، اعتدال بهاری یا اعتدال پائیزی راشکل می دهند.

«اعتدالین»به لحظهای گفته میشود که خورشید از دید ناظر زمینی از صفحه استوای سماوی میگذرد که این پدیده در هر سال شمسی دوبار رخ می دهد یکی آغاز فروردین «اعتدال بهاری شمالی» و دیگری «اعتدال پاییزی جنوبی» تقریباً اول مهر ماه رخ می دهد.
خواجه در کتاب «التذکره فی الهیئه» یا «تذکره خواجه نصیر»، به ارائه توصیفی پیرامون راه شیری میپردازد و چنین مینویسد: «راه شیری از تعداد زیادی ستاره کوچک و به شدت خوشهبندی شده تشکیل شده است و به دلیل این تراکم و کوچکی آنها، به نظر میآید که تکههایی ابر هستند. به همین دلیل است که رنگ آن شبیه به شیر است».
«زیخ ایلخانی»
خواجه نصیر کتاب «زیخ ایلخانی» را هم در این زمان تالیف کرد و تا پایان عمر خواجه یعنی ۱۵ سال اطلاعات در مورد ستارگان را در زیج نوشت.
زیج ایلخانی ثمره مطالعاتی است که درباره رصدخانه مراغه به زبان فارسی صورت گرفت. زیج به معنی تعیین موقعیت و چگونگی حرکات ستارگان است.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:«هلاکو» هم بودجه کافی دراختیاراین وزیردانشمندش قرارداده بود وهم اختیارات کامل به ایشان داده بود،باتوجه به اینکه نوشته اند«خواجه»دراستخدام-چیدمان-دانشمندان(کارکنان رصدخانه نقش داشته)بکارگیری نیروها درچه حوزه هایی باشد واینکه بعدازآماده شدن،این مرکزتحقیقاتی(رصدخانه)به بغدادمی رودکه-کم وکسریها- کتابهای موردنیازاین پژوهشگاه رابه مراغه بیاورد،میتوان گفت که این مرکزپژوهشی در اواخرعمرخواجه نصیر آماده بهره برداری شد(بنای رصدخانه ،حدود۱۳سال بطول انجامید).وفات خواجه نصیر در۱۸ ذیحجه ۶۷۲قمری(۴ تیر ۶۵۳) در بغداد اتفاق افتاد،یعنی این نابغه قرن،حدود ۲سال این مرکزپژوهشی رامدیریت کرد،همه تجهیزات ورتق وفتق امور (اعم ازجانمایی،سازه ها وچیدمان وبکارگیری نیروها)بانگاه تیزبین این «اعجوبه قرن» انجام گرفته است.
اینکه بعضی هانوشته اند« اتمام رصدخانه مصادف بوده بافوت خواجه نصیر»سخن نادرست است.
در نزدیکی رصد خانه، کتابخانه بزرگی ساخته شده بود که حدود ۴۰۰ هزار جلد کتاب با ارزش به منظور استفاده دانشمندان و محققان در آن قرار داشت. علاوه بر این، در کنار رصد خانه، یک سرای عالی برای خواجه و منجمین و یک مدرسه علمیه برای استفاده طلاب دانشجو ساخته شد.
«خواجه نصیرالدین»هر یک از دانشمندان رابدون توجه به ملیت و مذهب به عنوان مسئول بخشی از رصدخانه که در آن تخصص داشتند، بکارگُمارد.
بنیاد بینالمللی ستارهشناسی یا دانشگاه مراغه، نامی است که از سوی محققان این حوزه به «رصدخانه مراغه» ساخت دانشمند ایرانی خواجه نصیرالدین طوسی داده شده است و در اهمیت این رصدخانه همین بس که دانشمندان اسلامی و غربی معتقدند نوزایشی که در امر ستارهشناسی در دنیای اسلام با ساخت رصدخانه مراغه بوجود آمد، مدیون این نابغه ایرانی است که جامعیت او مورد تحسین همگان است.

«دکتر عبدالسلام »فیزیکدان پاکستانی(متولد ۹ بهمن ۱۳۰۴–متوفی ۱ آذر ۱۳۷۵)می گوید: «رصدخانه مراغه با بیست منجم از سراسر دنیای اسلام تحت سرپرستی دانشمند بزرگ خواجهنصیرالدین طوسی ساخته شده» و «نخستین رصدخانه جهان» به معنی واقعی کلمه بوده است.
«دکترمحمد عبدالسلام » برنده جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۷۹میگوید: رصدخانه های «استانبول، چین و هند» در قرن دوازدهم نیز همه از جلوههای رصدخانه مراغه است.
توضیح پژوهشگر-پیراسته فر:رصدخانه تقی الدین(استانبول) در۹۸۵قمری(۹۵۶شمسی).
«رصدخانه جی سینگ» در شهرجیپور-هند در ۱۱۲۱شمسی ساخته شد.
ازرصدخانه»تقی الدین راصد»چیزی باقی نمانده واما مسئولین ترکیه،رصدخانه »آناتولی شرقی»راساخته اند.

درترکیه:درزمان حکومت سلطان مراد سوم(سلطان عثمانی)، تقی الدین منجم(متوفی۹۶۳شمسی) با توصیه خواجه سعدالدین و محمدپاشا (صدراعظم )، مأموریت یافت «رصدخانه ای» بسازد. این رصدخانه که ساخت آن۲سال طول کشید ، در تپه های مشرف به استانبول ( ارتفاعات توپخانه) بنا گردید.
درهند:رصدخانه جانتار مانتار«رصدخانه جانتر مانتر»، مجموعهای تاریخی در جیپور است که متشکل از نوزده ابزار معماری نجومی ، در سال ۱۱۲۱ شمسی، توسط پادشاه «مهاراجه جی سینگ دوم »ساخته شد.
نامگذاری«رصدخانه مراغه» توسط یونسکو
یونسکو سال ۲۰۰۹ را سال «رصدخانه مراغه» نامگذاری کرد. این بنا در سال ۱۳۶۴ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید و در سالهای اخیر نیز احیای این بنای تاریخی به منظور ثبت در میراث جهانی مورد توجه قرار گرفته است.
«آیت الله خواجه نصیر»ذوالفنون بود
خواجه نصیرالدین طوسی در بیشتر دانشهای متداول روزگار خویش به ویژه فقه، حکمت، کلام، منطق، ریاضیات، فلک و نجوم و اخلاق، تألیفات و رسالههایی از خود به یادگار گذاشته که بیشتر عربی هستند. از مهمترین آثار خواجه نصیرالدین میتوان به تجریدالاعتقاد (در علم کلام)، شرح اشارات ابوعلیسینا (در فلسفه)، التذکرة فی علم الهیاة، اساس الاقتباس (در علم منطق)، جواهرالفرایض (اصول علم فرایض و مواریث)، اخلاق ناصری، اوصاف الاشراف، زیج ایلخانی، شکل القطاع اشاره کرد.
امام خمینی درباره خواجه نصیرالدین طوسی می نویسد: و امّا قضیه خواجه نصیرالدین طوسی حکیم و امثال خواجه نصیرالدین طوسی حکیم شما می دانید این را که خواجه نصیرالدین طوسی حکیم که در این دستگاه وارد می شد، نمی رفت وزارت بکند، می رفت آن ها را آدم بکند، نمی رفت برای این که در تحت نفوذ آن ها باشد می خواست آن ها را مهار کند تا آن اندازه ای که بتواند کارهایی که خواجه نصیرالدین طوسی حکیم برای مذهب کرد آن کارهاست که خواجه نصیر را خواجه نصیرالدین طوسی حکیم کرد.
«امام خمینی» در کتاب سر الصلوة، در بحث «علم الاهی» که بحثی فلسفی-عرفانی- کلامی است، از خواجه با عناوین و القاب نیکی«شیخ جلیل اشراقی و فیلسوف عظیم الشأن طوسى- قدس سره» یادمی کند و نظر ایشان را «قول اقوی»می داند
در کتاب چهل حدیث می نویسد: «محقق مدقق طوسی و حکیم عظیم قدوسى، عطّر اللّه مرقده» ... «محقق طایفه حقه و مدقق فرقه محقّه، کامل در علم و عمل، نصیر الدین طوسى، قدّس اللّه نفسه القدوسى»... «و جناب افضل المتأخرین و اکمل المتقدمین، خواجه نصیرطوسى، قدّس اللّه سرّه القدّوسى»
«امام خمینی »نظر خواجه در برابر قول بوعلی و سایر فلاسفه ترجیح داده است،در بحث اقسام امکان، امام مؤید قول خواجه است در عدم وجود هرگونه رتبهای بین چیزی که علت ناقصه آن موجود است و چیزی علت ناقصه آن معدوم میباشد.
معمارانقلاب اسلامی« امکان استقبالی» را مانند خواجه نفی میکندو در بحث علم خدا به مخلوقات، نظر خواجه نصیررا می پسندد و رد شُبهات می نویسد:برهان خواجه ،متینتر از برهان شیخ اشراق است.
«استاد مرتضی مطهری» درباره روش فلسفی کلام شیعه می نویسد:، تمام آثار کلامی بعد از« خواجه نصیر»، از کتاب تجرید الاعتقاد تأثیر پذیرفتهاند.
«روز مهندس» کی؟
با توجه به دستاوردهای تاریخی خواجه نصیرالدین طوسی در تقویم ایران روز ۵ اسفند(سالروزتولداین مهندس کبیر)به نام «روز مهندس» نامگذاری شده است.
وفات خواجه نصیرطوسی

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«خواجه نصیرالدین طوسی» در سال ۶۷۲ هجری قمری با جمعی از شاگردانش.(علامه حلی، قطبالدین شیرازی، کمالالدین، سیدرکنالدین، کمالالدین بغدادی و عمادالدین) به بغداد رفت تا بقایای کتابهای تاراج رفته را جمع آوری کند و به رصدخانه بازگرداند، درهمانجا ۱۸ ذیحجه ۶۷۲(۴ تیر ۶۵۳) در کاظمین درگذشت «قبر»نابغه قرن، درقسمت زنانه حرم امامین جوادین(زیرپا) مدفون است./کاظمین درفاصله ۸کیلومتری بغدادقرارداد(کاظمین،جزءشهربغدادمحسوب می شود)

این محب اهل البیت، وصیت کرده بود که درحرم کاظمین دفن شود وروی قبرش بجای استفاده ازالقاب وعناوین علمی،فقط این آیه: «کَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ»﴿١٨کهف) بنویسند.
تألیفات خواجه نصیرالدین طوسی :
تحریراقلیدس/الرسالة الشافیة عن الشک فی الخطوط المتوازیة/تحریر مجسطی/کشف القناع عن اسرار شکل القطاع/تحریر کتاب مانالاوس فی الاشکال الکرویة/تحریراکثرثاوذوسیوس/تحریر کتاب مأخوذات ارشمیدس/تحریرکتاب المناظراقلیدس/تحریر کتاب المساکن ثاوذوسیوس/تحریر کتاب الکرة المترکة اطولوقس/تحریر کتاب فی الایام و اللیالی ثاوذوسیوس/تحریر کتاب ظاهرات الفلک اقلیدس/تحریر کتاب فی الطلوع و الغروب اطولوقس/تحریر کتاب ابسقلاوس فی المطالع/تحریر کتاب المفروضات ارشمیدس/کتاب ارسطرخس فی/جرمی النیرین و بعدیهما/تحریر کتاب معرفة مساحة الاشکال السیطة و الکرویة/تحریر کره و اسطوانه ارشمیدس/تحریر کتاب امعطیات/ترجمه ثمرة الفلک/کتاب انعکاسات الشعاعات/تذکره نصیریه در هیأت/ترجمه صور الکواکب/رساله در شعاع/رساله معینیه در هیأت وذیل آن/زیج ایلخانی/بیست باب درمعرفت اسطر لاب/زبدة الهیئة در هیأت و استکشاف احوال افلاک و اجرام/سی فصل در هیأت و معرفت تقویم/رساله در حساب و جبر و مقابله/زبدة الادراک فی هیأت الافلاک/مدخل فی علم النجوم/کتاب صد باب در معرفت اسطرلاب/استخراج قبلة تبریز/اخلاق ناصری/اوصاف الاشراف/تنسوق نامه ایلخانی در معدن شناسی/جواهرالفرائض در فقه/آداب المتعلمین درتربیت/معیار الاشعار در عروض/اساس الاقتباس/تجرید المنطق/تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار/رساله معقولات یا قاطیغوریاس/حل مشکلات اشارات، در فلسفه/رساله اثبات جوهر مفارق یا رساله نفس الامر یا اثبات العقل/رسالة فی العلم و العالم و المعلوم/رساله بقاء النفس بعد فناء الجسد/رساله در کیفیت صدور موجودات/رساله در نفی و اثبات/رساله العلل و المعلولات/تجرید العقاید در کلام/فصول نصیریه/تلخیص المحصل/مصارع المصارع/رساله در جبر و اختیار/رساله اثبات واجب/رساله در امامت
«رصدخانه مراغه» چگونه پایه گذاری شد؟
این رصدخانه که در« آذربایجان شرقی» قرار دارد، روی تپه ای در غرب «شهرستان مراغه» در حوالی ۲ روستا («طالب خان» و «حاجی کرد») در ارتفاع ۱۶۲۰ متری از سطح «دریاچه ارومیه»که مشرف به دریاچه است،ساخته شده است.
معمار اصلی این رصدخانه، «فخرالدین احمد بن عثمان مراغی» بود اما مسئولیت احداث واحدهای علمی و ستاره شناسی و ساخت ابزارآلات نجومی در این ساختمان را «موید الدین عروضی» بر عهده داشت. همچنین «قطب الدین شیرازی» و «نجم الدین دبیران قزوینی» در طرح ریزی این بنا مشارکت داشتند.
طبق اسناد به جا مانده مهندسان و معماران زیادی از کشورهای مختلف از جمله مراکش و سوریه در ساخت رصدخانه مراغه همکاری کرده بودند. همچنین خواجه نصیرالدین طوسی از اساتید چینی برای ساخت ابزار نجومی کمک گرفته بود.

با فروپاشی «حکومت ایلخانیان» رصدخانه مراغه نیز که در اوج قدرت هلاکوخان بنا شده بود رو به ویرانی رفت.
«رصدخانه سمرقند» کپی «رصدخانه مراغه»
تا آنجا که مهندس رصدخانه«غیاث الدین جمشید کاشانی» که «رصدخانه سمرقند» را در زمان «الغ بیگ» از روی «رصدخانه مراغه» می ساخت، ازبعضی ازقسمتهاسردرنیاورد ومی گفت: در این بنا بخشهایی وجود دارد ، نمی دانم برای چه کاری ساخته شده بودند!.
معماری رصدخانه در سمرقند یادمانی از الغ بیگ تیموری در سال ۱۴۲۰ میلادی (۷۹۸شمسی) است. ساختمان رصدخانه سمرقند دایره ای با قطر ۴۶ متر و ارتفاع ۳۰ متر، دو طبقه آجری با نقش های هندسی از آجر و کاشی های لعاب دار معرق تزیین شده است. در تالار اصلی ابزار عظیمی برای رصد ماه، هورشید و سایر ستارگان از گنبد اصلی فراهم می شد. پلان اصلی رصدخانه دایره عظیمی است با شعاع ۴۰۲۱۲ متر و طول قوس ۶۳ متری است.
مجددا پس از چند صد سال و در زمان شاه عباس صفوی،« شیخ بهایی» و «ملا جلال منجم» برای ترسیم پلان ها و طرح ها به رصد خانه مراغه رفتندوامابامرگ شاه عباس ،اقدامات متوقف شد.
در زمان ناصرالدین شاه نیز «علی محمد اصفهانی» بهمراهی«اعتضاد السلطنه» وزیر علوم وقت، طرحی را از تپه هایی که رصدخانه بر روی آن بنا شده، تهیه کردند. این طرح قدیمی ترین نقشه موجود از رصدخانه مراغه است.
بیست سال بعد «هوتوم شیندلر» آلمانی و در دوره معاصر «علی اکبر سرفراز» و «پرویز ورجاوند» کاوش های گسترده و ارزشمندی را در این رصدخانه انجام دادند.

«قُطر بیرونی برج مرکزی» رصدخانه مراغه ۲۳/۶ متر و «قُطر داخلی» آن ۲۲ متر است.
این بنا از ۶ واحد مدور متحد المرکز تشکیل شده است. علاوه بر آن، برج دارای «تیغه بندی عمود بر هم» و «دهلیز» است که به واسطه این تقسیم بندی، فضاهای ۱۲ گانه ای در دو طرف آن با عمق های متفاوت ایجاد شده است.
طبق دست نوشته های به جا مانده، این واحد «نورگیر»ی داشته که نور آفتاب از آنجا بر روی دیوار می تابیده و حرکت روزانه خورشید، اندازه گیری زوایای آفتاب ودیگرموارد به واسطه آن ممکن می شده است.
همچنین ۵ واحد دایره ای شکل و واحدهای چهارگوش دیگری در اطراف برج اصلی بنا شده بودند. واحدهای بیرونی محل نصب دستگاه های رصد یا خود وسیله ای برای رصد بوده اند. در بخش داخلی مصالح قلوه سنگ های رودخانه ای بوده اند.

دیگر رصدخانه فعال ایران
رصدخانه نیمروز در سیستان و بلوچستان
رصدخانه شهرگور در فیروز آباد فارس.
رصدخانه خواجه نصیرالدین طوسی (دانشگاه تبریز).
رصدخانه ابوریحان بیرونی (دانشگاه شیراز).
رصدخانه زعفرانیه تهران (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان).
رصدخانه کاسین خرم آباد (شرکت رصدخانه کاسین).
رصدخانه مهر بوشهر ( آموزش و پرورش).
رصدخانه آلاشت مازندران (متعلق به شرکت اخترنمای شیراز و صنایع اپتیک اصفهان).
و رصدخانه های دانشگاه های تهران،فردوسی مشهد، زنجان و کاشان.
آیت الله سید جواد علوی بروجردی(نوه دختری آیت الله العظمی بروجردی) می گوید: «خواجه نصیرالدین طوسی علامه بزرگ روزگار خودش بوده است. او گذشته از مهارت در علوم اسلامی، در علم ریاضی و برخی علوم دیگر نیز تبحر داشته است. این عالم بزرگوار به قصد نشر معارف دینی، خود را به دربار «هلاکوخان مغول» نزدیک کرده و به اندک زمانی در درباره این پادشاه نفوذ زیادی می کند. با تلاش او و دیگر مبلغان شیعی، با وجود تلاش زیاد مخالفان، افکار شیعه مذهبان رواج بسیار می یابد. او مقیم بغداد در مرکز حکومت می شود و با تمام وجود از دین و آیین اسلام دفاع می کند و پس از عمری خدمت و مجاهدت در راه خدا در واپسین لحظه های عمر خویش، به شاگردانش سفارش می کند که او را در کاظمین و در جوار مرقد مطهر امام کاظم(ع) و حضرت جواد(ع) دفن کنند و سفارش می کند جمله ای که مبنی بر بزرگ داشتن او باشد بر سنگ قبر نوشته نشود.»
«آیت الله علوی بروجردی» می افزاید: «شاگردان او اصرار می کنند تا آیه یا حداقل بیتی از اشعارشان را روی سنگ قبر بنویسند تا آیندگان صاحب قبر را بشناسند. اما خواجه نصیر می فرماید: «تنها اسم مرا روی سنگ قبر بنویسد زیرا وقتی قبر من در جوار این دو امام است شایسته نیست جمله ای مبنی بر بزرگداشت من روی قبر نوشته شود. اگر هم خواستید چیزی بنویسید، این آیه از قرآن کریم باشد: «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید، سوره کهف، آیه 17؛ مربوط به حکایت اصحاب کهف و سگ آنها است که در دم غار نشسته است». با آن همه عظمت و آن همه خدمات علمی و فرهنگی به عالم تشیع می گوید: «من همچون سگ اصحاب کهف در آستانه مزار ائمه در شهر کاظمین زانو زده ام».
هنگام وفات خواجه نصیر، به او گفتند: اجازه بده جنازه تو را به نجف اشرف ببریم و آنجا دفن کنیم، در پاسخ گفت: من از امام موسی کاظم(ع) خجالت می کشم که وصیت کنم جنازه ام را از کاظمین بیرون برند.
«خواجه نصیرالدین طوسی»از یک شکل ، چهار صد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسى استنباط کرده
بنده(علامه حسن زاده) چنددهه پیش صحبتى با بک ریاضیدان داشتم تا این که کلام کشید به این شکل هندسى (قطاع ) من از او، بهخاطر غرض الهى که در نظر داشتم ، سوال کردم : عزیز من ! از این شکل چند حکم هندسى مى توان استفاده کرد؟
گفت : شاید هفت تا ده تا حکم .
گفتم : مثلا بیست تا چطور.
گفت : شاید ممکن است .
گفتم : دویست تا چطور؟
به من نگاه مى کرد که آیا دویست حکم هندسى مى توان از آن استنباط کرد و توقف کرد.
گفتم : دو هزار چطور؟ همین طور به من نگاه مى کرد. گفتم : دویست هزار تا چطور؟
خیال مى کرد که من سر مطایبه و شوخى دارم و به مجاز حرف مى زنم . بعد به او گفتم : آقا این خواجه نصیرالدین طوسى کتابى دارد به نامکشف القناع عن اسرار شکل القطاع و جناب خواجه از این یک شکل ، چهار صد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسى استنباط کرده ، یعنى قریب نیم میلیون . بعد به او گفتم : این خواجه نصیر طوسى کتابى دارد به نام«کشف القناع عن اسرار شکل القطاع » و«جناب خواجه» از این یک شکل ، چهار صد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حکم هندسى استنباط کرده ، یعنى قریب نیم میلیون . بعد به او گفتم : این «خواجه نصیر طوسى »که راجع به یک شکل هندسى ، یک کتاب نوشته و قریب پانصد هزار حکم از آن استنباط کرده ، شما آن کتاب و خود خواجه را مى شناسى ؟
گفت : نخیر.
بعد راجع به شخصیت «خواجه نصیرالدین طوسی»مقدارى صحبت کردیم و به او گفتم : این «خواجه» وقتى که در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشاه به جوار الهى ارتحال مى کند، وصیت کرد: مرا از کنار امام هفتم ، باب الحوائج الى الله ، از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عتبه به خاک بسپارید و روى قبرم در پیشگاه امام هفتم ؛ مثلا نوشته نشود آیت الله و علامه این امام است ، حجه الله ، قرآن ناطق و امام ملک و ملکوت است ؛ روى قبر من بنویسید:و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید/آیه۱۸کهف/منبع: سیره امامان در آثار علامه حسن زاده آملی
هنگامی که خواستند زمین را بکنند برای دفن خواجه ناگهان سردابی دیده می شود که از بهترین کاشی ها پوشانده شده و قبر آماده است. تحقیق می کنند می بینند که آنجا را خلیفه ناصر برای خودش ساخته بوده است. در آن سردابه قطعه سنگی بود که بر روی آن تاریخ احداث بنا نوشته شده بود و تاریخ احداث بنا مطابق سال تولد خواجه بود (11 جمادی الاولی 597 هـ ق)

فاصله کاظمین تا نجف ۱۶۵ کیلومتر/فاصله کاظمین تا کربلا ۱۰۰ کیلومتر/فاصله کاظمین تا سامرا ۱۱۰ کیلومتر
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:
سه قبرستان بزرگ جهان اسلام(بقیع،حضرت ابوطالب ،وادی السلام)هستند وبزرگترین قبرستان شیعیان جهان قبرستان وادی السلام"قبرستان وادی السلام قبرستان وادی السلام در قسمت شمالی حرم حضرت علی(ع) در شهر نجف واقع است. این قبرستان از جنوب به حرم حضرت امیرالمؤمنین و خیابان اصلی نجف - کوفه (شارع علی بن ابیطالب) از شرق به جاده نجف - کربلا، از شمال به منطقه حی المهندسین و غرب به دریای سابق نجف محدود میگردد، در راوایات بنقل ازمعصومین علهم السلام آمده است که ارواح مومنین در این قبرستان گرد هم میآیند و هر مومنی که از دنیا برود ملکی روحش را به اینجا میآورد و هر کس که در این قبرستان دفن شود عذاب قبر از او برداشته میشود. محل دفن حدودشش میلیون نفر از ساکنین نجف وشیعیان شهرهای دیگرعراق وتعدادی ازمؤمنین ایرانی است(اعم ازفوتی های درخاک عراق ویا اینکه براساس وصیت به نجف انتقال یافتند) وحتی شیعیان پاکستان وافغانستان دراین قبرستان مدفون هستند مساحت این قبرستان 14855 هکتار می باشد،اگرچه بعلت عدم مدیریت درست،وحفرقبورنامرتب کوچک وبزرگ ،چاله وارتفاع بعضی ازقبور نشان از غیرمهندسی فضای گسترده این محیط می باشددرسال203(1382شمسی)زمان حضورامریکاییان درعراق این مکان یکی ازپناهگاه های سربازان عراقی بوده،نگارنده که دریکی ازمآموریتهابه سامرا(خرداد1393)بعلت حمله داعش راه ارتباطی باسامرابسته شده بود،درروزهای آماده باش،تحقیقاتی دراین مکان داشتم(می خواستم بدانم که قبور،کشته شدگان سربازان عراقی درطول8سال جنگ باایران چگونه است،آیااسم "شهید"ویاسربازدرسنگ قبرحک شده ویا قبورشان باهم مجتمع اند؟
وقتی رفتم ازهرکسی ازکسبه مجاورین قبرستان سوال می کردم، قبل ازاینکه جوابم رابدهندمراازفتن به داخل منع می کردند،(یعنی یم توصیه بود،نه تحکم واجبار)می گفتندداخلش خطرناکه،حتی تعدااندکی ازخانواده های عزاداری که درطول چندروزرفتم آنجا،دیدم آنهاهم حرف کسبه راتکرارمی کردند،ولی من بی توجه به این نصایح رفتم تو،تا200متری که داخل رفتم حفره هایی وفاصله های نامنظم وبعضاً خرابیهرا که دیدم یک وحشتی دردلم ایجادشد،چون درداخل فضای به این بزرگی یک خیابان ،بلکه هیچ راه آسفالته درست وحسابی ندارد،بناچارازادامه مسیرمنصرف شدم
واما روی سنگ قبرهیچ سربازی اسم شهید ویا اینکه این مرددرکجاکشته شده وجودنداشته وقبورهم پراکنده بوده ،یعنی مثل همه اموات دیگر،فقط برای کشته شدگان سربازان عراقی درسیطره ها(ایست وبازرسی)وحملات انتحاری کلمه"شهید"حک شده بود،بندرت-
قبرستان وادی السلام در قسمت شمالی حرم علی بن ابیطالب در شهر نجف واقع است و بزرگترین قبرستان خاورمیانه محسوب میباشد. این قبرستان از جنوب به حرم حضرت علی بن ابیطالب و خیابان اصلی نجف - کوفه (شارع علی بن ابیطالب) از شرق به جاده نجف - کربلا، از شمال به منطقه حی المهندسین و غرب به دریای سابق نجف محدود میگردد، در راوایات است که ارواح مومنین در این قبرستان گرد هم میآیند و هر مومنی که از دنیا برود ملکی روحش را به اینجا میآورد و هر کس که در این قبرستان دفن شود عذاب قبر از او برداشته میشود.فاصله پایتخت عراق(بغداد) باکاظمین حدود۸کیلومتراست،شیعیان که فوت می کنند می برند به همین قبرستان،تنهاقبرستان شعیان عراق است
درچنین وضعیتی خواجه نصیر ازانتقال قبرش ازجوارامامین کاظمین(پدروفرزندامام رضا علیه السلام)مخالف میکرده،گفته که من خجالت میکشم ،مدتهادرجواراین ۲بزرگوارزندگی کردم وبه توفیقاتی رسیدم حالا مراببرید در"وادی السلام"جوارامیرالمؤمنین علیه السلام،اگرچه افتخاری است درجواراول مظلوم عالم آرام گرفتن،اماوی در حرم کاظمین و پایین پای دو امام ،مدفون شد.(که حالا قسمت زنانه است) بنا به وصیتش بر روی سنگ مزارش (به تأسی ازسگ اصحاب کهف)نوشتند. "و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید" و سگشان (به حالت نگهبانی) دو دست خویش بر درگاه (غار) گشاده بود*
شاه عباس(متولد۹۷۸ - متوفی ۱۰۳۸ ه.ق)هم خودش را کلب آستان علی ابی ابیطالبمعرفی می کرد
در وقف نامه بزرگ شاه عباس اول مندرج در کتاب قصص الخاقانی آمده: « تمامی و جملگی کاروان سرای واقع در صدر میدان نقش جهان دارالسلطنه اصفهان مع قیصریه متصل بدان و کل بازار دور میدان مذکور وغیره که جمیع آن ها احداث کرده کلب آستان علی ابی ابیطالب (ع) و در بین صیغه وقف شرط نمودند که نصف حاصل اجاره موقوفات مذکوره در وجه وظیفه-معاش سادات عالی درجات بنی حسین(ع) به شرط آن که شیعه امامی اثناعشری باشند.»در این وقف نامه شاه خود را کلب آستان علی (سگ درگاه حضرت علی) معرفی کرده است.
***
محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی در تاریخ ۱۵ جمادی الاول (۲ اسفند ۵۷۹)در خراسان به دنیا آمد
«خواجه»اصالتاً از جهرود(چاه رود) قم بوده اما نیاکانش به طوس مهاجرت کرده بودند وآنجااقامت گزیدند خواجه محمد هم آنجا متولدشد وبه این دلیل به «طوسی» مشهور گشت.

یکی ازنامهای معروفش «ابو جعفر نصیر الدین محمد بن محمد طوسی»بوده است
پدرِ خواجه «محمدبن حسن» خود از فقیهان فرقه امامیه و از محدثان معروف طوس بود که اولین معلم پسرش بودوبعدازآن بودکه «محمد»دروس منطق و مبانی علوم عقلی را پیش خال خویش آموخت وبعدازآن، جزء سوم از کتاب الغنیه ابیالمکارم بن زهره الحلبی را پیش «معینالدین سالم بن بدران المازنی المصری» فراگرفت و در سال ۶۱۹ هجری از او اجازه اجتهاد گرفت.
خواجه نصیرالدین طوسی مدتی در دستگاه اسماعیلیه در دژ الموت بود و هنگام حمله هلاکوخان مغول به ایران برای نجات مسلمانان از خونریزیهای این حاکم بیرحم به خدمت او درآمد و با تدابیر خاصی از خرابیهای شهرها و کشتار دسته جمعی مردم به دست هلاکوخان جلوگیری کرد.
هولاکو بنیانگذار سلسله« ایلخانیان» در ایران است که یک قرن حکومت کردند ،وی «نوه چنگیزخان مغول» بود،دین وی را«بودایی»نوشته اند که در«خوی »بتخانه ساخته بوداما «مادرو همسرِهلاکو» مسیحی بودند،خواجه نصیرطوسی ،هلاکو را درسال ۵۰۸ به یورش به بغداد و سرنگونی عباسیان ترغیب نمودند،هلاکوتوانست خلفای عیاش عباسی حاکم بربغداد رابقتل برساند
هلاکو در ربیع الاول سال ۶۶۳ قمری(۶۴۳شمسی) در کنار رود جغتو در آذربایجان در گذشت و در جزیرهٌ شاهی واقع در دریاچه ارومیه دفن شد.
وقتی که هولاکو در سال ۶۳۴ به فرمانروایی رسید خواجه را به درباربرد وی نیزازاین فرصت استفاده کرد وبه تألیف کتب وتأسیس مراکزعلمی پرداخت، رصدخانه بزرگ مراغه ازجمله ازاین اقدامات در سال 638 بود.
سلطنت هلاکو:متولد۵۹۶ شمسی، ازسال ۶۳۴تا ۱۹ بهمن ۶۴۳ بمدت ۱۰سال حکومت کرد
معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی است که در سال ۶۳۱شمسی نوشته شده و همچنین تذکره فی علم الهیئه. در نجوم تذکره فی علم الهیه وی کاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حرکات سیارات است که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است.
خواجه نصیر سه پسر داشت،فرزندبزرگش« صدرالدّین علی» که پای چای پدرگذاشت همگام با او در فلسفه، نجوم و ریاضی تبحر داشت. دومین فرزندش «اصیل الدین حسن»دومین فرزندش اگرچه از علم بی بهره نبود امابیشتر به امور سیاسی مشغول بود.«محمد»فرزند کوچکش ریاست امور اوقاف در کشورهای اسلامی را به عهده داشت.
نصیرالدین طوسی در سال(۶۵۳شمسی)با فرزندهلاکو«آقاباخان»وجمعی از شاگردان خود به بغداد رفت به سروسامان دادن موقوفات وبه تربیت علمای مستعدبرای گماردن درامورحکومتی شیعیان پرداخت،وی همچنین بقایای کتابهای تاراج رفته را جمعآوری و به مراغه بازگرداند اما اجل مهلتش نداد و بعدازچندماه مجاهدت ،در تاریخ ۱۸ ذیحجه ۶۷۲(۴ تیر ۶۵۳) در کاظمین دار فانی را وداع گفت.
خواجه نصیرالدین طوسی بیش از یکصد و کتاب و رسالهی علمی در موضوعات متفاوت به رشتة تحریر درآورده است. وی یکی فضلای علم مثلثات است. وکتابهایش در قرن ۱۶ میلادی دردانشگاهای اروپاتدریس می شد
شاگردانش که خوداساتیدمتبحری بودند:
علامه حلی، قطب الدین شیرازی، کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، کمال الدین عبدالرزاق شیبانی بغدادی، سید رکن الدین استرآبادی، ابراهیم حموی جوینی، اثیر الدین اومانی، مجدالدین طوسی، مجد الدین مراغی
علامه حلّی درباره استادش میگوید: خواجه نصیرالدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت. او اشرف کسانی است که ما آنها را درک کردهایم.
خدمات سیاسی مؤثرخواجه طوسی دردرباروارادت هلاکو به وی باعث شد که فرزندان هلاکو که وارث حکومت شدند ،مسلمان شوند،«اباقاخان» و پس از وی فرزند دیگرش «تکودار» بر تخت پادشاهی نشستند. تکودار مسلمان شدن خود را اعلام کرده، نام خود را به «احمد تکودار» تغییر داد. با اسلام آوردن پادشاه، حکومت نیز تبدیل به حکومتی اسلامی شد
***
سعایت وحسادت یکی ازدرباریان ،تیزهوشی خواجه نصیر اورابه سزای اعمالش نشاند
یکی از علمای اهل سنت که با شیخ بسیار دشمنی داشت به هلاکوخان گفتند:
روزی که مادرهلاکو فوت کرد،یکی ازدرباریان«سُنی مذهب» حسود،نقشه ای برای مرگ خواجه کشید ،به هلاکو گفت:
چون شب اول قبل« نکیر و منکر »از اعتقادات مرده سئوال می کنندکه که مادر شما فوت کرده ،بهتراست، خواجه نصیرالدین طوسی را همراه مادرتان دفن کنید که در جواب ها به مادرتان کمک کنند.
هلاکوخان این موضوع را با شیخ در میان گذاشت. ایشان گفتند بله حرف آن عالم درست است ،سئوال نکیر و منکر حق است و من حرفی ندارم ولی چون شما هم خواهی مرد، من را برای خودت نگه دار و آن عالم سنی را با مادرتان در قبر بگذارید. هلاکوخان قبول کرد و همین کار را انجام داد،وآن مردحسودبقتل رسیدتا کمک حال مادرش باشد!
نکته:خواجه نصیرطوسی با «شیخ طوسی»متفاوت است.:یکی خواجه طوسی است ودیگری «شیخ طوسی»
محمد بن حسن بن علی طوسی،معروف به « شیخ طوسی» وشیخ الطائف
شیخ طوسی، در رمضان ۳۸۵ (مهر۳۷۴)در طوس به دنیا آمد.
در ۲۲ محرّم ۴۶۰ (۱۱ آذر ۴۴۶ )درگذشت،قبرش درنجف است،روبروی حرم امیرالمؤمنین(ع)
سرنوشت فاتحان سفارت امریکا ..ازدواج دانشجویان پیروخط امام.اسامی _تصاویر
حضورآیت الله خامنه ای«لانه جاسوسی»دیدارباگروگانها
زنان درتسخیرلانه جاسوسی امریکا.
صبح روز یکشنبه۱۳ آبان ۱۳۵۸(۴نوامبر۱۹۷۹)۱۳ذی الحجه۱۳۹۹درحالیکه نم نم باران خیابانهای پایتخت را خیس کرده بود سیل جمعیت مردم در خیابان طالقانی به راه افتاد.
تصرف سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن ۶۶ دیپلمات آمریکایی که از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ تا ۳۰ دی ۱۳۵۹ ادامه داشت با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی دولتهای ایران و آمریکا به پایان رسید و سرانجام گروگانهای آمریکایی در بند دانشجویان آزاد شدند.
گروههای مختلف دانشجویی هم از چندین دانشگاه تهران بین جمعیت در حرکت بودند و دست آخر در محلی نزدیک سفارت به هم ملحق شدند.
همگی به سمت گیت اصلی سفارت امریکا، در تقاطع خیابان مبارزان(شهیدمفتح) - آیت الله طالقانی سرازیر شدیم. به محض اینکه در مقابل ورودی اصلی سفارت قرارگرفتیم، نفرات پیشتاز تعیین شده سریع از دیوار سفارت بالا کشیدند و به داخل آن نفوذ کردند.

عمدۀ دانشجویان پیشرو از دانشکدههای فنی و پزشکی بودند. شخصیت برجستۀ آن جمع شهید بزرگوارمان محسن وزوایی بود.

هماهنگ شده بود که« کمال تبریزی» کلیه مراحل اشغال را با دوربین سوپر ۸ خودش فیلم برداری کند. ازدحام جمعیت به حدی زیاد بود که به راحتی نمیشد مردم را کنترل کرد. من و چند تا از بچهها ایستادیم جلوی در ورودی و دیوار انسانی تشکیل دادیم تا مانع ورود افراد متفرقه و ناشناس به داخل محوطۀ سفارتخانه بشویم. شاید دو سه ساعتی طول کشید تا بچهها به همۀ بخشهای اداری و غیر اداری سفارت امریکا مسلط بشوند و پرسنل آمریکایی و ایرانی شاغل در آنجا را دستگیر کنند. عمدۀ معطلی بچهها مربوط میشد به بخشهای اتاق رمز و تله تایپ و سایر مراکز فوق سری آنجا. این هم علت داشت.
عزیزجعفری(دانشجوی پیروخط امام): من نماینده انجمناسلامی دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا و عضو شورای سیاست گذاری انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بودم.

نمایندگی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف را آقای یوسف رضا سیفاللهی برعهده داشت. غیر از این آقایان، نمایندگانی هم از طرف انجمنهای اسلامی دانشجویی دانشگاه پلی تکنیک و دانشگاه علم و صنعت در جلسه حضور داشتند. بعد از چندین ساعت بحث و گفت و گو، عمدة نفرات حاضر در جلسه به این نتیجه رسیدند که سر رشتة بسیاری از توطئهها و شرارتهایی که در کشور انجام میشود. میرسد به سفارت ایالات متحده آمریکا؛ به همین سبب تصمیم گرفته شد، ضمن حرکت نمادین دانشجویی، این محل به دست دانشجویان مسلمان اشغال شود./کتاب( کالک های خاکی) روایت سردارمحمدعلی (عزیز) جعفری فرمانده سپاه.
فاتحان سفارت امریکا-منافقی که مبتکر بود.
توضیح نگارنده-پیراسته فر:خاطرات یکی ازفاتحان سفارت امریکا-چگونگی تسخیر؟

«مصطفی بازیار»، دانشجوی ورودی ۵۵ دانشگاه شریف در رشته شیمی می گویذ:یک روز قبل از تسخیرسفارت امریکا( شنبه۱۲ آبان ۱۳۵۸)

مهندس «علی زحمتکش»، یکی از بچههای بسیار فعال دانشگاه شریف، تمام مراحل کار را به تفصیل روی تابلو ترسیم کرد و توضیح داد قرار است چه کنیم. بعد هم بچهها را به گروههای ۵ نفری تقسیم کرد و وظایف هر گروه را مشخص کرد.
«بازیار»می گوید:خوب یادم است که مهندس زحمتکش چند نکته را تاکید کرد و گفت: اول اینکه منظم و دقیق و طبق برنامه عمل کنید. دوم، فقط شعارهایی مثل لا اله الا الله، الله اکبر، درود بر خمینی و... بدهید و سراغ شعارهایی که دیگران بتوانند از آن سوءاستفاده کنند، نروید.
سوم، خانمها حتماً چادر سر کنند تا بتوانند وسایل لازم مثل« قیچی آهنبُر »برای باز کردن درها و وسایل دفاعی مثل چوب را زیر چادرشان پنهان کنند.
دانشجویان پیرو خط امام از چندین دانشگاه تهران دور هم جمع شدهبودند تا در آزمونی بزرگ شرکت کنند؛ آزمون بصیرت و دشمنشناسی: «دانشجویان پیرو خط امام که قرار شد در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا شرکت کنند، حدود ۴۲۰، ۴۳۰نفر بودند که بیش از ۲۰۰نفرشان، دانشجوی دانشگاه شریف بودند. بقیه بچهها هم از دانشگاههای ملی(شهید بهشتی)، تهران و پلیتکنیک(امیرکبیر) بودند و در دانشگاههای خودشان مشابه جلسه توجیهی ما برایشان برگزار شد.
بچههای دانشگاه علم و صنعت را راه ندادیم!
بازیارمی گوید:ما بچههای دانشگاه علم و صنعت را راه ندادیم!
چون آنها میگفتند: امپریالیست، امپریالیست است. اگر میخواهید سفارت آمریکا را بگیرید، باید همزمان «سفارت شوروی» را هم بگیرید.
همین تفاوت دیدگاه باعث شد بچههای هسته مرکزی دفتر تحکیم وحدت آنها را کنار بگذارند. و یکی از نگرانیها هم این بود که نکند آنها بروند ماجرا را لو بدهند.»
نیم ساعته سفارت را تسخیر کردیم!
قرارمان ساعت ۱۰ صبح در خیابان «بهار» بود. حرکت بچهها طبق برنامه پیش رفت و با موفقیت جلوی سفارت آمریکا رسیدیم.
هیچکس از برنامه ما باخبر نبود ،جز «حجت الاسلام موسوی خوئینیها» که روحانی گروه ما بودند.

همان روز ماجرا به طریقی به اطلاع «آیتالله حسن لاهوتی»، فرمانده وقت سپاه هم رسیدهبود. ایشان را در جریان قرار دادهبودند که اینها بچههای خودمان هستند؛ دانشجویان مذهبی و انقلابی پیرو خط امام . نیروهای ضدانقلاب نیستند. آخر، سال قبل و چند روز بعد از پیروزی انقلاب هم، چریکهای فدایی خلق ایران به سفارت آمریکا حمله کردهبودند که مورد تأیید قرار نگرفت و به سرانجام نرسید. این اقدام فقط برای این بود که بدانند این دانشجویان ارتباطی با گروههای ضدانقلاب ندارند. این موضوع، خیلی مهم بود. ما حتی با توجه با اینکه میدانستیم مردم از این گروهکها بدشان میآید، از آقای موسوی خوئینیها خواستهبودیم همراهمان باشند و پیشاپیش ما حرکت کنند که مردم بدانند این جوانانی که دارند به سمت سفارت آمریکا میروند، نیروهای مذهبی و انقلابیاند و ارتباطی به آن گروهکهای ضد انقلاب ندارند.
البته از قضا آقای «موسوی خوئینیها» هم گویا در ترافیک ماندهبودند یا مشکلی پیش آمدهبود که نتوانستند خودشان را به ما برسانند.
لحظات اولیه ورود دانشجویان پیرو خط امام به سفارت آمریکا
خلاصه در مقابل سفارت آمریکا تجمع کردیم. حالا میخواهیم داخل برویم اما درها قفل است و نیروی انتظامی هم دارد طبق وظیفهاش از سفارت محافظت میکند. اینجا، تعدادی از بچهها به طرف اعضای نیروی انتظامی رفتند و همانطور که داشتند خودشان و گروه تجمعکننده را معرفی میکردند که؛ ما خودی هستیم و دشمن نیستیم و... با اجازه شما، آنها را خلع سلاح کردند (با خنده).
در این مرحله بود که آن قیچیهای آهنبُر، گرهگشا شدند. تعدادی از بچهها از دیوار سفارت بالا رفتند و تعدادی دیگر هم با آن قیچیها، قفلها را بریدند و در را باز کردند. به این ترتیب، خیلی سریع، شاید به نیم ساعت هم نرسید که توانستیم وارد سفارت شویم.
رجزخوانی «عباس زریباف»، آمریکاییها را از مخفیگاهشان بیرون کشید.
«بازیار»می گوید:از آنجاکه سفارت آمریکا خیلی وسیع بود، هر گروه از بچهها در یک قسمت سازماندهی شدند. همه بخشهای سفارت را بهراحتی در دست گرفتیم اما در ساختمان اصلی، با اتاقی مواجه شدیم که درهای دولایه داشت. آن درها آنقدر محکم بود که از هر روشی استفاده کردیم، نتوانستیم بازشان کنیم. میدانستیم تمام اسناد و مدارک در همان اتاق است و آمریکاییها دارند آنها را از بین میبرند. یکی دو ساعتی طول کشید و ساعت حدود ۱۲ شدهبود.
اینجا بود که «عباس زریباف» وارد عمل شد. من دقیقاً کنارش ایستادهبودم. او که بچه بسیار زبلی بود، بلندگو را در دستش گرفت و با آن لهجه اصفهانیاش خطاب به آمریکاییها گفت:«اگر در را باز نکنید، اینجا را منفجر میکنیم»
درحالیکه ما هیچ امکاناتی نداشتیم! اما «بلوف» عباس زریباف کار خودش را کرد و آمریکاییها از روی ترس، در را باز کردند.
بچهها تا وارد شدند و دیدند آنها دارند اسناد را با دستگاههای مخصوص، رشتهرشته و پودر میکنند، سریع دستگاهها را از برق کشیدند.
بدینصورت ساعت ۱۳ روز یکشنبه۱۳ آبان ۱۳۵۸(۴نوامبر۱۹۷۹)۱۳ذی الحجه۱۳۹۹ سفارت آمریکا با همه دیپلماتها و کارکنانش به دست دانشجویان پیرو خط امام افتاد./پایان خاطرات«بازیار».
آقای ابراهم اصغرزاده اینچنین می گوید:حدود 150 نفر آن زمان داخل سفارت بودند. ما حدس میزدیم که عده ای از سفارت خارج شده اند و در عین حال برای ما مهم نبود چون ما میخواستیم فقط یک تحصن موقت انجام دهیم و اصلا تصور آن مقاومت را از سوی آنان نمیکردیم و قصد گروگانگیری نداشتیم.
چراماقصدمان یک تحصن 48 ساعته بود واما تبدیل به 444 روز شد!
خیلی صریح بگویم که وقتی وارد سفارت آمریکا شدیم دیگر آن جلسات و مذاکرات پشت درهای بسته نبود و ناگهان ما با اشخاصی مواجه شدیم که حتی آنها را نمیشناختیم. مدیریت و فرماندهی قضیه بسیار پیچیده شده بود.
ما وارد سفارت شدیم و در همان ابتدا با موسویخوئینیها تماس گرفتیم و ایشان هم خود را به سرعت به سفارت رساند. اتفاقی که افتاده بود آشفتگی محض بود، یعنی همه چیز بههم ریخته بود. فکر میکنم حدود ساعت 2 ظهر بود که من اولین مصاحبه مطبوعاتی را انجام دادم، عدهای داشتند ساختمان اصلی را جستوجو میکردند و عدهای سعی میکردند آمریکاییهایی را که در اختیار گرفته بودند را در یک مکان جمع کنند. شورای مرکزی دانشجویان آپارتمان سفیر که یک آپارتمان ویلایی در وسط سفارت بود را در اختیار خود گرفته و به عنوان مقر اصلی انتخاب کرد. اولین کاری که باید میکردیم روشن کردن موقعیت بود و از آقای موسویخوئینیها خواستیم که ماجرا را با امام در میان بگذارد.
آقای موسویخوئینیها با حاج احمد آقا تماس تلفنی برقرار کرد و اطلاع داد که دانشجویان انجمنهای اسلامیهستند و این دانشجویان اقدام به تصرف سفارت آمریکا کردهاند و در اعتراض به آمریکا وارد سفارت شده اند و از مریدان امام هستند. همه این لحظات، لحظات پر اضطرابی برای ما بود که نکند با خشم مواجه شویم یا این که جنبش دانشجویی از این رفتار آسیب ببیند یا برای انقلاب بد شود. حاج احمد آقا پیامیرا از طرف امام برای دانشجویان فرستادند و آن جمله مشهور را میگویند که « جایی که گرفتید، جای بسیار خوبی است و محکم آنجا بایستید و تکان نخورید».
مهندس مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت، و دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه.

زنان دانشجوکه درتسخیر«لانه جاسوسی»نقش داشتند.
دکترفروز رجایی:«من در آن مقطع دانشجوی پلیتکنیک تهران بودم و طبعا از دانشکده خودمان بیشتر اطلاع دارم. به نظرم ١٠، ١١ نفر از خواهران دانشجو از دانشکده ما روز اول حضور داشتند که بعداً بعضی از این افراد تغییر کردند.
اما در مجموع حدس میزنم بیشتر از ۶۰ نفر از دانشجویان دختر دانشگاههای مختلف تهران در تسخیر سفارت آمریکا مشارکت داشتند.»
کاردانشجویان دختردرسفارت امریکا(لانه جاسوسی)
جمعآوری اسناد یکی از کارهایی بود که دختران سفارت در آن کمک میکردند. آنطور که شیبا ملک روایت کرده است «یکی از کارهایی که بچهها میکردند این بود که در یک اتاق تاریک نوار تایپ را میخواندند و مینوشتند یا کاغذهای رشته شده را به هم میچسباندند.» وی از آنجایی که زبان انگلیسی را خوب میدانست از سوی اشغالکنندگان سفارت دعوت به همکاری شد و از ۱۸ آذر ۵۸ به جمع آنان پیوست.

یکی از دختران سفارت به نام« زهرا امی »می گوید:
در زمان تسخیر لانه جاسوسی من سال چهارم دبیرستان بودم و از طریق یکی از دوستانم(بهجت مرتضوی)که با هم در کلاس تفسیر قرآن شرکت میکردیم و دانشجوی رشته تغذیه دانشگاه تهران بود، برای جمعآوری اسناد به سفارت آمریکا رفتم.

«ملیحه نیشابوری» متولد ۱۳۳۶ دانشجوی رشتهی بیولوژی دانشگاه ملی بود و سالها در کردستان و ترکمنصحرا و بود. وی بعدها به خاطر آنکه همسرش احمد دادبین فرمانده لشکر ۲۸ سنندج بود سالها در مناطق جنگی غرب کشور بود. احمد دادبین فرمانده سابق نیروی زمینی و از همراهان صیادشیرازی است.
وی متولد ۱۳۳۴ در شهر تهران، از کلاهسبزهای قدیمی ارتش است. در سال ۵۳ وارد ارتش شد و ۳ سال بعد توانست به عضویت تیپ ۲۳ نوهد (نیروهای ویژه هوابرد) درآید. دادبین در سال ۱۳۸۴ در حالی که مدیرعامل سازمان هلیکوپترسازی بود بر اثر سانحه در کوهنوردی به شدت آسیب دید و خانه نشین شد.
«فریده ماشینی» متولد ۱۳۳۹ همسر رحیم عبادی رئیس سازمان ملی جوانان و مشاور خاتمی در سال ۱۳۹۱ به علت بیماری سرطان درگذشت.

وی یکی از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت بود که به ریاست کمیسیون زنان این حزب منصوب شد. وی در ۳۰ مهر ۱۳۸۸ که برای شرکت در مراسم دعای کمیل به خانهی شهابالدین طباطبایی یکی از دستگیرشدگان فتنه ۸۸ رفته بود همراه چندتن دیگر از اعضای جبهه مشارکت دستگیر و روز بعد آزاد شد.

ازدیگرزنانی که درلانه جاسوسی نقش داشتند:
سیدنژاد، بدیعی، شریعتپناهی، روشندل و الهه باطنی بودند.

خانم دکتر فروز رجاییفر، یکی از دانشجویان حاضر در سفارت
شما از کدام دانشگاهی بودید و چند نفر از آن ٤٠٠ دانشجوی خط امامی، زن بودند؟
من در آن مقطع دانشجوی پلیتکنیک تهران بودم و طبعا از دانشکده خودمان بیشتر اطلاع دارم. به نظرم ١٠، ١١ نفر از خواهران دانشجو از دانشکده ما روز اول حضور داشتند که بعدا بعضی از این افراد تغییر کردند. اما در مجموع حدس میزنم بیشتر از ٦٠ نفر از دانشجویان دختر دانشگاههای مختلف تهران در تسخیر سفارت آمریکا مشارکت داشتند،ازاین تعداد١٠، ١١ نفر از دانشکده مابودند.

این ترکیب دلیل خاصی داشت؟
بله. دانشجویان با پوشش چادر مشکی میتوانستند به آسانی ابزارهایی مثل قیچی، آهنبر و قفل و زنجیر را که در ادامه کار مورد نیاز بود، مخفیانه حمل کنند و به برادران دانشجو بدهند. این صفی که از خانمها تشکیل شده بود، در واقع در طراحی اولیه برای عملیات فریب در نظر گرفته شده بود تا نیروهای سفارت آمریکا و نیروهای حفاظتی پس از عبور آنها تصور کنند که در وضعیت عادی، گروهی در حال تظاهرات هستند. به این ترتیب دانشجویان توانستند خودشان را به درِ مورد نظر برسانند و به همان شکلی که معروف است، وارد محوطه سفارت شوند.
پس در همان پروژه اولیه روی حضور زنان حساب شده بود.... .
بله؛ ضمن اینکه پیشبینی شده بود در درگیری و رویارویی احتمالی با کارمندان زن سفارت آمریکا، حضور خواهران لازم است. همین اتفاق هم افتاد و دختران دانشجو در حفاظت و نگهداری از گروگانهای زن نقش مؤثر و اصلی را ایفا کردند.
خانوادههاخبرداشتند؟
بعد از استقرار در سفارت، خانوادههای دانشجویان مطلع شده بودند دخترانشان امشب به خانه برنمیگردند. لازم است توضیح بدهم که این دختران جوان همگی از دانشجویان فعال و انقلابی مسلمان بودند که در انقلاب هم در فعالیتهایی مثل تحصن در دانشگاهها شرکت میکردند و به لحاظ نوع اعتقادات مکتبیشان و تقیدی که در رعایت شئونات داشتند، معمولا خانوادهها از حضور آنها در این فعالیتها نگران نبودند و حمایت میکردند.

همان شب اول هم حضرت امام مطلع شدند که گروه اشغالکننده، مرکب از دختران و پسران دانشجو است که قرار است آن شب را در سفارت بمانند. بااینحال این اتفاق نیفتاد که ایشان پیام بفرستند که دختران بعد از این مرحله به وظیفه خود عمل کردهاند و تشریف ببرند منزل! که اگر چنین چیزی هم میفرمودند، بدون چون و چرا انجام میشد؛ چون دانشجویان نسبت به فرمایش ایشان آنقدر تعهد داشتند که حتی سؤال نکنند و به فوریت اطاعت کنند.
این آموزشها همان زمانی که در سفارت بودید، داده شد؟
بله؛ از همان روز اول شورای هماهنگی که مدیریت جریان تسخیر سفارت را برعهده داشتند، تصمیم گرفته بودند خانمها نیز مثل آقایان باید پاسداری کنند. شهید عباس ورامینی همراه با برادر دیگری به نام آقای زحمتکش که مسئول واحد عملیات و پاس بخش بودند، ساعات و محلهای پاسدادن دانشجویان را –صرف نظر از جنسیت آنها- تعیین میکردند و وظیفه پاسداری خواهران به نگهبانی از گروگانهای زن ختم نمیشد. در تمام ساعات شب و روز از خانمها برای نگهبانی محوطه جنگلی، درهای ورودی و...، استفاده میشد.
من در یکی از عکسهای آن دوران یک خانم بدون حجاب دیدم.
اگر از «آن دوران»، نظر به بیرون لانه دارید، بله؛ ممکن است؛ چون تا هفت، هشت ماه بعد از اشغال، هنوز حجاب اجباری نشده بود؛ اما اگر ادعا شده آن عکس از داخل لانه گرفته شده است، هرگز ممکن نیست و این اولینبار است که پس از ٣٦ سال، من چنین مطلبی را میشنوم! حتی منتقدان گروگانگیری و آمریکاییها هم چنین نسبتی به دانشجویان دختر خط امامی ندادهاند! ازهمینرو خواهش میکنم خدای ناکرده امر موهومی به تاریخ روشن و درخشان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نسبت و اشاعه داده نشود. در خواهران دانشجو کسی نبود که در حجابش مسامحه داشته باشد و عکسهای متعددی که به طور مستند در منابع خبری خارجی و داخلی وقت منتشر شده است، این امر را تأیید میکند. حتما عکسی که دیدهاید مربوط به داخل لانه نبوده است. لطفا آن را برای من ارسال کنید تا بررسی و ارزیابی کنم.
درباره ازدواجهایی که میان دانشجویان بگویید، خود شما هم همانوقت ازدواج کردید.
سؤال خوبی کردید. ببینید بعضی از دوستانی که داخل لانه بودند، از پیش ازدواج کرده بودند و در آن زمان متداول بود که همسران جوان، دوستان مشترک خود را برای ازدواج به هم معرفی میکردند.
معمولا پس از معرفی اولیه، دختر و پسر چند جلسه صحبت میکردند و بعد در صورت توافق، خانوادهها برای مراحل بعد دخالت میکردند. این شیوه شاید در ادامه فضای باز قبل از انقلاب بود که اکنون در چارچوب اسلام و شئونات اسلامی به آن عمل میشد. صحبتها هم در منزل دوستان انجام میشد؛ نه در داخل لانه؛ زیرا روابط در داخل لانه کاملا بسته و رسمی بود.
مثلا پس از آنکه آقای «میردامادی» با معرفی دوستان خارج از لانه، با خانم مجردی که از حوزه علمیه به دانشجویان مرتبط شده بودند، ازدواج کردند، آنها هم بعضی دیگر را به هم معرفی کردند. آن زمان بحث معرفی برای ازدواج خیلی جدی بود و مثل حالا نبود که خانمها و آقایان تمایلی به معرفی دوستان مجرد خود به هم ندارند. علیایحال این آشناییها در لانه اتفاق نمیافتاد و بروز و ظهوری نداشت و از طریق کسانی که بیرون از لانه ازدواج کرده بودند و در خارج از محوطه انجام میشد.
چند مورد از این ازدواجها صورت گرفت؟
کمتراز ١٠ مورد.

هاشمی+ابتکار
به نظر بیشتر میآید؛ مثلا خود شما. خانم ابتکار، خانم رضازاده، آقای مصلحی، چند مورد دیگر مثلا خانم ملک، شهید دادمان و... .
البته همسر من از دانشجویان تسخیرکننده لانه نبودند و فقط محل عقدمان در لانه بود. ضمن اینکه برخی از اینها که میفرمایید بعد از آزادی گروگانها و تسخیر لانه و در امتداد همان معرفیها ازدواج کردند؛ مثلا «خانم ملک» که با آقای اخیانی سال ٦٠ ازدواج کردند و آن وقت جریان لانه تمام شده بود.
فکر ازدواج بودن، نشانه آرامشدن فضا و فاصلهگرفتن از تنشهای موجود در لانه نبود؟
خیر؛ اینطور نیست. مگر میتوان گفت وقتی در طول جنگ این همه ازدواج صورت گرفت، به معنی کاهش یافتن فشار جنگ بود؟! از این طرف عقد میکردند و از آن طرف به جبهه اعزام میشدند و به شهادت میرسیدند. ازدواج بخشی مهم از جریان زندگی پس از انقلاب بود که در تمام مدت جنگ استمرار داشت. شاید بعد از انقلاب، در عکسالعمل به کاهش ازدواج در زمان شاه و افزایش سن ازدواج و با هدف ایجاد تغییر انقلابی در سبک زندگی، همه خود را موظف میدانستند زود ازدواج کنند و زود هم بچهدار شوند.
باید مسائل را در ظرف زمانی خود بررسی کرد؛ یعنی نمیشود آشنایی بعضی دختران و پسران در دانشگاههای امروز را با آشنایی دو همدانشگاهی که سال ٦٠ ازدواج کردهاند، مشابه دانست. همهچیز از نحوه آشنایی تا اهدافی که از تشکیل زندگی داشتند و شکل مراسم ازدواج با الان بسیار متفاوت بود؛ البته امروز هم در بخشی از جوانان جریان اصلاحات اعتقادی و حرکت به سوی تفکر ناب انقلابی، رعایت شئونات در رفتار پیش از ازدواج و فرهنگ ازدواج آسان و سادهزیستی پس از تشکیل خانواده و علاقه به فرزند داشتن شکل گرفته است که جای امیدواری به آینده دارد.
گفتید بین ٦٠ تا ٨٠ نفر از دانشجویان زن بودند،چرانمیتوان اسامی آنها را پیدا کرد؟
این مشکل درباره آقایان هم وجود دارد.
آقایان به واسطه اینکه شورای مرکزی و بازوی مشورتی را تشکیل داده بودند، بیشتر شناختهشده هستند.
بله؛ اما نسبت را هم باید در نظر بگیریم؛ مثلا اگر تعداد دانشجویان پسر چهار برابر خانمهای دانشجو بوده است، اکنون دیده میشود که تعداد افراد مشهورشان نیز چهار برابر است. بسیاری از دانشجویان خط امام -حتی سیوچند نفری که شهید شدند و جایگاه والای خود را دارند- برای مردم شناختهشده نیستند.
از نگاه من تأکید بر این قابلیتها همراه با مبانی اعتقادی، میتواند برای دختران فعال امروزی راهگشا باشد و قدرت مانور جریانهای ارتجاعی متحجر را هم محدود کند.
شما به وظایف نظامی خانمها مثل پاسدادنها و...، اشاره کردید. به کارهایی مثل ترجمه و جمعآوری اسناد هم در این سالها توجه شده است. خانمها کار دیگری هم انجام میدادند که دیده نشده باشد؟
اینها که گفتید هم کم نبوده است. به طور معمول فردی که جز پاسدادن مسئولیت دیگری نداشت، در روز دو بار پاس میداد. شش، هفت ساعت برای استراحت لازم داشت؛ وقتی هم برای غذا و نماز. چند ساعتی هم اضافه میماند. کسانی که مثل ما در بخش روابطعمومی برای مصاحبههای داخلی و خارجی یا بخش اسناد برای ترجمه و دستهبندی اسناد و نیز ارتباط با گروگانها درگیر بودند، تقریبا اصلا وقت اضافی نداشتند؛ ولی برای خواهران و برادرانی که صرفا کار پاسداری داشتند، کلاسهای ایدئولوژی مثل تفسیر قرآن و نهجالبلاغه و اخلاق و...، برگزار میشد.
بخشی از وقت هم به کارهای شخصی اختصاص داشت. بههرحال در جایی مثل سربازخانه زندگی میکردیم و زمانی برای لباسشستن، استحمام و ...، نیاز بود.
فضایی که برای این کارها در اختیارتان بود را توصیف میکنید.
هر ساختمان در اختیار یک دانشگاه بود و همانجا واحد خانمها و آقایان جدا شده بود. از نظر محل خواب با دختران دانشگاههای دیگر ارتباطی نداشتیم و فقط یکدیگر را در محوطه میدیدیم. دختران پلیتکنیک در اتاق سفیر در ساختمان مرکزی مستقر بودند.
بههرحال اتاقی بود و یک فرش و چند پتوی سربازی. سختی خاصی از این لحاظ احساس نمیشد؛ زیرا ارزش کار به قدری بود که این مسائل به چشم نمیآمد. حتما بودن در آن محیط با هفتهای دو ساعت مرخصی، دوری از خانواده، شستن و پوشیدن یک دست لباس و امکانات محدود زندگی سختیهایی هم داشته است، اما بزرگی ارزشهای این حماسه، این سختیها را کوچک و حتی شیرین و دلنشین میکرد.
مهمترین وظیفهای که زنان در سفارت برعهده داشتند کدامیک از کارهایی بود که انجام میشد؟
بازسازی اسناد در سفارت پروژه خواهران بود. خواهرانی که در مسائل جاری اشتغال کمتری داشتند، به بازسازی اسناد رشتهشده اقدام کردند و حتی از تعدادی از دانشآموزان دبیرستانی که خیلی مایل بودند به جریان لانه ملحق شوند، یاری گرفتند. بازسازی این اسناد که بسیار برای ملت ایران و حتی دیگر ملل جهان از نظر شناخت نحوه عملکرد و جاسوسی آمریکا در کشورها ارزشمند است، مدیون حوصله، صبر و برکت نگاه زنانه در مدیریت این کار بود./۱۹آبان۱۳۹۴فارس بنقل ازمشرق
پالتو وقیافه زنانه(ابراهیم اصغرزاده)+روسری به سر(ابتکار)
مردها هیچوقت از پاسخدادن به سؤالات موجود درباره آن روزها طفره نرفتهاند. برای مثال ابراهیم اصغرزاده بهعنوان یکی از دانشجویان خط امامی آن روز، تاکنون بارها در اینباره گفتوگو کرده است اما همسرش طاهره رضازاده، تقاضای «شرق» برای یک روایت زنانه از آن دوران را رد میکند و میگوید که بههیچوجه مایل نیست دراینباره صحبت کند؛ خصوصا اینکه بخواهیم موضوع را از زاویه دیگری نگاه کرده و یک اتفاق ملی را زنانه و مردانه کنیم! بههرحال جستوجو برای پیداکردن دیگر زنان حاضر در سفارت هم چندان نتیجهبخش نیست و کسانی که میتوان از آنها نام برد بیشتر از ٢٠ نفر نمیشوند. نمیتوان با قطعیت گفت که زنان پنج درصد از دانشجویان تسخیرکننده سفارت بودند یا بیشتر اما نگاهی به خاطرات و گفتوگوهایی اندکی که از همین تعداد منتشر شده است، روشن میکند که سیزدهم آبان هم با همراهی زنان به یک اتفاق ملی و اثرگذار در ساحت سیاسی کشور بدل شده است.

اولین تماس را یک زن گرفت
«قرار بود اخبار تسخیر سفارت به همراه نخستین بیانیه برای اخبار ساعت دو بعد از ظهر در اختیار صدای جمهوری اسلامی قرار گیرد. یکی از خواهران به رادیو تلفن کرده بود. وقتی از او پرسیدند از کجا تلفن میکند و چه میخواهد، وی با آرامی پاسخ داد: «از سفارت سابق آمریکا و لانه جاسوسی فعلی تماس میگیرم...». همین که تماس اولیهای را یکی از زنان حاضر در جریان تسخیر سفارت گرفته است، ثابت میکند که لازم است نیمه زنانه این رویداد، بهتر بررسی شود. این خاطرهای است که معصومه ابتکار در کتابی با عنوان «تسخیر» نوشته تا وقایع درون سفارت را روایت کرده باشد.

معصومه ابتکار+حسین شیخ الاسلام -سمت راست-۲ مترجم دانشجویان سال ۱۳۵۸

«خواهر مری،»(معصومه ابتکار) سال ٥٨ از همه زنان دیگر معروفتر شد زیرا او که زبان انگلیسی را خوب میدانست از ابتدا مسئول برقراری ارتباط با رسانههای خارجی بود و بههمینخاطر بیش از دیگران نامش شنیده شد. بعدها رشته دانشگاهیاش را عوض کرد، علوم آزمایشگاهی و ایمنیشناسی خواند و زمانی هم سردبیر کیهان انگلیسی شد. شش سال نماینده مردم تهران در شورای شهر بود و در دولت اصلاحات و اکنون در دولت دولت یازدهم، رئیس سازمان حفاظت محیطزیست و معاون رئیسجمهوری است. شغلی که انگار مورد علاقه خانواده اوست زیرا پدرش، تقی ابتکار هم دومین رئیس سازمان حفاظت محیطزیست ایران بود.
مسئولیتها، این سو و آن سوی دیوار
کار زنان در تسخیر سفارت از همان ابتدا و پیش از بالارفتن از دیوار شروع شده بود. آنها مسئولیت حمل تجهیزات اولیهای که برای این کار پیشبینی شده بود را به عهده داشتند. طراحان این پروژه بردن وسایلی مثل قیچی آهنبر و چوبهای تراشیدهای که برای زمان درگیری در نظر گرفته شده بود را به دختران چادری سپرده بودند. آنطور که فروز رجاییفر تعریف کرده است این خانمها در صفهای عقبی و نزدیک پسرها بودند تا بهموقع تجهیزات را به آنها برسانند. مسئله فقط این نبوده و حضور زنان به شکل دیگری نیز به پیشبرد نقشه کمک میکرده است. حضور آنان در صفهای جلویی باعث میشده که گارد محافظ سفارت خیلی نگران نشوند و کار بهتر پیش رود.
مسئولیتهای زنان، آن طرف دیوار سفارت هم ادامه پیدا کرد. مثلا نگهداری از گروگانهای زن به آنها سپرده شده بود. ترجمه و مصاحبه با شبکههای خارجی هم بخش دیگری از این مسئولیتها بود. جمعآوری اسناد نیز یکی دیگر از کارهایی بود که دختران سفارت در آن کمک میکردند. آنطور که شیبا ملک روایت کرده است «یکی از کارهایی که بچهها میکردند این بود که در یک اتاق تاریک نوار تایپ را میخواندند و مینوشتند یا کاغذهای رشته شده را به هم میچسباندند».
یکی دیگر از دختران سفارت به نام «زهرا امی »نیز در گفتوگویی با «مهرخانه» وقتی از شیوه ورود خود به سفارت حرف میزند، اشارهای به جمعآوری اسناد دارد. او دراینباره گفته است: «در زمان تسخیر لانه جاسوسی من سال چهارم دبیرستان بودم و از طریق یکی از دوستانم «بهجت مرتضوی» که با هم در کلاس تفسیر قرآن شرکت میکردیم و دانشجوی رشته تغذیه دانشگاه تهران بود، برای جمعآوری اسناد به سفارت آمریکا رفتم».
او مراحل جمعآوری اسناد را اینطور توصیف کرده است: «از روی حرفها، فاصلهها و علائم رشته بعدی را با آن هماهنگ میکردیم. خانم مرتضوی میگفت که بازسازی اسناد را باید به افراد مطمئن سپرد و از اینرو چند نفر برای این کار انتخاب شدند. آنها رشته کاغذهای اسناد خردشده را برای ما میآوردند و ما با احتیاط آنها را برمیداشتیم و روی تختهای که به اندازه کاغذ A٤ بود گذاشته و این رشتههای کاغذ را داخل کشی که به این تخته وصل شده بود، قرار میدادیم. یک کش بالای تخته بود و یک کش در پایین و ما یک سر رشته کاغذ را زیر کش میگذاشتیم و رشته بعدی را نگاه میکردیم و از روی حرفها، فاصلهها و علائم، رشته بعدی را با آن هماهنگ میکردیم».
کار فرهنگی بخش دیگری از مسئولیت زنان در دوران حضور در سفارت بود. فائزه مصلحی بهعنوان یکی دیگر از دانشجویان حاضر در لانه در بیان خاطراتش - در گفتوگو با « مهرخانه» - به فعالیتهای خود در چادری که از طرف انجمن اسلامی دانشگاه مقابل سفارت برپا شده بود، اشاره کرده و گفته است: «خارج سفارت سمت خیابان طالقانی چادری برپا شد که محل ارتباط مردم با مجموعه داخل سفارت بود. حدودا چهار تا پنج ماه در این چادر فعالیت داشتیم و سؤالات مردم که درمورد مسائل مختلف بود را تا حدی که میدانستیم پاسخ میدادیم، سؤالاتی هم که نمیدانستیم کسب اطلاع میکردیم و به مردم جواب میدادیم. پخش تراکت و پوسترهایی که از طرف خود دانشجوها چاپ شده بود، از دیگر فعالیتهای ما بود. ارگانها، نهادها و خصوصا آموزشوپرورش از این پوسترها میبردند و این چادر، محل پخش لوازم فرهنگی و تبلیغی هم بود».
پاسدادنها و کلاسها
به نظر میرسد که اصلیترین کار زنان در سفارت ترجمه و کمک به پیداکردن اسناد بوده است اگرچه عکسهای آن دوران و خاطراتی که نقل شده، نشان میدهد پاسدادن نیز در سفارت تسخیرشده، زن و مرد نداشته است. شیبا ملک یکی از دیگر دختران سفارت بود. از آنجایی که زبان انگلیسی را خوب میدانست از سوی تسخیرکنندگان دعوت به همکاری شد و از ١٨ آذر ٥٨ به جمع آنان پیوست. او در گفتوگویی با «تاریخ ایرانی» از آنچه روزها در سفارت انجام میدادند صحبت کرده و گفته است: «خانمها هم پاس میدادند. خیلی هم بیرحمانه بود، اصلا تعارف نداشتند. زمان پاس سه ساعت بود و مثلا اگر در زمان پاس خوابت میبرد، باید شش ساعت در برف و سرما میایستادی. اردوهای سهروزه برای خانمها میگذاشتند، در چادرهایمان اشکآور میانداختند، تیراندازی داشتیم».
او در لابهلای خاطراتش درمورد آنچه در طول روز انجام میداده، گفته است: «در مورد خودم اینطور بود که یا پاس داشتم یا اینکه در حال ترجمه بودم، بعد ناهار و نماز. شبها هم با هم حرف میزدیم، کتاب میخواندیم. یکسری کلاس برگزار میشد که در آنها شرکت میکردیم. کلاسهای نهجالبلاغه آقای حجاریان بود. آقای حائریشیرازی کلاس اخلاق داشتند. کلاسهای دفتر تحکیم وحدت خارج از سفارت را میرفتیم، کلاس فلسفه بود، کلاس عکاسی بود. فضا چنان بود که هر چیزی را میخواستیم تجربه کنیم. همزمان به سه کلاس زبان میرفتم؛ انگلیسی، فرانسه و عربی. از اتفاقهای جالب آنجا این بود که هر روز مهمانانی داشتیم که با آنها گپ و گفتوگو داشتیم. پرسش و پاسخ بود، یک حالت مصاحبه داشت. ما هم مستمع بودیم. بچهها دوشنبهها و پنجشنبهها روزه میگرفتند. شبهای قدر برنامه داشتند و یادم هست که مردم هم به سفارت آمدند و یک شب یک بچه در سفارت جا ماند که تا خانوادهاش بیایند، بچهها سرگرمش کردند و شب جالبی شد».
از تسخیر تا ازدواج
٤٤٤ روز زندگی دختران و پسران جوان و همفکر در کنار هم حتما موجب آشنایی بیشتر و پایهریزی زندگیهای مشترکی هم میشود. نگاهی به زندگی خصوصی برخی از آن جوانها نشان میدهد که روزهای پر از خاطره لانه برای عدهای رنگ و بوی عاطفی بیشتری داشته است.
معصومه ابتکار که شناختهشدهترین زن حاضر در جریان تسخیر سفارت بود، یکی از همان کسانی است که همسر آیندهاش را در همان روزها انتخاب کرد. او با سیدمحمد هاشمیاصفهانی که اکنون یکی از مدیران بخش خصوصی است، ازدواج کرد.
«طاهره رضازاده» نماینده و عضو فراکسیون زنان مجلس ششم، یکی دیگر از دختران سفارت است که همزمان با یک اقدام انقلابی و رقمزدن یک رویداد تاریخی در زندگی شخصی خود نیز فصل نویی را آغاز و با «ابراهیم اصغرزاده» ازدواج کرد. همسرش آنروزها سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام بود و حالا یک چهره سیاسی اصلاحطلب است.

«زهره ساداتنظری» نیز همسر شهید رحمان دادمان شد و در گفتوگویی با خبرآنلاین، همانطور که همسنگری و همراهی با او را مایه افتخار خود دانسته، گفته است:
«در زمان تسخیر لانه جاسوسی هم ایشان و هم من حضور داشتیم. ایشان در شورای مرکزی لانه نقشی استراتژیک داشتند و من بهعنوان یک دانشجوی معمولی و معتقد به این حرکت انقلابی. حرف و گپ ازدواج ما نیز در همین ایام بود. ١٠ مهر همان سال، خواستگاری ایشان از من بود ٢٧ مهر مراسم عقد و ٢٠ آبان هم آغاز زندگی مشترکمان».

فرح جهانگیری و شهید عباس ورامینی.
دکتربهاردهقانی فیروزآبادی و شهید حسین شوریده از دیگر زوجهای گروگانگیری سفارت بودند.
خانم لعیا پورانصاری می گوید: بعد از اینکه جریان لانه تمام شد بچهها که به فکر ازدواج افتادند، دیدند چه بهتر با کسانی ازدواج کنند که همفکر و همراهشان باشند.

لعیا پورانصاری و محمدعلی مصلحی.
لعیاانصاری :من با همسرم در سفارت ارتباط مستقیمی نداشتیم. با اینکه مسئول اسناد بودند و دورادور میشناختم، اما در حقیقت بعد از قضیه لانه بود که به هم معرفی شدیم.
ازدواجها بیشتر بهصورت معرفی بود، مثلا آقای عبدی ازدواج کرده بودند، بعد از طریق همسرشان بچهها به هم معرفی میشدند، مثلا خانم عبدی دوست همسر آقای میردامادی بود. بعد این دو نفر را به هم معرفی کردند».
فروز رجاییفر یکی دیگر از دختران سفارت است که آن روزها ازدواج کرد و عکسی که از حاشیه عقد او در باغ سفارت موجود است.
حضور دختران دیگری با نامهای خانوادگی قنبری، میرموسوی، متولیان، مقدم و خانم زندی را به تصویر میکشد؛ اخباردقیقی اززندگیشان دردسترس نیست.
هیچ کدام از دانشجویانی که در تسخیر لانه جاسوسی نقش داشتند ابرازپشیمانی نکردند.
«دکتر عبدالحسین روح الامینی»من در هیچ کدام از دانشجویانی که در تسخیر لانه جاسوسی نقش داشتند، هیچگونه ابراز پشیمانی از حرکت خود در آن مقطع زمانی که در این افتخار سهیم بودهاند، ندیدم.
ممکن است این روزها افراد بعد از گذشت سی و چند سال مواضع متفاوتی داشته باشند و یا عقایدشان تغییر کرده باشد و در اثر آن، بحثهای دیگری را مطرح کنند که البته این امر نیز نادر است.

اگر امروز مجمعی گذاشته شده و ۲۰۰ نفر دانشجویی که لانه جاسوسی را تسخیر کردند، دور هم جمع شوند که البته عدهای از آنها در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند و در آن مجمع رأیگیری شود که احدی از شما از آنچه انجام داده در تسخیر لانه جاسوسی پشیمان است و اگر همین شرایط امروز ایجاد میشد، باز دست به چنین کاری میزدید یا نه، پاسخهای مشخصی خواهند داد.
اینکه مواضع افراد را در مقطعهای زمانی متفاوت به هم گره بزنیم، قیاس درستی نیست.
من به عنوان فردی که در معرض و تماس هستم، ندیدم کسی از دانشجویان پیرو خط امام از تسخیر لانه جاسوسی پشیمان باشد. خواسته دانشجویان، استرداد شاه بود. الان از یکی از دانشجویان پیرو خط امام (ره) سؤال کنید که آیا پشیمان هستید از این خواسته، هیچکس حرف از پشیمانی نمیزند.
دکترروح الامینی می گوید:آمریکاییها در داخل سفارت فروشگاهی داشتند که به اندازه چندین ماه و حتی ذخیره سالیانه خوراک و غذا در آن وجود داشت که تمام این مواد غذایی از آمریکا آمده بود. حتی آشپزی که در این ۴۴۴ روز برای آمریکاییها غذا میپخت، همان آشپزی بود که قبل از تسخیر لانه، برایشان غذا تهیه میکرد..
دکتر عبدالحسین روح الامینی، از دانشجویان تسخیر کننده لانه جاسوسی۱۲ آبان ۱۳۹۵خبرگزاری مهر
بازدید حضرت آیت الله خامنهای
آقای عزیزجعفری(سردارجعفری) درخاطراتش نوشته است:آمدن حضرت آیت الله خامنهای، امام جمعۀ تهران و نمایندۀ حضرت امام، به لانۀ جاسوسی و حضور ایشان در جمع دانشجویان یکی از وقایع مهم و آرامش بخش دلهای مضطرب من ودوستانم در آن ایام بود.
آقا، در تإیید حرکت ما و پشتیبانی از آن واقعا سنگ تمام گذاشت. هیچوقت آن لحظۀ تاریخی را فراموش نمیکنم. روز دوم یا سوم بعد از اشغال سفارت بود. با چند نفر از بچههای داخل یکی از اتاقهای سفارت مشغول جمع و جور کردن کتابها بودیم که آقای خامنهای، بدون اعلام قبلی، وارد آنجا شد و خیلی محبت آمیز با ما خوش و بش کرد. بعد از احوال پرسی، رو به جمع گفت: «من فقط آمدهام تا به شما جوانهای عزیز و انقلابی خدا قوت بگویم. دلتان را قرص و محکم کنید و این راه را تا آخر ادامه بدهید.» بعد هم با گروگانهای آمریکایی ملاقات کرد و خیلی دقیق جویای وضعیت سلامتی و حتی چند و چون خورد و خوراک و ورزش و مطالعۀ آنها شد و تإکید کرد براساس موازین رإفت اسلامی با آنها رفتار کنیم.

توضیحات نگارنده-پیراسته فر:آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی درزمان تصرف لانه جاسوسی درسفرحج بودند.
یکشنبه، ۱۳ آبان ۱۳۵۸مصادف بود با ١٣ ذوالحجه ١٣٩٩. آیت الله خامنهای بهمراه تعدادی از اعضای شورای انقلاب به حج رفته بودند،خبرلانه جاسوسی رادرپُشت بام هتل محل اقامت(مکه)شنیدند.

آقای خامنهای و هاشمی در پُشت بام هتل بودند که خبر را شنیدند. هاشمی رفسنجانی درخاطزاتش می نویسد: خبر تصرف سفارت آمریکا را شب هنگام در پشت بام محل اقامتمان، هنگامی که آماده خواب میشدیم، از رادیو شنیدیم. تعجب کردیم!.

وگروگانهاازطریق «حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینیها»باامام خمینی مرتبط بودند.

واما آنچه سردارجعفری گفته اند،دیدارآیت الله خامنه ای بعدازمراجعت ازسفرحج بود.
دراین دیدارآیت الله خامنه ای باگروگانها صحبت می کنندازکمبودها وامکانات می پرسد.
متن گفتمان(ویدئو) رااینجانب(نگارنده)به نگارش آورده ام که اهم مطالب به اینصورت بوده است:
این گروگان که به زبان فارسی مسلط است ازآقای خامنه ای به گرمی پذیرایی می کند!(دراتاقش)وامام جمعه تهران میخواهدکه بنشیدپیشش برای ادامه حرف زدن..ومی گوید..ببخشیدکه میوه وشیرینیمان تمام شده،هروقت -دانشجویان-می آوردند.

آیت الله خامنه ای ازایشان ازوضع غذاوبهداشت وحمام ومطالعات می پرسد وآن امریکایی هم ابرازرضایت می کند،تنهامشکلشان را ماندن دراینجا(محبوس بودن درسفارت)می داند ...وبعدمی گوید:من آن دوره۴سال درایران بودم،بمن خیلی خوش گذشت ودرادامه می گوید:مردم ایران خیلی مهربانندوتعارفی،وقتی مارامی بینندآنقدرمحبت می کنند که هنگام رفتنمان باخوشرویی می گویند»بازم چندروزدیگراینجابمانید»..مردم ایران ماراخیلی دوست دارند ودلشان میخواهدکه بیشترپیششان بمانم..وحتی می می گوید:گاهی آنقدرتعارف می کنند که ماراشرمنده-ناراحت-می کنند!
آیت الله خامنه ای که کاملاً گوش می دادبه حرفهایش،خیلی جدی می شود(تااین لحظه هر۲لبخندبرلب داشتند)می گوید:مردم ایران نمیخواهندشمادراینجابمانید..مردم ایران میخواهندهرچه زودتربروید،ومی گوید:همهین دانشجویانی که اینجاراتسخیرکردند،نمایندگان مردم ایرانند(که ازشماناراضیند،میخواهندشمابروید) وبعدآن امریکایی هم که تاحالا باخنده بلبل زبونی می کرد،خنده برلبانش حذف می شود!وبعدآقای خامنه ای می گوید:دولتان بایدآن مجرم(شاه)راتحویل بدهدتاشماهم آزادشوید وازایشان هم سئوال می کندکه بنظرشما«شاه مجرم نیست،نبایدتحویل دهد؟»که آن گروگان امریکایی تأییدمی کند ودرادامه می گوید:مشکل ماندنمان دراینجاست...+دیداربایکی دیگرازگروگان امریکایی سفارت-لانه جاسوسی/پایان توضیحات نگارنده.
ملاقات ۲همرزم بعداز ۴۰سال
دیدار۲فاتح سفارت امریکابا۲تفکر دردفترضرغامی۱۷ مرداد ۱۳۹۸
اولین اطلاعیۀ ما که «ابراهیم اصغر زاده» آن را مقابل دوربین شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی قرائت کرد و خبر آن در رسانههای جمعی پخش شد، هم شگفتی و وحشت سیاسیون داخلی طرفدار آمریکا را به دنبال داشت و هم باعث غافلگیری گروههای ریز و درشت مدعی مبارزه با امپریالیسم آمریکا شد؛ مثلاَ آقای بازرگان در اولین موضع گیری خودش به صورت آشکار حرکت ما را به شدت تخطئه کرد و گفت: «اینها پیرو خط امام نیستند بلکه پیرو خط شیطاناند. اینها اگر راست میگویند چپی نیستند، چرا نرفتند سفارت شوروی را بگیرند؟»
دانشجویان شاخص «فاتح سفارت امریکا»

از آنجا که بچههای داخل سفارت از دانشگاه های مختلف تهران بودند، روزهای اول شناخت چندانی از یکدیگر نداشتیم. ولی، به مرور زمان، آشنایی ما باهم افزایش پیدا کرد. تا آنجا که حافظهام یاری میدهد نفرات شاخص در جمع دانشجویان حاضر در لانه جاسوسی آمریکا عبارت بودند از حبیب الله بیطرف، محسن میردامادی، حسین شیخالاسلام، یوسف رضا سیفاللهی، ابراهیم اصغرزاده، علیرضا افشار، سید عزت الله ضرغامی، حمید خاکبازان، عباس محمدورامینی، رحمان دادمان، محمود شهبازی دستجردی، مهدی رجب بیگی، حسین علمالهدی، محسن وزوایی، علی صبوری، عباس عبدی و از بین خانمها معصومه ابتکار و فروز رجائی فر.
البته لازم است متذکر شوم که ما، بچههایی که با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» دور هم جمع شدهبودیم، همگی یک طرز تفکر خاص سیاسی نداشتیم. بعضاَ در ارائۀ دیدگاههای سیاسی و حتی عقیدتی خودمان تناقضاتی باهم داشتیم. به همین جهت تصمیمگیریهای داخل سفارت به شورایی محول شده بود که افراد شاخص آن عبارت بودند از: حبیب الله بیطرف، ابراهیم اصغر زاده، محسن میردامادی، یوسف رضا سیفالهی.
حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینیها هم از همان ابتدا در این جمع حضور داشت و بعد از فرونشستن التهابات اولیه، داخل سفارت، اقدام به برگزاری کلاسهای تفسیر قرآن برای دانشجویان میکرد.

همچنین ارتباطات گسترده قبلی با سپاه پاسداران سبب شد تا اکثر دانشجویان لباس سبز پاسداری را به تن کنند. اکبر رفان که بعدها اولین فرمانده نیروی هوایی سپاه لقب گرفت. «حسین دهقان »مدتی به لبنان رفت و در دهه هشتاد رئیس بنیاد شهید شد. علیرضا افشار بعدها رئیس ستاد مشترک سپاه پاسداران، فرمانده کل بسیج، و معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح بود. و رضا سیفاللهی، که بعدها مسئول اطلاعات سپاه و اولین فرمانده نیروی انتظامی شد، از جمله این افراد بودند. احمدرضا کاظمی، پسرعموی شهید احمد کاظمی، علی زحمت کش، محمدرضا خاتمی، و محمد نعیمیپور نیز از جمله پاسداران دهه شصت بودند.
شهید حسین علمالهدی، اگر چه مستقیماً در تسخیر لانه جاسوسی نقش نداشت، اما همکاری مستقیم او با واحد بررسی و انتشار اسناد سبب شد تا او را نیز دانشجوی پیرو خط امام بخوانند. در ماجرای کاندیداتوری احمد مدنی برای ریاست جمهوری علمالهدی، با معرفی آیت الله خامنه ای، به لانه جاسوسی مراجعه کرد و با همکاری واحد بررسی اسناد و واحد تبلیغات اسنادِ مربوط به همکاری مدنی با آمریکاییها در سطحی وسیع منتشر شد.
به همراه حسین علمالهدی، محمد فاضل، علی حاتمی، و تعدادی دیگر از دانشجویان پیرو خط امام به شهادت رسیدند. علی حاتمی از اولین کسانی بود که از دیوار سفارت آمریکا عبور کرد. در عکس معروف ورود دانشجویان از بالای در، علی حاتمی، درحالی که به دوربین نگاه می کند، دیده می شود.
در این عملیات حسن سیف از دیگر دانشجویان خط امام نیز مجروح شد؛ ولی به طرز معجزه آسایی نجات یافت. سیف، فاتح لانه جاسوسی و فرمانده بازی دراز، در عملیات خیبر در سال 62 به شهادت رسید.
محسن وزوایی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بود که در لانه مسئولیت اطلاعات – عملیات را بر عهده داشت. وی مسئولیت فرماندهی هدایت شش گردان عملیاتی را طی عملیات بیتالمقدس (فتح خرمشهر) بر عهده گرفت و در همین عملیات بود که در روز جمعه، 10 اردیبهشت 1361، هنگام هدایت نیروهایش، چند کیلومتر مانده به خرمشهر، به شهادت رسید.
عباس ورامینی نیز یکی دیگر از دانشجویان خط امام بود که مسئولیت آموزش نظامی دانشجویان را بر عهده داشت. ورامینی با یکی از دختران فامیل یکی از دانشجویان پیرو خط امام ازدواج کرد که خطبه عقد آنها را امام خمینی (ره) قرائت کرد. ورامینی در سال 61، به فرماندهی ستاد لشکر 27 محمد رسول الله (ص) منصوب شد و سرانجام در 28 آبان 1362، در ارتفاعات کانی مانگا و طی عملیات والفجر 4، به شهادت رسید.
علی صبوری، علی رضا هادیپور، حسین شوریده، غلامحسین بسطامی، عبدالرحمن یا علی مدد، حسین بهادری، فضل الله عابدینی، مجید موذن صفایی، جلال شرفی، و تعدادی دیگر از دانشجویان جزء شهدای تسخیرکننده سفارت آمریکا در تهران هستند.
قرارشد«گروگان ها»تحویل شورای انقلاب داده شود
پس از شکست خفت بار آمریکا در طبس(در 5 اردیبهشت سال 1359)، دانشجویان خط امام، که مقاومت گسترده ای برای عدم تحویل گروگان ها به شورای انقلاب داشتند، با همکاری اطلاعات سپاه، به مسئولیت محسن رضایی، تصمیم گرفتند گروگان ها را در چند دسته به شهرهای مختلف اعزام کنند.
دلیل این تصمیم عدم تجمع گروگان ها برای شکست هر گونه عملیات رهایی بود. مشهد، ساری، رشت، یزد، اصفهان، شیراز و چند شهر دیگر مقصد گروه هایی از دانشجویان پیرو خط امام و گروگان ها بود که مخفیانه با لباس های مبدل به این شهرها سفر می کردند.
تابستان۱۳۵۹پایان مأموریت دانشجویان پیروخط امام
در اواسط تابستان۱۳۵۹ فرار ناموفق یکی از گروگان ها و سخت شدن نگهداری از آنها سبب شد تا شورای مرکزی دانشجویان در توافقی با سپاه پاسداران گروگان ها را در اختیار دولت شهید رجایی قرار دهد.
بدین ترتیب گروگان ها به زندان اوین و زندان توحید منتقل شدند تا دانشجویان خط امام، که در مذاکرات الجزایر نیز کنار گذاشته شده بودند.
تکلیف سفارت امریکا
«سفارت امریکا» تامدتی پاتوق بچه های دانشجویان برای ورزش ودیدارهابود وبعد درسال ۱۳۶۴باتصمیم دولت موسوی ،تحویل سپاه پاسداران شد. اسناد و مدارک نیز منتشر شد و آنچه منتشر نشده بود در اختیار وزارت تازه تاسیس اطلاعات قرار گرفت.
شهید حسین علمالهدی، اگر چه مستقیماً در تسخیر لانه جاسوسی نقش نداشت، اما همکاری مستقیم او با واحد بررسی و انتشار اسناد سبب شد تا او را نیز دانشجوی پیرو خط امام بخوانند/کتاب خاطرات عزیزجعفری.
خلاصه ای اززندگی فاتحان سفارت امریکا
ابراهیم اصغرزاده که زمانی سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام بود و پشت میز قدیمی سفارتخانه مینشست و سوالات خبرنگاران را پاسخ میداد، ابتدا فرمانده سپاه قزوین شد و بعد به مجلس رفت. اصغرزاده زمانی به شورای شهر راه یافت.
طاهره رضازادهدر جریان تسخیر سفارت آمریکا با ابراهیم اصغرزاده ازدواج کرد.
عزتالله ضرغامیهمچون اکثر بچهها به سپاه رفت و بعد هم به ارشاد پیوست و سپس به صداوسیما رفت و از معاونت امور مجلسها به ریاست این سازمان عریض و طویل رسید و مدتی تا پایان ریاستش بر این سازمان نیز باقی نمانده است و این روزها کمتر نقطه مشترکی با تحکیم وحدت دارد.
محمد نعیمیپور کارشناس مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف؛ زمانی مجری طرح سد و نیروگاه کارون بود و زمانی دیگر مدیر مطالعات مرکز تحقیقات استراتژیک شد و در دوران اصلاحات به عنوان کاندیدای جبهه مشارکت اسلامی از سوی مردم به نمایندگی در مجلس ششم راه یافت و سپس روزنامه یاس نو را راهاندازی کرد که البته عمر آن دیر نپایید و توقیف شد.
محسن امینزاده ابتدا به وزارت ارشاد رفت و بعد راهی وزارت خارجه شد و به معاونت این وزارتخانه رسید. امینزاده از اعضای موسس جبهه مشارکت ایران اسلامی بود که البته پس از حوادثسال ۸۸ به زندان رفت.
معصومه ابتکار یا «خواهر مری» گروگانها، رشته دانشگاهیاش را عوض کرد و علوم آزمایشگاهی و ایمنیشناسی خواند و زمانی هم سردبیر کیهان انگلیسی شد و هم در دولت اصلاحات و هم در دولت یازدهم، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و معاون رئیس جمهور در این زمینه شد.
عباس عبدی راه دور و درازی را پیمود و ابتدا به شیراز رفت تا در شهر همسرش باشد، آنجا به هیات ۷ نفره رفت و دبیر ستاد شد و بعد هم به قسمت اطلاعات خارجی دفتر اطلاعاتی و تحقیقاتی نخستوزیری رفت و وزارت اطلاعات را هم بدون استعفا ترک کرد و یکراست به عنوان مسئول دفتر پژوهشهای اجتماعی معاونت سیاسی دادستان کل کشور منصوب شد. سال ۵۸ عبدی سنگ بنای اتحادیه انجمنهای دانشگاههای سراسر کشور یا تحکیم وحدت کنونی را بنا نهاد. نامی که به گفته خودش از زبان امام خمینی شنیده بود: «بروید تحکیم وحدت کنید.» وقتی هم که آیتالله موسوی خوئینیها از دادستانی به مرکز تحقیقات آمد عباس عبدی را هم با خود آورد و مسئولیت فرهنگی تحقیقات استراتژیک را در قالب معاونت به او سپرد. زمانی بعد که اصلاحطلبان همه تریبونهای خود را یکی یکی از دست میدادند، از روزنامه سلام سر درآورد و مشغول به تئوریپردازی اصلاحات شد. عضو شورای مرکزی مشارکت سال ۷۷ به دیدار «باری روزن » رفت تا در کنار گروگان سابقش بنشید.
رضا سیفاللهی ابتدا به سپاه رفت و سپاه پاسداران اصفهان را با دوستان خود تاسیس کرد و پس از آن به عنوان مسئول اطلاعات کل سپاه منصوب شد و سپس به عنوان رئیس ستاد مرکزی سپاه منصوب شد. سیفاللهی تا فرماندهی کل نیروی انتظامی از سالهای ۷۱ تا ۷۵ نیز پیش رفت و مدتی بعد هم معاون امنیت داخلی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی شد و اینک در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول فعالیت است.
محسن میردامادی ابتدا مسئول روابط بینالمللی سپاه شد و بعد استاندار خوزستان شد و سپس به مجلس ششم راه یافت و بعد هم مثل عبدی و نعیمیپور و… به مرکز تحقیقات رفت و در دهه هفتاد به دنبال تحصیل علم روانه انگلستان شد و با دکترای علوم سیاسی بازگشت و پس از سال ۸۸ به زندان رفت.
علیاکبر زحمتکش مسئول عملیات تسخیر و حفاظت از گروگانها تنها فردی بود که در دادگاههای آمریکا به خاطر بازداشتن یکی از گروگانها از نابود کردن اسناد تحت پیگرد قرار گرفت. زحمتکش بعدها به وزارت نیرو پیوست. در سالهای بعد همچنان اسناد را دنبال میکرد و مدتی هم به خاطر شکایت از شهردار بیرجند برای بر حیف و میل نمودن وجوه شهرداری معروف شده بود.
رحیم باطنی خیلی در نگاه داشتن احساساتش موفق نبود و به خاطر اسناد که میگفتند مربوط به ارتباط ناصر میناچی وزیر ارشاد دولت موقت با سفارت امریکا است، رحیم باطنی نتوانست بر احساساتش غلبه کند و سخنان تندی علیه نهضت آزادی بیان کرد. باطنی که نماینده دانشجویان دانشگاه ملی (شهید بهشتی) در شورای مرکزی بود، بعدها معاون جهاد دانشگاهی کشور شد و مدتی هم به وزارت نیرو رفت.
حبیبالله بیطرف ابتدا به سپاه رفت و بعد هم به جهاد پیوست و مرکز تحقیقات جهاد کشاروزی را از خود به یادگار گذاشت و آن را تاسیس کرد و در زمان موسوی، استاندار یزد شد و در زمان خاتمی هم به وزارت نیرو رفت و وزیر آن شد.
محمد علی جعفری یا عزیز جعفری متولد یزد در دانشکده معماری دانشگاه تهران تحصیل کرد و به سپاه پیوست و بزودی با فراگیری فنون رزمی، اولین گردان زرهی سپاه را ایجاد کرد. فرماندهی تیپ عاشورا، قرارگاه قدس و قرارگاه نجف در دوران جنگ و فرماندهی نیروی زمینی سپاه به مدت ۱۳ سال و ۵ سال فرماندهی قرارگاه ثارالله تهران از جمله مسئولیتهای عزیز جعفری بود. وی در زمستان ۸۶ با حکم فرماندهی کل قوا، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
اکبر رفان اولین فرمانده نیروی هوایی سپاه لقب گرفت. حسین دهقان مدتی به لبنان رفت و در دهه ۸۰ رئیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی شد.
علیرضا افشار دورهای به عنوان رئیس ستاد مشترک سپاه پاسداران انتخاب شد و بعد از آن فرمانده کل بسیج و معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح بود.
علی حاتمی از اولین کسانی بود که از دیوار سفارت امریکا عبور کرد. در عکس معروف ورود دانشجویان از بالای در، علی حاتمی در حالی که به دوربین نگاه میکند، دیده میشود.
حسین سیف از دیگر دانشجویان خط امام مجروح شد ولی به طرز معجزهآسایی نجات یافت. سیف فاتح لانه، فرمانده بازی دراز در عملیات خیبر در سال ۶۳ به شهادت رسید.
مهدی رجببیگی مسئولیت قرائت بیانیهها را برعهده داشت. رجببیگی که قلم و بیان رسایی داشت، از سالها قبل با انتشار نشریه طنز «جیغ و داد» را به همراه اسرافیلیان منتشر میکرد. رجب بیگی در مهر ۶۰ به دست منافقین در خیابانهای تهران به شهادت رسید.
حاتم قادری و جواد مظفر دو دانشجوی دانشگاه ملی با بیان اینکه هرچند تسخیر، یک حرکت ضدامپریالیستی است، اما این راه مبارزه با امپریالیسم نیست! از لانه خارج شدند.
تقی محمدی همان روزهای اول، باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت امریکا که به زبان فارسی نیز تسلط داشت را به میان خبرنگاران آورد. محمدی که از نزدیکان بهزاد نبوی و خسرو تهرانی بود، بعدها به اطلاعات نخستوزیری رفت و پس از انفجار هشت شهریور به سفارت ایران در افغانستان فرستاده شد، اما اسدالله لاجوردی به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری عامل انفجار نخستوزیری، او را از کابل فراخواند و بازداشت کرد. تقی محمدی که در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود، به طرز مشکوکی ساعاتی بعد با کمربند خودکشی کرد. کارشناسان امنیتی دادستانی انقلاب معتقد بودند که اینگونه خودکشی با توجه به اینکه تقی محمدی بر روی رگهای گردنش چوب کبریت گذاشته بود، امکان ندارد و اشخاص دیگری احتمالاً او را کشتهاند و بعد حلقآویزش کردهاند.
عباس زریباف از ابتدای سال ۵۸ وارد سازمان مجاهدین خلق شده بود وارد بخش اطلاعات شد و در سال ۶۰ به زندگی مخفی روی آورد و در سال ۶۱ از ایران خارج شد. زریباف در چهارمین روز عملیات مرصاد به هلاکت رسید.
خانم فیروزآبادی همسر شهید شوریده و استاد مکانیک دانشگاه شریف.
دکتر محمدحسین صادقی عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس، دکتر عبدالحسین روحالامینی استاد داروسازی دانشگاه تهران و محمدهاشم پوریزدانپرست، استاد اقتصاد دانشگاه شیراز از چهرههایی بودند که تدریس در دانشگاه را به فعالیتهای دیگر ترجیح دادند.
محسن وزوایی از دانشجویان دانشگاه شریف، مسئولیت اطلاعات - عملیات را برعهده داشت. زودتر از آغاز جنگ به سپاه پاسداران پیوست. با شروع جنگ وزوایی به جبهه غرب رفت و فرماندهی گردانی با کار ویژه عملیات پارتیزانی را برعهده گرفت. او در عملیات فتح بلندیهای بازی دراز فرمانده بود و در این عملیات مجروح شد. در آذر ۱۳۶۰ او فرمانده گردان حبیببن مظاهر تیپ تازه تأسیس محمدرسولالله(ص) شد که در عملیات فتحالمبین این گردان نوک عملیات بود. با تأسیس تیپ ۱۰ سیدالشهدا او فرمانده این تیپ شد و در فروردین ۶۱ با همین تیپ وارد عملیات بیتالمقدس(فتح خرمشهر) شد و در این عملیات بود که در ۲۲ اردیبهشت هنگام هدایت نیروهایش چند کیلومتر مانده به خرمشهر به شهادت رسید.
عباس ورامینی مسئولیت آموزش نظامی دانشجویان را برعهده داشت. ورامینی همانند تعدادی دیگر از دانشجویان در سال ۵۸ با یکی از دختران دانشجوی پیرو خط امام ازدواج کرد و خطبه عقد او را امام خمینی(ره) قرائت کرد. ورامینی در سال ۶۱ با حکم احمد متوسلیان به فرماندهی ستاد لشکر ۲۷ محمدرسولالله(ص) منصوب شد. مسئولیت سپاه ۱۱ قدر و قرارگاه نجف اشرف از دیگر مسئولیتهای او بود. ورامینی سرانجام در ۲۸ آبان ۶۲ در ارتفاعات کانیمانگا و در عملیات والفجر ۴ به شهادت رسید.
محمدرضا خاتمی (برادررئیس جمهور )در میان دانشجویان تسخیرکننده حضور داشته است. خاتمی در مجلس ششم حضور داشت و به نائب رئیسی مجلس رسید و این روزها گه گاه مصاحبهای می کند و فعالیت سیاسی خاصی ندارد.
محمد فاضل، علی صبوری، علیرضا هادیپور، حسین شوریده، غلامحسین بسطامیفرمانده سپاه سوسنگرد در ابتدای جنگ، عبدالرحمن یاعلی مدد، حسین بهادری، فضلالله عابدینی، حمید صفایی، جلال شرفی، رحمتی، رحمان دادمان (وزیر راه و ترابری که در حادثه هواپیما به شهادت رسید) ازدانشجویان پیرو خط امام به شهادت رسیدند.
نسل لانه جز این افراد چهرههای سرشناس دیگری همچون سیدمحمد هاشمی اصفهانی، شمسالدین وهابی، وفا تابش، حسین شیخالاسلام و فروز رجاییفر، کمال تبریزی، احمدرضا کاظمی پسرعموی شهید احمد کاظمی، مهاجر، محمد مهدی، حسین شریفزادگان، محمدرضا بهزادیاننژاد را نیز داشت که هرکدام جدا از دیگری و با تفکری مستقل به فعالیتهای خود ادامه می دهند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا آیه ٩ سوره احزاب
اسنادمحرمانه ماجرای طبس
شن هایی که«مأمورخدابودند»برای سقوط هواپیماهای امریکا
ماجرای حمله آمریکا به طبس در حقیقت از روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸، (۴ نوامبر ۱۹۷۹) آغاز شد؛ زمانی که «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و ۵۳ آمریکایی را به گروگان گرفتند.با توجه به اینکه دولت کارتر نتوانست از راه دیپلماتیک گروگانهای آمریکایی را آزاد کند، یگان ویژه «دلتا فورس» از نیروهای مسلح آمریکا، مأموریت پیدا کردند تا گروگانهای آمریکایی را در یک عملیات کماندویی آزاد کنند و به آمریکا باز گردانند.

برای اجرای عملیات «پنجه عقاب» یک ماه پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران،۹۰ نفر از کماندوهای آمریکایی موسوم به «دلتا» به فرماندهی سرهنگ «چارلی بکویث» و سرگرد «میدوز» به ایالت آریزونای آمریکا که تقریبا شرایط کویری ایران را داشت اعزام شدند تا آخرین مراحل تمرینی و آموزشی تحت شرایط مشابه را بگذارنند. از سوی دیگر گروه سرّی ویژهای نیز برای پشتیبانی و تدارک وسایل تکمیلی طرح عملیات، مخفیانه وارد ایران شده و با گروهکهای ضد انقلاب تماسهایی را برقرار کردند.

کماندوهای آموزش دیده آمریکا در اواخر آذرماه سال ۱۳۵۸ عازم کشور مصر شده و در پایگاهی نزدیک قاهره مستقر شدند.فرمان اجرای این عملیات از سوی کارتر، رییس جمهور وقت آمریکا با اعلام کلمه رمز«بروید» صادر و در غروب روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۵۸ این عملیات آغاز شد.
شامگاه پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ (۲۴ آوریل ۱۹۸۰)ساعت ۱۳ به وقت واشنگتن، ۹۰ کماندوی آموزش دیده آمریکا موسوم به نیروی «دلتا» باشش هواپیمایC – ۱۳۰ و هشت فروند هلی کوپتر نفربر، از عرشه ناو هواپیمابر ( USS Nimitz) ازپایگاه قاهره به دریاى عمان منتقل می شوند وازآنجا با پرواز در ارتفاع کم و با استفاده از نقاط کور رادار، راهى ایران شدند.
۸تن اززبده تربن نظامیان امریکایی در واقعه طبس کشته شدند.
هنگام اجرای عملیات با ورود به حریم هوایی ایران یکی از بالگردها در ۱۲۰کیلومتری راور کرمان دچار نقص فنی شده و به اجبار فرود میآید و سرنشینان آن به بالگردی دیگر منتقل میشوند و همان بالگرد نیز دچار نقص فنی شده و به ناچار به ناو هواپیمابر بازمیگردد. ۶ هواپیما و ۶ بالگرد دیگر خود را به طبس رسانده و در تاریکی شب در منطقهای دور افتاده بدون متوجه شدن نیروهای نظامی ایرانی فرود میآیند.

در حین سوختگیری یکی دیگر از بالگردها دچار نقص فنی شده، درحالی که هنوز عملیات آغاز نشده ۳ فروند بالگرد از دست رفته بود،پس از تماس با مرکز عملیات، کارتر دستور بازگشت نیروها را میدهد؛ ولی هنگام برخاستن هواپیماها و بالگردها توفان شن آغاز شده و یک هواپیمای C۱۳۰ و یک بالگرد CH-۵۳ به هم خورده و هر دو آتش میگیرند که در این حادثه ۸ نفر از نیروهای امریکایی در آتش سوخته و ۴ بالگرد ناتوان از پرواز روی زمین باقی میمانند.
قرار بود نیروهای عملیاتی با بالگرد از طبس به سوی تهران حرکت کنند و در ورزشگاه امجدیه (شیرودی) فرود آیند. سپس با لباس مبدل، به سفارت آمریکا در تهران حمله و گروگانهای خود را آزاد کنند. طبق این نقشه، آنان پس از پایان فعالیت شان، از همین راه به طبس باز میگشتند و از آنجا با هواپیما از ایران خارج میشدند.
«شنها» مأمور خدا بودند«باد»مأمورخدابود
پیام امام خمینی درپی شکست نظامی آمریکا درطبس:«نباید بیدار شوند، آنهایی که توجه به معنویات ندارند و به این غیب ایمان نیاورده اند؟نباید بیدار شوند؟ چه کسی این هلیکوپتر آقای کارتر را که میخواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم!؟ شنها ساقط کردند. شنها مأمور خدا بودند. باد مأمور خداست. قوم عاد را باد از بین برد؛ این باد مأمور خداست. این شنها همه مأمورند. تجربه بکنند باز.»(صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۳۷۹ - ۳۸۰)
«آن حربهاى که در دست ایران است، پیش آنها(دشمنان) نیست، آنها آن حربه را نمىشناسند. آن حربه ایمان است، حربه توحید است. آنها تأییدات غیبى الهى را منکر هستند،
اینها نمىتوانند چشمشان را باز کنند و ببینند که در هر گوشه از ایران یک امور خارقالعاده واقع مىشود که با دست عادى بشر نمىتواند واقع بشود.
آنها (امریکا)در طبس آمدند و گمان کردند که مىتوانند نیرو پیاده کنند و مىتوانند بیایند و به بهانه خارجکردن گروگانها، ایران را قبضه کنند و خداى تبارک و تعالى شنها و بادها را فرستاد و آنها را شکست داد.»(صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۰۵)...این دست غیبى همراه ما است و اینرا حفظ بکنید. حفظ به این است که خدمت را خالص کنید براى خداى تبارک و تعالى.(صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۲۳)..تا ملت و دولت به تعهد خود در نصرت به دین خدا و به بندگان او پابرجا باشند، نصرت خدا ادامه دارد«إن تَنصُروا اللَّه یَنصُرکُم و یُثَبِّت اقدَامَکُم».(صحیفه امام، ج ۱۹، ص۱۵۹)

دادگاه کودتاچیان-قطب زاده
اعتراف به شکست در آمریکا
برژینسکی در خصوص رفتار و ناراحتی جیمی کارتر بعد از شنیدن این شکست نیروهایش در طبس می گوید: سرش را میان ۲ دستش گرفت و به مدت چند ثانیه روی میز گذاشت... با شنیدن این خبر، به مانند مار زخمی به خود پیچید و آثار درد و نگرانی بر تمامی صورت او آشکار شد و به اطرافیانش بد و بی راه می گفت. سایروس ونس وزیر امورخارجه آمریکا مینویسد: همه ما گیج و پریشان شده بودیم.

کارتر روز بعد مجبور شد در یک نطق تلویزیونی، ضمن اعلام و تایید موضوع، جزئیات آن را هم برای مردم تشریح کند. او برای تنظیم متن صحبتهای خود دستور داده بود، نسخهای از سخنرانی کندی در زمان شکست خلیج خوکها را هم برایش بیاورند و در سخنرانی خود گفت: اواخر دیروز من دستور لغو یک عملیات نظامی در ایران را صادر کردم. قرار بود، اعضای سفارتخانه ما که در ایران گروگان گرفته شده بودند توسط تیم نجات آزاد شده و به آمریکا بازگردانده شوند. به دلیل مشکلات فنی در بالگردها، چارهای جز لغو ماموریت نداشتیم... تیم اعزامی به صحرای طبس از نفرات نیروی دریایی، رنجرها و افراد نیروی مخصوص تشکیل شده بود و هسته اصلی گروه، وظیفه حمله به سفارتخانه و نجات گروگانها را بر عهده داشت. آنها همه داوطلب انجام این عملیات بوده و به خوبی آموزش دیده بودند. من رهبر آنها را قبل از اعزام به ماموریت ملاقات کردم. آنها میدانستند که چشم امید من و ملت آمریکا به آنهاست.
برژینسکی احساس ناامیدی ملی را در آمریکا از پیامدهای مهم شکست این کشور در طبس می داند و می گوید: ماجرای مفتضح ایران یکی از سه عامل مهم شکست کارتر بود و این ماجرا، احساس ناامیدی ملی را برانگیخت.

ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در تهران نیز از این واقعه، با عنوان دوران تحقیر ملی آمریکا یاد می کند و می نویسد: روش سست و بی قید حکومت کارتر و اقدامات نامعقول او، به گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا انجامید و دوران تحقیر ملی که در تاریخ آمریکا نظیر آن دیده نشده است، آغاز شد.

یکی از خبرنگاران روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز می نویسد: داغ شکستی که آمریکاییان در ایران خوردند تا مدت ها آنها را رها نخواهد کرد. به ویژه بدین دلیل که این شکست، ضربه دوباره ای به احساس آنهایی بود که شدیداً به فن آوری معتقدند و به آن ایمان دارند. از کار افتادن سه بالگرد در میان بادهای شنی بیابان، ضربه بسیار سنگینی بوده است.

با این حال وقتی که جنازه آمریکایی ها تحویل دولت آمریکا داده شد، دولت کارتر زیر بار انتقادات شدید، مراسم استقبال و تشییع باشکوهی ترتیب داد تا «شرافت ملی» لکه دار شده آمریکا را طوری بپوشاند که دیگر دیده نشود اما طعم شکست ماجرای طبس برای کارتر آن چنان تلخ بود که او بعدها در مصاحبه با روزنامه کویتی الانبا چنین گفت: دوران ریاست جمهوری من، بدترین دوره های ریاست جمهوری در آمریکا بوده، چه در آن زمان، دولت آمریکا در دست آیت الله خمینی در ایران، به گروگان گرفته شد.
بازتاب جهانی شکست در طبس
شکست خفتبار آمریکا در طبس بازتاب گستردهای در رسانههای جهان داشت. به گونه ای که خبرگزاری آسوشیدپرس از لندن اعلام کرد: سرمقالههای روزنامههای انگلیس روز گذشته، تقریباً همگی به حمله نافرجام آمریکا به ایران اختصاص داشت که این کار کارتر را نشانه ضعف او پنداشتند.
مجله تایم در پنجم می ۱۹۸۰ میلادی در مقالهای با عنوان «شکست در صحرا» نوشت: مأموریت کارتر برای نجات گروگان ها در درون شعله ها فرو رفت. برای کارتر به طور اخص و برای آمریکا به طور اعم، ماجرای طبس یک شکست نظامی و سیاسی بود. یک بار ارتش مسلسل و پرقدرتش در ویتنام در حالی که از پای میافتاد و به خود میپیچد به زبونی و بیچارگی افتاد و حالا به نظر رسید که قادر نیست حتی زمانی که هیچ دشمنی نمیداند که آنها در آنجا هستند و علی رغم چهار ماه تمرین مداوم، نمی توانند هواپیماها را از برخورد با یکدیگر حفظ کنند.
خبرگزاری رویترز از لندن گزارش داد: سیاستمداران ۲ حزب بزرگ بریتانیا (کارگر و محافظهکار) جیمی کارتر را به خاطر انجام اقدامات نافرجام نجات جان گروگانها در تهران مورد سرزنش قرار دادند اما سریان گلیمور معاون وزارت امور خارجه انگلیس در پارلمان این کشور اظهار داشت: دولت محافظهکار با دولت آمریکا همدردی میکند./ایرنا

تسنیم نوشت: با وجود گذشت ۴ دهه از شکست حمله نظامی آمریکا به ایران، ابعاد و عوامل داخلی این حمله همچنان مکتوم مانده است؛ در گزارش ذیل به بررسی برخی از اتفاقات بحثبرانگیز پرداختهایم.
همزمان با انتشار خبر حمله نظامی آمریکا به ایران، این سؤال در اذهان عمومی به وجود آمد که چگونه رادارها متوجه حضور هواپیماها و بالگردهای آمریکایی در آسمان ایران نشدند. چند خبرنگار در نشست خبری بنیصدر این موضوع را جویا شدند. پاسخهای بنیصدر این بود که رادارها آمریکایی هستند و خودشان میتوانند آنها را غیرفعال کنند. او همچنین در پاسخ به سؤال خبرنگاری مبنی بر اطلاعات رادارهای ایران، با تأکید بر اینکه آمریکاییها این اطلاعات را میدانند، اما ترجیح داد در نشست خبری درباره آن سخنی نگوید.
چند روز پس از برگزاری آن نشست خبری، اطلاعاتی در مورد جمعآوری رادارهای برخی شهرها منتشر شد. سازمان مجاهدین خلق که ادعای سردمداری مبارزه با امپریالیسم و آمریکا را داشت و عناصر نفوذی آن در نهادهای مختلف مانند ارتش حضور داشتند، در اطلاعیهای در روز ۱۴ اردیبهشت اعلام کرد که در روز چهارشنبه بعدازظهر (سوم اردیبهشت ۵۹)، تلفنگرامی (سازمان شماره آن تلفنگرام را هم در اطلاعیه خود آورده است)، از طرف قسمت عملیات ستاد نیروی هوایی به گردان پدافند زمین به هوای پایگاه یکم و چند شهر دیگر نظیر شیراز، مشهد و... مخابره شده و از مسئولین خواسته شده است، فوراً تمام آتشبارها و توپهای زمین به هوای مستقر در خط پرواز پایگاهها و باندها را جمع کنند.
این موضوع در هفتهنامه "کارگر" ارگان حزب کارگران سوسیالیست هم تکرار شد، بهاضافه اینکه در آن گزارش آمده بود: «در خور توجه است که چراغهای ورزشگاه امجدیه که در کنار مرکز جاسوسی قرار دارد و گویا بهعنوان محل فرود هلیکوپترهای آمریکایی انتخاب شده بود، در شب عملیات تا صبح روشن بوده است.»
سازمان در نشریه مجاهد نیز بهصورت ویژه به این موضوع پرداخت و در روز ۱۷ اردیبهشت مقالهای با عنوان "رادارهای محلی که نقاط کور را میپوشانند کجا بودند" منتشر کرد.
دانشجویان پیرو خط امام نیز چندی بعد عنوان کردند: "چند روز پیش از تجاوز طبس، از سوی فرماندهان نظامی که بنیصدر آنها را به کار گماشته بود، یعنی تیمسار شادمهر رئیس وقت ستاد مشترک و تیمسار باقری فرمانده وقت نیروی هوایی، به پایگاه یکم شکاری دستور داده شد توپهای ضدهوایی ۲۳میلیمتری که حریم حفاظتی فرودگاه مهرآباد و خود پایگاه را تأمین میکرد، جمعآوری شود. همین کار در پایگاههای دیگر مانند شیراز و ایستگاه رادار مشهد نیز انجام شده بود.
" در نهایت« آیت الله محمدی ریشهری» رئیس دادگاه انقلاب ارتش این ادعا را تأیید و یکی از دلایل دستگیری تیمسار باقری را جمعکردن توپهای ضدهوایی در تهران و مشهد اعلام کرد.
** چهکسی ادعا کرد اسناد محرمانه در بالگردهاست؟
موضوع دیگری که آن روزها حساسیت مردم را برانگیخت، هدف قرار دادن هلیکوپترهای بهجامانده در صحرای طبس توسط جنگندههای نیروی هوایی ارتش بود. این اتفاق علاوه بر اینکه منجر به شهادت محمد منتظرقائم فرمانده سپاه یزد شد، بسیاری از اسناد و مدارک محرمانه هم از بین رفت.
اما چهکسی ادعا کرد که در بالگردها اسناد محرمانه وجود دارد؟ براساس گزارش آسوشیتدپرس از واشنگتن، روبرت باوسن یک نماینده دموکرات آمریکا پس از جلسهای که بهدعوت هارولد براون وزیر دفاع این کشور، تشکیل شده بود، فاش کرد یکی از هلیکوپترهایی که پس از شکست مأموریت نجات گروگانهای آمریکایی در ایران بهجا مانده است، حاوی مدارک سرّی است که جزئیات اقدام نجات در آن آمده است. باوسن گفت اعضای کابینه هیچگونه اطلاعات بیشتری در مورد متن اسناد ندارند.
همچنین در ساعت ۱۸:۲۵ روز ۵ اردیبهشت (بهوقت تهران)، رادیو صدای آمریکا خبر باقیماندن مدارک سری مربوط به عملیات را در هلیکوپترها اعلام کرد.
پس از بمباران هلیکوپترها نیز آسوشیتدپرس در گزارشی دیگر بهنقل از یک افسر عالیمقام آمریکایی فاش کرد برخی از وسایل و اسناد سری آمریکا در هلیکوپترهایی که پس از شکست این مأموریت در نزدیکی طبس رها شدهاند، جا مانده که در میان آنها تعدادی از دستگاههای دقیق مخابراتی و الکترونیکی خنثیکننده رادار و غیره وجود داشته است. او افزود "با بمباران این هلیکوپترها توسط نیروی هوایی ایران دیگر اسراری وجود ندارد که به چنگ کسی بیفتد."

وزیر دفاع آمریکا نیز در ۱۹ اردیبهشت با تأیید وجود اسناد محرمانه در آن هلیکوپترها، دلیل نابود نکردن آنها را اینگونه عنوان کرد: «بیرون آوردن اسناد محرمانه از هلیکوپترها بسیار خطرناک تشخیص داده شد و این خطری بود که هم برای خدمه هلیکوپترها و هم بالقوه برای تجدید سازمان تیم در صورتی که تعداد بیشتری کشته میشدند، وجود داشت.»
هرچند اسناد مهمی در پی اقدام نیروی هوایی ارتش از بین رفت، اما اسنادی به دست آمد که این امر نشان میدهد اسنادی وجود داشته است. آیتالله خلخالی که برای بازدید از منطقه سقوط هواپیمای متجاوز آمریکا به طبس رفته بود، گفت: "مقداری اسناد و مدارک که جزئیات مسیر پرواز را نشان میدهد نزد خود من است و به کارشناسان مطمئن تحویل خواهد شد."
هلیکوپترهای آمریکایی در سه نوبت عصر جمعه ۵ اردیبهشت ساعت ۱۸:۳۰، ساعت ۲۲:۳۰ و صبح شنبه ساعت ۷ بمباران شد.
** چهکسی دستور تیراندازی به بالگردها را صادر کرد؟
در ساعت ۱۵:۴۰ دقیقه روز ۵ اردیبهشت، تلفنگرامی از سماجا۳ (مرکز فرماندهی) با امضای سرلشکر شادمهر رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی به فرماندهی نیروی هوایی ارتش ارسال شد که در آن آمده بود: «برابر اعلام سپاه پاسداران ۵ فروند هلیکوپتر بدون علائم ملّیت در منطقه طبس وجود دارد که موتور یک فروند آنها روشن میباشد. دستور فرمایید نسبت به جلوگیری از پرواز هلیکوپترها و عنداللزوم حمله به آنها اقدام نمایند.»
هلیکوپترهای آمریکایی در سه نوبت عصر جمعه ۵ اردیبهشت ساعت ۱۸:۳۰، ساعت ۲۲:۳۰ و صبح شنبه ساعت ۷ بمباران شد. در اولین مرحله بمباران، محمد منتظرقائم فرمانده سپاه یزد که همراه ۴ پاسدار دیگر به محل حادثه رفته بود، به شهادت رسید و ۲ تن از همراهان وی هم مجروح شدند. هدف از این بمبارانها که به انهدام هلیکوپترهای آمریکایی باقیمانده در منطقه انجامید، جلوگیری از عملیات احتمالی دشمن در ربودن هلیکوپترها اعلام شد.
![]()
آیتالله مهدویکنی سرپرست وزارت کشور در مورد بمباران هلیکوپترها و هواپیماهای آمریکایی گفت: شکاریهای نیروی هوایی بهدستور رئیسجمهور آنها را بمباران کردند، بهشکلی که بعداً بتوان از آنها استفاده کرد، ولی در حال حاضر قابل استفاده نباشند.
«سرلشکرخلبان امیربهمن باقری» فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش هرچند اعلام کرد که مخالف این تصمیم بوده است، اما نیروهای تحت امر او اقدام به اجرای این تصمیم کردند.
امیربهمن باقری که پس از ماجرای تیراندازی به بالگردهای آمریکایی مجبور به استعفا شد در ساعت ۶ صبح روز ۲۲ شهریور ۵۹ در حین خروج از کشور توسط پاسداران انقلاب در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد، در حالی که برخی وانمود میکنند این اقدام از سوی سپاه انجام گرفت، اما او از سوی حاکم شرع دادگاههای ویژه ارتش ممنوع الخروج شده بود. او هنگام خروج از ایران، مقداری مارک فرانسه با خود داشت. باقری از حدود یک ماه قبل ممنوعالخروج شده بود و دادگاه انقلاب ارتش این مطلب را به تیمسار فلاحی گفته بود که به او اعلام کند.
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:سرلشکربهمن باقری سال ها از اعضای تیم آکروجت تاج طلایی دررژیم پهلوی بود، در مرداد ماه ۵۸ به سمت فرماندهی نیروی هوایی منصوب شدند ورودایشان به فرماندهی، خلبانان و پرسنل بازخرید شده نیروی هوایی رادعوت بکارکردوآنهادوباره به خدمت بازگشتند.

در تیرماه ۱۳۵۹ پس از افشای»کودتای نوژه» سرلشکر باقری از فرماندهی نیروی هوایی برکنار و سرهنگ خلبان جواد فکوری جانشین ایشان شدند.
مدتی بعدفرمانده معزول در۲اتهام محاکمه شد(کودتای نوژه و فرمان بمباران هلی کوپتر های آمریکایی در طبس) محکوم به حبس ابد میشوند. و پس از هشت سال از زندان آزاد میشوند و درسال۱۳۸۹ فوت کردند.

«آیت الله محمدی ریشهری» رئیس دادگاه انقلاب اسلامی گفت "تقریباً سه هفته قبل بود که ایشان قصد داشت با ایرتاکسی از ایران خارج شود که از ایشان محترمانه خواسته شد تا از ایران خارج نشوند تا به پروندهشان رسیدگی بشود
و حجت الاسلام علی قدوسی(دادستان کل انقلاب) هم با دفتر آقای بنیصدر ریاستجمهور تماس گرفته بودند تا اعلام کنند ایشان ممنوع الخروج است، ولی متأسفانه آنطوری که به من گزارش دادند، یک گذرنامه سیاسی برای ایشان درست شده است که برخلاف اجازه دادستانیکل و برخلاف حکمی است که ما قبلاً ایشان را ممنوع الخروج اعلام کرده بودیم، میباشد و از این نظر، ما نیز بنا به وظیفهای که داریم ایشان را بازداشت کردیم تا بعداً بازجویی شوند."
او دلایل بازداشت باقری را اینگونه برشمرد: «تیمسار باقری متهم به اختلاس و حیفومیل بیتالمال و نیز دستداشتن در جریان طبس و جمعکردن توپهای ضدهوایی در تهران و مشهد میباشد.»
عملیات طبس با نام پنجه عقاب در ارتش آمریکا، عملیاتی نظامی در 5 اردیبهشت 1359 بود که توسط نیروی دلتا برای آزادسازی آمریکاییهای گروگان گرفته شده توسط دانشجویان پیرو خط امام در تهران انجام شد. این عملیات نخستین تجربهٔ عملیاتی نیروی دلتا بود.

در پی ناکامی دولت آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگانهای آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند،

«جیمی کارتر» رئیسجمهور آمریکا دستور انجام عملیات آزادسازی گروگانهای لانه جاسوسی را صادر کرد.
آنها مدعی بودند، ما باید برای آزادی گروگانها وارد عمل شویم و عملیات در نخستین فرصت ممکن باید آغاز شود. رییس ستاد مشترک ارتش ژنرال جونز تاریخ 4 اردیبهشت را مناسبترین زمان شروع عملیات اعلام کرد. این عملیات نهایتا با شکست مواجه شد و 8 تن از نظامیان امریکایی در این واقعه کشته شدند.
هنگام اجرای عملیات با ورود به حریم هوایی ایران یکی از بالگردها در 120کیلومتری راور کرمان دچار نقص فنی شده و به اجبار فرود میآید و سرنشینان آن به بالگردی دیگر منتقل میشوند و همان بالگرد نیز دچار نقص فنی شده و به ناچار به ناو هواپیمابر بازمیگردد. 6 هواپیما و 6 بالگرد دیگر خود را به طبس رسانده و در تاریکی شب در منطقهای دور افتاده بدون متوجه شدن نیروهای نظامی ایرانی فرود میآیند.
پنجه عقابی که شکست خورد
در حین سوختگیری یکی دیگر از بالگردها دچار نقص فنی شده و در مجموع درحالی که هنوز عملیات آغاز نشده 3 فروند بالگرد از دست رفته بود. پس از تماس با مرکز عملیات، کارتر دستور بازگشت نیروها را میدهد؛ ولی هنگام برخاستن هواپیماها و بالگردها توفان شن آغاز شده و یک هواپیمای سی130 و یک بالگرد سیاچ-53 به هم خورده و هر دو آتش میگیرند که در این حادثه 8 نفر از نیروهای امریکایی در آتش سوخته و 4 بالگرد ناتوان از پرواز روی زمین باقی میمانند، نیروها با 5 هواپیما خود را به ناو هواپیمابر نیمیتز میرسانند و بدینترتیب عملیات بهطور کامل شکست میخورد.
40 سال پبش در چنین روزی حمله نظامی آمریکا به صحرای طبس با دخالت عوامل غیر انسانی به شکست انجامید، در خیالشان این عملیات عقابی بود که هیچ شکارچی توانایی شکارش را نداشت، اما غافل از اینکه صحرای طبس دامی برایشان بود تا نقشههای شومشان که در سر داشتند، گلولههای شن این نقشه ها را به باد فنا دهد .
امسال این واقعه 40 ساله شد واقعهایکه کارشناسان و متخصصان جنگی آمریکا آنرا طراحی کرده و قرار بود ضرب شستی به انقلابیون جوان برای آزاد سازی گروگانها در ایران دهند و بهانه ای برای گسترش ناآرامی شود .
شاید مهم ترین هدفشان اقدام به کودتا و بازگرداندن قدرت به پهلوی بود، اما خدواند دست کفار را رو کرد چرا که نیروهای جمهوری اسلامی ایران درباره این عملیات هیچ اطلاعی نداشتند .
با این حال طوفان شن در کویر ایران به عنوان مخفی ترین سلاح طبیعی که از چشم کارشناسان آمریکایی پنهان مانده بود کار خودش را کرد و چریکی ترین عملیات نظامی ارتش آمریکا در خاک ایران را خنثی کرد و حکومت نوپای جمهوری اسلامی با کمترین تلفات و تنها با دادن یک کشته - شهید محمد منتظر قائم - شکست تلخی را برای خبرگان نظامی آمریکا رقم زد.
اما این همه ماجرا نبود چرا که در سال 1389 هم با تلاشهای نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پهباد فوق مدرن آمریکا در صحرای طبس شکار شد.
و این آمریکا بود که از سال 59 تا کنون بارها نقشههای شوم در سر داشت و بعد از چهار دهه 13 دی ماه 98 دست به ترور ناجوانمردانه سردار دلها زد تا با خیال خود کار را برای ما تمام کند، اما گهی خیال باطل است چرا که این کشور ولایت فقیه و مردمی هوشیار،بیدار و آگاه دارد، مردمی که همیشه در صحنه اند تا پشتوانه ای قوی برای نیروهای مسلح باشند امروز از صحرای طبس تا عین الاسد لاشههای تجهیزات آمریکا را فرا گرفته که زمین گیر شدند و این جریانات ثابت کرد آمریکا طبل توخالی است وایران مقتدر، و با عزت است./ تسنیم۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر: مأموریت شن وباد
امام خمینی: «کی این هلیکوپترهای آقای کارتر را که میخواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شنها ساقط کردند، شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بین برد. این باد مأمور خداست، این شنها همه مأمورند.»
BBCاینگونه گزارش(۵ اردیبهشت ۱۳۹۹) می کند:
فرمانده وقت نیروی هوایی، در گفتگوی خود با شماره ۷ اردیبهشت ۱۳۵۹ کیهان می افزاید: "من جزو افرادی بودم که تیراندازی به هلیکوپترها را تایید نمیکردم".
البته بهمن باقری، دیگر به مطبوعات دسترسی پیدا نمی کند تا روایت خود از ماجرای طبس را، در مقابل روایت های متقابل بیان کند. ولی بیش از سه دهه بعد، عبدالله (شاپور) آذربرزین، که پس از انقلاب به طور موقت فرمانده نیروی هوایی ایران شد، شرحی را از گفتگوی مستقیم خود با سرلشکر باقری در مورد ماجرای هلیکوپترها بازگو می کند که حاوی اطلاعات جدیدی است. این شرح، درکتاب خاطرات او موسوم به "فرماندهی و نافرمانی" (از مجموعه تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر) منتشر شده که در ۱۳۹۳، یک سال پیش از درگذشت او به چاپ رسیده است.
سپهبد خلبان آذربرزین، از سرلشکر باقری نقل می کند که او به دنبال اطلاع از وجود چند هلیکوپتر آمریکایی بر روی زمین، به خلبانان دستو می دهد به طبس بروند تا اگر هلیکوپترها قصد پرواز داشتند جلوی این کار را بگیرند. او می افزاید پیش از رسیدن خلبان ها، نیروهای سپاه منطقه که بدون اطلاع نیروی هوایی در محل حضور داشتند، به تجهیزات داخل هلیکوپترها دست می زنند که باعث "آزاد شدن قفل ملخ ها" و حرکت ملخ هلیکوپترها می شود.
به روایت سرلشکر باقری، وقتی خلبان ها می رسند و حرکت پره ها را می بینند، تصور می کنند هلیکوپترها قصد پرواز دارند و همین تصور را به مرکز مخابره می کنند و درنتیجه، رئیس جمهور وقت دستور شلیک به هلیکوپترها را می دهد (یک خلبان سابق ایرانی که با افراد مرتبط با ماجرای طبس نزدیک بوده، در گفتگو با نگارنده، حرکت ملخ هلیکوپترهای آمریکایی را تایید می کند ولی دلیل آن را نه "آزاد شدن قفل" آنها از سوی نیروهای سپاه -که در روایت شاپور آذربرزین آمده- که شدت باد در منطقه می داند).
البته در ادامه روایت آقای آذربرزین، از قول بهمن باقری آمده که ابوالحسن بنی صدر دستور زدن هلیکوپترها را بدون در نظر گرفتن "روش جاری" در ارتش صادر کرده و خود سرلشکر باقری به خاطر شلیک به هلیکوپترها از نیروهایش بازخواست کرده است: "پس از رسیدن به تهران از افسر نگهبان مرکز فرماندهی سؤال کردم با چه مجوزی هلیکوپترها را به آتش کشیدید، پاسخ داد به امر رئیسجمهور".
به هر ترتیب، فارغ از آنکه چه کسانی مقصر اصلی تیراندازی ها بوده اند، آقای بنی صدر اساسا این فرضیه را که زدن هلیکوپترها باعث از بین رفتن اسناد محرمانه حساسی شده باشد بی مبنا می داند.
او در مطلبی که در ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ در نشریه خود یعنی "انقلاب اسلامی در هجرت" منتشر کرده، تاکید می کند که "هیچ حکومتی به کماندوهای مأمور عملیات، اسناد نمی سپرد که با خود به محل مأموریت ببرند".
به گفته شاپور آذربرزین فرمانده موقت نیروی هوایی پس از انقلاب، بهمن باقری فرمانده این نیرو در زمان واقعه طبس در حالی از زندان آزاد شد که "بینایی چشم خود را از دست داده بود"
سرانجام باقری و شادمهر
بعد از ماجرای طبس، افزایش سوء ظن به فرماندهان نیروهای هوایی و ستاد ارتش، به تدریج به حذف هر دو از سمت های خود می انجامد.
در نخستین قدم، در ۱۳ خرداد ۱۳۵۹، سرلشکربهمن باقری فرمانده وقت نیروی هوایی ناچار به استعفا می شود، هرچند ابوالحسن بنی صدر او را پس از کناره گیری به سرپرستی سازمان هواپیمایی کشوری منصوب می کند.
حدود دو هفته بعد، نوبت به سرلشکر شادمهر رئیس وقت ستاد ارتش می رسد که در ۲۹ خرداد، با حکم رئیس جمهور برکنار می شود. پس از بهمن باقری و محمدهادی شادمهر، به ترتیب سرهنگ جواد فکوری و سرتیپ ولی الله فلاحی به ریاست نیروی هوایی و ستاد ارتش می رسند (هر دوی آنها تنها یک سال بعد، در سانحهٔ سقوط هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش در ۷ مهر ۱۳۶۰ کشته می شوند).
«سرلشگر محمد هادی شادمهر» دومین رییس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی از اوایل دی ماه ۱۳۵۸ تا تیرماه ۱۳۵۹ بعد از به شهادت رسیدن شهید سپهبد ولی الله قرنی مسئولیت ریاست ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشتف در۲۲ آذر ۱۳۸۷درگذشت ودربهشت زهرابخاک سپرده شد.
با وجود این، سوء ظن های انقلابیون به سرلشکر باقری، هرگز گریبان او را رها نمی کند. او به فاصله کوتاهی پس از استعفا از فرماندهی نیروی هوایی، این بار بر سر کودتای ناکام ۱۸ خرداد ۱۳۵۹ (موسوم به کودتای نوژه) به دردسر می افتد.
به دنبال خنثی شدن کودتای نوژه، که به برکناری صدها و اعدام ده ها نفر از افسران ودرجه داران نیروهای هوایی و زمینی در آستانه جنگ ایران و عراق می انجامد، آقای باقری هم در معرض اتهام دست داشتن در کودتا قرار می گیرد. هرچند نه تنها رئیس جمهور وقت، که حتی محمد محمدی ریشهری رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش و مصطفی چمران وزیر وقت دفاع هم این اتهام را رد می کنند.

آقای ری شهری در همین ارتباط، با تاکید بر اینکه رابطه بهمن باقری با کودتا را "به شدت تکذیب می کند" می گوید: "در بازجویی از تیمسار محققی [سرتیپ آیت محققی رهبر عوامل کودتا در نیروی هوایی] ثابت شد که گروه توطئهگر به شدت با تیمسار باقری مخالف بودهاند."

مصطفی چمران نیز در گزارش ۲۳ تیرماه ۱۳۵۹ خود به مجلس در مورد کودتای نوژه، به اتهامات مطرح شده علیه آقای باقری چنین پاسخ می دهد: "تیمسار باقری کسی بود که قبل از هر کس -جناب آقای خلخالی هم اطلاع دارند- دو ماه قبل این توطئه را به رئیسجمهور خبر داد، او اگر میخواست بگریزد میتوانست بگریزد، او اگر میخواست با آنها همکاری کند خیلی امکانات داشت، ولی کسی بود که به طور مرتب اخبار توطئهگران را به رئیسجمهور میداد و دولت و رئیس جمهور از کانالهای مختلف، افکار مختلفی دریافت میکردند که یکی از طرف او بود."

علی رغم تمام اینها، سرلشکر باقری همچنان زیر ذره بین قرار دارد و نهایتا سپاه پاسداران او را در ۲۱ شهریور ۱۳۵۹، در حالی به عنوان رئیس سازمان هواپیمایی کشوری عازم شرکت در یک کنفرانس بین المللی ایران است، دستگیر می کند. پس از آن، تا زمان درگذشتش در ۱۳۸۹، جز اتهامات مرتبط با ماجراهای طبس و نوژه مطلب دیگری در مورد او در رسانه های ایران منتشر نمی شود.
«سپهبدعبدالله(شاپور) آذربرزین» نخستین فرمانده نیروی هوایی پس از انقلاب، درکتاب خاطراتش، به نقل دیدار خود با بهمن باقری می پردازد که بعد از آزادی از زندان طولانی مدت، برای معالجه از ایران خارج شده بود.

به روایت او: "باقری بعد از انهدام هلیکوپترها به جرم جاسوسی برای آمریکا به زندان افتاد بعد از مدتی طولانی از زندان آزاد شد. بینایی چشم خود را از دست داده بود و خیال داشت برای معالجه چشم و سایر عوارض ناشی از زندان طولانی سفری به خارج بکند. روزی به من تلفن کرد جویای حالش شدم گفت سخت مریض است گفتم کجایی گفت در آمریکا... منزل دخترم هستم."
آقای آذربرزین می گوید در این دیدار بهمن باقری، "آنان که قصد فروپاشی ارتش ایران و به خصوص نیروی هوایی را داشتند" را به پرونده سازی برای خود متهم کرده است.
سرلشکر شادمهر نیز، که دو هفته پس از بهمن باقری از کار برکنار شد، اگرچه مانند سرلشکر باقری زندانی نمی شود، ولی تا آخر عمر در حاشیه می ماند.
هرچند پس از مرگ وی در آذر ۱۳۸۷، جنازه اش به طور رسمی و با حضور جمعی از مقام های وقت ارتش ایران و پیشکسوتان این نیرو تشییع می شود.
عملیات آزادسازی گروگان ها، با ورود ۶ هواپیما و ۸ هلیکوپتر آمریکایی به حریم هوایی ایران کلید می خورد اما در طول عملیات، ۳ هلیکوپتر در دو حادثه مجزا دچار نقص فنی می شوند. تعداد هلیکوپترهای باقی مانده برای انجام عملیات کافی نیست و در نتیجه، جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا فرمان توقف عملیات و بازگشت کماندوها را صادر می کند. مطابق روایت رسمی واشنگتن، در حین بازگشت طوفان شن باعث تصادم و آتش سوزی یک هواپیمای ترابری و یک هلیکوپتر و کشته شدن ۸ کماندوی آمریکایی می شود و نهایتا، بقیه نیروها با بر جا گذاشتن هلیکوپترهای خود، با ۵ هواپیما فضای ایران را ترک می کنند.
به دنبال این ماجرا دو فانتوم اف-۴ نیروی هوایی ایران، هلیکوپترهای آمریکاییِ رها شده بر روی زمین را هدف حمله قرار می دهند که به تخریب بیشتر آنها می انجامد. همین موضوع، نظریه توطئه مشهوری را در ایران کلید می زند که حکایت دارد عناصر نفوذی آمریکا در ارتش، به دستور ابوالحسن بنی صدر هلیکوپترهای آمریکایی را نابود کرده اند تا مدارک موجود در آنها به دست نیروهای انقلابی نیفتند.
چنین نظریه توطئه ای، در آغاز در حد تبلیغاتی سیاسی در میانه درگیری روحانیون انقلابی با رئیس جمهور وقت به نظر می آید که آن زمان، فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت. اما ادامه اتهامات، تدریجا به افزایش فشار بر ارتش و نهایتا برکناری مقام هایی در حد سرلشکر بهمن باقری فرمانده وقت نیروی هوایی و محمدهادی شادمهر فرمانده ستاد کل ارتش منجر می شود.
ردپای این نظریه، در حجم عظیمی از روایت های رسمی مقام های حکومتی ایران، و به ویژه آنهایی که در زمان ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر با او درگیر بودند، دیده می شود. مثلا اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ خود می نویسد: "پرونده کامل حمله آمریکا به طبس را که آورده بودند، مطالعه کردم... به نظر میرسد در ردههای بالا در ستاد ارتش و نیروی هوایی کسانی با آمریکا همراه بودهاند. منجمله سرتیپ باقری، فرمانده آن روز نیروی هوایی و تیمسار شادمهر رئیس ستاد آن زمان، اعمال مشکوکی انجام دادهاند." او اعمال مشکوک منتسب به این دو فرمانده را "دستور تخریب هلیکوپترهای آمریکایی مانده در طبس" و همچنین "جمع کردن ضد هواییهای فرودگاه تهران" می داند.

در آن مقطع، اتهام "جمع کردن ضد هواییهای فرودگاه تهران"، از سوی دانشجویان پیرو خط امام که گروگان های آمریکایی را در اختیار دارند هم به طور جداگانه مطرح می شود و حتی در کتابی که این تشکل تحت عنوان "طبس، مصداقى بر سوره فیل" منتشر می کند (۱۳۷۰) ابعاد جدیدی می یابد: "چند روز پیش از تجاوز طبس، از سوی فرماندهان نظامی که بنی صدر آنها را به کار گماشته بود، یعنی تیمسار شادمهر رئیس وقت ستاد مشترک و تیمسار باقری فرمانده وقت نیروی هوایی، به پایگاه یکم شکاری دستور داده شد توپ های ضدهوایی ۲۳ میلی متری که حریم حفاظتی فرودگاه مهرآباد و خود پایگاه را تأمین می کرد، جمع آوری شود. همین کار در پایگاه های دیگر مانند شیراز و ایستگاه رادار مشهد نیز انجام شده بود."
اما علی رغم تکرار ادعای خرابکاری در دفاع ضدهوایی در سال های بعد، روند پیگیری ماجرای طبس در نهادهای حکومتی ایران حکایت دارد که این ادعا، در سطح آن نهادها جدی گرفته نشده است. به این علت مشخص که از کار انداختن دفاع ضدهوایی برای تسهیل عملیات نظامی آمریکا، اتهامی نبوده که قوه قضاییه -که قطعا همسو با رئیس جمهور وقت هم نبود- به سادگی از آن عبور کند: این ادعا در صورت جدی بودن، باید منجر به محاکمه به اتهام خیانت در دادگاه نظامی می شد که زیر نظر روحانی سختگیری همچون محمد محمدی ریشهری قرار داشت، در حالی که چنین اتفاقی نمی افتد.
در نهایت، اتهام عمده ای که بعد از واقعه طبس، علیه فرماندهان ارتش ایران باقی می ماند، همان ادعای تخریب عمدی هلیکوپترهای آمریکایی باقی مانده در طبس است.
این نظریه توطئه، به ویژه از آن جهت گسترش می یابد که در جریان شلیک به هلیکوپترهای آمریکایی در طبس، محمد منتظرقائم فرمانده وقت سپاه یزد، که در محل حضور داشت، کشته می شود و این واقعه، میزان حساسیت سپاه بر روی موضوع را افزایش می دهد. هرچند مصاحبه برادر محمد منتظرقائم با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه در ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، نشان می دهد که حتی خانواده او نیز به نظریه توطئه ذکر شده اعتقاد چندانی ندارند.
با وجود مخالفت اولیه ابوالحسن بنی صدر با شلیک به هلیکوپترهای آمریکایی از سوی اف-۱۴ ها، روایت خود آقای بنی صدر از وقایع طبس حکایت دارد که او پس از مدتی طبق نظر محمدهادی شادمهر رئیس ستاد ارتش، با شلیک به هلیکوپترها از سوی دو فروند فانتوم اف-۴ موافقت کرده است.
رئیس جمهور وقت در کتاب خاطرات خود با عنوان "درس تجربه" می نویسد: "سرلشگر شادمهررئیس ستاد ارتش به من تلفن زد و گفت: اگر آمریکاییها شبانه بیایند و این هلیکوپترها و هواپیماها را [که در طبس جا گذاشته اند] ببرند، دیگر هیچ آبرویی برای ارتش باقی نمیماند. اینجا [به داخل ایران] که آمدند، ندیدیم. حالا، اگر بیایند و ببرند خواهند گفت پس توی کشور هیچ کس به هیچ کس نیست ...من که نظامی نبودم، قاعدتاً میباید سخن مسئول نظامی را میپذیرفتم و آن پیشنهاد را پذیرفتم و گفتم همین کار را بکنید." او ادامه می دهد که سرلشکر شادمهر مجوز خواسته بوده تا هواپیماهای نیروی هوایی با تیربار "ملخ هلیکوپترها" را از کار بیندازند تا نتوانند پرواز کنند.
با توجه به اینکه در تیربار هواپیماهای جنگنده چنین دقتی را ندارد، در صورت بیان چنین سخنی از سوی سرلشکر شادمهر -که البته افسر نیروی زمینی بود- و قبول آن از سوی آقای بنی صدر، مکالمه طرفین مبتنی بر تصورات غیرواقعی بوده است.
بهمن باقری دو روز پس از واقعه طبس، و در حالی که هنوز فرمانده نیروی هوایی است، روایت خود را از دلیل منهدم شدن هلیکوپترها -در حالی که قرار بر "آسیب رساندن" به آنها برای جلوگیری از پرواز احتمالیشان بوده- چنین توضیح می دهد: "از طرف ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران دستور داده شده بود که هلیکوپترهای امریکایی آسیب رسانده شود تا جایی که قادر به پرواز نباشند، اما متاسفانه در تیراندازی پرسنل نیروی هوایی و در اثر اصابت گلوله به قسمتهای حساس هلیکوپترها نظیر باک بنزین و موتور دو فروند از هلیکوپترها دچار آتشسوزی میشوند و در نتیجه از بین میروند و در این جریان دو فروند از هلیکوپترهای دیگر چند سوراخ برمیدارند و یک فروند دیگر از هلیکوپترها سالم است و قابلیت پرواز دارد.
به دنبال اطلاع مقام های ایرانی از بر جا ماندن تعدادی هلیکوپتر آمریکایی بر روی زمین در حوالی طبس، نیروی هوایی ایران در دو نوبت مجزا، یک بار دو اف-۱۴ و سپس دو اف-۴ را به منطه اعزام می کند. خلبانان کابین جلوی هر دو اف-۱۴، در روایت هایی مغایر با روایت های رسمی، بر مخالفت ابوالحسن بنی صدر با شلیک به سمت هلیکوپترهای آمریکایی تاکید دارند.
یکی از این دو خلبان،« شهرام رستمی» بود که بعدها، از چهره های معروف نیروی هوایی در جنگ ایران و عراق شد و یک دهه بعداز پایان جنگ، برای مدتی به ریاست ستاد ارتش هم رسید. سرتیپ رستمی در مصاحبه ای با حسین دهباشی و برنامه اینترنتی "خشت خام" در ۲۴ مهر ۹۶ می گوید قبل از شلیک جنگنده های اف-۴ به هلیکوپترها، او با اف-۱۴ خود به منطقه اعزام می شود و از برج رادار تهران دستور می دهند که هلیکوپترها را با تیربار بزند. شهرام رستمی می گوید به برج مراقبت پاسخ می دهد اف-۱۴ (که برای حمله به هدف های زمینی طراحش نشده) امکان این کار را ندارد، ولی برج بر مبنای دستوری که از ستاد ارتش آمده بوده دستور خود را تکرار می کند.

به گفته آقای رستمی، اما به فاصله کمی از صدور دستور برج رادار، ابوالحسن بنی صدر که با یک هواپیمای فالکون در آسمان طبس بوده فرمان می دهد که "منطقه را نزنید". او می افزاید: "من این را شهادت می دهم در هر جا. آقای بنی صدر گفتند نزنید".
سرتیپ رستمی ادامه می دهد: "من از برج پرسیدم که رئیس جمهور می گوید نزنید، شما می گوید بزنید، بالاخره این را برای ما روشن کنید که باید چه کار کنیم؟ برج هم رفت دنبال سلسله مراتب که جواب را پیدا کند و بدهد... گفتیم ولش کنیم و حالا که اقای بنی صدر هم گفته نزنیم، ما هم... برگشتیم."
وی در ادامه، ماجرای اعزام دو اف-۴ به منطقه برای زدن هلیکوپترها را چنین روایت می کند: "آن قدر به آقای باقری [فرمانده وقت نیروی هوایی] فشار آوردند که اینها را بزنید... که اینها اف -۴ از مهرآباد بلند کردند... نمی دانم کجا و چرا این تصمیم را گرفتند. آخرش هم به ضرر آقای باقری تمام شد."

روایت شهرام رستمی از وقایع آن روز و مخالفت اولیه بنی صدر با زدن هلیکوپترها، با روایت ۶ اردیبهشت ۹۶ فریدون علیمازندرانی خلبان دومین اف -۱۴ اعزامی در روز حادثه به طبس مطابقت دارد.
«سرتیپ علیمازندارنی»در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه می گوید هنگامی که در آسمان طبس بوده از رادار تهران به او ابلاغ می شود که هلیکوپترها را منهدم کند و او توضیح می دهد اف-۱۴ "فاقد هرگونه بمب، راکت و یا موشک هوا به زمین" است و نمی تواند با مسلسل چنین کاری انجام دهد.
نفروسط،نشسته(خلبان فریدون علی مازندرانی)
«سرهنگ فریدون علیمازندرانی »روایت می کند: "در همین زمان صدای خلبان جت فالکن که حامل بنیصدر رئیس جمهور وقت کشور بود بلند شد که میگفت خلبان اف ۱۴ به هیچ وجه اجازه زدن و بمباران ندارد و دستورات صادره فقط از سوی من -پست فرماندهی هوایی- باید اجرا شود".
او می افزاید که در نهایت، با عمل به دستور رئیس جمهور وقت، از شلیک به هلیکوپترها خودداری می کند و بعد از بازگشت متوجه می شود اصرار پست رادار تهران برای زدن هلیکوپترها، "از خارج از نیروی هوایی و از دیگر ارگانها، سازمانها و وزارتخانهها صادر و ابلاغ میشده است
«حسین شیخ الاسلام»در جریان انجام این عملیات پس از حضور نظامیان آمریکایی در صحرای طبس هنگام سوختگیری یکی از بالگردها به خاطر وزش باد و گردوخاک و محدود شدن دید خلبان بالگرد به هواپیمای سوخترسان برخورد میکند و موجب ایجاد حریق و وارد آمدن تلفات به نظامیان و هم چنین خسارت به تجهیزات آنها میشود و نظامیان آمریکایی با فضاحت تمام و تحمل خسارت زیاد منطقه را ترک میکنند.

شیخ الاسلام درادامه گفت:آنها به دنبال این بودند که پس از اتمام سوختگیری در طبس و سوار شدن کماندوهای آمریکایی به بالگردها در ابتدای صبح خود را به منطقه گرمسار برسانند و در مناطقی که برایشان مشخص شده بود پیاده و با خودروهای تعیین شده وارد تهران شوند که تمامی این مراحل البته با همکاری تعدادی از عناصر خودفروخته انجام شده بود.

«امیر سرتیپ خلبان بازنشسته و جانباز محمد کریم عابدی »نماینده مردم طبس در هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی که پس از وقوع این حادثه به عنوان کارشناس تیم حقیقتیاب حادثه مذکور تعیین شده بود، تحقیقات و بررسیهای زیادی را پیرامون این اقدام و این اتفاق صورت داده و اطلاعات زیادی را در این باره در اختیار دارد.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:خلبان محمدکریم عابدی درعکس منتشره بالا،کنارمقام معظم رهبری ،سخنرانی وزیردفاع(مصطفی چمران)بهمراه فلاحی و فکوریوخضرایی حضوردارد.

این خلبان بازنشسته مطالب مهمی را در مورد این موضوع تشریح کرده است که در زیر شرح صحبتها و روایت وی را که در مجلس هشتم نیز عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بود، از این اتفاق را میخوانیم:
جمهوری اسلامی ایران در13 آبان اولین سال پیروزی انقلاب اسلامی با دستگیری جاسوسان آمریکایی توسط دانشجویان پیرو خط امام، به دنبال آن بود تا به سران کاخ سفید بفهماند که دیگر حق تجاوز به مرزهای آبی و خاکی و دخالت در امور داخلی ایران را ندارد و از اهداف شوم خود مبنی بر تجزیه کردن ایران در آن دوران دست بردارد، زیرا دولتمردان کاخ سفید با تمام قوا و تجهیزات نظامی و کمک استعمارگر پیر انگلیس، سعی بر آن داشتند تا دکترین خود را در برهم زدن و به آشوب کشیدن استانهای مرزی کشور و تجزیه ایران به اجرا درآورند.

آمریکا وقتی دید که نمی تواند جاسوسان به اسارت در آمده خود (توسط دانشجویان) را با تهدید نظامی و دیپلماسی از ایران خارج نماید، دست به ترفندهای مختلفی زد تا بتواند به اهداف خود دست پیدا کند. دولتمردان کاخ سفید با طراحی عملیات «پنجه عقاب» کماندویی واکنش سریع در طبس برعلیه ایران به دنبال آن بودند تا مراکز مهمی چون منزل امام خمینی در جماران، مقر ریاست جمهوری، نخست وزیری، ستاد کمیته مرکزی و انبارهای مهمات ارتش و نقاط حساس کشور را بمباران کنند و همچنین شخصیتهای مهم مملکتی را از بین برده و یک حکومت سوسیال دموکرات به سبک آمریکایی و به ریاست شاهپور بختیار را در ایران به روی کار آورند.
در پی ناکامی دولت آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگانهای آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند، جیمی کارتر رییس جمهور آمریکا دستور انجام عملیات آزادسازی کارمندان خود را صادر کرد.
این عملیات راهبردی برای آمریکا اهمیت فراوانی داشت، به همین علت دولتمردان کاخ سفید برای اجرای بهتر این عملیات و برای آن که بتوانند به اهدافی که در ایران در پی آن بودند، دست یابند، نزدیک به شش ماه در صحرای آریزونا که به کویر لوت ایران و به شرایط طبیعی صحرای طبس شباهت دارد، نیروهای کماندوی ویژه خود را در شرایط سخت آموزش دادند و تمرینهای لازم را اجرا کردند تا پس از حمله به حریم هوایی کشور ایران، به محض ورود به صحرای طبس، آمادگی لازم را برای اجرای طرحهای بعدی داشته باشند تا بتوانند گروگانهای خود را به هر نحوی آزاد کنند.
**ورود به خاک ایران**
در چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ (۲۴ آوریل ۱۹۸۰) چهار فروند هواپیمای نظامی سی- 130 و هشت فروند بالگرد مجهز آمریکایی برای آزادی ۵۳ گروگان، از ناو هواپیمابر نیمیتس جدا و از مرزهای هوایی جنوب، وارد فضای پروازی ایران شدند. ناو هواپیمابر نیمیتس چهار ماه پیش از این حمله (دی 1358) با عنوان نیروهای موسوم به «واکنش سریع» وارد خلیج فارس شده بود. در آن ایام من پس از چند مأموریت در کردستان که در مبحثی جداگانه در جلدهای بعدی به آن خواهیم پرداخت، در بازرسی ویژه وزارت دفاع مشغول به خدمت بودم.
پس از ورود هواپیماها و بالگردهای آمریکایی، یکی از پاسگاههای مرزی عبور آنها را گزارش میدهد، امّا به دلایلی نامعلوم به آن گزارش ترتیب اثر داده نمیشود. به این ترتیب آمریکا با تعدادی هواپیمای نظامی و بالگرد، حمله خویش را به ایران آغاز میکند.
در یک هواپیمای سی-130 حدود 130 نفر کماندو و تجهیزات انفرادی و در یک هواپیمای سی 130 دیگر سلاحها و تجهیزات مدرن و مختلف مانند کپسولهای کوچک و بزرگ گازهای خواب آور، موتورسیکلتهای تریل کم صدا و جیپهای کوچک حمل میشدند و یک فروند سی 130 دیگر سوخت رسان (k-c) و یک هواپیما هم رزرو بود. هر بالگرد ظرفیت حمل 35 نفر از کماندوها را داشت. بالگردها تا مدت سه ساعت و نیم میتوانستند پرواز کنند و بعد نیاز به سوخت گیری مجدد داشتند.
بنابراین وقتی ساعت20بالگردها از ناو هواپیمابر جدا شدند و هواپیماها از فرود گاه مسقط عمان پرواز کردند حدود ساعت 12 نیمه شب باید دوباره در محل تعیین شده (صحرای طبس) سوخت گیری میکردند و کماندوها و تجهیزاتی را که هوا پیماها آورده بودند بارگیری و به سمت تپههای غربی گرمسار تهران پرواز و حمل میکردند و دو فروند از هشت فروند رزرو پروازی شش فروند اصلی بودند.
پس از پرواز از ناو هلیکوپتر بر در دریای عمان، اولین بالگرد از 8 فروند در نزدیکی دریاچه جازموریان منطقه غرب ایرانشهر فرود اضطراری مینماید که بلافاصله به دستور فرمانده عملیات هلیکوپتر دیگری در کنار آن نشسته و دو خلبان و دو مهندس پرواز آن را برداشته و هلیکوپتر را در منطقه رها مینمایند و بالگرد دوم در نزدیک کرمان (منطقه راور) نیز به علت عیب در سیستم کنترل فرامین خلبان (هیدرولیک) اقدام به فرود اضطراری مینماید.
مجددا فرمانده عملیات هلیکوپتر دیگری را مامور مینماید که خلبان و دو مهندس پروازی آن را از منطقه نجات داده و کابلها اصلی هلیکوپتر معیوب را قطع نمایند تا امکان بهره برداری از آن برای ایرانیها نباشد. بنابراین دو بالگرد از مسیر مأموریت خارج میشوند، اما کارتر پس از گزارش فرمانده عملیات مبنی بر خروج دو فروند هلیکوپتر، دستور میدهد که نیروها بدون توقف طبق زمان و برنامه از پیش تعیین شده وظیفه خود را دنبال کنند و به عملیات ادامه دهند.
هواپیما و بالگردها که حامل موتور سیکلتها و جیپهای نظامی و نارنجک و توپ و مسلسل بودند، در صحرای طبس در فاصله 300 مایلی جنوب شرقی تهران به زمین نشستند تا پس از سوخت گیری از آن مکان، عملیات آزادسازی گروگانها را آغاز نمایند.
هواپیمای سوخت رسانی و سایر هواپیماها نیز در فواصل معین در همان نقطه تعیین شده طبق نقشه فرود آمدند. هواپیمای سوخت رسانی برای انتقال سوخت به بالگرد باید روشن باشد. وقتی چهار بالگرد از نظر سوخت تکمیل شدند، شلنگ بنزین (از هواپیما) به بالگرد پنجم نرسید. به همین علت به خلبانش دستور داده شد بالگرد را به مکان نزدیکتری انتقال دهد.
در هنگام سوخت گیری چهار فروند قبلی، یک اتوبوس مسافری که از مشهد عازم طبس و از جاده مجاور محل فرود، با تعدادی مسافر در حرکت بود، وقتی به نزدیک ترین مکان جاده به محل فرود آمریکاییها میرسد، متوقف و سرنشینان آن توسط کماندوهای امریکایی دستگیر و به داخل هواپیمای سی-130 انتقال داده میشوند.
همزمان با آماده شدن بالگرد پنجم برای پرواز، یک تانکر سوخت هم از همان جاده در حال عبور بود. چند تکاور آمریکایی به او ایست میدهند، راننده به تصور آن که آنان از راهزنان و یا قاچاقچیها هستند،به ایست آنها توجه نکرده به سرعت و در تاریکی شب فرار میکند. هنوز فاصله زیادی دور نشده بود که گلولههای نظامیان امریکایی به مخزن سوخت خودرو اصابت میکند و سبب آتش گرفتن آن میشود.
نور و شعلههای مهیب آتش محل فرود امریکاییها را روشن و سبب ضعف دید آنها میشود. لحظه ای که تانکر آتش میگیرد و تولید شعلههای آتش میکند، مقارن با هنگامی شده که بالگرد پنجم چند متر از زمین فاصله گرفته بود تا در مکان نزدیک تری نسبت به هواپیمای سوخت رسانی بر روی زمین بنشیند، اما روشن شدن ناگهانی منطقه در اثر آتش تانکر بنزین قدرت بینایی خلبان را برای چند لحظه دچار ضعف میکند.
**گردباد آتش**
در آن هنگام نور حاصل از شعلههای آتش تانکر که دید خلبان هلیکوپتر را کاهش داده بود با حرکت باد شدیدی که از گردش ملخهای هلیکوپتر و ملخهای چهار موتور هواپیما ایجاد شده بود تبدیل به گردبادی از شن و خاک تبدیل و ملخ هلیکوپتر به هواپیمای سوخت رسان(k-c) برخورد و سبب انفجار هواپیمای سوخت رسان و هلیکوپتر شد.
در اثر آن انفجار چهار نفر از خدمه بالگرد و پنج نفر از خدمه هواپیما در آتش میسوزند و به یکی دیگر از بالگردها نیز صدمه وارد میشود. به این ترتیب دو بالگرد دیگر از مسیر پرواز و مأموریت خارج میشوند و فقط چهار بالگرد دیگر باقی میماند. با چنین حادثه ای دو اتفاق دیگر در همان لحظه، یکی در همان نزدیکیها (در پاسگاه ژاندارمری رباط خان) و دیگری در کاخ سفید امریکا روی میدهد. مأموران پاسگاه که در فاصله نزدیک خود انفجار و آتش سوزی را شاهد بودند، به یگان مرکزی ژاندارمری شهر طبس اطلاع میدهند و موقعیت منطقه را نیز مشخص میکنند.
رویداد همزمان دوم آن بود که کاخ سفید که هر لحظه پی گیر پیشرفت نیروهایش در ایران بود، دچار نگرانی و وحشت میشود و وقتی این خبر مهیب انفجار هواپیما و هلیکوپتر توسط فرمانده عملیات به اطلاع کارتر (رییس جمهور وقت) میرسد، به گریه میافتد.
در واقع او مطمئن شده بود عملیات مهم آنها که از ماهها قبل برای اجرایش تمرین شده و به شدت به آن امیدوار بود، اینک با ناکامی و شکست منجر شده، ضمن آن که چنین حادثه ای فقط شکست نظامی نبود، بلکه پیامدهای منفی سیاسی در صحنه بین الملل نیز برایش به دنبال خواهد داشت.
کارتر در آن لحظه با اشک و حسرت میگوید: «خدای خمینی بر خدای من چیره شد!» و سپس دستور عقب نشینی و تخلیه کماندوها را به فرمانده عملیات اعلام میکند. فرمانده عملیات هم پس از فروکش کردن آتش، دستور بازگشت را صادر و هلیکوپترهای باقی مانده را رها کرده و مسافران اتوبوس را از هواپیما پیاده میکند، کماندوها و خدمه هلیکوپترها را از منطقه خارج و نجات میدهند.
**اطلاع مسؤلان محلی**
همان شب پس از فرود بالگردهای آمریکایی در صحرای طبس، نیروهای پاسگاه ژاندارمری رباط خان که شاهد فرود بالگردهای آمریکایی بودند، مشاهدات خود را به ژاندارمری و مسئول کمیته انقلاب اسلامی طبس (مرحوم حجت الاسلام حیدری) اطلاع میدهند. پس از کسب این خبر تعدادی از نیروهای ژاندارمری و کمیته برای کسب اطلاعات دقیق به منطقه اعزام میشوند.
راننده تانکر حامل بنزین که از جاده نزدیک محل فرود نیروهای آمریکایی در حال عبور بود، پس از تیراندازی نیروهای آمریکایی به تصور آن که از سوی اشرار منطقه مورد هدف واقع شده، به سرعت از تانکر پیاده میشود و به سمت خلاف حرکت تانکر شروع به دویدن میکند و خودش را به تانکر بعدی که در فاصله حدود دو کیلومتری اش در حرکت بود، میرساند. هر دو راننده خودشان را به یزد (دفتر آیت الله صدوقی) میرسانند و اطلاع میدهند که صحرای طبس در سلطه اشرار واقع شده است (هنوز کسی از آمدن آمریکاییها اطلاع نداشت).

دفتر نماینده امام در استان و امام جمعه یزد هم این خبر را به فرمانده سپاه یزد اعلام میدارد و بلافاصله پنج نفر از سپاه یزد به فرماندهی «محمد منتظر قائم» به منطقه اعزام میشوند. بنابراین از اول صبح روز بعد، دو گروه نیرو از طبس و یزد در حال نزدیک شدن به منطقه فرود کماندوهای آمریکایی بودند.
**اعلام شکست عملیات**
صبح روز بعد خبر حمله نافرجام نیروهای آمریکایی به صحرای طبس توسط جیمی کارتر رییس جمهور آمریکا اعلام شد. پس از اعلام این خبر همزمان با نزدیک شدن نیروهای اعزامی از طبس و یزد، رییس جمهور وقت، بنی صدر دستور داد تا چند فروند هواپیمای جنگنده برای بمباران هواپیماها و بالگردها در صحرای طبس اقدام کنند. دو فروند هواپیمای فانتوم ارتش خود را به منطقه میرسانند و بالگردهای آمریکایی را مورد هدف قرار میدهند. در این تیراندازیها چند فروند بالگرد و هواپیمای سی-130 کاملاً منهدم شدند.
در همان لحظه خودروی حامل پنج نفر سپاه یزد به محل حادثه رسیدند. قبل از رسیدن آنها نیروهای کمیته و سپاه طبس در آن جا حضور یافته و شاهد حضور هواپیماها و تیراندازی آنان بودند. یکی از بالگردهای آمریکایی در نزدیکی جاده قرار داشت که هنوز منهدم نشده بود.
دو فرمانده گروه اعزامی سپاه طبس و یزد تصمیم میگیرند که به تنهایی و بدون آمدن بقیه افراد، آن بالگرد را مورد بازدید قرار دهند. لحظاتی پس از بازدید منتظر قائم، دو فروند دیگر فانتوم در فضای منطقه حاضر شدند و همان بالگرد را مورد هدف قرار دادند. در آن تیراندازی تعدادی از نیروهای اعزامی مجروح و منتظر قائم به شهادت رسید. گویا اطلاعات غلط به بنی صدر داده شده بود و او تصور میکرد نیروهای امریکایی قصد ادامه عملیات را دارند.
نیروهای ژاندارمری در مکان فرود بالگردها برخی مدارک را جمع آوری کردند. بعد از آنها آقای خلخالی هم ضمن بازدید از محل وقوع حادثه، مدارک و اسناد دیگری را جمع آوری نمود. روز بعد من به همراه هیئتی به امر امام به منطقه حرکت کردیم تا از جنبه فنی و تخصصی بالگردها و آثار و مدارک باقیمانده را مورد بازدید و بررسی قرار دهیم.
**هیئت پیگیری حادثه طبس**
امام خمینی (ره) پس از شنیدن این حادثه دستور تشکیل تیم ویژه ای را دادند. برای بررسی به چگونگی این حادثه، هیئتی با حضور حضرت آیت الله خامنه ای نماینده امام در وزارت دفاع، آقای هاشمی رفسنجانی عضو شورای انقلاب، دکتر چمران، سرهنگ سلیمی، سرهنگ دیزجی، سرگرد خضرایی و من تشکیل شد.
ما با یک فروند هواپیما به سمت محل وقوع حادثه پرواز کردیم. من و سرگرد خضرایی مأمور کارشناسی بودیم تا در عین حال با دقت بیشتری به جمع آوری مدارک باقیمانده اقدام کنیم.
بعد از ورود به صحرای طبس و فرود در محل وقوع حادثه، با این صحنه روبرو شدیم: لاشه سوخته یک هواپیما، دو بالگرد سوخته و دو بالگرد صدمه دیده و دو بالگرد سالم و خالی.
با دقت و مراقبت از این که تله انفجاری کار نگذاشته باشند، محل وقوع سقوط هواپیما و بالگردها را بازدید کردیم و متوجه شدیم فقط دو فروند از بالگردها تقریباً سالم هستند. به دنبال اسنادی بودیم که متوجه شدیم نقشه ای زیر صندلی خلبان یکی از بالگردها قرار دارد که مسیر حرکت آنها را از دریا تا تهران و از تهران تا مقصد بعدی نشان میداد.
همچنین به مدارک دیگری دست یافتیم که به زبان عربی، فارسی و انگلیسی نوشته شده بود که اگر افراد نیاز پیدا کردند، بتوانند با آن جملات خودشان را نجات دهند. بعد از آن که من و خلبان خضرایی اطلاع دادیم که مدرک دیگری موجود نیست، مدارک جمع آوری شده را به رویت دکتر چمران رساندیم و پس از آن که کارمان پایان یافت، به سمت تهران حرکت کردیم.
در حال برگشت به تهران پس از حدود 20 دقیقه پرواز، بالگرد شنوک هم دچار عیب شد و خلبان برای فرود اعلام وضع اضطراری کرد. پس از فرود کویر، حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند تا به صورت دسته جمعی و در کنار یکدیگر ننشینیم، به سه گروه تقسیم شویم و با فاصله حدود 500 متر از اطراف بالگرد در انتظار بمانیم. زیرا ممکن بود جنگندههای خودی، بالگرد را اشتباه گرفته و بمباران کنند. همه با فاصله حدود500 متر از بالگرد پراکنده شدند. آیت الله خامنه ای با تیم خود، آقای هاشمی رفسنجانی با همراهانش و بنده به همراه شهید چمران و خضرایی در نقطه ای منتظر ماندیم.
یک ساعت انتظار ما به طول انجامید. در این مدت حضرت آیت الله خامنه ای با همراهانشان از جمله سرهنگ دیزجی و سرهنگ سلیمی (که بعدها به عنوان فرمانده کل ارتش انتخاب شد)، به صحبت در موضوع واقعه مشغول بودند. پس از این مدت بود که بالگرد تعمیر شد و به اصفهان برگشتیم و از آن جا نیز با هواپیما به تهران عزیمت کردیم.
**نتیجه بررسیهای انجام شده**
از روز بعد پیرامون این مسئله که هدف کماندوهای آمریکا از چنین مأموریتی چه بوده؛ بررسیهای خود را آغاز کردیم. من مأمور پی گیری پرونده شدم. در هنگام اجرای عملیات با ورود به حریم هوایی ایران یکی از بالگردها در ۱۲۰ کیلومتری کرمان دچار نقص فنی شده بود که به اجبار فرود میآید و سرنشینان آن به بالگردی دیگر منتقل میشوند.
از منطقه طبس که نقشه را در مسیر طی شده توسط بالگردها از دریای عمان به یک منطقه به نام دربند که بین جاده کرمان به دیهوک واقع بود و در آن نقطه سایت راداری داشتیم. در نقشه مشخص کرده بودند که بالگرد اول در این منطقه و بالگرد دوم هم در محدوده دربند دچار مشکل فنی و فرود اضطراری شده بود. آنها همانطور که ذکر شد با مشکلات فراوان حدود نیمه شب خود را به صحرای طبس میرسانند و در تاریکی شب در منطقهای دور افتاده و از قبل تعیین شده طبق نقشه به دست آمده بدون متوجه شدن نیروهای نظامی ایرانی فرود میآیند.
همان گونه که قبلاً اشاره کردم، در حین سوخت گیری خلبان یکی دیگر از بالگردها به علت روشن شدن منطقه (در اثر انفجار تانکر سوخت) در هنگام برخاستن دچار خطای دید میشود و با هواپیمای سی-۱۳۰(kC) سوخت رسان برخورد میکند که هر دو آتش گرفته و منفجر میگردند.
در این حادثه هشت نفر از نیروهای آمریکایی در آتش سوخته و باقیمانده نیروها با هواپیماهای سی 130 منطقه را به سمت فرودگاه عمان ترک میکنند و در نهایت عملیات به طور کامل شکست میخورد. ما به این نتیجه رسیدیم که آمریکاییها با فرماندهی مستقیم کارتر رییس جمهور وقت آمریکا تصمیم میگرفتند تا مأموریت خود را ادامه و گروگانهای خود را از ایران خارج کنند.
طبق نقشه به دست آمده مسیر معکوس عملیات پنجه عقاب آمریکاییها را با بالگرد هوانیروز از تهران پرواز کردیم و به جنوب غربی گرمسار رسیدیم. نیروهای امریکایی در نظر داشتند با شش بالگرد باقیمانده تا ارتفاعات شمال غربی گرمسار به پرواز خود ادامه دهند و در آن جا کماندوها پیاده شوند.
در نقشه هشت نقطه را به صورت دایره بزرگ برای فرود هر هلیکوپتر با ریختن گچ علامت گذاری کرده بودند که با بررسیهای بیشتر متوجه شدیم اشخاصی از عوامل آنها روز قبل به این منطقه آمده و محل اختفای بالگردهای آمریکایی را در درون این تپهها آماده کرده بودند. چون محل فرود بالگردها با علایمی از قبل معلوم شده بود، بنابراین مشخص بود که آنها افرادی را برای چنین مأموریتی سازماندهی کرده بودند که شناسایی آن افراد سومین محور بررسی ما قرار گرفت. زمانی که ما از بالا صحنه علامت گذاری شده محل فرود منطقه دوم بالگردهای آمریکا را مشاهده کردیم دچار تعجب و شگفتی گردیدیم.
کماندوها لباس نیروهای کمیته را باید میپوشیدند. لباسها و خودروهای مورد نیاز برای جابه جایی آنها به تهران، در ایران تهیه و آماده شده بود تا در زمان معینی به آن نقطه برده شود. این لباسها و تجهیزات در انباری در منطقه مسگر آباد تهران (خیابان خاوران) از قبل تهیه و نگه داری شده بود.
متصدیان تهیه و نگه داری و انتقال آن هم از قبل مشخص و منتظر بودند تا زمانی که که به آنها دستور داده شود وسایل را به گرمسار ببرند و طبق برنامه و وظیفه عمل کنند. یک تاجر بازاری دستگیر شده بود که این خودروها و افراد از سوی او تجهیز و مهیا شده بودند که بررسی و تحقیق پیرامون آن پرونده، خارج از مسئولیتها و وظایف ما و مربوط به دادگاه انقلاب اسلامی بود. در هر حال ما پی بردیم که سازماندهی و برنامه ریزیها بسیار دقیق و حساب شده پیش بینی شده بود.
در کنار این بررسی ها، دادگاه انقلاب اسلامی هم به ما اطلاع داد که تعدادی خودروی جمس امریکایی در مسگرآباد با افراد مشخص، منتظر و آماده حرکت بودند. این ده خودرو وظیفه داشتند تا در زمان مشخصی (حدود ساعت 4 بامداد روز 5 اردیبهشت 1359)کماندوهای امریکایی که لباس نیروهای کمیته ای انقلاب اسلامی را میپوشیدند را از تپههای غربی گرمسار به تهران محل لانه جاسوسی، وزارت خارجه و ساختمان حزب رستاخیز سابق (وزارت کشور فعلی) بیاورند.
این خودروها به صورت پراکنده و هر کدام از مسیری باید خود را به سه نقطه در تهران میرساندند. یک نقطه وزارت خارجه بود. چون به امریکاییها خبر رسیده بود، تعدادی از جاسوسها در مکانی در اطراف وزارت خارجه نگه داری میشوند. نقطه دوم سفارت امریکا و نقطه سوم محل فعلی وزارت کشور در خیابان فاطمی بود.
پس از بررسی بعدی به این نکته رسیدیم که اگر نیروها ی کماندو آمریکایی موفق به آزادی جاسوسان میشدند ، قرار بود از شش فروند بالگرد امریکایی 4 فروند آن در ورزشگاه شهید شیرودی فرود میآمدند، یک فروند در محل حزب رستاخیز (وزارت کشور فعلی)، یک فروند هم در وزارت خارجه برای خارج کردن نیروها و جاسوسان از این مناطق و انتقال آنها به منطقه فرودگاه منظریه ضلع غربی دریاچه و اتوبان قم (فرودگاه تمرینهای هوایی نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران) پرواز نمایند.
شبی که قرار بود بالگردهای امریکایی در ورزشگاه امجدیه (ورزشگاه شهید شیرودی) و محل فرود هلیکوپتر در بالای ساختمان وزارت کشور فرود بیایند، چراغهای امجدیه و پد فرود بالگرد در ساختمان وزارت کشور روشن بود. بنابراین تمام برنامهها توسط عوامل جاسوسی از قبل پیش بینی و سازماندهی و آماده شده بود.
تکاوران آمریکایی قصد داشتند ابتدا با سلاحهای شیمیایی، نیروهای محافظ مستقر در سفارتخانه را از پای در آورند. و سپس به طور ضربتی گروگانها را آزاد و به داخل بالگردهای گروه دلتا در ورزشگاه امجدیه (شیرودی) را منتقل کنند. به این ترتیب جاسوسهای امریکا از سه نقطه مزبور جمع آوری و به فرودگاه منظریه قم انتقال داده میشدند.
2 هواپیما ی سی ـ 130 از قبل تحت پوشش هوایی جنگندههای نیروی هوایی آمریکا در فرودگاه منظریه قم فرود آمده تا جاسوسان و کماندوهای امریکایی را از ایران خارج کنند. بالگردهای آمریکایی در فرودگاه منظریه رها و باقی میماندند.
بررسی بعدی ما در باره پدافند هوایی بود. وقتی برای بررسی پدافند به پایگاه یکم شکاری رفتیم، متوجه شدیم که آن شب همه پدافند امنیت هوایی منطقه مهرآباد و تهران جمع آوری شده بودند که به محل دیگری انتقال یابند و هیچ کدام فعال نبودند.
از طرف شخصی (که از جانب ما شناسایی نشد) به افسران پدافند دستور داده شده بود که پدافندها را جمع کنید، چون میخواهیم آنها را به منطقه دیگری انتقال دهیم. به دستور بنی صدر نماینده ای تعیین شده بود تا کنفرانس بین المللی بررسی مداخلات آمریکا در ایران مورخ 12-15 خرداد 1359 (برابر تصویر دعوتنامه ذیل )را برگزار نماید و تمام مدارک و اسناد و اطلاعات را از تیم بررسی کننده شکست آمریکا در طبس و سازمانها و منابع ذیربط دیگر جمع آوری نمایند که بنده به عنوان مسئول تیم بررسی این واقعه در کنفرانس شرکت و کلیه اسناد و مدارکی که ما از بالگردها به دست آوردیم را در اختیار نماینده بنی صدر قرار دادم.
اما با این وجود عدم فعالیت پدافند و رادارها دومین نکته بررسی ما را تشکیل میداد و هیچ زمانی از طرف بنی صدر و دبیر خانه این کنفرانس نتیجه ای اعلام نگردید ولی کپی بعضی از این اسناد نزد من موجود بود که بعدا یک نسخه از مجموعه اسناد به ستاد ارتش و یک نسخه هم به دفتر نظامی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تقدیم گردید.
طبق بررسیهای صورت گرفته تعداد کشتهها در واقعه صحرای طبس 12 نفر بودند که هرگز نام سه نفر دیگر (احتمالا نیروهای ایرانی جاسوس آمریکا بوده اند) اعلام نگردیده است.
**دو شرکت هلی کوپتری در ایران که پایگاه جاسوسی بود**
ما مصاحبههای مسئولان سیاسی و نظامی امریکایی و همچنین عکس العملهای آنها را از منابع مختلف نیز پی گیر بودیم. یکی از روزنامههای امریکایی عکسی را که از بالای سفارت امریکا گرفته شده بود، در یکی از صفحاتش چاپ کرده و توضیح داده بود که این عکس توسط ماهواره گرفته شده است. به دقت بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که آن عکس کار ماهواره نیست، بلکه با دوربین گرفته شده است. خلبانی که این عکس را به من نشان داد، تأیید کرد که این عکس از فاصله نزدیک تری گرفته شده است.
من به همان خلبان مأموریت دادم که بررسی کند از فضای سفارت امریکا چه نوع بالگردهایی پرواز کرده اند. پس از بررسیهای دقیق به ما گزارش داده شد که دو شرکت هلی کوپتری در ایران فعال است: یکی از آن شرکت ها، هلی کوپتر سرویس(با سهام داری انگلیسیها و طرفداران دربار شاه) و دیگری به نام هلی کوپتر ایران که حدود 79خلبان با پاسپورت هلندی که اغلب آمریکایی بودند در این شرکتها در حساس ترین نقاط کشور برای صدا و سیما ، وزارت نفت ، انرژی اتمی ، وزارت مخابرات و دیگر وزارت خانهها و سازمانهای دولتی پرواز میکردند.
پس از بررسیها پیرامون این دو نوع شرکت متوجه شدیم که این دو شرکت تحت مدیریت بنیاد مستضعفان است که مسئولیت غیر مستقیم آنها با فردی به نام خاموشی بود. او هم گفت ما این شرکتها و خلبانان را بعد از انقلاب در اختیار گرفتیم (به نفع دولت مصادره کردیم) و از آنها استفاده میکنیم. به او گفتم: چرا به وزارت دفاع چنین مسئله مهمی را اطلاع ندادید؟
بعد از آگاهی و اطلاع از فعالیت دو شرکت مزبور، نتیجه این بررسی را به دکتر چمران، وزیر دفاع اطلاع دادم و طرحی نوشتم که هیچ وزارت خانه ای نباید دارای بالگرد باشد. غیر از نیروهای مسلح که از جنبه امنیتی نگه داری و استفاده از بالگرد جزیی از وظایف کاری و مأموریتی آنها به شمار میرود، وزارتخانهها و سازمانهای تابعه آنها نیازی به نگه داری بالگرد به طور مستقل ندارند، بلکه همه این وزارتخانهها و ارگانها باید دارای یک سازمان مشترک و واحد به نام سازمان خدمات هوایی(ساخه) باشند. این سازمان زیر نظر وزارت دفاع باید نیاز پروازی کلیه وزارتخانهها را تأمین نماید، بنابراین کلیه بالگردهایی که در سازمانها و شرکتهای گوناگون دولتی و غیر دولتی وجود دارند (به جز آشیانه جمهوری اسلامی که زیر نظر نیروی هوایی اداره میشد) باید در یک سازمان زیر نظر وزارت دفاع متمرکز و فعالیت کنند.
این طرح را شب نوشتم و صبح روز بعد آن را به دکتر چمران دادم. پیشنهاد کلیات این طرح قبلا در 15 اسفند 1358 به شورای انقلاب داده شده بود ولی اقدام جدی صورت نگرفته بود، طرح جدید و جامع توسط کارگروهی به سرپرستی من تهیه شد و برای سیر تصویب شورای انقلاب به دکتر چمران تقدیم گردید؛ دکتر چمران آن را به صورت اقدام سریع به شورای انقلاب ارسال نمود که یک روز بعد هم در شورای انقلاب تصویب و به صورت قانون ابلاغ شد.
پس از ابلاغ این مصوبه، در تاریخ پانزدهم مرداد 1359 از سوی دکتر چمران وزیر دفاع وقت حکمی به من داده شد "که به شما ماموریت داده میشود با اختیارات تام من این دو شرکت را پس از ادغام به نفع وزارت دفاع مصادره و خلبانان ایرانی را جایگزین خلبان خارجی نمایید." من ابتدا به دو شرکت خارجی مراجعه و پایان مأموریت و فعالیت آنها را ابلاغ کردم.
اجرای عملیات نافرجام کماندوهای آمریکایی سبب اطلاع از وجود چنین شرکتهای جاسوسی هلی کوپتری شد که سرانجام با مصوبه شورای انقلاب به فعالیت آنها پایان داده شد. در مدت کمتر از یک ماه، این دو شرکت را در یکدیگر ادغام، به نفع وزارت دفاع مصادره و خلبانان ایرانی را جایگزین خلبانان خارجی کردیم. محل جدید شرکت جدید هلی کوپتری در خیابان نور باران (بین خیابان مطهری و خیابان بهشتی) واقع بود.
بررسی دقیق تر ما نشان داد که این دو شرکت هلی کوپتری بهترین پایگاه اطلاعاتی آمریکا و انگلیس بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. خلبانان شرکت مأموریت پروازی اغلب سازمانها و نهادهای وابسته به دولت و وزارت خانهها مثل توانیر را انجام میدادند.
در واقع یک عکس باعث شد که ما دو شبکه جاسوسی بزرگ و راهبردی را در کشور کشف کنیم. نزدیک به 60 فروند بالگرد در این دو شرکت فعالیت میکردند که تعدادی از آنها امریکایی و فرانسوی و به صورت تملیکی و اجاره ای فعالیت میکردند و مدیر عامل شرکت هلیکوپتر سرویس شخصی به نام آندرو پایک که از مامورین برجسته اطلاعاتی سفارت انگلیس در تهران بود که در هنگام فرار در فرودگاه مهر آباد توسط نیروهای کمیته انقلاب اسلامی به دستور دادستان انقلاب دستگیر و بازداشت گردید.
یک ماه پس از گذشت تغییر و تحولات مربوط به دو شرکت هلی کوپتری، آیت الله اشراقی (نماینده حضرت امام خمینی در دولت بنی صدر) به من تلفن کردند و گفتند: من از طرف امام میخواهم به دیدن شما بیایم. روز بعد آیت الله اشراقی به محل شرکت در خیابان نور باران آمد، برای کارکنان سخنرانی کرد و بعد هم از طرف امام این اقدام ارزشمند و ملی را به مسئول ادغام و همه کارکنان ایرانی تبریک گفتند .
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منابع مورداستفاده،مختلف ازجمله ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹مشرق،بااصلاحات واضافات.